واژهشناسی قرآن
شکر؛ از گفتن «خدا را شکر» تا پاسخ مسئولانه به نعمت
بازخوانی مفهوم شکر در قرآن
مقدمه
شکر از آن واژههایی است که بسیار بر زبان ما جاری میشود، اما معنای آن غالبا به چند عبارت کوتاه محدود مانده است. وقتی خبری خوش میشنویم، از بیماری بهبود مییابیم، از خطری نجات پیدا میکنیم، مالی به دست میآوریم یا خواستهای از خواستههایمان برآورده میشود، میگوییم: «الحمد لله»، «خدا را شکر» یا «شکر خدا».
این سخنان میتوانند صادقانه و زیبا باشند. به زبان آوردن نعمت و نسبتدادن آن به خدا بخشی از شکر است. مشکل از آنجا آغاز میشود که تمام شکر را در همین کلمات خلاصه کنیم؛ گویی انسان میتواند نعمتی را دریافت کند، نام خدا را بر زبان آورد و سپس همان نعمت را تباه سازد، با آن ظلم کند یا آن را در مسیری به کار گیرد که با حقیقتش ناسازگار است، اما همچنان خود را شاکر بداند.
در منطق قرآن، شکر فقط واکنش زبانی پس از رسیدن یک خیر نیست. شکر رابطهای میان عطا، شناخت و پاسخ است. چیزی به انسان میرسد؛ انسان آن را میبیند و نادیده نمیگیرد؛ آن را به سرچشمه درستش نسبت میدهد؛ ارزش و مسئولیت آن را درمییابد؛ سپس اثر این شناخت را در انتخاب، رفتار و شیوه استفاده از آن آشکار میکند.
پس شکر تنها این نیست که انسان بگوید: «این نعمت از خداست.» شکر آن است که این شناخت، جهت رفتار او را نیز تغییر دهد.
اگر علم نعمت است، شکر آن فقط گفتن «خدایا شکر که آموختم» نیست؛ عملکردن بر پایه دانسته و آلودهنساختن علم به فریب نیز بخشی از شکر است.
اگر قدرت نعمت است، شکر آن تنها سجده پس از رسیدن به مقام نیست؛ جلوگیری از ظلم و استفاده عادلانه از قدرت است.
اگر ثروت نعمت است، شکر آن تنها گفتن «الحمد لله» پس از سود مالی نیست؛ پاک نگهداشتن مال، رعایت حق دیگران و مصرف مسئولانه آن است.
اگر شنوایی و بینایی نعمتاند، شکر آنها فقط خوشحالبودن از سلامت بدن نیست؛ شنیدن حقیقت و دیدن چیزی است که شاید دیدنش برای انسان خوشایند نباشد، اما مسئولیت میآورد.
شکر در قرآن، نعمت را از یک امتیاز شخصی به یک مسئولیت اخلاقی تبدیل میکند.
شکر با دیدن آغاز میشود
شکر پیش از آنکه با زبان آغاز شود، با دیدن آغاز میشود.
انسان ناشاکر همیشه کسی نیست که آشکارا نعمت را انکار میکند. گاهی نعمت را دارد، از آن استفاده میکند، اما دیگر آن را نمیبیند. سلامتی تا زمانی که آسیب ندیده است، عادی به نظر میرسد. امنیت تا هنگام ازدسترفتن، حق طبیعی انسان پنداشته میشود. محبت والدین، فرصت آموزش، آب پاک، توان حرکت، شنیدن، دیدن و اندیشیدن چنان در زندگی عادی میشوند که حضورشان از آگاهی انسان بیرون میرود.
نخستین مرحله شکر، بیرونآوردن نعمت از تاریکی عادت است.
انسان شاکر میداند آنچه در اختیار دارد، تنها محصول توان مستقل او نیست. کوشش انسان واقعی است و نباید انکار شود؛ اما خود توان کوشش نیز عطاست. کسی ممکن است برای بهدستآوردن دانش سالها زحمت بکشد، ولی ذهن، حافظه، سلامت، زمان، آموزگار، کتاب و فرصتی را که راه یادگیری را برای او باز کردهاند، خودش از عدم نیافریده است.
شکر از همین شناخت آغاز میشود: انسان خود را سرچشمه مطلق و مالک مستقل همه چیز نمیبیند.
بااینحال، دیدن و شناختن بهتنهایی کافی نیست. اگر نعمت در نوع پاسخ انسان اثری نگذارد، شکر هنوز به کمال خود نرسیده است. آنچه دریافت شده، باید در نحوه استفاده از آن آشکار شود.
تصویر مادی شکر؛ وقتی اثر دریافت پنهان نمیماند
در کاربردهای کهن عربی، ریشه ش ک ر تنها در زمینه سپاس انسانی به کار نرفته است. از حیوانی نیز سخن گفته شده که خوراک اندک در بدنش اثر آشکار میگذارد؛ رشد میکند یا شیر بیشتری میدهد.
نکته اصلی در این تصویر، کمبودن خوراک یا زیادبودن محصول نیست. نکته این است که آنچه دریافت شده، بیاثر باقی نمیماند. خوراک وارد بدن شده و نتیجه آن در وجود حیوان دیده میشود.
