ریشهٔ قرآنی «ج ه ل»
نادانی و ناآگاهی؛ و نیز سبکسری و رفتار بیسنجش برخاسته از فقدان علم، حلم یا طمأنینه.
معرفی ریشه
ریشهٔ ج ه ل در خانوادهٔ لغوی عربی یک میدان تکبعدی ندارد. این ریشه هم به فقدان علم و ناآگاهی مربوط میشود و هم به خِفّت، بیثباتی، سبکسری و رفتار ناپختهای که از سنجش و طمأنینه دور شده است.
ابنفارس برای این ریشه دو اصل جداگانه ذکر میکند:
خلافُ العلم
خلافِ دانستن؛ ناآگاهی و نشناختن.
الخِفّةُ وخلافُ الطمأنينة
سبکسری و خلاف آرامش و استقرار.
این تفکیک برای فهم قرآن بسیار مهم است. اگر جهل را همیشه فقط «کمبود اطلاعات» ترجمه کنیم، بخشی از کاربردهای قرآنی مانند رفتار برادران یوسف، خطاب جاهلان، حمیّت جاهلیت و انجام سوء «بجهالة» مبهم یا ناقص میشوند.
در مقابل، اگر همهٔ کاربردهای جهل را به «سبکسری» فروبکاهیم، مواردی که آشکارا دربارهٔ ندانستن واقعیاند از دست میروند.
پس از آغاز باید هر دو ظرفیت را حفظ کرد:
ج ه ل میتواند هم ندانستن باشد و هم رفتاری که از فقدان علم، سنجش، حلم یا طمأنینه برخاسته است.
کاربرد قرآنی ریشه
ریشهٔ ج ه ل بیستوچهار بار در قرآن و در شش صورت صرفی آمده است:
فعل ثلاثی ساده — پنج بار
مانند يَجْهَلُونَ / تَجْهَلُونَ
جَهَالَة — چهار بار
جَاهِلِيَّة — چهار بار
جَهُول — یک بار
جَاهِل / جَاهِلُون / جَاهِلِينَ — ده بار
این پراکندگی نشان میدهد که قرآن ریشه را در چند سطح به کار میبرد:
- ندانستن و نشناختن؛
- رفتار یا واکنش جاهلانه؛
- انجام عمل در حالت جهالت؛
- وصف شخص یا گروه به عنوان جاهل؛
- و «جاهلیت» به عنوان کیفیتی که به گمان، حکم، تبرج و حمیّت نسبت داده میشود.
کارتهای قابل ارجاع برای مشتقهای قرآنی
ندانستن یا رفتار کردن در وضعیتی که علم، حلم یا سنجش درست حاضر نیست.
انجام کاری در حالت جهالت؛ گاهی ناآگاهی واقعی و گاهی اقدام بیسنجش پیش از تبیّن.
کسی یا گروهی که در دانستن، سنجش، حلم یا شیوهٔ تعامل دچار جهالت است.
صورت شدید صفت؛ بسیار جاهل یا بسیار ناآگاه و بیسنجش، با تعیین دقیق از سیاق.
جاهلیت؛ در قرآن با گمان، حکم، تبرج و حمیّت همراه شده است.
معنای کوتاه ریشه
معنای کوتاه پیشنهادی:
نادانی و ناآگاهی؛ و نیز سبکسری، بیسنجشی و رفتار ناپخته برخاسته از فقدان علم یا طمأنینه.
در ترجمهٔ هر آیه باید از سیاق مشخص شود که کدام سوی این میدان برجستهتر است.
دو محور بنیادین: جهل در برابر علم، و جهل در برابر حلم و طمأنینه
یکی از خطاهای رایج این است که برای این ریشه فقط یک «متضاد اصلی» بسازیم.
در زبان عربی، جهل واقعاً میتواند در برابر علم قرار گیرد؛ یعنی شخص چیزی را نمیداند.
