ریشه قرآنی ج ح د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جحود؛ انکار حقیقت و خودداری از اقرار، حتی در برابر آنچه انسان می‌شناسد

صورت‌های قرآنی و لغوی

«جَحَدَ» در عربی به انکار کردن چیزی و نپذیرفتن یا اقرار نکردن به آن گفته می‌شود. این واژه به‌ویژه در موقعیتی اهمیت پیدا می‌کند که حقیقت، حق یا نشانه‌ای در برابر انسان قرار دارد، اما او آن را نمی‌پذیرد و به آن اقرار نمی‌کند.

در زبان عربی، «جَحَدَ حَقَّهُ» درباره کسی به کار رفته که حق دیگری را انکار می‌کند. چنین انکاری ممکن است با آگاهی شخص از وجود آن حق همراه باشد. از همین رو، شماری از لغویان «جحود» را انکاری دانسته‌اند که با وجود شناخت حقیقت انجام می‌شود.

در قرآن، روشن‌ترین نمونه این حالت در داستان موسی و فرعون آمده است. فرعون و همراهانش نشانه‌ها را انکار کردند، در حالی که در درون خود به آنها یقین داشتند. اما قرآن جحود را تنها در این داستان به کار نبرده است. در آیات دیگر، از انکار نشانه‌های الهی، انکار نعمت، روی‌گردانی از حق و پیوند جحود با ظلم، تکبر و کفر سخن می‌رود.

برای شناخت دقیق این ریشه باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: خود عمل انکار، میزان شناخت شخص از چیزی که انکار می‌کند، و انگیزه‌ای که او را به انکار وامی‌دارد. این سه ممکن است در یک رفتار جمع شوند، ولی نباید تمام جزئیات آنها را بدون توجه به سیاق، در معنای یک واژه جای داد.

۱. صورت‌های ریشه و هسته معنایی

در عربی، از خانواده «ج ح د» صورت‌هایی مانند «جَحَدَ»، «يَجْحَدُ»، «جَحْد»، «جُحُود»، «جَاحِد»، «جَحِد»، «أَجْحَدَ»، «تَجَحَّدَ»، «جَحْدَة» و «مُجْحِد» ثبت شده‌اند. فعلِ «جَحَدَ» در شاخه انکار را باید از «جَحِدَ» در شاخه کمی و تنگی بازشناخت؛ تفاوت حرکت حرف میانی در اینجا معنادار است.

اما همه این صورت‌ها یک معنا ندارند. برخی به انکار و نپذیرفتن حق مربوط‌اند و برخی به کمی، تنگدستی، خشک‌سالی و کاهش خیر و حاصل.

در قرآن، این ریشه دوازده بار آمده است؛ همه در صورت‌های مختلف فعل ثلاثی مجرد. دو کاربرد به صورت ماضی «جَحَدُوا» و «وَجَحَدُوا» است و ده کاربرد دیگر به صورت مضارع «يَجْحَدُ» یا «يَجْحَدُونَ»، با حروف متصل یا بدون آنها، آمده‌اند.

پیکره عربی قرآن؛ دوازده فعل از باب اول

صورت‌های قرآنی در انعام ۶:۳۳، اعراف ۷:۵۱، هود ۱۱:۵۹، نحل ۱۶:۷۱، نمل ۲۷:۱۴، عنکبوت ۲۹:۴۷، عنکبوت ۲۹:۴۹، لقمان ۳۱:۳۲، غافر ۴۰:۶۳، فصلت ۴۱:۱۵، فصلت ۴۱:۲۸ و احقاف ۴۶:۲۶ دیده می‌شوند.

در قرآن، هیچ اسم فاعل، مصدر یا صفت مستقلی از این ریشه نیامده است.

جحود؛ در برابر اقرار

خلیل بن احمد در «کتاب العین»، جحود را در برابر اقرار قرار می‌دهد. در این توضیح، کسی که جحود می‌کند، چیزی را که موضوع پذیرش یا اقرار است رد می‌کند.