این تصویر میتواند به فهم شکر انسانی کمک کند. نعمت نباید وارد زندگی انسان شود، اما هیچ اثر درستی در او باقی نگذارد. اگر کسی دانش به دست آورد، اما تعصب، غرور و فریبش بیشتر شود، اثر درست علم در او ظاهر نشده است. اگر قدرت پیدا کند، اما توان سرکوب و تحمیلش افزایش یابد، نعمت در او به پاسخ مناسب نرسیده است. اگر ثروتمند شود، اما حرص، تکبر و بیرحمیاش بیشتر گردد، چند عبارت مذهبی نمیتوانند او را شاکر سازند.
بااینحال، این تصویر را نیز نباید به فرمولی فنی تبدیل کرد. شکر به معنای بیشترین محصول از کمترین امکانات نیست. شکر همان بهرهوری اقتصادی یا افزایش بازده نیست.
گاهی شکر یک نعمت در بیشتر مصرفکردن نیست، بلکه در کمتر مصرفکردن است. گاهی شکر قدرت در استفاده از آن نیست، بلکه در خودداری از تحمیل قدرت است. گاهی شکر زبان در سخنگفتن نیست، بلکه در سکوتی است که از آسیب جلوگیری میکند. گاهی شکر مال در افزودن آن نیست، بلکه در بخشیدن، پاککردن آن از حق دیگران یا متوقفکردن مصرفی زیانآور است.
پس معیار شکر، بزرگی نتیجه نیست؛ درستی و تناسب پاسخ است.
نعمت تنها مال و آسایش نیست
در فهم رایج، نعمت بیشتر با پول، خانه، سلامتی، فرزند، موفقیت یا برآوردهشدن خواستهها پیوند خورده است. اما قرآن میدان عطا را بسیار گستردهتر میبیند.
زندگی نعمت است.
بخشایش و فرصت دوباره نعمت است.
هدایت نعمت است.
شنوایی، بینایی و دل نعمتاند.
توان تشخیص، قدرت تصمیم و امکان توبه نعمتاند.
امنیت، نجات از ظلم و روزی پاک نعمتاند.
قدرت، نفوذ و جایگاه نیز میتوانند نعمت باشند، هرچند در همان حال آزمایشاند.
پس شکر نیز نمیتواند به واکنش پس از رسیدن مال یا آسایش محدود بماند. هر عطا پرسشی خاص را پیش روی انسان قرار میدهد:
اگر فرصتی دوباره یافتهام، آیا رفتار پیشین را تکرار میکنم؟
اگر حقیقتی برایم روشن شده است، آیا همچنان به عادتی ادامه میدهم که نادرستی آن را فهمیدهام؟
اگر توان تشخیص دارم، آیا خود میاندیشم یا مسئولیت عقل را به دیگران واگذار میکنم؟
اگر از ظلم نجات یافتهام، آیا خودم به ظالمی تازه تبدیل میشوم؟
اگر از امنیت برخوردارم، آیا ناامنی دیگران را نادیده میگیرم؟
هر نعمت، مسئولیت متناسب با خود را به همراه دارد.
شکر و کفر؛ دیدن یا پوشاندن
یکی از مهمترین راههای فهم شکر در قرآن، توجه به تقابل آن با کفر است:
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؛ و برای من شکر کنید و نسبت به من کفر نورزید.
اگر شکر تنها گفتن «تشکر» بود، کفر نیز باید فقط نگفتن تشکر یا نوعی بیادبی زبانی میبود. اما تقابل آیه عمیقتر است.
کفر با پوشاندن، نادیدهگرفتن و ردکردن پیوند دارد. انسان ممکن است حقیقتی را ببیند، اما آن را بپوشاند؛ نعمتی را دریافت کند، اما چنان زندگی کند که گویا آن را ندیده است؛ راهی برایش روشن شود، اما از پذیرفتن پیامد آن سر باز زند.
شکر در جهت مقابل حرکت میکند. شاکر عطا یا حقیقت را نادیده نمیگیرد. آن را میشناسد و اجازه میدهد این شناخت در پاسخ او آشکار شود.
پس شکر و کفر تنها دو نوع گفتار نیستند؛ دو موضع متفاوت در برابر حقیقتاند.
یکی میبیند، میشناسد و پاسخ میدهد.
دیگری میپوشاند، انکار میکند یا از پاسخ متناسب سر باز میزند.
از همین رو، انسانی ممکن است بسیار «الحمد لله» بگوید، اما در عمل نعمت را بپوشاند. کسی که از دانش برخوردار است، اما حقیقت را برای حفظ جایگاه خود پنهان میکند، ممکن است با زبان شکر کند، اما در رفتار به کفر نعمت نزدیک شده است. کسی که خود از امنیت بهرهمند است، اما رنج انسان ناامن را نمیبیند، نعمت را تنها برای خود پذیرفته و مسئولیت آن را پوشانده است.
بخشایش؛ فرصتی که باید در زندگی تازه دیده شود
قرآن پس از یادآوری بخشایش بنیاسرائیل میگوید:
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
سپس پس از آن از شما درگذشتیم، باشد که شکر کنید.
