ریشه قرآنی ط ل ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

طلوع؛ برآمدن، آشکار شدن، سر برآوردن گیاه و آگاه شدن از آنچه پنهان بوده است

صورت‌های قرآنی

۱. معرفی ریشه و صورت‌های قرآنی

ریشه «ط ل ع» در زبان عربی با برآمدن، پدیدار شدن و آشکار شدن چیزی ارتباط دارد. «طَلَعَتِ الشَّمْسُ» به معنای برآمدن خورشید است؛ «طَلَعَ النَّبَاتُ» برای سر برآوردن گیاه به کار می‌رود؛ و «اِطَّلَعَ عَلَى الْأَمْرِ» به آگاه شدن از موضوعی گفته می‌شود که پیش‌تر برای شخص آشکار نبوده است.

این خانواده، هم کاربردهای عینی دارد و هم کاربردهای مربوط به دیدن و دانستن. خورشید برمی‌آید و در افق پدیدار می‌شود؛ جوانه یا خوشه گیاه از جایگاه خود بیرون می‌آید؛ انسان از نقطه‌ای بلند به اطراف نگاه می‌کند؛ و در کاربردی دیگر، از رازی آگاه می‌شود که پیش‌تر از او پنهان بوده است.

در همه این کاربردها می‌توان رابطه‌ای با ظهور و دسترسی یافتن به چیزی مشاهده کرد. اما نباید نتیجه گرفت که هر مشتق این ریشه حتما به حرکت جسمانی از پایین به بالا اشاره دارد. آگاه شدن از یک موضوع، لزوما بالا رفتن از مکانی نیست؛ همان‌گونه که برآمدن خورشید به معنای افزایش دانش کسی نیست.

ریشه «ط ل ع» در قرآن ۱۹ بار در ۱۸ آیه آمده است. با تکیه بر ضبط روایت حفص، این کاربردها را می‌توان در هشت گروه صرفی و واژگانی زیر دسته‌بندی کرد؛ این شمارش به معنای وجود هشت باب یا هشت وزن صرفی مستقل نیست:

  • طَلَعَ و صورت‌های فعلی آن: دو بار؛ درباره برآمدن خورشید، در کهف ۱۸:۱۷ و کهف ۱۸:۹۰.
  • طُلُوع: دو بار؛ به معنای برآمدن خورشید، در طه ۲۰:۱۳۰ و ق ۵۰:۳۹.
  • مَطْلِع: یک بار؛ در ترکیب «مَطْلِعَ الشَّمْسِ»، کهف ۱۸:۹۰.
  • مَطْلَع: یک بار؛ در ترکیب «مَطْلَعِ الْفَجْرِ»، قدر ۹۷:۵.
  • طَلْع: چهار بار؛ سه بار درباره نخل و یک بار درباره درخت زقوم، در انعام ۶:۹۹، شعراء ۲۶:۱۴۸، صافات ۳۷:۶۵ و ق ۵۰:۱۰.
  • أَطْلَعَ، باب إفعال: یک بار؛ به معنای آگاه ساختن، در آل عمران ۳:۱۷۹.
  • اِطَّلَعَ و صورت‌های فعلی آن، باب افتعال: هفت بار؛ در کاربردهای مربوط به دیدن، سرک کشیدن، آگاه شدن یا رسیدن به چیزی.
  • مُطَّلِعُونَ: یک بار؛ اسم فاعل جمع از باب افتعال، در صافات ۳۷:۵۴.

صورت‌های شناخته‌شده دیگری مانند «طَالِع» به معنای برآینده، «طَلِيعَة» برای پیشاهنگ یا دیده‌بان، «اِسْتِطْلَاع» برای جست‌وجوی خبر و آگاهی، و «طَلْعَة» برای نمود و چهره شخص نیز در زبان عربی وجود دارند، اما به همین صورت‌ها در قرآن نیامده‌اند.

گستردگی این خانواده نشان می‌دهد که «ط ل ع» را نمی‌توان در همه آیات تنها «طلوع کردن» ترجمه کرد. گاهی سخن از پدیدار شدن چیزی در افق است، گاهی از آغاز پیدایش محصول درخت و گاهی از دست یافتن به مشاهده یا آگاهی.

۲. هسته معنایی و کاربرد در زبان عربی کهن

ظهور و بیرون آمدن از پوشیدگی

در بررسی‌های لغوی عربی، ظهور و بروز یکی از روشن‌ترین محورهای ریشه «ط ل ع» است.

وقتی خورشید طلوع می‌کند، برای ناظر زمینی از افق آشکار می‌شود. وقتی شخصی از پشت بلندی یا مانعی پدیدار می‌گردد، می‌توان گفت «طَلَعَ عَلَيْنَا»؛ یعنی بر ما ظاهر شد یا ناگهان پیش روی ما آمد.

در این کاربرد، طلوع تنها به معنای بالا رفتن نیست. ممکن است شخص از راهی برسد، از پشت مانعی بیرون آید یا ناگهان نمایان شود. آنچه برجسته است، بیرون آمدن از وضعیت ناپیدایی و ظاهر شدن در میدان دید است.

از همین جهت، در زبان عربی «طَلَعَ» برای خورشید، ماه و ستارگان نیز به کار رفته است. این اجرام هنگام طلوع برای ناظر آشکار می‌شوند و هنگام غروب از میدان دید او بیرون می‌روند.

اما میان حرکت واقعی یک جسم و شیوه دیده شدن آن تفاوت وجود دارد. کاربرد «طلوع خورشید» در زبان، به تنهایی نظریه‌ای درباره حرکت خورشید یا زمین ارائه نمی‌کند. این تعبیر ناظر به پدیده‌ای است که انسان مشاهده می‌کند.

برآمدن از جایگاه بلند

در کاربرد دیگری، «ط ل ع» با بالا رفتن، رسیدن به نقطه‌ای مشرف و نگاه کردن از آن ارتباط دارد.

«طِلْعُ الْأَكَمَةِ» در توضیحات لغوی برای جایی از تپه یا بلندی آمده که شخص با رسیدن به آن می‌تواند اطراف را مشاهده کند.

همچنین «طَلِيعَةُ الْجَيْشِ» به کسانی گفته می‌شود که پیشاپیش سپاه حرکت می‌کنند تا از وضعیت مسیر و حرکت دشمن آگاه شوند.

