ریشه قرآنی م ن ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از حائل شدن و بستن راه دسترسی تا دریغ کردن و حفاظت

ریشه «م ن ع» در قرآن بر یک رابطه روشن استوار است: چیزی میان دو طرف قرار می‌گیرد و نمی‌گذارد یکی به دیگری برسد یا عملی تحقق پیدا کند. اگر این حائل میان انسان و چیزی مطلوب قرار گیرد، نتیجه محرومیت، دریغ و بازداشتن است؛ اگر میان انسان و خطر قرار گیرد، همان حائل شدن به حفاظت و دفاع می‌رسد.

قرآن این خانواده را با فعل مَنَعَ، وصف مَنَّاع، صورت مَنُوع، اسم فاعل مَانِعَة و اسم مفعول مَمْنُوعَة به کار می‌برد. در بعضی آیات، شخص از انجام کاری بازداشته می‌شود؛ در بعضی، چیزی از دسترس او بیرون می‌ماند؛ در بعضی، خیر از دیگری دریغ می‌شود؛ و در بعضی دیگر، قلعه یا نیرویی قرار است مانع رسیدن خطر شود. این ریشه هفده بار آمده است: دوازده فعل ثلاثی مجرد، دو «مَنَّاع» و یک مورد از هر یک از «مَنُوع»، «مَانِعَة» و «مَمْنُوعَة».

هسته معنایی این ریشه را می‌توان چنین بیان کرد:

م ن ع: حائل شدن میان کسی و چیزی که می‌خواهد، به آن دسترسی دارد یا ممکن است به او برسد؛ و از همین هسته، جلوگیری کردن، دریغ داشتن، بستن راه دسترسی و در سوی دیگر حفاظت و دفاع شکل می‌گیرد.

صورت‌ها و ترکیب‌های قرآنی

عربی کهن؛ منع هم محروم می‌کند و هم حفاظت

در لغت عربی، «منع» با حائل شدن میان شخص و چیزی که آن را می‌خواهد توضیح داده شده است. از همین رو لغویان آن را در یک سوی میدان، خلاف اعطاء دانسته‌اند: چیزی می‌توانست به کسی داده شود، اما راه رسیدن آن بسته می‌شود.

در همان خانواده، واژه‌هایی مانند مَنِيع و مَنَعَة برای قدرت، استواری و حمایتی به کار می‌رفتند که دسترسی دشمن را دشوار می‌کرد. قلعه «منیع» قلعه‌ای است که به آسانی نمی‌توان به درون آن رسید؛ و شخص یا قومی که «منعة» دارد از نیرویی برخوردار است که مانع تعرض دیگری می‌شود.

در معلقهٔ منقول از عمرو بن کلثوم، شاعر جاهلی، به روایت شرح زوزنی آمده است:

يَقُتْنَ جِيَادَنَا وَيَقُلْنَ لَسْتُمْ
بُعُولَتَنَا إِذَا لَمْ تَمْنَعُونَا

«زنان اسب‌های ما را خوراک می‌دهند و می‌گویند: اگر از ما حفاظت نکنید، شوهران ما نیستید.»

«تمنعونا» در این بیت حفاظت در برابر اسارت به دست دشمن را بیان می‌کند، چنان‌که زوزنی توضیح می‌دهد؛ معنای آن محروم کردن زنان از چیزی نیست.

دو کتیبهٔ صفایی شاهد مادی شاخهٔ حفاظت‌اند. در KRS 1693، پایگاه OCIANA عبارت w mnʿ s¹fry l- ġnṯ را به حفاظت از دو نوشتهٔ متعلق به شخصی به نام Ġnṯ برمی‌گرداند. در تفسیر عبارت پس از آن اختلاف وجود دارد، اما خوانش حفاظتی «mnʿ» حفظ شده است. در HNSD 123 نیز w mnʿ h- ʾnfs¹ بخشی از درخواست حفاظت از یادمان‌ها در برابر کسی است که به آن محل می‌آید. این دو به مجموعهٔ کتیبه‌های پیشااسلامی صفایی تعلق دارند؛ مدخل‌های پایگاه سال دقیقی برای نگارش آنها تعیین نمی‌کنند. شاهد صفایی را نیز باید از شعر عربی فصیحِ منقول متمایز دانست.