جوهری در «الصحاح» تعریف دقیق‌تری ارائه می‌کند:

«الْجُحُودُ الْإِنْكَارُ مَعَ الْعِلْمِ»

یعنی: «جحود، انکار کردن با وجود آگاهی است.»

الصحاح؛ انکار با علم

راغب اصفهانی نیز جحود را با فاصله میان باور درونی و اظهار بیرونی توضیح می‌دهد:

«الْجُحُودُ نَفْيُ مَا فِي الْقَلْبِ إِثْبَاتُهُ، وَإِثْبَاتُ مَا فِي الْقَلْبِ نَفْيُهُ»

یعنی: «جحود آن است که انسان چیزی را که در دل اثبات می‌کند، نفی نماید؛ یا چیزی را که در دل نفی می‌کند، اثبات نماید.»

این تعریف، جحود را به انکار ساده و ناآگاهانه محدود نمی‌کند. در چنین حالتی، شخص میان آنچه در درون می‌داند یا باور دارد و آنچه اظهار می‌کند فاصله ایجاد می‌کند.

با این حال، تفاوت مهمی میان تعریف لغوی و شناخت وضعیت واقعی هر انسان وجود دارد.

اگر کسی سخنی را نادرست بداند و آن را رد کند، صرف رد کردن به معنای جحود آگاهانه حقیقت نیست. حتی اگر سخن او در واقع نادرست باشد، از نادرستی آن نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که او حقیقت را در درون خود می‌شناخته است.

از این رو، در پژوهش قرآنی باید خود انکار را از علم و یقین انکارکننده جدا بررسی کرد. در بعضی آیات، قرآن آگاهی درونی را صریحاً بیان می‌کند؛ در برخی دیگر، رفتار و سیاق شخص نشانه‌هایی از سرکشی در برابر حق را نشان می‌دهد. تاج العروس نیز در کنار تعریفِ «انکار با علم»، کاربردِ عام‌ترِ انکار را نقل می‌کند. معنای کوتاه ریشه: انکار و نپذیرفتن چیزی که موضوع اقرار و پذیرش است؛ در کاربرد برجسته آن، انکار با وجود شناخت حقیقت.

العین، مفردات و تاج؛ اقرار، شناخت و انکار

۲. کمی خیر، تنگدستی و خشکی زمین در عربی کهن

خانواده «ج ح د» در عربی، افزون بر انکار، شاخه دیگری نیز دارد که با کمی و تنگی ارتباط دارد.

ابن فارس در «مقاییس اللغة»، اصل این ریشه را به «قِلَّةُ الْخَيْرِ» یعنی کمی خیر و بهره مربوط می‌کند.

ابن فارس، مقاییس؛ کمی خیر و انکار

در منابع لغوی، «عَامٌ جَحْدٌ» به سالی گفته شده که باران آن کم است. «أَرْضٌ جَحْدَةٌ» زمینی است که خشک شده و گیاه اندکی دارد. «جَحِدَ النَّبْتُ» نیز درباره گیاهی آمده که رشد کافی نکرده و کوتاه مانده است.

این کاربردها به وضعیتی اشاره دارند که چیزی از نظر مقدار، بهره یا حاصل دچار کمبود شده است.

«رَجُلٌ جَحِدٌ» درباره شخصی کم‌مال یا کم‌بهره به کار رفته است. در بعضی کاربردها، این واژه می‌تواند به انسان بخیل و کم‌بخشنده نیز اشاره کند.

این دو حالت را باید از هم جدا کرد. ممکن است شخصی واقعاً فقیر باشد و چیزی برای بخشیدن نداشته باشد؛ یا مال داشته باشد اما از بخشیدن آن خودداری کند.

از این رو، کمی خیر در این شاخه می‌تواند به کمبود واقعی امکانات یا به کم‌بخشی انسان مربوط شود. خود واژه بدون سیاق، همه جزئیات وضعیت مالی و اخلاقی شخص را مشخص نمی‌کند.

