ریشه قرآنی ج ن ح
بال، پهلو، متمایل شدن و گناه؛ از حرکت پرنده و فروتنی انسان تا «لا جناح» در احکام قرآن و گرایش به صلح
ریشه سهحرفی «ج ن ح» در زبان عربی خانوادهای از معانی نزدیک اما متفاوت دارد. «جَناح» بال پرنده و در کاربردی گستردهتر، پهلو یا بخش کناری چیزی است. «جَنَحَ» به متمایل شدن و رو آوردن به یک سو گفته میشود. «جُناح» نیز در زبان عربی برای گناه، خطا یا مسئولیتی به کار رفته که میتواند موجب سرزنش و بازخواست شود.
این سه کاربرد در قرآن جایگاه روشنی دارند. پرندگان با دو بال پرواز میکنند و فرشتگان با داشتن بال توصیف شدهاند. درباره انسان، پایین آوردن بال تصویری برای فروتنی و رفتار نرم با دیگران است. در فرمانی دیگر، قرآن میگوید اگر مخالفان به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن. در کنار اینها، تعبیر «لَا جُنَاحَ» بارها در مسائل حج، خانواده، دادوستد، صلات و روابط اجتماعی آمده و گناه یا ملامت را در شرایطی مشخص نفی کرده است.
این گستردگی اجازه نمیدهد همه مشتقها را به یک معادل فارسی تبدیل کنیم. «جناح» در وصف پرنده بال است، در سخن از موسی به پهلو و بازو مربوط میشود، و در «لا جناح» معنای گناه و بازخواست دارد. فعل «جَنَحَ» نیز نه ذاتا مثبت است و نه منفی؛ جهت گرایش را عبارت همراه آن روشن میکند.
در قرآن، این ریشه ۳۴ بار آمده است: دو بار به صورت فعل «جَنَحُوا» و «فَاجْنَحْ»، بیستوپنج بار به صورت «جُناح» به معنای گناه یا ملامت، و هفت بار به صورت «جَناح» و جمع «أَجْنِحَة» در معنای بال یا پهلو. تفاوت حرکت در «جَناح» و «جُناح» اهمیت دارد؛ این دو صورت در نوشتار بیاعراب یکسان دیده میشوند، اما در کاربرد قرآنی معنای یکسان ندارند.
صورتهایی مانند «جُنُوح»، «جَانِح»، «جُنْح»، «جِنْح»، «جَوَانِح»، «اِجْتَنَحَ» و «تَجَنَّحَ» نیز در زبان عربی شناخته شدهاند، اما به همین صورت در قرآن نیامدهاند.
صورتهای قرآنی
جَنَحُوا
ماضی جمع؛ به صلح گرایش یافتند
فَاجْنَحْ
امر؛ پس گرایش پیدا کن
بِجَنَاحَيْهِ
اسم مثنّی با ضمیر؛ با دو بال خود
أَجْنِحَةٍ
جمع جَناح؛ بالها
جَنَاحِكَ
اسم با ضمیر؛ پهلوی تو
وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ
تعبیر تصویری؛ بال خود را پایین آور
جَنَاحَ الذُّلِّ
ترکیب اضافی؛ بال فروتنی
جُنَاحٌ / جُنَاحَ
اسم در ساخت نفی؛ گناه و ملامت
۱. هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن
متمایل شدن و قرار گرفتن در یک سو
در عربی، «جَنَحَ إِلَى الشَّيْءِ» یعنی شخص به سوی چیزی متمایل شد یا به آن گرایش پیدا کرد. این گرایش ممکن است در حرکت جسم، تغییر وضعیت بدن یا انتخاب یک مسیر و موضع آشکار شود.
«جَنَحَ الرَّجُلُ» درباره شخصی نیز به کار رفته که بر یکی از پهلوهای خود خم میشود. «اِجْتَنَحَ» میتواند به تکیه کردن یا متمایل شدن بدن به یک سو اشاره کند.
در توصیف حرکت شتر و اسب نیز صورتهایی از این خانواده ثبت شدهاند. حیوان ممکن است در حرکت بر یک سوی بدن بیشتر تکیه کند یا گردن و بخش جلویی بدن خود را پایین بیاورد. در بعضی کاربردها، چنین وضعیتی با سرعت حرکت نیز همراه شده است، اما سرعت جزء ثابت معنای ریشه نیست.
برای این ماده، ابن فارس «میل و تعدّی» را اصل مشترک دانسته است. او بال پرنده و کاربرد «جناح» برای گناه را نیز با همین معنا توضیح میدهد. این تحلیل برای شناخت پیوندهای احتمالی خانواده ریشه سودمند است، اما نباید آن را اثبات قطعی تاریخ پیدایش همه واژهها دانست.
نخست باید معنای واقعی هر شاخه را شناخت. سپس میتوان بررسی کرد که تصویر متمایل شدن چگونه در توضیح رابطه آنها کمک میکند.
«جَناح»؛ بال و بخش کناری
بال پرنده از دو سوی بدن آن بیرون آمده و در پرواز به کار میرود. «جَناحَا الطَّائِرِ» دو بال پرندهاند و جمع آن در عربی «أَجْنِحَة» و صورتهای دیگر ثبت شده است.
در کاربردی نزدیک، «جناح» برای بخش کناری چیزهای دیگر نیز به کار رفته است. «جَنَاحَا الْعَسْكَرِ» دو سوی یک سپاهاند و «جَنَاحَا الْوَادِي» میتواند به دو جانب دره یا مسیرهای کناری آن اشاره کند.
در بدن انسان نیز «جناح» برای دست، بازو و پهلو به کار رفته است. در اینجا، واژه درباره عضوی استفاده میشود که در سوی بدن قرار دارد، نه اینکه انسان از نظر جسمانی همان بال پرنده را داشته باشد.