در این کاربرد، برآمدن و مشاهده به هم پیوند می‌خورند. کسی که به نقطه‌ای مشرف می‌رسد، می‌تواند چیزی را ببیند که از جایگاه قبلی او پنهان بوده است.

با این حال، نباید از این تصویر نتیجه گرفت که «اطلاع» در همه کاربردهای زبان عربی مستلزم بالا رفتن جسمانی است. ممکن است شخص بدون حرکت از جای خود، با شنیدن خبری از موضوعی آگاه شود.

اطلاع؛ آشکار شدن چیزی برای آگاهی انسان

«أَطْلَعْتُكَ عَلَى الْأَمْرِ» در عربی به معنای آگاه ساختن شخص از موضوعی است.

در این ساخت، چیزی که پیش‌تر برای شخص روشن نبوده، در دسترس آگاهی او قرار می‌گیرد. ارتباط آن با ظهور قابل شناخت است، اما اینجا سخن از آشکار شدن یک موضوع برای فهم انسان است، نه لزوما پدیدار شدن یک جسم در برابر چشم.

فعل «اِطَّلَعَ» نیز می‌تواند برای آگاه شدن، مشاهده کردن یا دست یافتن به چیزی به کار رود.

تفاوت مهمی میان «أَطْلَعَهُ» و «اِطَّلَعَ» وجود دارد. در کاربرد متعدی باب إفعال، شخص یا عاملی دیگری را آگاه می‌سازد. در باب افتعال، فاعل خود به مشاهده یا آگاهی دست می‌یابد.

اما نباید از این تفاوت صرفی قاعده‌ای مطلق ساخت که باب افتعال همیشه کوشش دشوار و پنهانی برای کشف راز را می‌رساند. قرآن همین باب را برای نگاه کردن عینی و حتی برای رسیدن آتش به دل‌ها نیز به کار برده است.

پس معنای دقیق را باید از فعل، حرف اضافه، مفعول و سیاق جمله به دست آورد.

طَلْع؛ نخستین نمود محصول نخل

از شاخه‌های مهم این خانواده، «طَلْع» مربوط به درخت خرماست.

در زبان عربی، «طَلْعُ النَّخْلِ» به ساختاری گفته می‌شود که در آغاز پیدایش گل‌آذین و محصول خرما از نخل سر برمی‌آورد. این ساختار در مراحل آغازین در پوششی قرار دارد که در عربی برای آن نام‌هایی مانند «كُفُرَّى» و «كَافُور» نیز ثبت شده است.

پس از گشوده شدن این پوشش، رشته‌ها و شاخه‌های حامل گل و سپس میوه‌های در حال رشد آشکار می‌شوند.

از این رو، «طلع» در کاربرد مربوط به نخل می‌تواند به ساختار آغازین گل و محصول اشاره کند. در زبان لغوی، گاهی پوشش آن و گاهی آنچه درون پوشش قرار دارد نیز با همین نام شناخته شده است.

تفاوت این مراحل اهمیت دارد. «طلع» را نباید در همه موارد با «خرمای رسیده» یکی دانست. خرمای رسیده حاصل مرحله بعدی رشد است؛ اما طلع به بخش آغازین پیدایش محصول مربوط می‌شود.

این نام‌گذاری با معنای ظهور و برآمدن ارتباط روشنی دارد؛ زیرا طلع چیزی است که از نخل پدیدار می‌شود.

شواهد شعر و زندگی عربی کهن

در شعری منسوب به اوس بن حجر، شاعر جاهلی، در وصف کمان آمده است:

كَتُومٌ طِلَاعُ الْكَفِّ لَا دُونَ مِلْئِهَا
وَلَا عَجْسُهَا عَنْ مَوْضِعِ الْكَفِّ أَفْضَلَا

مضمون بیت چنین است: «کمانی بی‌شکاف و بی‌عیب است که بخش میانی آن کف دست را درست پر می‌کند؛ نه کمتر از اندازه دست است و نه از جایگاه کف فراتر می‌رود.» «كَتُوم» در توضیح این بیت به کمانِ بی‌شکاف و بی‌عیب تفسیر شده است؛ در مدخل لغوی این واژه، کمان کم‌صدا نیز از معانی ثبت‌شده است.

در این شاهد، «طِلَاعُ الْكَفِّ» به پر کردن اندازه کف دست مربوط است. این کاربرد در منابع لغوی ذیل خانواده ط ل ع ثبت شده و نشان می‌دهد که میدان این خانواده در عربی کهن تنها به طلوع خورشید یا آگاه شدن محدود نبوده است.

با این حال، معنای پر شدن و اندازه را نباید به همه مشتق‌های ریشه تعمیم داد. این کاربرد، اصطلاحی در وصف اندازه و شکل کمان است و پیوند آن با ظهور یا برآمدن، به تنهایی تاریخ اشتقاق آن را روشن نمی‌کند.

کاربردهای مربوط به دیده‌بانی، مشاهده از بلندی و طلع خرما نیز در منابع عربی ثبت شده‌اند. اما ثبت یک تعبیر در لغت‌نامه‌های کهن لزوما ثابت نمی‌کند که آن تعبیر در شعر جاهلی مشخصی وجود داشته است. هر شاهد باید از نظر تاریخ، انتساب و معنای واقعی خود جدا بررسی شود.

در مجموع، قرآن و شواهد لغوی این خانواده چند میدان کاربردی را نشان می‌دهند: ظهور اجرام آسمانی، نمایان شدن اشخاص، دیدن از جای مشرف، آشکار ساختن خبر و برآمدن محصول نخل. کاربرد شعری «طِلَاعُ الْكَفِّ» نیز با اندازه و پُری ارتباط دارد. با این حال، تنها از ثبت این تعبیرها در لغت‌نامه نمی‌توان برای تک‌تک آنها تاریخ قطعی پیش از نزول قرآن تعیین کرد.

