ریشه قرآنی ج ر م

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بریدن، کسب کردن و ارتکاب جرم؛ از برداشت محصول تا مسئولیت کردار و عدالت در برابر دشمن

صورت‌های قرآنی و لغوی

«جَرَمَ» در عربی با بریدن و جدا کردن چیزی، به دست آوردن و کسب کردن، و در شاخه‌ای دیگر با ارتکاب گناه و رفتار ناپسند ارتباط دارد. در کاربردهای کهن، «جَرَمَ النَّخْلَ» به برداشت محصول نخل گفته می‌شد و «جَرَمَ لِأَهْلِهِ» درباره کسی به کار می‌رفت که برای خانواده خود روزی به دست می‌آورد. اما «أَجْرَمَ» در کاربرد شناخته‌شده خود به ارتکاب کاری ناپسند اشاره دارد و «مُجْرِم» وصف کسی است که مرتکب جرم شده است.

این خانواده در قرآن تنها به نامیدن مجرمان محدود نیست. در سوره مائده، از فعل «يَجْرِمَنَّكُمْ» برای هشدار درباره اثر دشمنی بر رفتار انسان استفاده شده است: دشمنی با یک قوم نباید انسان را به تجاوز یا بی‌عدالتی بکشاند. در آیات دیگر، «أَجْرَمُوا» به ارتکاب جرم، «إِجْرَامِي» به مسئولیت جرم، و «الْمُجْرِمُونَ» به کسانی اشاره دارد که با رفتارهای مجرمانه شناخته می‌شوند.

همچنین تعبیر «لَا جَرَمَ» در قرآن چند بار آمده است. این ترکیب در زبان عربی به صورت عبارتی تثبیت‌شده درآمده و معنایی نزدیک به «بی‌گمان» و «به‌راستی» دارد. بنابراین، نمی‌توان آن را با کنار هم گذاشتن معنای امروزی «لا» و «جرم» به «هیچ گناهی نیست» ترجمه کرد.

شناخت این ریشه نیازمند تفکیک سه موضوع است: معنای کهن بریدن و کسب کردن، معنای ارتکاب جرم و مسئولیت ناشی از آن، و کاربرد ویژه فعل در ساخت‌هایی که سبب کشیده شدن انسان به یک رفتار را بیان می‌کنند.

۱. صورت‌های ریشه و هسته معنایی

ریشه «ج ر م» در عربی خانواده گسترده‌ای دارد. از صورت‌های شناخته‌شده آن می‌توان «جَرَمَ»، «جَرْم»، «جُرْم»، «جِرْم»، «جَرِيم»، «جَرِيمَة»، «جَارِم»، «جَرَّام»، «جَرَام»، «جُرَامَة»، «أَجْرَمَ»، «إِجْرَام»، «مُجْرِم»، «اجْتَرَمَ» و «تَجَرَّمَ» را نام برد.

این صورت‌ها در کاربردهای مربوط به بریدن محصول، گردآوری و کسب کردن، ارتکاب گناه، جرم و جنایت، پیکر جسمانی و سپری شدن زمان آمده‌اند.

در قرآن، پنج دسته صرفی از این ریشه دیده می‌شود:

  • «يَجْرِمَنَّكُمْ» از فعل ثلاثی مجرد، در سه آیه، با معنای کشاندن یا واداشتن به پیامدی معین.
  • «أَجْرَمُوا»، «أَجْرَمْنَا» و «تُجْرِمُونَ» از باب إفعال، با معنای ارتکاب جرم.
  • «إِجْرَامِي» مصدر باب إفعال، در اشاره به جرم و مسئولیت آن.
  • «مُجْرِم» و صورت‌های جمع آن به‌عنوان اسم فاعل باب إفعال، در وصف کسانی که مرتکب جرم شده‌اند.
  • «جَرَمَ» در ترکیب «لَا جَرَمَ» که به صورت تعبیری تثبیت‌شده در زبان به کار رفته است.