در زبان عربی، «جَوَانِح» نیز نام دندههای بخش پیشین و کناری سینه است. این واژه در کاربردهای بعدی، به سبب ارتباط با سینه، در تعبیرهای مربوط به درون انسان نیز راه یافته است. اما «جوانح» در قرآن نیامده و کاربرد ادبی بعدی آن نباید به معنای «جناح» در آیات تحمیل شود.
نامگذاری این بخشهای جسمانی با تصویر قرار گرفتن در دو سوی بدن سازگار است. بااینحال، نمیتوان نتیجه گرفت که همه واژههای خانواده «ج ن ح» در اصل نام بال پرنده بودهاند و سپس از آن مشتق شدهاند.
«جُنْحُ الليل»؛ بخشی از شب و فرا رسیدن تاریکی
در عربی کهن، «جُنْحُ اللَّيْلِ» یا «جِنْحُ اللَّيْلِ» برای بخش یا جانب شب به کار رفته است. در بعضی توضیحها، مقصود آغاز شب و فرا رسیدن تاریکی است؛ در برخی دیگر، بخشی از شب بدون تعیین قطعی نخستین ساعت آن.
فعل «جَنَحَ اللَّيْلُ» نیز برای فرا رسیدن شب ثبت شده است.
میتوان این کاربرد را با نزدیک شدن تاریکی و متمایل شدن روز به شب توضیح داد، اما خود واژه «جنح» در چنین تعبیرهایی به یک کاربرد زمانی شناختهشده تبدیل شده است.
«جِنْحُ الطَّرِيقِ» نیز در زبان عربی به کنار راه گفته شده است. در این کاربرد، معنای جانب و سو برجسته است.
این نمونهها نشان میدهند که خانواده ریشه در توصیف مکان، بدن، حرکت و زمان حضور داشته است. بااینحال، هیچیک از این صورتهای مربوط به شب و راه به همین شکل در قرآن نیامدهاند. این گزارشهای لغوی معنای صورتها را توضیح میدهند، اما بهتنهایی زمان رواج هر صورت را پیش از نزول ثابت نمیکنند.
«جُناح»؛ گناه و مسئولیت سرزنشآور
در عربی، «جُناح» با ضمه جیم برای گناه، خطا، جرم و مسئولیتی به کار رفته که میتواند موجب ملامت یا بازخواست شود.
برخی لغویان این معنا را چنین توضیح دادهاند که گناه نوعی میل از راه درست است. در این تحلیل، شخص از مسیر حق منحرف شده و به همین سبب رفتار او «جناح» خوانده میشود.
این پیوند معنایی قابل فهم است، اما نباید آن را تاریخ اشتقاق قطعی واژه معرفی کرد. همچنین نمیتوان از آن نتیجه گرفت که هر متمایل شدنی گناه است. قرآن در انفال، ۶۱، از متمایل شدن به صلح سخن میگوید و به همان گرایش فرمان میدهد.
در گزارشهای لغوی، «جُناح» برای اندوه و آزاری که بر شخص تحمیل میشود نیز ثبت شده است. این گزارش را نباید به معنای آن گرفت که هر رنج یا هر باری در قرآن «جناح» نام دارد؛ در شاهد شعری پیش رو، مسئولیت و تاوان کار موضوع سخن است.
از این رو، «جناح» در کاربرد حقوقی و اخلاقی میتواند گناه یا ملامتی باشد که شخص به سبب رفتار خود متحمل میشود. معنای آن تنها یک احساس درونی مانند شرمندگی نیست؛ با مسئولیت رفتار نیز ارتباط دارد.
«جناح» در شعر پیش از اسلام
در معلّقه منسوب به حارث بن حلزه یشکری، شاعر پیش از اسلام، آمده است:
«أَعَلَيْنَا جُنَاحُ كِنْدَةَ أَنْ يَغْنَمَ غَازِيهِمْ وَمِنَّا الْجَزَاءُ؟»
«آیا گناه و پیامد کار قبیله کنده بر عهده ماست؟ جنگاوران آنان غنیمت ببرند و ما تاوان آن را بپردازیم؟»
این بیت در میان سخن شاعر درباره اختلافها و مسئولیتهای قبایل آمده است. او اعتراض میکند که چرا باید جماعت او پیامد عملی را تحمل کند که قبیله دیگری انجام داده است.
در اینجا، «جُناح» نام بال پرنده یا متمایل شدن جسمانی نیست؛ به گناه، مسئولیت و پیامد رفتاری اشاره دارد که کسی میخواهد آن را بر عهده دیگری بگذارد.
بیت برای شناخت کاربرد کهن واژه اهمیت دارد. «جناح» میتوانسته در بحثی مربوط به اختلاف قبایل و تعیین مسئولیت به کار رود. بنابراین، معنای گناه و بازخواست تنها یک اصطلاح فقهی ساختهشده در دورههای بعد نیست. این بیت از راه روایت و تدوین شعر کهن به ما رسیده است؛ نقل آن در منابع بعدی، بهتنهایی تاریخ دقیق همه صورتهای این خانواده را ثابت نمیکند.
این شاهد در عین حال یک مرز معنایی را روشن میکند: گناه یا مسئولیت، به شخصی مربوط میشود که رفتار به او نسبت داده میشود. تحمیل پیامد کار دیگری بر یک شخص یا جماعت، خود موضوع اعتراض شاعر است.
در شعر و گفتار کهن، «جناح» میتوانسته به چیزی اشاره کند که بر انسان بار میشود، اما این کاربرد را نباید با هر نوع دشواری یا رنج یکسان گرفت. در شاهد حارث، مسئله مشخصا مسئولیت و تاوان است.
۲. «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ»؛ متمایل شدن به صلح
تنها کاربرد فعلی این ریشه در قرآن، در انفال، ۶۱، آمده است و هر دو صورت فعل در همین آیه قرار دارند:
«وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»
«و اگر آنان به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن و بر آن معبود یگانه توکل کن. همانا او شنوای داناست.»
