ریشهٔ ج ز ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جزع؛ بی‌تابی و گسستن پایداری، از زبان عربی کهن تا کاربردهای قرآنی

صورت‌های قرآنی و لغوی

۱. معرفی ریشه

ریشهٔ سه‌حرفی «ج ز ع» در زبان عربی چند شاخه معنایی دارد. یکی به بریدن، گسستن و عبور از عرض یک مکان مربوط است؛ دیگری به بی‌تابی و از دست رفتن توان پایداری در برابر وضعیتی دشوار اشاره دارد. در کنار این دو، «جَزْع» نام نوعی سنگ زینتی دارای رنگ‌های متفاوت نیز هست که در عربی کهن شناخته شده و در شعر جاهلی به کار رفته است.

در کاربرد مربوط به رفتار انسان، «جَزَع» در برابر «صَبْر» قرار می‌گیرد. هنگامی که انسان با رنج، مصیبت، ترس یا وضعیتی ناخوشایند روبه‌رو می‌شود، ممکن است توان نگه داشتن خود را از دست بدهد و دچار بی‌تابی شود. عربی این حالت را با واژه «جَزَع» بیان می‌کند.

اما جزع را نباید با هر نوع اندوه، ترس، گریه یا بیان رنج یکسان دانست. انسان می‌تواند از فقدان عزیزی اندوهگین شود، از خطری بترسد یا برای رفع مشکلی درخواست کمک کند و با این حال، توان پایداری و ادامه رفتار درست را حفظ نماید.

تفاوت اصلی در این است که «جَزَع» به وضعیتی اشاره دارد که در آن ظرفیت تحمل و مهار واکنش در برابر دشواری کاهش می‌یابد یا از هم می‌گسلد. این معنا با تقابل شناخته‌شده آن با صبر سازگار است. معنای کوتاه ریشه: بی‌تابی و کاهش یا گسستن توان تحمل در برابر دشواری؛ در برابر صبر.

قرآن این ریشه را تنها دو بار به کار برده است:

  • أَجَزِعْنَا در ابراهیم ۱۴:۲۱؛ فعل ماضی از باب ثلاثی مجرد، همراه با همزهٔ تسویه در ساخت «سواء ... أم»، به معنای «چه بی‌تابی کنیم».
  • جَزُوعًا در معارج ۷۰:۲۰؛ وصفی بر وزن «فَعُول»، به معنای بسیار بی‌تاب یا کسی که در برابر ناخوشی به‌آسانی بی‌تاب می‌شود.

هر دو کاربرد قرآنی در میدان معنایی بی‌تابی قرار دارند و هیچ‌یک درباره بریدن اشیا، عبور از دره یا سنگ زینتی نیست.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ دو کاربردِ جزع

با وجود محدود بودن کاربرد قرآنی، بررسی شاخه‌های دیگر ریشه اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد واژه در عربی کهن چه معانی مستقلی داشته و کدام پیوندهای معنایی درباره آن قابل دفاع است.

۲. هسته‌های معنایی در عربی کهن

بریدن و گسستن

ابن فارس در مقاییس اللغة برای ریشه «ج ز ع» دو اصل معرفی می‌کند:

الْجِيمُ وَالزَّايُ وَالْعَيْنُ أَصْلَانِ، أَحَدُهُمَا الِانْقِطَاعُ، وَالْآخَرُ جَوْهَرٌ مِنَ الْجَوَاهِرِ.

ترجمه: «جیم، زاء و عین دو اصل دارند؛ یکی گسستن و بریدگی، و دیگری نوعی گوهر از گوهرهاست.»

ابن فارس، مقاییس، جلد ۱، ص ۴۵۳؛ دو اصل ریشه

او در توضیح شاخه نخست از بریدن عرضی مسیر و گذشتن از یک سوی دره به سوی دیگر سخن می‌گوید.

در لسان العرب نیز تعبیر «جَزَعَ الْمَوْضِعَ» برای عبور از عرض یک مکان ثبت شده است.

از کاربردهای روشن این شاخه، «جَزَعَ الْوَادِيَ» است؛ یعنی از عرض دره گذشت یا آن را قطع کرد.

در چنین کاربردی، موضوع گسستن یک جسم به دو قطعه نیست، بلکه پیمودن مسیری است که از یک سمت دره آغاز می‌شود و به سمت دیگر می‌رسد.

این تفاوت اهمیت دارد. معنای بریدن در عربی می‌تواند هم به جدا کردن جسم و هم به قطع کردن یک مسیر مربوط باشد. در فارسی نیز «قطع کردن راه» لزوما به معنای بریدن زمین با ابزار نیست.

گسستن ریسمان

در زبان عربی، «انْجَزَعَ الْحَبْلُ» درباره ریسمانی به کار می‌رود که گسسته است.

همچنین «جَزَعْتُ الْحَبْلَ» می‌تواند به بریدن ریسمان اشاره کند.

در اینجا، معنای گسستن جسمانی روشن‌تر است. ریسمانی که پیش‌تر پیوسته بود، در نقطه‌ای بریده می‌شود و پیوستگی خود را از دست می‌دهد.

راغب اصفهانی در مفردات، بریدن ریسمان را یکی از تصویرهای اصلی این خانواده می‌داند و از آن برای توضیح جزع در رفتار انسان استفاده می‌کند.

با این حال، نباید از این تصویر نتیجه گرفت که معنای روانی جزع حتما در تاریخ زبان از بریدن ریسمان پدید آمده است. این رابطه از نظر توضیح معنایی قابل فهم است، اما ترتیب تاریخی پیدایش کاربردها با همانندی تصویرها ثابت نمی‌شود.

راغب، مفردات؛ تصویر ریسمان و گسستن

جزع در رفتار انسان

در لسان العرب آمده است:

الْجَزَعُ نَقِيضُ الصَّبْرِ.

