ریشهٔ ب خ ل (بُخْل) در قرآن
خودداری از بخشیدن؛ از نگهداشتن مال و دریغ کردن حق دیگران تا بازداشتن مردم از بخشندگی و زیان رساندن انسان به خویش
صورتهای قرآنی و لغوی
يَبْخَلُونَ
مضارع جمع؛ سه وقوع قرآنی
بَخِلُوا
ماضی جمع؛ دو وقوع قرآنی
تَبْخَلُوا
مضارع مجزوم در جواب شرط؛ محمد ۴۷:۳۷
يَبْخَلُ
مضارع مفرد؛ دو وقوع در محمد ۴۷:۳۸
يَبْخَلْ
مضارع مجزوم پس از مَن شرطی؛ محمد ۴۷:۳۸
بَخِلَ
ماضی مفرد؛ لیل ۹۲:۸
بِالْبُخْلِ
مصدر معرفه با باء؛ دو وقوع قرآنی
بَخِيل
وصف لغوی؛ غیرقرآنی
بَاخِل
اسم فاعل لغوی؛ غیرقرآنی
بَخَّال
وصف مبالغه در لغت؛ غیرقرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشهٔ «ب خ ل» در زبان عربی به دریغ کردن، خودداری از بخشیدن و نگهداشتن چیزی مربوط است که میتوان آن را در اختیار دیگری گذاشت. این رفتار هنگامی نکوهیده میشود که شخص از بخشش، ادای حق یا رساندن چیزی که باید به دیگری برسد خودداری کند. «بُخْل» در برابر بخشندگی و گشادهدستی قرار میگیرد، اما نباید آن را با هر نوع نگهداشتن مال یا صرفهجویی یکسان دانست.
در زبان فارسی، «بخل» و «بخیل» واژههایی آشنا هستند. بااینحال، کاربرد قرآنی این خانواده گستردهتر از تصویر فرد ثروتمندی است که برای حفظ دارایی خود حاضر نیست پول خرج کند. قرآن از کسانی نیز سخن میگوید که دیگران را به بخل فرمان میدهند، آنچه از فضل آن معبود یگانه یافتهاند پنهان میکنند، یا با خودداری از انفاق، در نهایت به زیان خود عمل میکنند.
این ریشه در قرآن ۱۲ بار، در ۷ آیه از ۶ سوره به کار رفته است. ده کاربرد فعلی و دو کاربرد به صورت اسم «الْبُخْلِ» هستند. تمامی فعلها از باب ثلاثی مجردند و در قرآن صورتهایی مانند «بَخِيل»، «بَاخِل» و «بَخَّال» نیامدهاند.
صورتهای قرآنی عبارتاند از «يَبْخَلُونَ»، «بَخِلُوا»، «تَبْخَلُوا»، «يَبْخَلُ»، «يَبْخَلْ»، «بَخِلَ» و «بِالْبُخْلِ». این صورتها در آل عمران ۳:۱۸۰، نساء ۴:۳۷، توبه ۹:۷۶، محمد ۴۷:۳۷، محمد ۴۷:۳۸، حدید ۵۷:۲۴ و لیل ۹۲:۸ آمدهاند.
از نظر ساخت صرفی، «يَبْخَلُونَ» فعل مضارع جمع، «بَخِلُوا» فعل ماضی جمع، «بَخِلَ» فعل ماضی مفرد و «الْبُخْلِ» مصدرِ معرفه است. «يَبْخَلْ» در محمد ۴۷:۳۸ نیز به دلیل قرار گرفتن پس از «مَنْ» شرطی، مجزوم شده است.
تمام کاربردهای این خانواده در قرآن درباره رفتار انساناند. برخلاف برخی ریشهها که برای اشیا، پدیدههای طبیعی و انسان کاربردهای متفاوت دارند، «ب خ ل» در متن قرآن به کنش یا خصلتی انسانی مربوط است. برای فهم آن، باید هم به چیزی که از بخشیدنش دریغ میشود توجه کرد و هم به کسی که از دریافت آن محروم میماند.
۲. هستهٔ معنایی و ساخت واژه در عربی کهن
بخل در برابر کرم و بخشندگی
ابن فارس در مقاییس اللغة، ریشه «ب خ ل» را خانوادهای لغوی با معنایی شناختهشده معرفی میکند. او از «بُخْل»، «بَخَل»، «بَخِيل»، «بَاخِل» و «بَخَّال» یاد میکند و برای توضیح آن به کاربرد عربی همین واژهها بسنده میکند. در این ماده، تصویری جسمانی یا معنایی کهنتر از خود بخل بهعنوان منشأ قطعی تمام مشتقها معرفی نشده است.
در لسان العرب نیز «بُخْل» و «بَخَل» بهعنوان صورتهای زبانی ثبت شدهاند و بخل در برابر کرم قرار گرفته است. فعل «بَخِلَ يَبْخَلُ» برای کسی به کار میرود که از بخشیدن دریغ میکند. «بَاخِل» و «بَخِيل» هر دو میتوانند شخص بخیل را وصف کنند، درحالیکه «بَخَّال» شدت یا تکرار این خصلت را برجسته میسازد.