در این آیه، «جَنَحُوا» فعل ماضی جمع و «فَاجْنَحْ» فعل امر از همان فعل ثلاثی مجرد است.
نخست، گرایش مخالفان مطرح میشود و سپس به مخاطب فرمان داده میشود که در برابر آن، به همان جهت رو کند.
این کاربرد نشان میدهد که معنای فعل «جَنَحَ» متمایل شدن است. اما جهت آن را «لِلسَّلْمِ» مشخص میکند.
آیا جنوح به معنای خود صلح است؟
خیر. «جَنَحَ» به متمایل شدن اشاره دارد و «السَّلْم» موضوع این گرایش است.
ممکن است شخصی به صلح گرایش پیدا کند، همانگونه که میتواند به طرف گروهی، راهی یا خواستهای دیگر متمایل شود. بنابراین، «جَنَحَ» از نظر لغوی مترادف «صَالَحَ» یا «سَالَمَ» نیست.
در این آیه، مفهوم صلح از «السَّلْم» فهمیده میشود و فعل، گرایش به سوی آن را بیان میکند.
این تفاوت در ترجمه اهمیت دارد. «اگر صلح کردند» میتواند این تصور را ایجاد کند که قرارداد صلح از پیش برقرار شده است، اما «اگر به صلح گرایش یافتند» وضعیت مطرحشده در فعل را دقیقتر حفظ میکند.
آیه از واکنش به چنین گرایشی سخن میگوید و فرمان میدهد مخاطب نیز به سوی آن رو کند.
«فَاجْنَحْ لَهَا»؛ چرا ضمیر مؤنث آمده است؟
در «فَاجْنَحْ لَهَا»، ضمیر «هَا» به «السَّلْم» بازمیگردد. این واژه در عربی میتواند با ضمیر مؤنث همراه شود و در همین آیه نیز چنین آمده است.
پس ضمیر، مقصد تازهای معرفی نمیکند. همان صلحی که در آغاز جمله مطرح شده، موضوع فرمان بعدی است.
در اینجا حرف «لام» نیز جهت گرایش را نشان میدهد: آنان به سوی صلح متمایل میشوند و مخاطب نیز به آن گرایش پیدا میکند.
از این ساخت نمیتوان نتیجه گرفت که جنوح همیشه به معنای تسلیم شدن در برابر طرف مقابل یا پذیرفتن همه خواستههای اوست. خود آیه چنین معنایی را در فعل قرار نداده است.
گرایش به صلح در کنار آمادگی و توکل
در انفال، ۶۰، پیش از این فرمان، سخن از آماده ساختن توان و نیرو در برابر دشمن آمده است. سپس آیه ۶۱ میگوید اگر آنان به صلح گرایش پیدا کردند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن.
آیه بعد نیز چنین است:
«وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ»
«و اگر بخواهند تو را فریب دهند، آن معبود یگانه برای تو بس است؛ او همان کسی است که تو را با یاری خود و مؤمنان پشتیبانی کرد.»
این پیوستگی نشان میدهد که فرمان گرایش به صلح در سیاقی آمده که هم آمادگی در برابر خطر مطرح است و هم امکان فریب از سوی مخالفان.
پس جنوح به صلح به معنای کنار گذاشتن هرگونه تدبیر یا انکار احتمال خطر نیست. آیه فرمان مشخصی درباره پاسخ به گرایش طرف مقابل دارد و در ادامه، مسئله فریب را نیز مطرح میکند.
از سوی دیگر، احتمال فریب نیز در آیه بعد سبب نشده است که اصل فرمان گرایش به صلح در آیه ۶۱ لغو شود.
این دو نکته باید در کنار یکدیگر حفظ شوند؛ بدون آنکه از خود ریشه «ج ن ح» نظریهای کامل درباره تمام شرایط جنگ، صلح و پیمان استخراج کنیم.
مهمترین نتیجه لغوی این آیه آن است که متمایل شدن در این خانواده زبانی ذاتا انحراف نادرست نیست. جهت گرایش میتواند صلح باشد و قرآن در همین سیاق به آن فرمان دهد.
۳. «جَناح»؛ از بال پرنده تا پهلوی انسان و فروتنی
بال واقعی پرنده
در انعام، ۳۸، آمده است:
«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ»
«هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست، مگر آنکه جماعتهایی همانند شما هستند. ما چیزی را در کتاب فرو نگذاشتهایم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان گرد آورده میشوند.»
در «بِجَنَاحَيْهِ»، «جَناح» به صورت مثنّای مجرور آمده است؛ نون مثنّی هنگام پیوستن ضمیر حذف شده و ضمیر «هِ» به پرنده برمیگردد. در اینجا، معنا بال واقعی پرنده است.
اینجا معنای واژه روشن و مادی است. بال عضوی از بدن پرنده است که در پرواز به کار میرود.
آیه در ادامه، پرندگان و دیگر جنبندگان را «أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ» میخواند. این جمله، درباره جماعتها و جایگاه موجودات در آفرینش است؛ اما معنای «جناح» را تغییر نمیدهد.
همچنین نباید از ذکر دو بال در این آیه نتیجه گرفت که هر موجود بالدار در همه کاربردهای زبان باید دقیقا دو بال داشته باشد. آیه درباره پرندهای سخن میگوید که با دو بال پرواز میکند.
بالهای فرشتگان
در فاطر، ۱، آمده است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
«ستایش از آن آن معبود یگانه است، پدیدآورنده آسمانها و زمین؛ همان کسی که فرشتگان را فرستادگانی دارای بالهایی دوگانه، سهگانه و چهارگانه قرار داده است. او در آفرینش هرچه بخواهد میافزاید. همانا آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست.»