ترجمه: «جزع، خلاف صبر است.»

جوهری در الصحاح نیز همین تقابل را ثبت کرده است.

در این کاربرد، دیگر سخن از بریدن ریسمان یا عبور از یک مکان نیست؛ موضوع، واکنش انسان به چیزی است که بر او وارد شده است.

ابن فارس در توضیح این معنا می‌نویسد:

وَالْجَزَعُ نَقِيضُ الصَّبْرِ، وَهُوَ انْقِطَاعُ الْمُنَّةِ عَنْ حَمْلِ مَا نَزَلَ.

ترجمه: «جزع خلاف صبر است و آن، از دست رفتن توان تحمل چیزی است که بر انسان وارد شده است.»

مقاییس؛ انقطاع المُنّة و توان تحمل

در این عبارت، «مُنَّة» به توان و ظرفیت مربوط است. مقصود از «انقطاع المنة» بریدن منت یا بخشش نیست، بلکه کاهش یا از دست رفتن نیروی تحمل است.

این توضیح نشان می‌دهد که جزع تنها یک احساس ناخوشایند نیست؛ با ظرفیت انسان برای روبه‌رو شدن با وضعیت دشوار ارتباط دارد.

ممکن است کسی اندوهگین باشد، اما همچنان توان تصمیم‌گیری، ادامه کار و حفظ رفتار درست را داشته باشد. در مقابل، ممکن است دیگری در برابر همان وضعیت چنان بی‌تاب شود که توان مهار واکنش خود را از دست بدهد.

البته میزان دشواری، توان افراد و شرایط آنان یکسان نیست. از خود تعریف لغوی جزع نمی‌توان درباره مسئولیت اخلاقی هر انسان، بدون شناخت وضعیت او، حکم نهایی صادر کرد.

آیا تمام معانی به یک اصل بازمی‌گردند؟

میان بریدن ریسمان، عبور از عرض دره و از دست رفتن توان تحمل می‌توان تصویری مشترک از قطع شدن یا گسستن یافت.

اما این پیوند به معنای آن نیست که تمام مشتق‌های ریشه حتما از یک تجربه مادی آغاز شده‌اند.

ابن فارس برای سنگ زینتی «جَزْع» اصل جداگانه‌ای معرفی می‌کند. در مقابل، راغب اصفهانی تلاش می‌کند تغییر رنگ سنگ و دیگر کاربردهای آن را نیز با تصویر گسستن و جدا شدن بخش‌ها توضیح دهد.

این دو رویکرد یکسان نیستند. نخستین رویکرد، چند شاخه شناخته‌شده را از هم جدا می‌کند؛ دومی برای آنها پیوند معنایی پیشنهاد می‌دهد.

برای پژوهش قرآنی، نتیجه قابل اعتماد این است که جزع در معنای انسانی با بی‌تابی و از دست رفتن ظرفیت پایداری مرتبط است. بررسی تصویر بریدن می‌تواند فهم این معنا را آسان‌تر کند، اما نباید به تعریف اجباری تمام مشتق‌ها تبدیل شود.

۳. صورت‌ها و مشتق‌های مهم ریشه

جَزِعَ و جَزَع

«جَزِعَ» فعل ثلاثی مجرد و مضارع آن «يَجْزَعُ» است. مصدر آن «جَزَع» است.

در این ساخت، فعل به بی‌تاب شدن انسان در برابر چیزی اشاره می‌کند.

تعبیر «جَزِعَ مِنَ الشَّيْءِ» به معنای بی‌تاب شدن از چیزی است. در کاربردهای دیگر، متعلق جزع ممکن است با حرف اضافه متفاوتی بیان شود و شخص از مصیبت یا موضوعی مشخص بی‌تاب گردد.

از نظر معنایی، خود فعل به حالت یا واکنش بی‌تابی اشاره دارد. اینکه آن وضعیت با گریه، فریاد، آشفتگی رفتاری یا ناتوانی در ادامه عمل همراه باشد، از بافت سخن شناخته می‌شود.

جَازِع

«جَازِع» اسم فاعل است و به کسی گفته می‌شود که دچار جزع می‌شود.

این صورت می‌تواند درباره حالت شخص در یک موقعیت مشخص یا ویژگی رفتاری او به کار رود.

اما اسم فاعل به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که حالت جزع همیشگی است یا موقت. برای شناخت دوام و شدت آن باید به جمله و قرینه‌های همراه توجه کرد.

جَزُوع

«جَزُوع» وصفی بر وزن «فَعُول» است.

در منابع لغوی، این صورت درباره کسی آمده است که جزع در او فراوان یا برجسته است.

ابن اعرابی تفاوت میان جزع معمولی و کاربرد وصف «جَزُوع» را به فراوانی جزع مربوط می‌کند.

لسان العرب؛ نقل ابن اعرابی دربارهٔ فراوانی جزع

این تفاوت با ساختمان وصفی واژه نیز سازگار است، اما نباید تنها از وزن «فَعُول» نتیجه گرفت که شخص در تمام لحظات زندگی بی‌تاب است یا توان هیچ‌گونه پایداری ندارد.

در معارج ۷۰:۲۰، «جَزُوعًا» در موقعیت مشخص برخورد انسان با شر آمده است. بنابراین، معنای وصف باید با همین موقعیت و ادامه آیات سنجیده شود.

أَجْزَعَ

«أَجْزَعَ» در یکی از کاربردهای خود به بی‌تاب کردن دیگری اشاره دارد.

برای مثال، «أَجْزَعَهُ الْأَمْرُ» یعنی آن رخداد او را بی‌تاب ساخت.

در این ساخت، عاملی که سبب بی‌تابی می‌شود برجسته است.