نمونه‌ای از زندگی روزمره عرب

در منابع لغوی، این بیت از شاعری که نام او با اطمینان روشن نیست نقل شده است:

«لَئِنْ بَعَثَتْ أُمُّ الْحُمَيْدَيْنِ مَائِرًا
لَقَدْ غَنِيَتْ فِي غَيْرِ بُؤْسٍ وَلَا جَحْدِ»

یعنی: «اگر مادر حمیدین کسی را برای تهیه آذوقه فرستاده است، پیش‌تر دور از سختی و تنگدستی زیسته است.» در این برگردان، «غَنِيَتْ» به زیستن گرفته شده است؛ نفیِ سختی و تنگی با «فِي غَيْرِ بُؤْسٍ وَلَا جَحْدِ» بیان می‌شود.

در این بیت، «مَائِر» به کسی مربوط است که برای تهیه خوراک و آذوقه می‌رود. «بُؤْس» و «جَحْد» نیز در کنار هم آمده‌اند و وضعیت سختی و تنگی معاش را توصیف می‌کنند.

در این کاربرد، جحد به معنای انکار یک حقیقت نیست. سخن از کمبود و دشواری زندگی است.

نام و تاریخ دقیق سرایش این شاهد معلوم نیست؛ بنابراین، وجود آن در فرهنگ‌های کهن، به‌تنهایی برای معرفی آن به‌عنوان شاهد قطعی جاهلی کافی نیست.

لسان العرب؛ شاهدِ فرستادن برای آذوقه

شاهدی از فرزدق

فرزدق، شاعر دوره اسلامی، در بیتی می‌گوید:

«لِبَيْضَاءَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ لَمْ تَذُقْ
بَئِيسًا وَلَمْ تَتْبَعْ حَمُولَةَ مُجْحِدِ»

یعنی: «برای زنی سپیدروی از اهل مدینه که سختی و تنگدستی نچشیده و همراه کاروانِ شخصی تهیدست و کم‌بضاعت نشده است.»

در این بیت، «مُجْحِد» با کمبود مال و امکانات ارتباط دارد.

نکته مهم آن است که کاربرد این صورت به انکار اعتقادی یا نپذیرفتن حقیقت مربوط نیست. واژه وضعیت معیشتی و کمبود دارایی را توصیف می‌کند.

در نقل‌های لغوی، برای آغاز بیت اختلاف ضبطی دیده می‌شود و ابن بری صورت «لِبَيْضَاءَ» را درست‌تر دانسته است. افزون بر این، در الصحاح و مقاییس «بَئِيسًا» و در لسان و أساس البلاغة «يَبِيسًا» نقل شده است. ضبط داده‌شده در اینجا حفظ می‌شود؛ در ضبط دوم، تصویرِ خوراک خشک نیز به توضیح زندگیِ ناآشنا با تنگدستی کمک می‌کند.

لسان، الصحاح و أساس؛ اختلاف ضبط شاهد فرزدق

از آنجا که فرزدق از شاعران دوره اسلامی است، این بیت شاهد زبان عربی کهن پس از نزول قرآن به شمار می‌رود؛ نه شاهد مستقل دوره جاهلیت.

آیا کمی خیر و انکار حقیقت یک معنای واحد دارند؟

ابن فارس جحود به معنای انکار را نیز در ادامه شاخه کمی خیر توضیح می‌دهد.

می‌توان میان این دو حوزه نوعی ارتباط تصور کرد: شخصی که حقی را انکار می‌کند، از اقرار به آن خودداری می‌ورزد؛ و کسی که خیر را دریغ می‌کند، آنچه را می‌توانست به دیگری برساند نمی‌رساند.

اما این ارتباط مفهومی، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که معنای انکار از کمبود مال یا خشکی زمین پدید آمده است.

در کاربرد واقعی، «جَحَدَ حَقَّهُ» به انکار حق مربوط است، در حالی که «عَامٌ جَحْدٌ» سالی کم‌باران را توصیف می‌کند.