راغب اصفهانی در مفردات بخل را چنین تعریف میکند:
«إِمْسَاكُ الْمُقْتَنَيَاتِ عَمَّا لَا يَحِقُّ حَبْسُهَا عَنْهُ»
یعنی: «نگهداشتن داراییها و چیزهای در اختیار، در جایی که بازداشتن آنها روا نیست.»
او همچنین میان «باخل» و «بخیل» تفاوتی از نظر تکرار و پایداری رفتار بیان میکند و «بخیل» را کسی میداند که بخل از او بسیار سر میزند.
این تعریف، بخل را از صرف نگهداشتن چیزی جدا میکند. شخص ممکن است مالی را برای تأمین نیازهای خود و خانوادهاش نگه دارد، از اتلاف دارایی پرهیز کند یا برای نیاز آینده پسانداز کند. چنین رفتاری بهخودیخود بخل نیست.
اما اگر کسی با وجود توانایی، از ادای حقی که بر عهده دارد خودداری کند، یا به سبب وابستگی افراطی به دارایی از یاری لازم به دیگران دریغ ورزد، معنای نکوهیده بخل آشکار میشود.
آیا بخل همیشه فقط درباره مال است؟
در کاربردهای معمول عربی، مال از برجستهترین چیزهایی است که انسان درباره آن بخل میورزد. بااینحال، مفهوم دریغ کردن از چیزی به خود پول محدود نیست.
در نساء ۴:۳۷، بخیلان علاوه بر خودداری از بخشش، دیگران را به بخل فرمان میدهند و آنچه آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده پنهان میکنند. این ترکیب سبب شده است که برخی مفسران، علاوه بر مال، کتمان دانستهها و خودداری از آشکار کردن حقیقت را نیز در دامنه آیه بررسی کنند.
بااینحال، باید میان معنای اصلی ریشه و مصداقهای آن تفاوت گذاشت. اصل بخل، دریغ و خودداری از بخشیدن است. مال، دانش، یاری یا امکانات دیگر میتوانند در سیاق مناسب متعلق این خودداری قرار گیرند.
پس نمیتوان گفت «بخل» در لغت به معنای پنهان کردن دانش است، همانگونه که نمیتوان تمام کاربردهای آن را به خودداری از پرداخت پول فروکاست.
در زبان قرآن، متعلق بخل و رابطه آن با حق و مسئولیت، تعیین میکند که خودداری انسان از چه چیزی نکوهش شده است.
۳. بخل در شعر پیش از اسلام و زندگی اجتماعی عرب
بخشندگی و جایگاه اجتماعی انسان
بخل و بخشندگی در شعر عربی پیش از اسلام، تنها دو رفتار مالی نبودند؛ بلکه با اعتبار شخص، مهماننوازی، یاری خویشاوندان و جایگاه او در میان مردم ارتباط داشتند.
در معلقهٔ زهیر بن ابی سلمی آمده است:
وَمَنْ يَكُ ذَا فَضْلٍ فَيَبْخَلْ بِفَضْلِهِ
عَلَى قَوْمِهِ يُسْتَغْنَ عَنْهُ وَيُذْمَمِ
ترجمه: «و هرکس صاحب فزونی و توانگری باشد، اما آن را از قوم خود دریغ کند، مردم از او بینیاز میشوند و نکوهشش میکنند.»
این بیت در متن معلقهٔ زهیر و شرحهای کهن آن ثبت شده است. در آن، «فضل» به چیزی اشاره دارد که شخص از آن برخوردار است و میتواند دیگران را نیز بهرهمند سازد. «فَيَبْخَلْ بِفَضْلِهِ» یعنی از بخشیدن آنچه دارد دریغ کند.
نکته قابل توجه این است که شاعر نمیگوید آن شخص حتما مال دیگری را تصاحب کرده است. او از انسانی برخوردار سخن میگوید که فزونی دارایی یا توانایی خود را به دیگران نمیرساند.
پس بخل در این شاهد، صرفا خودداری از پرداخت بدهی قانونی نیست؛ میتواند دریغ کردن بخشندگی مورد انتظار در روابط اجتماعی نیز باشد.
از سوی دیگر، نکوهش شاعر از این جهت است که رفتار شخص، رابطه او با مردم را از بین میبرد. داراییای که میتوانست وسیله پیوند و یاری باشد، به سبب خودداری از بخشیدن، از ارزش اجتماعی خود میافتد.
این شاهد برای فهم آل عمران ۳:۱۸۰ و محمد ۴۷:۳۸ اهمیت دارد؛ زیرا در هر دو آیه نیز انسانِ بخیل ممکن است گمان کند با نگهداشتن چیزی به سود خود رفتار کرده، درحالیکه پیامد رفتار او خلاف این تصور است.