۳. طلوع خورشید؛ ظهور در افق و نشانه‌گذاری زمان

خورشید در داستان اصحاب کهف

کهف، ۱۸:۱۷

وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ ۗ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا

«و خورشید را می‌بینی که چون برمی‌آید، از غار آنان به سوی راست متمایل می‌شود، و چون فرو می‌رود، از سمت چپ آنان می‌گذرد؛ در حالی که آنان در فضای گشاده‌ای از غار قرار دارند. این از نشانه‌های آن معبود یگانه است. هر کس را آن معبود یگانه هدایت کند، همان هدایت‌یافته است؛ و هر کس را گمراه کند، برای او هیچ سرپرست راهنمایی نخواهی یافت.»

در این آیه، «طَلَعَتْ» درباره خورشید آمده و با «غَرَبَتْ» در تقابل قرار گرفته است.

این همراهی، معنای فعل را روشن می‌کند: طلوع، برآمدن و پدیدار شدن خورشید در افق است و غروب، فرو رفتن و ناپدید شدن آن از افق.

اما «تَزَاوَرُ» و «تَقْرِضُهُمْ» از ریشه‌های دیگرند. جهت حرکت ظاهری نور و موقعیت غار از مجموعه این فعل‌ها و جمله‌های آیه فهمیده می‌شود؛ نه از خود ریشه ط ل ع.

بنابراین، نباید طلوع را در اینجا به معنای متمایل شدن، گردش به راست یا تابیدن به داخل غار تعریف کرد.

همچنین آیه به تنهایی موقعیت جغرافیایی قطعی غار، طول و عرض جغرافیایی آن یا جهت دقیق دهانه‌اش را تعیین نمی‌کند. این جزئیات به داده‌های بیشتری نیاز دارند.

در این کاربرد، برآمدن خورشید پدیده‌ای عینی و مشاهده‌پذیر است. مقصود آیه، موقعیت خورشید نسبت به غار و شرایط اصحاب کهف است؛ نه ارائه تعریف تازه‌ای از طلوع.

طلوع در برابر غروب

طه، ۲۰:۱۳۰

فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا ۖ وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَىٰ

«پس بر آنچه می‌گویند پایدار باش و پیش از برآمدن خورشید و پیش از فرو رفتن آن، همراه با ستایش پروردگارت تسبیح بگو؛ و در ساعت‌هایی از شب و کناره‌های روز نیز تسبیح بگو، باشد که خشنود شوی.»

در این آیه، «طُلُوعِ الشَّمْسِ» به معنای برآمدن خورشید است.

صورت «طُلُوع» مصدر فعل «طَلَعَ» است و در اینجا خود رخداد طلوع را بیان می‌کند. حرف «قبل» زمان انجام فرمان را نسبت به این رخداد مشخص می‌سازد.

همچنین در آیه، «طلوع» در کنار «غروب» آمده است. این تقابل، دو نشانه روشن در جریان روز را نشان می‌دهد.

ق، ۵۰:۳۹

فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ

«پس بر آنچه می‌گویند پایدار باش و پیش از برآمدن خورشید و پیش از غروب، همراه با ستایش پروردگارت تسبیح بگو.»

در این آیه نیز «طلوع» همان معنای زمانی و طبیعی را دارد.

هر دو آیه فرمان تسبیح را با زمان طلوع و غروب پیوند می‌دهند. اما معنای صلاة، تسبیح و نسبت آنها با اوقات عبادت، بحثی مستقل است.

از خود ریشه ط ل ع نمی‌توان تعداد نمازهای روزانه، کیفیت اجرای آنها یا نظام کامل اوقات عبادت را استخراج کرد. نقش این ریشه در دو آیه، مشخص کردن رخداد طلوع خورشید به عنوان نشانه زمانی است.

مَطْلِعَ الشَّمْسِ؛ جایی در سوی برآمدن خورشید

کهف، ۱۸:۹۰

حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا

«تا هنگامی که به ناحیهٔ برآمدن خورشید رسید، آن را یافت که بر مردمی طلوع می‌کند که در برابر آن پوششی برایشان قرار نداده بودیم.»

در این آیه، دو صورت از خانواده ط ل ع آمده است: «مَطْلِعَ» و «تَطْلُعُ».

«مَطْلِع» می‌تواند به محل برآمدن اشاره کند و «تطلع» فعل مضارع برآمدن است.

سیاق آیه درباره سفر ذوالقرنین است. بنابراین، «مطلع الشمس» در اینجا جهتی یا ناحیه‌ای در سوی طلوع خورشید را مشخص می‌کند؛ نه لزوما نقطه فیزیکی‌ای که خورشید از درون زمین یا از انتهای جهان بیرون می‌آید.

این تعبیر را می‌توان با کاربرد طبیعی «مشرق» مقایسه کرد. وقتی انسان از سفر به سوی مشرق سخن می‌گوید، منظورش حرکت به جهتی است که خورشید از آن برمی‌آید، نه اینکه خورشید در مکانی زمینی زاده می‌شود.

جمله «وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ» نیز بیان می‌کند که ذوالقرنین خورشید را در حال برآمدن بر مردمی یافت.

اما اینکه آن مردم دقیقا در کدام ناحیه زندگی می‌کردند، پوشش نداشتن آنان به چه نوع شرایط طبیعی یا اجتماعی مربوط بود و مسیر سفر ذوالقرنین از نظر جغرافیایی چگونه بود، از خود ریشه ط ل ع به دست نمی‌آید.

بنابراین، معنای لغوی مطلع نباید به ادعایی قطعی درباره جغرافیای جهان یا ساختار کیهان تبدیل شود.

۴. مَطْلَعِ الْفَجْرِ؛ برآمدن سپیده و تفاوت با مطلع خورشید

قدر، ۹۷:۵

سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ

«آن شب تا برآمدن سپیده، سراسر سلام و آرامش است.»

در این آیه، «مَطْلَعِ الْفَجْرِ» آمده است.

از نظر ضبط روایت حفص از عاصم، میان «مَطْلِعَ الشَّمْسِ» در کهف ۱۸:۹۰ و «مَطْلَعِ الْفَجْرِ» در قدر ۹۷:۵ تفاوت وجود دارد: در اولی لام مکسور و در دومی مفتوح است. در قرائت‌های ده‌گانه، کسائی و خلفِ عاشر، واژهٔ قدر ۹۷:۵ را با کسر لام می‌خوانند؛ بنابراین، این تفاوتِ ضبط را نباید به همه قرائت‌ها تعمیم داد.