اما شاخهٔ دیگری از آن در برابر حلم، وقار و طمأنینه قرار میگیرد؛ یعنی شخص در اثر خشم، شهوت، تعصب، شتاب یا سبکسری از سنجش بیرون میرود.
در برخی پژوهشهای معناشناختی بر اهمیت تقابل جهل / حلم در رفتار اجتماعی عربی تأکید شده است. این نکته مفید است، اما نباید به صورت یک قانون مطلق درآید که «جهل در اصل مقابل علم نیست». خود کاربردهای قرآنی هر دو محور را حفظ میکنند.
پس بهتر است بگوییم:
علم، مقابل معرفتی جهل است؛ حلم و طمأنینه، مقابل رفتاری یکی از شاخههای آن.
تصویر ملموس: جوشیدن و خروج از آرامش
در زبان عربی گفته میشود:
جَهِلَتِ القِدْرُ
دیگ سخت به جوش آمد.
و دربارهٔ رفتار انسانی:
جَهِلَ فلانٌ على غيره
با دیگری با خشونت، سبکسری یا سفاهت رفتار کرد.
این کاربردها تصویری از خروج از سکون، آرامش و سنجش میسازند.
چیزی که آرام بود، به تلاطم افتاده است.
این تصویر برای فهم شاخهٔ الخفة وخلاف الطمأنينة بسیار مفید است، اما نباید آن را «منشأ تاریخی قطعی» تمام معانی ریشه دانست. ابنفارس خود دو اصل برای این خانواده ذکر میکند و یکی را از دیگری مشتق نمیسازد.
بقره ۲:۲۷۳؛ جهل به معنای ندانستن واقعی
لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
«برای نیازمندانی است که در راه آن معبود یگانه در تنگنا قرار گرفتهاند و توان رفتوآمد در زمین ندارند. کسی که نمیداند، به سبب خویشتنداریشان آنان را بینیاز میپندارد؛ آنان را از نشانههایشان میشناسی؛ با اصرار از مردم درخواست نمیکنند. و هر خیری که انفاق کنید، همانا آن معبود یگانه به آن داناست.»
در اینجا:
الْجَاهِلُ
کسی است که وضع واقعی این نیازمندان را نمیداند.
این کاربرد روشن اجازه نمیدهد معنای معرفتی ریشه کنار گذاشته شود.
جهل در این آیه واقعاً فقدان آگاهی است، نه خشم، تعصب یا رفتار تند.
حجرات ۴۹:۶؛ جهالت و اقدام بدون تبیّن
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر فاسقی خبری برای شما آورد، پس روشنسازی و بررسی کنید، مبادا قومی را از روی جهالت آسیب برسانید و سپس بر آنچه انجام دادهاید پشیمان شوید.»
ساخت آیه روشن است:
خبر میرسد؛
تبیّن لازم است؛
و اگر بدون آن اقدام شود، ممکن است قومی:
بِجَهَالَةٍ
آسیب ببینند.
در اینجا جهالت فقط «ندانستن» به شکل منفعل نیست. شخص بر اساس وضعیت ناآگاهی اقدام میکند.
پس این آیه پلی طبیعی میان دو میدان ریشه میسازد:
فقدان علم کافی → اقدام بیسنجش → پشیمانی.
«بِجَهَالَةٍ»؛ ساخت نحوی
در چهار آیه، جَهَالَة با حرف باء آمده است.
در چنین ساختی، باء را میتوان ناظر به حالت و ملابست دانست: عمل در حالی انجام میشود که جهالت با آن همراه است.
اما خود حرف باء تعیین نمیکند جهالت در هر مورد دقیقاً «ناآگاهی از حکم»، «غلبهٔ هیجان»، «شتاب»، یا «سبکسری» بوده است. این بخش باید از سیاق و میدان لغوی فهمیده شود.
بنابراین:
بِجَهَالَةٍ = در حالت یا همراه با جهالت
ترجمهای امنتر از تحمیل یک توضیح روانشناختی خاص است.