این دو کاربرد باید در شاخه‌های واقعی خود شناخته شوند. در قرآن، معنای انکار و نپذیرفتن مطرح است، نه کمبود باران، مال یا حاصل زمین.

۳. جحود با وجود یقین؛ روشن‌ترین نمونه قرآنی

نمل، آیه ۱۴

وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ

«و از سر ستم و برتری‌جویی آنها را انکار کردند، در حالی که جان‌هایشان به آنها یقین داشت؛ پس بنگر سرانجام فسادگران چگونه بود.»

این آیه درباره رفتار فرعون و همراهان او در برابر نشانه‌هایی است که موسی آورده بود.

در آیه پیشین، نمل ۲۷:۱۳، آمده است که نشانه‌های روشنگر به آنان رسید و گفتند: «این جادویی آشکار است.»

سپس نمل ۲۷:۱۴ از جحود آنان سخن می‌گوید.

سه بخش عبارت اهمیت ویژه دارد.

نخست، «وَجَحَدُوا بِهَا» عمل انکار را بیان می‌کند.

دوم، «وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ» از یقین درونی آنان خبر می‌دهد.

سوم، «ظُلْمًا وَعُلُوًّا» ستم و برتری‌جویی را در ارتباط با رفتار آنان مطرح می‌کند.

این سه بخش به هم مربوط‌اند، اما هرکدام اطلاعات مستقلی به جمله می‌افزایند.

انکار بیرونی و یقین درونی

عبارت «وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ» نشان می‌دهد که مشکل آنان صرفاً ندانستن یا نرسیدن دلیل نبود.

آنان با نشانه‌ها روبه‌رو شده بودند و قرآن از یقین درونی آنان خبر می‌دهد.

بااین‌حال، همان نشانه‌ها را انکار کردند.

این وضعیت یکی از روشن‌ترین نمونه‌های فاصله میان شناخت حقیقت و پذیرش عملی آن است.

انسان ممکن است چیزی را بداند یا در درون به درستی آن اطمینان داشته باشد، اما به سبب انگیزه‌های دیگر از اقرار به آن خودداری کند.

در چنین حالتی، مشکل اصلی تنها کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه رفتار شخص در برابر دانشی است که به آن دست یافته است.

با وجود این، «وَجَحَدُوا» و «وَاسْتَيْقَنَتْهَا» دو فعل مستقل‌اند: نخستین از انکار خبر می‌دهد و دومی از یقین. «استیقان» و «جحود» خود مصدر و نامِ این دو عمل‌اند.

حتی اگر بر اساس تعریف برخی لغویان، آگاهی را در مفهوم جحود دخیل بدانیم، قرآن در این آیه شدت و قطعیت آن آگاهی را به‌صورت مستقل برجسته کرده است.

طبری؛ یقین درونی و انکار

ظلم و برتری‌جویی

در همین آیه، «ظُلْمًا وَعُلُوًّا» پس از گزارش انکار و یقین آمده است.

این دو واژه نشان می‌دهند که انکار آنان با ستم و برتری‌جویی همراه بوده است.

در اینجا، نمی‌توان رفتار آنان را صرفاً به یک اختلاف فکری بی‌طرفانه تقلیل داد. قرآن خود انگیزه یا وضعیت اخلاقی مربوط به آن انکار را مشخص می‌کند.

اما «ظلم» و «علو» را نباید جزء معنای صرفی و همیشگی فعل «جحد» دانست.

در آیات دیگر ممکن است جحود با کفر، ناسپاسی یا سرکشی همراه شود. اینکه کدام ویژگی در هر موقعیت مطرح است، باید از همان آیه و سیاق آن شناخته شود.

در این آیه، ترکیب انکار آگاهانه، ستم و برتری‌جویی، تصویری روشن از مقاومت در برابر حقیقت پدید می‌آورد.

