ریشه قرآنی ج ث م
بر زمین ماندن، فروخفتن و بیحرکت شدن؛ از آرمیدن جانوران تا فروافتادن انسانها
صورتهای قرآنی و لغوی
جَاثِمِينَ
اسم فاعل جمع؛ تنها صورت قرآنی، پنج کاربرد
جَثَمَ / يَجْثِمُ / يَجْثُمُ
فعل مجرد و دو ضبط مضارع؛ در قرآن نیامدهاند
جَثْم / جُثُوم
مصدر؛ فرونشستن و ماندن
جَاثِم / جَاثِمَة
اسم فاعل مفرد؛ پایهٔ جمع قرآنی
مَجْثَم / مَجْثِم
جای آرمیدن؛ ضبط کسر ثاء در شرح شاهد زهیر
جُثْمَان
پیکر و هیئت؛ لزوما پیکر مرده نیست
جَثَّامَة
صورت لغوی با کاربردهای وصفی؛ در قرآن نیامده
جَاثُوم
نامِ کابوس و احساس فشار در خواب؛ در قرآن نیامده
مُجَثَّمَة
جانور محبوس برای هدف قرار دادن؛ در قرآن نیامده
«جَثَمَ» در عربی به حالتی گفته میشود که انسان یا جانور در جایی فرومینشیند، به زمین میچسبد و همانجا میماند. این واژه بهویژه درباره پرندگان و جانورانی به کار رفته که بدن خود را نزدیک زمین نگه میدارند و از جای خود حرکت نمیکنند.
از همین خانواده، «جَاثِم» به کسی یا چیزی گفته میشود که در چنین وضعیتی قرار گرفته است. «مَجْثَم» جای آرمیدن یا فرونشستن، و «جُثْمَان» پیکر و هیئت جسمانی انسان است.
در قرآن، این ریشه در توصیف سرانجام دو قوم آمده است: ثمود که صالح به سوی آنان فرستاده شد، و مردم مدین که شعیب آنان را به راه حق فراخواند. در هر دو داستان، پس از رسیدن عذاب، کسانی که گرفتار آن شدند در سرزمین یا خانههای خود «جَاثِمِينَ» توصیف شدهاند.
نکته مهم آن است که «جثوم» در زبان عربی لزوماً به معنای مرگ نیست. پرندهای که بر زمین آرام گرفته نیز جاثم است. اما در آیات مورد بحث، این وضعیت پس از رخدادی ویرانگر آمده و به فروافتادن و بیحرکت ماندن کسانی اشاره دارد که هلاک شدهاند.
بنابراین، باید میان معنای لغویِ قرار گرفتن و ماندن بر زمین، و معنایی که از سیاق عذاب و هلاکت به دست میآید تفاوت گذاشت.
۱. صورتهای ریشه و هسته معنایی
ریشه «ج ث م» در عربی با صورتهایی مانند «جَثَمَ»، «يَجْثِمُ»، «يَجْثُمُ»، «جَثْم»، «جُثُوم»، «جَاثِم»، «جَاثِمَة»، «مَجْثَم»، «جُثْمَان»، «جَثَّامَة»، «جَاثُوم» و «مُجَثَّمَة» شناخته میشود.
این صورتها به قرار گرفتن جسم در جایی، ملازمت مکان، فرونشستن، بیحرکتی، هیئت جسمانی و در بعضی کاربردها سنگینی و فشار ارتباط دارند.
در قرآن، تنها صورت «جَاثِمِينَ» آمده است که اسم فاعل جمع مذکر سالم از «جَاثِم» است. این صورت پنج بار در آیات اعراف ۷:۷۸، اعراف ۷:۹۱، هود ۱۱:۶۷، هود ۱۱:۹۴ و عنکبوت ۲۹:۳۷ تکرار شده است.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ پنج کاربردِ اسم فاعل
در هر پنج مورد، «جاثمین» با «فَأَصْبَحُوا» همراه است و وضعیت گروهی از انسانها را پس از گرفتار شدن به عذاب توصیف میکند.
ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای این ریشه یک اصل معرفی میکند: «تَجَمُّعُ الشَّيْءِ»؛ یعنی گردآمدگی و یکجا شدن چیزی.
این توضیح با «جُثْمَان» به معنای پیکر و با حالت جمعشدن بدن هنگام فرونشستن سازگار است. با این حال، معنای غالب فعل «جَثَمَ» در شواهد زبانی با ماندن در جایگاه و چسبیدن به زمین شناخته میشود.
در «کتاب العین»، این معنا با عبارت «لَزِمَ مَكَانًا لَا يَبْرَحُ» توضیح داده شده است؛ یعنی در جایی ماند و از آن حرکت نکرد.
این تعریف برای شناخت کاربرد قرآنی اهمیت ویژه دارد. زیرا «جاثم» فقط وضع هندسی بدن را بیان نمیکند؛ ماندن در همان وضعیت و حرکت نکردن نیز در آن برجسته است.
پس هسته معنایی قابل دفاع این ریشه در کاربرد مربوط به موجودات زنده، فرونشستن یا قرار گرفتن جسم در جایی، همراه با چسبیدن به زمین و ماندن در همان وضعیت است. معنای کوتاه ریشه: فرونشستن، به زمین چسبیدن و در همان جایگاه ماندن؛ درباره انسان و جانور.
این حالت ممکن است موقت و طبیعی باشد، مانند آرمیدن جانور؛ یا پس از رخدادی مرگبار پدید آمده باشد، مانند کاربردهای قرآنی.
۲. تصویر مادی و کاربرد در عربی کهن
آرمیدن پرنده و جانور
از کاربردهای روشن «جَثَمَ»، نشستن پرنده و قرار گرفتن بدن آن بر زمین است.
در «کتاب العین» آمده که جثوم برای پرنده، مانند «رُبُوض» برای گوسفند است. ربوض به حالت آرمیدن جانور و ماندن آن در جای خود اشاره دارد.
کتاب العین؛ ماندن در مکان و آرمیدن پرنده
پرنده هنگام جثوم، روی پاها و بخش زیرین بدن خود قرار میگیرد و از حرکت بازمیایستد. درباره خرگوش، آهو، شترمرغ و برخی جانوران دیگر نیز کاربردهای مشابهی در منابع لغوی ثبت شده است.
در این کاربرد، جانور لزوماً بیمار، ناتوان یا مرده نیست. ممکن است برای استراحت، پناه گرفتن یا ماندن در محل مشخصی چنین وضعیتی داشته باشد.
بنابراین، «جثوم» را نمیتوان از آغاز به زمین خوردن بر اثر مرگ محدود کرد.
در مقابل، این فعل با راه رفتن یا حرکت معمول موجود زنده نیز یکسان نیست. آنچه در جثوم برجسته میشود، توقف حرکت و قرار گرفتن بدن در جایی است.
شاهدی از معلّقه زهیر بن ابیسلمی
زهیر بن ابیسلمی، شاعر جاهلی، در وصف سرزمینی که پس از رفتن ساکنانش محل رفتوآمد جانوران وحشی شده است، میگوید:
«بِهَا الْعِينُ وَالْآرَامُ يَمْشِينَ خِلْفَةً
وَأَطْلَاؤُهَا يَنْهَضْنَ مِنْ كُلِّ مَجْثِمِ»
یعنی: «در آنجا گاوان وحشیِ درشتچشم و آهوان، گروهگروه، یکی پس از دیگری رفتوآمد میکنند و بچههایشان از هر جای آرمیدن برمیخیزند.»
این بیت در معلّقه شناختهشده زهیر آمده است.
«أَطْلَاء» به بچههای آهو و برخی جانوران دیگر گفته میشود. «مَجْثَم» نیز محل فرونشستن و آرمیدن آنهاست. در شرح زوزنی، اسم مکانِ این شاهد با کسر ثاء، «مَجْثِم»، توضیح داده شده است؛ ضبط «مَجْثَم» برای جای آرمیدن نیز در منابع لغوی ثبت شده است.
