ریشه قرآنی ق ر ي
آبادی یا محل سکونت و اجتماع یک جامعه انسانی؛ بدون تعیین ثابت درباره کوچک یا بزرگ بودن آن.
۱. معرفی کوتاه ریشه
ریشه ق ر ي در قرآن تنها در واژه قَرْيَة و صورت جمع آن قُرَى دیده میشود. این واژه به محل سکونت و اجتماع انسانها اشاره دارد؛ جایی که گروهی در آن زندگی میکنند و یک واحد اجتماعیِ قابل شناسایی میسازند.
در فارسی امروز، قریه غالباً «روستا» یا «ده» فهمیده میشود. این برگردان در بعضی آیات ممکن است مناسب باشد، اما نمیتواند معادل ثابت واژه در سراسر قرآن باشد. قرآن از قریه برای آبادیها و سکونتگاههایی با موقعیتها، اندازهها و ساختارهای گوناگون استفاده میکند.
خود قرآن معیار جمعیتی یا اداری مشخصی برای قریه ارائه نمیکند. قریه ممکن است دارای بازار، دیوار، دروازه، خانههای فراوان، حاکمان، ثروتمندان، پیامآوران، کشاورزی، راههای ارتباطی یا ساختار اجتماعی باشد؛ اما هیچیک از این ویژگیها بهتنهایی معنای لغوی ثابت آن نیست.
در بعضی آیات، واژه بر خودِ محل دلالت دارد. در بعضی دیگر، ساکنان آن در مرکز توجهاند. برای نمونه:
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا
معنای طبیعی جمله این است که از مردم آن قریه بپرس؛ زیرا ساختمانها و زمین پاسخ نمیدهند. این انتقال از محل به ساکنان، در زبان طبیعی رایج است.
معنای کوتاه:
محل سکونت و اجتماع یک گروه انسانی؛ آبادی یا سکونتگاهی که اندازه و ساختار دقیق آن را باید از سیاق شناخت.
۲. صورتها و مشتقهای مهم ریشه
این ریشه ۵۷ بار در قرآن آمده و همه کاربردهای آن به اسم قَرْيَة و صورتهای صرفی و جمع آن بازمیگردند. قرآن از این ریشه هیچ فعل، مصدر یا صفت دیگری به کار نبرده است.
قَرْيَة
اسم مفرد مؤنث است و به یک محل سکونت و جامعه انسانیِ مستقر در آن اشاره دارد.
بسته به سیاق میتوان آن را چنین ترجمه کرد:
آبادی
سکونتگاه
شهر
محل زندگی
جامعه ساکن در یک محل
«روستا» فقط هنگامی مناسب است که شواهد خود آیه بر آبادی کوچک دلالت کنند.
الْقَرْيَة
صورت معرفه است و به سکونتگاهی مشخص و شناختهشده در سیاق اشاره دارد:
هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ
«این آبادی.»
الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا
«آبادیای که در آن بودیم.»
قَرْيَتِكَ
صورت اضافهشده به ضمیر مخاطب است:
قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ
«آبادی تو که تو را بیرون کرد.»
نسبت دادن بیرون کردن به قریه، به رفتار ساکنان و نیروهای اجتماعی آن بازمیگردد.
قَرْيَتَنَا
صورت اضافهشده به ضمیر جمع متکلم است:
أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ
یا در ساختهای مشابه، قریه با هویت جمعی ساکنان پیوند مییابد.
الْقُرَى
جمع قَرْيَة است و به چند آبادی یا مجموعهای از سکونتگاهها اشاره دارد.
قُرًى
صورت نکره جمع است:
وَقُرًى ظَاهِرَةً
«آبادیهایی آشکار و نزدیک به هم.»
أُمُّ الْقُرَى
ترکیبی است که در قرآن برای مرکز یا مادر آبادیها آمده است:
لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا
«تا مادر آبادیها و کسانی را که پیرامون آناند هشدار دهی.»
این ترکیب به یک مرکز اصلی در نسبت با آبادیهای اطراف اشاره دارد.
۳. کارتهای قابل ارجاع برای مشتقهای قرآنی
آبادی یا سکونتگاه یک جامعه انسانی؛ بدون تعیین ثابت درباره کوچک یا بزرگ بودن آن.
