ریشهٔ ق ص ص (قَصّ، قَصَص و قِصَاص) در قرآن
پی گرفتن اثر، بازگفتن رویدادها و مقابله به مثل؛ از ردپای موسی و روایتهای قرآنی تا عدالت در برابر قتل و جراحت
صورتهای قرآنی و لغوی
قَصَّ
ماضی ثلاثی مجرد؛ قصص ۲۸:۲۵
قَصَصْنَا
ماضی متکلم جمع؛ نساء ۴:۱۶۴
نَقُصُّ
مضارع متکلم جمع؛ یوسف ۱۲:۳
تَقْصُصْ
مضارع مجزوم پس از نهی؛ یوسف ۱۲:۵
قُصِّيهِ
امر مؤنث مفرد با ضمیر؛ قصص ۲۸:۱۱
قَصَص
روایت یا پیگیری اثر؛ شش کاربرد قرآنی
قِصَاص
مقابلهٔ متناسب؛ چهار کاربرد قرآنی
قُصَّة
دستهٔ موی پیشانی در لغت؛ در قرآن نیامده
قِصَّة
روایت و ماجرا در لغت؛ این صورت در قرآن نیامده
مِقَصّ
ابزار بریدن در لغت؛ در قرآن نیامده
قُصَاص
مرز رویش مو در لغت؛ در قرآن نیامده
قُصَاصَة
موی بریده در لغت؛ در قرآن نیامده
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشهٔ «ق ص ص» در عربی کهن با پی گرفتن چیزی و دنبال کردن اثر آن ارتباط دارد. کسی که ردپای انسانی را بر زمین دنبال میکند، نشانهای را پس از نشانه دیگر میگیرد تا مسیر او را بشناسد. کسی که رویدادی را بازمیگوید نیز خبرها را در پی یکدیگر بیان میکند. در کاربرد حقوقی «قِصاص»، سخن از پاسخ دادن به آسیبی است که پیشتر وارد شده، با رعایت نسبت و مقابله متناسب با همان آسیب.
در کنار این معانی، «قَصَّ» برای بریدن مو، پشم یا ناخن نیز به کار رفته است. در این کاربرد، بریدن و کوتاه کردن مطرح است؛ اما لغویان کوشیدهاند آن را نیز با پی گرفتن و برابر کردن حد چیزها توضیح دهند.
این خانواده از نظر پژوهشی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در قرآن سه میدان کاربردی روشن دارد: پیگیری یک اثر واقعی، نقل و بازگویی سخن و رخداد، و قصاص در برابر قتل یا جراحت.
ریشهٔ «ق ص ص» در قرآن ۳۰ بار در ۲۵ آیه آمده است و به سه گروه صرفی تقسیم میشود:
- فعل ثلاثی مجرد «قَصَّ» با صورتهای ماضی، مضارع و امر: ۲۰ بار.
- «قَصَص» به معنای پیگیری اثر یا روایت و اخبار بازگفتهشده: ۶ بار.
- «قِصَاص» به معنای مقابله متناسب با آسیب یا قتل: ۴ بار.
چهار کاربرد «قِصاص» در بقره ۲:۱۷۸، بقره ۲:۱۷۹، بقره ۲:۱۹۴ و مائده ۵:۴۵ آمدهاند. صورتهای «قَصَص» در آلعمران ۳:۶۲، اعراف ۷:۱۷۶، یوسف ۱۲:۳ و یوسف ۱۲:۱۱۱، کهف ۱۸:۶۴ و قصص ۲۸:۲۵ هستند. سایر کاربردها صورتهای فعلیاند. این شمارش با نمایهٔ صرفی قرآن مطابقت دارد.
در قرآن، فعل «قَصَّ» هم در معنای روایت کردن آمده و هم در معنای دنبال کردن اثر؛ اما هیچیک از صورتهای فعلی آن در قرآن به معنای کوتاه کردن مو یا ناخن به کار نرفته است.
این تفاوت در ترجمه اهمیت دارد. «قُصِّيهِ» در قصص ۲۸:۱۱، فرمانی برای دنبال کردن موسی است؛ درحالیکه «لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ» در یوسف ۱۲:۵ به بازگو نکردن رؤیا اشاره دارد. حروف ریشه یکساناند، ولی متعلق فعل، معنای مناسب هر جمله را مشخص میکند.
همچنین باید میان «قَصَص» و «قِصَاص» از نظر حرکت و کاربرد تفاوت گذاشت. اولی در قرآن برای روایت یا پیگیری اثر آمده و دومی اصطلاحی مربوط به پاسخ متناسب در برابر آسیب و قتل است.
۲. هستهٔ معنایی در عربی کهن
پی گرفتن نشانهای پس از نشانه دیگر
ابن فارس در مقاییس اللغة مینویسد:
«الْقَافُ وَالصَّادُ أَصْلٌ صَحِيحٌ يَدُلُّ عَلَى تَتَبُّعِ الشَّيْءِ»
ترجمه: «قاف و صاد یک اصل معنایی شناختهشده دارند که بر پی گرفتن چیزی دلالت میکند.»
سپس نمونهٔ «اِقْتَصَصْتُ الْأَثَرَ» را میآورد؛ یعنی ردپا یا اثر را دنبال کردم.
در چنین کاربردی، دنبالکننده از یک نشانه به نشانه بعدی میرسد. اگر ردپای انسانی بر خاک باقی مانده باشد، میتوان مسیر او را با پیگیری ردپاها شناخت.
اما خود «قَصَّ الْأَثَرَ» به معنای دیدن شخص یا رسیدن قطعی به او نیست. ممکن است کسی ردپا را دنبال کند، ولی در نهایت شخص مورد نظر را پیدا نکند.
بنابراین، باید میان پی گرفتن اثر، مشاهده مستقیم و یافتن مقصد تفاوت گذاشت.
در قرآن نیز همین فرق روشن است. خواهر موسی مأمور میشود او را دنبال کند؛ سپس قرآن با فعل دیگری از دیدن او سخن میگوید.
از پی گرفتن اثر تا بازگفتن رویداد
راغب اصفهانی در مفردات چنین توضیح میدهد:
«الْقَصُّ: تَتَبُّعُ الْأَثَرِ»
سپس میافزاید:
«وَالْقَصَصُ: الْأَخْبَارُ الْمُتَتَّبَعَةُ»
یعنی: «قص، پی گرفتن اثر است؛ و قصص، خبرهایی است که در پی یکدیگر آورده میشوند.»
رابطه میان این دو معنا روشن است.
ردیاب، نشانهها را در مسیر زمین دنبال میکند؛ روایتکننده، رخدادها یا خبرها را در گفتار بازمیگوید.
در هر دو، نوعی پیوستگی میان اجزا وجود دارد. اما نباید نتیجه گرفت که هر روایت، ضرورتا تمام رخدادهای یک زندگی را از آغاز تا پایان به ترتیب دقیق زمانی بیان میکند.
روایتکننده ممکن است بخشی از یک واقعه را برگزیند، به گذشته بازگردد یا تنها رویدادهایی را ذکر کند که برای موضوع سخنش اهمیت دارند.