(فاطر، ۱)
«أَجْنِحَة» جمع «جَناح» است. در این آیه، واژه درباره فرشتگان به کار رفته و شمارهای «مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ» نیز آمدهاند.
این کاربرد را نباید به سبب ناآشنا بودن کیفیت فرشتگان، از معنای اصلی بال تهی کرد. خود آیه آنان را با داشتن بال توصیف کرده است.
اما از همین وصف نیز نمیتوان نتیجه گرفت که بالهای فرشتگان از نظر ماده، شکل، اندازه و شیوه حرکت دقیقا مانند بال پرندگاناند.
آیه چنین جزئیاتی را بیان نکرده است. آنچه روشن است، نسبت داشتن بال به فرشتگان و بیان شمارهای یادشده است.
عبارت «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ» نیز نشان میدهد که شمارهای ذکرشده نباید به یک محدودیت قطعی برای همه آفرینش تبدیل شوند.
در نتیجه، باید هم تصویر لفظی آیه حفظ شود و هم از ساختن نظریهای جسمانی یا علمی درباره کیفیت بال فرشتگان پرهیز گردد.
«جَناح» در وصف دست و پهلوی موسی
در طه، ۲۲، به موسی گفته میشود:
«وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَىٰ»
«و دستت را به پهلوی خود نزدیک کن تا سفید و بیآنکه آسیبی در آن باشد بیرون آید؛ نشانهای دیگر.»
(طه، ۲۲)
در اینجا، «جَنَاحِكَ» به بخش کناری بدن موسی مربوط است. در زبان عربی، جناح انسان میتواند به بازو یا پهلو اشاره کند.
ساخت جمله نیز این معنا را روشن میکند. «يَدَكَ» دست موسی است که باید به «جَنَاحِكَ» نزدیک شود.
اگر هر دو واژه را بیتوضیح به «دست» ترجمه کنیم، تفاوت میان دستی که حرکت میکند و بخشی که دست به سوی آن برده میشود کمرنگ خواهد شد.
در قصص، ۳۲، نیز آمده است:
«اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»
«دستت را در گریبانت ببر تا سفید و بیهیچ آسیبی بیرون آید؛ و برای [رفع] بیم، بازوی خود را به سوی خویش جمع کن. پس این دو، دو برهان از سوی پروردگارت برای فرعون و بزرگان قوم او هستند. همانا آنان مردمی نافرمان بودهاند.»
(قصص، ۳۲)
در این آیه، «جَنَاحَكَ» با جمع کردن بازو یا بخش کناری بدن ارتباط دارد. عبارت «مِنَ الرَّهْبِ» نیز حالت بیم را به جمله پیوند میدهد.
در هر دو آیه، «جناح» درباره بدن انسان است. بنابراین، ترجمه آن به «بال» اگر بدون توضیح بیاید، ممکن است برای خواننده فارسی تصور بال واقعی پرنده را ایجاد کند.
«پهلو» در طه، ۲۲، و «بازو» در قصص، ۳۲، برگردانهای طبیعیتری هستند. این تفاوت ترجمه به معنای وجود دو ریشه نیست؛ میدان کاربرد «جناح» در بدن انسان به بخش کناری و بازو نیز میرسد.
«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ»؛ پایین آوردن بال در رفتار انسان
در حجر، ۸۸، آمده است:
«لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»
«چشم خود را به آنچه گروههایی از آنان را از آن بهرهمند ساختهایم مدوز، و بر آنان اندوه مخور، و بال خود را برای مؤمنان پایین آور.»
(حجر، ۸۸)
در شعراء، ۲۱۵، نیز آمده است:
«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»
«و بال خود را برای کسانی از مؤمنان که از تو پیروی کردهاند پایین آور.»
در این دو آیه، «جناح» در یک تعبیر تصویری به کار رفته است. مخاطب به فروتنی، نرمی و رفتار ملایم با مؤمنان فراخوانده میشود.
پایین آوردن بال پرنده تصویری ملموس است. بالی که گسترده یا بالا نگه داشته شده، میتواند پایین آورده شود. زبان عربی از این تصویر برای نرم کردن رفتار و فروتنی استفاده کرده است.
اما نباید از این تشبیه نتیجه گرفت که انسان واقعا بالی همانند پرنده دارد. خود تعبیر در این سیاق مجازی است.
همچنین «خفض جناح» به معنای کنار گذاشتن همه مسئولیتهای رهبری یا پذیرفتن هر خواسته مخاطبان نیست. آنچه از تعبیر به دست میآید، نرمی و فروتنی در رفتار است. حدود دیگر مسئولیتها باید از آیات مربوط به خودشان شناخته شوند.
«جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛ فروتنی در برابر پدر و مادر
در اسراء، ۲۴، آمده است:
«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا»
«و از روی رحمت، بال فروتنی را برای آن دو پایین آور و بگو: پروردگارا، بر آنان رحمت آور، همانگونه که مرا در کودکی پرورش دادند.»
این آیه در ادامه فرمان نیکی به پدر و مادر آمده است. عبارت «جَنَاحَ الذُّلِّ» با «مِنَ الرَّحْمَةِ» همراه شده و از رفتار فروتنانه در برابر آنان سخن میگوید.
«جناح» در اینجا همان تصویر بال را حفظ کرده، اما «الذل» و «الرحمة» جهت اخلاقی آن را روشن میکنند.
فروتنی مورد نظر از رحمت برمیخیزد؛ یعنی شخص در برابر پدر و مادر با نرمی و دلسوزی رفتار میکند.
این تعبیر نباید به معنای تحقیر شدن انسان یا از دست دادن ارزش و اختیار او فهمیده شود. همچنین خود «جناح» به معنای رحمت یا ذلت نیست؛ این مفاهیم با واژههای جداگانه بیان شدهاند.