آبادیِ مشخص و شناختهشده در سیاق؛ گاهی خود محل و گاهی ساکنان آن مورد نظرند.
چند آبادی یا مجموعهای از سکونتگاههای انسانی.
آبادی مرکزی یا مادر آبادیها؛ مرکزی که در نسبت با پیرامون خود جایگاهی برجسته دارد.
قَرْيَة
آبادی یا سکونتگاه یک جامعه انسانی؛ بدون تعیین ثابت درباره کوچک یا بزرگ بودن آن.
الْقَرْيَة
آبادیِ مشخص و شناختهشده در سیاق؛ گاهی خود محل و گاهی ساکنان آن مورد نظرند.
قُرَى
چند آبادی یا مجموعهای از سکونتگاههای انسانی.
أُمُّ الْقُرَى
آبادی مرکزی یا مادر آبادیها؛ مرکزی که در نسبت با پیرامون خود جایگاهی برجسته دارد.
این ریشه کارت قرآنی دیگری ندارد. واژههایی مانند قِرَى به معنای پذیرایی مهمان، مِقْراة به معنای ظرف یا آبگیر، و افعال مربوط به پذیرایی در قرآن از این ریشه به کار نرفتهاند.
۴. هسته معنایی ریشه
هسته معناییِ قابل دفاع در کاربرد قرآنی چنین است:
محلی که گروهی از انسانها در آن استقرار یافتهاند و یک جامعه سکونتیِ قابل شناسایی تشکیل دادهاند.
سه عنصر در کاربردهای قرآن تکرار میشوند:
محل:
قریه مکانی است که میتوان در آن وارد شد، از آن خارج شد، در آن اقامت کرد یا به سوی آن رفت.
ساکنان:
قریه دارای مردمی است که ایمان میآورند، تکذیب میکنند، ظلم میکنند، امنیت مییابند یا با پیامد رفتار خود روبهرو میشوند.
هویت جمعی:
رفتار بخشی از ساکنان، بهویژه ساختار مسلط جامعه، میتواند به کل قریه نسبت داده شود.
واژه لزوماً بر «تمرکز سرمایه»، «انباشت منابع»، «تمدن بزرگ» یا «مرکز حکومت» دلالت ندارد. این ویژگیها ممکن است در بعضی قریهها وجود داشته باشند، اما باید از سیاق همان آیه اثبات شوند.
در برخی توضیحات لغوی گفته شده است قریه از آن جهت قریه نامیده شده که مردم را گرد میآورد. این توضیح با ماهیت سکونتگاه سازگار است، اما نباید آن را بدون احتیاط به نظریهای قطعی درباره مسیر تاریخی پیدایش واژه تبدیل کرد.
تعریف پایه بهتر است بر کاربرد روشن واژه بماند:
قریه، محل زیست یک جمع انسانی است.
۵. تصویر مادی ریشه
تصویر مادی مناسب این ریشه، مجموعهای از خانهها و راههاست که گروهی از مردم در آن زندگی میکنند.
خانهها بهتنهایی قریه نمیسازند. حضور پایدار انسانها، روابط میان آنان و امکان تشخیص آن محل بهعنوان یک واحد سکونتی نیز لازم است.
ممکن است این آبادی در کنار چاه، چشمه، زمین کشاورزی، راه تجاری یا حصار شکل گرفته باشد؛ اما قرآن هیچیک را شرط لغوی قریه قرار نمیدهد.
در آیهای از اصحاب کهف، همراهان به یک قریه وارد میشوند و از مردم آن غذا میخواهند:
حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا
«تا هنگامی که به مردم آبادیای رسیدند، از ساکنانش غذا خواستند.»
در همان محل، دیواری متعلق به دو کودک یتیم وجود دارد و زیر آن گنجی نگهداری شده است. این تصویر نشان میدهد قریه یک جامعه مسکونی با خانه، دیوار، مالکیت، کودکان، اموال و روابط اجتماعی است.
اما از این آیه نمیتوان اندازه، جمعیت یا نوع اداره آن محل را تعیین کرد.
۶. کاربرد ریشه در عربی کهن
در عربی، قَرْيَة به محل اجتماع و سکونت مردم اطلاق شده است. برخی منابع لغوی نامگذاری آن را به گرد آمدن مردم در یک محل مربوط دانستهاند و مِقْراة را نیز برای ظرف یا حوضی که آب در آن جمع میشود آوردهاند. این توضیح، پیوند معناییِ اجتماع را محتمل میسازد، اما مسیر دقیق اشتقاق تاریخی را قطعی نمیکند.
