ریشهٔ ب د أ (بَدْء و إِبْدَاء) در قرآن
آغاز کردن و نخستین بار پدید آوردن؛ از آغاز یک کار و پیشدستی در رفتار تا آفرینش نخستین و بازآفرینی
صورتهای قرآنی و لغوی
بَدَأَ
ماضی ثلاثی مجرد؛ در متن مبنا آمده است
بَدَأَكُمْ
ماضی همراه ضمیر مفعولی؛ اعراف ۷:۲۹
بَدَأْنَا
ماضی اولشخص جمع؛ انبیاء ۲۱:۱۰۴
بَدَءُوكُمْ
ماضی جمع همراه ضمیر مفعولی؛ توبه ۹:۱۳
فَبَدَأَ
ماضی همراه فاء؛ یوسف ۱۲:۷۶
يَبْدَأُ
مضارع ثلاثی مجرد؛ در متن مبنا
يُبْدِئُ
مضارع باب افعال؛ سه وقوع در متن مبنا
بَدْء
مصدر لغوی و شاهد شعر؛ خود مصدر در متن مبنا نیست
بَادِئَ الرَّأْيِ
قرائت همزهدار هود ۱۱:۲۷؛ خارج از شمارش پانزدهگانه
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «ب د أ» در زبان عربی به آغاز کردن، نخستین بار انجام دادن و به جریان انداختن کاری از نقطه آغاز آن مربوط است. این معنا هم درباره کارهای معمول انسان به کار میرود و هم در قرآن برای بیان آغاز آفرینش از سوی آن معبود یگانه آمده است.
هنگامی که کسی کاری را پیش از کار دیگر آغاز میکند، یا گروهی در برخورد با دیگران پیشدستی میکنند، فعل «بَدَأَ» میتواند به کار رود. همین فعل هنگامی که «الخلق» متعلق آن باشد، به آغاز کردن آفرینش اشاره میکند. بنابراین، خود ریشه ضرورتا به معنای آفریدن نیست؛ این معنا از همراهی آن با «خلق» و نسبت فعل به آن معبود یگانه پدید میآید.
این ریشه در متن مبنای قرآن ۱۵ بار در ۱۴ آیه از ۱۱ سوره آمده است. دوازده کاربرد از باب ثلاثی مجرد و سه کاربرد از باب افعال هستند. صورتهای ثبتشده همگی فعلیاند و اسمهایی مانند «بَدْء»، «بِدَايَة»، «بَادِئ» و «مُبْدِئ» به این صورت در متن مبنای قرآن نیامدهاند.
صورتهای اصلی قرآنی عبارتاند از:
- «بَدَأَ»، «بَدَأَكُمْ»، «بَدَأْنَا»، «بَدَءُوكُمْ» و «فَبَدَأَ»: صورتهای ماضی از ثلاثی مجرد.
- «يَبْدَأُ»: فعل مضارع از ثلاثی مجرد.
- «يُبْدِئُ»: فعل مضارع از باب افعال.
«بَدَأَ» به آغاز کردن، «أَبْدَأَ» نیز به آغاز کردن یا نخستین بار پدید آوردن مربوط است. میان دو باب همپوشانی معنایی وجود دارد؛ در آیات آفرینش نیز هر دو به کار رفتهاند. ازاینرو، نمیتوان تنها بر اساس تفاوت وزن صرفی، یکی را مخصوص آغاز طبیعی و دیگری را مخصوص آفرینش الهی دانست.
کاربردهای این ریشه در قرآن سه زمینه برجسته دارند: آغاز کردن یک کار یا پیشدستی در رفتار انسان، آغاز آفرینش و بازگرداندن آن، و نفی توان یا اثرگذاری باطل در تعبیر «وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ».
۲. هسته معنایی در عربی کهن
آغاز و گشودن نخستین مرحله یک کار
ابن فارس در مقاییس اللغة درباره ریشه «ب د أ» مینویسد:
«الْبَاءُ وَالدَّالُ وَالْهَمْزَةُ مِنِ افْتِتَاحِ الشَّيْءِ»
یعنی: «باء، دال و همزه به آغاز و گشودن چیزی مربوطاند.»
او سپس «بَدَأْتُ بِالْأَمْرِ» و «ابْتَدَأْتُ» را از همین خانواده معرفی میکند.
«افتتاح» در این تعریف، به معنای آغاز کردن است. نباید آن را به گشودن فیزیکی در یا شکافتن یک شیء محدود کرد. شخص ممکن است سخن گفتن، سفر کردن، نوشتن، جنگیدن یا یک کار دیگر را آغاز کند؛ بیآنکه در معنای آن فعل، باز شدن جسمی وجود داشته باشد.
در لسان العرب نیز آمده است:
«الْبَدْءُ: فِعْلُ الشَّيْءِ أَوَّلَ»
یعنی: «بدء، انجام دادن چیزی در آغاز است.»
در همان ماده، صورتهای «بَدَأَ»، «أَبْدَأَ» و «ابْتَدَأَ» در معنای آغاز کردن ثبت شدهاند.
این شواهد نشان میدهند که عنصر اصلی خانواده، تقدم در انجام یک کار و آغاز شدن آن است. چیزی که آغاز میشود، ممکن است سخن، حرکت، یک رفتار اجتماعی یا آفرینش باشد.