مقایسه این آیه با حجر، ۸۸ و شعراء، ۲۱۵، نشان میدهد که پایین آوردن جناح در قرآن برای دو رابطه انسانی به کار رفته است: رفتار پیامبر با مؤمنان و رفتار انسان با پدر و مادر.
در هر دو، تصویر بال برای بیان نرمی و فروتنی است، اما نوع رابطه و مسئولیت از سیاق شناخته میشود.
۴. «لَا جُنَاحَ»؛ نفی گناه، ملامت و بازخواست
پراستفادهترین صورت این ریشه در قرآن «جُناح» است. این واژه در همه بیستوپنج کاربرد قرآنی خود با نفی آمده است؛ مانند «لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ»، «فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا» و «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ».
در این ساختها، قرآن گناه یا ملامت را از انجام کاری مشخص در شرایط بیانشده برمیدارد.
این نکته مهم است: «لا جناح» تنها یک عبارت عاطفی برای آرام کردن مخاطب نیست. در بسیاری از آیات، نقش حقوقی و عملی دارد و روشن میکند که کاری در وضعیت مورد نظر موجب گناه یا بازخواست نیست.
اما از این تعبیر به تنهایی نمیتوان تمام حکم آن عمل را به دست آورد.
نفی گناه از انجام یک کار، لزوما به معنای واجب نبودن آن نیست. همچنین ممکن است نبود گناه تنها در صورت رعایت شرطهایی باشد که خود آیه بیان کرده است.
«فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ»؛ صفا و مروه
در بقره، ۱۵۸، آمده است:
«إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ»
«همانا صفا و مروه از شعائر آن معبود یگانه هستند. پس هرکس حج خانه را انجام دهد یا عمره کند، گناهی بر او نیست که میان آن دو طواف کند؛ و هرکس داوطلبانه کار نیکی انجام دهد، آن معبود یگانه سپاسگزار و داناست.»
در این آیه، «فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ» به طواف میان صفا و مروه مربوط است.
قرآن نخست میگوید صفا و مروه از شعائر آن معبود یگانه هستند. سپس گناه را از طواف میان آن دو نفی میکند.
بنابراین، اگر کسی تنها عبارت «فلا جناح عليه» را جدا کند و بگوید این عمل بیاهمیت است یا هیچ جایگاهی در مناسک ندارد، آغاز آیه را نادیده گرفته است.
از سوی دیگر، خود همین عبارت نیز به تنهایی درجه الزام و همه شرایط انجام عمل را تعیین نمیکند.
در توضیحهای تاریخی درباره این آیه، ارتباط صفا و مروه با بعضی اعمال و باورهای پیش از اسلام مطرح شده است. چنین گزارشی میتواند به شناخت زمینه رفع نگرانی از طواف کمک کند، اما خود واژه «جناح» به معنای شرک یا طواف نیست.
معنای آن در اینجا گناه و ملامتی است که از انجام عمل یادشده نفی میشود.
«لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ»؛ تجارت در زمان حج
در بقره، ۱۹۸، آمده است:
«لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ»
«گناهی بر شما نیست که از پروردگارتان فضل و بهرهای بجویید. پس هنگامی که از عرفات روانه شدید، آن معبود یگانه را نزد مشعرالحرام یاد کنید و او را همانگونه یاد کنید که هدایتتان کرده است؛ و بیگمان پیش از آن از گمراهان بودید.»
در این آیه، نفی جناح به «ابْتِغَاءُ فَضْلٍ» مربوط است. این عبارت در سیاق حج آمده و کسب روزی و تجارت از مصداقهای شناختهشده آن است.
اما خود «جناح» به معنای تجارت نیست. فعل «تَبْتَغُوا» طلب کردن را بیان میکند و «فَضْلًا» موضوع آن را روشن میسازد.
آیه مانع آن میشود که هرگونه کسب بهره در زمان حج، صرفا به سبب همزمانی با مناسک، گناه شمرده شود.
بااینحال، نفی گناه از اصل کسب بهره به معنای تایید هر شیوه درآمد، فریب در معامله یا پایمال کردن حقوق مردم نیست. درست یا نادرست بودن راه به دست آوردن مال در آیات دیگر نیز بررسی شده است.
در نتیجه، «لا جناح» در اینجا یک مانع یا تصور گناه را درباره کاری مشخص برمیدارد، نه اینکه تمام رفتارهای اقتصادی را بیقیدوشرط تایید کند.
۵. «لا جناح» در خانواده، دادوستد و مسئولیت اجتماعی
حقوق زن و شوهر و شرایط رضایت
در بقره، ۲۳۳، دو بار «فَلَا جُنَاحَ» آمده است. یک بار درباره جدا کردن کودک از شیر با رضایت و مشورت پدر و مادر، و بار دیگر درباره سپردن شیردادن کودک به شخص دیگری با رعایت شرایط پرداخت.
در بخش نخست آمده است:
«فَإِنْ أَرَادَا فِصَالًا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا»
«پس اگر آن دو با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را از شیر جدا کنند، گناهی بر آن دو نیست.»
(بقره، ۲۳۳؛ بخشی از آیه)
در اینجا، نبود جناح با دو قید همراه است: رضایت متقابل و مشورت.
پس نمیتوان «فلا جناح عليهما» را به معنای اختیار نامحدود یک طرف در تصمیمگیری درباره کودک گرفت. خود آیه شرایطی برای تصمیم مشترک بیان کرده است.
در بقره، ۲۲۹، تعبیر «فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ» در سیاق نگرانی از رعایت نشدن حدود آن معبود یگانه در رابطه زن و شوهر آمده است. در بقره، ۲۳۰ نیز نفی جناح از بازگشت زوجین به یکدیگر با شرط گمان به توانایی رعایت حدود آن معبود یگانه همراه است.
