ریشه قرآنی أ ب ي
إباء؛ خودداری و نپذیرفتن؛ از سرپیچی و انکار تا پایداری بر تصمیم و نپذیرفتن یک تعهد
صورتهای قرآنی و لغوی
أَبَىٰ
فعل ماضی قرآنی؛ خودداری کرد؛ با پیشوندهای و و ف نیز آمده است
يَأْبَىٰ
مضارع قرآنی؛ در توبه ۹:۳۲ با فاعل آن معبود یگانه
تَأْبَىٰ
مضارع قرآنی مؤنث مفرد؛ فاعل آن دلهاست
لَا يَأْبَ
مضارع مجزوم با لای نهی؛ دو بار در بقره ۲:۲۸۲
أَبَوْا
ماضی قرآنی جمع مذکر؛ در کهف ۱۸:۷۷
أَبَيْنَ
ماضی قرآنی جمع مؤنث؛ در احزاب ۳۳:۷۲
إِبَاء / إِبَاءَة
مصدرهای لغوی؛ در قرآن نیامدهاند
آبٍ
اسم فاعل لغوی؛ کسی که نمیپذیرد
أَبِيّ / أُبَاة
صفت و جمع لغوی؛ در شاهد شعری توضیح داده شدهاند
تَأَبَّى
فعل لغوی باب تفعّل؛ در قرآن نیامده است
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «أ ب ي» در زبان عربی با خودداری، نپذیرفتن و سر باز زدن از چیزی ارتباط دارد. «أَبَىٰ» هنگامی به کار میرود که کسی چیزی را نمیپذیرد، از انجام کاری خودداری میکند یا در برابر خواسته، پیشنهاد یا فرمانی تن به پذیرش نمیدهد.
این خودداری ممکن است از تکبر، دشمنی، ترس، نارضایتی یا تصمیمی استوار سرچشمه بگیرد. اما هیچیک از این انگیزهها جزء ثابت معنای ریشه نیست.
در قرآن، همین فعل برای سرپیچی ابلیس از سجده، خودداری فرعون از پذیرفتن نشانهها، امتناع مردم از انجام مسئولیتی اجتماعی، نپذیرفتن مهماننوازی، و نپذیرفتن امانت از سوی آسمانها و زمین و کوهها آمده است. از سوی دیگر، قرآن این فعل را درباره آن معبود یگانه نیز به کار برده است؛ آنجا که میگوید آن معبود یگانه جز کامل ساختن نور خود چیزی را نمیپذیرد.
این گستردگی نشان میدهد که «إباء» در خودِ معنای لغویاش نه همیشه رفتار ناپسند است و نه همیشه نشانه عزت و بزرگواری. ارزش آن از موضوعی که پذیرفته یا رد میشود، جایگاه فاعل و سیاق جمله شناخته میشود.
صورتهای قرآنی
ریشه «أ ب ي» در قرآن ۱۳ بار در ۱۲ آیه از هشت سوره آمده است. تمام کاربردهای آن از فعل ثلاثی مجرد «أَبَىٰ» هستند؛ هیچ صورت اسمی مستقلی از این ریشه در قرآن نیامده است.
صورتهای صرفی موجود عبارتاند از:
- أَبَىٰ: خودداری کرد یا نپذیرفت؛ در بقره ۲:۳۴، حجر ۱۵:۳۱ و طه ۲۰:۱۱۶.
- فَأَبَىٰ: پس خودداری کرد؛ در اسراء ۱۷:۸۹، اسراء ۱۷:۹۹ و فرقان ۲۵:۵۰.
- وَأَبَىٰ: و خودداری کرد؛ در طه ۲۰:۵۶.
- وَتَأْبَىٰ: و نمیپذیرند؛ در توبه ۹:۸، درباره دلهای گروهی از پیمانشکنان.
- وَيَأْبَى: و نمیپذیرد؛ در توبه ۹:۳۲، درباره آن معبود یگانه.
- لَا يَأْبَ: خودداری نکند؛ دو بار در بقره ۲:۲۸۲، درباره نویسنده سند و گواهان.
- فَأَبَوْا: پس آنان خودداری کردند؛ در کهف ۱۸:۷۷.
- فَأَبَيْنَ: پس آنها نپذیرفتند؛ در احزاب ۳۳:۷۲، درباره آسمانها، زمین و کوهها.
در این فهرست، صورتهای دارای «فـ» و «و» از نظر فعل اصلی یکساناند. این حروف، پیوند نحوی آنها را با جملههای دیگر برقرار میکنند و ریشه تازهای نمیسازند.