نساء ۴:۱۷؛ انجام سوء «بجهالة»
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُولَٰئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
«پذیرش توبه نزد آن معبود یگانه برای کسانی است که بدی را در حالت جهالت انجام میدهند، سپس بهزودی بازمیگردند؛ پس آن معبود یگانه بر آنان بازمیگردد، و آن معبود یگانه دانا و حکیم است.»
نباید بجهالة را بیدلیل به این معنا محدود کرد:
«فقط کسی که اصلاً نمیدانست آن کار بد است.»
خانوادهٔ لغوی جهالة گستردهتر از این است.
ممکن است ناآگاهی واقعی وجود داشته باشد؛ اما کاربردهای دیگر قرآن نشان میدهند که انسان میتواند عملی را با نوعی بیسنجشی، غلبهٔ میل، شتاب یا فقدان حلم انجام دهد، حتی اگر نسبت به اصل عمل بیاطلاع مطلق نباشد.
در مقابل، از این آیه نیز نمیتوان یک قاعدهٔ لغوی ساخت که:
«هر گناهی، صرفاً چون گناه است، حتماً در معنای واژهشناختی بجهالة قرار میگیرد.»
این ادعا فراتر از خودِ ریشه است.
انعام ۶:۵۴؛ جهالت، بازگشت و اصلاح
وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
«و هنگامی که کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما. پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر کرده است که هر کس از شما بدیای در حالت جهالت انجام دهد، سپس بعد از آن بازگردد و اصلاح کند، پس همانا او آمرزنده و مهربان است.»
اینجا ساخت مهمی دیده میشود:
بِجَهَالَةٍ → تَابَ → أَصْلَحَ
یعنی حالت جهالت میتواند با بازگشت و اصلاح شکسته شود.
این امر با هر دو سوی ریشه سازگار است: هم تصحیح ناآگاهی، و هم خروج از حالت بیسنجش و بازگشت به رفتار درست.
نحل ۱۶:۱۱۹؛ همان ساخت در زمینهٔ توبه
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ
«سپس همانا پروردگارت نسبت به کسانی که بدی را در حالت جهالت انجام دادند، سپس بعد از آن بازگشتند و اصلاح کردند، پس همانا پروردگارت پس از آن آمرزنده و مهربان است.»
دوباره همان زنجیره دیده میشود:
عمل سوء → جهالت → توبه → اصلاح
پس در این آیات، جهالت یک وضعیت بسته و هویت دائمی نیست؛ شخص میتواند از آن خارج شود.
آیا «بجهالة» یعنی هر گناه؟
در منابع تفسیری کهن، دیدگاهی مشهور گزارش شده که هر کسی در حال معصیت «جاهل» است تا از آن بازگردد.
این گزارش برای تاریخ فهم واژه مهم است، اما در پژوهش قرآنی نباید آن را به جای تحلیل خودِ ریشه بنشانیم.
از خود قرآن میتوان با اطمینان کمتری ولی دقیقتر گفت:
- جهالة میتواند فراتر از ناآگاهی مطلق باشد؛
- میتواند عمل بیسنجش با وجود نوعی آگاهی را نیز در بر گیرد؛
- اما قرآن در این آیات یک تعریف لغوی صریح نمیدهد که «هر گناه = جهالت» باشد.
پس این تعمیم باید به عنوان یک تفسیر تاریخی شناخته شود، نه تعریف قطعی ریشه.
یوسف ۱۲:۸۹؛ جاهل بودن با وجود آگاهی از خودِ عمل
قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ
«گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آن هنگام که جاهل بودید؟»
برادران یوسف نسبت به رفتار ظاهری خود بیخبر نبودند. آنان میدانستند چه میکنند.
پس:
إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ
نمیتواند فقط به «نمیدانستید یوسف را چه میکنید» محدود شود.
اینجا جهل به کیفیتِ رفتار و قضاوت آنان مربوط است: عملی که آگاهانه انجام شده، اما از سنجش اخلاقی و پختگی دور بوده است.