پس پیوند قصص با پی گرفتن خبرها، به معنای الزام به نقل تمام جزئیات یا ترتیب زمانی بدون استثنا نیست.
همچنین «قصص» بهخودیخود درباره راست یا دروغ بودن روایت داوری نمیکند. راست بودن در بعضی آیات با وصف مستقل «الحق» بیان شده است.
«قَصّ» در بریدن مو و ناخن
در عربی، «قَصَّ الشَّعْرَ» به بریدن و کوتاه کردن مو گفته میشود. «مِقَصّ» نیز نام ابزاری است که برای بریدن به کار میرود.
لسان العرب این کاربرد را با معنای بریدن توضیح میدهد. ابن فارس میکوشد آن را با برابر کردن حد رشتههای مو مرتبط سازد؛ یعنی هنگام کوتاه کردن مو، انتهای رشتهها با یکدیگر همسطح میشوند.
این توضیح از نظر تصویر عملی قابل فهم است، اما نباید آن را تاریخ قطعی پیدایش واژه دانست.
بریدن مو همیشه برای برابر کردن طول تمام رشتهها انجام نمیشود. ممکن است فقط بخشی از مو یا ناخن برداشته شود.
بنابراین، اصل کاربرد «قص» به معنای بریدن در عربی ثابت است، ولی پیوند دادن تمام نمونههای بریدن با پیگیری اثر یا برابری، یک تحلیل لغوی است که نباید به معنای ثابت قرآن تبدیل شود.
در خود قرآن، برای کوتاه کردن مو در فتح ۴۸:۲۷، صورت «مُقَصِّرِينَ» از ریشهٔ دیگری، یعنی «ق ص ر»، آمده است. شباهت معنای کوتاه کردن مو، دو ریشه «ق ص ص» و «ق ص ر» را یکی نمیسازد.
«قِصَاص»؛ پی گرفتن اثر آسیب با پاسخی متناسب
ابن فارس قصاص در جراحت را نیز از همین هسته معنایی توضیح میدهد. به بیان او، هنگامی که به کسی آسیب میرسد و در پاسخ، عملی متناسب با همان آسیب انجام میشود، گویی اثر عمل نخست دنبال شده است.
در لسان العرب، قصاص به مقابله در برابر قتل یا جراحت، بر اساس عملی که پیشتر انجام شده، توضیح داده شده است.
اما در اینجا تفاوت مهمی وجود دارد: پیگیری اثر، معنای عامتر خانواده است؛ قصاص، کاربرد حقوقی مشخصی است که مقابله و تناسب در پاسخ به آسیب در آن اهمیت دارد.
از همین رو، نباید قصاص را در همه کاربردها تنها «دنبال کردن ردپا» ترجمه کرد. در آیات حقوقی، معنای مقابله متناسب تثبیت شده است.
در مقابل، نباید «قَصَص» در داستان یوسف یا موسی را به انتقام و مجازات مربوط دانست.
این کاربردها از یک خانوادهاند، اما هرکدام در جایگاه خود معنایی شناختهشده دارند.
۳. کاربردهای کهن؛ ردپا، روایت، مو و مقابله
ردگیری در سفر و جستوجو
در زندگی عربهای بیاباننشین، شناخت اثر پای انسان و جانور اهمیت عملی داشت. ردپا، جای سم، آثار حرکت بر شن و نشانههای باقیمانده در مسیر میتوانستند به شناخت راه یا پیدا کردن انسان و حیوان کمک کنند.
تعبیر «قَصَّ الْأَثَرَ» در فرهنگهای کهن برای همین عمل ثبت شده است: دنبال کردن اثر، نشانه به نشانه.
ازهری در تهذیب اللغة توضیح میدهد که کسی ممکن است «قَصًّا» یا «قَصَصًا» در پی دیگری روان شود؛ یعنی اثر او را دنبال کند. او همین استعمال را با دو آیه مربوط به خواهر موسی و بازگشت موسی و همراهش در سوره کهف توضیح میدهد.
اما در ارزیابی تاریخی باید احتیاط کرد. ثبت چنین تعبیرهایی در فرهنگهای لغویِ پس از نزول قرآن، کاربردشان را در عربی کلاسیک نشان میدهد؛ ولی تاریخ هر عبارت را بهتنهایی ثابت نمیکند.
بنابراین، از شیوه زندگی بیابانی میتوان برای فهم تصویر ردیابی کمک گرفت، اما نباید داستانی ساخت که گویا این ریشه نخست تنها از یک حرفه مشخص، مانند ردیابی شتران، پدید آمده است.
شاهدی از شعر عدی بن زید؛ «قُصَّة» به معنای دسته موی پیشانی
در شعری منسوب به عدی بن زید عبادی، هنگام وصف اسب آمده است:
لَهُ قُصَّةٌ فَشَغَتْ حَاجِبَيْهِ وَالْعَيْنُ تُبْصِرُ مَا فِي الظُّلَمْ
ترجمه: «بر پیشانیاش دسته مویی است که بر ابروهایش فرو افتاده، و چشمش در تاریکی نیز میبیند.»
این بیت در شعر منسوب به عدی بن زید ثبت شده و تاج العروس نیز از «قُصَّة» به معنای موی پیشانی یاد کرده است. لسان العرب نیز همین بیت را با انتساب به عدی بن زید و تصریح به وصف اسب نقل کرده است.
لسان العرب، قصص؛ شاهد عدی بن زید
در اینجا «قُصَّة» با ضمه قاف و تشدید صاد، به دسته موی پیشانی اشاره دارد؛ نه روایت یا داستان.
این نمونه نشان میدهد که تشابه صورت نوشتاری، برای تعیین معنا کافی نیست. «قُصَّة» درباره موی پیشانی و «قِصَّة» درباره روایت، دو کاربرد متفاوتاند.
همچنین از این بیت نمیتوان نتیجه گرفت که مفهوم روایت از کوتاه کردن موی اسب پدید آمده است.
شاعر از دوره پیش از اسلام شناخته شده است و این بیت به او نسبت داده میشود؛ بااینحال، انتساب تاریخی شعر و توضیحهای لغوی مربوط به آن باید از یکدیگر جدا بمانند.
روایت کردن سخن و بازگفتن مسئولیت
زمخشری در اساس البلاغة، برای «قَصَّ عَلَيْهِ الْحَدِيثَ» نمونههایی از بازگفتن یک موضوع یا رفتار ذکر کرده است.
او بیتی از هُدْبة بن خَشْرَم نقل میکند:
فَقَصُّوا عَلَيْهِ ذَنْبَنَا وَتَجَاوَزُوا ذُنُوبَهُمْ عِنْدَ الْقَصِيصَةِ وَالْأَثَرِ
ترجمه: «گناه ما را برای او بازگفتند، ولی هنگام شرح ماجرا و پیگیری آثار آن، از گناهان خود چشم پوشیدند.»