شمار کاربردهای این خانواده در قرآن ۶۶ مورد است. از این مجموعه، بخش عمده به «مجرم» و صورت‌های جمع آن اختصاص دارد. با این حال، برای فهم معنای ریشه نباید از فراوانی یک مشتق نتیجه گرفت که تمام صورت‌های دیگر نیز دقیقا همان معنا را دارند. تفکیک پیکرهٔ قرآنی چنین است: ۳ فعل مجرد، ۵ فعل باب إفعال، ۵ کاربرد «جَرَم» در «لا جرم»، ۱ مصدر «إجرام» و ۵۲ اسم فاعل «مجرم»؛ این ۶۶ واژه در ۶۵ آیه آمده‌اند.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ ۶۶ کاربرد در پنج دسته

بریدن و به دست آوردن

ابن فارس در «مقاییس اللغة» برای این خانواده یک اصل معرفی می‌کند: «الْقَطْعُ»؛ یعنی بریدن.

او از برداشت خرما و بریدن پشم گوسفند آغاز می‌کند و سپس معنای کسب کردن را با بریدن و جدا کردن چیزی از مجموعه پیوند می‌دهد.

ابن فارس، مقاییس؛ بریدن و کسب کردن

این توضیح در زندگی واقعی قابل فهم است. هنگام برداشت خرما، محصول از درخت جدا می‌شود و در اختیار برداشت‌کننده قرار می‌گیرد. در این عمل، بریدن و به دست آوردن می‌توانند هم‌زمان رخ دهند.

اما دو مفهوم یکسان نیستند. ممکن است انسان چیزی را بدون بریدن به دست آورد یا چیزی را ببرد، بی‌آنکه آن را برای خود کسب کند.

پس می‌توان پیوندی میان بریدن و کسب کردن در بعضی کاربردهای این ریشه شناخت، اما نباید هر کسبی را به بریدن جسمانی ترجمه کرد.

در شاخه مربوط به کردار ناپسند نیز، «جرم» و «اجرام» به کاری مربوط می‌شوند که شخص مرتکب شده و مسئولیت آن به او بازمی‌گردد.

با این حال، معنای جرم در کاربرد قرآنی فقط «کسب کردن» نیست. در بیشتر کاربردهای «مجرم»، رفتار ناپسند و مسئولیت اخلاقی یا دینی نیز مطرح است.

بنابراین، هسته‌های قابل دفاع این خانواده را باید چنین از هم شناخت: بریدن و جدا کردن در کاربردهای مادی؛ کسب کردن و به دست آوردن در کاربردهای عملی؛ و ارتکاب جرم در شاخه‌ای که رفتار ناپسند و مسئولیت انسان موضوع آن است. معنای کوتاه ریشه: بریدن و جدا کردن؛ کسب کردن و به دست آوردن؛ و در شاخه‌ای دیگر، ارتکاب جرم و کردار ناپسند.

۲. بریدن، گردآوری و کسب کردن در عربی کهن

برداشت محصول نخل

از کاربردهای قدیمی این خانواده، بریدن و برداشت محصول نخل است.

در عربی، «جَرَمَ النَّخْلَ» برای چیدن خرما از نخل آمده است.

«جَرَام» نیز به زمان برداشت خرما اشاره دارد و «جَرِيم» در بعضی کاربردها به خرمای برداشت‌شده یا خشک گفته شده است.

«جُرَامَة» برای خرماهای باقی‌مانده یا افتاده پس از برداشت محصول ثبت شده است.

این واژه‌ها نشان می‌دهند که خانواده جرم در زندگی کشاورزی عرب کاربرد داشته است.

کشاورز میوه را از جایگاه پیوند آن با درخت جدا می‌کند. محصول پس از این جدایی، به چیزی تبدیل می‌شود که می‌توان آن را گرد آورد، حمل کرد، نگه داشت یا مصرف نمود.

در این کاربرد، عمل جرم لزوما ناپسند نیست. برداشت محصول کاری معمول و سودمند است.

پس نمی‌توان از معنای امروزی «جرم» در فارسی نتیجه گرفت که «جَرَمَ» در عربی کهن همیشه با گناه، تخلف یا مجازات ارتباط داشته است.

کسب روزی برای خانواده

در عربی، «جَرَمَ لِأَهْلِهِ» درباره کسی به کار رفته که برای خانواده خود کسب روزی می‌کند.

همچنین «جَارِمُ أَهْلِهِ» و «جَرِيمَةُ أَهْلِهِ» در معنای کسب‌کننده و فراهم‌کننده نیاز خانواده ثبت شده‌اند.

منابع لغوی؛ کسب روزی و فراهم‌کنندهٔ خانواده

در این کاربرد، شخص با کار و کوشش خود چیزی به دست می‌آورد.