شکر در اینجا تنها احساس آسودگی پس از بخشایش نیست. اگر فرد یا جامعهای بخشیده شود، اما همان مسیر گذشته را ادامه دهد، اثر بخشایش در زندگی او ظاهر نشده است.
بخشایش فرصت ادامه همان گذشته نیست؛ فرصت ساختن آیندهای متفاوت است.
انسان ممکن است از خطری نجات یابد، بیماری را پشت سر بگذارد، رابطهای ویرانشده دوباره ترمیم شود یا خطایی از او بخشیده گردد. در همان لحظه میگوید: «خدایا شکر.» اما اگر پس از مدتی همه چیز به شکل گذشته بازگردد، زبان شکر کرده است، ولی زندگی شکر نکرده است.
شکر بخشایش آن است که انسان از فرصت تازه، زندگی تازه بسازد. اگر بخشیده شده است، خود نیز آسانتر ببخشد. اگر فرصت دوباره یافته است، آن را مانند فرصت نخست تباه نکند. اگر از نتیجه خطای خود نجات یافته است، علت خطا را اصلاح کند.
شکر روزی؛ فقط خوردن نیست، چگونه بهدستآوردن و چگونه مصرفکردن است
قرآن میگوید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از پاکیزههای آنچه روزی شما کردهایم بخورید و برای خدا شکر کنید، اگر تنها او را عبادت میکنید.
در این آیه، شکر در کنار خوردن از روزی پاک قرار گرفته است. این همراهی بیمعنا نیست. شکر روزی تنها این نیست که انسان پیش یا پس از غذا نام خدا را بر زبان آورد. خود روزی باید پاک باشد و شیوه استفاده از آن نیز با عبادت خدا سازگار بماند.
مالی که از راه ظلم به دست آمده است، با گفتن «خدایا شکر» پاک نمیشود.
غذایی که از حق کارگر، فریب مشتری، فساد اقتصادی یا غصب حق دیگران فراهم شده است، با دعای پیش از خوردن به شکر تبدیل نمیگردد.
قرآن در جای دیگری میگوید:
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ
پس از آنچه خدا روزی شما کرده است، حلال و پاکیزه بخورید و نعمت خدا را شکر کنید، اگر تنها او را عبادت میکنید.
شکر روزی از شناخت سرچشمه آن آغاز میشود و به پاکی راه بهدستآوردن، پاکی مصرف، پرهیز از اسراف و رعایت حق دیگران میرسد.
انسان نمیتواند جهت نعمت را از حقیقت آن جدا کند. اگر روزی وسیله حفظ زندگی است، استفاده شاکرانه از آن نیز باید زندگی را حفظ کند، نه اینکه با طمع، فساد و تباهی به زیان دیگران بینجامد.
شکر هدایت؛ دانستن حقیقت کافی نیست
قرآن پس از بیان هدایت میگوید:
وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
و تا خدا را به سبب آنکه شما را هدایت کرد بزرگ بدارید، و باشد که شکر کنید.
هدایت خود نعمتی است، اما شکر هدایت فقط این نیست که انسان بگوید: «خدایا شکر که حقیقت را فهمیدم.»
شکر هدایت آن است که انسان پس از روشنشدن راه، در همان جهت حرکت کند. اگر حقیقتی برای او آشکار شده باشد، اما زندگیاش هیچ تغییری نکند، اثر هدایت در او پدیدار نشده است.
این مسئله در دین اهمیت ویژه دارد. انسان ممکن است خطای یک باور موروثی را تشخیص دهد، ظلمی را که پیشتر عادی میپنداشت ببیند یا معنایی تازه از قرآن برایش روشن شود. در همان لحظه از خدا تشکر کند که حقیقت را به او نشان داده است. اما شکر واقعی از آنجا آغاز میشود که حاضر باشد هزینه پیروی از حقیقت را نیز بپردازد.
کسی که حقیقت را میشناسد، اما برای حفظ درآمد، اعتبار، مقام یا آرامش خود آن را پنهان میکند، هنوز شکر هدایت را به انجام نرسانده است.
قرآن میگوید:
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا
ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شاکر باشد و خواه بسیار پوشاننده و ناسپاس.
راه نشان داده میشود، اما پاسخ همچنان به انسان واگذار شده است. شاکر کسی است که حقیقت روشنشده را میپذیرد و اجازه میدهد زندگی او را اصلاح کند. کفور کسی است که آن را میپوشاند یا از پیامدش میگریزد.
هر اندازه حقیقت برای انسان روشنتر شود، مسئولیت او نیز بیشتر میگردد. ندانستن با نخواستن که بداند، یکسان نیست. اشتباه پیش از روشنشدن راه با ادامه همان رفتار پس از شناخت آن برابر نیست.
هدایت وقتی شکر میشود که به انتخاب تبدیل گردد.
شکر شنوایی، بینایی و دل
قرآن میگوید:
وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
و خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که چیزی نمیدانستید؛ و برای شما شنوایی، دیدگان و دلها قرار داد، باشد که شکر کنید.
شنوایی، بینایی و دل تنها امکانات زیستی نیستند؛ ابزار شناختاند. انسان با دانایی کامل به دنیا نمیآید. شنیدن، دیدن، تجربهکردن، اندیشیدن و سنجیدن او را بهتدریج از نادانی بیرون میآورند.