این یکی از روشنترین شواهد قرآنی برای شاخهٔ رفتاری جهل است.
یوسف ۱۲:۳۳؛ علم وجود دارد، اما خطر رفتار جاهلانه باقی است
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ
«گفت: پروردگار من، زندان نزد من محبوبتر است از آنچه مرا به سوی آن میخوانند؛ و اگر نیرنگ آنان را از من نگردانی، به سوی آنان متمایل میشوم و از جاهلان خواهم شد.»
یوسف نسبت به ماهیت موقعیت ناآگاه نیست.
او دقیقاً میداند چه چیزی را رد میکند.
با این حال میگوید اگر تسلیم این کشش شود:
أَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ
خواهد شد.
پس در این آیه، جاهل شدن به معنای از دست دادن اطلاعات نیست؛ بلکه افتادن در رفتاری است که علم و سنجش موجود را کنار میزند.
این نمونه نشان میدهد:
داشتن علم، به تنهایی مانع رفتار جاهلانه نیست.
بقره ۲:۶۷؛ جهل و تبدیل امر جدی به هزل
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
«و هنگامی که موسی به قومش گفت: همانا آن معبود یگانه به شما فرمان میدهد که گاوی را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به مسخره میگیری؟ گفت: به آن معبود یگانه پناه میبرم از اینکه از جاهلان باشم.»
در این سیاق، موسی میان هزل گرفتن یک امر جدی و قرار گرفتن در شمار جاهلان رابطه برقرار میکند.
باز هم جهل فقط کمبود داده نیست؛ کیفیت رفتار نیز مطرح است.
هود ۱۱:۴۶؛ جهل و عبور از مرز علم
قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
«گفت: ای نوح، او از اهل تو نیست؛ همانا آن عملی ناشایسته است. پس چیزی را که دربارهٔ آن دانشی نداری از من مخواه. من تو را پند میدهم که از جاهلان نباشی.»
این آیه یکی از روشنترین پیوندها میان علم و جهل را نشان میدهد.
نخست گفته میشود:
مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
و سپس:
أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
پس یکی از صورتهای جهل آن است که انسان مرز ندانستن خود را نپذیرد و در جایی که علم ندارد، درخواست یا داوری کند.
فرقان ۲۵:۶۳؛ «جاهلون» در رفتار اجتماعی
وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا
«و بندگان الرحمان کسانیاند که با آرامی و فروتنی بر زمین راه میروند، و هنگامی که جاهلان آنان را خطاب میکنند، سخنی سلامتآمیز میگویند.»
در اینجا جاهلان در یک موقعیت گفتوگویی شناخته میشوند.
مسئله این نیست که آنان صرفاً اطلاعات کمتری دارند؛ نوع خطاب آنان موجب میشود بندگان الرحمان وارد همان الگوی واکنش نشوند.
این کاربرد با شاخهٔ خفت، تندی و فقدان حلم سازگار است.
اعراف ۷:۱۹۹؛ اعراض از جاهلان
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ
«گذشت را پیش گیر، به عرف فرمان ده و از جاهلان روی بگردان.»
این آیه نیز دربارهٔ رابطهٔ اجتماعی است.
فرمان نمیگوید از هر انسانی که چیزی نمیداند دوری کن؛ الجاهلين در این سیاق گروهیاند که ورود به شیوهٔ رفتار آنان مطلوب نیست.
پس «جاهل» میتواند یک وصف رفتاری باشد، نه صرفاً گزارشی دربارهٔ مقدار اطلاعات شخص.
قصص ۲۸:۵۵؛ لغو و جاهلان
وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ
«و هنگامی که لغو را میشنوند، از آن روی میگردانند و میگویند: اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شماست؛ سلام بر شما؛ ما در پی جاهلان نیستیم.»
در این آیه:
لغو → اعراض → جاهلان
یک شبکهٔ رفتاری میسازد.
