ریشه قرآنی ج ر ح

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

زخم، کسب کردار و شکار؛ از اثرگذاری بر بدن تا عمل و مسئولیت انسان

صورت‌های قرآنی و لغوی

در عربی، «جَرَحَ» هم برای زخمی کردن بدن و هم برای کسب کردن و انجام دادن کار به کار رفته است. کسی که با ابزار تیز بر بدن دیگری زخم ایجاد می‌کند، او را جرح کرده است؛ اما در کاربردی دیگر، آنچه انسان در زندگی انجام می‌دهد و به دست می‌آورد نیز می‌تواند با همین فعل بیان شود.

از این خانواده، «جُرْح» به زخم، «جَرِيح» به شخص زخمی، «جَارِحَة» به اندامی که انسان با آن کار می‌کند یا جانوری که شکار می‌گیرد، و «اجْتِرَاح» به کسب و انجام دادن عمل گفته شده است.

قرآن این میدان‌های معنایی را در چهار موقعیت به کار می‌برد: زخم‌هایی که موضوع عدالت و قصاص‌اند؛ جانوران شکارگری که انسان آموزش می‌دهد؛ کردارهایی که انسان در روز انجام می‌دهد و از علم خدا پنهان نیستند؛ و بدی‌هایی که انسان مرتکب می‌شود و در داوری نهایی او اهمیت دارند.

برای فهم این خانواده لغوی، باید میان زخمی کردن، اثر گذاشتن، کسب کردن و انجام دادن تفاوت گذاشت. این مفاهیم به یکدیگر مربوط‌اند، اما نمی‌توان همه آنها را در هر کاربرد به یک معنا فروکاست.

۱. صورت‌های ریشه و هسته‌های معنایی

از صورت‌های شناخته‌شده «ج ر ح» در عربی می‌توان «جَرَحَ»، «جَرْح»، «جُرْح»، «جِرَاحَة»، «جُرُوح»، «جِرَاح»، «جَرِيح»، «مَجْرُوح»، «جَارِح»، «جَارِحَة»، «جَوَارِح»، «جَرَّحَ»، «تَجْرِيح»، «اجْتَرَحَ»، «اجْتِرَاح» و «اسْتَجْرَحَ» را نام برد.

این صورت‌ها در چند شاخه کاربردی قرار دارند. در شاخه نخست، زخم و آسیب جسمانی مطرح است؛ در شاخه دوم، کسب کردن و انجام دادن عمل؛ و در کاربردهای دیگر، شکار، اندام‌های عمل‌کننده انسان و آسیب رساندن به اعتبار یا سخن دیگری دیده می‌شود.

ابن فارس در «مقاییس اللغة» دو اصل را برای این خانواده جدا می‌کند: یکی کسب کردن و دیگری شکافتن پوست.

ابن فارس، مقاییس؛ کسب و شکافتن پوست

در مقابل، راغب اصفهانی در «مفردات» از جراحت جسمانی آغاز می‌کند و بعضی کاربردهای مربوط به کسب عمل را با اثرگذاری و زخمی کردن پیوند می‌دهد.

این دو روش توضیح یکسان نیستند. ابن فارس دو شاخه معنایی را از هم جدا می‌کند؛ راغب برای ارتباط میان آنها تصویری از اثرگذاری ارائه می‌دهد.

از نظر کاربرد واقعی، هر دو شاخه در عربی شناخته‌شده‌اند. اما این مسئله که کدام معنا از نظر تاریخی نخستین بوده و دیگری چگونه از آن پدید آمده، تنها از شباهت تصویرها ثابت نمی‌شود.

پیکره عربی قرآن؛ چهار صورت و چهار کاربرد

در کاربرد قرآنی، نمی‌توان «جَرَحْتُمْ» را به زخمی کردن بدن محدود کرد یا «الْجُرُوحَ» را به کسب کردن معنا نمود. معنای کوتاه ریشه: زخمی کردن و ایجاد اثر بر بدن؛ و در شاخه‌ای دیگر، کسب کردن و انجام دادن عمل.

۲. جراحت؛ زخم و اثر جسمانی

زخم بر بدن

«جَرَحَهُ» در عربی هنگامی به کار می‌رود که کسی بر بدن دیگری زخم ایجاد کند.

در «لسان العرب»، این فعل با اثر گذاشتن به وسیله سلاح توضیح داده شده است. راغب نیز جرح را به اثر جراحت بر پوست مربوط می‌کند؛ این تعریف را نباید صرفاً به هر اثر ماندگار بر پوست گسترش داد.

«جِرَاحَة» می‌تواند یک زخم مشخص، مانند آسیب حاصل از ضربه یا فرو رفتن ابزار تیز در بدن، باشد. بااین‌حال، لسان العرب اختلاف را نیز ثبت می‌کند: لیث آن را یک زخم می‌داند، اما ازهری با این محدود کردن به واحد مخالفت می‌کند؛ پس در همه نقل‌ها اسمِ یک زخمِ منفرد نیست.