زوزنی، شرح المعلقات؛ خلفة، اطلاء و مجثم
نکته مهم در این شاهد، همراهی «مَجْثَم» با فعل «يَنْهَضْنَ» است؛ یعنی برمیخیزند.
جانوران کوچک در جایی آرمیدهاند و سپس از آنجا بلند میشوند. پس مجثم جایگاهی برای ماندن و آرمیدن است، نه ضرورتاً محل مرگ یا افتادن بر اثر ناتوانی.
این شاهد نشان میدهد که میدان معنایی جثوم در زبان پیش از قرآن با رفتار عادی جانوران ارتباط داشته است.
هنگامی که قرآن همین خانواده لغوی را برای کسانی به کار میبرد که گرفتار عذاب شدهاند، معنای مادیِ فرونشستن و ماندن حفظ میشود؛ اما سیاق، وضعیت مرگبار آنان را روشن میکند.
جثوم انسان و وضعیت بدن
در عربی، انسان نیز میتواند «جَثَمَ» کند.
در «لسان العرب»، از قرار گرفتن انسان بر زمین، ملازمت آن و گاهی فرونشستن بر سینه یا زانوها سخن رفته است.
در یک رجز کهن آمده است: در نقلِ لسان العرب، گوینده با عنوان «راجز» معرفی شده است؛ نام و زمان او از این نقل بهتنهایی روشن نمیشود.
«إِذَا الْكُمَاةُ جَثَمُوا عَلَى الرُّكَبْ»
یعنی: «هنگامی که جنگاوران بر زانوها فرونشستند.»
در این شاهد، خود عبارت «عَلَى الرُّكَبْ» وضعیت زانوها را مشخص میکند. بنابراین، قرار گرفتن بر زانو در این جمله از مجموع فعل و عبارت همراه آن فهمیده میشود.
این نکته مانع آن است که «جثم» را در همه کاربردها ضرورتاً به یک وضعیت معین، مانند زانو زدن، دراز کشیدن روی سینه یا افتادن بر چهره محدود کنیم.
لسان العرب؛ رجزِ زانوها و صورتهای جثوم
بسته به نوع موجود و موقعیت، بدن ممکن است در حالتهای متفاوتی به زمین نزدیک شود.
آنچه میان این کاربردها مشترک است، قرار گرفتن و ماندن در وضعیتی نزدیک به زمین است.
«جُثْمَان»؛ پیکر و هیئت جسمانی
«جُثْمَان» از صورتهای مهم این خانواده است.
در منابع لغوی، این واژه به پیکر، هیئت جسمانی یا شخص انسان اشاره دارد. برخی لغویان آن را به «جُسْمَان» نزدیک دانستهاند.
در عربی امروز، «جثمان» غالباً درباره پیکر شخص مرده به کار میرود. اما این کاربرد رایج نباید به تمام شواهد کهن تعمیم داده شود.
در زبان قدیم، جثمان لزوماً به معنای جسد مرده نبوده است. این واژه میتوانسته به شکل و پیکر آشکار یک انسان یا حتی موجودی با هیئت مشخص اشاره کند.
از سوی دیگر، نزدیکی «جُثْمَان» و «جُسْمَان» دلیل یکسان بودن ریشه «ج ث م» و «ج س م» نیست. هر دو در میدان پیکر و جسم قرار میگیرند، اما از نظر ساخت ریشه مستقلاند.
پژوهش ریشهٔ ج س م (هنوز منتشر نشده)
«جثمان» برای فهم توضیح ابن فارس درباره گردآمدگی مفید است؛ زیرا پیکر، مجموعهای جسمانی و دارای شکل مشخص است.
با این حال، نباید از وجود این اسم نتیجه گرفت که «جاثمین» در قرآن مستقیماً به معنای «جسدها» است. جاثمین وصف حالت اشخاص است و مرگ آنان از سیاق به دست میآید.