اینجا نیز «جاهل» بیشتر از آنکه یک برچسب هوشی یا آموزشی باشد، به شیوهٔ تعامل و گفتار مربوط است.
جهل در برابر حلم؛ یک تقابل مهم، نه تنها تقابل ممکن
در عربی کلاسیک و در برخی پژوهشهای معناشناختی، حلم یکی از مهمترین مقابلهای رفتاری جهل شمرده شده است.
حلم در این میدان به آرامش منفعل محدود نیست؛ به خویشتنداری، وقار، تحمل و توان مهار واکنش نزدیک است.
در مقابل، شاخهٔ رفتاری جهل میتواند به:
- خشم بیمهار،
- تعصب،
- شتاب،
- تحریکپذیری،
- و رفتار بیسنجش
گرایش پیدا کند.
اما نباید از این نکته نتیجه گرفت که:
«مقابل واقعی جهل فقط حلم است و نه علم.»
خود قرآن موارد روشنی از جهل معرفتی دارد. پس دقیقتر است که بگوییم:
جهل در میدان معرفتی مقابل علم است و در میدان رفتاری میتواند مقابل حلم و طمأنینه قرار گیرد.
جهل به معنای کمهوشی نیست
قرآن جاهل را بهعنوان آزمون بهرهٔ هوشی انسان به کار نمیبرد.
یک شخص میتواند زیرک، توانمند و آگاه به امور بسیاری باشد و در یک مسئله خاص جاهلانه رفتار کند.
از همین رو، معادلهایی مانند:
احمق
برای جاهل غالباً بیش از ظرفیت واژه و تحقیرآمیزتر از متناند.
معادل باید بسته به سیاق میان:
نادان، ناآگاه، جاهل، بیسنجش، سبکسر
انتخاب شود.
جَهُول؛ شدت صفت
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
«همانا ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس از حمل آن سر باز زدند و از آن بیم داشتند، و انسان آن را حمل کرد؛ همانا او بسیار ستمگر و بسیار جاهل بود.»
جَهُول ساختی با دلالت شدت یا کثرت صفت است.
اما وزن صرفی به تنهایی تعیین نمیکند که این شدت دقیقاً در کدام سوی میدان جهل است.
همنشینی:
ظَلُومًا جَهُولًا
دو صفت مستقل را کنار هم میآورد.
نباید از ترتیب آنها نتیجه گرفت که جهول بودن علت لغوی ظلوم بودن است. آیه رابطهٔ سببی صریحی میان این دو برقرار نکرده است.
«جاهلیت» در قرآن
صورت جَاهِلِيَّة چهار بار در قرآن آمده است و هر بار در یک ترکیب مشخص:
ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ
حُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ
تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ
حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ
این چهار ترکیب نشان میدهند که قرآن «جاهلیت» را فقط بهصورت یک نام خالی از محتوا به کار نمیبرد؛ آن را با گمان، حکم، تبرج و حمیّت پیوند میدهد.
اما از این چهار کاربرد نیز نباید بدون واسطه یک نظام چهارگانهٔ سیاسی، روانی، فرهنگی و معرفتی ساخت. آن دستهبندیها میتوانند تأمل ثانوی باشند، نه معنای خود واژه.
آلعمران ۳:۱۵۴؛ «ظن الجاهلية»
ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَىٰ طَائِفَةً مِّنكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الْأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
«سپس پس از اندوه، آرامشی بر شما فروفرستاد؛ خوابی که گروهی از شما را فرا میگرفت، و گروهی دیگر تنها درگیر خودشان بودند؛ دربارهٔ آن معبود یگانه گمانی ناحق، گمان جاهلیت، میبردند. میگفتند: آیا چیزی از این امر برای ماست؟ بگو: همهٔ امر از آنِ آن معبود یگانه است. در درون خود چیزی را پنهان میکنند که برای تو آشکار نمیکنند. میگویند: اگر چیزی از این امر برای ما بود، اینجا کشته نمیشدیم. بگو: اگر در خانههایتان نیز بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده بود، به سوی جایگاههای افتادن خود بیرون میآمدند؛ تا آن معبود یگانه آنچه را در سینههایتان است بیازماید و آنچه را در دلهایتان است پالایش کند؛ و آن معبود یگانه به آنچه در سینههاست داناست.»