نباید این صورت را با «أَجَزِعْنَا» در قرآن اشتباه گرفت. «أَجَزِعْنَا» در ابراهیم ۱۴:۲۱ از همزهٔ تسویه، با صورتِ همزهٔ استفهام، و فعل «جَزِعْنَا» ساخته شده است، نه از باب إفعال.

این تمایز صرفی مهم است؛ زیرا در صورت قرآنی، گویندگان درباره بی‌تاب شدن خود سخن می‌گویند، نه درباره بی‌تاب ساختن دیگران.

جَزَعَ و جِزْع

در شاخه جسمانی، «جَزَعَ» می‌تواند به قطع کردن یا گذشتن از عرض یک مکان اشاره کند.

«جِزْع» با کسره جیم در منابع لغوی درباره قسمتی از دره، پیچ‌وخم یا محل عبور از آن آمده است.

جمع شناخته‌شده این اسم «أَجْزَاع» است.

در برخی کاربردها، «جِزْع» به محل اقامت گروهی در کنار دره نیز اشاره می‌کند.

این معانی در قرآن نیامده‌اند، اما در شعر کهن عربی حضور دارند.

جَزْع؛ سنگ زینتی

«جَزْع» با فتح جیم و سکون زاء، نام نوعی سنگ یا مهره زینتی است که معمولا دارای رنگ‌های متفاوت، به‌ویژه سیاه و سفید، است.

در فرهنگ‌های عربی از آن با عنوان سنگ یا مهره یمنی نیز یاد شده است.

جمع و صورت مفرد آن در کاربردهای مربوط به مهره‌های زینتی ثبت شده‌اند.

این سنگ به سبب رنگ‌های متفاوت خود در شعر عربی برای تشبیه چشم حیوانات نیز به کار رفته است.

نباید این کاربرد را با جزع به معنای بی‌تابی یکی دانست.

مُجَزَّع

«مُجَزَّع» در زبان عربی درباره چیزهایی به کار رفته است که بخش‌های آنها از نظر رنگ یا حالت متفاوت‌اند.

برای مثال، خرمایی که بخشی از آن رسیده و بخشی دیگر هنوز نارس است، می‌تواند با این وصف شناخته شود.

درباره نسبت قسمت رسیده و نارس در فرهنگ‌های لغوی گزارش‌های متفاوتی وجود دارد؛ برخی از نیمه و برخی از مقدار بیشتر یا کمتر سخن گفته‌اند.

صحاح، مفردات و تاج؛ تفاوت ضبط و میزان رسیدگی خرما

بنابراین، اصل کاربرد به دوگانگی یا تفاوت بخش‌های خرما مربوط است، نه به یک نسبت عددی ثابت.

این صورت درباره گوشت یا چیزهای دیگری که دو رنگ متفاوت دارند نیز ثبت شده است.

جُزْعَة و جِزْعَة

در بعضی کاربردهای عربی، «جُزْعَة» و «جِزْعَة» به مقدار اندکی از آب، شیر، مال یا بخشی از شب اشاره می‌کنند.

برای نمونه، اگر تنها مقدار کمی آب در ظرف باقی مانده باشد، می‌توان از این صورت استفاده کرد.

مقدار دقیق این بخش در گزارش‌های لغوی یکسان نیست و نباید همیشه به نصف، یک‌سوم یا اندازه ثابت دیگری محدود شود.

این شاخه با بخش و مقدار باقی‌مانده ارتباط دارد، اما به معنای بی‌تابی نیست.

۴. کاربرد در عربی جاهلی

جزع و صبر در مرثیه اعشی باهله

از روشن‌ترین شواهد کاربرد جزع در زبان جاهلی، بیتی از مرثیه منسوب به اعشی باهله درباره کشته شدن منتشر بن وهب است:

فَإِنْ جَزِعْنَا فَإِنَّ الشَّرَّ أَجْزَعَنَا
وَإِنْ صَبَرْنَا فَإِنَّا مَعْشَرٌ صُبُرُ

ترجمه: «اگر بی‌تابی کنیم، این مصیبت است که ما را بی‌تاب ساخته؛ و اگر پایداری کنیم، ما مردمی شکیبا هستیم.»

محکم و لسان؛ شاهد اعشی باهله

در این بیت، «جَزِعْنَا» و «صَبَرْنَا» در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

شاعر از فقدان انسانی عزیز سخن می‌گوید. شدت مصیبت چنان است که ممکن است بازماندگان را بی‌تاب سازد. در مقابل، آنان از توان صبر و شکیبایی خود نیز سخن می‌گویند.

نکته مهم آن است که شاعر اصل اندوه را انکار نمی‌کند. او حتی امکان بی‌تابی را به بزرگی مصیبت نسبت می‌دهد.

«أَجْزَعَنَا» در همین بیت فعل سببی است؛ یعنی مصیبت ما را بی‌تاب کرده است.

پس در یک شاهد کوتاه، هم حالت جزع، هم عامل برانگیزاننده آن و هم تقابل آن با صبر دیده می‌شود.

این شاهد نشان می‌دهد که پیش از نزول قرآن، «جَزَع» و «صَبْر» در زبان عربی دو واکنش شناخته‌شده به رنج و مصیبت بودند.

از خود بیت نمی‌توان نتیجه گرفت که شاعر جزع را همیشه مجاز یا همیشه ناپسند می‌دانسته است. بیت بخشی از مرثیه است و در آن شدت فقدان و ظرفیت بازماندگان برای پایداری توصیف می‌شود.

«جَازِع» در شعر امرؤالقیس

در بیتی منسوب به امرؤالقیس آمده است: ضبطِ نقل‌شده در اینجا در معجم البلدان آمده است؛ در لسان العرب، «سالِكٌ بطنَ نخلة» به جای «قاطع» نقل شده و در برخی نقل‌های دیگر، جای «جازع» و «قاطع» عوض شده است. این اختلاف، معنای عبور در شاهد را تغییر نمی‌دهد.