در این بیت، «قَصُّوا» به روایت کردن و بیان ماجرا مربوط است. شاعر از کسانی انتقاد میکند که رفتار او را بازگفتهاند، اما رفتار خودشان را نادیده گرفتهاند. در این شاهد، فعل ماضی جمع است؛ ضبط «قَصُّوا» با ترجمهٔ «بازگفتند» سازگار است، نه امرِ «قُصُّوا».
شاهد هُدبه در نمایهٔ شعر دانشگاه امالقری
این شاهد از نظر معنا نکتهای مهم دارد: شخصی ممکن است رویدادی را بازگو کند، ولی تنها بخشی از آن را برجسته سازد یا در روایت خود جانب انصاف را رعایت نکند.
پس قصه گفتن بهخودیخود ضمانت راستگویی و بیطرفی نیست. صدق و دقت روایت باید جداگانه سنجیده شوند.
هُدبه شاعر دوره نخست اسلامی است و این بیت شاهد جاهلی نیست.
همچنین وجود «قَصّوا» در این شعر، بهتنهایی ثابت نمیکند که شاعر ماجرا را با تمام جزئیات زمانی روایت کرده است. آنچه روشن است، عمل بازگفتنِ موضوع برای مخاطبی دیگر است.
شاهد منسوب به امیه بن ابیالصلت؛ احتیاط درباره تاریخ بیت
در لسان العرب بیتی منسوب به امیه بن ابیالصلت نقل شده که در آن از فرمان به خواهر موسی برای پیگیری او سخن میرود.
عبارت نقلشده به بیان قصص ۲۸:۱۱ بسیار نزدیک است.
این نزدیکی بهخودیخود نشان نمیدهد که آیه از شعر گرفته شده یا شعر پیش از قرآن سروده شده است. برای چنین داوریای باید تاریخ سرایش، سند نقل و احتمال تاثیرگذاری متن قرآنی بر روایتهای شعری بعدی بررسی شود.
بنابراین، این بیت را نمیتوان بدون تحقیق تاریخی مستقل، شاهد قطعی پیشاقرآنی برای صورت «قُصِّيهِ» قرار داد.
در اینجا شواهد روشن خود قرآن و تعریفهای کهن لغوی برای اثبات معنای پیگیری اثر کفایت میکنند.
بریدن مو و قصاصِ رویش آن
در منابع لغوی، «قِصَاصُ الشَّعْر» به مرز رویش مو، بهویژه در پیشانی، گفته شده است. برای مرز رویش مو، صورتهای «قُصَاص» و «قَصَاص» نیز ثبت شدهاند و در لسان العرب، ضمهٔ قاف برتر شمرده شده است.
همچنین «قُصَاصَةُ الشَّعْر» میتواند به مویی اشاره کند که بریده و جدا شده است.
این کاربردها با بریدن، حد و انتهای مو ارتباط دارند؛ اما نباید آنها را با «قِصاص» در برابر قتل و جراحت یکسان کرد.
ممکن است صورت نوشتاری «قصاص» در دو کاربرد یکسان باشد، ولی معنای جمله از متعلق آن روشن شود.
مرز رویش مو و پاسخ متناسب در برابر آسیب، دو موضوع متفاوتاند. در قرآن تنها کاربرد حقوقی «قِصاص» آمده است.
آیا «قص» همیشه به معنای بریدن است؟
خیر. در عربی کهن، بریدن یک کاربرد معتبر است؛ اما در دو آیه مربوط به پیگیری اثر، هیچ بریدنی رخ نمیدهد.
در قصص ۲۸:۱۱، خواهر موسی مأمور است او را دنبال کند؛ نه اینکه چیزی را از او ببرد.
در کهف ۱۸:۶۴ نیز موسی و همراهش مسیر پیمودهشده خود را پی میگیرند؛ نه اینکه راه را کوتاه کنند یا بخشی از آن را ببرند.
بنابراین، معنای بریدن باید در جای خود شناخته شود، بیآنکه بر همه صورتهای قرآنی تحمیل گردد.
۴. «قُصِّيهِ» و «قَصَصًا»؛ پیگیری اثر در خود قرآن
خواهر موسی؛ دنبال کردن بدون آشکار کردن رابطه خانوادگی
قصص ۲۸:۱۱
وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ ۖ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
ترجمه: «و به خواهر او گفت: در پیاش برو. پس او را از فاصلهای دید، درحالیکه آنان آگاه نبودند.»
این آیه از روشنترین شواهد معنای پیگیری اثر است.
«قُصِّيهِ» فعل امر خطاب به مؤنث مفرد، همراه با ضمیر مفعولی «ه» است که به موسی بازمیگردد.
مادر موسی به دخترش فرمان میدهد او را دنبال کند. در ادامه، قرآن با فعل «فَبَصُرَتْ» از دیدن موسی سخن میگوید.
پس دو عمل جداگانه بیان شدهاند: پیگیری و مشاهده.
طبری از مجاهد و دیگران گزارش میکند که «قُصِّيهِ» به دنبال کردن اثر موسی و آگاهی یافتن از سرنوشت او مربوط است.
این کاربرد را نباید به «داستان او را تعریف کن» ترجمه کرد. در این لحظه، مادر در حال فرستادن دختر برای پیگیری کودک است، نه درخواست نقل یک روایت.
از سوی دیگر، خود «قصیه» به معنای مخفیانه عمل کردن نیست. پنهان ماندن رابطه خواهر با موسی از عبارت مستقل «وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» و نحوه مشاهده در سیاق شناخته میشود.
همچنین فعل بهتنهایی مشخص نمیکند که خواهر موسی تمام مسیر را تنها بر اساس ردپای جسمانی دنبال کرده است. او میتوانسته حرکت افراد، مسیر صندوق یا دیگر نشانهها را در نظر داشته باشد.
معنای اصلی همان دنبال کردن و پیگیری است؛ روش دقیق آن در آیه بیان نشده است.
موسی و همراهش؛ بازگشت از همان مسیر
کهف ۱۸:۶۴
قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ ۚ فَارْتَدَّا عَلَىٰ آثَارِهِمَا قَصَصًا
ترجمه: «گفت: آن همان چیزی بود که در پی آن بودیم. پس بازگشتند و مسیر پیمودهشده خود را ردگیری کردند.»
در این آیه، «قَصَصًا» مصدر منصوب است و شیوه بازگشت موسی و همراهش را روشن میکند.
«عَلَىٰ آثَارِهِمَا» نیز به رد و نشان مسیر پیشین آن دو مربوط است.
در اینجا، برخلاف بیشتر کاربردهای «قصص» در قرآن، سخن از داستان گفتن نیست؛ بلکه پیگیری مسیر واقعی مطرح است.
طبری توضیح میدهد که آنان از همان راهی که پیموده بودند بازگشتند و آثار مسیر پیشین خود را دنبال کردند.
این آیه اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد «قَصَص» حتی با همان صورت اسمیِ موجود در آیات روایت، میتواند معنای پی گرفتن اثر را حفظ کند.
ازاینرو، نمیتوان گفت «قَصَص» در قرآن همیشه اسم مجموعهای از داستانهاست.