این موارد نشان میدهند که «لا جناح» گاهی در نقطهای به کار میرود که ممکن است درباره درست بودن یک اقدام خانوادگی تردید وجود داشته باشد. قرآن با بیان شرایط، محدوده نبود گناه را روشن میکند.
در نساء، ۱۲۸، نیز آمده است:
«وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ»
«و اگر زنی از سرکشی یا رویگردانی شوهرش بیم داشته باشد، گناهی بر آن دو نیست که میان خود سازشی برقرار کنند؛ و سازش بهتر است.»
(نساء، ۱۲۸؛ بخشی از آیه)
در این آیه، «فَلَا جُنَاحَ» راه سازش را در یک وضعیت خانوادگی باز میگذارد. اما خود واژه جناح به معنای سازش یا چشمپوشی از حق نیست؛ نبود گناه از اقدام مشخصی بیان میشود که آیه درباره آن سخن گفته است.
دادوستد و ثبت معامله
در بقره، ۲۸۲، پس از بیان دستورهای مفصل درباره ثبت بدهی، آمده است:
«إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا»
«مگر آنکه دادوستدی نقدی و بیدرنگ باشد که میان خود انجام میدهید؛ در این صورت، گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید.»
(بقره، ۲۸۲؛ بخشی از آیه)
در اینجا، نبود جناح به ننوشتن معاملهای مربوط است که با وصف «تِجَارَةً حَاضِرَةً» مشخص شده است.
آیه میان بدهی مدتدار و دادوستد حاضر تفاوت گذاشته است. پس نمیتوان از این عبارت نتیجه گرفت که ثبت هرگونه تعهد مالی، در هر وضعیتی بیاهمیت است.
همچنین نفی گناه به معنای ممنوع بودن نوشتن معامله نقدی نیست. آیه در وضعیت مورد نظر گناه ننوشتن را نفی میکند؛ این حکم با امکان ثبت داوطلبانه معامله ناسازگار نیست.
در این نمونه، «جناح» به مسئولیت ناشی از ترک یک کار مربوط میشود. موضوع از ساخت کامل آیه شناخته میشود، نه از خود واژه.
صلات در سفر و شرایط خطر
در نساء، ۱۰۱، آمده است:
«وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينًا»
«و هنگامی که در زمین سفر میکنید، گناهی بر شما نیست که از صلات بکاهید، اگر بیم دارید کسانی که کفر ورزیدهاند شما را گرفتار کنند؛ همانا کفرورزان برای شما دشمنانی آشکار بودهاند.»
در این آیه، «فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ» به کاستن از صلات در شرایط بیانشده مربوط است.
ساخت آیه چند جزء دارد: سفر در زمین، کاستن از صلات و بیم از آزار یا گرفتار شدن به دست مخالفان.
بنابراین، «لا جناح» به خودی خود روش کاستن، مقدار آن یا تمام شرایط اجرای آن را مشخص نمیکند.
در آیه بعد، یعنی نساء، ۱۰۲، درباره برپا داشتن صلات در وضعیت خطر و همراه داشتن سلاح و احتیاط توضیح بیشتری آمده است. همان آیه اجازه زمین گذاشتن سلاح را در صورت رنج ناشی از باران یا بیماری بیان میکند، اما فرمان میدهد احتیاط حفظ شود.
این کاربردها نشان میدهند که نبود جناح گاهی برای کاهش دشواری در وضعیتی خاص بیان میشود؛ بیآنکه همه مسئولیتهای دیگر از میان بروند.
همچنین نمیتوان از خود «فليس عليكم جناح» نتیجه گرفت که اصل صلات اختیاری است. نفی گناه در اینجا درباره کاستن از آن، در شرایط ذکرشده است؛ نه درباره کنار گذاشتن تمام عمل.
خطای ناخواسته و قصد آگاهانه
در احزاب، ۵، آمده است:
«ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَٰكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا»
«آنان را به پدرانشان نسبت دهید؛ این نزد آن معبود یگانه عادلانهتر است. و اگر پدرانشان را نمیشناسید، آنان برادران دینی و وابستگان شما هستند. و در آنچه به اشتباه انجام دادهاید گناهی بر شما نیست، بلکه [گناه در] آن چیزی است که دلهایتان عمدا قصد کردهاند. و آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.»
(احزاب، ۵)
این آیه یکی از روشنترین کاربردهای «جناح» در ارتباط با مسئولیت اخلاقی است.
قرآن میان خطای ناخواسته و عمل عمدی تفاوت میگذارد. «أَخْطَأْتُمْ» به خطا مربوط است و «تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ» عمد و قصد را بیان میکند.
پس نبود جناح در این سیاق با نداشتن قصد آگاهانه ارتباط دارد.
اما خود واژه «جناح» به معنای عمد یا خطا نیست. این تفاوت را دیگر واژههای آیه روشن کردهاند.
همچنین از این آیه نباید نتیجه گرفت که هر خطای ناخواسته در تمام روابط انسانی هیچ پیامد یا مسئولیت جبرانی ندارد. جمله در سیاق انتساب فرزندان به پدرانشان آمده و میان گناه عمدی و اشتباه تفاوت میگذارد. مسائل دیگر مانند جبران زیان، موضوعی جدا از معنای خود «جناح» هستند.
اجازهای که با شرط و ترجیح همراه است
در نور، ۶۰، آمده است:
«وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
«و زنان سالخوردهای که دیگر چشمداشت ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست که پوشش [بیرونی] خود را کنار بگذارند، بیآنکه زینت خود را آشکارا به نمایش بگذارند؛ و اگر خویشتنداری کنند، برایشان بهتر است. و آن معبود یگانه شنوا و داناست.»
(نور، ۶۰)
در این آیه، اجازه در مورد گروهی مشخص از زنان بیان شده و با قید «غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ» همراه است.