یاقوت، معجم البلدان؛ ضبطِ قاطع و جازع

فَرِيقَانِ مِنْهُمْ قَاطِعٌ بَطْنَ نَخْلَةٍ
وَآخَرُ مِنْهُمْ جَازِعٌ نَجْدَ كَبْكَبِ

ترجمه: «آنان دو گروه شدند؛ گروهی از بستر دره نخله می‌گذشتند و گروه دیگر از فراز راه کبکب عبور می‌کردند.»

در این بیت، «جَازِع» به معنای بی‌تاب نیست، بلکه به عبور کردن از یک مسیر اشاره دارد.

«نَخْلَة» و «كَبْكَب» نام مکان‌هایی شناخته‌شده در جغرافیای عربستان‌اند.

شاعر حرکت دو گروه را در مسیرهای متفاوت توصیف می‌کند. یک گروه از بستر دره می‌گذرد و گروه دیگر از راهی در ناحیه کبکب عبور می‌کند.

این شاهد نشان می‌دهد که صورت «جَازِع» در عربی می‌تواند از فعل قطع کردن مسیر باشد و هیچ ارتباط مستقیمی با بی‌تابی روانی نداشته باشد.

معنای درست از متعلق فعل و بافت سخن شناخته می‌شود.

صحاح و لسان؛ اختلاف نقلِ شاهد امرؤالقیس

«أَجْزَاع» در معلقه لبید

لبید بن ربیعه در معلقه مشهور خود می‌گوید:

حُفِزَتْ وَزَايَلَهَا السَّرَابُ كَأَنَّهَا
أَجْزَاعُ بِيشَةَ أَثْلُهَا وَرِضَامُهَا

ترجمه: «به حرکت واداشته شدند و سراب از آنها کنار رفت؛ گویی بخش‌های درهٔ بیشه‌اند، با درختان اثل و سنگ‌های انباشته‌اش.» در توضیح تبریزی، شترانِ کاروان پس از کنار رفتن سراب چنان نمایان می‌شوند که به درختانِ در حرکتِ باد یا تپه‌های سنگی می‌مانند؛ «أثلها» بدل از «أجزاع» است. برای «زايلها» توضیحِ انتقال از سرابی به سراب دیگر نیز نقل شده است.

تبریزی، شرح القصائد العشر؛ تشبیه کاروان و بدلِ أثلها

در این بیت، «أَجْزَاع» جمع «جِزْع» است و به بخش‌ها یا پیچ‌وخم‌های دره اشاره دارد.

«بِيشَة» نام دره‌ای شناخته‌شده است. «أَثْل» نوعی درخت و «رِضَام» به سنگ‌های بزرگ یا انباشته مربوط است.

شاعر از تصویر کاروان و منظره‌ای سخن می‌گوید که سراب در آن نقش دارد. تشبیه او بر ویژگی‌های طبیعی دره و آنچه در آن دیده می‌شود تکیه دارد.

این کاربرد، شاخه مکانی ریشه را نشان می‌دهد.

در اینجا نیز «أَجْزَاع» به معنای بی‌تابی نیست، بلکه نام بخش‌هایی از یک محیط طبیعی است.

لبید از شاعران مخضرم است؛ یعنی دوران جاهلیت و اسلام را درک کرده است. بیت مورد بحث در معلقه منسوب به او ثبت شده و در سنت شعر کهن عربی شناخته‌شده است. با این حال، میان جاهلی بودن شاعر و تاریخ سرایش هر بیت باید تفاوت گذاشت.

سنگ جزع در شعر امرؤالقیس

در شعر منسوب به امرؤالقیس آمده است:

كَأَنَّ عُيُونَ الْوَحْشِ حَوْلَ خِبَائِنَا
وَأَرْحُلِنَا الْجَزْعُ الَّذِي لَمْ يُثَقَّبِ

ترجمه: «گویی چشم‌های جانوران وحشی پیرامون خیمه و بار و بنه ما، مهره‌های جزع‌اند که هنوز سوراخ نشده‌اند.»

صحاح و اساس؛ جزع و چشم جانوران در شعر امرؤالقیس

در این بیت، «الْجَزْع» نام سنگ یا مهره زینتی است.

تشبیه از شباهت ظاهری چشم‌ها با سنگی دارای بخش‌های تیره و روشن پدید آمده است.

تعبیر «لَمْ يُثَقَّبِ» نشان می‌دهد که مهره هنوز برای عبور نخ یا ساختن زیور سوراخ نشده است.

این شاهد اهمیت دارد، زیرا وجود شاخه مربوط به سنگ زینتی را در زبان ادبی عربی نشان می‌دهد.

بر اساس این کاربرد، جزع فقط واژه‌ای اخلاقی یا روانی نبوده است. در زبان کهن، صورت‌های هم‌ریشه یا هم‌نام آن در طبیعت، مسیرهای جغرافیایی و اشیای زینتی نیز شناخته‌شده بودند.

نتیجه شواهد کهن

در شواهد بررسی‌شده، سه میدان متفاوت دیده می‌شود.

در مرثیه اعشی باهله، جزع به واکنش انسان در برابر مصیبت مربوط است.

در شعر امرؤالقیس و لبید، صورت‌های دیگری از ریشه به عبور از مسیر و پیچ‌وخم دره اشاره دارند.

در تشبیه چشم جانوران به مهره‌های جزع، نام سنگ زینتی به کار رفته است.

این شواهد نشان می‌دهند که صورت‌های یک خانواده لغوی را نمی‌توان تنها بر پایه شباهت حروف، به یک معنای واحد فروکاست.