ممکن است آنچه به دست می‌آورد خوراک، مال یا وسیله دیگری برای گذران زندگی باشد.

بنابراین، «جَارِم» در چنین ساختی به معنای مجرم و گناهکار نیست؛ بلکه کسی است که کسب می‌کند.

این تفاوت یکی از مهم‌ترین شواهد برای شناخت گستره تاریخی خانواده ج ر م است.

شاهد ابو خراش هذلی

ابو خراش هذلی در وصف عقابی که برای جوجه خود خوراک فراهم می‌کند، می‌گوید:

«جَرِيمَةَ نَاهِضٍ فِي رَأْسِ نِيقٍ
تَرَى لِعِظَامِ مَا جَمَعَتْ صَلِيبَا»

یعنی: «کسب‌کنندهٔ خوراک برای جوجه‌ای بر فراز قله؛ چربیِ استخوان‌های آنچه گرد آورده است دیده می‌شود.» «صَلِيب» در این شاهد به چربی و وَدَکِ استخوان اشاره دارد، نه صرفِ سختی استخوان.

لسان، صلب؛ «صليب» در شاهد به معنای وَدَک

در این بیت، «جَرِيمَة» به معنای کسب‌کننده و فراهم‌آورنده است.

شاعر عقابی را تصویر می‌کند که برای جوجه خود شکار می‌گیرد و خوراک فراهم می‌سازد.

«نَاهِض» در اینجا به جوجه‌ای اشاره دارد که به مرحله برخاستن و آغاز پرواز نزدیک شده است. «نِيق» نیز به بلندی و قله کوه مربوط است.

این شاهد نشان می‌دهد که «جريمة» در زبان ادبی عرب می‌توانسته بدون معنای گناه و جرم اخلاقی به کار رود.

راغب اصفهانی در توضیح همین بیت احتمال می‌دهد که نام‌گذاری با شیوه شکار عقاب و کشتن پرندگان نیز ارتباط داشته باشد. این احتمال قابل بررسی است، اما از متن بیت نمی‌توان نتیجه گرفت که خود واژه «جريمة» فقط به شکار کردن یا کشتن اشاره دارد.

راغب؛ توضیح و احتمال دربارهٔ شاهد عقاب

ابو خراش از شاعران مخضرم بود. زمان سرایش همین شعر به‌طور مستقل روشن نیست؛ بنابراین، این شاهد را باید از میراث زبان عربی کهن دانست، نه با قطعیت متعلق به دوران پیش از اسلام.

از کسب کردن تا ارتکاب جرم

در عربی، کسب کردن می‌تواند درباره کاری سودمند یا زیان‌بار باشد.

اما برخی مشتق‌های خانواده ج ر م، به‌ویژه «أَجْرَمَ» و «مُجْرِم»، در کاربرد شناخته‌شده خود به رفتار ناپسند اختصاص یافته‌اند.

راغب اصفهانی توضیح می‌دهد که «إجرام» برای کسب کردن امر ناپسند به کار رفته و در کاربرد عمومی کمتر برای کسب پسندیده استفاده می‌شود.

این تفاوت نشان‌دهنده گسترش و تخصص یافتن معنا در بعضی صورت‌های یک خانواده لغوی است.

همان ریشه‌ای که در یک کاربرد به کسب روزی اشاره دارد، در صورت دیگری می‌تواند به کسب گناه و ارتکاب عمل ناپسند مربوط شود.

اما از این پیوند نباید نتیجه گرفت که خود کسب کردن امری ناپسند است یا هر آنچه انسان به دست می‌آورد جرم محسوب می‌شود.

شاهدی از شعر مربوط به پیامد کردار

در بیتی که ابو عبیده به هیردان سعدی نسبت می‌دهد، آمده است:

«طَرِيدُ عَشِيرَةٍ وَرَهِينُ ذَنْبٍ
بِمَا جَرَمَتْ يَدِي وَجَنَى لِسَانِي»

یعنی: «رانده‌شده از قبیله و گرفتار گناه هستم، به سبب آنچه دستم انجام داد و زبانم به بار آورد.» در نقلِ ابوعبیده و طبری «رَهِينُ ذَنْبٍ» آمده است؛ شاهدِ خانوادهٔ جرم در نیم‌مصراع دوم، «جَرَمَتْ يَدِي» است.