البته شباهت مضمون شعر و قرآن به معنای یکی بودن همه مقاصد آنها نیست. زهیر درباره روابط اجتماعی و اعتبار انسان سخن میگوید؛ قرآن در آیات مورد بحث، مسئله را در نسبت با مسئولیت انسان نزد آن معبود یگانه نیز مطرح میکند.
بخل و مهماننوازی در شعر حاتم طایی
در دیوان منسوب به حاتم طایی آمده است:
إِذَا مَا بَخِيلُ النَّاسِ هَرَّتْ كِلَابُهُ
وَشَقَّ عَلَى الضَّيْفِ الضَّعِيفِ عَقُورُهَا
فَإِنِّي جَبَانُ الْكَلْبِ بَيْتِي مُوَطَّأٌ
أَجُودُ إِذَا مَا النَّفْسُ شَحَّ ضَمِيرُهَا
ترجمه: «چون سگهای شخص بخیل بر مهمان بانگ زنند و سگِ گزندهٔ او مهمان ناتوان را به رنج اندازد، سگِ من ترسو و رام است و خانهام برای آمدوشد آماده و هموار؛ حتی هنگامی که درون جان به نگهداشتن دارایی میل کند، من بخشندگی میکنم.»
این ابیات در دیوان حاتم طایی نقل شدهاند و میان رفتار بخیل و شخص مهماننواز تفاوت میگذارند. «جَبانُ الْكَلْب» تصویرِ سگی است که در برابر مهمان جسارتِ راندن او را ندارد؛ «مُوَطَّأ» نیز آماده و هموار بودن خانه برای پذیرایی را میرساند.
در تصویر شاعر، بخل تنها به بسته ماندن کیسه پول محدود نیست. خانهٔ بخیل نیز بر مهمان بسته است؛ درحالیکه خانه شخص بخشنده برای ورود نیازمند و مسافر آماده است.
بیت دوم از جهت مقایسه «بخل» و «شح» نیز سودمند است. شاعر از درون انسانی سخن میگوید که به نگهداشتن دارایی میل دارد، اما صاحب آن بر این میل غلبه میکند و میبخشد.
این تصویر نشان میدهد که میل به حفظ دارایی و عمل به بخشندگی میتوانند همزمان در انسان حضور داشته باشند. فرد ممکن است در درون با ترس از کاسته شدن دارایی روبهرو باشد، اما همچنان تصمیم به یاری دیگران بگیرد.
در کنار این شواهد، یک احتیاط تاریخی لازم است. انتساب ابیات به شاعران جاهلی در دیوانهای گردآوریشده به معنای آن نیست که برای هر بیت، سندی همزمان با سرایش آن در اختیار داریم. بااینحال، حضور بیت زهیر در سنت شناختهشده معلقات و ثبت ابیات حاتم در دیوان او، پشتوانهای روشنتر از عبارتهای پراکنده و بینام فراهم میکند.
معنای بخل در این شواهد
از مجموع شواهد کهن میتوان دریافت که بخل در برابر بخشندگی قرار داشته و به خودداری از رساندن آنچه در اختیار انسان است مربوط بوده است.
اما برای این ریشه، برخلاف ریشههایی مانند «ب ج س» که تصویر گشوده شدن راه خروج آب در آن آشکار است، تصویر مادی نخستین و قابل اثباتی فراتر از خود عمل دریغ کردن در دست نیست.
نباید تصور کرد که این ریشه حتما از بستن دست، گره زدن کیسه، تنگ شدن چیزی یا بسته شدن در خانه مشتق شده است. هرکدام از این تصویرها میتوانند برای توضیح رفتار بخیل مناسب باشند، ولی بدون شاهد تاریخی، منشأ لغوی ریشه به شمار نمیروند.
۴. آل عمران ۳:۱۸۰؛ آیا بخل به سود صاحب دارایی است؟
آل عمران ۳:۱۸۰
وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْرًا لَهُمْ ۖ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ ۖ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
ترجمه: «و کسانی که از آنچه آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده دریغ میکنند، گمان نبرند که این به سودشان است؛ بلکه به زیان آنان است. روز قیامت، آنچه را از بخشیدنش دریغ کردهاند چون طوقی بر گردنشان خواهند داشت. و میراث آسمانها و زمین از آن معبود یگانه است، و آن معبود یگانه به آنچه انجام میدهید آگاه است.»
در این آیه، ریشه دو بار آمده است: نخست «يَبْخَلُونَ» و سپس «بَخِلُوا». در هر دو مورد، متعلق بخل با حرف «باء» بیان شده است.
عبارت «بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» نشان میدهد که چیزی از فضل آن معبود یگانه به آنان رسیده، اما آنان از بخشیدن آن دریغ میکنند.
در سیاق دارایی و بخشندگی، مال از مصداقهای روشن این تعبیر است؛ ولی خود واژه «ما» نام مال را بهصورت مستقل بیان نکرده است. پس نباید تمام دامنه لفظی جمله را بیدلیل به پول نقد یا مقدار مشخصی از دارایی محدود کرد.