همچنین روشن می‌شود که تقابل جزع و صبر پیش از قرآن در زبان عربی حضور داشته است. قرآن از واژه‌ای آشنا استفاده کرده و آن را در سیاق‌های مشخص خود قرار داده است.

۵. کاربرد قرآنی؛ جزع در برابر صبر

ابراهیم ۱۴:۲۱؛ بی‌تابی در وضعیتی بی‌گریز

وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۚ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ ۖ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و همگی در برابر آن معبود یگانه آشکار شدند؛ پس ناتوانان به کسانی که تکبر ورزیدند گفتند: ما پیرو شما بودیم؛ آیا چیزی از عذاب آن معبود یگانه را از ما دفع می‌کنید؟ گفتند: اگر آن معبود یگانه ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت می‌کردیم. برای ما یکسان است، چه بی‌تابی کنیم و چه شکیبایی؛ هیچ گریزگاهی نداریم.»

این آیه صحنه‌ای از رویارویی پیروان و پیشوایان متکبر را در روز بازپسین نشان می‌دهد.

پیروان به کسانی که از آنان پیروی کرده بودند مراجعه می‌کنند و می‌پرسند آیا می‌توانند بخشی از عذاب خداوند را از آنان دور سازند.

پاسخ پیشوایان این است که اگر خدا آنان را هدایت کرده بود، آنها نیز پیروانشان را هدایت می‌کردند. سپس می‌گویند:

«سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا».

در این جمله، «أَجَزِعْنَا» و «صَبَرْنَا» دو حالت متفاوت‌اند.

صورت نخست از همزهٔ تسویه در ساختِ بیانِ یکسانی دو حالت و فعل ماضی «جَزِعْنَا» ساخته شده است. صورت دوم فعل ماضی از ریشه «ص ب ر» است.

درویش؛ همزهٔ تسویه در سواء ... أم

در این ساخت، هر دو در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند: بی‌تابی کردن یا صبر کردن.

با این حال، تفاوت آنها در این صحنه تغییری در سرانجام گویندگان ایجاد نمی‌کند.

نقش «مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ»

در پایان آیه آمده است:

«مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ».

یعنی: «هیچ گریزگاهی برای ما نیست.»

همین عبارت علت یکسان دانستن جزع و صبر را روشن می‌کند.

گویندگان در وضعیتی قرار گرفته‌اند که دیگر راه گریزی از نتیجه اعمالشان ندارند. بی‌تابی کردن، آنان را نجات نمی‌دهد؛ صبر کردن نیز در آن لحظه راه فراری برایشان ایجاد نمی‌کند.

بنابراین، آیه نمی‌گوید که صبر و جزع در همه وضعیت‌های زندگی یکسان‌اند یا صبر هیچ ارزشی ندارد.

برعکس، برابر دانستن آنها در اینجا به وضعیت مشخصی مربوط است که امکان گریز از فرجام برای گویندگان از میان رفته است.

این تفاوت مهم است، زیرا صبر در قرآن در بسیاری از آیات به‌عنوان رفتاری ارزشمند معرفی می‌شود. اما در ابراهیم ۱۴:۲۱، سخن از کسانی است که با نتیجه قطعی رفتار خود روبه‌رو شده‌اند و از نبود راه گریز سخن می‌گویند.

طبری؛ سیاقِ پیروان، پیشوایان و نبود گریز

آیا هر بی‌تابی نشانه انکار یا کفر است؟

در این آیه، جزع در سخن کسانی آمده است که در روز بازپسین گرفتار پیامد اعمال خود شده‌اند.

اما قرار گرفتن واژه در چنین سیاقی به معنای آن نیست که جزع در زبان عربی ذاتا معادل کفر، شرک یا انکار حقیقت بوده است.

همان‌گونه که شاهد مرثیه اعشی باهله نشان می‌دهد، جزع می‌تواند درباره واکنش انسان به فقدان و مصیبت نیز به کار رود.

ارزش اخلاقی رفتار را باید با توجه به وضعیت و چگونگی واکنش شخص سنجید.

در ابراهیم ۱۴:۲۱، موضوع اصلی ناتوانی پیروان و پیشوایان در گریز از فرجام اعمالشان است. جزع و صبر در اینجا دو واکنش متفاوت به همان وضعیت‌اند.

۶. جزع به‌عنوان ویژگی واکنش انسان

معارج ۷۰:۲۰؛ بی‌تابی هنگام برخورد با شر

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «هنگامی که بدی به او رسد، بی‌قرار.»

در این آیه، «جَزُوعًا» درباره واکنش انسان هنگام برخورد با «الشَّرّ» آمده است.

واژه «جَزُوع» بر وزن «فَعُول» است و در این سیاق، برجستگی و شدت ویژگی بی‌تابی را می‌رساند.

اما این آیه جمله‌ای مستقل از آیات پیرامون خود نیست. برای فهم آن، باید عبارت پیشین و پسین نیز بررسی شوند.

معارج ۷۰:۱۹؛ ویژگی «هَلُوع»

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «همانا انسان بی‌تاب آفریده شده است.»

در این آیه، «هَلُوعًا» به‌عنوان وصف انسان آمده است.

«هَلَع» با بی‌قراری، اضطراب شدید و واکنش ناپایدار در برابر شرایط زندگی ارتباط دارد.

آیات بعدی دو نمود این وضعیت را بیان می‌کنند: واکنش انسان هنگام رسیدن شر و رفتار او هنگام رسیدن خیر.

در نخستین وضعیت، «جَزُوع» است؛ در وضعیت دوم، «مَنُوع».

این ترتیب نشان می‌دهد که «هَلَع» در سیاق سوره با مجموعه‌ای از واکنش‌های انسان در برابر دشواری و برخورداری مرتبط است.

اما نباید از این همراهی نتیجه گرفت که «هَلَع»، «جَزَع» و «مَنْع» از نظر لغوی یک معنا دارند.