در توضیحات صرفی عربی، «مَطْلَع» و «مَطْلِع» هر دو با رخداد یا محل طلوع ارتباط دارند. در برخی تحلیل‌ها، صورت مفتوح برای مصدر و صورت مکسور برای اسم مکان مناسب‌تر دانسته شده است؛ هرچند کاربردهای عربی و اختلاف ضبط‌ها اجازه نمی‌دهند برای تمام موارد مرزی مطلق ساخته شود.

در سوره قدر، حرف «حَتَّىٰ» پایان محدوده زمانی را بیان می‌کند. بنابراین، معنای مناسب «مطلع الفجر» در این سیاق، رخداد برآمدن سپیده است؛ نه یک مکان جغرافیایی.

این تفاوت با کهف ۱۸:۹۰ اهمیت دارد. در کهف، ذوالقرنین به ناحیه‌ای در سوی طلوع خورشید می‌رسد. در قدر، سخن از ادامه داشتن وصف شب تا آغاز سپیده است.

همچنین «فجر» و «شمس» یک واژه نیستند. فجر به آشکار شدن روشنایی آغاز روز مربوط است و طلوع خورشید به پدیدار شدن خورشید در افق اشاره دارد.

بنابراین، نباید «مطلع الفجر» را بی‌احتیاط «طلوع خورشید» ترجمه کرد. این دو رخداد زمانی از یکدیگر متمایزند.

در اینجا نیز خود واژه مطلع به معنای سلام، رحمت یا برکت نیست. این وصف‌ها از آیات سوره و جمله «سلام هي» به دست می‌آیند. ریشه ط ل ع تنها در مشخص کردن نقطه پایان زمانی این وصف نقش دارد.

۵. طَلْع؛ برآمدن محصول نخل و آغاز باروری

کاربردهای مربوط به «طَلْع» از روشن‌ترین نمونه‌های ارتباط این ریشه با ظهور چیزی از درون پوشیدگی است.

طلع و خوشه‌های خرما

انعام، ۶:۹۹

وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ ۗ انْظُرُوا إِلَىٰ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

«اوست که از آسمان آبی فرو فرستاد؛ پس با آن هرگونه روییدنی را پدید آوردیم، و از آن سبزینه‌ای بیرون آوردیم که از آن دانه‌هایی برهم‌نشسته پدید می‌آوریم؛ و از نخل‌ها، از طلع آنها، خوشه‌هایی نزدیک و آویخته پدید می‌آیند؛ و نیز بوستان‌هایی از انگور و زیتون و انار، که برخی به هم شبیه‌اند و برخی متفاوت. به میوه آن هنگامی که به بار می‌نشیند و به رسیدن آن بنگرید. بی‌گمان در اینها برای مردمی که ایمان می‌آورند نشانه‌هایی است.»

در این آیه، «طَلْعِهَا» به مرحله یا ساختاری از پیدایش محصول نخل اشاره دارد.

«قِنْوَان» جمع «قِنْو» است و به خوشه‌ها یا دسته‌های میوه نخل مربوط می‌شود. بنابراین، طلع و قنوان هرچند در روند رشد محصول با هم ارتباط دارند، یک واژه نیستند.

در اینجا، طلع به بخش آغازین پیدایش گل و محصول مربوط است و قنوان به خوشه‌هایی اشاره دارد که از آن پدیدار می‌شوند.

وصف «دانية» نیز نزدیک و آویخته بودن خوشه‌ها را بیان می‌کند. این معنا از خود طلع به دست نمی‌آید.

از این رو، ترجمه «طلع» به «خوشه خرما» در بعضی سیاق‌ها می‌تواند خواننده را به مقصود نزدیک کند، اما تمام تفاوت آن با قنوان را روشن نمی‌سازد.

برای مطالعه دقیق‌تر، «جوانه محصول نخل» یا «گل‌آذین آغازین نخل» به معنای لغوی نزدیک‌تر است. البته در متن عمومی، تعبیر «جوانه خوشه خرما» طبیعی‌تر و کم‌اصطلاح‌تر است.

پایان آیه نیز به میوه و رسیدگی آن توجه می‌دهد. این نشان می‌دهد که قرآن مراحل پیدایش و رشد محصول را در یک تصویر پیوسته مطرح کرده است، اما نباید همه این مراحل را به معنای مستقل واژه طلع نسبت داد.

طلع هضیم

شعراء، ۲۶:۱۴۸

وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ

«و کشتزارها و نخل‌هایی که طلع آنها نرم و لطیف است.»

این آیه در سیاق نعمت‌هایی آمده که برای قوم ثمود یادآوری می‌شوند.

«طَلْعُهَا» به ساختار آغازین محصول نخل اشاره دارد، اما «هَضِيم» وصفی از خانواده لغوی دیگری است.

درباره «هضیم» در زبان و توضیحات کهن، چند برداشت ثبت شده است: نرم و لطیف، انبوه و فشرده، به‌هم‌چسبیده، یا محصولی که به مرحله رسیدگی و نرمی رسیده است.

این اختلاف نشان می‌دهد که نباید معنای «هضیم» را بدون بررسی مستقل به یک مرحله دقیق از رشد خرما محدود کرد.

در ترجمه پایه، «نرم و لطیف» برگردانی قابل دفاع است؛ اما برخی شواهد، فشردگی و به‌هم‌پیوستگی ساختار طلع را نیز برجسته می‌کنند.

نکته اصلی برای ریشه ط ل ع آن است که نرمی، لطافت و تراکم، از وصف «هضیم» و سیاق فهمیده می‌شود، نه از خود واژه طلع.

همچنین این کاربرد نشان می‌دهد که قرآن طلع را برای وصف محصول نخل در دنیای شناخته‌شده کشاورزی به کار برده است. بنابراین، شناخت طبیعی این واژه باید از همین کاربردهای عینی آغاز شود.

طلع نضید

ق، ۵۰:۱۰

وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِيدٌ

«و نخل‌های بلندبالا را که طلعی برهم‌نشسته و منظم دارند.»

در این آیه، «باسقات» بلندی نخل‌ها را بیان می‌کند و «نضید» به برهم‌نشستگی و چیده شدن اجزای طلع مربوط است.