از سوی دیگر، قرآن درباره وضعیت درونی فرعون و همراهانش خبر می‌دهد؛ اما انسان‌های دیگر چنین آگاهی مستقیمی از درون اشخاص ندارند.

پس این آیه مجوز آن نیست که هر مخالف فکری را بدون دلیل، کسی بدانیم که در باطن حقیقت را می‌شناسد و عمداً انکار می‌کند.

۴. جحود آیات و تفاوت آن با تکذیب پیامبر

انعام، آیه ۳۳

قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ

«می‌دانیم آنچه می‌گویند تو را اندوهگین می‌کند؛ آنان تو را دروغگو نمی‌شمارند، بلکه ستمکاران نشانه‌های آن معبود یگانه را انکار می‌کنند.»

این آیه میان نسبت دادن دروغ به پیامبر و انکار آیات خدا تفاوت می‌گذارد.

در بخش نخست، از سخنانی یاد می‌شود که پیامبر را اندوهگین می‌کرد. سپس عبارت «لَا يُكَذِّبُونَكَ» آمده است.

اما در ادامه، «وَلَٰكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ» موضوع را به انکار آیات الهی پیوند می‌دهد.

این تفاوت مهم است. ممکن است کسی شخص پیام‌آور را از نظر صداقت بشناسد، اما با پیام یا حقیقتی که آورده است مخالفت کند.

بااین‌حال، نباید از این آیه نتیجه گرفت که همه مخالفان پیامبر در همه موقعیت‌ها صداقت او را پذیرفته بودند. خود قرآن در آیات دیگری از متهم کردن پیامبران به دروغ سخن می‌گوید.

در اینجا، آیه رفتار گروه مورد اشاره را با تأکید بر جحود آیات توضیح می‌دهد. طبری در توضیح این آیه، هم شناختِ صداقت و انکارِ زبانی از سر عناد و هم تفاوت میان شخص پیامبر و آنچه آورده است را نقل می‌کند. پس این تمایز، نفیِ هرگونه اتهامِ زبانی به پیامبر نیست.

تفاوت «يُكَذِّبُونَكَ» و «يَجْحَدُونَ»

«يُكَذِّبُونَكَ» از ریشه «ك ذ ب» و باب تفعیل است و به دروغگو شمردن مخاطب مربوط می‌شود. برای «لَا يُكْذِبُونَكَ» با تخفیف نیز قرائتی ثبت شده است؛ نقل آیه در این مقاله همان ضبطِ تشدیددارِ متن نصب‌شده را حفظ می‌کند.

طبری؛ تکذیب، جحود و دو قرائت

اما «يَجْحَدُونَ» از ریشه «ج ح د» و ثلاثی مجرد است و در این آیه به انکار آیات الهی اشاره دارد.

تفاوت مفعول و ساخت جمله نیز اهمیت دارد.

در بخش نخست، ضمیر «كَ» به پیامبر بازمی‌گردد؛ در بخش دوم، «بِآيَاتِ اللَّهِ» موضوع انکار را مشخص می‌کند.

پس آیه تنها دو واژه نزدیک را تکرار نکرده است؛ میان جایگاه پیامبر و جایگاه نشانه‌های الهی در رفتار مخالفان تمایز می‌گذارد.

این نمونه نشان می‌دهد که جحود می‌تواند ناظر به رد حقانیت چیزی باشد، حتی در جایی که مسئله صرفاً دروغگو خواندن شخصِ پیام‌آور نیست.

جحود و نافرمانی در داستان عاد

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ

«و این عاد بود؛ آیات پروردگارشان را انکار کردند و رسولان او را نافرمانی کردند و فرمان هر زورگوی سرسختی را پیروی کردند.» (هود ۱۱:۵۹)

در این آیه، سه رفتار در کنار یکدیگر آمده است: انکار آیات، نافرمانی از رسولان و پیروی از فرمان زورگویان سرسخت.