در همین خانواده نوشتاری، قِرَى به غذایی گفته میشود که برای مهمان آماده میکنند و قَرَى الضيف یعنی از مهمان پذیرایی کرد. این میدان در زبان عربی شناختهشده است.
با این حال، نباید بدون شاهد کافی گفت پذیرایی از مهمان حتماً از «گردآوری منابع پراکنده» گرفته شده، یا معنای قریه از سفره مهمانی پدید آمده است. اشتراک حروف همیشه به معنای یک مسیر اشتقاقیِ روشن و اثباتشده نیست.
در منابع لغوی، صورتهایی از ق ر و نیز برای حوض و ظرف آب ثبت شدهاند. وجود تفاوت میان صورت یایی و واوی، و گزارشهای گوناگون فرهنگها، اقتضا میکند که از ساختن یک منشأ قطعی برای همه این واژهها خودداری شود.
آنچه برای مقاله قرآنی کافی است:
قریه در عربی محل سکونت مردم است؛
میتواند کوچک یا بزرگ باشد؛
و معنای آن با تقسیمات اداریِ جدید برابر نیست.
۷. تاریخچه فهم و محدود شدن معنا
بزرگترین محدودسازی در ترجمه فارسی، برابر گرفتن ثابت قریه با «روستا» یا «دهکده» است.
این برگردان از کاربرد متأخر فارسی و عربی تأثیر پذیرفته است؛ جایی که قریه در برابر شهر بزرگ قرار میگیرد. اما در قرآن، چنین تقابل اداریِ ثابتی وجود ندارد.
قرآن از:
أم القرى؛
قریهای دارای بازار و تعامل اقتصادی؛
آبادیهایی دارای دیوار و گنج؛
آبادیهایی با مترفان و ساختار قدرت؛
آبادیهایی در شبکه راههای امن؛
و قریههایی که رسولان به آنها میرسند
سخن میگوید.
هیچیک از این موارد بهخودیخود ثابت نمیکند که قریه همیشه شهر بزرگ است. همانگونه که ترجمه ثابت «روستا» نادرست است، ترجمه ثابت «کلانشهر» نیز نادرست خواهد بود.
محدودسازی دیگر، منفی دانستن خود واژه است. چون بسیاری از آیات قریه درباره تکذیب، ظلم و هلاکتاند، ممکن است تصور شود قریه در ذات خود جامعهای فاسد است. اما قرآن از قریه آمنه و مطمئنه نیز سخن میگوید و امکان ایمان قریه را مطرح میکند.
پس ارزش اخلاقی قریه از رفتار ساکنان آن میآید، نه از واژه.
همچنین نباید هر هلاکتِ قریه را به «تمرکز ثروت» یا حضور مترفان فروکاست. در بعضی آیات، مترفان و فساد ساختاری نقش مهم دارند؛ در برخی دیگر، تکذیب رسولان، ظلم، سرپیچی یا مجموعهای از عوامل مطرح است.
۸. تبصره روششناختی
در تحلیل این ریشه باید میان چند سطح تفاوت گذاشته شود:
معنای مستقیم:
آبادی یا محل سکونت یک جامعه.
ویژگیهای ممکن قریه:
بازار، کشاورزی، دیوار، حکومت، ثروت، راه، جمعیت یا جایگاه دینی.
رفتار ساکنان:
ایمان، تکذیب، ظلم، امنیت، طغیان یا اصلاح.
نتیجه تاریخی:
رشد، نعمت، ترس، کوچ، عذاب یا نابودی.
ویژگیها، رفتارها و نتایج نباید داخل ترجمه خود واژه گذاشته شوند.
برای نمونه:
وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا
به معنای «چه بسیار آبادی که آن را هلاک کردیم» است؛ نه «چه بسیار مرکز انباشت فاسد سرمایه که نابود کردیم.»
فساد یا علت هلاکت باید از ادامه آیه و آیات مرتبط فهمیده شود.