صورتهای شناختهشده دیگر این خانواده در عربی عبارتاند از «إِبَاء» و «إِبَاءَة» به معنای خودداری، «آبٍ» برای کسی که نمیپذیرد، «أَبِيّ» برای شخصی که زیر بار چیزی نمیرود، «أُبَاة» برای گروهی از خودداریکنندگان، و «تَأَبَّى» برای کسی که در برابر چیزی سر باز میزند.
این صورتهای اسمی و مشتق، برای شناخت میدان معنایی ریشه مهماند؛ اما نباید آنها را به عنوان واژههای واقعشده در قرآن معرفی کرد.
۲. معنای ریشه در زبان عربی کهن
إباء؛ نپذیرفتن چیزی که پیش روی شخص قرار گرفته است
ابن فارس در مقاییس اللغة، معنای اصلی «أ ب ي» را امتناع معرفی میکند.
او برای توضیح «إباء» به موقعیتی اشاره دارد که چیزی به شخص عرضه میشود، اما او از پذیرفتن آن خودداری میکند.
در این کاربرد، تفاوتی میان روبهرو شدن با یک پیشنهاد و پذیرفتن آن وجود دارد. چیزی ممکن است به شخص عرضه شود، اما او نخواهد آن را بپذیرد.
در لسان العرب نیز «أَبَى الشَّيْءَ» به معنای نخواستن یا ناخوش داشتن چیزی، و خودداری از آن ثبت شده است.
از این کاربردها میتوان سه عنصر نزدیک را شناخت: روبهرو شدن با چیزی، نپذیرفتن آن و خودداری از همراه شدن یا انجام دادن آن.
اما این عناصر نباید به یک دستور ثابت تبدیل شوند که در هر جمله حتما پیشنهاد رسمی یا فرمانی صریح پیش از إباء وجود داشته باشد. در زبان عربی، شخص میتواند چیزی را ناخوش بدارد و از آن سر باز زند، بیآنکه متن همه مراحل عرضه و درخواست را گزارش کند.
آیا إباء از امتناع شدیدتر است؟
راغب اصفهانی در مفردات، إباء را «شدت امتناع» توضیح داده است. در این برداشت، هر إباء نوعی امتناع است، اما هر امتناعی به اندازه إباء استوار و شدید نیست.
این تمایز با بسیاری از کاربردهای قرآنی سازگاری دارد. برای نمونه، ابلیس از سجده خودداری میکند و این خودداری در سیاق تکبر آمده است. فرعون نیز پس از مشاهده نشانهها آنها را تکذیب میکند و نمیپذیرد.
با این حال، نباید از توضیح راغب نتیجه گرفت که هر کاربرد فعل «أَبَىٰ» حتما شدیدترین درجه ممکن امتناع را بیان میکند.
شدت یک خودداری میتواند به شرایط، انگیزه و پیامد آن وابسته باشد.
در کهف ۱۸:۷۷، مردم یک آبادی از مهماننوازی خودداری میکنند. در بقره ۲:۲۸۲، از نویسنده سند و گواهان خواسته میشود که از انجام وظیفه خود سر باز نزنند.
در این موارد، خود فعل به معنای نپذیرفتن یا امتناع است؛ اما مقدار شدت، مدت پافشاری و انگیزه اشخاص به صورت کامل از خود ریشه تعیین نمیشود.
بنابراین، مناسب است «خودداری و نپذیرفتن» معنای پایه باشد و استواری یا شدت امتناع، ویژگیای دانسته شود که در بسیاری از کاربردها برجسته میشود.
أَبِيّ؛ انسانی که زیر بار خواری نمیرود
در عربی، «رَجُلٌ أَبِيٌّ» برای شخصی به کار رفته است که حاضر نیست خواری یا ستم را بپذیرد.
از همین میدان، تعبیر «أَبِيُّ الضَّيْمِ» شناخته شده است؛ یعنی کسی که زیر بار ستم و خوارشدن نمیرود.
در شعری از طرماح بن حکیم آمده است:
نَمَانِي كُلُّ أَصْيَدَ مِنْ أَمَانٍ
أَبِيِّ الضَّيْمِ مِنْ نَفَرٍ أُبَاةِ
«مرا مردانی سرفراز از أمان پروراندهاند؛ ستمناپذیرانی از میان گروهی که زیر بار خواری نمیروند.»
در این بیت، «أَبِيّ» و «أُبَاة» با خودداری از پذیرش خواری ارتباط دارند.
بنابراین، إباء میتواند در کاربرد انسانی وصفی ستودنی باشد.