«جَحَدُوا» خود عمل انکار را بیان می‌کند. «عَصَوْا» از نافرمانی خبر می‌دهد و «اتَّبَعُوا» از پیروی کردن.

این سه عمل به هم مربوط‌اند، اما مترادف نیستند.

انسان ممکن است سخنی را در ظاهر انکار کند، یا از فرمانی سرپیچی نماید، یا از مرجع دیگری پیروی کند. در این آیه، قرآن هر سه رفتار را به قوم عاد نسبت می‌دهد.

در فصلت ۴۱:۱۵ نیز درباره عاد سخن رفته است. آنان به ناحق در زمین بزرگی می‌فروختند و می‌گفتند چه کسی از ما نیرومندتر است. سپس آیه از جحود آنان نسبت به نشانه‌های الهی خبر می‌دهد.

این همراهی نشان می‌دهد که انکار در داستان عاد با احساس قدرت و خودبرتربینی پیوند داشته است.

در احقاف ۴۶:۲۶ نیز از توانایی‌ها، شنوایی، بینایی و دل‌های آنان سخن می‌رود؛ اما این امکانات در برابر پیامد جحودشان برای آنان سودی نداشت.

در مجموع این آیات، جحود صرفاً یک پاسخ زبانی کوتاه نیست؛ رفتاری است که با شیوه زندگی، انتخاب مرجع و برخورد با هشدارهای الهی ارتباط پیدا می‌کند.

بااین‌حال، باید هرکدام از این رفتارها را در معنای مستقل خود نگه داشت. جحود به‌تنهایی نه به معنای پیروی از زورگوست و نه به معنای تکبر؛ این ویژگی‌ها از سیاق داستان معلوم می‌شوند.

۵. جحود نعمت و ناسپاسی

نحل، آیه ۷۱

وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ

«و آن معبود یگانه برخی از شما را در روزی بر برخی برتری داده است؛ پس آنان که برتری داده شده‌اند، روزی خود را به کسانی که دست‌های راستشان در اختیار دارد بازنمی‌دهند تا در آن برابر باشند؛ آیا نعمت آن معبود یگانه را انکار می‌کنند؟»

در این آیه، جحود به جای آیات، با نعمت ارتباط یافته است.

ساخت «أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ» نشان می‌دهد که موضوع انکار، نعمت الهی است.

این کاربرد اهمیت دارد؛ زیرا جحود را نباید تنها به انکار یک گزاره اعتقادی یا خبر مربوط به پیامبران محدود کرد.

انسان ممکن است نعمتی را دریافت کند، از آن بهره ببرد، اما در رفتار و داوری خود حق آن نعمت یا سرچشمه آن را نپذیرد. در تفسیر طبری، سیاق آیه به رد شریک قرار دادن برای خدا نیز پیوند داده شده است؛ این برداشت تفسیری را نباید با معنای لغوی خود فعل یکی گرفت.

طبری؛ سیاق نعمت و نفی شریک

در آیه بعد، نحل ۱۶:۷۲، تعبیر «وَبِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ» آمده است.

قرار گرفتن جحود و کفر در دو آیه پیاپی، نزدیکی این دو مفهوم را در زمینه نعمت نشان می‌دهد.

اما این نزدیکی به معنای یکی بودن کامل دو ریشه نیست.

«جحد» بر انکار و نپذیرفتن تأکید دارد، در حالی که خانواده «ك ف ر» میدان معنایی گسترده‌تری دارد و می‌تواند با پوشاندن حق، ناسپاسی و رد حقیقت ارتباط پیدا کند.

در این سیاق، ناسپاسی می‌تواند یکی از پیامدهای انکار نعمت باشد.

آیا جحود نعمت تنها انکار زبانی است؟

در زندگی انسان، انکار نعمت همیشه به شکل گفتن «من هیچ نعمتی ندارم» رخ نمی‌دهد.

ممکن است شخصی به وجود نعمت اقرار کند، اما آن را به گونه‌ای به خود یا قدرت دیگری نسبت دهد که جایگاه بخشنده یا مسئولیت ناشی از نعمت را نادیده بگیرد.