ابوعبیده، مجاز القرآن؛ نقل «رهين ذنب»

در این نقل، «ذَنْب» در کنار رانده شدن از قبیله و پیامد کردار آمده است؛ «جرمت» در مصراع بعد، کسب و ارتکابِ عمل را بیان می‌کند.

همچنین «جَرَمَتْ يَدِي» به کاری اشاره دارد که شخص با دست خود انجام داده و «جَنَى لِسَانِي» پیامد سخن او را بیان می‌کند.

این شاهد، پیوند میان جرم، کردار و مسئولیت ناشی از آن را روشن می‌سازد.

بااین‌حال، زمان دقیق سرایش و جایگاه تاریخی شاعر از نقل لغوی به‌تنهایی روشن نیست. بنابراین، این بیت را نمی‌توان بدون بررسی بیشتر شاهد قطعی زبان جاهلی معرفی کرد.

جسم، اندازه و جرم

در عربی، «جِرْم» با کسره جیم به پیکر یا جسم نیز گفته شده است.

برای نمونه، «جِرْمُ الْإِنْسَانِ» به پیکر جسمانی انسان اشاره دارد.

لغویان درباره این کاربرد، توضیح‌های مختلفی آورده‌اند. ابن فارس میان جسم و چیزی که دارای مقدار و بخش‌های مشخص است ارتباط برقرار می‌کند.

ابن فارس؛ جسم، اندازه و بخش‌بندی

همچنین «أَجْرَام» و «جُرُوم» از جمع‌های گزارش‌شده برای جرم در معنای جسم هستند.

در کاربردهای بعدی، «جرم» درباره پیکرهای آسمانی نیز شناخته شده است.

اما این شاخه با «جُرْم» در معنای گناه و با «إجرام» در معنای ارتکاب جرم یکسان نیست.

از اشتراک حروف نباید نتیجه گرفت که «مجرم» در قرآن به شخصی دارای جسم بزرگ، سنگین یا متراکم اشاره دارد.

بریدن و پایان یافتن زمان

«تَجَرَّمَ اللَّيْلُ» در عربی برای گذشتن و سپری شدن شب ثبت شده است.

همچنین «سَنَةٌ مُجَرَّمَةٌ» درباره سالی آمده که کامل شده و به پایان رسیده است.

در این کاربردها، بریدن معنای جسمانی ندارد. سخن از پایان یافتن دوره‌ای از زمان است.

ابن فارس این موارد را با قطع شدن و پایان یافتن امتداد یک چیز مرتبط می‌داند.

مقاییس؛ پایان شب و سال کامل

این توضیح از نظر تصویری قابل فهم است، اما نباید آن را به معنای اصلی تمام مشتق‌های قرآنی تبدیل کرد.

در قرآن، «مجرم» به معنای کسی نیست که زمانش به پایان رسیده است؛ هرچند در آیات مربوط به سرانجام مجرمان، پایان زندگی یا فرارسیدن حساب مطرح باشد.

۳. «لَا يَجْرِمَنَّكُمْ»؛ کشیده شدن انسان به تجاوز و بی‌عدالتی

یکی از مهم‌ترین کاربردهای این ریشه در قرآن، فعل «يَجْرِمَنَّكُمْ» است.

این فعل در مائده ۵:۲، مائده ۵:۸ و هود ۱۱:۸۹ آمده است.

در این سه آیه، سخن از این نیست که مخاطبان از قبل مجرم شناخته شده‌اند. فعل در ساخت نهی به کار رفته و هشدار می‌دهد که یک عامل، مانند دشمنی یا مخالفت، نباید انسان را به رفتاری نادرست یا پیامدی زیان‌بار بکشاند.

مائده، آیه ۲؛ دشمنی نباید به تجاوز بینجامد

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، حرمت نشانه‌های آن معبود یگانه و ماه حرام و قربانی و گردن‌بندهای قربانی و رهسپاران خانه حرام را نشکنید؛ آنان فضلی از پروردگارشان و خشنودی می‌جویند. و هنگامی که از احرام بیرون آمدید، شکار کنید. و دشمنی با قومی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به تجاوز واندارد. و در نیکی و پروا با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تجاوز همکاری نکنید. و از آن معبود یگانه پروا کنید؛ همانا آن معبود یگانه سخت‌کیفر است.»

در این آیه، «شَنَآنُ قَوْمٍ» به دشمنی و کینه نسبت به یک قوم مربوط است.