چرا بخل به زیان خود انسان است؟
نکته مرکزی آیه، رد گمان شخص بخیل درباره سودمند بودن رفتار اوست.
کسی که از بخشیدن دریغ میکند، ممکن است چنین تصور کند که هرچه کمتر بدهد، بیشتر برای خودش باقی میماند و در نتیجه بهره بیشتری خواهد داشت.
قرآن این محاسبه را در سطح مسئولیت نهایی انسان رد میکند. آنچه بخیل برای حفظ آن از بخشیدن خودداری کرده، در روز قیامت به صورتی علیه او مطرح میشود.
تعبیر «سَيُطَوَّقُونَ» تصویر قرار گرفتن چیزی بهصورت طوق بر گردن را بیان میکند. اصل تصویر باید در ترجمه حفظ شود، اما کیفیت جسمانی یا اخروی آن از ریشه «ب خ ل» بهتنهایی معلوم نمیشود.
از همین رو، نباید بدون قرینه مستقل، طوق را حتما به شکل زنجیری از نوع خاص یا یک ماده مشخص تصویر کرد. معنای لغوی «بخل» نیز پوشاندن گردن یا ساختن طوق نیست؛ این تصویر از فعل دیگر آیه آمده است.
جمله پایانی «وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» نیز بر ناپایداری تصرف انسان و بازگشت همه چیز به مالکیت آن معبود یگانه تاکید دارد.
بنابراین، صاحب دارایی نمیتواند آنچه را در اختیار دارد، ملک مستقل و جاودانه خود بداند. این نکته از مجموعه آیه فهمیده میشود، نه از معنای خود ریشه بخل.
۵. نساء ۴:۳۷؛ بخل فردی و تشویق دیگران به بخل
نساء ۴:۳۷
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا
ترجمه: «کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند و آنچه آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده پنهان میکنند؛ و برای کافران عذابی خوارکننده آماده کردهایم.»
در این آیه، «يَبْخَلُونَ» فعل مضارع و «الْبُخْلِ» اسم معرفه است. نخست خود رفتار مطرح شده و سپس فرمان دادن دیگران به همان رفتار.
ساختمان جمله سه رفتار را در کنار یکدیگر قرار میدهد: بخل ورزیدن، فرمان دادن مردم به بخل، و پنهان کردن آنچه از فضل آن معبود یگانه به انسان رسیده است.
این سه رفتار با هم ارتباط دارند، اما مترادف نیستند.
شخص ممکن است خود از بخشیدن دریغ کند. گام دیگر آن است که همان رفتار را به دیگران توصیه کند و مانع گسترش بخشندگی در جامعه شود. پنهان کردن نیز رفتاری جداگانه است که در این آیه به دریافتهای شخص از فضل آن معبود یگانه ارتباط یافته است.
ارتباط با حقوق انسانها
آیه پیشین، نساء ۴:۳۶، از نیکی به پدر و مادر، خویشاوندان، یتیمان، نیازمندان، همسایگان، همراهان و دیگر کسانی سخن میگوید که با انسان رابطه مسئولیت و همزیستی دارند.
بنابراین، بخل در آیه ۳۷ را نمیتوان جدا از این زمینه انسانی خواند.
کسی ممکن است دارایی فراوان داشته باشد، اما از یاری پدر و مادر نیازمند خود دریغ کند. شخص دیگری ممکن است با وجود توانایی، از کمک لازم به خویشاوند یا همسایه درمانده خودداری کند و دیگران را نیز به همین رفتار تشویق نماید.
در این موارد، مسئله فقط مقدار پولی نیست که نزد شخص باقی میماند؛ مسئله رابطه میان توانایی او، نیاز دیگری و مسئولیتی است که باید رعایت شود.
البته هر درخواست مالی، صرفا به سبب مطرح شدن آن، یک حق واجب ایجاد نمیکند. تفاوت میان ادای حق، بخشندگی پسندیده و خواسته ناموجه باید از شرایط هر مورد و شواهد مربوط روشن شود.
آیا بخل به دانش نیز مربوط میشود؟
در تفسیرهای کهن نساء ۴:۳۷، دیدگاههای متفاوتی درباره «وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» گزارش شده است. برخی آن را درباره پنهان کردن مال و نعمت دانستهاند و برخی درباره کتمان دانشی که باید آشکار شود.
طبری هر دو دسته گزارش را نقل کرده است.
از نظر ساخت آیه، «ما آتاهم الله من فضله» تعبیر عامی است و بهخودیخود نام مال یا دانش را ذکر نمیکند.
از این رو، کتمان حقیقتی که دیگران حق دانستن آن را دارند، میتواند از نظر اخلاقی با دریغ کردن مرتبط باشد. اما نباید معنای «بخل» را به «کتمان دانش» تبدیل کرد یا تمام آیه را بدون قرینه به یک گروه تاریخی منحصر ساخت.
آیه وصف رفتاری را بیان میکند که قابلیت سنجش در موقعیتهای گوناگون دارد، هرچند مصداق تاریخی آن ممکن است محل بحث باشد.