آیا پیگیری اثر و بازگفتن خبر یک معنا دارند؟
این دو با یکدیگر ارتباط دارند، اما در کاربرد مستقیم یکسان نیستند.
در قصص ۲۸:۱۱، خواهر موسی حرکتی واقعی را دنبال میکند.
در کهف ۱۸:۶۴، موسی و همراهش مسیر خود را پی میگیرند.
در یوسف ۱۲:۳، از بازگفتن خبر و رویداد سخن میرود.
وجه مشترک، پیوستگی و دنبال کردن اجزا است؛ اما موضوع دنبال کردن فرق دارد.
در یک مورد، اثر در جهان محسوس قرار دارد. در مورد دیگر، خبرها و رخدادها در گفتار بیان میشوند.
این رابطه برای شناخت خانواده لغوی سودمند است، ولی نباید نتیجه گرفت که هر قصه قرآنی در اصل فقط گزارش ردپا یا یک مسیر جغرافیایی است.
۵. روایت و بیان؛ «نَقُصُّ» و «قَصَص» در قرآن
بازگفتن رؤیا؛ روایت همیشه شرح رخداد بیرونی نیست
یوسف ۱۲:۵
قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَىٰ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا ۖ إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ
ترجمه: «گفت: ای پسرکم، رؤیای خود را برای برادرانت بازگو مکن که برایت نیرنگی خواهند اندیشید؛ بیگمان شیطان دشمنی آشکار برای انسان است.»
در این آیه، «تَقْصُصْ» فعل مضارع مخاطب مفرد است که پس از «لا»ی نهی مجزوم شده است.
«رُؤْيَاكَ» مفعول فعل است و «عَلَىٰ إِخْوَتِكَ» مخاطبان احتمالی روایت را مشخص میکند.
معنای مستقیم عبارت، بازگو کردن رؤیاست.
این کاربرد نکتهای اساسی درباره معنای قصص روشن میکند: آنچه بازگو میشود همیشه رخدادی نیست که پیشتر در جهان بیرونی اتفاق افتاده باشد.
رؤیا تجربهای است که شخص آن را دیده و سپس میتواند برای دیگری تعریف کند. در داستان یوسف، رؤیا جایگاه ویژهای دارد، ولی خود واژه «قص» در این جمله به بازگفتن محتوای تجربه مربوط است.
بنابراین، نباید ریشه «ق ص ص» را به «گزارش رخدادهای تاریخی بیرونی» محدود کرد.
در عین حال، از امکان بازگفتن رؤیا نمیتوان نتیجه گرفت که قصص قرآن صرفا خیالپردازی یا داستانسازی است. راست بودن، منشأ و هدف یک روایت از شواهد مستقل شناخته میشوند.
خود واژه «قص» عمل بازگویی را بیان میکند.
«أَحْسَنَ الْقَصَصِ»؛ بهترین روایت یا نیکوترین شیوه بازگویی؟
یوسف ۱۲:۳
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ
ترجمه: «ما با وحی کردن این قرآن به تو، نیکوترین روایت را برایت بازمیگوییم، درحالیکه پیش از آن از این موضوع آگاه نبودی.»
در این آیه، «نَقُصُّ» فعل مضارع متکلم معالغیر است و «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» به محتوای روایت یا خودِ عمل بازگویی ارتباط دارد.
درباره ساختمان «الْقَصَصِ» دو تحلیل کهن وجود دارد.
در تحلیل نخست، «قصص» مصدر است. در این صورت، «أحسن القصص» بیشتر بر نیکویی بازگویی و بیان تاکید دارد.
در تحلیل دوم، «قصص» به معنای اخبار و رویدادهای بازگفتهشده است. در این صورت، عبارت به نیکوترین روایت یا خبر مربوط میشود.
قرطبی هر دو احتمال را گزارش کرده و توضیح میدهد که اگر «قصص» مصدر باشد، نیکویی به خودِ شیوه بیان بازمیگردد؛ و اگر اسم باشد، به آنچه روایت میشود مربوط است.
این اختلاف از نظر ترجمه مهم است. عبارت «بهترین داستان» در فارسی ممکن است فقط یک روایت معین را به ذهن بیاورد، درحالیکه تحلیل مصدری، شیوه بازگویی را نیز دربر میگیرد.
از سوی دیگر، نباید به سبب احتمال مصدری بودن، ارتباط آیه با داستان یوسف را حذف کرد؛ زیرا سوره بلافاصله به بیان رخدادهای مربوط به او میپردازد.
بنابراین، «نیکوترین روایت» معادلی مناسب است که هم میتواند به محتوای بازگفتهشده اشاره کند و هم نیکویی بیان را کاملا از نظر دور نمیدارد.
در تحلیل دقیقتر، هر دو احتمال باید محفوظ بمانند.
آیا نیکویی قصص به معنای نقل تمام جزئیات است؟
خیر.
قرآن در داستان یوسف، رخدادهایی را برمیگزیند که با مسیر اصلی روایت ارتباط دارند. اما نام همه اشخاص، تاریخ دقیق رویدادها، فاصلهٔ زمانی همهٔ رویدادها و جزئیات تمام گفتوگوها را بیان نمیکند. این به معنای نبودِ هرگونه عدد زمانی نیست؛ برای نمونه، یوسف ۱۲:۴۷، یوسف ۱۲:۴۸ و یوسف ۱۲:۴۹ از دورههای زمانی مشخص سخن میگویند.
از این امر نمیتوان نتیجه گرفت که روایت ناقص یا نادرست است. همچنین نمیتوان ادعا کرد که معنای لغوی قصص، نقل تمام جزئیات ممکن است.
همانگونه که پیگیری اثر میتواند بر نشانههای مربوط به یک مسیر تمرکز کند، روایت نیز میتواند رخدادهایی را برگزیند که برای موضوع آن اهمیت دارند.
البته این تشبیه، قانون اجباری درباره همه شیوههای روایت نیست؛ بلکه توضیحی برای فهم رابطه معنایی دو کاربرد است.
«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ»؛ روایت برای اندیشیدن
در اعراف ۷:۱۷۶، قرآن پس از بیان مثالی درباره کسی که از آیات الهی روی گردانده، فرمان میدهد که قصص بازگو شود تا مخاطبان بیندیشند.
این کاربرد اهمیت دارد، زیرا هدف روایت با جمله «لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» بیان شده است.
پس در این سیاق، بازگویی تنها برای سرگرم کردن شنونده نیست؛ بلکه برای اندیشیدن در آنچه بیان میشود مطرح است.
اما خود واژه «قصص» به معنای تفکر نیست. تفکر هدفی است که با عبارت مستقلی در آیه آمده است.
طبری نیز این فرمان را در پیوند با بازگویی سرگذشتها و عبرت گرفتن مخاطبان توضیح میدهد.
در اینجا باید میان ابزار و مقصود تفاوت گذاشت: قصص، صورت بازگویی است؛ اندیشیدن، یکی از مقاصد تصریحشده آن.