آیه از گروهی سخن می‌گوید که مخاطبان را از مسجدالحرام بازداشته‌اند. بنابراین، مخالفت و دشمنی در اینجا بدون زمینه مطرح نشده است.

اما قرآن هشدار می‌دهد که همین دشمنی نباید سبب تجاوز شود.

در ساخت «لَا يَجْرِمَنَّكُمْ»، فعل با نون تأکید ثقیله آمده است. نهی، متوجه اثرگذاری دشمنی بر رفتار مخاطبان است.

لغویانی مانند فراء و دیگر اهل زبان، این ساخت را با «لَا يَحْمِلَنَّكُمْ» توضیح داده‌اند؛ یعنی شما را وادار یا به سوی کاری نکشاند.

فراء و دیگر لغویان؛ ساخت «لا يحملنكم»

در اینجا، معنای کسب کردن به حوزه ایجاد پیامد و کشاندن انسان به رفتار معین گسترش یافته است.

اما معنای «تجاوز» از فعل «تَعْتَدُوا» به دست می‌آید.

بنابراین، خود «يَجْرِمَنَّكُمْ» را نباید بدون توجه به متمم آن، مستقیما «تجاوز کنید» معنا کرد.

آیه دو موضوع را جدا بیان می‌کند: دشمنی ممکن است انسان را به کاری بکشاند، و آن کار در اینجا تجاوز است.

مائده، آیه ۸؛ عدالت حتی در برابر دشمن

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، برای آن معبود یگانه استوار بایستید و به داد گواهی دهید. و دشمنی با قومی شما را به بی‌عدالتی واندارد. عدالت بورزید که به پروا نزدیک‌تر است. و از آن معبود یگانه پروا کنید؛ همانا آن معبود یگانه به آنچه می‌کنید آگاه است.»

در این آیه نیز «يَجْرِمَنَّكُمْ» همراه با «شَنَآنُ قَوْمٍ» آمده است.

اما این بار، نتیجه‌ای که باید از آن پرهیز شود، بی‌عدالتی است.

قرآن پس از هشدار می‌گوید:

«اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»

این فرمان روشن می‌کند که دشمنی با دیگران مجوز ترک عدالت نیست.

انسان ممکن است از رفتار یک شخص یا گروه آسیب دیده باشد و نسبت به آنان خشم یا کینه داشته باشد. بااین‌حال، این وضعیت حق را تغییر نمی‌دهد.

اگر شخصی مرتکب ستم شده باشد، باید رفتار او با دلیل و معیار عدالت سنجیده شود؛ نه اینکه دشمنی با او، مجوز نسبت دادن اتهام بی‌دلیل یا تجاوز به حقوق او گردد.

از نظر زبانی، این آیه نمونه روشنی از پیوند «جرم» با کسب پیامد یا کشیده شدن به عمل است.

اما در این ساخت، شخصی که از دشمنی آسیب دیده، هنوز به سبب همان احساس مجرم نامیده نشده است. هشدار درباره رفتاری است که ممکن است از آن احساس پدید آید.

هود، آیه ۸۹؛ مخالفت نباید سبب تکرار سرانجام اقوام پیشین شود

وَيَا قَوْمِ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ

«و ای قوم من، مخالفتتان با من شما را به آنجا نکشاند که مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما برسد؛ و قوم لوط از شما دور نیست.»

در این آیه، شعیب قوم خود را هشدار می‌دهد.

«شِقَاقِي» از ریشه «ش ق ق» است و به مخالفت و جدایی از مسیر او اشاره دارد.

ساخت «لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي» از نظر نقش فعل به دو آیه مائده نزدیک است، اما نتیجه متفاوت است.

در مائده، دشمنی نباید سبب تجاوز یا بی‌عدالتی شود.

در هود، مخالفت با شعیب نباید قوم را به وضعیتی بکشاند که سرانجامی مانند اقوام پیشین پیدا کنند.

پس معنای این فعل در هر سه آیه با سبب شدن و کشاندن به پیامد ارتباط دارد، اما آن پیامد را عبارت‌های بعدی مشخص می‌کنند.

در اینجا «جرم» به‌تنهایی به معنای عذاب نیست؛ همان‌طور که در مائده به‌تنهایی به معنای بی‌عدالتی نبود.