شکر گوش فقط خوشحالبودن از توان شنیدن نیست. گوش وقتی شکر میشود که حقیقت را بشنود، سخن مظلوم را نادیده نگیرد و خود را تنها در اختیار صدایی قرار ندهد که باورهای پیشینش را تایید میکند.
شکر چشم فقط دیدن زیباییها نیست. چشم باید ظلم را نیز ببیند، نشانهها را بشناسد و از دیدن آنچه مسئولیت میآورد فرار نکند.
شکر دل نیز فقط احساس معنوی نیست. دل در زبان قرآن با فهم، تشخیص و جهتگیری پیوند دارد. اگر انسان ابزار شناخت را در خدمت تعصب، فریب و خودخواهی قرار دهد، نعمت را از جهت درست خود منحرف کرده است.
داشتن ابزار، بهتنهایی شکر آن نیست. ابزار هنگامی شکر میشود که در راه شناخت حقیقت و پاسخ مسئولانه به آن به کار رود.
قدرت؛ نعمتی که همزمان آزمایش است
یکی از عمیقترین آیات شکر در داستان سلیمان آمده است. هنگامی که تخت ملکه سبا در برابر او حاضر شد، گفت:
هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ
این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا شکر میکنم یا کفر میورزم.
سلیمان نعمت را تنها پاداش نمیبیند؛ آن را آزمایش میبیند.
این نگاه با فهم رایج تفاوت مهمی دارد. ما غالبا گمان میکنیم هرکس ثروت، قدرت، دانش یا نفوذ بیشتری دارد، حتما مورد رضایت ویژه خدا قرار گرفته است. اما قرآن میگوید همان فضل میتواند صحنه ابتلا باشد.
پرسش اصلی این نیست که چه چیزی به انسان داده شده است؛ پرسش این است که انسان با آن چه میکند.
شکر قدرت آن است که انسان بداند قدرت ملک مطلق او نیست. باید حق ضعیف را حفظ کند، از خودکامگی دوری جوید و توان خود را در خدمت عدالت قرار دهد.
کسی که پس از رسیدن به مقام سجده شکر میکند، اما مخالفان را سرکوب مینماید، مال عمومی را به سود خود مصرف میکند و حقیقت را خاموش میسازد، شاید زبانش شکر کرده باشد، اما قدرتش علیه شکر گواهی میدهد.
آیه ادامه میدهد:
وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
هرکس شکر کند، فقط به سود خود شکر میکند؛ و هرکس کفر ورزد، پروردگار من بینیاز و کریم است.
خداوند از شکر انسان سود نمیبرد. این انسان است که با شکر، رابطه خود را با حقیقت نعمت اصلاح میکند و از تباهشدن به دست همان نعمت نجات مییابد.
قدرت اگر شکر نشود، صاحب خود را میخورد.
ثروت اگر شکر نشود، انسان را برده حرص میسازد.
علم اگر شکر نشود، تکبر میآفریند.
دین اگر شکر نشود، وسیله سلطه میشود.
نعمت همیشه انسان را بالا نمیبرد؛ گاهی فقط آنچه را در او پنهان بوده آشکار میکند.
افزایش نعمت همیشه نشانه رضایت نیست
یکی از مشهورترین آیات شکر چنین است:
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ
اگر شکر کنید، بیگمان بر شما خواهم افزود؛ و اگر کفر ورزید، همانا عذاب من سخت است.
این آیه غالبا به شکلی معاملهوار فهمیده میشود: انسان جملهای در شکر میگوید و خداوند در برابر، دارایی او را بیشتر میکند.
اما آیه نگفته است دقیقا چه چیزی افزوده میشود. «بر شما خواهم افزود» گستردهتر از افزایش مال است. افزایش میتواند در نعمت، ظرفیت استفاده، آگاهی، اعتماد، آرامش، برکت یا گشایش تازه پدیدار شود.
اگر شکر پاسخ درست به نعمت باشد، افزایش نیز میتواند با گسترش ظرفیت خیر پیوند داشته باشد. کسی که دانش را درست به کار میگیرد، توان فهم بیشتری پیدا میکند. کسی که اعتماد را حفظ میکند، شایسته اعتماد بیشتر میشود. کسی که مال را مسئولانه مصرف میکند، روابط و جامعهای میسازد که امکان خیر بیشتری دارند.
اما نباید از سوی دیگر نتیجه گرفت که هر افزایش مادی نشانه شکر یا رضایت خداست. قرآن از حالتی نیز سخن میگوید که انسان در غفلت و انکار خود، بهتدریج فرصت و امکانات بیشتری مییابد:
وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ
و کسانی را که آیات ما را تکذیب کردند، از جایی که نمیدانند بهتدریج پیش خواهیم برد.
افزایش همیشه پاداش نیست؛ گاهی ادامه آزمایش است. ممکن است مال، نفوذ یا قدرت کسی بیشتر شود، در حالی که همان افزایش او را در خودفریبی، فساد و مسئولیت سنگینتر فرو ببرد.
پس نه کمبود همواره نشانه خشم خداست و نه فراوانی همواره نشانه رضایت او. معیار، چگونگی پاسخ انسان است.