همچنین مقایسه قریه و مدینه نباید به نظریهای مطلق تبدیل شود که یکی را «جسم مادی اجتماع» و دیگری را «نظام حقوقی و حکومت» بداند. قرآن یک محل را در یک سیاق قریه و در ادامه همان داستان مدینه مینامد. این کاربرد نشان میدهد دو واژه میتوانند از دو زاویه بر یک محل منطبق شوند، اما مرز دقیق آنها همیشه اندازه یا حکومت نیست.
۹. کاربردهای قرآنی ریشه
قریه بهعنوان محل سکونت و مردم آن
قرآن از زبان برادران یوسف نقل میکند:
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ
«از آبادیای که در آن بودیم و کاروانی که با آن بازگشتیم بپرس؛ و ما راست میگوییم.»
ساختمان و زمین پاسخ نمیدهند؛ مقصود مردم آن محلاند. همانگونه که پرسیدن از کاروان به معنای پرسیدن از افراد کاروان است، پرسیدن از قریه نیز به ساکنان آن بازمیگردد.
این کاربرد نمونهای روشن از اشاره به ساکنان از راه نام محل است.
آیه اندازه یا جایگاه اداری قریه را مشخص نمیکند. از اینکه رخداد در مصر اتفاق افتاده، نمیتوان با قطعیت گفت خود واژه به معنای «پایتخت مصر» است.
قریهای که از آن غذا خواسته شد
قرآن میگوید:
حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا
«تا چون به مردم آبادیای رسیدند، از آنان غذا خواستند؛ ولی از مهمان کردن آن دو خودداری کردند.»
آیه میان قریه و اهلها تفاوت میگذارد. قریه محل است و اهل، ساکنان آن.
در ادامه همین داستان آمده است:
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ
«و آن دیوار از آنِ دو کودک یتیم در آن مدینه بود.»
قرینه داستانی نیرومند است که قریه و مدینه میتوانند بر همان محل یا دستکم همان محیط سکونتی دلالت کنند. بنابراین، تفاوت این دو را نمیتوان صرفاً به کوچک و بزرگ بودن فروکاست.
قریه امن و مطمئن
قرآن مثلی میزند:
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ
«خدا آبادیای را مثال زد که امن و مطمئن بود و روزیاش فراوان از هر سو به آن میرسید.»
این قریه محل امنیت و فراوانی روزی است. پس خود واژه بار محرومیت، کوچکی یا عقبماندگی ندارد.
ادامه آیه ناسپاسی آن جامعه و تبدیل امنیت به گرسنگی و ترس را بیان میکند. زوال نتیجه رفتار است، نه معنای قریه.
قریهای که میتوانست ایمان بیاورد
قرآن میگوید:
فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ
«پس چرا هیچ قریهای ایمان نیاورد تا ایمانش به آن سود رساند، جز قوم یونس؟»
در اینجا ایمان به قریه نسبت داده شده، ولی ایمان فعل ساکنان آن است.
ادامه آیه از قوم یونس سخن میگوید و روشن میسازد که قریه در این کاربرد جامعه انسانیِ ساکن در محل را نمایندگی میکند.
ورود به قریه
در داستان بنیاسرائیل آمده است:
ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا
«وارد این آبادی شوید و از هر جای آن که خواستید به فراوانی بخورید.»
قریه مکانی است که میتوان وارد آن شد و از منابعش بهره برد. آیه نام، اندازه و ساختار دقیق آن را در این عبارت تعیین نمیکند.
همین مضمون در اعراف ۱۶۱ نیز تکرار شده است.
بیرون رانده شدن از قریه
مخالفان لوط گفتند:
أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ
«آنان را از آبادی خود بیرون کنید؛ زیرا مردمیاند که پاکی میجویند.»
قریه در اینجا نه فقط مکان، بلکه حوزه مالکیت و هویت اجتماعیِ گویندگان است:
قَرْيَتِكُمْ
آنان محل را از آنِ خود میدانند و از قدرت اجتماعی برای حذف مخالفان استفاده میکنند.
قریهای که پیامآوران به آن رسیدند
قرآن مثلی میآورد:
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
«برای آنان مثالی از مردم آن آبادی بیاور، آنگاه که فرستادگان به آن رسیدند.»
سپس میگوید:
وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ
«و مردی از دورترین بخش مدینه شتابان آمد.»
در یک داستان، محل نخست قریه و سپس مدینه خوانده شده است. این کاربرد، مرزبندی ساده «قریه مساوی روستا، مدینه مساوی شهر» را ناممکن میسازد.