از این رو، نباید بلندی درخت یا نظم قرار گرفتن خوشه‌ها را جزء معنای لغوی طلع قرار داد.

«طلع» همان ساختار مربوط به پیدایش محصول است؛ «نضید» چگونگی قرار گرفتن اجزای آن را بیان می‌کند.

این آیه در ادامه توصیف باران، باغ‌ها و دانه‌های کشت‌شدنی آمده است. در آیه بعد نیز روزی بندگان و زنده شدن زمین مرده مطرح می‌شود.

بنابراین، طلع در اینجا بخشی از تصویر رویش و باروری گیاهان است. اما روزی بودن، نظم داشتن و رشد یافتن درخت، هر کدام از مجموعه آیات فهمیده می‌شوند.

طلع درخت زقوم؛ کاربردی که به نخل محدود نیست

صافات، ۳۷:۶۵

طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّيَاطِينِ

«برآمدگی‌های میوه آن گویی سرهای شیاطین است.»

این کاربرد برای فهم ریشه اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا برخلاف سه مورد پیشین، «طلع» در اینجا درباره نخل نیامده است.

در آیات پیشین، قرآن از درخت زقوم سخن می‌گوید. بنابراین، ضمیر «ها» در «طلعها» به همان درخت برمی‌گردد.

در این سیاق، طلع به چیزی اشاره دارد که به صورت محصول یا برآمدگی‌های میوه از درخت پدید می‌شود.

از این آیه می‌توان فهمید که کاربرد قرآنی «طلع» لزوما به نخل محدود نیست. هرچند این واژه در زبان کشاورزی عربی به‌ویژه با نخل شناخته شده، قرآن آن را برای توصیف برآمدگی‌های درخت زقوم نیز به کار برده است.

اما نباید نتیجه گرفت که زقوم از نظر گیاه‌شناسی حتما همان ساختمان گل و میوه نخل را دارد. در این آیه، مصداق در قلمرو توصیف اخروی قرار گرفته است و کیفیت واقعی آن به طور کامل شرح داده نشده است.

تشبیه طلع زقوم به سرهای شیاطین نیز وصفی جداگانه است. زشتی یا هراس‌انگیزی تصویر از این تشبیه فهمیده می‌شود، نه از معنای لغوی طلع.

همچنین آیه شکل واقعی سرهای شیاطین را برای انسان تعریف نمی‌کند تا بر پایه آن بتوان ساختمان فیزیکی میوه زقوم را بازسازی کرد.

در اینجا، طلع نام چیزی است که از درخت پدید می‌شود؛ تشبیه بعدی، تصویری هراس‌انگیز از آن ارائه می‌کند.

۶. اِطَّلَعَ؛ دیدن، سرک کشیدن و آگاه شدن

باب افتعال ریشه ط ل ع، یکی از شاخه‌های گسترده کاربرد قرآنی آن است.

در این باب، گاهی شخص چیزی را مشاهده می‌کند؛ گاهی به سوی موضوعی نگاه می‌کند؛ گاهی از امر پنهانی آگاه می‌شود؛ و گاهی فعل، رسیدن چیزی به جایگاهی را بیان می‌کند.

این کاربردها با یکدیگر ارتباط دارند، اما نباید به یک ترجمه ثابت فروکاسته شوند.

اطلاع از امر پنهان در رفتار دیگران

مائده، ۵:۱۳

فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ ۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

«پس به سبب شکستن پیمانشان، آنان را از رحمت دور ساختیم و دل‌هایشان را سخت گردانیدیم. سخنان را از جایگاه‌هایشان تغییر می‌دهند و بخشی از آنچه به آنان یادآوری شده بود فراموش کردند. و تو پیوسته بر خیانتی از سوی آنان آگاه می‌شوی، مگر شمار اندکی از آنان. پس از آنان درگذر و چشم‌پوشی کن؛ بی‌گمان آن معبود یگانه نیکوکاران را دوست دارد.»

در این آیه، «تَطَّلِعُ عَلَىٰ» به آگاه شدن از چیزی اشاره دارد.

مفعول معنایی آن «خائنة» است. از این رو، موضوع اطلاع، خیانتی یا رفتار خیانت‌آمیزی است که برای مخاطب آشکار می‌شود.

در این کاربرد، معنای اطلاع به آگاهی نزدیک‌تر است تا بالا رفتن جسمانی. شخص از چیزی باخبر می‌شود که پیش‌تر برای او روشن نبوده است.

اما دو نکته مهم باید حفظ شود.

نخست اینکه آیه از خیانت سخن می‌گوید؛ بنابراین، نباید خود ریشه ط ل ع را به «کشف خیانت» تعریف کرد. آگاهی از خیانت، حاصل ترکیب فعل با مفعول آن در همین آیه است.

دوم اینکه عبارت «إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ» دامنه سخن را محدود می‌کند. قرآن همه افراد آن گروه را بدون استثنا در یک حکم قرار نداده است.

از نظر واژگانی، «اطلاع» در اینجا می‌تواند از مشاهده، خبر یا آشکار شدن رفتار به دست آید. آیه ابزار دقیق آگاه شدن را بیان نکرده است؛ از این رو، نباید آن را به جاسوسی، مراقبت پنهانی یا تحقیق سازمان‌یافته محدود کرد.

مشاهده اصحاب کهف

کهف، ۱۸:۱۸

وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ ۚ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ ۖ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ ۚ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا

«و آنان را بیدار می‌پنداری، در حالی که خوابیده‌اند. و آنان را به سوی راست و چپ می‌گردانیم، و سگشان دو دست خود را بر آستانه غار گشوده است. اگر بر آنان سرک می‌کشیدی، از آنان می‌گریختی و از ترس آکنده می‌شدی.»

در این آیه، «اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ» به مشاهده عینی مربوط است.

مخاطب فرضی اگر بر وضعیت اصحاب کهف آگاهی می‌یافت و آنان را مشاهده می‌کرد، از ترس می‌گریخت.

تعبیر «لَوِ اطَّلَعْتَ» جمله شرطی است. آیه نمی‌گوید که مخاطب واقعا آنان را دیده یا گریخته است؛ بلکه نتیجه‌ای را در فرض مشاهده بیان می‌کند.