بنابراین حفاظت معنایی ساخته‌شده از تفسیر آیات نیست؛ شواهد کهن نیز این خانواده را برای جلوگیری از رسیدن آسیب به کار می‌برند. این شواهد قدمت کاربرد را نشان می‌دهند، نه ترتیب تاریخیِ قطعی میان شاخهٔ حفاظت و دریغ کردن را.

این شواهد تصویر پایه را روشن‌تر می‌کنند: اصل در منع بستن راه است، نه محرومیت یا حفاظت به تنهایی. نتیجه به این بستگی دارد که در آن سوی مانع چه چیزی قرار گرفته باشد. این یک توضیح معنایی است، نه اثبات اینکه همهٔ کاربردها از دیواری جسمانی پدید آمده‌اند.

وقتی مانع، راه یک عمل را می‌بندد

در چند آیه قرآن، «منع» درباره انجام دادن یا ندادن یک عمل آمده است.

درباره ابلیس گفته می‌شود:

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ

«گفت: هنگامی که به تو فرمان دادم، چه چیزی تو را از سجده کردن بازداشت؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.»

اعراف ۷:۱۲

هیچ سد جسمانی میان ابلیس و سجده قرار ندارد. پاسخ او خود دلیل امتناعش را آشکار می‌کند: داوری‌ای که درباره خود و آدم دارد، راه اطاعت را بسته است. در «أَلَّا تَسْجُدَ»، ترجمهٔ جداگانهٔ «لا» به «نکنی» پس از «مانع شد» معنای پرسش را وارونه می‌کند. یک تحلیل مشهور نحوی، «لا» را افزوده برای تأکید می‌داند؛ تحلیل‌های دیگری نیز ساختمان کامل جمله را در نظر می‌گیرند. سیاق از علت سجده نکردن می‌پرسد، نه از مانعِ ترک سجده.

این کاربرد نشان می‌دهد که «مانع» لزوما دیوار، در، نیروی نظامی یا شیء خارجی نیست. یک اندیشه، تصمیم یا وضعیت نیز می‌تواند سبب شود عملی تحقق پیدا نکند.

همین ساخت در اسراء آمده است:

وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَىٰ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا

«و هنگامی که هدایت برای مردم آمد، چیزی آنان را از ایمان آوردن بازنداشت جز اینکه گفتند: آیا آن معبود یگانه بشری را به عنوان فرستاده برانگیخته است؟»

اسراء ۱۷:۹۴

باز هم مانع یک شیء نیست؛ برداشت آنان درباره بشر بودن پیامبر باعث می‌شود ایمان نیاورند.

این آیات اجازه می‌دهند بگوییم «منع» می‌تواند علت بازدارنده غیرجسمانی نیز باشد. اما تعبیرهایی مانند «دیوار روانی»، «انسداد معرفت‌شناختی» یا «قلعه درونی» تصویرهای توضیحی‌اند و نباید به عنوان معنای خود ریشه وارد تعریف شوند.

در توبه نیز کفر مانع پذیرفته شدن انفاق‌ها معرفی می‌شود:

وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ

«و چیزی مانع پذیرفته شدن انفاق‌های آنان نشد جز اینکه به آن معبود یگانه و فرستاده‌اش کفر ورزیدند؛ و جز با سستی به صلات نمی‌آیند و جز با ناخشنودی انفاق نمی‌کنند.»

توبه ۹:۵۴

در اینجا نیز «منع» نتیجه را بیان می‌کند: راه رسیدن انفاق به پذیرش بسته شده است.

کاربردهای دیگر فعل در اسراء ۱۷:۵۹، کهف ۱۸:۵۵، طه ۲۰:۹۲ و ص ۳۸:۷۵ آمده‌اند. این موارد نیز باید در شمارش همهٔ صورت‌های قرآنی منظور شوند، هرچند تحلیل تفصیلی این بخش بر نمونه‌های بالا متمرکز است.