آیا «بدأ» همیشه به معنای پدید آوردن چیزی از نیستی است؟
خیر. این محدودسازی با شواهد زبان عربی و کاربردهای قرآن سازگار نیست.
وقتی کسی سخنی را آغاز میکند، سخن گفتن از نقطهای شروع میشود؛ اما فعل «بدأ» بهتنهایی نمیگوید که گوینده پیش از آن هرگز سخن نگفته بوده است.
همچنین وقتی کسی سفر تازهای آغاز میکند، از فعل «بدأ» نمیتوان نتیجه گرفت که او نخستین انسان در تاریخ است که سفر کرده است.
پس باید میان «آغاز کردن یک عمل» و «آغاز آفرینش چیزی که پیش از آن وجود نداشته» تفاوت گذاشت. معنای دوم میتواند در سیاق آفرینش الهی تحقق پیدا کند، اما همه جزئیات آن از خود ریشه استخراج نمیشوند.
در قرآن نیز همین تفاوت دیده میشود. آغاز کردن بررسی بارهای برادران یوسف، آغاز کردن دشمنی از سوی یک گروه و آغاز آفرینش از سوی آن معبود یگانه، همگی با صورتهایی از این خانواده بیان شدهاند.
آنچه میان آنها مشترک است، آغاز کردن و نخستین بودن یک مرحله نسبت به آنچه پس از آن میآید؛ نه اینکه همه آنها آفرینش از نیستی باشند.
۳. کاربردهای عربی کهن؛ نخستین عمل، تقدم و آغاز دوباره
شاهدی از شعر جاهلی: «بدء» در برابر «عود»
در معلّقه طَرَفه بن عَبد، هنگام ستایش شمشیری تیز و کارآمد آمده است:
حُسَامٍ إِذَا مَا قُمْتُ مُنْتَصِرًا بِهِ
كَفَى الْعَوْدَ مِنْهُ الْبَدْءُ لَيْسَ بِمِعْضَدِ
ترجمه: «شمشیری برنده که چون برای گرفتن حق خود با آن برخیزم، همان ضربه نخستش مرا از ضربه دوباره بینیاز میکند؛ شمشیرِ کندِ هیزمبری نیست.»
این بیت در دیوان طرفه و شرحهای کهن معلّقه او، از جمله شرح زوزنی، ثبت شده است. در شرح بیت، «البدء» ضربه نخست و «العود» بازگشت به ضربه دیگر دانسته شده است. «مِعضَد» در شرحهای لغوی به شمشیرِ کمارج یا کندی گفته شده که برای بریدن درخت به کار میرود؛ پس این بخشِ تصویر نیز در ترجمه باید دیده شود.
این شاهد برای فهم ریشه اهمیت ویژه دارد؛ زیرا تقابل «بدء» و «عود» در آن همان تقابلی است که در آیات آفرینش و بازآفرینی قرآن نیز دیده میشود.
اما تفاوت سیاقها روشن است. در شعر طرفه، «بدء» نخستین ضربه شمشیر است و «عود» ضربه دوباره. در آیات آفرینش، آغاز و بازگرداندن به پدید آوردن موجودات مربوطاند.
پس «بدء» در خود واژه به معنای آفرینش نیست. آنچه از شعر پیشاقرآنی به دست میآید، رابطه شناختهشده میان آغاز یک عمل و بازگشت یا تکرار آن است.
همچنین از این بیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر «عود» در عربی ضرورتا تکرار کاملا یکسان همان عمل نخست است. در اینجا، ضربه دوم میتوانست با ضربه نخست تفاوت داشته باشد، ولی همچنان «عود» نامیده شود. بنابراین، آغاز و بازگشت رابطه زمانی و معنایی دارند، نه لزوما یکسانی تمام جزئیات.
«بَدْء» در تقدم اجتماعی
در زبان عربی، «البدء» برای شخصی نیز به کار رفته که از نظر جایگاه و بزرگی بر دیگران مقدم است.
در بیتی از اوس بن مغراء آمده است:
ثُنْيَانُنَا إِنْ أَتَاهُمْ كَانَ بَدْأَهُمُ
وَبَدْؤُهُمْ إِنْ أَتَانَا كَانَ ثُنْيَانَا
ترجمه: «کسی که نزد ما در رتبه دوم است، اگر نزد آنان رود، در جایگاه نخست ایشان قرار میگیرد؛ و آنکه نزد آنان نخستین است، اگر نزد ما آید، در رتبه دوم خواهد بود.»
این بیت در منابع ادبی و لغوی، از جمله طبقات فحول الشعراء و لسان العرب، ثبت شده است. اوس بن مغراء شاعری مخضرم بود و تاریخ سرایش این بیت بهطور قطعی پیش از قرآن ثابت نیست.
در این کاربرد، «بدء» به جایگاه نخست اشاره دارد، نه آغاز یک حرکت جسمانی. چنین گسترشی طبیعی است؛ زیرا «نخست بودن» میتواند هم در ترتیب زمانی و هم در تقدم اجتماعی بیان شود.