سنگینی، فشار و ماندن در جایگاه
کاربردهای دیگری از این خانواده در منابع عربی ثبت شدهاند.
«جَثَمَ الطَّعَامُ عَلَى الْمَعِدَةِ» درباره غذایی گفته شده که بر معده سنگینی میکند. در این تعبیر، نوعی فشار یا سنگینی همراه با باقی ماندن غذا در محل احساس میشود.
«جَاثُوم» نیز نام حالتی است که در آن شخص هنگام خواب احساس میکند چیزی سنگین بر او افتاده یا امکان حرکت ندارد. در کاربرد امروزی، این واژه با کابوس و بعضی تجربههای فلج خواب ارتباط داده میشود.
اما این نامگذاری لغوی، بهتنهایی علت پزشکی آن حالت را توضیح نمیدهد. کاربرد واژه برای توصیف احساس فشار است، نه اثبات وجود موجودی خارجی که واقعاً بر سینه انسان نشسته باشد.
توصیف فلج خواب؛ ناتوانی موقت از حرکت و احساس فشار
در عربی، «جَثَمَة» یا «جَثُوم» برای برخی برآمدگیهای زمین نیز ثبت شده است. همچنین فعل «جَثَمَ» در کاربردی متعدی، درباره جمع کردن خاک و موادی مانند آن آمده است. ضبط «جُثُوم» نیز برای نام یک کوه یا آبگاه و برای جمع «جاثم» ثبت شده است؛ نباید این ضبطها و کاربردها را یکسان گرفت.
تاج العروس؛ جَثُوم، جَثَمَة و ضبطهای دیگر
این شواهد، محور گردآمدگی را در بعضی صورتهای خانواده توضیح میدهند؛ ولی همه کاربردها را نمیتوان بدون تفاوت به «سنگینی» یا «گردآوری» معنا کرد.
معنای قرآنی جاثمین با وضعیت انسانهای ازپاافتاده ارتباط دارد، نه با کابوس، سنگینی معده یا توده خاک.
محبوس کردن جانور
«مُجَثَّمَة» در برخی کاربردهای عربی برای جانوری به کار رفته که آن را در جایی نگه میدارند و مانع حرکتش میشوند. در توضیح رایجِ این اصطلاح، جانور را برای هدف قرار دادن و کشتن محبوس میکنند؛ بنابراین، صرفِ هر نوع نگهداری جانور تمام معنای این کاربرد را نشان نمیدهد.
در توضیحات لغوی، این واژه بهویژه درباره پرندگان و جانورانی مانند خرگوش آمده است؛ زیرا این جانوران میتوانند بهصورت طبیعی بر زمین جثوم کنند.
وقتی جانور خود بر زمین میآرمد، فاعل حالت جثوم است. اما هنگامی که شخص دیگری آن را نگه میدارد یا به همان وضعیت وامیدارد، ساخت متعدی یا مجهول مطرح میشود.
این تفاوت صرفی اهمیت دارد.
در قرآن، «جَاثِمِينَ» اسم فاعل است، نه «مُجَثَّمِينَ» به معنای کسانی که دیگری آنان را به حالت جثوم درآورده است.
بنابراین، از صورت صرفی جاثمین نمیتوان بهتنهایی نتیجه گرفت که کسی بدن آنان را در حالت معینی قرار داده یا آنان را به زمین بسته است. اسم فاعل بودن نیز ارادی بودنِ فروافتادن آنان را اثبات نمیکند.
۳. کاربرد قرآنی در داستان صالح و قوم ثمود
اعراف ۷:۷۸
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ
«پس زمینلرزه آنان را گرفت و در سرای خود از پا افتادند.»
این آیه در ادامه داستان صالح و قوم ثمود آمده است.
در اعراف ۷:۷۷، از پی کردن مادهشتر، سرکشی از فرمان پروردگار و درخواست آمدن عذاب سخن رفته است.
سپس اعراف ۷:۷۸ از رسیدن «الرَّجْفَة» و وضعیت کسانی خبر میدهد که گرفتار آن شدند.