ممکن است هر واژه زاویهای متفاوت را برجسته کند، اما قرآن توضیح نمیدهد که این تفاوت دقیقاً بر چه معیار اداری یا جمعیتی استوار است.
قریهای که پیامبر را بیرون کرد
قرآن میگوید:
وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ
«چه بسیار آبادی که از آبادی تو که تو را بیرون کرد نیرومندتر بود؛ آنان را هلاک کردیم و یاوری نداشتند.»
عبارت قريتك التي أخرجتك به آبادیای اشاره دارد که نیروهای مسلط آن پیامبر را وادار به خروج کردند.
آیه قریه را صاحب اراده مستقل از مردم معرفی نمیکند؛ رفتار جمعی یا قدرت حاکم جامعه به محل نسبت داده شده است.
همچنین این آیه نشان میدهد قریه میتواند شدیدتر از جهت قدرت باشد. پس واژه ذاتاً به آبادی ضعیف و کوچک محدود نیست.
آبادیهای دارای مترفان
قرآن میگوید:
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ
«در هیچ آبادیای هشداردهندهای نفرستادیم مگر آنکه برخوردارانِ سرمست آن گفتند: ما به آنچه با آن فرستاده شدهاید کافریم.»
مترفوها نشان میدهد بعضی قریهها طبقه برخوردار و بانفوذ دارند. این گروه میتواند در مقاومت در برابر اصلاح نقش اصلی داشته باشد.
اما مترف جزء معنای قریه نیست. آیه یک ساختار اجتماعیِ تکرارشونده را درباره بعضی جوامع بیان میکند.
قریههایی که تکذیب کردند
قرآن میگوید:
وَكَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ
«چه بسیار آبادی ستمگری که آن را درهم شکستیم و پس از آن مردمی دیگر پدید آوردیم.»
صفت ظالمة به قریه نسبت داده شده، اما ظلم رفتار جامعه و ساکنان آن است.
آیه میان محل و مردم رابطهای نزدیک برقرار میکند، ولی در ادامه با ذکر قوماً آخرين ساکنان انسانی را آشکار میسازد.
هلاکت قریه و باقی ماندن آثار آن
قرآن میگوید:
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا
«چه بسیار آبادی ستمگری که آن را هلاک کردیم و سقفهایش فرو ریخته است.»
در این آیه، قریه هم جامعه ستمگر است و هم محل مادیای که پس از نابودی، ساختمانهای فروریخته آن باقی ماندهاند.
این دوگانگی مهم است: واژه میتواند هم ساکنان و هم فضای ساختهشده آنان را در یک تصویر جمع کند.
آبادیهای آشکار در مسیر سبأ
قرآن میگوید:
وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ
«میان آنان و آبادیهایی که در آنها برکت قرار داده بودیم، آبادیهایی آشکار پدید آوردیم و حرکت در میان آنها را اندازهگذاری کردیم.»
قرى ظاهرة میتواند به آبادیهای نمایان، نزدیک به هم یا شناختهشده در مسیر اشاره داشته باشد.
ادامه آیه امنیت سفر شبانهروزی را یاد میکند. بنابراین، این آبادیها بخشی از شبکهای از راههای قابل پیمایش بودهاند.
با این حال، «شبکه تمدنی لجستیکی» ترجمه خود واژه نیست؛ این تصویر از مجموعه آیه فهمیده میشود.
امّ القرى و پیرامون آن
قرآن میگوید:
وَهَٰذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا
«این کتابی پربرکت است که آن را فرو فرستادیم، تصدیقکننده آنچه پیش روی آن است؛ تا مادر آبادیها و کسانی را که پیرامون آناند هشدار دهی.»
و:
لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا
ام القرى به یک مرکز اصلی در نسبت با پیرامون اشاره دارد. «مادر» در این ترکیب میتواند اصل، مرکز یا مرجع را بیان کند.
ترجمه «مادر روستاها» به دلیل معنای محدود روستا در فارسی نامناسب است.
پیشنهاد طبیعیتر:
مادر آبادیها
یا:
مرکز آبادیها
اما «پایتخت جهان» یا «مرکز همه تمدنهای زمین» بیش از عبارت معنا وارد میکند.