مالی که آرامش و عدالت را نابود کند، فقط عددی افزایشیافته است.
قدرتی که صاحب خود را به وحشت و سرکوب وابسته سازد، نعمت سالم نیست.
دانشی که انسان را از حقیقت دورتر کند، افزایش آگاهی نیست.
افزایش قرآنی را نباید تنها با مقدار سنجید؛ کیفیت بهرهمندی و جهت اثر آن نیز اهمیت دارد.
شکر، یکی از چهرههای حکمت
قرآن درباره لقمان میگوید:
وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ
و بهراستی به لقمان حکمت دادیم که برای خدا شکر کن.
پیوند شکر با حکمت اتفاقی نیست. حکمت فقط داشتن اطلاعات فراوان نیست؛ دیدن هر چیز در جای درست، شناخت نسبتها و پاسخدادن متناسب با حقیقت است.
شکر نیز همین ساختار را دارد. انسان باید بداند چه چیزی دریافت کرده، از کجا آمده، چه ارزشی دارد و چه مسئولیتی پدید میآورد.
ناشکری اغلب از وارونگی نسبتها شکل میگیرد. انسان چیزی را که وسیله است، هدف میسازد. نعمتی را که امانت است، ملک مطلق خود میپندارد. موفقیتی را که عوامل بسیاری در شکلگیری آن نقش داشتهاند، تنها به نبوغ و شایستگی شخصی خویش نسبت میدهد. آنچه را باید با دیگران قسمت کند، نشانه برتری خود میشمارد و چیزی را که باید از آن مراقبت کند، وسیله تفاخر میسازد.
شکر این نسبتها را به جای درست بازمیگرداند. انسان شاکر تلاش خود را انکار نمیکند، اما خود را سرچشمه مستقل موفقیت نیز نمیبیند.
آیه ادامه میدهد:
وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ
هرکس شکر کند، تنها به سود خود شکر میکند؛ و هرکس کفر ورزد، پس خداوند بینیاز و ستوده است.
فرمان شکر برای تکمیل خدا نیست؛ برای اصلاح انسان است. شکر او را از تکبر، اسراف، حرص و خودفریبی حفظ میکند. از این جهت، شکر فقط یکی از اعمال انسان حکیم نیست؛ خود نوعی حکمت است.
شکر خدا و شکر والدین
قرآن در ادامه سفارش درباره والدین میگوید:
أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ
برای من و برای پدر و مادرت شکر کن؛ بازگشت به سوی من است.
این آیه نشان میدهد که شکر تنها در رابطه انسان با خدا به کار نمیرود. انسان باید کسانی را نیز که در رساندن خیر، پرورش و حمایت از او نقش داشتهاند، نادیده نگیرد.
شکر والدین فقط گفتن کلمات محترمانه نیست. توجه به رنج آنان، رفتار کریمانه، مراقبت در هنگام نیاز و فراموشنکردن زحمتهایشان از صورتهای عملی این شکر است.
اما شکر والدین به معنای اطاعت بیقیدوشرط نیست. آیه بعدی میگوید اگر آنان انسان را به شرک وادار کنند، نباید از آنان اطاعت کرد، هرچند همچنان باید در دنیا با آنان به شیوهای پسندیده همراه بود.
قرآن میان شکر، احترام و اطاعت مطلق فرق میگذارد.
انسان میتواند خوبی کسی را بشناسد، حق او را رعایت کند و در برابر احسانش پاسخ مناسب بدهد، اما در خطا از او پیروی نکند. خوبی گذشته، خطای امروز را حق نمیسازد.
شکر نباید به ابزار سلطه تبدیل شود؛ نه در خانواده و نه در جامعه.
شکر باید در عمل دیده شود
یکی از روشنترین آیات درباره حقیقت شکر، خطاب به خاندان داوود است:
اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ
ای خاندان داوود، شکرانه عمل کنید؛ و اندکی از بندگان من بسیار شکرگزارند.
آیه نمیگوید: «ای خاندان داوود، شکر بگویید.» میگوید: «شکرانه عمل کنید.»
خاندان داوود از قدرت، حکومت، دانش، صنعت و امکانات گسترده برخوردار بودند. پاسخ مناسب به چنین عطایی نمیتوانست فقط ستایش زبانی باشد. آن امکانات باید در نوع حکومت، رفتار با مردم و استفاده از قدرت دیده میشد.
اگر حاکمی پس از پیروزی سجده شکر کند، اما حق مردم را پایمال سازد، عمل او شکر نیست.
اگر ثروتمندی مجلس شکرانه برگزار کند، اما ثروتش از استثمار یا فساد فراهم شده باشد، سفره او نمیتواند حقیقت مسیر مال را پنهان کند.
اگر عالمی خدا را برای دانش خود شکر کند، اما علمش را وسیله فریب مردم سازد، عبارتهای دینی او اثر نعمت را در جهت درست نشان نمیدهند.
شاید یکی از علتهای کمی شاکران همین باشد که شکر زبانی آسان، اما شکر عملی پرهزینه است.
گفتن «خدا را شکر» چند لحظه بیشتر وقت نمیگیرد، اما عادلانه استفادهکردن از قدرت، پاک نگهداشتن ثروت، وفاداری به حقیقت و عملکردن بر اساس علم، تمام زندگی انسان را درگیر میکند.