بااینحال، برتری و بزرگی، معنای لازم خود ریشه نیستند. شخص ممکن است آغازگر کاری نادرست باشد؛ چنانکه در توبه ۹:۱۳، همین خانواده درباره پیشدستی در دشمنی به کار رفته است.
کاربردهای دیگر ثبتشده
در لسان العرب، «بَدْء» و «بَدَأَة» برای سهمی از گوشت شتر نیز ثبت شدهاند. در همین خانواده، تعبیرهایی درباره نخستین نوبت، آغاز یک کار و نخستین چیزی که به ذهن یا نظر میرسد دیده میشود.
«بَدِيء» نیز در بعضی کاربردهای لغوی به امر شگفت یا نامعمول گفته شده است. ابن فارس برای توضیح این کاربرد پیشنهاد میکند که امر شگفت به سبب شگفتیاش پیش از امور دیگر مورد توجه قرار میگیرد.
این توضیح را باید تحلیل معنایی یک لغوی دانست، نه اثبات قطعی تاریخ اشتقاق واژه.
همچنین نباید از ثبت یک صورت در فرهنگ لغت نتیجه گرفت که آن صورت در همه دورانهای زبان عربی یا در زمان نزول قرآن به همان معنا رایج بوده است.
مجموع شواهد نشان میدهد که خانواده «ب د أ» از معنای آغاز یک عمل، به نخستین نوبت، تقدم و آغاز دوباره یک جریان قابل گسترش است. اما برای این ریشه، منشأ جسمانی مشخصی مانند بریدن، شکافتن یا حرکت عضو خاصی ثابت نشده است.
۴. آغاز کردن در رفتار انسان
دو کاربرد قرآنی این ریشه از آن جهت اهمیت دارند که درباره آغاز آفرینش نیستند. این دو شاهد مانع آن میشوند که همه صورتهای «بدأ» را با معنای الهیاتی «پدید آوردن از نیستی» تعریف کنیم.
الف. توبه ۹:۱۳؛ پیشدستی در دشمنی
توبه ۹:۱۳
أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ۚ أَتَخْشَوْنَهُمْ ۚ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
ترجمه: «آیا با مردمی نمیجنگید که پیمانهای خود را شکستند و قصد بیرون راندن فرستاده را کردند و آنان بودند که نخستین بار علیه شما آغاز کردند؟ آیا از آنان میترسید؟ پس آن معبود یگانه سزاوارتر است که از او پروا کنید، اگر مؤمن هستید.»
در این آیه، «بَدَءُوكُمْ» فعل ماضی، سومشخص جمع مذکر همراه با ضمیر مفعولی «کم» است.
عبارت «أَوَّلَ مَرَّةٍ» نیز بهطور مستقل نخستین بار بودن آن رفتار را برجسته میکند.
خود «بدأ» به معنای جنگیدن نیست. آغاز کردن دشمنی یا تعرض، از سیاق آیه فهمیده میشود. پیش از این عبارت، قرآن از پیمانشکنی و قصد بیرون راندن فرستاده سخن میگوید. در ادامه نیز پرسش درباره جنگیدن با همان گروه مطرح است.
بنابراین، «بَدَءُوكُمْ» در اینجا به معنای پیشدستی آنان در برخورد خصمانه است.
این تمایز اهمیت دارد. اگر فعل را تنها «به شما حمله کردند» ترجمه کنیم، ممکن است مضمون سیاق را منتقل کرده باشیم، ولی معنای آغاز و پیشدستی در خود فعل کمرنگ میشود.
در مقابل، «آنان نخست علیه شما آغاز کردند» به ساخت لفظی نزدیکتر است و با توضیح سیاق، موضوع آغاز دشمنی روشن میشود.
آیه همچنین دلیل دیگری برای جنگیدن مطرح میکند: پیمانشکنی. این دو ویژگی باید در کنار یکدیگر فهمیده شوند؛ نه اینکه تنها از «بدأ» یک قانون نامحدود جنگ استخراج گردد.
ارزش مثبت یا منفی آغاز کردن، از خود ریشه به دست نمیآید. آغاز یک کار عادلانه میتواند ستوده باشد، و آغاز تعرض به دیگری میتواند نکوهیده باشد. ارزش عمل از نوع آن و شرایطش روشن میشود.
ب. یوسف ۱۲:۷۶؛ آغاز کردن از یک مورد معین
یوسف ۱۲:۷۶
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ ۚ كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ ۖ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ ۚ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
ترجمه: «پس از ظرفهای آنان، پیش از ظرف برادرش، آغاز کرد؛ سپس آن را از ظرف برادرش بیرون آورد. اینگونه برای یوسف تدبیر کردیم. او نمیتوانست برادرش را بر پایه قانون پادشاه نزد خود بگیرد، مگر آنکه آن معبود یگانه بخواهد. درجات هرکه را بخواهیم بالا میبریم، و بالاتر از هر صاحب دانشی، دانایی هست.»
در این آیه، «فَبَدَأَ» آغاز کردن یک کار را بیان میکند. متعلق فعل با حرف «باء» آمده است: «بِأَوْعِيَتِهِمْ».
از سیاق داستان روشن میشود که سخن درباره بررسی ظرفها و بارهای برادران یوسف است. عبارت «قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ» نیز ترتیب این بررسی را مشخص میکند.