دو قریه
مخالفان گفتند:
لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا الْقُرْآنُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
«چرا این قرآن بر مردی بزرگ از یکی از این دو آبادی فرو فرستاده نشد؟»
القريتين تثنیه قریه است. متن قرآن نام آن دو آبادی را در خود آیه ذکر نمیکند.
آیه نشان میدهد هر دو قریه دارای مردانی با جایگاه و اعتبار اجتماعی بودهاند. بنابراین، قریه در اینجا نیز آبادیای بیساختار و کوچک نیست.
با این حال، تعیین نام دقیق دو محل به گزارشهای بیرون از خود آیه وابسته است و نباید داخل ترجمه پایه قرار گیرد.
قریه ساحلی
قرآن میگوید:
وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ
«از آنان درباره آبادیای بپرس که کنار دریا قرار داشت.»
قریه میتواند در ساحل قرار داشته باشد و زندگی اقتصادی یا غذایی آن با دریا پیوند بخورد.
صفت حاضرة البحر جایگاه جغرافیایی را توضیح میدهد؛ خود قریه به معنای «شهر بندری» نیست.
۱۰. بررسی مشتقهای مهم در قرآن
قَرْيَة
تنها مفرد این خانواده در قرآن است و در چند جهت به کار میرود:
خودِ محل سکونت؛
مردمِ ساکن در آن؛
جامعه و ساختار جمعی آن؛
یا محل و مردم بهصورت همزمان.
در:
أَهْلَ قَرْيَةٍ
میان محل و ساکنان تفکیک صریح وجود دارد.
در:
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ
نام محل به جای مردم آمده است.
در:
قَرْيَةٍ خَاوِيَةٍ عَلَىٰ عُرُوشِهَا
بافت مادی و ساختمانهای محل برجستهاند.
قُرَى
جمع قریه است و میتواند به آبادیهای جداگانه، مجموعهای منطقهای یا شبکهای از سکونتگاهها اشاره کند.
خودِ جمع بودن به معنای شبکه اقتصادی و سیاسی نیست. وجود رابطه شبکهای باید از عباراتی مانند:
بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى
و:
قُرًى ظَاهِرَةً
فهمیده شود.
أُمُّ الْقُرَى
یک ترکیب اضافی است:
أمّ: مرکز، اصل یا مادر؛
القرى: آبادیها.
معنای ترکیب از نسبت میان یک مرکز و پیرامون آن ساخته میشود.
القَرْيَتَيْن
صورت تثنیه است و فقط در زخرف ۳۱ آمده است. این صورت نشان میدهد قواعد صرفی عادی اسم بر واژه جاری است و نباید از شکل تثنیه معنای جغرافیایی ویژهای استخراج کرد.
۱۱. نکات نحوی و ساختاری
مؤنث بودن قریه
قریة اسم مؤنث است و صفتها و ضمیرهای مربوط به آن غالباً مؤنث میآیند:
قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً
الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا
جَاءَهَا بَأْسُنَا
این مؤنث بودن قاعده دستوری است و به معنای شخصیت مستقل یا موجود زنده بودن آبادی نیست.
نسبت دادن فعل انسانی به قریه
در:
قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ
بیرون کردن فعل مردم و ساختار اجتماعیِ آبادی است.
در:
قَرْيَةٌ آمَنَتْ
ایمان آوردن فعل ساکنان است.
در:
قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا
سرکشی رفتار جامعه است.
این ساخت را میتوان اشاره به محل بهجای اهل محل دانست. اما لازم نیست در هر ترجمه کلمه «اهل» را داخل متن افزود؛ گاهی زبان فارسی نیز میپذیرد که گفته شود «شهر شورید» یا «کشور تصمیم گرفت.»
تصریح به اهل قریه
قرآن گاه خودِ واژه اهل را میآورد:
أَهْلَ قَرْيَةٍ
أَهْلَ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ
أَهْلَ الْقُرَى
در این موارد، قریه محل است و اهل، ساکنان آناند.
«كَمْ» و «كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ»
ساختهایی مانند:
وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ
و:
وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ
کثرت نمونههای تاریخی را بیان میکنند.
واژه قریه پس از من مفرد میآید، ولی معنا شامل آبادیهای بسیار است.
اضافه قریه به ضمیر
در:
قَرْيَتِكُمْ
و:
قَرْيَتِكَ
اضافه میتواند تعلق مکانی، سکونت یا هویت اجتماعی را نشان دهد، نه مالکیت حقوقی تمام محل به دست یک فرد یا گروه.