«الرَّجْفَة» از ریشه «ر ج ف» است و با لرزش و تکان شدید ارتباط دارد.
پژوهش ریشهٔ ر ج ف (هنوز منتشر نشده)
اما «جَاثِمِينَ» وضعیت انسانها را پس از آن رخداد بیان میکند.
این دو واژه نقش متفاوتی دارند. رجفه از رخداد لرزاننده سخن میگوید و جاثمین وضعیت کسانی را توصیف میکند که پس از آن بر زمین ماندهاند.
عبارت «فِي دَارِهِمْ» نیز نشان میدهد که آنان در همان محل زندگی یا سرزمین خود گرفتار این وضعیت شدهاند.
در اینجا، معنای جاثمین با افتادن، بیحرکت ماندن و هلاک شدن همراه است.
با این حال، خود واژه جاثمین چگونگی مرگ یا وضعیت دقیق بدن را مشخص نمیکند. آیه نمیگوید همه افراد با یک زاویه بر زمین افتادهاند، بر زانو ماندهاند یا روی سینه قرار گرفتهاند.
آنچه از جمله روشن میشود این است که عذاب آنان را فراگرفت و در محل زندگی خود از پا افتادند.
اعراف ۷:۹۱
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ
«پس زمینلرزه آنان را گرفت و در سرای خود از پا افتادند.»
این آیه از نظر لفظی با اعراف ۷:۷۸ یکسان است، اما درباره گروه دیگری آمده است.
در آیه نخست، سخن از قوم ثمود و مخالفت آنان با صالح بود. در آیه دوم، سرانجام مخالفان شعیب بیان میشود.
در اعراف ۷:۸۵، شعیب مردم را به رعایت حق در پیمانه و میزان، خودداری از کم دادن اموال مردم و پرهیز از فساد در زمین دعوت میکند. در اعراف ۷:۸۸ و اعراف ۷:۹۰ نیز از مخالفت و تهدیدهای گروهی از سران قوم او سخن میرود.
اعراف ۷:۹۱ سرانجام آن گروه را با همان ساختی توصیف میکند که پیشتر درباره ثمود آمده بود.
یکسان بودن عبارت نشان میدهد که «جاثمین» در هر دو موقعیت، وضعیت مشابهی از فروافتادن و بیحرکت ماندن را بیان میکند.
اما نباید از این اشتراک نتیجه گرفت که همه جزئیات رخدادهای دو قوم الزاماً یکسان بودهاند.
قرآن یک تعبیر زبانی مشترک را برای وصف سرانجام دو گروه به کار برده است؛ ولی هر داستان زمینه و مخاطبان خود را دارد.
۴. کاربرد قرآنی در سوره هود و عنکبوت
هود ۱۱:۶۷؛ بانگ و فروافتادن ثمود
وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ
«و بانگ، ستمکاران را گرفت و در خانههایشان از پا افتادند؛»
این آیه بار دیگر سرانجام قوم صالح را بیان میکند.
در اعراف ۷:۷۸ از «الرَّجْفَة» سخن رفته بود؛ اما در اینجا «الصَّيْحَة» آمده است.
«صیحه» با بانگ و صدای شدید ارتباط دارد، در حالی که رجفه با لرزش مرتبط است.
پژوهش ریشهٔ ص ي ح (هنوز منتشر نشده)
تفاوت این دو واژه به معنای تناقض ضروری میان دو گزارش نیست. ممکن است رخدادی هم با صدا و هم با لرزش همراه باشد؛ اما تعیین سازوکار دقیق آن از خود ریشه جثم به دست نمیآید.
آنچه برای پژوهش حاضر اهمیت دارد، یکسان بودن نتیجه توصیفشده است: «فَأَصْبَحُوا ... جَاثِمِينَ».
در هر دو سوره، جثوم وصف وضعیت پس از عذاب است، نه نام نوع عذاب.
تفاوت دیگری نیز دیده میشود. در اعراف «فِي دَارِهِمْ» آمده، اما در هود «فِي دِيَارِهِمْ».