دسترسی بسته می‌شود؛ از پیمانه تا میوه

شاخه دیگری از ریشه درباره چیزی است که انسان می‌خواهد دریافت کند، اما دسترسی به آن بسته می‌شود.

برادران یوسف می‌گویند:

فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَىٰ أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

«پس هنگامی که نزد پدرشان بازگشتند گفتند: ای پدر ما، سهم بعدیِ آذوقه از ما دریغ شده است؛ پس برادرمان را با ما بفرست تا سهم آذوقه بگیریم، و بی‌گمان ما نگهبان او خواهیم بود.»

یوسف ۱۲:۶۳

مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ ناظر به دسترسی بعدی آنان به سهم آذوقه است. آیهٔ پیشین می‌گوید بار خود را گرفته بودند؛ شرط آوردن برادر به سهم بعدی مربوط است. «کیل» در این سیاق پیمانه کردن آذوقه یا سهم پیمانه‌شده است، نه صرفاً ظرف خالیِ پیمانه.

در ماعون نیز آمده است:

وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

«و ماعون را دریغ می‌کنند.»

ماعون ۱۰۷:۷

دامنهٔ دقیق «ماعون» مسئله‌ای لغوی و جداگانه است؛ اما فعل اینجا روشن است: چیزی که می‌توانست به دیگری برسد، از او بازداشته می‌شود.

همین تصویر در وصف میوه‌های جنت به صورت اسم مفعول دیده می‌شود:

وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ۝ لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ

«و میوه‌ای فراوان؛ نه پایان‌پذیر و نه دور از دسترس.»

واقعه ۵۶:۳۲، ۵۶:۳۳

مَمْنُوعَة بودن با مَقْطُوعَة بودن یکی نیست. میوه‌ای ممکن است موجود باشد، اما میان آن و کسی که آن را می‌خواهد مانعی قرار داشته باشد. نفی «ممنوعة» یعنی راه دسترسی به آن بسته نیست.

از خود این واژه نمی‌توان نظریه‌ای درباره مالکیت، کمبود منابع، نگهبانان باغ یا ساخت اقتصادی جنت استخراج کرد. اینها مصداق‌های احتمالی منع در جهان انسان‌اند، اما آیه فقط عدم منع را بیان می‌کند.

بنابراین «ممنوع» نیز به خودی خود مساوی «حرام» نیست. چیزی می‌تواند از دسترس منع شده باشد بدون آنکه درباره آن حکم شرعی حرمت صادر شده باشد.

«مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ» و «مَنُوعًا»؛ کسی که خود مانع می‌شود

در ق آمده است:

مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ

«بسیار بازدارنده خیر، تجاوزگر و گرفتار شک.»

ق ۵۰:۲۵

و در قلم:

مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

«بسیار بازدارنده خیر، تجاوزگر و گناهکار.»

قلم ۶۸:۱۲

مَنَّاع بر وزن «فعّال»، نشان می‌دهد که منع خیر به رفتار شناخته‌شده شخص تبدیل شده است. وزن واژه ظرفیت شدت یا تکرار دارد، اما نباید از خود وزن تعداد یا درجه دقیقی ساخت. در ق ۵۰:۲۵، «مریب» در این ترجمه بر پایهٔ خوانشِ گرفتار شک بودن آمده است که طبری نیز نقل می‌کند؛ نباید آن را فقط به شک افکندن در دیگران محدود کرد.

در معارج نیز آمده است:

إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۝ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ۝ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا

«بی‌گمان انسان بی‌قرار آفریده شده است؛ هنگامی که بدی به او می‌رسد سخت بی‌تاب است، و هنگامی که خیر به او می‌رسد سخت دریغ‌کننده است.»

معارج ۷۰:۱۹، ۷۰:۲۰، ۷۰:۲۱

اینجا خیر به شخص رسیده، اما او آن را بازمی‌دارد. از این جهت «منوع» بر وزن مبالغهٔ «فعول» به دریغ کردن نزدیک می‌شود.