همچنین ترس و گریز، معنای خود فعل اطلاع نیستند. اینها نتیجه‌ای‌اند که جمله شرطی به مشاهده نسبت می‌دهد.

این کاربرد نشان می‌دهد که «اطلاع» در قرآن همیشه دانستن یک راز انتزاعی نیست؛ ممکن است به دیدن مستقیم اشخاص و وضعیت آنان نیز اشاره کند.

آیا کسی بر غیب آگاه شده است؟

مریم، ۱۹:۷۸

أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَٰنِ عَهْدًا

«آیا بر غیب آگاه شده است، یا نزد آن رحمان عهدی گرفته است؟»

این آیه در ادامه سخن درباره شخصی آمده است که ادعایی درباره برخورداری آینده خود دارد.

پرسش قرآن، پشتوانه چنین ادعایی را می‌سنجد: آیا شخص واقعا از غیب آگاه شده است، یا عهدی از سوی آن معبود یگانه دارد؟

در اینجا، «أَطَّلَعَ» به معنای دست یافتن به آگاهی است و «الْغَيْبَ» موضوع آن آگاهی است. این صورت، همزهٔ پرسشی به‌اضافهٔ «اِطَّلَعَ» از باب افتعال است؛ همزهٔ وصلِ فعل پس از همزهٔ پرسشی حذف شده و تاءِ افتعال در طاء ادغام شده است. پس نباید آن را با «أَطْلَعَ» از باب إفعال، به معنای آگاه ساختن، اشتباه گرفت.

این کاربرد از جهتی با مائده ۵:۱۳ نزدیک است؛ زیرا در هر دو، اطلاع به دانستن چیزی مربوط می‌شود. اما در مائده، سخن از رفتار اشخاص است و در مریم، موضوع غیب و ادعای شناخت آینده است.

همچنین ساخت فعل در این آیه بدون حرف «على» آمده است. این نشان می‌دهد که «اطلع» در زبان عربی می‌تواند در ساخت‌های نحوی متفاوت به کار رود.

پرسش آیه نیز به معنای اثبات آگاهی شخص از غیب نیست. برعکس، سیاق در حال به چالش کشیدن پشتوانه ادعای اوست.

پس نباید از حضور فعل اطلاع نتیجه گرفت که شخص واقعا به علم غیب دست یافته است.

نگاه کردن از جایگاه مشرف

صافات، ۳۷:۵۴

قَالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ

«گفت: آیا شما می‌خواهید بنگرید؟»

صافات، ۳۷:۵۵

فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاءِ الْجَحِيمِ

«پس نگریست و او را در میان آتش دوزخ دید.»

این دو آیه از روشن‌ترین کاربردهای مشاهده در خانواده ط ل ع هستند.

در آیه نخست، «مُطَّلِعُونَ» اسم فاعل جمع از باب افتعال است. در آیه دوم، فعل «فَاطَّلَعَ» آمده و نتیجه آن با «فَرَآهُ» بیان شده است.

رابطه این دو فعل اهمیت دارد. «فاطلع» به روی آوردن برای مشاهده و دست یافتن به منظره اشاره می‌کند؛ «فرآه» دیدن شخص مورد نظر را بیان می‌دارد.

از این رو، «اطلاع» و «رؤیت» در اینجا بسیار به هم نزدیک‌اند، اما در یک ساخت پیوسته آمده‌اند و نباید تفاوت نقش آنها از میان برود.

در این سیاق، شخصی از اهل بهشت از هم‌نشین پیشین خود سخن می‌گوید و سپس او را در دوزخ مشاهده می‌کند.

اما نباید از فعل اطلاع به تنهایی درباره ساختمان بهشت و دوزخ، فاصله مکانی آنها یا ابزار مشاهده میان آن دو نظریه‌ای قطعی ساخت.

آیه رخداد مشاهده را بیان می‌کند، نه جزئیات فیزیکی شیوه آن را.

۷. اطلاع در سخن فرعون؛ برآمدن به سوی آسمان یا دست یافتن به مشاهده؟

قصص، ۲۸:۳۸

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَىٰ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ

«و فرعون گفت: ای بزرگان، من برای شما معبودی جز خودم نمی‌شناسم. پس ای هامان، برای من بر گل آتش بیفروز و بنایی بلند بساز، باشد که به سوی معبود موسی بنگرم؛ و من او را از دروغ‌گویان می‌پندارم.»

در این آیه، فعل «أَطَّلِعُ» در سخن فرعون آمده است.

زمینه جمله، ساختن بنایی بلند است. از این رو، در این کاربرد، ارتباط اطلاع با برآمدن به جایگاه مرتفع و نگاه کردن روشن است.

فرعون می‌خواهد بنایی ساخته شود تا از آن به سوی معبود موسی بنگرد، یا چنان وانمود می‌کند که با این کار می‌تواند ادعای موسی را بیازماید.

اما نباید از سخن فرعون نتیجه گرفت که قرآن جایگاه آن معبود یگانه را در مکانی فیزیکی بالای آسمان تعیین کرده است. این سخن به فرعون نسبت داده شده و در سیاق انکار و مخالفت او با موسی قرار دارد.

همچنین ساخت «أَطَّلِعُ إِلَىٰ» با حرف «إلى» توجه را به جهت یا مقصد نگاه معطوف می‌کند.

در اینجا، خود ریشه به‌تنهایی معنای «دیدن آن معبود یگانه» نمی‌دهد؛ آنچه فرعون می‌خواهد ببیند، از موضوع فعل و ساخت کامل جمله فهمیده می‌شود.

تکرار سخن فرعون در سوره غافر

غافر، ۴۰:۳۷

أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَىٰ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا ۚ وَكَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ ۚ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ

«راه‌های آسمان‌ها را، تا به سوی معبود موسی بنگرم؛ و من او را دروغ‌گو می‌پندارم. و این‌گونه کار بد فرعون در نظرش آراسته شد و از راه بازماند؛ و نیرنگ فرعون جز به تباهی نمی‌انجامد.»

این آیه ادامه سخن فرعون در آیه پیشین است؛ جایی که او از هامان می‌خواهد بنایی بلند برایش بسازد تا به راه‌های آسمان‌ها برسد.