۶. توبه ۹:۷۶؛ بخل پس از دریافت فضل
توبه ۹:۷۶
فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ
ترجمه: «پس چون از فضل خود به آنان داد، از بخشیدن آن دریغ کردند و روی برگرداندند، در حالی که رویگردان بودند.»
در این آیه، «بَخِلُوا بِهِ» به چیزی بازمیگردد که آن معبود یگانه از فضل خود به آنان داده است.
برای فهم این رفتار، آیه پیشین اهمیت دارد. توبه ۹:۷۵ از کسانی سخن میگوید که با آن معبود یگانه عهد کردند اگر از فضل خود به آنان بدهد، صدقه خواهند داد و از صالحان خواهند بود.
پس بخل در آیه ۷۶، تنها یک خصلت مالی جدا از دیگر رفتارها نیست؛ در این سیاق، با شکستن عهد و رویگردانی همراه شده است.
این رابطه مهم است. کسانی پیش از دستیابی به دارایی، وعده بخشندگی دادهاند؛ اما پس از دریافت آن، از وفای به وعده خودداری کردهاند.
نمیتوان گفت که هر شخص ثروتمندی بخیل است یا هرکس از ثروت برخوردار شد، ضرورتا از عهد خود روی برمیگرداند. آنچه آیه نکوهش میکند رفتار گروهی است که میان وعده و عملشان ناسازگاری پدید آمده است.
همچنین نام شخص معینی در خود این آیات نیامده است. نسبت دادن قطعی داستان به فردی مشخص، بدون شاهد مستقل، برای فهم ریشه لازم نیست.
در اینجا «بخل» با «تولی» و «اعراض» همراه شده است، اما هیچیک معنای لغوی دیگری نیستند. «بخلوا به» خودداری از بخشیدن را بیان میکند؛ دو تعبیر دیگر رویگردانی آنان را نشان میدهند؛ «تَوَلَّوْا» فعل است و «مُعْرِضُونَ» اسم فاعل در جملهٔ حالیه.
۷. محمد ۴۷:۳۷ و محمد ۴۷:۳۸؛ بخل، توانایی و زیان انسان به خودش
این دو آیه از مهمترین کاربردهای ریشهاند؛ زیرا قرآن در یکی از آنها بخل را در پیوند با مطالبه سنگین، و در دیگری در پیوند با دعوت به انفاق بررسی میکند.
الف. محمد ۴۷:۳۷؛ خودداری در برابر مطالبه سنگین
محمد ۴۷:۳۷
إِنْ يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ
ترجمه: «اگر آنها را از شما بخواهد و بر شما سخت بگیرد، بخل خواهید ورزید و کینههای شما را آشکار خواهد کرد.»
در این آیه، «تَبْخَلُوا» فعل مضارع مجزوم در جواب شرط است و وقوع رفتار بخل را در وضعیتی مشروط بیان میکند.
ضمیر «ها» در «يَسْأَلْكُمُوهَا» با توجه به سیاق به اموال بازمیگردد. آیه پیشین، محمد ۴۷:۳۶، از اموال شما و پاداش اعمالتان سخن میگوید.
«فَيُحْفِكُمْ» در ردهبندی پیکرهٔ عربی قرآن ذیل «ح ف و» آمده است؛ در لغت، صورتهای این خانواده با «ح ف ي» نیز بررسی میشوند و در این ساخت به اصرار و مطالبه همراه با فشار اشاره دارد. بنابراین، شدت مطالبه از همین فعل فهمیده میشود، نه از خود واژه «بخل».
ساختمان جمله نشان میدهد که یک درخواست سنگین میتواند واکنش خودداری و دریغ کردن را برانگیزد و کینههای پنهان را آشکار سازد.
نکته ظریف این است که قرآن در این آیه، تنها بخل را نام نمیبرد، بلکه وضعیت پدید آمدن آن را نیز مطرح میکند. انسان میتواند در برابر مطالبهای که آن را بسیار سنگین مییابد، به نگهداشتن دارایی میل پیدا کند.
اما این توضیح نباید به این نتیجه تبدیل شود که هر مطالبه مالی، هرچقدر سنگین باشد، مجوز قطعی خودداری است؛ یا اینکه هرکس توان پرداخت خواستهای را ندارد، بخیل است.
توانایی واقعی، اندازه درخواست و نوع مسئولیت باید جدا بررسی شوند. خود آیه نیز با ساخت شرطی، وضعیت مشخصی را توصیف میکند و درباره همه شکلهای پسانداز، نیاز خانوادگی یا ناتوانی مالی حکم یکسان صادر نمیکند.
این کاربرد نشان میدهد که بخل میتواند با احساس فشار و وابستگی انسان به آنچه در اختیار دارد ارتباط پیدا کند؛ اما خود ریشه به معنای ترس، فشار یا کینه نیست.