می‌توان به صورت تصویری گفت شخص اجازه نمی‌دهد خیر از او به دیگری برسد؛ اما نباید این تصویر را به نظریه «جریان فیض» تبدیل کرد. خود «خیر» در این آیات باید از سیاق بررسی شود و «منع» فقط عمل بازداشتن آن را بیان می‌کند.

همچنین مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ لزوما فقط «بخیل مالی» نیست. خود عبارت «خیر» را آورده و ریشه «منع» نوع خیر را تعیین نمی‌کند. بعضی سیاق‌ها ممکن است مال و حقوق مالی را برجسته کنند، اما تعریف واژه نباید از پیش «خیر» را به مال محدود سازد.

همان مانع، این بار سپر است

از سوی دیگر، اگر مانع میان انسان و خطر قرار گیرد، همان ریشه معنای حفاظت پیدا می‌کند.

در انبیاء آمده است:

أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا ۚ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَلَا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ

«آیا برای آنان معبودانی است که آنان را در برابر ما حفاظت کنند؟ آنان حتی توان یاری خود را ندارند و از سوی ما نیز حمایت نمی‌شوند.»

انبیاء ۲۱:۴۳

تَمْنَعُهُمْ در اینجا به معنای محروم کردن آنان نیست. معبودان فرضی باید مانعی باشند که خطر را از آنان دور نگه دارد.

نساء نیز ادعای منافقان را چنین نقل می‌کند:

الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ۚ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا

«کسانی که درباره شما انتظار می‌کشند؛ اگر برای شما گشایشی از سوی آن معبود یگانه باشد می‌گویند: آیا ما با شما نبودیم؟ و اگر برای کافران نصیبی باشد می‌گویند: آیا بر شما چیره نشده بودیم و شما را از مؤمنان حفاظت نکردیم؟ پس آن معبود یگانه روز قیامت میان شما داوری خواهد کرد، و آن معبود یگانه هرگز برای کافران بر مؤمنان راهی قرار نخواهد داد.»

نساء ۴:۱۴۱

در حشر ۵۹:۲ نیز کسانی گمان می‌کنند دژهایشان مانعتهم خواهد بود؛ یعنی قلعه‌ها میان آنان و خطر حائل خواهند شد.

این کاربردها با معنای حفاظتیِ ثبت‌شده در شواهد صفایی نیز هماهنگ‌اند: مانع نمی‌گذارد نیروی مقابل به هدف خود برسد.

پس «منع» ذاتا منفی یا مثبت نیست. محروم کردن یک نیازمند و حفاظت یک انسان از خطر هر دو می‌توانند با همین ریشه بیان شوند؛ ارزش اخلاقی از سیاق می‌آید.

بقره ۲:۱۱۴؛ منع در کنار خراب

همین ریشه در آیه‌ای آمده است که پیشتر در مطالعه «خ ر ب» بررسی شد:

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَا ۚ أُولَٰئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ ۚ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

«و چه کسی ستمکارتر از کسی است که مانع شود در مساجد آن معبود یگانه نام او یاد شود و در خرابی آنها بکوشد؟ آنان را نسزد که جز با ترس وارد آنها شوند. برای آنان در دنیا خواری است و در آخرت عذابی بزرگ.»

بقره ۲:۱۱۴

مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ یعنی راه تحقق یاد نام آن معبود یگانه در مسجد بسته می‌شود. خود ریشه مشخص نمی‌کند این جلوگیری با قفل کردن در، ایجاد ترس، اخراج مردم یا وسیله دیگری انجام شده است.

این دو ریشه از دو زاویه به موقعیت می‌نگرند: منع بستن راه دسترسی یا تحقق عمل را بیان می‌کند؛ خراب از میان رفتن عمران و آبادی مکان را. عطف این دو عبارت به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که جلوگیری از عبادت و خراب کردن مسجد یک معنا دارند.

از این رو جلوگیری از استفاده عبادی مسجد می‌تواند با خراب آن پیوند داشته باشد، اما این دو واژه مترادف نیستند.