خود آیه ظن الجاهلية را توضیح میدهد:
يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ
پس در این مورد، جاهلیت با گمان ناحق پیوند دارد.
نباید بیش از این مقدار را در تعریف لغوی آن قرار داد.
مائده ۵:۵۰؛ «حكم الجاهلية»
أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ
«آیا حکم جاهلیت را میجویند؟ و برای قومی که یقین دارند، چه کسی از آن معبود یگانه در حکم نیکوتر است؟»
اینجا جاهلیت به:
حُكْم
نسبت داده شده است.
پس یک شیوهٔ حکم میتواند وصف جاهلیت بگیرد.
اما خود عبارت به تنهایی همهٔ جزئیات یک نظام حقوقی یا سیاسی را تعریف نمیکند. این جزئیات باید از سیاق گستردهتر آیات حکم بررسی شوند.
احزاب ۳۳:۳۳؛ «تبرج الجاهلية الأولى»
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
«و در خانههایتان قرار و آرامش داشته باشید و مانند تبرج جاهلیت نخستین تبرج نکنید، و صلات را برپا دارید و زکات را بدهید و از آن معبود یگانه و رسول او اطاعت کنید. آن معبود یگانه تنها میخواهد پلیدی را از شما، اهل خانه، دور سازد و شما را پاکیزه گرداند، پاکیزهکردنی.»
وجود:
الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ
نشان میدهد این کاربرد دستکم یک مرجع یا الگوی پیشین را در نظر دارد.
بنابراین، درست نیست که همهٔ بُعد تاریخی «جاهلیت» را حذف کنیم.
در عین حال، آیه از تبرج جاهلیت سخن میگوید؛ یعنی یک رفتار میتواند به آن الگو نسبت داده شود.
فتح ۴۸:۲۶؛ «حمية الجاهلية» و سکینه
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىٰ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا
«هنگامی که کسانی که کفر ورزیدند در دلهایشان حمیّت، حمیّت جاهلیت، قرار دادند، پس آن معبود یگانه سکینهٔ خود را بر رسولش و بر مؤمنان فروفرستاد و آنان را به کلمهٔ تقوا ملازم ساخت؛ و آنان به آن سزاوارتر و اهل آن بودند؛ و آن معبود یگانه به هر چیزی داناست.»
این آیه یکی از مهمترین شواهد برای شاخهٔ رفتاری ج ه ل است.
در یک سوی ساخت:
الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ
و در سوی دیگر:
سَكِينَتَهُ
قرار دارد.
این تقابل سیاقی با تعریف لغوی ابنفارس از شاخهٔ دوم جهل، یعنی:
الخفة وخلاف الطمأنينة
هماهنگی چشمگیری دارد.
اما باید دقیق بمانیم: آیه نمیگوید جهل = حمیّت یا سکینه = حلم. حمیّت یک صورت خاص از جاهلیت در این سیاق است و سکینه پاسخ مقابل آن در ساخت آیه.
آیا «جاهلیت» فقط یک دورهٔ تاریخی است؟
چهار کاربرد قرآن پاسخ سادهٔ «بله» یا «نه» را دشوار میکنند.
از یک سو، تعبیر:
الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ
نشان میدهد دستکم در یک مورد، یک مرجع یا دورهٔ پیشین در نظر است.
از سوی دیگر، قرآن جاهلیت را به:
گمان، حکم، تبرج و حمیّت
نسبت میدهد.
پس «جاهلیت» در قرآن فقط یک تاریخِ خالی از صفات نیست؛ الگوها و کیفیتهایی نیز به آن نسبت داده میشوند.