در چنین حالتی، باید با احتیاط میان ناسپاسی عملی و جحود به معنای دقیق لغوی تفاوت گذاشت.

هر استفاده نادرست از نعمت ضرورتاً جحود نیست. ممکن است شخصی خطا کند، اسراف نماید یا در ادای حق دیگری کوتاهی کند، بی‌آنکه اصل نعمت را انکار کرده باشد.

در آیه نحل، ارتباط جحود با نعمت از خود عبارت روشن است؛ اما اینکه هر رفتار مشخصی در زندگی امروز مصداق جحود باشد، نیازمند دلیل جداگانه است.

لقمان، آیه ۳۲؛ روی آوردن در خطر و انکار پس از رهایی

وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ

«و چون موجی همچون سایه‌بان‌ها آنان را فراگیرد، آن معبود یگانه را می‌خوانند، در حالی که دین را برای او خالص می‌کنند؛ پس چون آنان را به خشکی برهاند، برخی از آنان میانه‌رو هستند. و نشانه‌های ما را جز هر پیمان‌شکن ناسپاسی انکار نمی‌کند.»

در این آیه، وضع انسان هنگام خطر با رفتار او پس از نجات مقایسه شده است.

هنگامی که موج‌های بزرگ آنان را فرا می‌گیرند، خداوند را با اخلاص می‌خوانند.

اما پس از رسیدن به خشکی، آیه می‌گوید «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ». ترجمه فعلی فرقان «برخی از آنان میانه‌رو هستند» است. در میراث تفسیری، این وصف یکسان فهمیده نشده است: طبری گزارشی درباره میانه‌روی در گفتار و اقرار، با کفر درونی، و گزارشی درباره صلاحِ حال نقل می‌کند. بنابراین، از خود این واژه به‌تنهایی نباید ایمان کامل همه افرادِ این گروه را نتیجه گرفت.

طبری؛ برداشت‌های متفاوت از مقتصد

سپس جحود آیات را به کسی نسبت می‌دهد که «خَتَّارٍ كَفُورٍ» است.

«خَتَّار» با پیمان‌شکنی و خیانت، و «كَفُور» با ناسپاسی و کفران ارتباط دارد.

این دو صفت در کنار جحود آمده‌اند، اما معنای مستقل خود را دارند.

آیه نشان می‌دهد که روی آوردن به خدا در هنگام خطر، به‌تنهایی رفتار انسان پس از نجات را تضمین نمی‌کند.

از سوی دیگر، تعبیر «فَمِنْهُمْ» درباره بخشی از نجات‌یافتگان سخن می‌گوید؛ نباید بدون بررسی سیاق و اختلافِ تفسیرِ «مقتصد»، درباره همه آنان حکمی یکسان صادر کرد.

این کاربرد از جحود با نمونه نمل ۲۷:۱۴ تفاوت دارد. در داستان فرعون، قرآن یقین درونی را تصریح می‌کند. در لقمان، جحود با پیمان‌شکنی و ناسپاسی همراه شده است.

پس شواهد قرآنی اجازه می‌دهند انگیزه‌ها و همراهی‌های متفاوت جحود شناخته شوند، بدون آنکه همه آنها در تمام کاربردها ضروری دانسته شوند. ترجمه نقل‌شده لقمان ۳۱:۳۲ در این مقاله با نسخه فعلی سایت یکسان شده است؛ خودِ ترجمه نصب‌شده آیه تغییر نمی‌کند.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای کاربردهای قرآنی «ج ح د»، معادل «انکار کردن» طبیعی، روشن و قابل دفاع است.

در نمل ۲۷:۱۴، «وَجَحَدُوا بِهَا» را می‌توان «آنها را انکار کردند» ترجمه کرد. آگاهی درونی با عبارت مستقل «وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ» و ستم و برتری‌جویی با «ظُلْمًا وَعُلُوًّا» بیان شده است.