اما نباید این ارزش مثبت را به همه کاربردهای ریشه منتقل کرد.
همان زبانی که انسانی را به سبب نپذیرفتن ستم «أبیّ» مینامد، میتواند شخصی را که از پذیرفتن حق سر باز میزند نیز با فعل «أَبَىٰ» توصیف کند.
پس ارزش اخلاقی از چیزی که شخص نمیپذیرد شناخته میشود، نه از خودِ عمل نپذیرفتن.
طرماح شاعر دوره اسلامی است؛ بنابراین، این بیت شاهدی از عربی کهن است، اما شعر جاهلی محسوب نمیشود.
شاهد جاهلی برای وصف «أَبَيَان»
در لسان العرب، بیتی از ابوالمجشر ضبی نقل شده است:
وَقَبْلَكَ مَا هَابَ الرِّجَالُ ظُلَامَتِي
وَفَقَّأْتُ عَيْنَ الْأَشْوَسِ الْأَبَيَانِ
«پیش از تو نیز مردان از ستم کردن بر من بیم داشتند؛ و چشم آن مردِ کجنگاهِ سرسخت را کور کردهام.»
در این بیت، «الأَبَيَان» با حرکت باء، وصف کسی است که بسیار سرسخت است و به آسانی زیر بار دیگری نمیرود.
این شاهد نشان میدهد که ریشه در زبان شعر عربی برای سرسختی انسان نیز شناخته شده بوده است.
اما سرسختی در خودِ معنایش لزوما فضیلت نیست. شخصی میتواند در برابر ستم پایداری کند یا از سر تکبر در برابر حق بایستد.
ابوالمجشر در منابع از شاعران جاهلی شمرده شده است و این بیت به او نسبت داده میشود. با این حال، نقل آن در فرهنگ لغوی متأخر را باید از احراز مستقل تاریخ و ضبط شعر جدا دانست.
إباء در رفتار چارپایان
در عربی، «آبِيَة» برای حیوانی نیز به کار رفته که خوراک یا آب را نمیپذیرد.
«مَاءٌ مَأْبَاة» به آبی گفته شده که شتران از نوشیدن آن خودداری میکنند.
همچنین در کاربرد دامداری، «آبِيَة» و جمع آن «أَوَابِي» برای شتران مادهای ثبت شده که پس از جفتگیری هنوز آبستن نشدهاند؛ در گزارش ابوعمرو، این نام تا نخستین آبستنی به کار میرود. این کاربرد را نباید به تصمیم آگاهانهٔ حیوان برای نپذیرفتن آبستنی تبدیل کرد.
این کاربردها اهمیت دارند؛ زیرا نشان میدهند که إباء تنها برای تصمیم اخلاقی و عقیدتی انسان نبوده است.
حیوان ممکن است از آب یا خوراک روی بگرداند؛ اما چنین رفتاری به خودی خود تکبر یا انکار حقیقت نیست.
بنابراین، در معنای لغوی ریشه، نپذیرفتن و سر باز زدن اصل است. نسبت دادن نیت، استکبار یا مسئولیت اخلاقی به فاعل، به سیاق و ماهیت آن فاعل وابسته است.
نکته صرفی
فعل «أَبَىٰ يَأْبَىٰ» در زبان عربی از نظر الگوی حرکت فعل، صورت خاصی دارد.
در توضیحات نحوی کهن، از جمله آثار سیبویه و گزارشهایی که ابنمنظور نقل کرده، به غیرمعمول بودن فتحه در مضارع این فعل اشاره شده است.
در عربی، انتظار معمول از برخی فعلهای همساخت آن است که مضارعشان حرکت دیگری داشته باشد؛ اما «يَأْبَىٰ» به همین صورت در کاربرد شناختهشده زبان تثبیت شده است.
در قرآن نیز «يَأْبَىٰ» و صورت مجزوم «يَأْبَ» آمدهاند.
این تفاوتها ناشی از صرف فعلاند و معنای جداگانهای مانند شدت بیشتر امتناع یا نوع ویژهای از تکبر نمیسازند.
۳. خودداری ابلیس و فرعون؛ إباء در برابر فرمان و نشانه
ابلیس؛ نپذیرفتن همراه با استکبار
بقره، ۲:۳۴
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
«و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، پس سجده کردند، جز ابلیس که خودداری کرد و تکبر ورزید و از کافران بود.»
این آیه از روشنترین کاربردهای ریشه است.
فرمانی برای سجده بیان میشود. فرشتگان سجده میکنند و ابلیس از انجام آن خودداری میورزد.