موسی؛ روایت ماجرا برای شخصی دیگر
قصص ۲۸:۲۵
فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا ۚ فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ ۖ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
ترجمه: «پس یکی از آن دو زن با شرم و حیا نزد او آمد و گفت: پدرم تو را فرا میخواند تا پاداش آب دادن به ما را به تو بدهد. پس هنگامی که موسی نزد او آمد و ماجرا را برایش بازگفت، گفت: مترس؛ از مردم ستمگر نجات یافتهای.»
این آیه نمونهای روشن از روایت انسانی است.
«وَقَصَّ» فعل ماضی و «الْقَصَصَ» مفعول آن است. «عَلَيْهِ» نیز مخاطب روایت را مشخص میکند.
موسی ماجرای خود را برای کسی که نزد او آمده بازمیگوید.
در اینجا فعل و اسم از یک خانواده کنار هم قرار گرفتهاند؛ همانگونه که در اعراف ۷:۱۷۶ نیز فعل امر و اسم «قصص» کنار یکدیگر آمدهاند.
از نظر معنا، «قص عليه القصص» به بیان ماجرا مربوط است؛ نه پیگیری ردپای فیزیکی یا اعمال قصاص حقوقی.
در ادامه، مخاطب به موسی اطمینان میدهد که از گروه ستمگر رهایی یافته است.
اما خود واژه «قصص» به معنای درخواست پناهندگی یا دریافت تضمین امنیت نیست؛ این موضوعات از موقعیت موسی و پاسخ مخاطب فهمیده میشوند.
«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ»
یوسف ۱۲:۱۱۱
لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ ۗ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَىٰ وَلَٰكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
ترجمه: «بهراستی در روایت سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. این سخنی نیست که ساخته شده باشد؛ بلکه تصدیقکننده آنچه پیش روی آن است و روشنگر هر چیز و هدایت و رحمتی برای مردمی است که ایمان میآورند.»
در این آیه، «قَصَصِهِمْ» به سرگذشتهایی اشاره دارد که بازگو شدهاند.
اما نکته مهمتر در جملههای بعد است.
قرآن از «عِبْرَةٌ» سخن میگوید و سپس افترایی بودن سخن را نفی میکند.
پس در اینجا، عبرتآموز بودن و ساختگی نبودن، ویژگیهایی هستند که درباره روایت مورد بحث بیان شدهاند.
از نظر لغوی، نباید «قصص» را به «عبرت» یا «روایت قطعا راست» تعریف کرد. اگر معنای راست بودن در خود واژه «قصص» نهفته بود، تاکید مستقل بر «ما كان حديثا يفترى» نقش معنایی دیگری پیدا میکرد. البته افزوده شدن یک وصف بهتنهایی برای اثبات نبود آن معنا در اسم کافی نیست؛ تفکیکِ معنای روایت از صدق آن باید بر مجموعهٔ شواهد لغوی و کاربردها استوار باشد.
طبری در توضیح آیه، عبرت را به اندیشیدن در سرگذشت یوسف و دیگر اشخاص مربوط دانسته و بر پیام آموزنده روایت برای مخاطبان تاکید کرده است.
بنابراین، میتوان گفت قصص قرآن در این آیه بهعنوان روایتی راست و عبرتآموز معرفی شده است؛ اما صدق و عبرت، احکام و اوصافیاند که قرآن بر روایت خود میافزاید، نه معنای ثابت تمام روایتهای زبان عربی.
آیا همه قصص قرآن درباره گذشتهاند؟
بیشتر کاربردهای روایی این خانواده درباره پیامبران و امتهای پیشین هستند؛ مانند نساء ۴:۱۶۴، اعراف ۷:۱۰۱، هود ۱۱:۱۰۰ و هود ۱۱:۱۲۰، کهف ۱۸:۱۳ و طه ۲۰:۹۹.
اما فعل «قص» همیشه به یک روایت طولانی تاریخی محدود نیست.
در انعام ۶:۱۳۰ و اعراف ۷:۳۵، از فرستادگانی سخن میرود که آیات الهی را برای مخاطبان بازمیگویند.
در نحل ۱۶:۱۱۸، آن معبود یگانه از آنچه پیشتر درباره بعضی احکام به پیامبر بیان کرده سخن میگوید.
در نمل ۲۷:۷۶ نیز قرآن چیزی را که بنیاسرائیل درباره آن اختلاف دارند بیان میکند.
پس گستره فعل از نقل سرگذشت تا بازگفتن آیات و روشن ساختن یک موضوع میرسد.
این کاربردها نشان میدهند که محدود کردن «قَصَّ» به داستانگویی تاریخی، دامنه واقعی آن در قرآن را تنگ میکند.
همه فرستادگان روایت نشدهاند
در نساء ۴:۱۶۴ و غافر ۴۰:۷۸، قرآن میان فرستادگانی که سرگذشتشان بیان شده و فرستادگانی که بیان نشدهاند تفاوت میگذارد.
از همین رو، نباید از وجود قصص فرستادگان نتیجه گرفت که قرآن شرح زندگی همه فرستادگان را بهصورت کامل در اختیار خواننده گذاشته است.
«قصصنا» یعنی بازگو کردهایم؛ و «لم نقصص» یعنی بازگو نکردهایم.
این تفاوت نشان میدهد که روایت وحیانی گزینشی است. آنچه روایت نشده، تنها به سبب روایت نشدن، از نظر وجود تاریخی نفی نمیشود.
از سوی دیگر، این آیات مجوز آن نیستند که برای فرستادگان نامبردهنشده، داستانهایی بیدلیل ساخته و به قرآن نسبت داده شوند.
حدود دانش انسان باید با حدود شواهد موجود شناخته شود.
«يَقُصُّ الْحَقَّ»؛ مسئله مهم اختلاف قرائت
انعام ۶:۵۷
قُلْ إِنِّي عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَكَذَّبْتُمْ بِهِ ۚ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ ۚ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۖ يَقُصُّ الْحَقَّ ۖ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ
ترجمه بر اساس صورت «يَقُصُّ»: «بگو: من بر دلیل روشنی از پروردگارم هستم و شما آن را تکذیب کردهاید. آنچه برای رسیدنش شتاب میکنید نزد من نیست. حکم تنها به آن معبود یگانه تعلق دارد؛ او حق را بیان میکند و او بهترین جداکنندگان و داوران است.»
در این آیه، «يَقُصُّ» از ریشه «ق ص ص» است و به بیان کردن حق مربوط میشود.
اما یک اختلاف قرائت مهم وجود دارد.
در قرائت دیگری، به جای «يَقُصُّ الْحَقَّ»، صورت «يَقْضِ الْحَقَّ» آمده است؛ یعنی «به حق داوری میکند» یا «حکم حق را صادر میکند».
این صورت از ریشه «ق ض ي» است، نه «ق ص ص».
طبری هر دو قرائت را گزارش کرده و با توجه به جمله «وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ»، قرائت مربوط به داوری را ترجیح داده است. بااینحال، در متن رایج حفص، «يَقُصُّ الْحَقَّ» با صاد آمده است.