بنابراین، لازم نیست در ترجمه خود فعل «جحدوا» همه این اجزا تکرار شود.

در انعام ۶:۳۳، «يَجْحَدُونَ» نیز «انکار می‌کنند» است؛ اما تفاوت آن با «يُكَذِّبُونَكَ» در توضیح آیه باید روشن شود.

در نحل ۱۶:۷۱، موضوع جحود نعمت است. بنابراین، «نعمت خدا را انکار می‌کنند» با ساخت عربی سازگار است. «ناسپاسی می‌کنند» می‌تواند بخشی از نتیجه معنایی را منتقل کند، ولی معنای مستقیم انکار را کم‌رنگ می‌سازد.

در لقمان ۳۱:۳۲، جحود با «خَتَّارٍ كَفُورٍ» همراه است. ترجمه مناسب باید میان انکار، پیمان‌شکنی و ناسپاسی تفاوت بگذارد.

در آیات مربوط به نشانه‌ها، مانند اعراف ۷:۵۱، هود ۱۱:۵۹، عنکبوت ۲۹:۴۷، عنکبوت ۲۹:۴۹، غافر ۴۰:۶۳، فصلت ۴۱:۱۵، فصلت ۴۱:۲۸ و احقاف ۴۶:۲۶، «انکار آیات» یا «انکار نشانه‌ها» برگردان مناسب است.

برای توضیح کوتاه ریشه می‌توان نوشت:

«ج ح د: انکار و نپذیرفتن چیزی که موضوع اقرار و پذیرش است؛ در کاربرد برجسته آن، انکار با وجود شناخت حقیقت.»

و برای معنای آن در آیات قرآن:

«جحد: رد و انکار آیات یا نعمت الهی؛ آگاهی و انگیزه انکارکننده از سیاق هر آیه شناخته می‌شود.»

این صورت، هم ویژگی مهم جحود آگاهانه را حفظ می‌کند و هم اجازه نمی‌دهد درباره درون همه اشخاص بدون دلیل حکم قطعی صادر شود.

جمع‌بندی

ریشه «ج ح د» در عربی دو شاخه مهم دارد: انکار و نپذیرفتن، و کمی و تنگی در مال، خیر یا حاصل زمین.

در کاربردهای قرآنی، شاخه نخست مطرح است. قرآن از جحود آیات و نعمت الهی سخن می‌گوید و آن را در سیاق‌های مختلف با ظلم، کفر، تکبر، سرکشی و ناسپاسی مرتبط می‌سازد.

نمل ۲۷:۱۴ روشن‌ترین نمونه انکار آگاهانه است؛ زیرا قرآن صریحاً می‌گوید فرعون و همراهانش نشانه‌ها را انکار کردند، در حالی که در درون خود به آنها یقین داشتند.

این آیه نشان می‌دهد که شناخت حقیقت و پذیرش آن دو امر متفاوت‌اند. ممکن است انسان حقیقتی را بشناسد، اما به سبب ستم، منفعت یا برتری‌جویی از اقرار به آن خودداری کند.

با این حال، خودداری از پذیرش یک سخن، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که شخص به درستی آن آگاه است. در بررسی جحود باید میان انکار، آگاهی و انگیزه تفاوت گذاشت.

معنای اصلی و قابل دفاع جحود در قرآن، رد و نپذیرفتن آیات یا نعمتی است که در برابر انسان قرار گرفته است. در کاربرد برجسته و شناخته‌شده آن، این انکار با وجود آگاهی از حقیقت رخ می‌دهد؛ اما تعیین میزان آگاهی و انگیزه هر شخص، به قرینه‌های مستقل نیاز دارد.

از این رو، جحود را نباید با جهل ساده، تردید صادقانه یا نپذیرفتن یک ادعای بی‌دلیل یکسان دانست. همان‌گونه که نباید هر مخالف را بدون شناخت وضعیت واقعی او، به انکار آگاهانه حقیقت متهم کرد.