اما اینکه از اینجا نتیجه بگیریم «جاهلیت در قرآن اصطلاحی کاملاً فراتاریخی برای هر نظام فکری یا سیاسی در همهٔ زمانهاست» یک گام تفسیری اضافه است.
متن قرآنی به ما اجازه میدهد از ویژگیهای جاهلی سخن بگوییم؛ تعمیم تاریخیِ نامحدود نیازمند استدلال جداگانه است.
ج ه ل در مقایسه با ع ل م
ع ل م به دانستن و شناخت مربوط است.
یکی از دو میدان اصلی ج ه ل دقیقاً خلاف علم است.
اما جهل فقط فقدان داده نیست؛ میتواند در کیفیت عمل نیز ظاهر شود.
بنابراین:
ممکن است انسان علمی داشته باشد ولی جاهلانه رفتار کند.
یوسف ۱۲:۳۳ و ۱۲:۸۹ برای این تمایز بسیار مهماند.
ج ه ل در مقایسه با ح ل م
حلم به بردباری، خویشتنداری و مهار واکنش گرایش دارد.
در شاخهٔ رفتاری جهل، خفت و فقدان طمأنینه برجسته است.
پس این دو میتوانند در رفتار اجتماعی در برابر یکدیگر قرار گیرند:
جهل → واکنش بیمهار، سبکسری، تندی.
حلم → مهار، وقار، تحمل و سنجش.
اما این تقابل نباید جای تقابل جهل / علم را بگیرد؛ هر دو در زبان واقعیاند.
ج ه ل در مقایسه با س ف ه
سفه به سبکخردی، بیوزنی رأی و ضعف سنجش گرایش دارد.
جهل هم میتواند با این میدان همپوشانی داشته باشد، بهویژه در شاخهٔ خفت و رفتار ناپخته.
اما جهل افزون بر این، معنای روشنِ ناآگاهی و خلاف علم را نیز دارد.
پس این دو مترادف کامل نیستند.
تعیین مرز دقیقتر باید در پژوهش مستقل س ف ه انجام شود.
ج ه ل در مقایسه با ظ ل م
ظلم و جهل در احزاب ۷۲ کنار هم آمدهاند:
ظَلُومًا جَهُولًا
این همنشینی ثابت میکند که دو وصف از هم متمایزند.
اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت:
جهل علت لغوی یا علت غالب ظلم است.
ممکن است در برخی موقعیتها جهل زمینهٔ ظلم شود، اما رابطهٔ سببی باید از همان سیاق اثبات شود.
در مقالهٔ ریشه بهتر است مرز واژهها حفظ شود:
جهل → ناآگاهی یا رفتار بیسنجش.
ظلم → تعدی و بیعدالتی در میدان خودش.
چالشهای فهم و برگردان
نخست، جهل نباید همیشه «ندانستن» ترجمه شود.
دوم، نباید همهٔ موارد را نیز «سبکسری» ترجمه کرد؛ بقره ۲۷۳ نمونهٔ روشن ناآگاهی واقعی است.
سوم، بجهالة نباید فقط به «اصلاً نمیدانست آن کار بد است» محدود شود.
چهارم، از گزارش تفسیری «هر معصیت جهالت است» نباید تعریف قاموسی ریشه ساخته شود.
پنجم، تقابل جهل / حلم در رفتار مهم است، اما جای تقابل جهل / علم را نمیگیرد.
ششم، جاهل معادل «احمق» نیست.
هفتم، جَهُول شدت صفت را میرساند، اما نوع دقیق جهل را وزن صرفی به تنهایی تعیین نمیکند.
هشتم، جاهلیت نباید فقط به یک نام تقویمی فروکاسته شود، اما از چهار کاربرد قرآن نیز نباید یک نظریهٔ فراتاریخی نامحدود ساخته شود.
نهم، حمية الجاهلية در برابر سكينة شاهد مهمی برای شاخهٔ خفت و خلاف طمأنینه است، ولی حمیّت مترادف خود جهل نیست.