اما قرآن به «أَبَىٰ» بسنده نکرده است. بلافاصله «وَاسْتَكْبَرَ» را آورده و سپس از کافران بودن او سخن گفته است.
این همراهی نشان میدهد که سه مفهوم باید از یکدیگر جدا شناخته شوند.
«أَبَىٰ» خودداری از انجام فرمان را بیان میکند.
«اسْتَكْبَرَ» به خودبزرگبینی مربوط است.
«كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» وضعیت ابلیس را در میدان کفر معرفی میکند.
در تحلیل لغوی، «أَبَىٰ» خودداری را بیان میکند و دو تعبیر دیگر، تکبر و کفر ابلیس را در این سیاق روشن میسازند؛ صرف همراهی آنها دلیل مترادف بودنشان نیست.
این آیه نشان میدهد که خودداری ابلیس، خودداریای همراه با تکبر و کفر بوده است. اما چنین همراهیای معنای مستقل هر ریشه را از میان نمیبرد.
إباء در دیگر گزارشهای داستان ابلیس
حجر، ۱۵:۳۱
إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ
«جز ابلیس که نپذیرفت از سجدهکنندگان باشد.»
در این آیه، فعل «أَبَىٰ» با ساخت «أَنْ يَكُونَ» همراه شده است.
موضوع خودداری، قرار گرفتن در شمار سجدهکنندگان است.
بنابراین، میتوان گفت ابلیس نپذیرفت همراه دیگران سجده کند؛ اما نباید «أَبَىٰ» را تنها به معنای جدا شدن از یک گروه دانست.
در این سیاق، جدا ماندن از سجدهکنندگان نتیجه خودداری او از انجام فرمان است.
طه، ۲۰:۱۱۶
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ
«و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، پس سجده کردند، جز ابلیس که خودداری کرد.»
این آیه همان رخداد را با ساختی کوتاهتر بیان میکند.
در بقره، استکبار و کفر نیز آمدهاند؛ در طه، خودداری ابلیس برجسته شده است.
مقایسه این آیات نشان میدهد که قرآن میتواند یک رخداد را با جزئیات متفاوت بیان کند. برای فهم کامل آن باید آیات مربوط به همان داستان با یکدیگر خوانده شوند.
اما نباید همه جزئیات یک آیه را جزء معنای لغوی واژهای در آیه دیگر قرار داد.
فرعون؛ تکذیب و امتناع
طه، ۲۰:۵۶
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَىٰ
«و بهراستی همه نشانههای خود را به او نشان دادیم، اما تکذیب کرد و نپذیرفت.»
در این آیه، فاعل فعل فرعون است.
او با نشانهها روبهرو شده، اما آنها را تکذیب کرده و از پذیرش سر باز زده است.
در اینجا نیز دو فعل جدا آمدهاند: «كَذَّبَ» و «أَبَىٰ».
تکذیب، نسبت دادن دروغ یا نادرستی به چیزی را بیان میکند.
إباء، نپذیرفتن و سر باز زدن را.
این دو رفتار میتوانند با یکدیگر همراه باشند، اما یکسان نیستند.
ممکن است شخصی ادعایی را نپذیرد، بیآنکه هنوز آن را صریحا دروغ بخواند. همچنین ممکن است کسی چیزی را دروغ بداند و به همین دلیل از پذیرفتن آن خودداری کند.
در این آیه، قرآن هر دو را درباره رفتار فرعون بیان کرده است.
بنابراین، ترجمه «پس دروغ شمرد و سر باز زد» مناسبتر از آن است که هر دو فعل تنها به «انکار کرد» فروکاسته شوند.
۴. خودداری در روابط انسانی؛ مسئولیت، مهماننوازی و پیمان
نویسنده سند و گواهان
در بقره ۲:۲۸۲، ریشه «أ ب ي» دو بار آمده است.
این آیه درباره ثبت بدهی، نوشتن تعهدات مالی، شاهد گرفتن و رعایت حقوق طرفهای معامله سخن میگوید.
نخست، نویسنده سند از خودداری در نوشتن بازداشته میشود. سپس گواهان نیز از امتناع هنگام دعوت به شهادت نهی میشوند.
در هر دو کاربرد، صورت «لَا يَأْبَ» آمده است.
از نظر نحوی، این صورت مضارع مجزوم با «لا»ی نهی است و فاعل آن در دو موضع متفاوت قرار دارد: یک بار نویسنده و بار دیگر گواهان.
در اینجا، إباء به معنای تکبر یا کفر نیست.