ب. محمد ۴۷:۳۸؛ «فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ»
محمد ۴۷:۳۸
هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ ۖ وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ ۚ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ ۚ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ
ترجمه: «هان، این شمایید که فراخوانده میشوید تا در راه آن معبود یگانه انفاق کنید؛ پس برخی از شما بخل میورزند. و هرکس بخل ورزد، تنها به زیان خود بخل ورزیده است. و آن معبود یگانه بینیاز است و شما نیازمندانید. و اگر روی برگردانید، قومی دیگر را جایگزین شما میکند؛ سپس آنان مانند شما نخواهند بود.»
در این آیه، ریشه «ب خ ل» سه بار آمده است. نخست «يَبْخَلُ» درباره کسانی است که از انفاق خودداری میکنند؛ سپس «يَبْخَلْ» در جمله شرطی آمده و بار سوم «يَبْخَلُ» در پاسخ آن تکرار شده است.
این تکرار، بر نتیجه رفتار انسان تاکید میکند.
تفاوت «يَبْخَلُ بِهِ» و «يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ»
در آل عمران ۳:۱۸۰ و توبه ۹:۷۶، فعل بخل با حرف «باء» همراه شده است. در آن ساختها، «باء» چیزی را مشخص میکند که شخص از بخشیدن آن خودداری کرده است.
اما در محمد ۴۷:۳۸، تعبیر «يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ» آمده است.
حرف «عن» در اینجا اهمیت دارد. آیه نمیگوید انسان چیزی متعلق به نفس خود را از دیگری دریغ میکند، بلکه نتیجه بخل را به زیان خود او بازمیگرداند.
در زبان طبیعی فارسی، «به زیان خودش بخل میورزد» یا «با بخل ورزیدن، خود را از خیر محروم میکند» میتواند مضمون این ساخت را منتقل کند.
بخیل ظاهرا چیزی از دارایی خود را نگه میدارد؛ اما در نگاه آیه، از خیری که میتوانست با انفاق به دست آورد محروم میشود.
جمله بعد نیز میگوید: «وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ».
در این سیاق، بینیازی آن معبود یگانه در برابر نیازمندی انسان قرار میگیرد. این تقابل اجازه نمیدهد که انفاق به معنای برطرف کردن نیاز مالی آن معبود یگانه فهمیده شود.
پس سود انفاق به انسان و مسئولیت او مربوط است، نه اینکه آن معبود یگانه برای کامل شدن دارایی یا قدرت خویش به بخشش مردم محتاج باشد.
این نتیجه با سخن آل عمران ۳:۱۸۰ نیز هماهنگ است. در آنجا بخیل گمان میکند رفتار او به سودش است، اما قرآن آن را به زیان او معرفی میکند. در محمد ۴۷:۳۸ نیز همین حقیقت با عبارت «فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ» بهروشنی بیان شده است.
بااینحال، نباید معنای لغوی بخل را «زیان رساندن به خود» تعریف کنیم. بخل همچنان خودداری از بخشیدن است؛ زیان شخص به خودش، نتیجهای است که آیه بیان میکند.
۸. حدید ۵۷:۲۴؛ بخل در پیوند با خودبزرگبینی
حدید ۵۷:۲۴
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ۗ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
ترجمه: «کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند؛ و هرکس روی برگرداند، بیگمان آن معبود یگانه همان بینیازِ ستوده است.»
در این آیه نیز دو صورت «يَبْخَلُونَ» و «الْبُخْلِ» در کنار هم آمدهاند؛ همان ترکیبی که در نساء ۴:۳۷ دیده میشود.
اما سیاق این دو آیه یکسان نیست.
در نساء ۴:۳۶، سخن از نیکی به دیگران و حقوق آنان بود. در حدید ۵۷:۲۳، قرآن از اندوه افراطی بر آنچه از دست رفته، شادی خودپسندانه به آنچه به انسان رسیده و نکوهش شخص خودبزرگبین و فخرفروش سخن میگوید.
پس بخل در اینجا در پیوند با نوع نگاه انسان به دارایی و داشتههای خود مطرح میشود.
شخصی که برخورداری خود را وسیله برتریجویی میسازد، ممکن است حاضر نباشد دیگران از امکانات او بهرهمند شوند. او نهتنها دارایی یا امکانات خود را نگه میدارد، بلکه دیگران را نیز به همین رفتار تشویق میکند.
بااینحال، نباید چنین نتیجه گرفت که هر بخیلی ضرورتا فخرفروش است یا هر فرد ثروتمندی چنین خصلتی دارد. آیه گروهی را با چند ویژگی مرتبط توصیف میکند؛ نه اینکه هر ویژگی، تعریف لغوی ویژگی دیگر باشد.
در پایان، بار دیگر بینیازی آن معبود یگانه بیان شده است: «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ».
این جمله با محمد ۴۷:۳۸ ارتباط روشن دارد. آن معبود یگانه از انفاق انسان بینیاز است و بخشیدن یا نبخشیدن، مسئولیت انسان و نتیجه رفتار او را تغییر میدهد؛ نه بینیازی آن معبود یگانه را.