لسان و مفردات؛ زخم و اختلاف درباره جراحت

«جَرِيح» و «مَجْرُوح» نیز هر دو به شخص یا چیزی اشاره دارند که زخمی شده است.

در این کاربرد، زخم نتیجه اثرگذاری بر بدن است. اما از خود واژه نمی‌توان اندازه زخم، میزان خون‌ریزی یا شدت آسیب را در همه موارد تعیین کرد.

زخمی سطحی و آسیبی عمیق هر دو ممکن است جراحت نامیده شوند؛ تفاوت آنها به توصیف مستقل نیاز دارد.

تفاوت «جَرْح» و «جُرْح»

در منابع لغوی، میان دو ضبط این واژه تفاوتی گزارش شده است.

«جَرْح» با فتح جیم می‌تواند به خود عمل زخمی کردن اشاره کند؛ در حالی که «جُرْح» با ضم جیم، نام زخم یا اثر باقی‌مانده از آن است.

در کاربرد واقعی عربی، این دو میدان همیشه کاملا از هم جدا نیستند، اما تفاوت میان عمل و نتیجه عمل اهمیت دارد.

برای مثال، وقتی گفته می‌شود شخصی دیگری را زخمی کرد، سخن از فعل است. اما وقتی از زخم دست یا صورت او سخن می‌رود، اثر آسیب مورد نظر است.

«جُرُوح» در مائده ۵:۴۵ جمع زخم است و باید در همین معنای اسمی فهمیده شود.

شدت و تکرار زخمی کردن

در عربی، «جَرَّحَهُ» از باب تفعیل برای زخمی کردن نیز ثبت شده است.

لسان العرب در توضیح «جَرَّحَهُ» بر کثرت تأکید می‌کند؛ بنابراین، در این نقل خاص، تکرار یا زیاد بودن جراحت مستند است.

با این حال، نباید از خود باب تفعیل نتیجه گرفت که هر کاربرد آن ضرورتا چند زخم یا آسیبی شدیدتر از ثلاثی مجرد را بیان می‌کند.

ساخت صرفی ظرفیت‌هایی دارد، اما مقدار دقیق آسیب از فعل به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

شاهدی از شعر کهن

حطیئه در بیتی گفته است:

«مَلُّوا قِرَاهُ وَهَرَّتْهُ كِلَابُهُمُ
وَجَرَّحُوهُ بِأَنْيَابٍ وَأَضْرَاسِ»

یعنی: «از پذیرایی او به ستوه آمدند، سگ‌هایشان بر او غریدند و او را با نیش‌ها و دندان‌ها زخمی کردند.»

در این تصویر، شاعر از دندان و نیش برای بیان آسیب استفاده کرده است.

با توجه به کاربرد هجو در شعر حطیئه، می‌توان تصویر را در میدان نکوهش و آزار زبانی نیز بررسی کرد. زبان شاعر همان عمل زخمی کردن را برای توصیف برخورد آسیب‌زننده به کار می‌گیرد.

این شاهد در «لسان العرب» نقل شده است. حطیئه شاعری مخضرم بود و دوران پیش از اسلام و پس از آن را درک کرده بود؛ اما زمان سرایش همین بیت به‌طور مستقل روشن نیست. بنابراین، نمی‌توان آن را با قطعیت شاهدی متعلق به پیش از نزول قرآن دانست.

لسان العرب؛ کثرتِ تجریح و شاهد حطیئه

۳. از زخم جسمانی تا آسیب رساندن با سخن

در عربی، «جَرَحَهُ بِلِسَانِهِ» برای آزار دادن، بدگویی یا عیب‌جویی از دیگری به کار رفته است.

در اینجا، ابزار آسیب دیگر شمشیر یا وسیله تیز نیست؛ زبان و سخن انسان است.

ممکن است کسی با دشنام، اتهام یا تحقیر به دیگری آسیب برساند، بی‌آنکه زخم جسمانی بر بدن او ایجاد کرده باشد.

این کاربرد استعاری از نظر تصویر زبانی قابل فهم است: همان‌طور که زخم بر بدن اثری برجای می‌گذارد، سخن آسیب‌زننده نیز می‌تواند به آبرو، اعتبار یا وضعیت روانی انسان لطمه وارد کند.

با این حال، در پژوهش لغوی باید میان زخم جسمانی و آسیب ناشی از سخن تفاوت گذاشت.

وقتی در مائده ۵:۴۵ از «الْجُرُوحَ قِصَاصٌ» سخن می‌رود، وجود چشم، بینی، گوش و دندان در همان جمله، معنای جسمانی زخم را برجسته می‌کند.