ممکن است نویسنده یا شاهد از انجام کاری که از او خواسته شده سرباز زند. قرآن در چارچوب تنظیم حقوق مالی، چنین خودداریای را در شرایط مطرحشده محدود میکند.
اما خود ریشه تعیین نمیکند که در چه شرایطی نویسندگی یا شهادت بر شخص واجب میشود، چه عذرهایی پذیرفتنیاند یا چگونه باید از آسیب و فشار بر گواهان جلوگیری شود.
این مسائل به تمام ساخت آیه و دیگر قواعد مربوط به عدالت و شهادت وابستهاند.
در توضیحات کهن نیز درباره اینکه نهی از إباء گواهان بیشتر به پذیرفتن اصل گواهی مربوط است یا به ادای گواهیای که پیشتر پذیرفتهاند، اختلاف وجود دارد.
بنابراین، از معنای لغوی «يأب» نمیتوان یک حکم فقهی بیقید درباره هر درخواست برای شهادت ساخت.
نکته اصلی برای پژوهش ریشه روشن است: امتناع ممکن است در موقعیتی به معنای خودداری از انجام یک مسئولیت اجتماعی باشد، بیآنکه واژه ذاتا معنای کفر یا دشمنی داشته باشد.
اهل آبادی و نپذیرفتن مهماننوازی
کهف، ۱۸:۷۷
فَانْطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا
«پس آن دو روان شدند تا هنگامی که به مردم آبادیای رسیدند. از آنان خوراک خواستند، اما مردم نپذیرفتند از آن دو مهماننوازی کنند. سپس در آنجا دیواری یافتند که نزدیک بود فروریزد؛ پس آن را برپا داشت. موسی گفت: اگر میخواستی، میتوانستی در برابر این کار مزدی بگیری.»
در این آیه، «فَأَبَوْا» فعل ماضی جمع مذکر است.
فاعل آن مردم آبادیاند و موضوع امتناع با «أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا» بیان شده است.
بنابراین، آنچه نپذیرفتند، مهماننوازی از دو مسافر بود.
از خود فعل «أَبَوْا» نمیتوان نتیجه گرفت که آنان با موسی دشمنی عقیدتی داشتند یا از سر تکبر دینی چنین کردند.
قرآن در این آیه علت دقیق رفتارشان را بیان نکرده است.
اما سیاق، رفتار آنان را در برابر درخواست خوراک برجسته میکند؛ و موسی پس از برپا شدن دیوار، پیشنهاد دریافت مزد را مطرح میسازد.
این همراهی نشان میدهد که امتناع از مهماننوازی در فهم اعتراض موسی اهمیت دارد.
با این حال، نباید از خود ریشه، حکم اخلاقی یا حقوقی تمام شکلهای مهماننوازی را استخراج کرد.
إباء در اینجا تنها نپذیرفتن یک درخواست مشخص را بیان میکند.
زبانهایی که میپذیرانند و دلهایی که نمیپذیرند
توبه، ۹:۸
كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ۚ يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَىٰ قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ
«چگونه میتوان به پیمانشان اعتماد کرد، در حالی که اگر بر شما چیره شوند، هیچ پیوند و پیمانی را درباره شما رعایت نمیکنند؟ با دهانهای خود شما را راضی میسازند، اما دلهایشان نمیپذیرد؛ و بیشترشان نافرماناند.»
در این آیه، فاعل «تَأْبَىٰ» دلهای گروه مورد سخن است.
قرآن میان سخنی که از دهان آنان بیرون میآید و موضعی که در دل دارند تفاوت میگذارد.
در ظاهر، کلماتی میگویند که مخاطبان را راضی کند؛ اما در درون، پذیرش و پایبندی واقعی وجود ندارد.
این کاربرد نشان میدهد که إباء لزوما با اظهار آشکار مخالفت همراه نیست.
ممکن است شخص در ظاهر موافقت کند، ولی در درون چیزی را نپذیرفته باشد.
پس نمیتوان إباء را تنها به اعلام زبانی «نه» محدود کرد.
از سوی دیگر، خود واژه إباء به معنای نفاق نیست. دوگانگی ظاهر و باطن از تقابل دهانها و دلها و سیاق مربوط به پیمان فهمیده میشود.
این آیه نیز درباره گروهی با ویژگیهای مشخص در رابطهای از پیمان و دشمنی سخن میگوید. نباید آن را بیدلیل به همه کسانی که عنوان دینی یا اجتماعی مشابهی دارند تعمیم داد.