بسیاری نعمت را دوست دارند، اما مسئولیت آن را نمیخواهند.
چرا شکر عملی دشوار است؟
شکر زبانی ارزان است، اما شکر عملی از خودخواهی انسان هزینه میگیرد.
شکر ثروت ممکن است به معنای بخشیدن، رعایت حق کارگر و محدودکردن مصرف خود باشد.
شکر قدرت ممکن است به معنای پاسخگویی، پذیرفتن نقد و واگذاری بخشی از اختیار باشد.
شکر علم ممکن است انسان را وادار کند حقیقتی را بگوید که به زیان مقام یا محبوبیت اوست.
شکر آزادی ممکن است از انسان بخواهد برای آزادی کسانی بایستد که همفکر او نیستند.
شکر بخشایش ممکن است او را وادار کند عادت گذشته را ترک کند.
شکر محبت ممکن است به وفاداری، مراقبت و چشمپوشی از خودخواهی نیاز داشته باشد.
انسان از شکر عملی فرار میکند، زیرا شکر واقعی تنها اعتراف به نعمت نیست؛ پذیرش مسئولیتی است که نعمت بر دوش او میگذارد.
از این رو، شکر از مرز احساس خوب عبور میکند و با خودخواهی انسان روبهرو میشود. انسان دوست دارد نعمت را داشته باشد، اما نمیخواهد آزادی خود را در استفاده از آن محدود ببیند. میخواهد مالک باشد، نه امانتدار؛ برخوردار باشد، نه پاسخگو.
شکر این توهم را درهم میشکند.
شکر در سختی، انکار رنج نیست
گاهی به انسان رنجدیده گفته میشود: «شکر کن؛ شاید این مصیبت نعمتی پنهان باشد.» چنین سخنی ممکن است از نیت خیر برخاسته باشد، اما همیشه عادلانه و دقیق نیست.
قرآن انسان را مجبور نمیکند خود ظلم، بیماری، فقدان یا مصیبت را نعمت بنامد. درد، درد است. ظلم، ظلم است. مرگ عزیز با تغییر نام از رنجبودن خارج نمیشود.
شکر در سختی به معنای انکار رنج نیست.
انسان میتواند از بیماری شکایت کند و در عین حال آنچه را هنوز در اختیار دارد نادیده نگیرد.
میتواند از ظلم خشمگین باشد و همان توان مقاومت، سخنگفتن یا یاری دیگران را عطایی ارزشمند بداند.
میتواند سوگوار باشد، اما محبتهایی را که دریافت کرده فراموش نکند.
میتواند برای رفع مصیبت تلاش کند و در همان حال، فرصت تصمیم، راه درمان، حضور دوست یا امکان بازگشت را بشناسد.
شکر در سختی، نگاه انسان را از فقدان کامل به امکان باقیمانده بازمیگرداند؛ اما رنج را زیبا جلوه نمیدهد و اعتراض مظلوم را خاموش نمیکند.
به کسی که مورد ظلم قرار گرفته نمیتوان گفت: «شکر کن و سخن نگو.» اگر او توان دفاع، اعتراض و تغییر دارد، استفاده از همین توان میتواند صورت شکر باشد.
صبر نیز در اینجا به معنای تسلیم منفعلانه نیست. صبر فعال، نگهداشتن خود در مسیر درست هنگام فشار است. شکر در سختی بدون چنین پایداریای دشوار است، زیرا انسان باید رنج را ببیند، آن را انکار نکند و در همان حال اجازه ندهد تمام آگاهی او را ببلعد.
همچنین نباید هر مصیبتی را «نعمت پنهان» نامید. ممکن است انسان پس از تجربهای سخت رشد کند، اما رشد او جنایت عامل ظلم را خیر نمیسازد.
حمد و شکر یکسان نیستند
در زبان رایج، «الحمد لله» و «خدا را شکر» تقریبا به جای یکدیگر به کار میروند. میان حمد و شکر نزدیکی وجود دارد، اما میدان معنایی آنها کاملا یکسان نیست.
حمد بیشتر به ستایش خوبی، کمال یا کار پسندیده نزدیک است. انسان میتواند خدا را به سبب رحمت، حکمت و عدالتش حمد کند، حتی پیش از آنکه نعمتی مشخص را در رابطه با خود یاد کند.
شکر بیشتر در برابر عطا، احسان، هدایت یا خیری قرار میگیرد که به انسان رسیده است. در شکر، رابطهای میان عطاکننده، عطا و پاسخ دریافتکننده وجود دارد.
میتوان گفت حمد بیشتر خوبی و کمال را میستاید، در حالی که شکر به خیر دریافتشده پاسخ میدهد. اما این تمایز نباید به دوگانهای خشک تبدیل شود. حمد نیز میتواند در زندگی اثر بگذارد و شکر نیز میتواند با زبان همراه باشد.
گفتن «الحمد لله» سخنی بزرگ و درست است، اما بهتنهایی تمام مسئولیت شکر را ادا نمیکند. زبان میتواند خدا را بستاید، در حالی که رفتار انسان هنوز نسبت به عطای او بیپاسخ مانده باشد.