این اختلاف نباید پنهان شود؛ زیرا با تغییر قرائت، خود ریشه واژه تغییر میکند.
در صورت «يَقُصُّ»، سخن از بیان و بازگفتن حق است.
در صورت «يَقْضِ»، سخن از داوری و حکم حق است.
هر دو با زمینه آیه درباره حکم الهی ارتباط دارند، اما از نظر صرفی و لغوی یکسان نیستند.
بنابراین، در بررسی ریشه «ق ص ص»، باید صورت «يَقُصُّ» را مطابق متن مورد مطالعه حفظ کرد و اختلاف قرائت را در توضیح جداگانه آورد؛ نه اینکه بیاجازه یکی را جانشین دیگری ساخت.
۶. «قِصَاص»؛ مقابله متناسب، نه انتقام بیحد
«قِصاص» در چهار آیه قرآن آمده است و از نظر کاربرد، با روایت کردن و پی گرفتن اثر تفاوت دارد.
در اینجا، عمل نخست آسیبی است که به دیگری رسیده؛ و پاسخ، با رعایت نسبت و حدود آن آسیب مطرح میشود.
از نظر لغوی، قصاص با مقابله و پی گرفتن اثر عمل نخست ارتباط دارد. اما این پیگیری، مجوز آسیب رساندن به هر شخص یا هر اندازه نیست.
در آیات قرآن، قصاص در کنار مفاهیمی مانند عفو، احسان، تقوا و منع تجاوز آمده است. این همراهیها برای شناخت حدود کاربرد حقوقی آن اهمیت دارند.
قصاص در برابر کشتهشدگان
بقره ۲:۱۷۸
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ
ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، قصاص درباره کشتهشدگان بر شما مقرر شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس هرکس که از سوی برادرش چیزی برای او بخشیده شود، باید پیگیری به شیوه پسندیده و پرداخت به او با نیکوکاری باشد. این تخفیف و رحمتی از سوی پروردگارتان است؛ و هرکس پس از آن تجاوز کند، برایش عذابی دردناک خواهد بود.»
در این آیه، «الْقِصَاصُ» اسم معرفه و نایب فاعل «كُتِبَ» است.
عبارت «فِي الْقَتْلَى» حوزه حکم را مشخص میکند: کشتهشدگان.
سپس سه ترکیب آمدهاند که در آنها مقابله با حرف «ب» بیان شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن.
از نظر لغوی، این ساخت با مفهوم مقابله و تناسب ارتباط دارد.
اما نباید از ریشه «ق ص ص» بهتنهایی درباره همه مسائل حقوقی این سه گروه داوری کرد.
در تفسیرهای کهن درباره علت ذکر این طبقهبندی و حدود آن اختلاف وجود دارد. بعضی گزارشها آن را در زمینه دشمنیهای قبیلهای دانستهاند که در آنها گروه نیرومندتر، به جای شخص مسئول قتل، از گروه مقابل فردی دارای جایگاه اجتماعی بالاتر را مطالبه میکرد.
طبری بر این نکته تاکید میکند که قصاص نباید از شخص مسئول قتل به فرد بیگناه دیگری تجاوز کند. او همچنین توضیح میدهد که وجود عفو در ادامه آیه نشان میدهد مقصود، الزام به اجرای بیاستثنای قتل در هر پرونده نیست.
این نکته از نظر مفهوم قصاص اهمیت دارد: مقابله باید به عمل و مسئولیت مربوط بماند، نه اینکه به انتقام از خانواده، قبیله یا گروه اجتماعی تبدیل شود.
آیا «قصاص» به معنای انتقام است؟
انتقام ممکن است از خشم، دشمنی یا میل به آسیب رساندن دوباره برخیزد. در چنین حالتی، شخص ممکن است بخواهد بیش از آسیبی که دیده، به طرف مقابل زیان برساند.
اما قصاص در معنای حقوقی، با پاسخ متناسب به آسیبی مشخص ارتباط دارد.
ازاینرو، «انتقام» معادل دقیقی برای همه کاربردهای «قصاص» نیست.
ممکن است در گفتار عمومی، هر مجازاتی انتقام نامیده شود؛ ولی در پژوهش قرآنی باید میان مجازات متناسب، انتقام شخصی و تجاوز به حق دیگران فرق گذاشت.
همچنین «قصاص» را نباید صرفا به پرداخت پول معنا کرد. در بقره ۲:۱۷۸، حکم قصاص و امکان عفو و پرداخت در یک ساخت آمدهاند؛ هرکدام جایگاه خود را دارند.
عفو نیز از ریشه «ع ف و» است و نباید جزئی از معنی کوتاه «قصاص» معرفی شود.
بااینحال، کنار هم آمدن قصاص و عفو نشان میدهد که قرآن تنها یک پاسخ یگانه و تغییرناپذیر را در این آیه مطرح نکرده است.
«فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ»؛ پیگیری پسندیده پس از عفو
در ادامه بقره ۲:۱۷۸، پس از سخن از عفو، عبارت «فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» آمده است.
«اتِّبَاع» از ریشه «ت ب ع» است؛ نه از «ق ص ص».
اما میان پیگیری و دنبال کردن در این دو خانواده نزدیکی معنایی وجود دارد.
در سیاق آیه، «اتباع بالمعروف» به پیگیری حق یا ترتیبی که پس از عفو پذیرفته شده، به شیوه پسندیده مربوط است. عبارت بعد «وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ» نیز بر پرداخت یا ادای مسئولیت با نیکوکاری تاکید میکند.
این همراهی نشان میدهد که حتی پس از گذشتن از قصاص و پذیرفتن راه دیگر، رفتار طرفها باید در چارچوب معروف و احسان باقی بماند.
اما از خود ریشه «قصاص» نمیتوان مقدار پرداخت، شیوه توافق یا تمام شرایط حقوقی عفو را تعیین کرد.
اینها به بررسی مستقل ساختمان آیه و آیات مرتبط نیاز دارند.
«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ»؛ زندگی در نظام پاسخ متناسب
بقره ۲:۱۷۹
وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
ترجمه: «و برای شما در قصاص زندگی است، ای صاحبان خرد؛ باشد که تقوا پیشه کنید.»
در این آیه، قصاص با زندگی پیوند یافته است.
در نگاه نخست ممکن است میان مجازات قتل و حفظ زندگی تضادی دیده شود. اما آیه، در پی حکم پیشین، از اثری سخن میگوید که قصاص میتواند در جامعه داشته باشد.
پاسخ متناسب و محدود کردن مقابله به شخص مسئول، میتواند از گسترش انتقامجویی و زنجیره قتلهای متقابل جلوگیری کند.
همچنین امکان پاسخ حقوقی متناسب، به جای واگذار کردن مجازات به خشونت نامحدود، میتواند نقش بازدارنده داشته باشد.
بااینحال، باید میان معنای لغوی و نتیجه اجتماعی فرق گذاشت.