م ن ع در مقایسه با ع ط و؛ منع و دادن

منابع لغوی قدیم «منع» را خلاف إعطاء نیز تعریف کرده‌اند. این تقابل در کاربردهایی که چیزی از یک شخص به دیگری می‌رسد بسیار روشن است: اگر چیزی داده شود، راه رسیدن آن باز است؛ اگر منع شود، آن راه بسته می‌شود.

با این حال، نباید «منع» را همیشه و در همه کاربردها فقط «ضد عطاء» تعریف کرد. شاخه دفاعی ریشه چنین تعریفی را می‌شکند. قلعه‌ای که از ساکنانش دفاع می‌کند چیزی را از آنان «نمی‌دهد» یا «دریغ نمی‌کند»؛ بلکه جلوی رسیدن دشمن را می‌گیرد.

خود قرآن نیز یک جفت واژگانی ثابت «عطاء / منع» نمی‌سازد. در ص ۳۸:۳۹ درباره بخشش به سلیمان می‌گوید:

هَٰذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ

«این عطای ماست؛ پس ببخش یا نگاه دار، بی‌حساب.»

ص ۳۸:۳۹

اینجا در برابر بخشیدن، إمساك آمده است، نه «منع». «فَامْنُنْ» نیز از ریشهٔ «م ن ن» است، نه «م ن ع»؛ شباهت نوشتاری نباید این دو را درهم بیامیزد.

در لیل ۹۲:۵ و ۹۲:۸ نیز أَعْطَىٰ در یک سوی توصیف انسان قرار می‌گیرد و در سوی مقابل بَخِلَ می‌آید. بنابراین تقابل «منع / إعطاء» در لغت معتبر و برای فهم شاخه دریغ کردن مفید است، اما قرآن از چند واژه مختلف برای ندادن، نگه داشتن و بخل استفاده می‌کند.

از این رو بهتر است نگوییم «منع همواره سد کردن جریان عطاء است». این تصویر در برخی کاربردها کار می‌کند، اما برای تمام ریشه بیش از حد محدودکننده است.

م ن ع در مقایسه با ن ه ي و ح ر م

«منع»، «نهی» و «تحریم» ممکن است در نتیجه عملی شبیه به هم برسند، اما زاویه آنها متفاوت است.

نهی بیشتر یک خطاب و فرمان است: به کسی گفته می‌شود کاری را انجام ندهد. شخص ممکن است نهی شود و با این حال توان انجام کار را داشته باشد.

منع بیشتر بر واقعیت بسته شدن راه عمل یا دسترسی تمرکز دارد. مانع می‌تواند شخص، دژ، تصمیم، وضعیت یا هر علت دیگری باشد و لزوما به شکل فرمان زبانی ظاهر نمی‌شود.

تحریم نیز شبکه مستقل خود را دارد و به قرار گرفتن چیزی در حوزه حرام مربوط می‌شود. اما مَمْنُوعَة در واقعه ۵۶:۳۳ فقط می‌گوید راه دسترسی به میوه بسته نیست؛ هیچ حکم فقهی از خود این صورت به دست نمی‌آید.

بنابراین هر حرامی می‌تواند در عمل از دسترس انسان منع شود، اما «منع» و «تحریم» از نظر لغوی یکی نیستند.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

در مَا مَنَعَكَ و ساخت‌های مشابه، «چه چیزی مانع تو شد؟» طبیعی و دقیق است. ادامهٔ جمله باید مطابق ساختمان کامل آن ترجمه شود؛ به‌ویژه در اعراف ۷:۱۲.

در مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ، «سهم بعدیِ آذوقه از ما دریغ شده است» یا «از دریافت سهم دیگری محروم شده‌ایم» سیاق را روشن‌تر می‌کند؛ سخن صرفاً از گرفتن ظرف پیمانه نیست.

در وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ، «ماعون را دریغ می‌کنند» مناسب است.

در مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ بهتر است «بازدارنده خیر» یا «کسی که خیر را دریغ می‌کند» بر اساس سیاق حفظ شود و «خیر» بدون دلیل به مال، هدایت یا مصداق خاص دیگری محدود نگردد.