در ادامه نیز «وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ» آمده است. پس خود آیه میان نبود گناه از یک اقدام و بهتر بودن انتخابی دیگر تفاوت میگذارد.
این کاربرد برای شناخت دقیق «لا جناح» بسیار مهم است. نبود گناه به معنای آن نیست که همه انتخابهای ممکن از نظر فضیلت و ترجیح یکساناند.
همچنین نمیتوان از عبارت «أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ» بدون توجه به قیدها و سیاق، حکم نامحدودی درباره کنار گذاشتن هر نوع پوشش استخراج کرد.
در اینجا نیز «جناح» تنها گناه یا ملامت را در محدوده عمل بیانشده نفی میکند. حدود اجازه و ترجیح از دیگر اجزای جمله به دست میآیند.
۶. مرز معنای «جُناح» با گناه، تنگنا و مسئولیت
آیا «لا جناح» همیشه به معنای آزاد بودن کامل عمل است؟
تمام کاربردهای قرآنی «جُناح» با نفی آمدهاند، اما موضوع و شرایط آنها متفاوتاند.
گاهی گناه از انجام یک کار برداشته میشود؛ مانند طواف میان صفا و مروه. گاهی از ترک یک اقدام در وضعیت معین؛ مانند ننوشتن دادوستد نقدی. گاهی از یک انتخاب مشروط؛ مانند تصمیم مشترک پدر و مادر درباره شیرخوارگی کودک. گاهی نیز نبود جناح درباره خطای ناخواسته است.
پس خود این تعبیر یک حکم کامل و مستقل برای تمام جوانب هر عمل نیست.
برای فهم آن باید نخست مشخص شود چه کسی مخاطب است، کدام عمل موضوع سخن است و چه شرطها یا قیدهایی در همان آیه آمدهاند.
در نور، ۶۱، برای خوردن غذا به صورت جمعی یا جداگانه نیز «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ» آمده است. در نور، ۲۹، ورود به خانههای غیرمسکونی در شرایط بیانشده موضوع همین تعبیر است. در مائده، ۹۳، نیز نبود جناح درباره آنچه مؤمنان خوردهاند با شرطهای ایمان، تقوا و عمل شایسته همراه شده است.
این مثالها نشان میدهند که یک ساخت ثابت زبانی میتواند در موضوعات حقوقی و اجتماعی بسیار متفاوت به کار رود.
ج ن ح (جُناح) و أ ث م (إِثْم)
«إثم» در قرآن با گناه و رفتار نادرست ارتباط دارد. «جناح» نیز در کاربرد قرآنی خود به گناه یا مسئولیت سرزنشآور نزدیک است.
در برخی آیات، هر دو واژه میتوانند از نظر نتیجه اخلاقی به یکدیگر نزدیک شوند. اما در کاربرد قرآنی «جناح»، ساخت نفی بسیار برجسته است؛ یعنی قرآن در همه کاربردهای این واژه از نبود گناه در یک اقدام مشخص سخن میگوید.
این تفاوت کاربردی به معنای آن نیست که در زبان عربی، هر «جناح» همیشه گناه سبک و هر «إثم» همیشه گناه سنگین بوده است.
در منابع لغوی، «جناح» نیز برای جرم و گناه ثبت شده و چنین درجهبندی ثابتی از خود واژه به دست نمیآید.
ج ن ح (جُناح) و ح ر ج (حَرَج)
«حرج» در عربی با تنگی، دشواری و گرفتاری ارتباط دارد و در بعضی کاربردهای قرآنی برای بیان نبود تنگنا یا بازخواست به کار میرود.
در نور، ۶۱، عبارت «لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ» آمده و در ادامه همان آیه «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ» درباره خوردن غذا به صورت جمعی یا جداگانه بیان شده است.
این همنشینی نشان میدهد که دو واژه در حوزه رفع دشواری و بازخواست به یکدیگر نزدیکاند.
اما «حرج» از نظر لغوی میدان تنگنا و سختی را نیز دارد، درحالیکه «جناح» در کاربردهای قرآنی به گناه و ملامت نزدیکتر است.
بنابراین، گاهی هر دو در فارسی با «گناهی نیست» یا «اشکالی ندارد» برگردانده میشوند، اما این همسانی ترجمه نباید تفاوت ریشهای آنها را از میان ببرد.
ج ن ح (جَنَحَ) و م ي ل (مَالَ)
«مال» به معنای متمایل شدن از ریشه «م ي ل» است و با «جَنَحَ» در معنای گرایش به یک سو نزدیکی دارد.
در انفال، ۶۱، میتوان «جَنَحُوا لِلسَّلْمِ» را با «مَالُوا إِلَى السَّلْمِ» توضیح داد.
اما این نزدیکی به معنای یکی بودن دو ریشه نیست. «ج ن ح» خانوادهای شامل بال، پهلو و جناح به معنای گناه نیز دارد و «م ي ل» کاربردهای مستقل دیگری درباره گرایش و تغییر جهت دارد.
همچنین از معنای میل نباید نتیجه گرفت که هر گرایشی نادرست است. ارزش آن از مقصد گرایش شناخته میشود.
ج ن ح (جَناح) و ج ن ب (جَنْب)
«جنب» به پهلو و کنار چیزی مربوط است. در توصیف بدن انسان، «جناح» نیز میتواند به پهلو یا بازو اشاره کند.
در طه، ۲۲، «إِلَىٰ جَنَاحِكَ» به بخشی از بدن موسی مربوط است و از این نظر با میدان معنایی «جنب» نزدیکی دارد.
اما «جناح» برای بال پرنده نیز به کار میرود، درحالیکه هر کاربرد «جنب» به بال مربوط نیست.
شباهت دو ریشه نباید به یکی گرفتن آنها بینجامد.
ج ن ح (جَنَحَ) و ج ن ف (جَنَفَ)
«جنف» در عربی با میل کردن و در بعضی کاربردها انحراف از عدالت ارتباط دارد.