نمی‌توان تنها به سبب وجود کاربرد استعاری «جرح با زبان»، نتیجه گرفت که آیه به‌طور مستقیم درباره همه انواع آزار زبانی نیز حکم قصاص بدنی صادر کرده است.

جرح اعتبار و شهادت

در کاربرد دیگری، «جَرَحَ الشَّاهِدَ» به معنای خدشه وارد کردن به اعتبار شاهد یا نشان دادن عیبی است که موجب رد شهادت او می‌شود.

این کاربرد در زبان حقوقی و بعدها در اصطلاحات مربوط به ارزیابی راویان نیز شناخته شده است.

اما میان بیان مستند یک عیب واقعی و تخریب بی‌دلیل اعتبار شخص تفاوت وجود دارد.

خود اصطلاح جرح، صحت اتهام را تضمین نمی‌کند. برای رد اعتبار شاهد، باید دلیل و معیار معتبر وجود داشته باشد.

همچنین «جرح و تعدیل» در دانش‌های دوره اسلامی یک اصطلاح تخصصی است. وجود آن نشان‌دهنده گسترش کاربرد واژه است، ولی این اصطلاح پساقرآنی نباید به‌عنوان معنای مستقیم «جروح» یا «اجترحوا» در قرآن به کار رود.

مصباح و مقاییس؛ جرح شاهد و کاربردهای اصطلاحی

۴. کسب کردن و انجام دادن عمل

«جَرَحَ» در معنای کسب

در «کتاب العین»، «اجْتَرَحَ عَمَلًا» به معنای کسب کردن یا انجام دادن کاری ثبت شده است.

در «لسان العرب» نیز آمده که «جَرَحَ الشَّيْءَ» و «اجْتَرَحَهُ» می‌توانند به معنای به دست آوردن آن باشند.

برای مثال، «جَرَحَ لِعِيَالِهِ» درباره شخصی گفته شده که برای خانواده خود کار می‌کند و روزی به دست می‌آورد.

در این کاربرد، نه زخم جسمانی وجود دارد و نه لزوما عمل ناپسند.

شخص ممکن است از راه کاری سودمند درآمدی فراهم کند.

این نکته اهمیت دارد، زیرا اگر همه معانی خانواده جرح را ذاتا منفی بدانیم، کاربرد کسب و کار کردن برای خانواده قابل توضیح نخواهد بود.

شاهدی درباره عمل انسان

در «کتاب العین»، این بیت نقل شده است:

«وَكُلُّ فَتًى بِمَا عَمِلَتْ يَدَاهُ
وَمَا اجْتَرَحَتْ عَوَامِلُهُ رَهِينُ»

یعنی: «و هر انسانی در گرو آن چیزی است که دست‌هایش انجام داده و اندام‌های عمل‌کننده‌اش به دست آورده‌اند.»

در این بیت، «اجْتَرَحَتْ» با عمل اندام‌های انسان ارتباط دارد.

«عَوَامِل» در این ساخت به اعضا یا ابزارهایی مربوط است که کار انجام می‌دهند.

این شاهد، پیوند میان اجتراح و کردار را روشن می‌کند. انسان با اندام‌های خود عمل می‌کند و نتیجه کردار به او نسبت داده می‌شود.

در خود این بیت، اجتراح به گناه خاصی محدود نشده است. نوع و ارزش عمل باید از جمله و زمینه آن فهمیده شود.

نام شاعر و تاریخ دقیق سرایش این بیت در نقل بررسی‌شده مشخص نیست؛ بنابراین، نمی‌توان آن را با اطمینان شاهدی پیشاقرآنی معرفی کرد.

کتاب العین؛ اجترح عملاً و شاهد کردار اندام‌ها

آیا «اجترح» همیشه به معنای انجام دادن گناه است؟

در بعضی توضیحات لغوی، «اجتراح» با ارتکاب گناه ارتباط یافته است. راغب اصفهانی نیز این کاربرد را برجسته می‌کند.

اما از مجموع شواهد نمی‌توان نتیجه گرفت که خود فعل در همه ساخت‌ها فقط به معنای گناه کردن است.

در جاثیه ۴۵:۲۱، عبارت «اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ» آمده است.

«السَّيِّئَاتِ» به‌صراحت موضوع عمل را مشخص می‌کند: بدی‌ها.

بنابراین، ناپسند بودن عمل در این جمله تنها از ریشه جرح به دست نمی‌آید؛ خود مفعول نیز در تعیین معنای جمله نقش دارد.

در شاهد شعری بالا، «اجترحت عوامله» به کردار انسان اشاره می‌کند، بدون آنکه در همان عبارت نوع گناهی مشخص شده باشد.