اما فعل «بدأ» بهتنهایی به معنای جستوجو کردن، بازرسی یا بیرون آوردن چیزی نیست. بررسی ظرفها از جریان روایت فهمیده میشود و بیرون آوردن نیز با فعل مستقل «اسْتَخْرَجَهَا» بیان شده است.
در اینجا، آغاز کردن به معنای انتخاب نقطه نخست در یک کار چندمرحلهای است.
این کاربرد نشان میدهد که «بدأ» حتی هنگامی که همراه «قبل» میآید، لزوما به نخستین رویداد در سراسر تاریخ اشاره ندارد. آغاز میتواند نسبت به مجموعهای محدود از کارها باشد.
برای نمونه، وقتی میگوییم کسی «از اتاق اول آغاز کرد»، سخن درباره ترتیب بررسی اتاقهاست؛ نه اینکه پیش از آن، هیچ عملی در جهان انجام نشده باشد.
این تفاوت برای آیات آفرینش نیز سودمند است: آغاز، همواره نسبت به کاری یا مجموعهای مشخص معنا پیدا میکند. بنابراین، باید دید در هر آیه دقیقا چه چیزی آغاز میشود.
۵. «يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ»؛ آغاز آفرینش و بازآفرینی
بخش عمده کاربردهای این ریشه در قرآن به آفرینش مربوط است. در این کاربردها، «بدأ» و «أبدأ» با «خلق» همراه میشوند و غالبا در برابر «أعاد» قرار میگیرند.
الف. آغاز و بازگرداندن آفرینش
یونس ۱۰:۴
إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ۚ إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ ۚ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ
ترجمه: «بازگشت همه شما به سوی اوست؛ وعده آن معبود یگانه حق است. بیگمان او آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند به عدالت جزا دهد. و کسانی که کفر ورزیدهاند، برایشان نوشیدنیای از آب جوشان و عذابی دردناک است، به سبب آنچه کفر میورزیدند.»
در این آیه، «يَبْدَأُ» و «يُعِيدُ» دو فعلاند که به یک فاعل بازمیگردند. «الخلق» مفعول فعل نخست است و ضمیر «ه» در «يعيده» به همان آفرینش اشاره میکند.
تقابل این دو فعل، رابطهای روشن ایجاد میکند: نخست آفرینش پدید میآید، سپس بازگردانده میشود.
اما باید معنای ریشهها را از نتیجه کامل آیه جدا نگه داشت. «بدأ» به آغاز کردن و «أعاد» به بازگرداندن مربوط است. موضوع آفرینش از «الخلق» و معنای رستاخیز و جزا از مجموعه سیاق فهمیده میشود.
در این آیه، بازگرداندن آفرینش با داوری عادلانه درباره اعمال انسان پیوند دارد. بنابراین، قرآن تنها از توانایی آفرینش سخن نمیگوید؛ بلکه غایتی را نیز برای بازگرداندن انسانها بیان میکند.
این غایت، از عبارت «لِيَجْزِيَ» روشن میشود، نه از معنای خود «بدأ».
ب. آغاز آفرینش در برابر ادعای شریکان
یونس ۱۰:۳۴
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ۚ قُلِ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ
ترجمه: «بگو: آیا از شریکانی که قرار دادهاید کسی هست که آفرینش را آغاز کند و سپس آن را بازگرداند؟ بگو: آن معبود یگانه آفرینش را آغاز میکند و سپس آن را بازمیگرداند؛ پس چگونه از حق بازگردانده میشوید؟»
در این آیه، ریشه «ب د أ» دو بار آمده است. نخست در پرسش درباره شریکان، و سپس در پاسخ که آغاز و بازگرداندن آفرینش را به آن معبود یگانه نسبت میدهد.
از نظر لغوی، «يَبْدَأُ» در هر دو مورد یک معنا دارد. تفاوت در فاعل مورد ادعاست: آیا شریکانی که مردم برای آن معبود یگانه قرار دادهاند چنین توانی دارند، یا این کار متعلق به آن معبود یگانه است؟
نکته برجسته آیه آن است که قرآن برای سنجش ادعای شریکان، پرسشی درباره توان واقعی آنان مطرح میکند.
پس بحث توحیدی آیه از معنای مستقل «بدأ» فراتر میرود. ریشه، آغاز کردن را بیان میکند و آیه از همین معنا در استدلالی درباره آفرینندگی بهره میگیرد.
همین ساخت در نمل ۲۷:۶۴ نیز دیده میشود، با این تفاوت که آنجا روزی رساندن از آسمان و زمین و مطالبه برهان نیز در ادامه آمده است.
بنابراین، در این آیات، آغاز آفرینش در کنار توان بازگرداندن آن، از نشانههای قدرت آن معبود یگانه و بیپایگی ادعای شریکان معرفی میشود. در روم ۳۰:۱۱ نیز آغاز آفرینش، بازگرداندن آن و بازگشت مخاطبان به سوی او کنار هم آمدهاند.
ج. مشاهده آغاز آفرینش و امکان بازآفرینی
عنکبوت ۲۹:۲۰
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ۚ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
ترجمه: «بگو: در زمین بگردید و بنگرید که چگونه آفرینش را آغاز کرده است؛ سپس آن معبود یگانه آفرینش دیگر را پدید میآورد. بیگمان آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست.»