دهم، همنشینی ظلومًا جهولًا رابطهٔ سببی میان ظلم و جهل را اثبات نمیکند.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای يَجْهَلُونَ / تَجْهَلُونَ:
در سیاق معرفتی:
نمیدانند / ناآگاهاند
در سیاق رفتاری:
جاهلانه رفتار میکنند
برای جَاهِل:
نادان / ناآگاه
و در سیاق رفتاری:
جاهل / بیسنجش / سبکسر
برای بِجَهَالَةٍ:
در حالت جهالت
یا:
از روی جهالت
و توضیح سیاقی باید مشخص کند که جهالت در آن مورد بیشتر ناآگاهی است یا رفتار بیسنجش.
برای جَاهِلِيَّة:
بهتر است خود واژهٔ:
جاهلیت
حفظ شود و ترکیب آن ترجمه گردد:
گمان جاهلیت
حکم جاهلیت
تبرج جاهلیت
حمیّت جاهلیت
برای جَهُول:
بسیار جاهل
یا بسته به سیاق:
بسیار ناآگاه و بیسنجش
معنای کوتاه ریشه برای فرقان
معنای کوتاه ریشه:
نادانی و ناآگاهی؛ و نیز سبکسری و رفتار بیسنجش برخاسته از فقدان علم، حلم یا طمأنینه.
نسخهٔ کوتاهتر:
ناآگاهی، جهالت، سبکسری و رفتار بیسنجش.
جمعبندی
ریشهٔ ج ه ل در عربی و قرآن فقط «کمبود اطلاعات» نیست.
ابنفارس دو اصل برای آن حفظ میکند:
خلاف العلم
و:
الخفة وخلاف الطمأنينة
قرآن نیز هر دو میدان را نشان میدهد.
در بقره ۲۷۳، الجاهل واقعاً کسی است که وضعیت فقرا را نمیداند.
در حجرات ۶، جهالت با اقدام پیش از تبیّن پیوند میخورد.
در یوسف ۸۹، برادران یوسف عمل خود را میدانستند، اما در کیفیت قضاوت و رفتار جاهل بودند.
در یوسف ۳۳، یوسف علم دارد، ولی میداند که تسلیم شدن به کشش میتواند او را در شمار جاهلان قرار دهد.
در فرقان ۶۳، اعراف ۱۹۹ و قصص ۵۵، جهل در شیوهٔ تعامل اجتماعی ظاهر میشود.
در آیات بجهالة، جهالت میتواند همراهِ عمل سوء باشد و سپس با توبه و اصلاح شکسته شود؛ اما ریشه به تنهایی اجازه نمیدهد همهٔ گناهان را بدون تفکیک «جهالت» تعریف کنیم.
در چهار کاربرد جاهلیت، قرآن از:
ظن جاهلیت، حکم جاهلیت، تبرج جاهلیت و حمیّت جاهلیت
سخن میگوید. این ساختها نشان میدهند جاهلیت فقط یک نام تاریخی بیمحتوا نیست؛ ویژگیها و الگوهایی به آن نسبت داده میشوند. با این حال، تعمیم آن به یک نظریهٔ فراتاریخی نامحدود فراتر از خود واژه است.
و در فتح ۲۶، قرار گرفتن حمیّت جاهلیت در برابر سکینه یکی از روشنترین شواهد قرآنی برای شاخهٔ «خفت و خلاف طمأنینه» است.
تعریف نهایی این ریشه را میتوان چنین بیان کرد:
ج ه ل در خانوادهٔ عربی دو میدان اصلی دارد: ناآگاهی و خلاف علم؛ و خفت، بیثباتی و رفتار بیسنجش در برابر حلم و طمأنینه. قرآن هر دو میدان را حفظ میکند. از این رو، جاهل گاهی کسی است که واقعاً نمیداند، و گاهی کسی است که با وجود امکان دانستن یا حتی داشتن علم، در اثر شتاب، میل، تعصب یا فقدان خویشتنداری برخلاف سنجش درست رفتار میکند.