پس در ترجمه بهتر است خود فعل را «انجام دادن»، «کسب کردن» یا در سیاق رفتار ناپسند «مرتکب شدن» معنا کنیم و ارزش اخلاقی را از مفعول و سیاق بشناسیم.

لسان، مصباح و مفردات؛ کسب و اجتراح

۵. «جوارح»؛ اندام‌های عمل‌کننده و جانوران شکارگر

«جَارِحَة» در عربی دو کاربرد مهم دارد.

نخست، درباره اندام‌هایی مانند دست و پا که انسان با آنها کار می‌کند.

دوم، درباره جانوران شکارگری که با گرفتن شکار، خوراکی برای خود یا صاحبشان فراهم می‌کنند.

جمع این واژه «جَوَارِح» است.

جوارح انسان

در زبان عربی، اندام‌های عمل‌کننده انسان «جوارح» نامیده شده‌اند؛ زیرا انسان با آنها کار می‌کند و کردار او از طریق آنها تحقق می‌یابد.

دست می‌تواند چیزی بسازد، بنویسد، ببخشد یا آسیب برساند. پا می‌تواند انسان را به سوی کاری ببرد و دیگر اندام‌ها نیز در رفتار او نقش دارند.

در این کاربرد، جارحه لزوما اندامی نیست که زخم ایجاد کند.

اگر دست انسان «جارحه» نامیده می‌شود، به این معنا نیست که کار اصلی دست زخمی کردن است. دست می‌تواند ابزار انجام کار خوب یا بد باشد.

به همین سبب، توضیح جوارح از راه «کسب و عمل» در این مورد مناسب‌تر از محدود کردن آن به جراحت جسمانی است.

این کاربرد با آیات دیگری که درباره مسئولیت اندام‌های انسان سخن می‌گویند نیز قابل مقایسه است.

در یس ۳۶:۶۵، از سخن گفتن دست‌ها و گواهی پاها درباره کردار انسان یاد شده است. در فصلت ۴۱:۲۰، فصلت ۴۱:۲۱ و فصلت ۴۱:۲۲ نیز از گواهی شنوایی، بینایی و پوست‌های انسان سخن می‌رود.

در این آیات، خود واژه «جوارح» نیامده است؛ اما نقش اندام‌ها در کردار و پاسخ‌گویی انسان روشن می‌شود.

جانوران شکارگر

در عربی، به برخی درندگان و پرندگان شکارگر «جوارح» گفته می‌شود.

در منابع لغوی، سگ شکاری، باز، شاهین، عقاب و برخی درندگان دیگر در این مجموعه نام برده شده‌اند.

علت نام‌گذاری به دو صورت توضیح داده شده است.

برخی لغویان آن را به زخمی کردن شکار مربوط دانسته‌اند؛ زیرا جانور شکارگر ممکن است با چنگال یا دندان به شکار آسیب برساند.

برخی دیگر بر کسب کردن تأکید کرده‌اند؛ زیرا جانور شکار را به دست می‌آورد.

این دو توضیح می‌توانند در یک جانور جمع شوند. اما زخمی کردن شکار و به دست آوردن آن دو عمل یکسان نیستند.

جانوری ممکن است شکار را بگیرد و نگه دارد، در حالی که میزان و نوع جراحت در همه موارد یکسان نباشد.

از این رو، در آیه مربوط به شکار، «جانوران شکارگر» معادل مناسب‌تری از «جانوران زخمی‌کننده» است.

۶. کاربرد قرآنی در مائده ۵:۴؛ شکار با جانوران آموزش‌دیده

يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

«از تو می‌پرسند چه چیزی برای آنان حلال شده است. بگو: «پاکیزه‌ها برای شما حلال شده‌اند؛ و آنچه از جانوران شکارگر آموزش داده‌اید، در حالی که شکارآموزید و از آنچه آن معبود یگانه به شما آموخته به آنان می‌آموزید. پس از آنچه برای شما گرفته‌اند بخورید و نام آن معبود یگانه را بر آن یاد کنید؛ و از آن معبود یگانه پروا کنید. همانا آن معبود یگانه زودحسابرس است.»»

این آیه در پاسخ به پرسش درباره خوراک‌های حلال آمده است.

در آغاز، «الطَّيِّبَاتُ» مطرح می‌شود. سپس از جانوران شکارگری سخن می‌رود که انسان آنها را آموزش داده است. طبری در «وَمَا عَلَّمْتُمْ» تقدیرِ «صیدِ آنچه آموزش داده‌اید» را توضیح می‌دهد؛ پس محلِ بحث خوراک، شکارِ این جانوران است، نه حلال بودنِ خوردن خود جانوران شکارگر.

طبری؛ جوارح و تقدیرِ صیدِ جانور آموزش‌دیده

در اینجا «الْجَوَارِحِ» از نظر لغوی به جانوران شکارگر اشاره دارد، نه به اندام‌های بدن انسان.