هر واژه بخش متفاوتی از رفتار انسان را بیان می‌کند.

معارج ۷۰:۲۱؛ دریغ کردن هنگام برخورداری

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا

ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و هنگامی که خیر به او رسد، بازدارنده.»

در این آیه، انسان در وضعیت برخورداری از خیر وصف می‌شود.

«مَنُوعًا» از ریشه «م ن ع» است و به بازداشتن و دریغ کردن مربوط می‌شود.

از نظر سیاقی، دو واکنش در کنار هم قرار گرفته‌اند.

هنگامی که شر به انسان می‌رسد، بی‌تاب می‌شود؛ و هنگامی که خیر به او می‌رسد، از بخشیدن یا رساندن آن به دیگران خودداری می‌کند.

نخستین واکنش به دشواری مربوط است و دومی به برخورداری.

این دو رفتار می‌توانند از کم‌ظرفیتی انسان در مواجهه با تغییر شرایط زندگی خبر دهند، اما از دو ریشه متفاوت‌اند.

جزع، خودداری از بخشیدن مال نیست و منع نیز به معنای بی‌تابی در برابر مصیبت نیست.

آیا انسان ناگزیر از جزع است؟

تعبیر «خُلِقَ هَلُوعًا» از ویژگی انسان سخن می‌گوید. اما ادامه سوره نشان می‌دهد که این توصیف به معنای محکومیت تغییرناپذیر تمام افراد نیست.

در معارج ۷۰:۲۲، گروهی با «إِلَّا الْمُصَلِّينَ» از وضعیت پیشین استثنا می‌شوند.

سپس ویژگی‌های این گروه در آیات بعدی معرفی می‌شود؛ از جمله استمرار در صلاة، به‌رسمیت شناختن حق معلوم در اموال برای نیازمند و محروم، باور به روز دین، توجه به مسئولیت‌ها، امانت‌داری و پایبندی به گواهی.

این استثنا نشان می‌دهد که قرآن از واکنش‌های انسان سخن می‌گوید، اما رفتار او را در همه شرایط جبری و اصلاح‌ناپذیر معرفی نمی‌کند.

بنابراین، جزع را می‌توان از گرایش‌های انسانی در برابر ناخوشی دانست، بی‌آنکه از آن نتیجه بگیریم هر انسان ناچار است در هر مصیبتی بی‌تاب شود یا توان رشد و مهار واکنش خود را ندارد.

طبری؛ هلع، جزع، منع و استثنای مصلین

بی‌تابی و مسئولیت اجتماعی

هم‌نشینی «جَزُوعًا» و «مَنُوعًا» نکته دیگری نیز دارد.

آیات تنها از واکنش درونی انسان سخن نمی‌گویند. در کنار وضعیت عاطفی هنگام دشواری، رفتار او هنگام برخورداری از خیر نیز مطرح شده است.

در ادامه، حق نیازمند و محروم در اموال انسان یادآوری می‌شود.

از این رابطه می‌توان دریافت که مهار واکنش در برابر دشواری و مسئولیت‌پذیری هنگام برخورداری، هر دو در اصلاح رفتار انسان اهمیت دارند.

اما این نتیجه، تحلیل سیاقی آیات است و نباید به تعریف لغوی «ج ز ع» افزوده شود.

خود «جَزُوع» به معنای بی‌تاب است؛ وظیفه مالی و اجتماعی انسان از دیگر عبارت‌های سوره شناخته می‌شود.

۷. جزع، اندوه و حق بیان رنج

آیا جزع همان اندوه است؟

راغب اصفهانی در مفردات، جزع را حالتی شدیدتر از حزن معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که انسان ممکن است به سبب شدت اندوه، از کاری که در آن قرار دارد بازماند.

راغب، مفردات؛ تفاوت جزع و حزن

این توضیح، تفاوتی واقعی را نشان می‌دهد.

«حُزْن» می‌تواند نام اندوهی باشد که انسان بر اثر فقدان، ناکامی یا رخدادی ناخوشایند احساس می‌کند.

اما «جَزَع» به واکنشی مربوط است که ظرفیت تحمل و مهار انسان را در برابر وضعیت دشوار درگیر می‌سازد.

ازاین‌رو، هر اندوهی جزع نیست.

انسان ممکن است از مرگ عزیزی عمیقا اندوهگین باشد، اما همچنان مسئولیت‌های خود را انجام دهد. همچنین ممکن است در برابر مصیبت به‌شدت آشفته شود و توان نگه داشتن خود را از دست بدهد.

در حالت دوم، تعبیر جزع مناسب‌تر است.

با این حال، نمی‌توان یک مرز عددی یا روان‌شناختی ثابت میان حزن و جزع تعیین کرد. زبان عربی این دو را از نظر معنایی متمایز می‌کند، اما شدت و شکل هر حالت باید از شواهد واقعی شناخته شود.

یعقوب؛ اندوه بدون فروگذاشتن امید

داستان یعقوب در سورهٔ یوسف برای شناخت این تفاوت اهمیت دارد.

در یوسف ۱۲:۸۴، قرآن از اندوه شدید یعقوب و سفید شدن چشم‌های او سخن می‌گوید.

اما در یوسف ۱۲:۸۶، او از شکایت بردن اندوه و رنج خود به خداوند سخن می‌گوید؛ و در یوسف ۱۲:۸۷، فرزندانش را به جست‌وجوی یوسف و برادرش فرمان می‌دهد و از ناامیدی بازمی‌دارد.

این آیات نشان می‌دهند که اندوه عمیق، بیان رنج و پایداری در امید و مسئولیت می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.

بنابراین، نمی‌توان هر اشک، غم یا شکایت را بی‌درنگ جزع مذموم نامید.