این آیه اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا فعل «بَدَأَ» در کنار دعوت به سیر و نظر در زمین آمده است.
قرآن از انسان میخواهد در زمین حرکت کند و درباره چگونگی آغاز آفرینش بنگرد. سپس از «النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ» سخن میگوید.
در اینجا، دو خانواده لغوی در یک آیه حضور دارند: «ب د أ» برای آغاز کردن آفرینش و «ن ش أ» برای پدید آوردن نشئه دیگر.
از این همراهی میتوان فهمید که دو ریشه در زمینه آفرینش با یکدیگر ارتباط دارند، اما کاملا مترادف نیستند. «بدأ» نسبت آغازین یک کار را برجسته میکند و «أنشأ» بر پدید آوردن و برپا کردن آن دلالت دارد.
نکته دیگر این است که آیه نمیگوید تنها با نگاه به یک پدیده مشخص در زمین، تمام چگونگی آغاز جهان روشن میشود. موضوع دعوت به مشاهده و اندیشیدن، آفرینش است، اما جزئیات روش علمی یا تاریخ طبیعی در خود عبارت توضیح داده نشدهاند.
بنابراین، میتوان از آیه ارزش مشاهده و بررسی جهان را دریافت، ولی نباید یک نظریه علمی معاصر را بهعنوان معنای مستقیم ریشه «بدأ» معرفی کرد.
در عنکبوت ۲۹:۱۹ نیز صورت «يُبْدِئُ» از باب افعال آمده است و درباره آغاز آفرینش و بازگرداندن آن سخن میگوید.
این کاربرد بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که در همین مضمون، قرآن هم از «يَبْدَأُ» و هم از «يُبْدِئُ» استفاده کرده است. پس ادعای تفاوت قطعی میان این دو باب، مثلا اینکه اولی فقط آغاز زمانمند و دومی فقط آفرینش از نیستی باشد، پشتوانه کافی ندارد.
د. «وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ»؛ نسبت آغاز و بازگرداندن
روم ۳۰:۲۷
وَهُوَ الَّذِي يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ۚ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
ترجمه: «و اوست که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، و این برای او آسانتر است. و وصف برتر در آسمانها و زمین از آن اوست، و او همان توانای حکیم است.»
این آیه در کنار «بدأ» و «أعاد»، واژه «أَهْوَنُ» را نیز به کار میبرد.
از نظر ساختمان جمله، «أهون» صیغه تفضیل است و در خوانش مستقیم، آسانتر بودن را بیان میکند.
در تفسیرهای کهن درباره چگونگی فهم این مقایسه اختلاف وجود دارد. برخی آن را بر اساس شیوه فهم انسان از آغاز و تکرار یک کار توضیح دادهاند؛ زیرا تکرار کاری که یک بار انجام شده، نزد انسان معمولا آسانتر تصور میشود.
در برابر، برخی مفسران تاکید کردهاند که نباید از این تعبیر نتیجه گرفت آن معبود یگانه برای آغاز آفرینش به کوشش بیشتری نیاز دارد و برای بازگرداندن آن به کوشش کمتری.
طبری هر دو جهت را در بررسی آیه گزارش کرده است؛ از جمله تفسیرِ «أهون» به «هیّن» و آسان بودنِ هر دو آفرینش، در کنار خوانشِ مقایسهایِ آسانتر بودنِ بازگرداندن.
این اختلاف نباید معنای «بدأ» را تغییر دهد. خود ریشه درباره دشواری یا آسانی آغاز آفرینش چیزی بیان نمیکند. مقایسه از جمله بعد و واژه «أهون» پدید آمده است.
همچنین نباید برای رفع دشواری فلسفی، معنای صریح «أهون» را بیدلیل از ترجمه حذف کرد. میتوان لفظ را حفظ کرد و در توضیح، حدود فهم مقایسه را جداگانه سنجید.
۶. «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ»؛ آغاز آفرینش انسان
سجده ۳۲:۷
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ
ترجمه: «همان که هرچه آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.»
در این آیه، «بَدَأَ» به آفرینش انسان تعلق گرفته است و عبارت «مِنْ طِينٍ» ماده یا منشأ بیانشده برای آن آغاز را مشخص میکند.
از نظر لغوی، ریشه «ب د أ» به خودی خود نه به گِل اشاره دارد و نه به بدن انسان. این اطلاعات از «خَلْقَ الْإِنْسَانِ» و «مِنْ طِينٍ» به دست میآیند.
آیه بعد، سجده ۳۲:۸، درباره نسل انسان و قرار گرفتن آن از «سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ» سخن میگوید.
این توالی نشان میدهد که قرآن میان آغاز آفرینش انسان و ادامه پیدایش نسل او تفاوتی در بیان ایجاد کرده است. اما از خود فعل «بدأ» نمیتوان بهتنهایی تمام جزئیات این تفاوت را استخراج کرد.
از جمله نباید صرفا بر پایه ریشه نتیجه گرفت که همه انسانها مستقیما و بدون واسطه از گِل ساخته شدهاند، یا اینکه آیه درباره تمام مراحل زیستشناختی پیدایش انسان توضیح داده است.