این معنا از همراهی واژه با «عَلَّمْتُمْ»، «مُكَلِّبِينَ» و «تُعَلِّمُونَهُنَّ» نیز پشتیبانی می‌شود.

انسان این جانوران را آموزش می‌دهد تا شکار بگیرند.

آیا «جوارح» فقط سگ‌های شکاری‌اند؟

در آیه واژه «مُكَلِّبِينَ» آمده است که از خانواده «ك ل ب» است و با سگ و آموزش شکار ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ ك ل ب (هنوز منتشر نشده)

اما خود «الْجَوَارِح» در عربی به سگ محدود نیست.

لغویان برای آن، جانوران درنده و پرندگان شکاری را نیز نام برده‌اند.

بنابراین، نمی‌توان تنها به سبب وجود «مكلبين»، معنای خود «جوارح» را به «سگ‌ها» تغییر داد. طبری هم نظرِ محدود به سگ و هم نظر عام را نقل می‌کند و نظر عام را برمی‌گزیند؛ پس این توضیح لغوی به معنای نبودِ اختلاف تفسیری نیست.

البسیط؛ نظر عام و قول محدود به سگ

از سوی دیگر، وجود «مكلبين» نیز بی‌اهمیت نیست. این واژه به دانش و عمل شکارآموزی مربوط است و شرایط انجام شکار را در ساخت آیه روشن‌تر می‌کند.

در نتیجه، باید میان نام جانوران شکارگر و وصف کسانی که آنها را آموزش می‌دهند تفاوت گذاشت.

شکار گرفتن و زخمی کردن

در ادامه آیه آمده است:

«فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ»

یعنی: «پس از آنچه برای شما گرفته‌اند بخورید.»

فعل «أَمْسَكْنَ» از ریشه «م س ك» است و با گرفتن و نگه داشتن ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ م س ك (هنوز منتشر نشده)

این انتخاب واژه اهمیت دارد.

آیه در این قسمت نمی‌گوید: «از آنچه زخمی کرده‌اند بخورید»، بلکه از چیزی سخن می‌گوید که جانوران برای انسان گرفته و نگه داشته‌اند.

بنابراین، نباید از نام «جوارح» نتیجه گرفت که زخمی شدن شکار، تنها معیار و شرطی است که خود آیه بیان می‌کند.

در عین حال، جانوران شکارگر در عمل ممکن است با دندان یا چنگال شکار را زخمی کنند.

این واقعیت یکی از جنبه‌های شکار است، اما حکم قرآنی باید از تمام عبارت‌های آیه فهمیده شود.

آموزش، یاد نام خدا و مسئولیت انسان

آیه بر آموزش جانوران تأکید می‌کند:

«تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ»

در این عبارت، انسان از دانشی که خداوند به او آموخته برای آموزش جانوران استفاده می‌کند.

سپس دستور داده می‌شود از آنچه جانوران برای انسان گرفته‌اند بخورند و نام خدا را بر آن یاد کنند.

پس شکار در این آیه صرفا رفتار غریزی یک جانور نیست؛ عمل انسان، آموزش، گرفتن شکار و یاد نام خدا نیز در آن حضور دارند.

بااین‌حال، جزئیات بعدیِ نظام‌های فقهی درباره شمار دفعات آموزش، نوع هر جانور یا همه وضعیت‌های ممکن شکار، نباید بی‌دلیل به معنای لغوی جوارح افزوده شوند.

در پژوهش ریشه، نتیجه روشن‌تر است: جوارح نام جانوران شکارگری است که می‌توانند با آموزش، شکار را برای انسان به دست آورند.

۷. «جُرُوح»؛ زخم‌ها در نسبت با عدالت و قصاص

مائده، آیه ۴۵

وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

«و در آن بر آنان مقرر کردیم که جان در برابر جان، و چشم در برابر چشم، و بینی در برابر بینی، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان است؛ و زخم‌ها قصاص دارند. پس هر که از آن به‌عنوان بخشش درگذرد، برای او کفاره است. و هر که بر پایه آنچه آن معبود یگانه نازل کرده داوری نکند، آنان همان ستمگران‌اند.»

در این آیه، «الْجُرُوحَ» جمع «جُرْح» است و به زخم‌های جسمانی اشاره دارد.

این واژه در کنار جان، چشم، بینی، گوش و دندان آمده است.

پس سیاق به آسیب‌هایی مربوط است که بر بدن انسان وارد می‌شوند.

در اینجا برخلاف انعام ۶:۶۰ و جاثیه ۴۵:۲۱، معنای کسب کردار مطرح نیست.

زخم و مسئولیت در برابر آسیب

عبارت «وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ» زخم‌ها را به موضوع قصاص پیوند می‌دهد.