البته داستان یعقوب به این معنا نیست که هیچ رفتار بی‌تابانه‌ای نمی‌تواند با گریه همراه باشد. مسئله، تفاوت میان خود احساس اندوه و از دست دادن توان پایداری است.

ایوب؛ بیان رنج همراه با صبر

در انبیاء ۲۱:۸۳، ایوب از رنجی که به او رسیده سخن می‌گوید و به رحمت خداوند روی می‌آورد.

در ص ۳۸:۴۴ نیز قرآن او را صابر معرفی می‌کند.

در نتیجه، بیان درد و درخواست رفع آن با صبر ناسازگار نیست.

این نکته در فهم جزع اهمیت دارد، زیرا اگر صبر را به خاموشی مطلق در برابر رنج تبدیل کنیم، ناچار می‌شویم هر بیان درد را نشانه جزع بدانیم.

اما قرآن چنین تعمیمی را تایید نمی‌کند.

درخواست یاری، مراجعه برای درمان، اعتراض به ظلم و تلاش برای تغییر وضعیت دشوار، به‌خودی‌خود به معنای گسستن پایداری نیستند.

جزع و ترس

«خَوْف» به ترس مربوط است؛ حالتی که ممکن است در برابر خطر واقعی یا احتمالی پدید آید.

«جَزَع» می‌تواند با ترس همراه شود، اما عینا همان ترس نیست.

انسان ممکن است از خطری بترسد و با این حال، رفتاری سنجیده و استوار داشته باشد. در مقابل، ممکن است شدت ترس چنان باشد که توان تصمیم‌گیری و مهار واکنش او مختل شود.

در حالت دوم، ترس می‌تواند با جزع همراه گردد.

بنابراین، نباید «جَزُوع» را در همه موارد فقط «ترسان» ترجمه کرد.

در معارج ۷۰:۲۰، موضوع «الشَّرّ» است؛ یعنی آنچه به‌صورت ناخوشایند بر انسان وارد می‌شود. این وضعیت می‌تواند با ترس، فقدان یا دشواری‌های دیگر همراه باشد، اما خود واژه جزع به واکنش بی‌تابانه انسان اشاره دارد.

۸. جزع و صبر؛ دو مفهوم نزدیک اما متفاوت

صبر تنها تحمل رنج نیست

در کاربردهای قرآنی، «صَبْر» به نگه داشتن خود، تحمل، پایداری و استمرار در برابر دشواری یا در مسیر یک مسئولیت مربوط است.

در بعضی آیات، موضوع صبر مصیبت است. در آیات دیگر، صبر به ادامه دعوت، عبادت، رعایت حق، مقاومت در برابر باطل یا خودداری از رفتار نادرست مربوط می‌شود.

بنابراین، صبر گسترده‌تر از تحمل رنج است.

جزع در کاربردهای قرآنی، به‌ویژه در معارج ۷۰:۲۰، در برابر همین توان تحمل و مهار واکنش قرار می‌گیرد.

اما نمی‌توان نتیجه گرفت که جزع ضد تمام کاربردهای صبر در همه زمینه‌هاست.

در ابراهیم ۱۴:۲۱، این تقابل آشکار و مستقیم است، زیرا هر دو واژه به دو واکنش در برابر یک وضعیت مربوط‌اند.

در دیگر میدان‌های صبر، مانند استمرار بر حق یا مهار خواهش نفس، ممکن است مقابل مناسب از ریشه‌ها و مفاهیم دیگری شناخته شود.

پایداری بر باطل نیز ممکن است

قرآن در بعضی آیات از صبر کسانی سخن می‌گوید که بر رفتار یا باور نادرست خود پافشاری می‌کنند.

پس هر پایداری از نظر اخلاقی ستوده نیست.

در مقابل، جزع نیز در تعریف لغوی خود به معنای کفر یا گناه معینی نیست. این واژه نام حالت بی‌تابی است و داوری درباره مسئولیت و ارزش آن به شرایط و رفتار شخص ارتباط دارد.

در ابراهیم ۱۴:۲۱، کسانی که با نتیجه اعمال خود روبه‌رو شده‌اند، می‌گویند جزع و صبر برایشان یکسان است. این سخن، ارزش مطلق هیچ‌یک از دو رفتار را در تمام موقعیت‌ها تعیین نمی‌کند.

در معارج ۷۰:۲۰، بی‌تابی هنگام برخورد با شر در توصیفی انتقادی از رفتار انسان قرار گرفته است.

بنابراین، باید میان معنای لغوی جزع و جایگاه اخلاقی آن در یک سیاق مشخص تفاوت گذاشت.

صبر و ادامه مسئولیت

اگر جزع را با از دست رفتن ظرفیت پایداری مرتبط بدانیم، یکی از پیامدهای احتمالی آن می‌تواند ناتوانی در ادامه کاری باشد که شخص در برابر آن مسئول است.

برای مثال، انسان ممکن است در برابر دشواری چنان بی‌تاب شود که تصمیمی شتاب‌زده بگیرد یا کاری ضروری را رها کند.

اما اینها نمونه‌هایی از پیامدهای ممکن جزع‌اند، نه اجزای ثابت معنای لغوی آن.

همچنین، ادامه دادن یک کار همیشه به معنای صبر درست نیست. گاهی لازم است انسان از وضعیتی زیان‌بار بیرون شود، کمک بخواهد یا در برابر ظلم اقدام کند.

صبر در معنای قرآنی خود نباید به اصرار بر آسیب دیدن یا حفظ وضعیت ناعادلانه تبدیل شود.

برای بررسی گسترده‌تر این تمایز و آیات مربوط به پایداری بر حق، پژوهش مستقل «صبر در قرآن؛ معنای پایداری و معیار ارزش آن» در فرقان قابل مراجعه است.