آنچه در لفظ آشکار است، آغاز آفرینش انسان از گِل و سپس بیان جداگانه ادامه نسل اوست. تبیین چگونگی این رخدادها به بررسی آیات دیگر و شواهد مستقل نیاز دارد.
۷. آغاز نخستین و بازگرداندن در تصویر رستاخیز
انبیاء ۲۱:۱۰۴
يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ ۚ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ ۚ وَعْدًا عَلَيْنَا ۚ إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ
ترجمه: «روزی که آسمان را همچون پیچیدن طومار برای نوشتهها درمیپیچیم؛ همانگونه که آفرینش نخستین را آغاز کردیم، آن را بازمیگردانیم. این وعدهای بر عهده ماست؛ بیگمان ما انجامدهنده آن هستیم.»
در این آیه، «بَدَأْنَا» فعل ماضی اولشخص جمع است. «أَوَّلَ خَلْقٍ» نیز نخستین آفرینش را بیان میکند.
برخی ممکن است بپرسند چرا قرآن در کنار «بدأ» که خود به آغاز اشاره دارد، واژه «أول» را نیز آورده است.
پاسخ آن است که این دو واژه از دو خانواده متفاوتاند. «بدأ» فعل آغاز کردن را بیان میکند و «أول» جایگاه نخست را در ترتیب مشخص میسازد.
همراهی آنها میتواند نخستین بودن آن آفرینش را برجستهتر کند، اما این تکرار به معنای بیفایده بودن یکی از دو واژه نیست.
همچنین «كَمَا» رابطهای میان آغاز و بازگرداندن برقرار میکند. بااینحال، این تشبیه بهتنهایی تمام جزئیات بازآفرینی را مشخص نمیسازد.
از خود ریشه نمیتوان نتیجه گرفت که در بازآفرینی، تمام ذرات مادی، ترتیب رخدادها و ویژگیهای جسمانی ضرورتا به همان صورت نخستین تکرار میشوند. آیه از توان بازگرداندن آفرینش و تحقق وعده الهی سخن میگوید.
توصیف درپیچیدن آسمان نیز باید در جای خود بررسی شود. این تصویر از فعل «نَطْوِي» و تشبیه «كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ» پدید آمده و جزء معنای «بدأ» نیست.
«كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ»
در اعراف ۷:۲۹ نیز همین رابطه در عبارتی کوتاهتر آمده است:
«كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ»
یعنی: «همانگونه که شما را آغاز کرد، بازمیگردید.»
این عبارت در آیهای قرار دارد که از عدالت، عبادت و خالص ساختن دین برای آن معبود یگانه سخن میگوید.
با توجه به آیات دیگر درباره آغاز و بازگرداندن آفرینش، خوانش مربوط به بازگشت انسان پس از حیات نخست پشتوانه روشنی دارد. بااینحال، خود «تَعُودُونَ» از ریشه «ع و د» است و نباید معنای آن را بهعنوان جزئی از «بدأ» معرفی کرد.
این آیه همچنین با ساخت «كما» میان آغاز و بازگشت رابطه برقرار میکند، بیآنکه در همین عبارت کوتاه کیفیت جسمانی بازگشت را شرح دهد.
۸. «يُبْدِئُ وَيُعِيدُ»؛ باب افعال و اوصاف الهی
بروج ۸۵:۱۳
إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ
ترجمه: «بیگمان اوست که آغاز میکند و بازمیگرداند.»
در این آیه، «يُبْدِئُ» از باب افعال و «يُعِيدُ» نیز از باب افعال است.
برخلاف برخی آیات دیگر، در اینجا مفعول فعل نخست بهصراحت نیامده است. در سیاق قرآن، آغاز و بازگرداندن آفرینش از مصداقهای روشن این دو فعلاند، اما خود عبارت «يبدئ ويعيد» مفعول را نام نمیبرد.
بنابراین، در ترجمه لفظی میتوان «آغاز میکند و بازمیگرداند» نوشت و در توضیح، معنای آفرینش و بازآفرینی را بر اساس آیات دیگر بیان کرد.
در فرهنگهای لغوی و نوشتههای کلامی، «الْمُبْدِئ» از اوصاف آن معبود یگانه شمرده شده است؛ یعنی آنکه آفرینش را آغاز میکند. «الْمُعِيد» نیز درباره بازگرداندن آفرینش به کار رفته است.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد: در قرآن، صورت «يُبْدِئُ» درباره آن معبود یگانه آمده، ولی صورت اسمی «الْمُبْدِئ» در متن قرآن نیامده است.
بنابراین، مقاله ریشه نباید برای هماهنگ شدن با فهرستهای مشهور اسماء الهی، صورت «المبدئ» را مانند اسمی معرفی کند که قرآن عینا با همین لفظ به کار برده است.
از خود فعل، وصف آغازکنندگی آن معبود یگانه روشن است؛ اما تبدیل آن به نامی ثابت در یک فهرست خاص، موضوعی جداگانه است.