«قصاص» از ریشه «ق ص ص» است و در کاربرد حقوقی به پیگیری جنایت و پاسخ متناسب با آن ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ ق ص ص

در این آیه، زخم به‌عنوان آسیبی که بر انسان وارد شده مطرح است و نمی‌توان آن را از حق شخص آسیب‌دیده و مسئولیت واردکننده آسیب جدا کرد.

این همراهی نشان می‌دهد که قصاص به قتل محدود نیست. جراحت جسمانی نیز در میدان عدالت و رسیدگی به آسیب قرار دارد.

اما معنای خود «جروح» تنها زخم‌هاست. تشخیص مسئولیت، بررسی شرایط رخداد، تناسب پاسخ و امکان گذشت، موضوعات حقوقی مستقلی هستند.

تناسب، نه مجازات دلخواه

از قرار گرفتن جروح در کنار قصاص نمی‌توان نتیجه گرفت که هر شخصی حق دارد بدون بررسی، هر آسیبی را که گمان می‌کند بر او وارد شده، با خشونت دلخواه جبران کند.

قصاص با پیگیری و سنجش جنایت ارتباط دارد.

در یک آسیب واقعی، شدت جراحت، قصد یا خطا، میزان مسئولیت اشخاص و امکان اجرای عدالت باید روشن شوند.

همچنین در ادامه همین آیه، راه گذشت مطرح شده است:

«فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ»

بنابراین، آیه تنها از پاسخ به جراحت سخن نمی‌گوید؛ از بخشش و گذشت نیز یاد می‌کند.

این دو جنبه باید در بررسی حقوقی در کنار یکدیگر شناخته شوند.

قرطبی؛ قصاص و گذشت و اختلاف‌های حقوقی

جایگاه حکم در سیاق

آیه با «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا» آغاز می‌شود.

ضمیر «فِيهَا» به تورات در سیاق پیشین مربوط است. بنابراین، آیه نخست حکمی را گزارش می‌کند که در آن کتاب بر مخاطبانش مقرر شده بود.

این واقعیت زبانی نباید حذف شود.

اما از سوی دیگر، گزارش چنین حکمی در قرآن نیز بی‌اهمیت نیست؛ زیرا اصل عدالت، مسئولیت در برابر آسیب و امکان گذشت را مطرح می‌کند.

برای تعیین نسبت دقیق احکام یادشده با تکالیف مخاطبان قرآن، باید آیات دیگر، از جمله بقره ۲:۱۷۸ و بقره ۲:۱۷۹، و جایگاه داوری در مائده ۵:۴۸ نیز بررسی شوند.

خود ریشه جرح چنین مسئله حقوقی گسترده‌ای را حل نمی‌کند.

طبری؛ زخم‌ها، تورات و سیاق قصاص

۸. «جَرَحْتُمْ»؛ کردار انسان در روز

انعام، آیه ۶۰

وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَىٰ أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

«و اوست که شب شما را به‌تمامی می‌گیرد و آنچه را روز به دست آورده‌اید می‌داند؛ سپس شما را در آن برمی‌انگیزد تا سرآمدی معین به پایان برسد. سپس بازگشت شما به سوی اوست؛ آنگاه شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌کند.»

در این آیه، «جَرَحْتُمْ» فعل ماضی دوم‌شخص جمع از ثلاثی مجرد است.

معنای آن در این سیاق، کسب کردن و انجام دادن است.

آیه از علم خدا به کردار انسان در روز سخن می‌گوید. در ادامه نیز از بازگشت انسان و آگاه شدن او نسبت به اعمالش یاد می‌شود.

چرا «جَرَحْتُمْ» به معنای زخمی کردید نیست؟

در جمله «وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ»، مفعول با «مَا» بیان شده است؛ یعنی آنچه انجام داده یا به دست آورده‌اید.

اگر فعل را به زخمی کردن جسمانی محدود کنیم، معنای آیه به زخم‌هایی که انسان در روز ایجاد کرده فروکاسته می‌شود.

اما کاربرد عربی «جَرَحَ» در معنای کسب عمل، و عبارت پایانی آیه «بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»، نشان می‌دهند که موضوع گسترده‌تر است.

خداوند از آنچه انسان در زندگی انجام می‌دهد آگاه است.

در اینجا کردار خوب و بد می‌توانند در میدان معنای عمومی عمل قرار گیرند.

برای ترجمه عمومی، «آنچه انجام داده یا کسب کرده‌اید» با سیاق و پایان آیه سازگار است. طبری در کنار توضیح عامِ کردار، نقل‌هایی درباره کسب گناه نیز آورده است؛ پس نبودِ مفعولِ «السيئات» به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که همه مفسران این کاربرد را یکسان فهمیده‌اند.