مَنُوعًا در معارج «دریغ‌کننده» یا «سخت بازدارنده» است.

در لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ، «نه پایان‌پذیر و نه دور از دسترس» می‌تواند معنای جمله را برای فارسی روشن‌تر کند. «ممنوع» نیز ممکن است، اما در فارسی امروز گاهی بیشتر حکم قانونی یا شرعی را تداعی می‌کند.

در تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا، «از آنان در برابر ما حفاظت کنند» و در مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ، «دژهایشان از آنان دفاع خواهد کرد» طبیعی‌تر است. توضیح ریشه نشان می‌دهد که پشت این ترجمه همان مفهوم حائل شدن قرار دارد.

جمع‌بندی

ریشه «م ن ع» بر حائل شدن و بسته شدن راه رسیدن تمرکز دارد.

شواهد کهن هم شاخهٔ دریغ کردن و هم حفاظت را نشان می‌دهند. لغویان منع را خلاف اعطاء دانسته‌اند و «مکان منیع» و «منعة» را برای استواری و نیروی دفاعی ثبت کرده‌اند. دو کتیبهٔ صفایی KRS 1693 و HNSD 123 نیز حفاظت از نوشته‌ها و یادمان‌ها را گواهی می‌کنند، بدون آنکه مدخل‌های پایگاه تاریخ دقیق نگارششان را تعیین کنند. شعر منقول از عمرو بن کلثوم نیز شاهد دیگری برای حفاظت است.

در قرآن، گاهی مانع میان انسان و یک عمل قرار می‌گیرد. چیزی ابلیس را از سجده، مردم را از ایمان و وضعیتی انفاق‌ها را از پذیرفته شدن بازمی‌دارد. این مانع لزوما جسمانی نیست؛ یک داوری، تصمیم یا وضعیت نیز می‌تواند تحقق عمل را متوقف کند.

گاهی راه رسیدن به یک چیز بسته می‌شود: سهم بعدی آذوقه از برادران یوسف دریغ می‌شود، ماعون از دیگران بازداشته می‌شود و ممنوعة چیزی است که دسترسی به آن بسته است.

در مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ و مَنُوعًا، خود شخص عامل منع می‌شود و نمی‌گذارد خیر به جایی که می‌توانست برسد منتقل شود. اما این کاربرد مجوز ساختن نظریه‌ای درباره «جریان فیض» نیست؛ واژه فقط جلوگیری و دریغ را بیان می‌کند.

در سوی دیگر، همان ریشه حفاظت را بیان می‌کند. معبودان فرضی قرار است پیروان خود را از خطر حفظ کنند، منافقان ادعای حفاظت دارند و دژها به عنوان مانعی دفاعی تصور می‌شوند. این دوگانگی ظاهری با هسته «حائل شدن» حل می‌شود: اگر مانع میان انسان و خیر قرار گیرد محرومیت است؛ اگر میان انسان و خطر قرار گیرد حفاظت است.

تقابل لغوی «منع» با «اعطاء» برای شاخه ندادن و دریغ کردن مفید است، اما تمام ریشه را تعریف نمی‌کند. خود قرآن نیز در برابر «عطاء» گاهی از «امساک» و در برابر «اعطى» از «بخل» استفاده می‌کند. بنابراین منع یکی از راه‌های بسته شدن انتقال و دسترسی است، نه تنها واژه ممکن برای ندادن.

م ن ع: حائل شدن میان کسی و چیزی که می‌خواهد، به آن دسترسی دارد یا ممکن است به او برسد. اگر حائل میان انسان و امر مطلوب قرار گیرد، منع به جلوگیری، محروم کردن و دریغ داشتن می‌رسد؛ و اگر میان انسان و خطر قرار گیرد، به حفاظت و دفاع. مانع می‌تواند جسمانی یا غیرجسمانی باشد، اما خود ریشه نوع مانع، علت آن یا ارزش اخلاقی‌اش را تعیین نمی‌کند.