«دار» در صورت مفرد میتواند به محل سکونت و سرزمین یک جماعت اشاره کند. «دیار» نیز صورت جمع است و میتواند خانهها یا جایگاههای سکونت آنان را بیان کند.
بنابراین، تفاوت مفرد و جمع این دو واژه، معنای جاثمین را تغییر نمیدهد.
همچنین تعبیر «الَّذِينَ ظَلَمُوا» در این آیه اهمیت دارد؛ زیرا گروه گرفتار عذاب را با وصف ستمگری مشخص میکند. نباید بدون توجه به این قید، نتیجه گرفت که تمام افراد مرتبط با یک قوم، بدون هیچ تفاوتی در رفتار و جایگاه، موضوع همین داوریاند.
هود ۱۱:۹۴؛ سرانجام مخالفان شعیب
وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ
«و چون فرمان ما رسید، شعیب و کسانی را که همراه او ایمان آورده بودند با رحمتی از خود نجات دادیم و بانگ، ستمکاران را گرفت و در خانههایشان از پا افتادند؛»
در این آیه، دو سرانجام در کنار هم قرار گرفتهاند.
شعیب و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند نجات یافتند، در حالی که ستمکاران گرفتار صیحه شدند و در خانههایشان از پا افتادند.
این تقابل نشان میدهد که «جاثمین» وصف گروه گرفتار عذاب است، نه همه کسانی که در آن سرزمین زندگی میکردند.
همچنین نتیجه رخداد در ادامه داستان روشن میشود. هود ۱۱:۹۵ میگوید آنان چنان شدند که گویی هرگز در آنجا زندگی نکرده بودند.
این بیان، هلاکت و از میان رفتن حضور آنان را توضیح میدهد.
بنابراین، در این سیاق، جاثمین صرفاً به نشستن آرام یا ماندن موقت در خانه اشاره ندارد. سخن از کسانی است که پس از عذاب دیگر به زندگی عادی بازنگشتند.
با این حال، معنای «مردن» را باید از مجموع داستان و قرینههای آن شناخت؛ نه اینکه آن را تنها معنای لغوی جثم بدانیم.
طبری؛ نجات شعیب و سرانجام ستمکاران
عنکبوت ۲۹:۳۷؛ تکرار سرانجام مخالفان شعیب
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ
«پس او را تکذیب کردند و لرزش آنان را گرفت؛ پس در خانهشان از پا افتادند.»
این آیه نیز به داستان شعیب مربوط است.
در اینجا «الرَّجْفَة» آمده، در حالی که هود ۱۱:۹۴ از «الصَّيْحَة» سخن میگفت.
با وجود این تفاوت، نتیجه با همان تعبیر «جاثمین» بیان شده است.
این تکرار نشان میدهد که ریشه جثم به خودی خود نام لرزش، بانگ یا نوع خاصی از عذاب نیست؛ بلکه وضعیت نهایی گرفتارشدگان را توصیف میکند.
از سوی دیگر، در عنکبوت ۲۹:۳۸ به آثار سکونت عاد و ثمود نیز اشاره شده است. این پیوند، توجه مخاطب را از سرگذشت اقوام پیشین به پیامد رفتار آنان و نشانههای باقیمانده از زندگیشان میبرد.
پس جاثمین در این آیات، فقط تصویر جسمیِ افتادن نیست؛ در ساخت داستانی، پایان زندگی و قدرت جماعتهایی را نشان میدهد که پیشتر در خانهها و سرزمین خود زندگی میکردند.
این نتیجه از سیاق داستان به دست میآید، نه از معنای مستقل واژه جاثم.
۵. معنای «جاثمین» و مرزهای فهم آن
آیا «جاثم» ذاتاً به معنای مرده است؟
پاسخ منفی است.
شاهد زهیر درباره برخاستن بچهآهوان از «مَجْثَم» نشان میدهد که جثوم میتواند حالت طبیعی و موقت آرمیدن باشد.
«جَثَمَ الطَّائِرُ» نیز در کاربرد لغوی لزوماً به معنای مردن پرنده نیست.