۵. نپذیرفتن حق، ناسپاسی و امتناع از پذیرش امانت
«فَأَبَىٰ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا»
اسراء، ۱۷:۸۹
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَىٰ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا
«و بهراستی در این قرآن، برای مردم از هرگونه مثلی به شیوههای گوناگون بیان کردیم، اما بیشتر مردم جز راه کفر و انکار را نپذیرفتند.»
در این آیه، فعل إباء با «إِلَّا كُفُورًا» همراه شده است.
ساخت جمله تنها از نپذیرفتن چیزی سخن نمیگوید؛ بلکه از محدود کردن موضع خود به کفر و انکار سخن میراند.
به بیان طبیعی، آنان در برابر مثالها و بیانهای گوناگون قرآن، بر انکار پافشاری میکنند.
اما «كُفُورًا» از ریشه «ك ف ر» است، نه «أ ب ي».
بنابراین، نباید خود إباء را به معنای کفر تعریف کرد.
کفر و انکار، موضوع یا نتیجهای است که در این سیاق به امتناع پیوند خورده است.
در اسراء ۱۷:۹۹ نیز پس از طرح قدرت آن معبود یگانه بر آفرینش دوباره انسان و تعیین اجل، از خودداری ستمگران و اصرار آنان بر کفر سخن آمده است.
در آنجا نیز إباء با داوری و واکنش مخاطبان به یک حقیقت مطرحشده ارتباط دارد.
اما از این دو آیه نمیتوان نتیجه گرفت که هر انسانی که مطلبی را نمیپذیرد، کافر یا ستمگر است. موضوع، نپذیرفتن چیزی است که قرآن در همان سیاق با دلیل و بیان همراه کرده است.
إباء و ناسپاسی در سیاق باران
فرقان، ۲۵:۵۰
وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَىٰ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا
«و بهراستی آن را میان آنان به شیوههای گوناگون گرداندیم تا یادآور شوند؛ اما بیشتر مردم جز ناسپاسی و انکار را نپذیرفتند.»
این آیه از نظر ساخت، به اسراء ۱۷:۸۹ شباهت دارد؛ اما سیاق آن متفاوت است.
در اسراء، سخن از بیان مثالهای گوناگون در قرآن است.
در فرقان، آیات پیشین از فرستادن باد، فرود آوردن آب پاک از آسمان، زنده شدن زمین و نوشیدن انسانها و چارپایان سخن میگویند.
از این رو، خوانش نیرومندتر آن است که ضمیر «صَرَّفْنَاهُ» در فرقان به آب یا باران برگردد و از توزیع یا گردش آن میان مردم سخن بگوید.
در توضیحات کهن، احتمال بازگشت ضمیر به قرآن نیز گزارش شده است؛ اما پیوند نزدیک با آیات آب و باران، خوانش نخست را تقویت میکند.
این تفاوت برای فهم «كُفُورًا» اهمیت دارد.
در سیاق باران و نعمتهای زندگی، کفر میتواند با ناسپاسی نسبت به نعمت نیز ارتباط پیدا کند.
بنابراین، نباید «فَأَبَىٰ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا» را در هر دو سوره بدون توجه به موضوع آیات، یکسان توضیح داد.
با این حال، معنای خود «أَبَىٰ» در هر دو همان نپذیرفتن و سر باز زدن است.
تفاوت از موضوع و سیاق «كفور» و جملههای پیشین پدید میآید.
«وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ»
توبه، ۹:۳۲
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
«میخواهند نور آن معبود یگانه را با دهانهای خود خاموش کنند، اما آن معبود یگانه جز آنکه نور خود را کامل گرداند نمیپذیرد، هرچند کافران آن را ناخوش بدارند.»
این آیه از مهمترین شواهد برای شناخت ارزش معنایی ریشه است.
در اینجا فاعل «يَأْبَى» خود آن معبود یگانه است.
بنابراین، نمیتوان إباء را ذاتا به تکبر، گناه، نافرمانی یا انکار حقیقت معنا کرد.
در آیه، خواست مخالفان برای خاموش کردن نور آن معبود یگانه در برابر آنچه آن معبود یگانه درباره کامل شدن نور خود مقرر میکند قرار گرفته است.
همچنین ساخت «يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ» در عربی، بر نفی دیگر احتمالها و تاکید بر تحقق آنچه پس از «إلّا» آمده دلالت میکند.
در فارسی، «آن معبود یگانه جز کامل کردن نور خود چیزی را نمیپذیرد» این ساخت را به خوبی منتقل میکند.