در بقره، ۱۸۲، آمده است:
«فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»
«پس هرکس از وصیتکنندهای بیم انحراف از عدالت یا گناه داشته باشد و میان آنان اصلاح کند، گناهی بر او نیست. همانا آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.»
«جَنَفًا» از ریشه «ج ن ف» است، نه «ج ن ح».
هر دو ریشه میتوانند در میدان میل و انحراف به یکدیگر نزدیک شوند، اما در این آیه «جنف» به جانبداری یا انحراف ناروا در وصیت مربوط است.
در مقابل، «جنح» در انفال، ۶۱، برای گرایش به صلح آمده است. پس نه شباهت حروف به معنای یکی بودن ریشه است و نه میل در همه کاربردها ارزشی منفی دارد.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای فعل «جَنَحَ»، معادل اصلی «متمایل شدن» یا «گرایش یافتن» مناسب است. در انفال، ۶۱، «اگر به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن» معنای دو فعل را روشن و طبیعی منتقل میکند.
برای «جَناح» در انعام، ۳۸، «بال» و در فاطر، ۱، «بالها» مناسب است. درباره فرشتگان بهتر است همان تصویر قرآنی حفظ شود و بحث کیفیت آن در توضیح جداگانه بماند.
در طه، ۲۲ و قصص، ۳۲، «پهلو» و «بازو» بر حسب ساخت جمله، طبیعیتر از «بال» هستند.
در تعبیر «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ»، حفظ تصویر «بال خود را پایین آور» مناسب است؛ زیرا قرآن از همین تصویر برای بیان فروتنی استفاده کرده است. در توضیح میتوان روشن کرد که مقصود رفتار نرم و فروتنانه با مخاطبان است.
برای «جُناح» در ساختهای «لَا جُنَاحَ» و «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ»، معادل «گناهی نیست» در بیشتر آیات مناسب است. در بعضی سیاقهای حقوقی و اجتماعی، «ملامتی بر شما نیست» یا «مورد بازخواست نیستید» نیز میتواند جنبه مسئولیت را روشنتر کند.
بااینحال، «اشکالی ندارد» اگرچه در فارسی روان است، گاهی از «گناهی نیست» مبهمتر میشود؛ زیرا ممکن است خواننده آن را به معنای نبود هرگونه محدودیت یا پیامد بگیرد.
پس در ترجمه پایه بهتر است گناه یا ملامت حفظ شود و شرطهای آیه جداگانه و کامل بیان گردند.
در هیچیک از این موارد نباید «جُناح» را به بال پرنده یا «جَنَحَ» را به گناه کردن ترجمه کرد. تفاوت حرکتها و کاربردهای واژه برای شناخت معنای درست ضروری است.
۷. جمعبندی
ریشه «ج ن ح» در زبان عربی چند کاربرد شناختهشده دارد. «جَنَحَ» به متمایل شدن و رو کردن به یک سو مربوط است. «جَناح» بال پرنده و در کاربردی گستردهتر، بخش کناری، پهلو یا بازوی انسان است. «جُناح» نیز به گناه، ملامت و مسئولیتی اشاره دارد که ممکن است سبب بازخواست شود.
میتوان میان این معانی رابطهای توضیحی دید. بال در دو سوی بدن قرار دارد؛ شخص برای حرکت یا تکیه بر یک سو متمایل میشود؛ و گناه نیز در برخی توضیحهای لغوی به میل از راه درست تشبیه شده است. اما این پیوند تصویری، تاریخ قطعی پیدایش همه شاخههای ریشه را ثابت نمیکند.
در قرآن، هر سه شاخه به روشنی حضور دارند. فعل «جنح» برای گرایش به صلح آمده است و نشان میدهد که میل کردن ذاتا نادرست نیست. «جناح» در وصف بال پرنده و فرشتگان، پهلوی موسی و فروتنی انسان به کار رفته است. «جُناح» نیز در همه کاربردهای قرآنی خود با نفی همراه شده و گناه یا ملامت را از اقدامات مشخصی در شرایط بیانشده برمیدارد.
یکی از مهمترین تمایزهای این خانواده، تفاوت میان تصویر مادی بال و کاربرد اخلاقی پایین آوردن آن است. پایین آوردن بال برای مؤمنان و پدر و مادر، تصویری برای نرمی و فروتنی است؛ اما بال پرنده در انعام، ۳۸، عضوی واقعی از بدن آن است. این دو کاربرد را نباید به یک تعبیر جسمانی یا مجازی واحد فروکاست.
تمایز دیگر در «لا جناح» است. این عبارت گناه یا بازخواست را نفی میکند، اما به تنهایی نمیگوید هر عمل در چه درجهای از الزام قرار دارد، چه شرایطی دارد یا از نظر ترجیح با عمل دیگری برابر است. این مسائل را باید از ساخت کامل آیه شناخت.
هسته معنایی خانواده «ج ن ح» را میتوان در سه شاخه مرتبط حفظ کرد: متمایل شدن یا رو آوردن به یک سو؛ بال و بخش کناری بدن یا چیزها؛ و گناه یا مسئولیتی که موجب ملامت و بازخواست میشود.
در توضیح رابطه این شاخهها، مفهوم میل و جانب میتواند کمک کند، اما نباید برای حفظ وحدت ظاهری ریشه، معنای مستقل هر مشتق از میان برداشته شود.
در نهایت، «جنح» در قرآن میتواند گرایش به صلح باشد، «جناح» میتواند بال پرنده یا تصویر فروتنی انسان باشد، و «لا جناح» میتواند نبود گناه در انجام یا ترک کاری مشخص را بیان کند. شناخت درست ریشه در حفظ همین تفاوتهاست؛ نه در تبدیل تمام کاربردها به یک معنای کلی مانند میل، انحراف یا گناه.