همچنین نباید از تفاوت باب افعال و ثلاثی مجرد، دو نوع آفرینش مستقل ساخت. قرآن در بروج ۸۵:۱۳ از «يبدئ» و در یونس ۱۰:۴ از «يبدأ» استفاده کرده است و هر دو در زمینه آغاز و بازگرداندن آفرینش قابل فهماند.
۹. «وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ»؛ آغاز و بازگشت در نسبت با باطل
سبأ ۳۴:۴۹
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ
ترجمه: «بگو: حق آمد و باطل نه چیزی را آغاز میکند و نه بازمیگرداند.»
این کاربرد از نظر سیاق با آیات آغاز آفرینش تفاوت دارد.
در اینجا «الْبَاطِلُ» فاعل «يُبْدِئُ» است؛ درحالیکه در آیات پیشین، آغاز و بازگرداندن به آن معبود یگانه نسبت داده میشد.
در تفسیر این عبارت دو جهت عمده دیده میشود.
طبری معنای آن را به ناتوانی باطل در پدید آوردن و بازگرداندن آفرینش مرتبط میکند و گزارشهایی درباره تفسیر باطل به ابلیس نقل میکند.
در برابر، توضیح دیگری نیز در منابع تفسیری دیده میشود: با آمدن حق، باطل دیگر کاری از پیش نمیبرد، چیزی برای آغاز کردن ندارد و نمیتواند اثر پیشین خود را بازگرداند. در این خوانش، تعبیر به بیاثری و شکست باطل اشاره دارد.
آیا «يُبْدِئُ» در این آیه فقط به آفرینش مربوط است؟
خود فعل چنین محدودیتی ندارد.
همانگونه که در توبه ۹:۱۳ و یوسف ۱۲:۷۶ دیده شد، آغاز کردن میتواند درباره رفتار و کار انسان نیز باشد.
در سبأ ۳۴:۴۹، چون مفعول فعل ذکر نشده، نباید بیدرنگ «خلق» را بهعنوان واژهای موجود در متن ترجمه وارد کنیم.
در عین حال، همراهی «يبدئ» و «يعيد» با کاربردهای آفرینش در دیگر آیات، امکان بررسی آن پیوند معنایی را فراهم میکند.
پس خوانش مربوط به ناتوانی باطل در آفرینش، یکی از تفسیرهای قابل بررسی است؛ ولی نمیتوان آن را تنها معنای لفظی عبارت دانست.
همچنین نباید نتیجه گرفت که باطل در زندگی دنیا هیچ اثر اجتماعی یا تاریخی ندارد. خود قرآن از فریب، گمراهی، ستم و فساد سخن میگوید. نفی توان باطل در برابر حق یا آفرینندگی الهی با نفی وقوع هرگونه اثر زیانبار از رفتار باطل یکسان نیست.
معنای «بدأ» در این آیه همان آغاز کردن است. تفاوت در این است که قرآن با ساختی منفی، توان و اعتبار باطل را در برابر حق نفی میکند.
۱۰. فرق میان «ب د أ» و «ب د و»؛ یک تمایز مهم
این دو ریشه از نظر شکل نوشتاری و تلفظ برخی مشتقها به یکدیگر نزدیکاند، اما معنای پایه آنها متفاوت است.
ب د أ (بَدْء) به آغاز کردن مربوط است.
ب د و (بُدُوّ) به آشکار شدن، ظاهر گشتن و از پنهانی بیرون آمدن مربوط است.
ابن فارس در مقاییس اللغة این دو خانواده را جداگانه بررسی میکند: برای «ب د أ» آغاز کردن و برای «ب د و» ظهور و آشکار شدن را محور قرار میدهد.
«بَادِيَ الرَّأْيِ» و «بَادِئَ الرَّأْيِ» در هود ۱۱:۲۷
در این آیه، اختلاف قرائتی وجود دارد که برای تشخیص دو ریشه اهمیت دارد.
در قرائت «بَادِيَ الرَّأْيِ»، یکی از تحلیلها پیوند «بادي» با ریشه «ب د و» و معنای ظاهر بودن رأی است. برخی نحویان همین صورتِ بیهمزه را حاصلِ تخفیفِ صورتِ همزهدار نیز دانستهاند؛ بنابراین، نبودن همزه بهتنهایی تعیینکنندهٔ قطعی ریشه نیست. در ردهبندیِ متن مبنای این پژوهش، صورتِ بیهمزه ذیل «ب د و» آمده است.
در قرائت «بَادِئَ الرَّأْيِ»، همزه حفظ شده و واژه به ریشه «ب د أ» بازمیگردد؛ در این خوانش، معنای «در آغاز نظر» یا «در نخستین برداشت» برجسته میشود. این صورتِ همزهدار در میان قرائتهای هفتگانه به ابوعمرو نسبت داده شده است؛ صورتِ بیهمزه در متن مبنای این شمارش آمده است.
طبری این اختلاف را گزارش کرده و میان آشکار بودن رأی و آغاز نظر تفاوت گذاشته است.
این نمونه نشان میدهد که گاهی اختلاف ضبط و قرائت میتواند در تعیین ریشه و جهت معنا اثر بگذارد.
بااینحال، صورت «بَادِئَ» در شمارش پانزدهگانه نمایه صرفی متن مبنا وارد نشده است. باید میان شمارش صورتهای متن انتخابشده و بررسی قرائتهای دیگر تفاوت گذاشت.
