ریشه قرآنی

ریشه قرآنی ت ر ب

خاک، نزدیکی شدید به خاک، هم‌سنی و هم‌مرحله بودن، و شاخه ویژه ترائب در ناحیه بالای سینه

صورت‌های مهم این ریشه

معنای کوتاه ریشه

ریشه ت ر ب در شاخه اصلی خود بر خاک، ماده سطح زمین و بازگشت جسم به حالت زمینی و پراکنده دلالت دارد.

در متربة، نزدیکی به خاک به تصویری از فقر شدید و بی‌پناهی تبدیل شده است. در شاخه أتراب، واژه بر هم‌سن، هم‌مرحله و هم‌تراز بودن اشخاص دلالت دارد. ترائب نیز نام بخش‌هایی از ناحیه بالای سینه و محل قرار گرفتن گردن‌بند است و باید به‌عنوان شاخه‌ای ویژه و کالبدشناختی بررسی شود.

میدان کلی این خانواده چنین است: خاک و سطح زمینی؛ نزدیکی یا افتادن بر خاک؛ و در شاخه أتراب، قرار گرفتن اشخاص در یک مرتبه و مرحله نزدیک.

صورت‌های مهم ریشه

تُرَاب اسم به معنای خاک و ماده نرم و پراکنده زمین است.

خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ

او را از خاک آفرید.

آل‌عمران ۳:۵۹

تراب می‌تواند ماده آغازین آفرینش، حالت جسم پس از فروپاشی، یا ماده‌ای باشد که انسان آرزو می‌کند به آن بازگردد.

أَتْرَاب جمع «ترب» در معنای هم‌سن، هم‌سال یا هم‌مرحله است.

وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا

و همراهانی بالیده و هم‌سال.

نبأ ۷۸:۳۳

عُرُبًا أَتْرَابًا

دل‌پذیر و هم‌سال.

واقعه ۵۶:۳۷

أتراب بیش از همه بر برابری در سن و مرحله زندگی دلالت دارد. «هم‌تراز» و «هم‌مرحله» می‌توانند میدان واژه را توضیح دهند، اما برای ترجمه مستقیم، «هم‌سن» یا «هم‌سال» روشن‌تر است.

مَتْرَبَة اسمی برای حالت نزدیکی، چسبیدن یا افتادن بر خاک است.

أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ

یا نیازمندی خاک‌نشین.

بلد ۹۰:۱۶

ذا متربة نیازمندی است که شدت فقر و بی‌پناهی او را به خاک نزدیک ساخته است؛ گویی پوشش، جایگاه یا پناهی میان بدن او و زمین باقی نمانده است.

تَرَائِب جمع «تريبة» است و در قرآن یک بار آمده است.

يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ

از میان صلب و ترائب بیرون می‌آید.

طارق ۸۶:۷

در عربی کهن، ترائب برای بخش‌های بالای سینه، استخوان‌های جلوی سینه و محل قرار گرفتن گردن‌بند به کار رفته است. در شعری منسوب به امرؤ القیس نیز «ترائبها» در توصیف همین ناحیه بدن آمده است؛ این شاهد نشان می‌دهد که معنای کالبدشناختی واژه پیش از بحث‌های تفسیری متأخر در زبان عربی شناخته‌شده بوده است.

با این حال، این شاهد تنها میدان لغوی ترائب را روشن می‌کند و به‌تنهایی همه مسائل نحوی و زیستی آیه طارق را حل نمی‌کند.

تَرِبَ فعل لغوی است: خاک‌آلود شد، به خاک چسبید یا از شدت فقر به زمین نزدیک شد. این فعل با همین صورت در قرآن نیامده است.

أَتْرَبَ در کاربردهای لغوی برای خاک‌آلود کردن، خاک ریختن یا در برخی ساخت‌ها برای فراوانی مال گزارش شده است. این صورت قرآنی نیست و نباید بدون قرینه بر کاربردهای قرآن تحمیل شود.

نکته زبان‌شناسی

محور نخست ت ر ب، خاک به‌عنوان ماده‌ای زمینی، پراکنده و نزدیک به پایین‌ترین سطح زندگی انسان است.

خاک زیر پا و نزدیک به بدن است؛ صورت ثابت و ساخته‌شده ندارد؛ می‌تواند با آب شکل بگیرد؛ بدن انسان از ماده زمینی آن تغذیه می‌شود؛ و جسم پس از مرگ به آن بازمی‌گردد.