نیکی نباید به سپاس مردم وابسته باشد
قرآن درباره نیکوکارانی سخن میگوید که نیازمندان را خوراک میدهند و میگویند:
إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا
ما شما را تنها برای روی خدا خوراک میدهیم؛ از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی.
آنان ارزش سپاس را انکار نمیکنند. مسئله این است که خیر خود را وابسته به واکنش دریافتکننده نمیسازند.
اگر کسی تنها زمانی نیکی کند که نامش برده شود، از او تشکر گردد یا اعتبار اجتماعی به دست آورد، عمل او به پاسخ مردم وابسته شده است. با نبود قدردانی، ممکن است نیکی خود را متوقف کند یا آن را با منت و تحقیر بازپس گیرد.
این سخن به معنای بیاهمیتبودن سپاسگزاری مردم نیست. قرآن خود شکر والدین را یادآوری میکند. بیتوجهی به احسان دیگران فضیلت نیست. اما نیکوکار نیز نباید انسان نیازمند را با طلب سپاس بدهکار و خوار سازد.
شکر حق اخلاقی انسان نیکوکار است، اما نباید قیمت کمک او باشد.
وقتی خداوند فراشاکر و فراشکور خوانده میشود
قرآن ریشه ش ک ر را تنها درباره انسان به کار نمیبرد. خداوند نیز «فراشاکر» و «فراشکور» وصف شده است:
وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ
هرکس به اختیار خود خیری بیفزاید، پس خداوند فراشاکر و داناست.
و:
مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا
اگر شکر کنید و ایمان آورید، خدا با عذاب شما چه میکند؟ و خداوند فراشاکر و داناست.
فراشاکربودن خدا نمیتواند دقیقا همان معنایی را داشته باشد که درباره انسان دارد. خدا دریافتکننده نعمتی از بیرون نیست و به خیر بندگان نیاز ندارد.
در این کاربرد، خداوند کسی است که خیر و کوشش انسان را نادیده نمیگیرد. آن را میداند، ضایع نمیکند، میپذیرد و به آن پاسخ شایسته میدهد.
ترکیب «فراشاکر و دانا» نیز مهم است. پاسخ خدا بر دانش کامل استوار است. او فقط ظاهر عمل را نمیبیند. نیت، توان، دشواری راه و آنچه از دیگران پنهان مانده است نزد او نادیده نمیماند.
همچنین میخوانیم:
إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ
همانا خداوند آمرزنده و فراشکور است.
پیش از این وصف آمده است:
وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا
هرکس نیکیای به دست آورد، بر نیکی آن برایش میافزاییم.
فراشکوربودن خدا نشان میدهد که خیر محدود انسان نزد او گم نمیشود. انسان ممکن است عملی کوچک انجام دهد، اما خدا آن را نادیده نمیگیرد و میتواند پاسخ آن را افزون سازد.
از همین میدان معنایی است که قرآن کوشش انسان را «مشکور» میخواند:
فَأُولَٰئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا
پس کوشش آنان پذیرفته و پاسخ داده شده است.
و:
وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا
و کوشش شما پذیرفته و پاسخ داده شده بود.
کوشش مشکور، کوششی است که نادیده نمانده و ضایع نشده است.
این تصویر از خدا اهمیت فراوان دارد. خدا از انسان نمیخواهد شکر کند تا چیزی به او افزوده شود، اما خود کوچکترین خیر واقعی انسان را فراموش نمیکند.
نعمت، مالکیت مطلق نیست
یکی از موانع شکر، تصور مالکیت مطلق است. انسان میگوید:
این مال من است.
این دانش من است.
این مقام را خودم به دست آوردهام.
این بدن، وقت و توان به من تعلق دارد و هرگونه بخواهم مصرف میکنم.
اما شکر، عطا را به امانت نزدیک میکند. امانت به این معنا نیست که انسان هیچ اختیار و بهرهای ندارد. او میتواند از نعمت لذت ببرد، آن را رشد دهد و زندگی خود را با آن آباد سازد. اما اختیار او بیحد نیست، زیرا هر نعمت در شبکهای از حقوق و مسئولیتها قرار دارد.
ثروت انسان ممکن است حاصل کوشش او باشد، اما جامعه، امنیت، کار دیگران، راه، آموزش و فرصت اقتصادی نیز در آن سهم دارند.
دانش او ممکن است نتیجه سالها مطالعه باشد، اما زبان، کتاب، آموزگار و میراث انسانهای پیشین آن را ممکن ساختهاند.
قدرت سیاسی و اجتماعی بدون اعتماد یا همراهی دیگران پدید نمیآید.
حتی بدن انسان بهگونهای در اختیار اوست که باید از آن نگهداری کند، نه اینکه آن را بیدلیل نابود سازد.
شکر این پیوندها را آشکار میکند. ناشکری آنها را میپوشاند و انسان را به توهم استقلال میکشاند.
شکر هر نعمت به تناسب همان نعمت است
برای همه نعمتها نمیتوان یک شکل ثابت شکر تعیین کرد. هر عطا مسئولیت خاص خود را دارد.
شکر علم، حقیقتجویی و امانت علمی است.
شکر قدرت، عدالت و مهار خودکامگی است.