در حدید ۵۷:۲۴، بخل از یک رفتار فردی فراتر میرود و با فرمان دادن دیگران به همان رفتار، به پدیدهای اجتماعی تبدیل میشود. اما این گسترش، در خود عبارت «وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ» بیان شده است، نه در معنای تنها و مستقل فعل «يَبْخَلُونَ».
۹. لیل ۹۲:۸؛ بخل و احساس بینیازی
لیل ۹۲:۸
وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ
ترجمه: «و اما کسی که بخل ورزید و خود را بینیاز پنداشت.»
این آیه کوتاه است، ولی یکی از مهمترین کاربردهای ریشه را در خود دارد.
برای فهم آن، باید ساخت تقابلی آیات آغاز سوره لیل را دید.
در لیل ۹۲:۵ آمده است: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ»؛ یعنی سخن از کسی است که میبخشد و تقوا پیشه میکند. در لیل ۹۲:۶ نیز تصدیق «حسنی» آمده است.
در برابر، لیل ۹۲:۸ از بخل و احساس بینیازی سخن میگوید و آیه بعد، لیل ۹۲:۹، تکذیب «حسنی» را به آن میافزاید.
پس تقابل تنها میان دو رفتار مالی نیست. بخشیدن و بخل ورزیدن در کنار دو جهتگیری دیگر انسان قرار گرفتهاند.
بخل در برابر عطا
تفاوت آشکار دو شاخه، «أَعْطَىٰ» و «بَخِلَ» است.
«أعطى» به بخشیدن و دادن مربوط است. «بخل» به خودداری از بخشیدن.
در اینجا، قرآن متعلق بخل را صریحا نام نمیبرد. آیه نمیگوید شخص دقیقا از بخشیدن چه مقدار مال، چه نوع کمک یا کدام دارایی خودداری کرده است.
با توجه به تقابل با «أعطى»، معنای خودداری از بخشش روشن است، اما نمیتوان بدون قرینه، نام مبلغ یا موضوع خاصی را در ترجمه اضافه کرد.
آیا «استغنى» جزء معنای بخل است؟
خیر. «اسْتَغْنَىٰ» از ریشه «غ ن ي» است و معنایی جدا دارد.
در سیاق این آیه، تعبیر به بینیاز دانستن خود یا احساس بینیازی نزدیک است. این حالت در کنار بخل قرار گرفته است، ولی معنای لغوی خود «بخل» نیست.
ممکن است انسانی به سبب احساس بینیازی از دیگران و بیاعتنایی به مسئولیت خود، از بخشیدن دریغ کند. اما این رابطه، پیوندی مفهومی و اخلاقی است؛ نه اینکه بخل در هر کاربرد به معنای خودبسندگی باشد.
آیه همچنین نشان میدهد که تنها داشتن دارایی، معیار نکوهش نیست. مسئله رفتار انسان و جهتگیری او در برابر بخشش، تقوا و حقیقت است.
همانگونه که در آیات قبلی دیدیم، قرآن انسان را به بخشندگی دعوت میکند، اما بخل را با صرف داشتن مال یا حفظ بخشی از دارایی یکسان نمیگیرد.
۱۱. آیا بخل فقط نپرداختن حق واجب است؟
این پرسش یکی از مهمترین مرزهای معنایی ریشه است.
اگر بخل را تنها به خودداری از پرداخت چیزی که از نظر قانونی واجب است محدود کنیم، بخشی از معنای آن در شواهد عربی کهن از دست میرود.
در شعر زهیر، شخصی که از بخشیدن فضل خود به قومش دریغ میکند نکوهش میشود، بیآنکه شاعر لزوما از یک بدهی یا تعهد حقوقی مشخص سخن گفته باشد.
از سوی دیگر، اگر هر خودداری از کمک یا هر پاسخ منفی به یک درخواست را بخل بنامیم، معنای واژه بیش از اندازه گسترش مییابد.
ممکن است انسانی توانایی کمک نداشته باشد، یا با درخواست نادرستی روبهرو شود، یا لازم باشد منابع محدود خود را برای مسئولیتی ضروریتر نگه دارد.
بنابراین، میان سه حالت تفاوت وجود دارد: ادای حقی که بر عهده انسان است؛ بخشندگیای که با توجه به توانایی و نیاز دیگران شایسته است؛ و درخواست یا هزینهای که انجام آن ضرورتا درست نیست.
بخل در معنای نکوهیده خود میتواند هم در ترک ادای حق و هم در دریغ کردن نابجای بخشندگی آشکار شود. اما درباره هر مصداق باید نخست روشن شود که چه چیزی خواسته شده، چه کسی به آن نیاز دارد و شخص مورد نظر چه توانایی و مسئولیتی دارد.
همین احتیاط با مجموعه آیات قرآن سازگارتر است؛ زیرا قرآن در کنار تشویق به انفاق، از اسراف و تبذیر نیز نهی میکند و مسئولیت انسان را بدون توجه به وضعیت واقعی او تعریف نمیکند.
۱۲. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
معادل اصلی و طبیعی «بُخْل» در فارسی همان «بخل» است. این واژه در زبان فارسی جاافتاده و مفهوم اصلی آن برای خواننده شناختهشده است.