۱۲. ق ر ي (قَرْيَة) در مقایسه با م د ن (مَدِينَة)
قریه و مدینه هر دو به محل سکونت انسانها اشاره دارند و میدانهایشان با هم همپوشانی دارد.
دو شاهد مهم قرآنی مانع از ساختن مرزی ساده میان آنها میشود:
در داستان خضر، محل ابتدا قریه و سپس مدینه نامیده میشود:
أَهْلَ قَرْيَةٍ
لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ
در سوره یس نیز از:
أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ
و سپس:
مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ
سخن گفته میشود.
این شواهد نشان میدهند که تفاوت دو واژه لزوماً «روستا در برابر شهر» نیست.
ممکن است قریه اجتماع سکونتی را بهعنوان یک واحد جمعی برجسته کند و مدینه بافت شهری یا فضای درونی آن را؛ اما قرآن این تمایز را بهصورت تعریف فنی ارائه نکرده است.
ادعای اینکه مدینه حتماً از «دین، قانون و حکومت» گرفته شده و قریه فقط تجمع مادی است، نیازمند شاهد مستقل است و نباید در ترجمه آیات قطعی شود.
۱۳. ق ر ي (قَرْيَة) در مقایسه با ب ل د (بَلَد)
بلد بیشتر به سرزمین، ناحیه یا محدوده جغرافیاییای اشاره دارد که میتواند محل سکونت انسان نیز باشد.
قرآن از:
هَٰذَا الْبَلَدِ
و:
بَلَدًا آمِنًا
سخن میگوید.
قریه بیشتر اجتماع سکونتی و آبادی را برجسته میکند.
بهصورت گرایشی:
بلد:
سرزمین یا محدوده جغرافیایی.
قریه:
آبادی و جامعه ساکن در آن.
اما این تفاوت مطلق نیست. یک محل میتواند هم بلد باشد و هم قریه، بسته به زاویه سخن.
نباید بلد را فقط «خاک بدون انسان» و قریه را فقط «جمعیت بدون زمین» دانست.
۱۴. ق ر ي (قَرْيَة) در مقایسه با د ا ر (دَار)
دار به خانه، محل اقامت، سرا یا سرزمینی که انسان در آن زندگی میکند اشاره دارد.
دار میتواند یک خانه شخصی باشد:
دَارِكُمْ
یا قلمرو و سرای یک قوم:
دَارَ قَوْمٍ فَاسِقِينَ
قریه معمولاً یک آبادی جمعی و شناختهشده است. دار بیشتر محل اقامت یا قلمرو زیست را از زاویه «خانه و جای ماندن» برجسته میکند.
یک قریه میتواند از دارهای بسیار تشکیل شده باشد، اما دار نیز گاهی چنان گسترده است که سرزمین یک قوم را دربرمیگیرد.
۱۵. ق ر ي (قَرْيَة) در مقایسه با أ ه ل (أَهْل)
اهل مردم و کسانیاند که با خانه، محل، خانواده یا جامعهای پیوند دارند.
قریه محل سکونت است؛ اهل القریة ساکنان آناند.
قرآن گاه دو واژه را جدا میآورد:
أَهْلَ قَرْيَةٍ
و گاه محل را به جای مردم به کار میبرد:
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ
تشخیص این دو ساخت برای ترجمه مهم است.
در آیات هلاکت نیز باید دید تمرکز بر نابودی مردم است، بر ویرانی محل، یا بر هر دو. ترجمه مکانیکی همه موارد به «اهل قریه» یا همه موارد به «ساختمانهای قریه» دقت متن را از بین میبرد.
۱۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
قَرْيَة
پیشنهاد اصلی:
آبادی
سکونتگاه
محل سکونت
شهر، در سیاق روشن
جامعه آن آبادی، در توضیح
آبادی از این جهت مناسب است که اندازه مشخصی را تحمیل نمیکند و میتواند محل کوچک یا بزرگ را دربرگیرد.