در اینجا نیز «فَأَطَّلِعَ» با «إِلَىٰ» آمده است.

از مجموع این دو آیه روشن می‌شود که مقصود از اطلاع در سخن فرعون، رسیدن به موقعیتی برای نگاه کردن یا دست یافتن به مشاهده مورد ادعای اوست.

اما معنای فعل را نباید به ساختن برج یا صعود فیزیکی محدود کرد. ساختمان بلند و راه‌های آسمان، اجزای سیاق‌اند. خود فعل، در این ساخت، به رو آوردن برای مشاهده مربوط است.

تفاوت دیگری نیز اهمیت دارد: در قصص ۲۸:۳۸، فرعون می‌گوید «لَعَلِّي أَطَّلِعُ» و در غافر ۴۰:۳۷، در روایت حفص از عاصم، «فَأَطَّلِعَ» با نصب فعل آمده است؛ این نصب را در پاسخِ ترجّیِ «لعلّي» تحلیل کرده‌اند. دیگر قرائت‌های ده‌گانه در غافر، فعل را مرفوع، «فَأَطَّلِعُ»، می‌خوانند و آن را بر «أَبْلُغُ» عطف می‌کنند. پس تفاوت اعراب وابسته به قرائت نیز هست؛ موضوع مورد نظر فرعون در هر دو سیاق، دست یافتن به مشاهده است.

همچنین قرآن در هیچ‌یک از این آیات نمی‌گوید که فرعون واقعا به معبود موسی دست یافت یا او را مشاهده کرد. سخن از خواسته و ادعای خود فرعون است.

۸. «لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»؛ آگاه ساختن و حدود علم غیب

آل عمران، ۳:۱۷۹

مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ۗ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ۚ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ

«آن معبود یگانه چنین نیست که مؤمنان را بر وضعی که شما در آن هستید رها کند، تا ناپاک را از پاک جدا سازد. و آن معبود یگانه چنین نیست که شما را بر غیب آگاه سازد؛ بلکه از میان رسولان خود هر که را بخواهد برمی‌گزیند. پس به آن معبود یگانه و رسولانش ایمان بیاورید؛ و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، برای شما پاداشی بزرگ است.»

در این آیه، «لِيُطْلِعَكُمْ» از باب إفعال است.

تفاوت این صورت با «اِطَّلَعَ» درخور توجه است. در باب افتعال، شخص خود به مشاهده یا آگاهی دست می‌یابد؛ اما در «أَطْلَعَهُ عَلَى الْأَمْرِ»، شخص دیگری را از موضوع آگاه می‌سازد.

در این آیه، فاعل آن معبود یگانه است و ضمیر «كم» به مخاطبان برمی‌گردد. موضوع آگاهی نیز «الغيب» است.

پس معنای جمله، آگاه ساختن مخاطبان از غیب است؛ نه بالا بردن جسمانی آنان به مکانی پنهان.

ادامه آیه، گزینش رسولان را بیان می‌کند. این پیوند نشان می‌دهد که آگاهی از امور غیبی در این سیاق به اراده و گزینش الهی وابسته است.

اما نباید از این آیه نتیجه گرفت که هر رسول، به محض رسول بودن، به همه امور غیب علم مستقل و نامحدود دارد. خود آیه چنین ادعایی نمی‌کند.

همچنین نباید تفاوت میان «آگاه ساختن» و «آگاه شدن» را از میان برد. آن معبود یگانه می‌تواند کسی را از موضوعی آگاه کند، بی‌آنکه آن شخص سرچشمه مستقل آن علم باشد.

مقایسه این آیه با مریم ۱۹:۷۸ نیز آموزنده است. در مریم، ادعای آگاهی شخص از غیب به پرسش گرفته می‌شود؛ در آل عمران، سخن از حدود آگاه ساختن به وسیله آن معبود یگانه است.

با وجود تفاوت سیاق، هر دو نشان می‌دهند که «اطلاع» می‌تواند به دسترسی معرفتی مربوط باشد، نه فقط دیدن با چشم.

۹. «تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»؛ رسیدن آتش به دل‌ها

همزه، ۱۰۴:۷

الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ

«همان آتشی که تا دل‌ها می‌رسد.»

این آیه یکی از کاربردهای متفاوت و مهم ریشه ط ل ع است.

در آیات پیشین، از «الحطمة» سخن رفته و سپس آن با «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» معرفی شده است. بنابراین، مرجع «التي» در این آیه، همان آتش برافروخته است.

فعل «تَطَّلِعُ» در اینجا با «عَلَى الْأَفْئِدَةِ» همراه شده است.

در بعضی کاربردهای عربی، «اطلاع» افزون بر مشاهده و آگاه شدن، می‌تواند به رسیدن یا سرایت کردن چیزی به جایگاهی نیز مربوط شود.

در این آیه، چون فاعل آتش است، معنای رسیدن و نفوذ کردن با سیاق سازگارتر از «آگاه شدن» است.

بنابراین، ترجمه «آتشی که تا دل‌ها می‌رسد» معنای طبیعی‌تری دارد.

نباید آن را به «آتشی که از افکار مردم اطلاع پیدا می‌کند» تبدیل کرد. چنین معنایی با فاعل جمله و ساخت توصیف عذاب سازگاری روشنی ندارد.

در عین حال، رسیدن آتش به دل‌ها نباید به نظریه فیزیکی مشخصی درباره شیوه سوختن اندام‌ها تبدیل شود. آیه شدت و دامنه اثر آتش را بیان می‌کند، اما کیفیت جسمانی آن را با جزئیات توضیح نمی‌دهد.

این کاربرد از جهت لغوی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که ریشه ط ل ع در باب افتعال، تنها بر مشاهده انسان دلالت ندارد. گاهی می‌تواند به رسیدن چیزی به درون یا جایگاهی اشاره کند.

وجه ارتباط آن با شاخه اصلی ریشه، دست یافتن یا رسیدن به چیزی است؛ اما در اینجا موضوع، علم و شناخت نیست.

۱۱. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای صورت‌های اصلی این ریشه، ترجمه باید از کاربرد واقعی واژه در همان آیه پیروی کند.