بنابراین، «جاثم» در معنای اصلی به قرار گرفتن و ماندن در یک وضعیت اشاره میکند.
اما در پنج کاربرد قرآنی، این واژه پس از گزارش رخدادی مرگبار آمده است. در این سیاق، فروافتادگی و بیحرکتیِ پیکر کسانی تصویر میشود که هلاک شدهاند.
پس باید میان معنای لغوی و نتیجه سیاقی فرق گذاشت.
جاثم بودن بهتنهایی مرگ را اثبات نمیکند؛ اما جاثمین در این پنج آیه، با قرینه عذاب و ادامه داستان، وصف کسانی است که از پا افتاده و هلاک شدهاند.
آیا آیات شکل دقیق افتادن بدن را مشخص میکنند؟
برخی لغویان جثوم را نشستن بر زانوها، برخی چسبیدن به زمین و برخی قرار گرفتن روی سینه توضیح دادهاند.
این اختلاف نشان میدهد که کاربرد جثم به یک وضعیت کاملاً ثابت و انحصاری محدود نبوده است.
از عبارت «فَأَصْبَحُوا ... جَاثِمِينَ» نمیتوان نتیجه گرفت که همه افراد دقیقاً بر زانو نشسته یا رو به زمین افتاده بودند.
آیات وضعیت نهایی آنان را توصیف میکنند، اما شکل دقیق بدن تکتک افراد را شرح نمیدهند.
پس «از پا افتادند» در فارسی معادل مناسبی برای مجموع معنا و سیاق است؛ در حالی که «همگی بر زانو مردند» توضیحی بیش از ظرفیت خود عبارت خواهد بود.
نقش «فَأَصْبَحُوا»
در هر پنج آیه، جاثمین پس از «فَأَصْبَحُوا» آمده است.
«أَصْبَحَ» در عربی میتواند به وارد شدن در صبح اشاره کند، اما در بسیاری از جملهها نیز به معنای «شدن» یا «به حالتی درآمدن» به کار میرود.
در این ساخت، «جَاثِمِينَ» خبر «أصبحوا» است و حالت حاصلشده را بیان میکند.
بنابراین، از خود این فعل نمیتوان با قطعیت نتیجه گرفت که عذاب حتماً هنگام طلوع آفتاب رخ داده است.
نکته اصلی، دگرگونی وضعیت مخاطبان است: آنان پس از رخداد، در حالت جثوم قرار گرفتند.
حرف «فَـ» نیز ترتیب رخداد و پیامد را نشان میدهد؛ نخست گرفتار شدن به عذاب و سپس وضعیت ازپاافتادگی آنان.
چرا «دار» و «دیار» اهمیت دارند؟
در سه آیه، عبارت «فِي دَارِهِمْ» آمده و در دو آیه دیگر «فِي دِيَارِهِمْ».
این تعبیرها به محل زندگی و سکونت مردم مربوطاند.
خانه و سرزمین، جایی است که انسان در آن زندگی میکند، کار میکند، خانواده دارد و برای آینده برنامه میریزد.
در این آیات، همان مکان زندگی به محل فروافتادن و پایان زندگی آنان تبدیل شده است.
این تقابل در داستانها اثرگذار است، اما به معنای آن نیست که «جاثمین» خود به مفهوم نابودی خانه یا ویرانی ساختمانها دلالت دارد.
جاثمین وصف انسانهاست؛ دار و دیار مکان رخداد را مشخص میکنند.
آیا «جاثمین» معنای بیارزش شدن یا تحقیر شدن دارد؟
در بعضی توضیحات تفسیری، فروافتادن اقوام پس از سرکشی آنان میتواند نشاندهنده شکست قدرت و غرورشان باشد.
این برداشت از نظر سیاق قابل فهم است. کسانی که پیشتر خود را نیرومند میدیدند، اکنون توان حرکت و ادامه زندگی ندارند.
اما واژه «جاثم» بهخودیخود به معنای خوار، گناهکار یا تحقیرشده نیست.