پژوهشِ صبر در قرآن

۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

معادل اصلی «جَزَع» در کاربردهای مربوط به رفتار انسان، «بی‌تابی» است.

این معادل از «اندوه» دقیق‌تر است، زیرا جزع تنها احساس ناراحتی یا غم نیست. همچنین از «ترس» گسترده‌تر است، زیرا ممکن است انسان از فقدان یا وضعیت ناخوشایند دیگری بی‌تاب شود.

برای فعل «جَزِعَ»، معادل «بی‌تاب شد» مناسب است.

برای «يَجْزَعُ»، «بی‌تاب می‌شود» و برای «جَازِع»، «بی‌تاب» یا «بی‌تاب‌شونده» بسته به ساخت جمله قابل استفاده است.

در ابراهیم ۱۴:۲۱، عبارت «أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا» را می‌توان چنین ترجمه کرد:

«چه بی‌تابی کنیم و چه شکیبایی.»

این برگردان تقابل دو فعل را حفظ می‌کند.

در معارج ۷۰:۲۰، «جَزُوعًا» را می‌توان «بی‌تاب» یا «بسیار بی‌تاب» ترجمه کرد.

عبارت «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» با حفظ ساختمان وصفی آیه به‌صورت «هنگامی که بدی به او رسد، بی‌قرار» قابل برگردان است.

«بی‌تاب» و «بی‌قرار» هر دو می‌توانند در فارسی طبیعی باشند، اما در توضیح ریشه باید روشن شود که مقصود صرف حرکت جسمانی یا ناآرامی معمول نیست، بلکه حالت بی‌تابی در برابر دشواری است.

برای شاخه‌های غیرقرآنی، معادل‌ها متفاوت‌اند.

«جَزَعَ الْوَادِيَ» به معنای «از عرض دره گذشت» است.

«جِزْعُ الْوَادِي» به پیچ‌وخم، بخش یا محل عبور از دره اشاره دارد.

«انْجَزَعَ الْحَبْلُ» به معنای «ریسمان گسست» است.

«جَزْع» در کاربرد مربوط به سنگ زینتی می‌تواند با خود نام «جزع» همراه با توضیح کوتاه «سنگ زینتی چندرنگ» حفظ شود.

«مُجَزَّع» درباره خرما یا چیزهای مشابه، به چیزی اشاره دارد که بخش‌های آن از نظر رنگ یا رسیدگی متفاوت‌اند.

این معانی نباید به کاربردهای قرآنی جزع منتقل شوند.

۱۱. جمع‌بندی

ریشهٔ «ج ز ع» در عربی دارای چند شاخه معنایی است. یکی به بریدن، گسستن و عبور از عرض مسیر مربوط است؛ دیگری بی‌تابی انسان در برابر دشواری را بیان می‌کند؛ و شاخه‌ای دیگر نام نوعی سنگ زینتی چندرنگ است. کاربردهایی درباره بخش‌های اندک، تفاوت رنگ‌ها و قسمت‌های دره نیز در همین خانواده ثبت شده‌اند.

ابن فارس دو اصل گسستن و سنگ زینتی را از هم جدا می‌کند. راغب اصفهانی برای بعضی معانی رابطه‌ای با تصویر بریدن و گسستن پیشنهاد می‌دهد. این رابطه‌ها برای توضیح معنایی مفیدند، اما نباید بدون شواهد تاریخی به مسیر قطعی پیدایش همه واژه‌ها تبدیل شوند.

شواهد شعر کهن نشان می‌دهند که پیش از قرآن، هم کاربرد جسمانی ریشه در عبور از دره و هم معنای بی‌تابی در برابر مصیبت شناخته شده بوده است. در مرثیه اعشی باهله، «جَزَع» مستقیما در برابر «صَبْر» قرار می‌گیرد.

قرآن این ریشه را دو بار و هر دو بار در معنای بی‌تابی به کار برده است.

در ابراهیم ۱۴:۲۱، گروهی که با نتیجه اعمال خود روبه‌رو شده‌اند می‌گویند برایشان یکسان است بی‌تابی کنند یا صبر ورزند، زیرا راه گریزی ندارند. این سخن درباره وضعیت مشخص آنان است و نفی ارزش صبر در همه موقعیت‌های زندگی نیست.

در معارج ۷۰:۲۰، «جَزُوعًا» واکنش انسان هنگام برخورد با شر را وصف می‌کند. این ویژگی در کنار «هَلُوعًا» و «مَنُوعًا» آمده و در ادامه، کسانی معرفی می‌شوند که از این الگوی رفتاری استثنا شده‌اند.

بنابراین، جزع در کاربرد قرآنی به بی‌تابی و کاهش یا گسستن توان تحمل و مهار واکنش در برابر دشواری مربوط است.

این معنا را نباید به هر اندوه، ترس، گریه یا درخواست کمک تعمیم داد. داستان یعقوب و ایوب نشان می‌دهد که انسان می‌تواند اندوه خود را بیان کند، برای رفع رنج بکوشد و با این حال، پایداری خود را حفظ نماید.

در نتیجه، «بی‌تابی» معادل اصلی و مناسب ریشه در کاربردهای قرآنی است. «بی‌قراری» نیز در سیاق مناسب می‌تواند همین معنا را منتقل کند، به شرط آنکه با ناآرامی ساده و زودگذر یکسان گرفته نشود.

مرز اصلی این پژوهش، تفاوت میان احساس رنج و از دست رفتن ظرفیت پایداری است. رنج و اندوه می‌توانند بر انسان وارد شوند، اما جزع به شیوه واکنش او در برابر آن وضعیت مربوط می‌شود. شناخت همین تفاوت اجازه می‌دهد معنای واژه بدون تحمیل برداشت‌های روانی، اخلاقی یا مذهبیِ فراتر از شواهد، در جایگاه قرآنی خود فهمیده شود.