شکر ثروت، پاکی راه بهدستآوردن، اعتدال و رعایت حقوق دیگران است.
شکر آزادی، دفاع از آزادی کسانی است که از آن محروماند.
شکر امنیت، بیاعتنایی به ناامنی دیگران نیست.
شکر زبان، راستگویی و خودداری از آسیبرساندن است.
شکر قلم، روشنگری و پرهیز از فریب است.
شکر محبت، وفاداری و مراقبت است.
شکر بخشایش، اصلاح رفتار است.
شکر فرصت، استفاده بهموقع از آن است.
شکر هدایت، پیروی از حقیقتی است که روشن شده است.
شکر حیات، فقط زندهماندن نیست؛ زندگیکردن در جهتی است که زندگی را در خود و دیگران حفظ کند.
یک رفتار ممکن است شکر نعمتی باشد، اما برای نعمت دیگر کافی نباشد. بخشیدن مال میتواند شکر ثروت باشد، ولی شکر دانش با بخشش مالی کامل نمیشود. دانش نیز باید در جهت درست به کار رود.
شکر، نسخهای واحد برای همه عطایا نیست؛ پاسخ متناسب به هر عطاست.
آیا گفتن «خدا را شکر» بیارزش است؟
این نقد به معنای بیارزشدانستن شکر زبانی نیست.
گفتن «خدا را شکر» میتواند لحظهای از آگاهی باشد. زبان به انسان کمک میکند عطا را به یاد آورد، از غرور فاصله بگیرد و سرچشمه نعمت را فراموش نکند. سخن صادقانه میتواند آغاز شکر باشد.
مشکل زمانی پدید میآید که آغاز، پایان پنداشته شود.
اگر کلمات با شناخت و عمل همراه شوند، جایگاه خود را دارند. اما اگر زبان از زندگی جدا گردد، عبارت شکر میتواند به پوششی مذهبی تبدیل شود.
انسان ممکن است برای ثروت حرام شکر کند.
برای پیروزی ظالمانه سجده شکر به جا آورد.
برای مقامی که با فریب گرفته است خدا را بستاید.
برای نجات خود شکر کند، اما نسبت به کسانی که در همان حادثه نابود شدهاند بیتفاوت بماند.
در چنین مواردی، ذکر نام خدا رفتار را پاک نمیکند. حتی ممکن است ظلم را در ذهن انسان مقدس سازد.
شکر زبانی هنگامی صادق است که انسان آماده باشد از خود بپرسد:
این نعمت از من چه میخواهد؟
چه حقی با آن بر عهده من آمده است؟
چگونه میتوانم مانع تبدیلشدن آن به فساد شوم؟
نتیجهگیری
شکر در قرآن بسیار گستردهتر از گفتن «الحمد لله» یا «خدا را شکر» پس از رسیدن یک خبر خوش است. این عبارتها میتوانند بخشی از شکر باشند، اما تمام آن نیستند.
شکر از دیدن عطا آغاز میشود. انسان آن را در عادت روزمره گم نمیکند، خود را سرچشمه مطلق آن نمیپندارد و مسئولیتی را که با آن آمده است میشناسد. سپس این شناخت را در سخن، انتخاب و عمل خود آشکار میسازد.
از همین رو، شکر روزی با پاکی کسب و مصرف پیوند دارد. شکر هدایت با پیروی از حقیقت همراه است. شکر ابزار شناخت در دیدن، شنیدن و اندیشیدن مسئولانه آشکار میشود. شکر قدرت، عدالت و خودداری از ظلم است. شکر بخشایش، ساختن زندگی متفاوت پس از فرصت دوباره است. شکر علم، امانت و عمل به دانسته است.
آیه:
اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا
ای خاندان داوود، شکرانه عمل کنید.
یکی از روشنترین خلاصههای این معناست. شکر باید در زندگی دیده شود.
قرارگرفتن شکر در برابر کفر نیز نشان میدهد که مسئله تنها ادب زبانی نیست. شاکر عطا و حقیقت را میشناسد و پاسخی درست به آن میدهد. کافر آن را میپوشاند، نادیده میگیرد یا از پاسخ مناسب سر باز میزند.
شکر برای رفع نیاز خدا نیست. انسان با شکر از تباهشدن به دست نعمت نجات مییابد. نعمت بدون شکر میتواند به آزمایشی شکستخورده تبدیل شود: علم به تکبر، قدرت به استبداد، ثروت به حرص و دین به وسیله سلطه بدل گردد.
خداوند نیز فراشاکر و فراشکور خوانده شده است؛ نه به این معنا که به نعمت انسان نیاز دارد، بلکه به این معنا که خیر و کوشش بندگان را نادیده نمیگیرد، ضایع نمیکند و به آن پاسخ میدهد.
شکر واقعی را میتوان چنین خلاصه کرد:
شکر، شناختن عطا، نادیدهنگرفتن ارزش آن، نسبتدادنش به سرچشمه درست و نشاندادن پاسخی مسئولانه و متناسب در آگاهی، سخن و عمل است.
بنابراین، هر بار که میگوییم «خدا را شکر»، باید ادامه نانوشته این جمله را نیز از خود بپرسیم:
اکنون با آنچه به من داده شده است، چه خواهم کرد؟