طبری؛ کردار روزانه و نقل‌های مربوط به کسب گناه

چرا «بالنهار» آمده است؟

در آیه، شب و روز در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

در شب، «يَتَوَفَّاكُمْ» مطرح شده و در روز از اعمال انسان و برانگیخته شدن دوباره او سخن می‌رود.

این تقابل با چرخه خواب و بیداری ارتباط دارد.

اما از ذکر کردار روزانه نمی‌توان نتیجه گرفت که اعمال شبانه از علم خدا بیرون‌اند.

آیه در حال توضیح یک چرخه شناخته‌شده از زندگی انسان است، نه محدود کردن علم الهی به ساعات روز.

کردار انسان و علم خداوند

در پایان آیه آمده است:

«ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

یعنی خداوند انسان‌ها را از آنچه انجام می‌دادند آگاه می‌کند.

این عبارت، پیوند میان کردار روزمره و پاسخ‌گویی نهایی را نشان می‌دهد.

انسان ممکن است بعضی اعمال خود را فراموش کند یا از پیامدهای آنها آگاه نباشد؛ اما آیه از علمی سخن می‌گوید که کردار او از آن پنهان نیست.

با این حال، معنای لغوی جرحتم نباید به حسابرسی یا مجازات تبدیل شود. خود فعل از کسب و انجام دادن خبر می‌دهد؛ حسابرسی و آگاه ساختن از کردار، در بخش‌های دیگر آیه مطرح شده‌اند.

۹. «اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ»؛ کسب بدی و داوری درباره اعمال

جاثیه، آیه ۲۱

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

«آیا کسانی که بدی‌ها را مرتکب شدند پنداشتند آنان را همچون کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می‌کنند.»

در این آیه، «اجْتَرَحُوا» فعل ماضی سوم‌شخص جمع از باب افتعال است.

مفعول آن «السَّيِّئَاتِ» است.

پس جمله از کسانی سخن می‌گوید که بدی‌ها را مرتکب شده‌اند.

در ادامه، این گروه با کسانی مقایسه می‌شوند که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند.

اجتراح و عمل صالح

آیه میان دو گروه تقابل برقرار می‌کند.

درباره گروه نخست، «اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ» آمده است.

درباره گروه دوم، «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ».

این تقابل نشان می‌دهد که رفتار انسان در داوری درباره او نقش دارد.

بااین‌حال، تفاوت دو فعل «اجترحوا» و «عملوا» را نباید بی‌دلیل به این قاعده تبدیل کرد که اجتراح همیشه عمل بد و عمل کردن همیشه کار خوب است.

«عمل» در قرآن برای رفتارهای متفاوت به کار می‌رود. از سوی دیگر، «اجتراح» در عربی با کسب کردن و انجام دادن نیز شناخته شده است.

در این آیه، بدی از «السَّيِّئَاتِ» و شایستگی از «الصَّالِحَاتِ» روشن می‌شود.

آیا اجتراح به معنای زخمی کردن حقیقت است؟

از جهت استعاری می‌توان گفت کردار ناپسند به انسان یا جامعه آسیب می‌زند.

اما آیه مستقیما نمی‌گوید کسانی که بدی‌ها را مرتکب شده‌اند، حقیقت را زخمی کرده‌اند.

این تعبیر ممکن است در یک توضیح ادبی مطرح شود، ولی معنای لغوی اجتراح در این جمله همان کسب و انجام دادن عمل است.

تبدیل آن به «زخمی کردن حقیقت» یا «آسیب زدن به روح» بدون قرینه، معنایی تازه به متن می‌افزاید.

تفاوت زندگی و مرگ دو گروه

در ادامه آیه، از زندگی و مرگ و داوری درباره یکسان بودن دو گروه سخن رفته است.

در قرائت‌ها و تحلیل‌های نحوی، درباره جایگاه «سَوَاءً» و مرجع ضمیرهای «مَحْيَاهُمْ» و «مَمَاتُهُمْ» توضیحات متفاوتی وجود دارد.

اما این اختلاف‌ها معنای خود «اجترحوا» را تغییر نمی‌دهند.

فعل، کردار گروه نخست را بیان می‌کند؛ موضوع داوری و برابری یا نابرابری دو گروه، از مجموع جمله به دست می‌آید.

آیه بعد، جاثیه ۴۵:۲۲، نیز بر آفرینش آسمان‌ها و زمین به حق و جزا یافتن هر کس بر پایه آنچه کسب کرده تأکید می‌کند.

این ارتباط نشان می‌دهد که در شبکه همین دو آیه، عمل و کسب انسان با مسئولیت و جزا پیوند دارند.

طبری؛ اجترحوا و اختلاف تحلیلِ سواء

۱۱. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

این ریشه در قرآن چهار صورت و چهار موقعیت معنایی دارد. ترجمه آنها باید جداگانه انجام شود.