طَلَعَ و طُلُوع: در کاربرد مربوط به خورشید، «برآمدن» یا «طلوع کردن» مناسب است. در فارسی طبیعی، «طلوع خورشید» نیز تعبیر روشن و شناخته‌شده‌ای است.

مَطْلِعَ الشَّمْسِ: در کهف ۱۸:۹۰، «سوی برآمدن خورشید» یا «ناحیه طلوع خورشید» مناسب است. این ترجمه نباید تصویری از رسیدن به انتهای فیزیکی جهان بسازد.

مَطْلَعِ الْفَجْرِ: در قدر ۹۷:۵، «برآمدن سپیده» یا «دمیدن سپیده» پیشنهاد می‌شود. این تعبیر با «طلوع خورشید» یکسان نیست.

طَلْع: در کاربرد نخل، «جوانه خوشه خرما» معادلی طبیعی و قابل فهم است. در توضیح لغوی می‌توان روشن کرد که مقصود ساختار آغازین پیدایش گل و محصول نخل است.

در انعام ۶:۹۹ و ق ۵۰:۱۰، اگر متن به توضیح دقیق‌تر نیاز داشته باشد، می‌توان از «طلع نخل» همراه شرح کوتاه استفاده کرد.

در شعراء ۲۶:۱۴۸، «طلع نرم و لطیف نخل» پیشنهاد می‌شود؛ با این احتیاط که معنای دقیق «هضیم» محل بحث جداگانه است.

در صافات ۳۷:۶۵، بهتر است «برآمدگی‌های میوه آن» یا «طلع آن» به کار رود. این ترجمه نباید زقوم را بدون شاهد به درخت خرما تبدیل کند.

أَطْلَعَ: در آل عمران ۳:۱۷۹، «آگاه ساختن» مناسب است. جمله «لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» را می‌توان «تا شما را از غیب آگاه سازد» ترجمه کرد.

اِطَّلَعَ: این صورت بسته به سیاق می‌تواند «آگاه شدن»، «مشاهده کردن»، «نگریستن»، «سرک کشیدن» یا «دست یافتن به مشاهده» ترجمه شود.

در مائده ۵:۱۳، «آگاه می‌شوی» مناسب است؛ در کهف ۱۸:۱۸، «اگر بر آنان سرک می‌کشیدی»؛ در مریم ۱۹:۷۸، «آیا بر غیب آگاه شده است»؛ و در صافات ۳۷:۵۵، «پس نگریست».

برای سخن فرعون در قصص ۲۸:۳۸ و غافر ۴۰:۳۷، «بنگرم» یا «نگاه کنم» با سیاق ساختن بنای بلند سازگار است.

مُطَّلِعُونَ: در صافات ۳۷:۵۴، «آیا می‌خواهید بنگرید؟» روان و مناسب است.

در همزه ۱۰۴:۷، برای «تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»، «تا دل‌ها می‌رسد» ترجیح دارد. «از دل‌ها آگاه می‌شود» با سیاق آتش سازگار نیست.

در تمام این موارد، اصل آن است که ترجمه پایه کوتاه و طبیعی باشد. تصویر برآمدن و آشکار شدن می‌تواند در توضیح ریشه روشن شود، اما نباید واژه‌های ساختگی مانند «برآمده‌آگاهی» یا «سرکشیدن معرفتی» جای معادل‌های روشن فارسی را بگیرند.

۱۲. جمع‌بندی

ریشه «ط ل ع» در زبان عربی با برآمدن، پدیدار شدن و آشکار شدن ارتباط دارد. این معنا در طلوع خورشید، برآمدن محصول نخل و ظاهر شدن اشخاص روشن است.

در شاخه دیگری از همین خانواده، «اطلاع» به دیدن، مشاهده کردن و دست یافتن به آگاهی مربوط می‌شود. ارتباط این شاخه با ظهور قابل شناخت است؛ زیرا چیزی که پیش‌تر پنهان بوده، برای شخص آشکار می‌گردد.

اما این پیوند نباید تمام کاربردها را به یک عمل واحد تبدیل کند. طلوع خورشید، دیدن از جایگاه مشرف، آگاه شدن از غیب و رسیدن آتش به دل‌ها، هر کدام ساخت و سیاق متفاوتی دارند.

در قرآن، دو کاربرد فعل مجرد و دو کاربرد مصدر طلوع درباره خورشید آمده‌اند. «مطلع» نیز یک بار در سیاق سفر به سوی ناحیه برآمدن خورشید و یک بار در تعیین پایان شب تا برآمدن سپیده دیده می‌شود.

«طلع» چهار بار آمده است. سه مورد آن به نخل و پیدایش محصول آن مربوط است و یک مورد درباره درخت زقوم است. این کاربرد چهارم مانع آن می‌شود که معنای قرآنی طلع را در همه موارد تنها «خرمای نخل» بدانیم.

در کاربردهای مربوط به آگاهی، «أطلع» به آگاه ساختن و «اطّلع» به مشاهده یا آگاه شدن مربوط می‌شود. اما در همزه ۱۰۴:۷، همین خانواده در ساختی به کار رفته که رسیدن آتش به دل‌ها را بیان می‌کند. بنابراین، معنای «دانستن» را نیز نباید به تمام صورت‌های باب افتعال تحمیل کرد.

برای فرقان، تعریف نهایی این خانواده چنین است:

ط ل ع در هسته شناخته‌شده خود به برآمدن و آشکار شدن مربوط است. در کاربردهای طبیعی، پدیدار شدن خورشید و سر برآوردن محصول گیاه را بیان می‌کند؛ در کاربردهای مربوط به انسان، می‌تواند به مشاهده یا آگاه شدن از چیزی اشاره کند که پیش‌تر در دسترس او نبوده است؛ و در بعضی ساخت‌ها، معنای رسیدن به جایگاهی را می‌رساند.

این تعریف، پیوند میان شاخه‌های ریشه را حفظ می‌کند، اما آنها را یکسان نمی‌سازد. طلوع در قرآن همیشه آگاهی نیست؛ اطلاع همیشه صعود جسمانی نیست؛ و طلع همیشه خرمای رسیده نیست. معنای دقیق هر صورت، از خود واژه و ساخت آن آغاز می‌شود و با سیاق همان آیه روشن‌تر می‌گردد.