در محور أتراب، معنای هم‌سنی و هم‌ترازی پدیدار می‌شود. برخی توضیحات عامیانه، این واژه را به بازی کودکان هم‌سن در خاک پیوند داده‌اند؛ اما چنین داستانی را نمی‌توان منشأ قطعی واژه دانست.

با احتیاط می‌توان میان دو شاخه یک پیوند تصویری احتمالی دید: خاک سطحی گسترده و هموار است و ترب نیز کسی است که با دیگری در یک مرتبه سنی قرار دارد. در هر دو، تصویر نوعی هم‌سطحی دیده می‌شود.

اما این پیوند نباید به شکل یک ریشه‌شناسی قطعی بیان شود. خاک از نظر طبیعی همیشه کاملا هموار و بدون برآمدگی نیست و أتراب نیز تنها به معنای برابری مطلق نیست. هسته قابل‌اعتمادتر در أتراب، همان هم‌سنی و هم‌مرحله بودن است.

تصویر مادی ریشه

تصویر اصلی، خاک سطح زمین است: ماده‌ای پراکنده که صورت مستقل و ثابت ندارد، اما می‌تواند ماده آغاز آفرینش، رویش و بازسازی باشد.

وقتی جسم انسان به تراب تبدیل می‌شود، صورت منظم بدنی از میان می‌رود و ماده آن در زمین پراکنده می‌شود. از همین رو، منکران بعث، خاک شدن را پایان امکان بازسازی می‌پندارند.

در متربة، بدن انسان چنان به زمین نزدیک است که خاک وضعیت اجتماعی او را نشان می‌دهد. او نه فقط نیازمند، بلکه زمین‌گیر و بی‌پناه است.

در أتراب، تصویر مادی خاک مستقیما حضور ندارد؛ اما مفهوم هم‌سطحی می‌تواند برای فهم هم‌سن بودن کمک‌کننده باشد: کسانی که در یک مرحله از رشد و زمان قرار گرفته‌اند.

در ترائب، واژه به ناحیه‌ای از بدن اشاره دارد و نباید معنای خاک یا هم‌سنی را بر آن تحمیل کرد.

تبصره تاریخی و کاربرد عربی کهن

در عربی کلاسیک، تراب واژه عمومی خاک و ماده سطح زمین بود. تربة می‌توانست خود خاک، جنس زمین، قطعه‌ای از زمین یا کیفیت خاک را بیان کند.

فعل ترب برای خاک‌آلود شدن و نزدیک شدن به خاک به کار می‌رفت. از این تصویر، کاربردهایی درباره فقر شدید پدید آمد: انسان بی‌پناه گویی بر خاک افتاده و چیزی میان او و زمین نیست.

در شاخه أتراب، ترب به هم‌سن و هم‌مرتبه گفته می‌شد. هسته این استعمال برابری در مرحله عمر است، نه برابری کامل در همه ویژگی‌ها.

در شاخه ترائب، کاربرد کهن عربی آن را به سینه و محل گردن‌بند مربوط می‌سازد. شاهد منسوب به امرؤ القیس نیز همین میدان را تأیید می‌کند.

نباید از حضور این صورت‌ها در یک خانواده نتیجه گرفت که همه آنها از یک تصویر مادی ساده و قطعی پدید آمده‌اند. خانواده‌های لغوی گاهی شاخه‌هایی دارند که رابطه تاریخی آنها روشن‌تر از رابطه تصویری فعلی آنهاست.

آفرینش آدم از خاک

إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

نمونه عیسی نزد آن معبود یگانه مانند نمونه آدم است؛ او را از خاک آفرید، سپس به او گفت: باش، پس می‌شود.

آل‌عمران ۳:۵۹

تراب در اینجا ماده آغازین آفرینش آدم است. آیه از این نمونه برای نشان دادن وابسته نبودن خلقت به الگوی معمول تولد استفاده می‌کند. نبود پدر برای عیسی او را از مخلوق بودن خارج نمی‌کند؛ آدم با شیوه‌ای غیرعادی‌تر و از تراب آفریده شد.

تراب در زنجیره آفرینش انسان

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ

ای مردم، اگر درباره برانگیخته شدن در تردید هستید، ما شما را از خاک، سپس از نطفه آفریدیم.