در مائده ۵:۴، «الْجَوَارِحِ» را می‌توان «جانوران شکارگر» ترجمه کرد. این معادل با کاربرد لغوی و سیاق آموزش شکار سازگار است و واژه را به سگ یا به جانورانی که حتما زخم ایجاد می‌کنند محدود نمی‌سازد.

در مائده ۵:۴۵، «الْجُرُوحَ» به معنای «زخم‌ها» است. این واژه نام آسیب‌های جسمانی است و در آیه با قصاص ارتباط پیدا می‌کند.

در انعام ۶:۶۰، «جَرَحْتُمْ» به معنای «انجام داده‌اید» یا «به دست آورده‌اید» است. ترجمه فعلی فرقان «آنچه را روز به دست آورده‌اید» انتخاب کرده است؛ این برگردان با میدان کسب عمل سازگار است.

در جاثیه ۴۵:۲۱، «اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ» را می‌توان «بدی‌ها را مرتکب شده‌اند» ترجمه کرد. «مرتکب شدن» در فارسی با سیاق رفتار ناپسند طبیعی است، اما خود فعل اجتراح نباید در همه موقعیت‌ها فقط به ارتکاب گناه محدود گردد.

برای توضیح کوتاه ریشه در فرقان می‌توان نوشت:

«ج ر ح: زخمی کردن و ایجاد اثر بر بدن؛ و در شاخه‌ای دیگر، کسب کردن و انجام دادن عمل.»

معنای ویژه صورت‌های قرآنی چنین است:

«الْجَوَارِحِ»: جانوران شکارگر؛ در این آیه، جانورانی که انسان برای گرفتن شکار آموزش می‌دهد.

«الْجُرُوحَ»: زخم‌ها؛ آسیب‌های جسمانی که در این آیه در کنار قصاص مطرح شده‌اند.

«جَرَحْتُمْ»: آنچه انجام داده یا به دست آورده‌اید؛ در این آیه، کردار انسان در روز.

«اجْتَرَحُوا»: مرتکب شدند یا به دست آوردند؛ در این آیه، با مفعول «السَّيِّئَاتِ»، به معنای مرتکب شدن بدی‌ها.

این تفاوت‌ها اجازه می‌دهند هر صورت در سیاق خودش فهمیده شود، بی‌آنکه یک معنی واحد بر همه کاربردها تحمیل گردد.

جمع‌بندی

ریشه «ج ر ح» در عربی با دو شاخه اصلی شناخته می‌شود: زخمی کردن و کسب کردن.

از شاخه نخست، «جُرْح» و «جُرُوح» به زخم و زخم‌ها اشاره دارند. از شاخه دوم، «جَرَحَ» و «اجْتَرَحَ» می‌توانند انجام دادن یا به دست آوردن عمل را بیان کنند.

«جوارح» میان این میدان‌ها ارتباط برقرار می‌کند. در یک کاربرد، اندام‌های عمل‌کننده انسان است و در کاربرد دیگر، جانوران شکارگری که شکار را به دست می‌آورند. چنین جانورانی ممکن است شکار را زخمی کنند، اما کسب و گرفتن شکار نیز در نام‌گذاری آنان نقش دارد.

در قرآن، چهار کاربرد این ریشه، چهار وضعیت متفاوت را روشن می‌کنند.

در مائده ۵:۴، سخن از جانوران آموزش‌دیده برای شکار است. در مائده ۵:۴۵، زخم‌ها در میدان عدالت و قصاص قرار می‌گیرند. در انعام ۶:۶۰، کردار روزانه انسان در برابر علم خدا مطرح است؛ و در جاثیه ۴۵:۲۱، بدی‌هایی که انسان مرتکب شده با داوری درباره او ارتباط پیدا می‌کنند.

این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که نمی‌توان همه کاربردهای جرح را صرفا به زخم جسمانی محدود کرد. همچنین نمی‌توان معنای زخم را به کلی کنار گذاشت و تمام مشتق‌های ریشه را فقط به کسب و عمل برگرداند.

معنای قابل دفاع این خانواده، در دو شاخه مستند زخم و کسب عمل قرار دارد. ارتباط تصویری آنها با اثرگذاری قابل بررسی است، اما هر صورت باید با توجه به ساخت و سیاق خود معنا شود.

زخم جسمانی، کسب روزی، گرفتن شکار و ارتکاب بدی چهار کاربرد متفاوت‌اند. قرآن آنها را با صورت‌های گوناگون همین ریشه بیان کرده است؛ اما ارزش اخلاقی، مسئولیت حقوقی و نتیجه هر عمل از خود واژه به‌تنهایی به دست نمی‌آید. این مسائل در آیات مربوط، با واژه‌ها و ساخت‌های مستقل روشن می‌شوند.