«قصاص» در فرهنگ لغت به معنای «زندگی» نیست. قرآن خود با جمله مستقلی رابطه میان آن دو را بیان میکند.
پس نباید ریشه «ق ص ص» را به «حیاتبخشی» تعریف کرد.
همچنین از این آیه نمیتوان بدون پژوهش مستقل، نتیجه گرفت که هر شیوه اجرای مجازات، در هر جامعه و شرایطی، ضرورتا موجب کاهش قتل میشود. ارزیابی آثار اجتماعی مجازات در جهان امروز به دادههای تجربی و بررسی حقوقی نیاز دارد.
آیه از حکمت زندگیبخش قصاص در چارچوب بیان قرآنی آن سخن میگوید؛ نه از همه شکلهای تاریخی اجرای مجازات.
قصاص درباره حرمتها و پاسخ به تجاوز
بقره ۲:۱۹۴
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ۚ فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
ترجمه: «ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمتها مشمول مقابله متناسباند. پس هرکس بر شما تجاوز کرد، به اندازه همان تجاوز بر او مقابله کنید؛ و از آن معبود یگانه پروا داشته باشید و بدانید که آن معبود یگانه با پرهیزگاران است.»
این آیه برای شناخت گستره قصاص بسیار مهم است.
در اینجا، موضوع مستقیما یک قتل شخصی نیست؛ سخن از ماه حرام، حرمتها و مقابله در برابر تجاوز است.
عبارت «بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ» حد پاسخ را روشن میکند: همانند و متناسب با آنچه بر شما واقع شده است.
بنابراین، کاربرد قرآنی قصاص به قتل یا جراحت محدود نیست. در این آیه، پاسخ متناسب در برابر نقض حرمت و تجاوز نیز با همین واژه بیان شده است.
در عین حال، نباید از این گسترش نتیجه گرفت که هر ناراحتی شخصی یا هر رفتار ناخوشایند، مجوز مقابله جسمانی است.
موضوع آیه با تجاوز و حرمتها ارتباط دارد و پاسخ نیز با «مثل» محدود شده است.
همچنین پایان آیه، تقوا را یادآوری میکند. این همراهی نشان میدهد که امکان مقابله نباید به مجوز زیادهروی تبدیل شود.
چرا در پاسخ به تجاوز دوباره «فَاعْتَدُوا» آمده است؟
در عبارت «فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ»، فعل دوم از همان خانوادهای آمده که درباره متجاوز نخست به کار رفته است.
اما این تکرار به معنای آن نیست که قرآن دو عمل را از نظر مسئولیت اخلاقی کاملا یکسان میداند.
عمل نخست تجاوز آغازین است؛ عمل دوم پاسخی است که قرآن بلافاصله با «بِمِثْلِ» محدود میکند.
پس نباید صرف تکرار فعل را مجوز تجاوز بیاندازه دانست.
همچنین این تکرار جزء معنای «قصاص» نیست؛ بلکه یکی از راههای بیان پاسخ متناسب در همین آیه است.
از نظر لغوی، «قصاص» در این سیاق به مقابله و تناسب مربوط است؛ اندازه و حدود آن با عبارتهای دیگر روشن میشوند.
«وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ»؛ تناسب در جراحتها
مائده ۵:۴۵
وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
ترجمه: «و بر آنان در آن مقرر کردیم که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان و جراحتها مشمول قصاصاند. پس هرکس از حق آن بگذرد، آن برای او کفاره است؛ و کسانی که بر پایه آنچه آن معبود یگانه نازل کرده داوری نکنند، آنان همان ستمگراناند.»
در این آیه، قصاص با نمونههای مشخصی از آسیب جسمانی همراه شده است.
از نظر ساختمان جمله، «وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ» درباره جراحتها سخن میگوید و آنها را در حوزه مقابله متناسب قرار میدهد.
نکته مهم در آغاز آیه است: «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا».
ضمیر «فِيهَا» به تورات بازمیگردد که در آیه پیشین معرفی شده است. پس قرآن در اینجا از قانونی سخن میگوید که بر آنان در آن نوشته شده بود.
این زمینه را نباید از بررسی حذف کرد.
همچنین در ادامه، امکان گذشت از حق مطرح شده است. بنابراین، در خود این آیه نیز قصاص با عفو و گذشت در یک سیاق قرار دارد.
طبری «وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ» را به مقابله با جراحتی متناسب با آسیب واردشده توضیح داده و اختلافهایی را درباره مرجع ضمیر در عبارت عفو گزارش کرده است.
برای پژوهش این ریشه، دو نکته روشناند: قصاص به پاسخ متناسب در برابر جراحت نیز تعلق دارد؛ و صرف وجود حق مقابله، معنای عفو را از جمله حذف نمیکند.
آیا قصاص یعنی آسیب کاملا برابر در همه وضعیتها؟
از نظر لغوی، قصاص به مقابله متناسب مربوط است.
اما در عمل، تعیین برابری دقیق دو آسیب ممکن است دشوار باشد. بعضی جراحتها به سبب تفاوت جسمانی اشخاص، محل آسیب یا پیامدهای احتمالی، بهسادگی قابل تکرار دقیق نیستند.
بنابراین، معنای لغوی قصاص بهتنهایی تمام مسائل پزشکی، قضایی و اجرایی آن را حل نمیکند.
اگر اجرای پاسخی با آسیب بیشتر یا نامتناسب همراه شود، مسئله حدود همانندی و منع تجاوز مطرح میگردد.
این موضوع به بررسی حقوقی و اخلاقی مستقلی نیاز دارد و نباید تنها از یک تصویر اشتقاقی درباره «دنبال کردن اثر» استخراج شود.
حاصل بررسی چهار کاربرد قصاص این است که محور مشترک آنها مقابله متناسب و محدود کردن پاسخ به اندازه آسیب یا تجاوز است؛ نه انتقام نامحدود.
۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
این خانواده در قرآن سه حوزه اصلی دارد و معادلها باید با همان حوزهها هماهنگ باشند.
برای معنای پیگیری اثر، «دنبال کردن» و «پی گرفتن اثر» مناسباند.
در قصص ۲۸:۱۱، «قُصِّيهِ» را میتوان «در پیاش برو» ترجمه کرد. این برگردان، فرمان مادر موسی به دخترش را طبیعی و روشن منتقل میکند.
در کهف ۱۸:۶۴، «قَصَصًا» به معنای «پیگیرِ آثار خود» یا «با پیگیری مسیر پیشین» است. در جمله طبیعی فارسی، «پس بازگشتند و مسیر پیمودهشده خود را ردگیری کردند» مناسب است.
برای معنای روایت، «بازگفتن»، «بازگو کردن» و «روایت کردن» مناسباند.
در یوسف ۱۲:۵، «لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ» به «رؤیای خود را بازگو مکن» نزدیک است.
در یوسف ۱۲:۳، برای «نَقُصُّ» معادل «بازمیگوییم» و برای «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» معادل «نیکوترین روایت» مناسباند. احتمال مصدری بودن «قصص» باید در توضیح پژوهشی محفوظ بماند.