حج ۲۲:۵

تراب آغاز زنجیره‌ای است که سپس به مراحل زیستی بدن می‌رسد. این ساخت می‌تواند هم آفرینش نخستین انسان از خاک و هم منشأ زمینی مواد بدن انسان را دربر گیرد. آیه جزئیات تبدیل شیمیایی خاک به بدن هر فرد را توضیح نمی‌دهد؛ هدف آن یادآوری دگرگونی ماده از وضعی ساده و پراکنده به انسانی سازمان‌یافته است.

تراب و طین در مراحل مادی

در برخی آیات، آفرینش انسان با تراب توصیف شده است:

خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ

او را از خاک آفرید.

آل‌عمران ۳:۵۹

در آیات دیگر از طین سخن گفته می‌شود:

إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِينٍ لَازِبٍ

ما آنان را از گلی چسبنده آفریدیم.

صافات ۳۷:۱۱

تراب و طین لزوما دو روایت متناقض نیستند. تراب خاک در حالت خشک، پراکنده و هنوز شکل‌نگرفته است. طین خاک آمیخته با آب و آماده پیوند، چسبندگی و شکل‌پذیری است. از نظر تصویر مادی، تراب می‌تواند مرحله ماده پراکنده و طین مرحله ترکیب و شکل‌پذیری باشد.

با این حال، قرآن در این آیات یک ترتیب علمی کامل از مراحل زمین‌شناختی یا زیستی ارائه نمی‌کند. تفاوت دو واژه بیشتر کیفیت ماده را نشان می‌دهد، نه لزوما یک جدول زمانی دقیق و قطعی.

خاک شدن و انکار بعث

أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ

آیا هنگامی که خاک شدیم، در آفرینشی تازه خواهیم بود؟

رعد ۱۳:۵

انسان منکر بعث، خاک شدن را از دست رفتن کامل صورت و تشخص بدنی می‌بیند. پرسش او این است که چگونه ماده پراکنده‌ای که دیگر صورت انسان را ندارد، دوباره به آفرینشی تازه تبدیل می‌شود.

استخوان و خاک

أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَتُرَابًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا

آیا هنگامی که استخوان و خاک شدیم، به‌صورت آفرینشی تازه برانگیخته می‌شویم؟

اسراء ۱۷:۴۹

استخوان هنوز بخشی از ساختار بدن را حفظ کرده است؛ تراب مرحله‌ای است که حتی آن ساختار نیز از میان رفته و ماده با زمین آمیخته است. ترکیب «عظاما وترابا» شدت فروپاشی جسم را برجسته می‌کند.

آرزوی خاک بودن

وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا

و کسی که کفر ورزیده می‌گوید: ای کاش خاک بودم.

نبأ ۷۸:۴۰

تراب در اینجا ماده‌ای بی‌تشخص و بی‌تکلیف است. شخص آرزو می‌کند کاش به صورت موجودی مسئول و پاسخ‌گو در این صحنه حضور نداشت. معنای مستقیم آیه همان «ای کاش خاک بودم» است. برداشت‌هایی مانند «ای کاش هرگز شخص مسئول نمی‌شدم» توضیح معنایی‌اند، نه ترجمه لفظی.

تقابل تراب و أتراب در سوره نبأ

در همان سوره، پیش‌تر درباره نعمت پرهیزگاران آمده است:

وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا

و همراهانی بالیده و هم‌سال.

نبأ ۷۸:۳۳

و در پایان آمده است:

يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا

ای کاش خاک بودم.

نبأ ۷۸:۴۰

قرار گرفتن أتراب و تراب در یک سوره از نظر لفظی و تصویری قابل توجه است. در أتراب، اشخاص در حالتی از تشخص، همراهی و هم‌مرحله بودن معرفی می‌شوند. در تراب، شخص محکوم آرزو می‌کند به ماده‌ای بی‌تشخص تبدیل شود تا از پاسخ‌گویی برکنار باشد.

اما نباید این تقابل را به‌عنوان یک بازی ریشه‌شناختی قطعی معرفی کرد. قرآن صریحا نمی‌گوید این دو واژه برای ساختن تقابل فنی انتخاب شده‌اند. آنچه می‌توان گفت این است که ساختار سوره میان دو وضعیت تصویر می‌سازد: تشخص و همراهی در کامیابی؛ و آرزوی محو تشخص در برابر حساب.