الْقَرْيَة
آن آبادی
آبادی مورد نظر
شهر، هنگامی که سیاق شهری بودن را روشن کند
أَهْلُ الْقَرْيَة
مردم آن آبادی
ساکنان آن آبادی
مردم شهر، در سیاق مناسب
قُرَى
آبادیها
سکونتگاهها
شهرها و آبادیها، هنگامی که تنوع اندازه مطرح است
أُمُّ الْقُرَى
پیشنهادها:
مادر آبادیها
مرکز آبادیها
آبادیِ مرکزی
«مادر روستاها» نامناسب است؛ زیرا معنای محدود و امروزی روستا را تحمیل میکند.
قُرًى ظَاهِرَة
پیشنهادها:
آبادیهایی آشکار
آبادیهایی نمایان
آبادیهایی نزدیک و قابل مشاهده، در توضیح سیاقی
وَاسْأَلِ الْقَرْيَة
پیشنهاد پایه:
از آن آبادی بپرس.
در توضیح:
یعنی از مردم آن آبادی پرسوجو کن.
یا در ترجمه تفسیریتر:
از مردم آبادیای که در آن بودیم بپرس.
قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً
آبادیای که امن و مطمئن بود.
أَصْحَابَ الْقَرْيَة
مردم آن آبادی
ساکنان آن آبادی
القَرْيَتَيْن
دو آبادی
نه «دو روستا»، مگر آنکه شاهد مستقلی درباره اندازه آنها وجود داشته باشد.
مواردی که باید از آنها پرهیز شود
برای همه آیات بهصورت ثابت:
روستا
دهکده
کلانشهر
مرکز انباشت منابع
کانون تمدنی
پایگاه جمعیتی
برخی از این تعبیرها ممکن است در توضیح سیاقی مناسب باشند، اما معادل لغوی ثابت نیستند.
۱۷. جمعبندی
ریشه ق ر ي در قرآن تنها در واژه قَرْيَة و جمع آن قُرَى آمده است.
تعریف نهایی پیشنهادی:
ق ر ي: در کاربرد قرآنی، آبادی یا محل سکونت و اجتماع یک جامعه انسانی؛ بدون تعیین ثابت درباره کوچک یا بزرگ بودن آن.
قریه در قرآن میتواند امن یا ستمگر، برخوردار یا گرفتار، ساحلی یا داخلی، مرکزی یا پیرامونی باشد. میتواند دارای مترفان، بازار، دیوار، گنج، راههای ارتباطی یا ساختار قدرت باشد. اما هیچیک از این ویژگیها داخل معنای ثابت واژه نیست.
قریه گاهی خود محل را نشان میدهد و گاهی از راه نام محل به ساکنان اشاره میکند. در:
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ
مقصود پرسیدن از مردم است.
در:
خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا
ساختمانها و فضای مادی محل برجستهاند.
واژه نباید به «روستا» محدود شود. قرآن یک محل را گاه قریه و در همان داستان مدینه مینامد؛ ازاینرو، تقسیمبندی جدید شهر و روستا نباید بر متن تحمیل شود.
در عین حال، نباید در واکنش به ترجمه محدود «روستا»، قریه را همیشه «کلانشهر»، «مرکز قدرت» یا «کانون انباشت سرمایه» تعریف کرد. این نیز تحمیل معنایی دیگری است.
گزارشهای لغوی، قریه را با اجتماع مردم مرتبط میدانند و زبانهای سامیِ نزدیک نیز واژههای همخانوادهای برای شهر و سکونتگاه دارند. این شواهد نشان میدهند که معنای تاریخی خانواده واژه به محل سکونت انسانی مربوط است؛ اما ثابت نمیکنند که همه قریهها بزرگ، مستحکم یا دارای حکومت متمرکز بودهاند.
مقایسه قریه با مدینه، بلد، دار و اهل نشان میدهد که قرآن از زوایای مختلف به فضای انسانی مینگرد:
قریه: آبادی و جامعه ساکن در آن؛
مدینه: محل شهری یا همان آبادی از زاویهای دیگر؛
بلد: سرزمین و محدوده جغرافیایی؛
دار: خانه، سرا یا قلمرو اقامت؛
اهل: مردم و ساکنان.
برای ترجمه فرقان، آبادی معمولاً انعطافپذیرترین معادل است. این واژه نه کوچکیِ «روستا» را تحمیل میکند و نه بزرگی «شهر» را. در مواردی که سیاق اندازه یا ساختار محل را روشن میکند، میتوان از «شهر»، «سکونتگاه» یا «مردم آن آبادی» استفاده کرد.