در قصص ۲۸:۲۵، «وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ» بهصورت طبیعی «و ماجرا را برایش بازگفت» ترجمه میشود.
در آلعمران ۳:۶۲، «الْقَصَصُ الْحَقُّ» را میتوان «روایت راست» یا «روایت حق» ترجمه کرد. وصف «الحق» باید محفوظ بماند.
در انعام ۶:۵۷، مطابق قرائت «يَقُصُّ الْحَقَّ»، «حق را بیان میکند» مناسب است. اما اختلاف با قرائت «يَقْضِ الْحَقَّ» نباید با تغییر خاموش متن پنهان شود.
برای کاربرد حقوقی، «قصاص» در فارسی واژهای شناختهشده است و میتواند در ترجمه پایه باقی بماند.
در بقره ۲:۱۷۸ و بقره ۲:۱۷۹، حفظ خود «قصاص» مناسب است؛ زیرا متن درباره حکم شناختهشدهای سخن میگوید که در ادامه، حدود و نسبت آن بیان میشود.
در بقره ۲:۱۹۴، تعبیر «حرمتها مشمول مقابله متناسباند» میتواند مفهوم «وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ» را برای خواننده روشن کند؛ بااینحال، «و حرمتها قصاص دارند» به ساختمان لفظی نزدیکتر است.
در مائده ۵:۴۵، «وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ» را میتوان «و جراحتها مشمول قصاصاند» ترجمه کرد.
اما «قصاص» را نباید در تمام موارد «اعدام»، «انتقام»، «خونخواهی» یا «پرداخت خونبها» معنا کرد.
اعدام ممکن است در بعضی شرایط یکی از صورتهای پاسخ به قتل باشد؛ خونبها نیز میتواند در چارچوب دیگری مطرح شود. اما خود قصاص در کاربرد قرآنی به پاسخ متناسب مربوط است و از نظر لفظی به یکی از این مصداقها محدود نیست.
معنی کوتاه ریشه و معنی در آیه
برای تفکیک ثابت این دو داده در واژهنامه فرقان، چنین پیشنهادی مناسب است:
| صورت قرآنی | معنی کوتاه ریشه | معنی در آیه |
|---|---|---|
| «قُصِّيهِ» | پی گرفتن و دنبال کردن | او را دنبال کن |
| «قَصَصًا» در کهف ۱۸:۶۴ | پیگیری اثر | مسیر پیشین را ردگیری کردن |
| «نَقُصُّ» | پی گرفتن و بازگفتن | روایت میکنیم، بازمیگوییم |
| «تَقْصُصْ» | بازگو کردن | رؤیا را تعریف کردن |
| «الْقَصَص» | بازگویی پیوسته خبر | روایت یا سرگذشت |
| «يَقُصُّ الْحَقَّ» | بازگفتن و بیان کردن | حق را بیان میکند |
| «الْقِصَاص» | پی گرفتن اثر عمل با پاسخ متناسب | قصاص در برابر قتل یا آسیب |
این تفکیک مهم است؛ زیرا خود ریشه به یک هسته معنایی پیوند دارد، اما در هر آیه صورت و کاربرد مشخصی پیدا میکند.
در نتیجه، نمیتوان در جعبه واژهبهواژه برای همه این صورتها یک معادل ثابت گذاشت و تفاوت روایت، ردگیری و قصاص را نادیده گرفت.
۹. جمعبندی
ریشه «ق ص ص» در عربی کهن به پی گرفتن و دنبال کردن اثر چیزی مربوط است.
در کاربرد محسوس، این معنا در ردگیری مسیر انسان یا جانور دیده میشود. در کاربرد زبانی، به بازگفتن اخبار و رویدادها گسترش یافته است. در کاربرد حقوقی، «قصاص» به مقابله متناسب با آسیبی مشخص مربوط میشود.
در کنار این معانی، بریدن مو و ناخن و نامگذاری بخشهایی از مو و بدن نیز در خانواده لغوی ثبت شده است. ابن فارس کوشیده این کاربردها را با پیگیری اثر و برابر کردن حد اجزا توضیح دهد، ولی نباید این تبیین را منشأ تاریخی قطعی همه معانی دانست.
در قرآن، ریشه سی بار آمده است.
در قصص ۲۸:۱۱ و کهف ۱۸:۶۴، معنای پیگیری اثر بهصورت روشن و محسوس دیده میشود.
در یوسف ۱۲:۳ و یوسف ۱۲:۵، قص به بازگفتن روایت و رؤیا مربوط است. در قصص ۲۸:۲۵، موسی ماجرای خود را برای شخص دیگری بازمیگوید.
در آیات مربوط به فرستادگان و امتهای گذشته، قصص وسیله بیان سرگذشت و یادآوری رخدادهاست؛ ولی قرآن تصریح میکند که سرگذشت همه فرستادگان روایت نشده است.
همچنین در بعضی آیات، مانند انعام ۶:۱۳۰ و نمل ۲۷:۷۶، فعل قص برای بازگویی آیات و بیان موضوعهای مورد اختلاف به کار رفته است. بنابراین، معنای آن به داستان بلند تاریخی محدود نیست.
در یوسف ۱۲:۱۱۱ و آلعمران ۳:۶۲، قرآن درباره حقیقت و عبرتآموز بودن روایت سخن میگوید. این ویژگیها باید از خود واژه قصص جدا شناخته شوند. قصص به معنای روایت است؛ حق بودن و عبرت داشتن از قرائن و اوصاف مستقل به دست میآیند.
در چهار کاربرد «قصاص»، مفهوم مقابله متناسب برجسته است.
بقره ۲:۱۷۸ و بقره ۲:۱۷۹ قصاص را در زمینه قتل مطرح میکنند. بقره ۲:۱۹۴ از قصاص در حرمتها و پاسخ متناسب به تجاوز سخن میگوید و مائده ۵:۴۵ آن را درباره آسیبهای جسمانی و جراحتها نیز به کار میبرد.
در این کاربردها، قصاص نباید با انتقام نامحدود یکسان دانسته شود. تناسب، جلوگیری از تجاوز و امکان عفو از موضوعهای مهمی هستند که در خود آیات همراه آن آمدهاند.
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ق ص ص» در عربی به پی گرفتن اثر چیزی و دنبال کردن آن مربوط است. از این معنا، کاربرد بازگفتن خبرها و رویدادها بهصورت پیوسته شناخته شده است. «قَصَص» در قرآن میتواند به پیگیری مسیر یا به روایت و سرگذشت اشاره کند. «قِصَاص» نیز در کاربرد حقوقی، مقابله متناسب با قتل، جراحت یا تجاوز را بیان میکند. این سه حوزه با مفهوم پیگیری و پاسخ به آنچه پیشتر رخ داده ارتباط دارند، اما مترادف نیستند. خود ریشه نه راست بودن هر روایت را تضمین میکند، نه تمام جزئیات رویداد را دربر دارد و نه مجوز انتقام بیحد است. معنای دقیق هر صورت از متعلق فعل، ساختمان جمله و سیاق آیه شناخته میشود.