نیازمند خاک‌نشین

أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ

یا نیازمندی خاک‌نشین.

بلد ۹۰:۱۶

متربة شدت نیاز را به صورت تصویری بیان می‌کند. شخص به زمین نزدیک و از پناه، بستر و امکانات محروم است.

این عبارت فقر را عیب اخلاقی نیازمند نمی‌داند. برعکس، خوراک دادن به چنین شخصی بخشی از عبور از گردنه دشوار معرفی شده است.

برابر توضیحی «نیازمندی زمین‌گیر و بی‌پناه» می‌تواند شدت وضعیت را روشن کند، اما در ترجمه مستقیم، «نیازمندی خاک‌نشین» تصویر واژه را بهتر حفظ می‌کند.

أتراب به معنای هم‌سن و هم‌مرحله

وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا

و همراهانی بالیده و هم‌سال.

نبأ ۷۸:۳۳

أتراب گروهی را وصف می‌کند که از نظر سن یا مرحله رشد به یکدیگر نزدیک و هم‌ترازند. واژه به‌تنهایی عدد سن، نسبت آنان با دیگران یا جزئیات جسمانی را تعیین نمی‌کند.

إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً ۝ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا ۝ عُرُبًا أَتْرَابًا

ما آنان را به آفرینشی ویژه پدید آوردیم و آنان را تازه، دل‌پذیر و هم‌سال قرار دادیم.

واقعه ۵۶:۳۵–۳۷

أتراب در اینجا بر هم‌سنی و هماهنگی مرحله‌ای گروه دلالت دارد. ترجمه «همراهانی هم‌سال و هماهنگ» میدان گسترده‌تری را منتقل می‌کند، اما «هماهنگ» مستقیما از أتراب به‌تنهایی به دست نمی‌آید و بخشی از برداشت سیاقی است.

ترائب در توصیف آفرینش

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ ۝ خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ ۝ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ

پس انسان بنگرد از چه آفریده شده است؛ از آبی جهنده آفریده شده که از میان صلب و ترائب بیرون می‌آید.

طارق ۸۶:۵–۷

از نظر لغوی، ترائب به ناحیه سینه و استخوان‌های جلوی آن نزدیک است. شاهد کهن شعری نیز این کاربرد کالبدشناختی را پشتیبانی می‌کند.

اما چند مسئله باید جدا بمانند: ترائب دقیقا کدام استخوان‌ها یا ناحیه را دربر می‌گیرد؟ صلب و ترائب متعلق به یک شخص‌اند یا دو سوی آفرینش را نشان می‌دهند؟ فاعل «یخرج» آب است یا انسان در حال شکل‌گیری؟ آیه چه نسبتی با شناخت زیستی امروز دارد؟ این پرسش‌ها از خود ریشه ت ر ب پاسخ قطعی نمی‌گیرند و باید در مقاله مستقل آیه بررسی شوند.

تفکیک کاربردهای مشابه

تراب به‌عنوان مبدأ و تراب به‌عنوان بازگشت: در آفرینش، تراب ماده آغازین است. در مرگ، تراب حالت فروپاشیده جسم است. در هر دو، ماده زمینی حضور دارد، اما جهت حرکت متفاوت است: از ماده پراکنده به صورت انسانی؛ و از صورت انسانی به ماده پراکنده.

تراب و طین: تراب خاک خشک و پراکنده است. طین خاک آمیخته با آب، چسبنده و شکل‌پذیر است. این تفاوت می‌تواند دو کیفیت مادی را نشان دهد: تراب، بی‌شکلی و پراکندگی؛ طین، ترکیب، چسبندگی و آمادگی شکل‌پذیری. اما نباید از این تفاوت، بدون شاهد صریح، یک ترتیب علمی کامل و قطعی ساخت.

تراب و أرض: ارض زمین به‌عنوان پهنه، مکان و قلمرو است. تراب ماده خاکی زمین است. ارض جایی است که انسان بر آن زندگی می‌کند؛ تراب ماده‌ای است که بخشی از زمین را تشکیل می‌دهد.

تراب و صعید: صعید لزوما مترادف تراب نیست. صعید به سطح رویی و آشکار زمین اشاره دارد و می‌تواند خاک، سنگ یا سطح پاک زمین را دربر گیرد:

فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا

پس آهنگ سطحی پاک از زمین کنید.