در ترجمه روانتر نیز میتوان گفت: «اما آن معبود یگانه نور خود را کامل خواهد ساخت.»
صورت دوم نتیجه جمله را میرساند، ولی تصویر اصلی امتناع را کمتر حفظ میکند.
نسبت دادن إباء به آن معبود یگانه در این آیه به معنای خودداری ناشی از ترس، خشم انسانی یا ناتوانی در انتخاب نیست.
فعل در سیاق اراده الهی و تقابل آن با کوشش مخالفان آمده است.
بنابراین، معنای پایه امتناع حفظ میشود، اما ویژگیهای روانی انسان نباید به صورت خودکار به آن معبود یگانه منتقل شوند.
«فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا»؛ امتناع آسمانها، زمین و کوهها
احزاب، ۳۳:۷۲
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ اما آنها از برداشتن آن خودداری کردند و از آن بیم داشتند، در حالی که انسان آن را بر عهده گرفت. بیگمان انسان بسیار ستمگر و نادان بوده است.»
در این آیه، «فَأَبَيْنَ» فعل ماضی جمع مؤنث است و به آسمانها، زمین و کوهها برمیگردد.
خودداری آنها با جمله «أَنْ يَحْمِلْنَهَا» همراه شده است؛ یعنی نپذیرفتن حمل امانت.
اما بلافاصله «وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا» نیز آمده است.
این همراهی اهمیت دارد؛ زیرا خودداری در این آیه با بیم و نگرانی نسبت به امانت همراه شده، نه با استکبار.
در بقره ۲:۳۴، ابلیس خودداری میکند و تکبر میورزد.
در احزاب ۳۳:۷۲، آسمانها، زمین و کوهها از پذیرش امانت خودداری میکنند و از آن بیم دارند.
پس نمیتوان گفت که هر إباء در قرآن، خودداری متکبرانه است.
درباره اینکه عرضه امانت در این آیه چگونه رخ داده، و نسبت دادن امتناع به آسمانها و زمین و کوهها تا چه اندازه بیان مستقیم یا تصویری است، در توضیحات کهن اختلاف وجود دارد.
خود ریشه «أ ب ي» این اختلاف را حل نمیکند.
معنای لغوی آن نپذیرفتن است؛ نوع امانت، چگونگی عرضه و نسبت آن با مسئولیت انسان، موضوع پژوهش مستقل آیه است.
همچنین نمیتوان از این آیه نتیجه گرفت که آسمانها و زمین و کوهها همانند ابلیس مرتکب گناه یا کفر شدهاند. چنین حکمی در آیه بیان نشده است.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای این ریشه، مناسبترین معادل پایه «خودداری کردن» و «نپذیرفتن» است.
«سر باز زدن» نیز در بسیاری از کاربردها طبیعی است، بهویژه هنگامی که شخص از انجام فرمان یا مسئولیتی سرباز میزند.
اما ترجمه باید با فاعل و موضوع خودداری هماهنگ باشد.
در بقره ۲:۳۴، «ابلیس خودداری کرد و تکبر ورزید» مناسب است؛ زیرا تفاوت میان إباء و استکبار را حفظ میکند.
در حجر ۱۵:۳۱، «نپذیرفت از سجدهکنندگان باشد» معنای ساخت کامل جمله را میرساند.
در طه ۲۰:۵۶، «تکذیب کرد و نپذیرفت» مناسب است؛ زیرا تکذیب و امتناع را یکی نمیسازد.
در بقره ۲:۲۸۲، «نویسنده از نوشتن خودداری نکند» و «گواهان هنگامی که فراخوانده میشوند سر باز نزنند» طبیعی است. شرایط حقوقی این دو دستور باید در تأویل کامل آیه بررسی شوند.
در توبه ۹:۸، «با دهانهایشان شما را راضی میسازند، اما دلهایشان نمیپذیرد» تفاوت ظاهر و باطن را حفظ میکند.
در توبه ۹:۳۲، «اما آن معبود یگانه جز آنکه نور خود را کامل سازد نمیپذیرد» به ساخت امتناع و استثنا نزدیکتر است.
در کهف ۱۸:۷۷، «مردم آبادی نپذیرفتند از آن دو مهماننوازی کنند» مناسب است.
در اسراء ۱۷:۸۹ و اسراء ۱۷:۹۹، خودداری با کفر و انکار همراه شده است و باید این رابطه در ترجمه حفظ شود، بدون آنکه خود فعل «أَبَىٰ» به «کفر ورزید» تبدیل گردد.