این تمایز همچنین در فارسی اهمیت دارد. «بدا شد» یا «بدا آمد» در فارسی به ظاهر شدن نزدیک است، اما «ابتدا» و «آغاز» به شروع کردن مربوطاند. اشتراک برخی صورتهای تاریخی نباید موجب شود که هر ظهور یا آشکار شدنی را از خانواده «ب د أ» بدانیم.
۱۲. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
معادل پایه ریشه «ب د أ» در فارسی «آغاز کردن» است. این معادل در بیشتر کاربردهای انسانی و در بسیاری از کاربردهای مربوط به آفرینش نیز مناسب است.
در توبه ۹:۱۳، «بَدَءُوكُمْ» به آغاز کردن عملی علیه مخاطبان مربوط میشود. «نخست علیه شما آغاز کردند» یا در ترجمهای روشنتر با توجه به سیاق، «نخست دشمنی را علیه شما آغاز کردند» قابل بررسی است؛ هرچند گزینه دوم موضوع دشمنی را از سیاق وارد عبارت میکند.
در یوسف ۱۲:۷۶، «فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ» را میتوان «پس از ظرفهای آنان آغاز کرد» ترجمه کرد. جزئیات بازرسی از سیاق داستان روشن میشوند.
در آیات آفرینش، «يَبْدَأُ الْخَلْقَ» بهخوبی با «آفرینش را آغاز میکند» برگردانده میشود. «آفرینش را نخستین بار پدید میآورد» نیز مضمون را روشن میکند، اما در این صورت معنای آغاز با توضیحی درباره پدید آوردن همراه شده است.
برای «يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ» در عنکبوت ۲۹:۱۹ نیز «آن معبود یگانه آفرینش را آغاز میکند» مناسب است. نیازی نیست صرف تفاوت باب افعال، معادل متفاوت و مصنوعی ساخته شود.
در بروج ۸۵:۱۳، چون مفعول در خود جمله نیامده است، ترجمه «اوست که آغاز میکند و بازمیگرداند» از نظر لفظی دقیق است. در توضیح میتوان پیوند آن را با آغاز و بازگرداندن آفرینش روشن کرد.
در سبأ ۳۴:۴۹ نیز بهتر است مفعولی که در متن نیامده، بیدلیل به ترجمه افزوده نشود. «باطل نه چیزی را آغاز میکند و نه بازمیگرداند» معنای اصلی دو فعل را منتقل میکند و امکان بررسی دامنه عبارت را باقی میگذارد.
در ترجمه واژههای این خانواده، «آشکار شدن» نباید به جای «آغاز کردن» بنشیند؛ مگر آنکه صورت مورد بحث واقعا از ریشه «ب د و» باشد یا قرائت متفاوتی چنین تحلیلی را پشتیبانی کند.
۱۳. جمعبندی
ریشه «ب د أ» در زبان عربی به آغاز کردن و نخستین مرحله یک کار مربوط است. این معنا در کارهای عادی انسان، تقدم در رفتار، آغاز آفرینش و بازگرداندن آن کاربرد دارد.
شواهد شعر کهن نشان میدهند که «بدء» در برابر «عود» به کار رفته و میتوانسته به نخستین ضربه، عمل یا نوبت اشاره کند. این معنای عمومی در قرآن نیز حفظ شده است.
در توبه ۹:۱۳، ریشه درباره پیشدستی گروهی در دشمنی آمده است و در یوسف ۱۲:۷۶، آغاز کردن بررسی ظرفها را بیان میکند. این دو شاهد روشن میکنند که «بدأ» بهخودیخود مخصوص آفرینش یا رخدادهای الهی نیست.
در آیات آفرینش، همراهی این ریشه با «خلق» و تقابل آن با «أعاد»، معنای آغاز و بازگرداندن آفرینش را پدید میآورد. قرآن از این رابطه برای بیان قدرت آن معبود یگانه، امکان رستاخیز و پاسخ به ادعای شریکان بهره میگیرد.
در سبأ ۳۴:۴۹، صورت «يُبْدِئُ» در جملهای درباره باطل آمده است. این کاربرد نشان میدهد که ریشه حتی در باب افعال نیز نباید بهطور مطلق به آفرینش محدود شود.
همچنین میان «ب د أ» به معنای آغاز کردن و «ب د و» به معنای آشکار شدن باید تفاوت گذاشت. اختلاف قرائت «بادي الرأي» و «بادئ الرأي» در هود ۱۱:۲۷، نمونه روشنی از اهمیت این تمایز است.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ب د أ» در عربی به آغاز کردن، نخستین بار انجام دادن و شروع یک کار یا جریان مربوط است. در قرآن، این ریشه هم درباره آغاز رفتار انسان و هم درباره آغاز آفرینش از سوی آن معبود یگانه به کار رفته است. در آیات آفرینش، غالبا در برابر «أعاد» قرار میگیرد و رابطه آغاز نخستین با بازگرداندن را بیان میکند. معنای آفریدن، رستاخیز و داوری الهی از موضوع فعل و سیاق آیات روشن میشود؛ نه از اینکه خود ریشه در همه کاربردها به معنای آفرینش از نیستی باشد.