نساء ۴:۴۳

تفاوت کلی چنین است: تراب جنس ماده خاکی است؛ صعید موقعیت و سطح آشکار زمین. بنابراین محدود کردن صعید به خاک نرم، همه میدان واژه را حفظ نمی‌کند.

متربة و فقر: فقر واژه عمومی نیازمندی است. متربة تصویری شدیدتر است: نیازمندی که به خاک افتاده یا نزدیک شده و پناه و امکاناتی ندارد. هر فقیر لزوما «ذا متربة» نیست؛ این تعبیر شدت و وضعیت زمینی فقر را برجسته می‌کند.

أتراب و برابری کامل: أتراب به هم‌سنی و هم‌مرحله بودن دلالت دارد، نه برابری مطلق در همه ویژگی‌ها. دو شخص می‌توانند أتراب باشند، اما از نظر دانش، توان، قد یا جایگاه یکسان نباشند.

ترائب و تراب: شباهت صوری ترائب و تراب نباید سبب شود ترائب به «خاک‌ها» یا ماده زمینی ترجمه شود. سیاق طارق و کاربرد عربی کهن نشان می‌دهند که ترائب نام ناحیه‌ای از بدن است.

نکات نحوی و ساختاری

من تراب:

خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ

او را از خاک آفرید.

آل‌عمران ۳:۵۹

حرف من منشأ یا ماده آغازین را نشان می‌دهد. آیه با این ساخت، جزئیات چگونگی تبدیل خاک به انسان را بیان نمی‌کند.

كنا ترابا:

أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا

آیا هنگامی که خاک شدیم؟

تراب خبر «کنا» است. گویندگان نمی‌گویند تنها زیر خاک قرار می‌گیریم؛ می‌گویند جسم ما به خاک تبدیل می‌شود.

ذا متربة: مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ. ذا به معنای دارای یا صاحب است، اما ترجمه لفظی «دارای متربة» در فارسی روشن نیست. برابرهای طبیعی: نیازمند خاک‌نشین؛ نیازمندی افتاده بر خاک؛ نیازمندی زمین‌گیر و بی‌پناه.

أترابا: در كواعب أترابا و عربا أترابا، أتراب وصف جمع پیشین است. برابرهای مناسب: هم‌سن، هم‌سال، هم‌مرحله. «هم‌سطح» برای توضیح میدان معنا مناسب است، اما در ترجمه مستقیم می‌تواند رابطه سنی را مبهم کند.

من بين الصلب والترائب: حرف من مبدأ خروج و «بین» فاصله یا ناحیه میان دو سوی یادشده را نشان می‌دهد. اما این ساخت به تنهایی مرجع دقیق دو ناحیه و نسبت زیستی آنها را قطعی نمی‌کند.

تفاوت با ریشه‌های نزدیک

ت ر ب و أ ر ض (أرض): ارض زمین به‌عنوان مکان، پهنه و قلمرو است. تراب ماده خاکی آن است.

ت ر ب و ط ي ن (طين): طین خاک آمیخته با آب و شکل‌پذیر است. تراب خاک خشک و پراکنده است.

ت ر ب و ص ع د (صعيد): صعید سطح رویی و آشکار زمین است. تراب جنس ماده خاکی است. سطح صعید ممکن است خاکی، سنگی یا از جنس دیگری از زمین باشد.

ت ر ب و ث ر ي (ثری): ثری به خاک نرم و مرطوب یا لایه زیرین خاک نزدیک است. تراب واژه عمومی‌تر خاک است.

ت ر ب و غ ب ر (غبار): غبار ذرات ریز خاکی است که در هوا پراکنده می‌شوند یا بر اشیا می‌نشینند. تراب ماده خاک بر زمین است؛ غبار حالت هوابرد یا نشسته آن.

ت ر ب و ر م ل (رمل): رمل شن و دانه‌های درشت‌تر و کم‌چسب‌تر است. تراب دامنه عمومی‌تری دارد و هر تراب رمل نیست.

ت ر ب و ف ق ر (فقر): فقر نیاز و کمبود امکانات است. متربة تصویر خاکی و شدید این نیاز را نشان می‌دهد.

ت ر ب و س و ي (سوی): سوی بر هموار کردن، برابر ساختن و قرار گرفتن در حالت متعادل دلالت دارد. أتراب به هم‌ترازی اشخاص، به‌ویژه از جهت سن، مربوط است.