در فرقان ۲۵:۵۰، با توجه به سیاق باران و آب، «جز ناسپاسی و انکار را نپذیرفتند» میتواند معنای جمله را بهتر منتقل کند.
در احزاب ۳۳:۷۲، «از پذیرفتن و بر دوش گرفتن آن خودداری کردند» مناسب است. در اینجا، افزودن «از سر تکبر» نادرست خواهد بود؛ زیرا خود آیه از بیم و نگرانی سخن گفته است.
معنای کوتاه برای باکسهای واژهبهواژه
أَبَىٰ: خودداری کرد؛ نپذیرفت یا سر باز زد.
يَأْبَىٰ: خودداری میکند؛ نمیپذیرد.
لَا يَأْبَ: خودداری نکند؛ سر باز نزند.
أَبَوْا: آنان خودداری کردند یا نپذیرفتند.
أَبَيْنَ: آنها خودداری کردند؛ در احزاب ۳۳:۷۲ درباره آسمانها، زمین و کوهها.
در هیچیک از این صورتها نباید تکبر، کفر، ترس، نافرمانی یا عزتنفس به عنوان معنای ثابت و ضروری ریشه نوشته شود.
این ویژگیها ممکن است در آیات مشخصی با إباء همراه شوند، اما از خود فعل به تنهایی به دست نمیآیند.
۸. جمعبندی
ریشه «أ ب ي» در زبان عربی به نپذیرفتن، خودداری و سر باز زدن از چیزی اشاره دارد.
در کاربرد انسانی، این خودداری میتواند از تصمیمی استوار سرچشمه بگیرد. از همین جهت، «أَبِيّ» برای شخصی نیز به کار رفته که زیر بار خواری یا ستم نمیرود.
اما همین خانواده میتواند درباره کسی به کار رود که از پذیرفتن حقیقت یا انجام مسئولیتی روشن سر باز میزند.
در کاربردهای مربوط به چارپایان نیز این خانواده به نپذیرفتن خوراک یا آب مربوط شده و برای شتران مادهای که هنوز آبستن نشدهاند نیز اصطلاحی از آن ثبت شده است؛ بیآنکه این کاربردها بار اخلاقی مشخصی داشته باشند.
در قرآن، ریشه ۱۳ بار در ۱۲ آیه آمده و همه صورتهای آن فعلیاند.
ابلیس از سجده خودداری میکند و خودداری او با استکبار همراه است. فرعون نشانهها را تکذیب میکند و نمیپذیرد. نویسنده سند و گواهان از خودداری در انجام مسئولیت بازداشته میشوند. مردم یک آبادی از مهماننوازی امتناع میکنند و گروهی دیگر در ظاهر سخنان رضایتبخش میگویند، اما دلهایشان پذیرای آن نیست.
در چند آیه، إباء با کفر و ناسپاسی همراه شده است. اما کفر از ریشه دیگری است و نباید معنای مستقل إباء را از میان ببرد.
در توبه ۹:۳۲، فاعل إباء خود آن معبود یگانه است. این کاربرد بهروشنی نشان میدهد که خودداری در معنای لغویاش ذاتا ناپسند نیست.
در احزاب ۳۳:۷۲ نیز آسمانها، زمین و کوهها از پذیرفتن امانت خودداری میکنند و از آن بیم دارند. بنابراین، نمیتوان هر إباء را سرپیچی متکبرانه یا نافرمانی دانست.
برای فرقان، تعریف پایه این خانواده چنین است: إباء، نپذیرفتن و خودداری از چیزی است که در برابر فاعل قرار گرفته یا انجام آن از او خواسته شده است. این خودداری میتواند استوار و جدی باشد، اما ارزش اخلاقی و انگیزه آن از خود ریشه تعیین نمیشود؛ بلکه به موضوع امتناع، وضعیت فاعل و سیاق جمله وابسته است.
این تعریف تمام کاربردهای قرآنی را دربر میگیرد، بدون آنکه إباء با تکبر، کفر، عصیان، ترس یا پایداری ستودنی یکسان شمرده شود.
در خوانش قرآن، پرسش اصلی تنها این نیست که «چه کسی نپذیرفت؟»، بلکه باید پرسید: چه چیزی را نپذیرفت، چرا نپذیرفت و قرآن آن خودداری را در چه سیاقی معرفی کرده است؟
پاسخ این پرسشهاست که تفاوت میان خودداری ابلیس، نپذیرفتن فرعون، امتناع اهل آبادی، خودداری آسمانها و زمین و اراده الهی در کامل ساختن نور خود را روشن میسازد.