پرندهای که در آرامش بر زمین نشسته، جاثم است، بیآنکه این وضعیت برای او خواری یا مجازات باشد.
پس معنای اخلاقی و هشداردهنده آیات از داستان و رفتار اقوام به دست میآید؛ نه از منفی بودن ذاتی خود ریشه.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «جَاثِمِينَ»، معادل مناسب باید هم به معنای لغوی فرونشستن و بیحرکت ماندن توجه کند و هم با سیاق عذاب و هلاکت سازگار باشد.
«نشسته بودند» معنای شناختهشده جثوم در کاربرد عادی را تا اندازهای منتقل میکند، اما در این پنج آیه ممکن است وضعیت مرگبار را پنهان سازد.
«بر زانو افتاده بودند» نیز یکی از حالتهای ممکن را برجسته میکند، ولی بیش از حد به شکل مشخص بدن محدود میشود.
«مرده بودند» نتیجه سیاقی را بیان میکند، اما تصویر جسمانی جثوم را از ترجمه حذف مینماید.
«بیحرکت بر زمین افتاده بودند» معنای تفصیلیتری است که هم فروافتادن و هم باقی ماندن در آن حالت را منتقل میکند.
در ترجمه فعلی فرقان، برای هر پنج کاربرد، تعبیر «از پا افتادند» به کار رفته است.
این انتخاب کوتاه و طبیعی است و با نتیجه رخداد در سیاق آیات سازگاری دارد. همچنین خواننده را به وضعیت معینی مانند زانو زدن یا خوابیدن روی سینه مقید نمیکند.
برای توضیح کوتاه ریشه میتوان چنین نوشت:
«ج ث م: فرونشستن، به زمین چسبیدن و در همان جایگاه ماندن؛ درباره انسان و جانور.»
و برای معنای ویژه واژه در آیات قرآن:
«جَاثِمِينَ: ازپاافتاده و بیحرکت بر زمین مانده؛ وصف کسانی که پس از عذاب در محل زندگی خود هلاک شدند.»
در این توضیح، «هلاک شدن» نتیجه سیاقی آیات است، نه معنای مستقل و همیشگی ریشه.
جمعبندی
ریشه «ج ث م» در عربی با فرونشستن، قرار گرفتن نزدیک زمین و ماندن در یک جایگاه ارتباط دارد.
«جَثَمَ» درباره انسان و جانور به کار رفته و «جَاثِم» کسی یا چیزی است که در چنین وضعیتی قرار دارد. «مَجْثَم» محل آرمیدن و «جُثْمَان» پیکر یا هیئت جسمانی را بیان میکند. کاربردهای دیگر مانند سنگینی بر معده، جاثوم خواب و گردآمدگی جسمانی نیز در همین خانواده ثبت شدهاند.
شاهد جاهلی زهیر بن ابیسلمی نشان میدهد که جثوم میتوانسته حالت طبیعی آرمیدن جانور باشد. بنابراین، این ریشه ذاتاً به مرگ، عذاب یا تحقیر انسان اشاره ندارد.
در قرآن، تنها صورت «جَاثِمِينَ» آمده است. این واژه در پنج آیه، سرانجام گروههایی از ثمود و مخالفان شعیب را پس از گرفتار شدن به رجفه یا صیحه توصیف میکند.
در همه این موارد، جاثمین وضعیت نهایی آنان را بیان میکند: در محل زندگی خود از پا افتاده و بیحرکت ماندهاند.
معنای اصلی قابل دفاع ریشه، فرونشستن و ماندن در جایگاه است؛ اما در سیاق پنج کاربرد قرآنی، این حالت وصف پیکرهای ازپاافتاده کسانی است که هلاک شدهاند.
این تمایز اجازه میدهد معنای واقعی واژه حفظ شود، بیآنکه مرگ را به همه کاربردهای لغوی آن تعمیم دهیم یا شکل دقیق بدن، نوع عذاب و دیگر جزئیات داستان را به خود ریشه نسبت دهیم.