ت ر ب و ع د ل (عدل): عدل بر برابری سنجیده و قرار دادن هر چیز در جای درست دلالت دارد. أتراب بار داوری و عدالت ندارد؛ تنها نزدیکی در سن یا مرحله را بیان می‌کند.

ت ر ب و ق ر ن (قرین): قرین بر همراهی و پیوند نزدیک دلالت دارد. ترب بر هم‌سنی و هم‌مرحله بودن تأکید دارد. دو قرین لزوما هم‌سن نیستند.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای تُرَاب: خاک؛ ماده خاکی؛ خاک زمین؛ خاک پراکنده.

برای مِنْ تُرَابٍ: از خاک؛ از ماده خاکی؛ با مبدأیی از خاک.

برای أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا: آیا هنگامی که خاک شدیم؟ آیا پس از آنکه به خاک تبدیل شدیم؟ آیا وقتی جسممان خاک شد؟

برای يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا: ای کاش خاک بودم. برای توضیح: ای کاش در حالت بی‌تشخص خاک باقی می‌ماندم؛ ای کاش به صورت شخص پاسخ‌گو پدید نمی‌آمدم.

برای مَتْرَبَة: خاک‌نشینی؛ افتادگی بر خاک؛ چسبیدگی به زمین؛ بی‌پناهی و فقر شدید.

برای مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ: نیازمندی خاک‌نشین؛ نیازمندی افتاده بر خاک؛ نیازمندی زمین‌گیر و بی‌پناه.

برای أَتْرَاب: هم‌سن؛ هم‌سال؛ هم‌مرحله؛ هم‌تراز از جهت سن.

برای كَوَاعِبَ أَتْرَابًا: همراهانی بالیده و هم‌سال؛ بالیدگانی هم‌سن؛ همراهانی در یک مرحله سنی. معنای کواعب باید در مدخل مستقل ک ع ب بررسی شود.

برای عُرُبًا أَتْرَابًا: دل‌پذیر و هم‌سال؛ همراهانی هم‌سال و هماهنگ؛ مهرورز و هم‌مرحله. «هماهنگ» توضیحی سیاقی است و نباید تنها معنای مستقیم أتراب دانسته شود.

برای تَرَائِب: ترائب؛ استخوان‌های بالای سینه؛ ناحیه جلوی سینه؛ محل گردن‌بند بر سینه. برای ترجمه نخستین، حفظ «ترائب» همراه با یادداشت لغوی محتاطانه‌تر است.

جمع‌بندی زبانی

ریشه ت ر ب در محور اصلی خود بر خاک، ماده زمینی و نزدیک شدن یا بازگشت جسم به سطح زمین دلالت دارد. تراب ماده‌ای است که آفرینش انسان با آن پیوند داده شده، جسم پس از مرگ به آن بازمی‌گردد و منکران بعث پراکندگی در آن را پایان امکان آفرینش می‌پندارند.

در متربة، خاک به تصویر فقر شدید و بی‌پناهی تبدیل می‌شود: انسانی که به زمین افتاده و میان او و خاک پناه و پوششی باقی نمانده است.

در أتراب، ریشه به هم‌سنی و هم‌مرحله بودن گسترش یافته است. می‌توان میان خاک و أتراب تصویر احتمالی هم‌سطحی را دید، اما این پیوند نباید به‌عنوان ریشه‌شناسی قطعی ارائه شود.

در سوره نبأ، أتراب در تصویر همراهی و کامیابی آمده و تراب در آرزوی محو شدن شخص در برابر حساب. این تقابل از نظر ساختار سوره قابل توجه است، اما نباید بیش از نص به آن قطعیت داد.

ترائب شاخه‌ای کالبدشناختی است که در عربی کهن به ناحیه بالای سینه و محل گردن‌بند اشاره داشته است. این واژه نباید به خاک یا هم‌سنی فروکاسته شود.

ت ر ب با ارض، طین، صعید، ثری، غبار، رمل، فقر، سوی و عدل نزدیک است، اما با هیچ‌یک یکسان نیست. هسته ویژه شاخه اصلی آن خاک به‌عنوان ماده زمینی و حالت پراکنده و بی‌شکل، و هسته شاخه أتراب هم‌سنی و قرار گرفتن اشخاص در یک مرحله نزدیک است.