برای فعل «بَخِلَ»، بسته به سیاق، «بخل ورزید» یا «از بخشیدن دریغ کرد» مناسباند. معادل دوم هنگامی روشنتر است که چیزی که از بخشیدنش دریغ شده در جمله نام برده شده باشد.
در آل عمران ۳:۱۸۰، «يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ» را میتوان «از بخشیدن آنچه آن معبود یگانه به آنان داده دریغ میکنند» ترجمه کرد. این برگردان، هم معنای فعل و هم متعلق آن را حفظ میکند.
در نساء ۴:۳۷ و حدید ۵۷:۲۴، برای «يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ»، عبارت «بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند» روشن و وفادار به ساخت آیه است.
در توبه ۹:۷۶، «بَخِلُوا بِهِ» را میتوان «از بخشیدن آن دریغ کردند» برگرداند؛ زیرا ضمیر «به» به چیزی بازمیگردد که از فضل آن معبود یگانه به آنان داده شده است.
در محمد ۴۷:۳۷، «تَبْخَلُوا» در جواب شرط آمده و «بخل خواهید ورزید» مناسب است.
در محمد ۴۷:۳۸، باید تفاوت حرف اضافه حفظ شود. «فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ» در فارسی طبیعی میتواند چنین ترجمه شود: «پس تنها به زیان خودش بخل میورزد.» در توضیح آیه روشن میشود که شخص با این رفتار خود را از خیر محروم میکند.
در لیل ۹۲:۸، «بَخِلَ» بدون ذکر متعلق آمده است و «بخل ورزید» ترجمه مناسبتری از «از پرداخت پول خودداری کرد» است؛ زیرا دومی چیزی را به ترجمه اضافه میکند که در لفظ آیه وجود ندارد.
نباید واژه «بخل» را در همه موارد به «خسیس بودن» محدود کرد. «خسیس» در فارسی امروز بار تحقیر شخصی بیشتری دارد و همیشه برای بیان دقیق رفتار مورد نظر آیه مناسب نیست.
همچنین «طمع»، «حرص»، «خودخواهی» و «بیعدالتی» هرچند ممکن است در برخی موقعیتها با بخل ارتباط داشته باشند، معادل مستقیم این ریشه نیستند.
۱۳. جمعبندی
ریشه «ب خ ل» در قرآن دوازده بار و در هفت آیه آمده است. همه کاربردهای آن به رفتار انسان مربوطاند و بر دریغ کردن و خودداری از بخشش دلالت دارند.
در عربی کهن، بخل در برابر کرم و جود قرار میگیرد. شواهد شعری نشان میدهند که این خصلت نهتنها در روابط مالی، بلکه در مهماننوازی، یاری دیگران و اعتبار اجتماعی انسان نیز اهمیت داشته است.
قرآن این مفهوم را در چند زمینه بررسی میکند: نگهداشتن آنچه از فضل آن معبود یگانه به انسان رسیده، خودداری از وفای به عهد بخشندگی، فرمان دادن دیگران به بخل، و دریغ کردن از انفاق در راه آن معبود یگانه.
در آل عمران ۳:۱۸۰ و محمد ۴۷:۳۸، نکته مشترکی دیده میشود: شخص بخیل ممکن است گمان کند با نگهداشتن دارایی به سود خود رفتار میکند، اما قرآن این رفتار را به زیان او معرفی میکند.
در نساء ۴:۳۷ و حدید ۵۷:۲۴، بخل از رفتار یک فرد فراتر میرود؛ زیرا کسانی که خود بخل میورزند، دیگران را نیز به آن فرمان میدهند.
در توبه ۹:۷۶، بخل با شکستن عهد و رویگردانی پیوند یافته است. در لیل ۹۲:۸، این رفتار در برابر بخشندگی و همراه با احساس بینیازی قرار میگیرد.
بررسی واژههای نزدیک نشان میدهد که بخل را نباید با هر نوع امساک، تنگی مالی یا صرفهجویی یکسان دانست. همچنین «شح» در برخی سیاقها وابستگی و حرص شدیدتر را برجسته میسازد، ولی مرز این دو واژه در همه کاربردها مطلق نیست.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ب خ ل» در زبان عربی به دریغ کردن و خودداری از بخشیدن چیزی که در اختیار انسان است مربوط میشود. در کاربرد نکوهیده، این خودداری میتواند به ترک ادای حق، دریغ کردن نابجای بخشندگی یا بازداشتن دیگران از بخشیدن بینجامد. قرآن این ریشه را در نسبت با فضل الهی، انفاق، وفای به عهد و مسئولیت انسان به کار میگیرد و نشان میدهد که بخل، برخلاف تصور شخص بخیل، ممکن است پیش از هرکس به زیان خود او تمام شود. هر نوع نگهداشتن دارایی یا پرهیز از هزینه، بهخودیخود بخل نیست؛ داوری درباره آن به متعلق، توانایی، حق و سیاق نیاز دارد.»