شاهد شعری درباره سبب شدن

در شعری منسوب به ابو اسماء بن ضریبه، و در انتسابی دیگر به عطیه بن عفیف، آمده است. ابن بری ضبطِ خطابِ «طَعَنْتَ» را با توجه به سوگِ کُرز عقیلی ترجیح می‌دهد:

«وَلَقَدْ طَعَنْتَ أَبَا عُيَيْنَةَ طَعْنَةً
جَرَمَتْ فَزَارَةَ بَعْدَهَا أَنْ يَغْضَبُوا»

یعنی: «بر ابو عیینه ضربه نیزه‌ای زدی که پس از آن، قبیله فزاره را به خشم آورد.»

در این بیت، «جَرَمَتْ» به معنای ایجاد سبب یا کشاندن گروهی به واکنشی معین است.

ضربه واردشده، فزاره را به خشم کشانده است.

این کاربرد از نظر ساخت به «لَا يَجْرِمَنَّكُمْ» در قرآن نزدیک است.

اما باید توجه داشت که «جرمت» در این بیت به‌تنهایی به معنای گناه کردن نیست. موضوع، اثری است که یک رخداد بر رفتار گروهی می‌گذارد.

درباره انتساب این شعر اختلاف وجود دارد، اما خود بیت در منابع کهن نحو و لغت برای توضیح همین ساخت نقل شده است. در اینجا فقط حرکتِ تاء مطابق توضیح ابن بری اصلاح شد تا با ترجمهٔ خطاب و سیاق مرثیه سازگار باشد.

ابن بری در لسان؛ انتساب‌های شعر و ضبط «طعنتَ»

۴. «أَجْرَمَ» و «إِجْرَام»؛ ارتکاب جرم و مسئولیت عمل

هود، آیه ۳۵؛ مسئولیت جرم بر عهده مرتکب آن است

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ

«یا می‌گویند آن را برساخته است؟ بگو: اگر آن را برساخته باشم، جرم من بر عهده من است و من از جرمی که می‌کنید بری هستم.»

در این آیه، «إِجْرَامِي» مصدر باب إفعال همراه با ضمیر متکلم مفرد است.

در ادامه، «تُجْرِمُونَ» نیز از همین باب آمده و خطاب به جمع است.

آیه درباره اتهام برساختن سخن است. پاسخ، به صورت شرطی بیان می‌شود: اگر من چنین کرده باشم، مسئولیت آن بر عهده خودم است.

این ساخت اهمیت دارد؛ زیرا جمله شرطی به معنای اعتراف به وقوع جرم نیست.

گوینده نمی‌گوید که واقعا مرتکب افترا شده است؛ بلکه در پاسخ به اتهام، مسئولیت فرضی آن را به خود نسبت می‌دهد.

طبری؛ شرط، افترا و مسئولیت کردار

در مقابل، از جرمی که مخاطبان مرتکب می‌شوند نیز اعلام برائت می‌کند.

این تمایز میان اتهام، اثبات عمل و مسئولیت واقعی آن باید حفظ شود.

همچنین «إِجْرَامِي» در این آیه به معنای جرم من است، نه جسم من یا چیزی که از درخت بریده‌ام.

کاربرد قرآنی این صورت به شاخه رفتار ناپسند تعلق دارد.

سبأ، آیه ۲۵؛ «أجرمنا» در گفت‌وگوی اختلافی

قُلْ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ

«بگو: از آنچه ما جرم کرده‌ایم از شما پرسیده نمی‌شود و از آنچه شما می‌کنید از ما پرسیده نمی‌شود.»

این آیه از نظر کاربرد «أَجْرَمْنَا» بسیار قابل توجه است.

در جمله نخست، فعل «أجرمنا» درباره گویندگان آمده است؛ اما در جمله دوم، برای مخاطبان «تَعْمَلُونَ» به کار رفته است.

از نظر لغوی، «أجرمنا» به ارتکاب جرم اشاره دارد، در حالی که «تعملون» معنای گسترده‌تری از انجام دادن کار دارد.

چرا در یک گفت‌وگوی اعتقادی، دو گروه با دو فعل متفاوت یاد شده‌اند؟

برای پاسخ باید به آیات پیرامون توجه کرد.

در سبأ ۳۴:۲۴، به پیامبر فرمان داده می‌شود مسئله هدایت و گمراهی دو طرف را در قالبی مطرح کند که هر دو احتمال را در برابر مخاطب قرار می‌دهد.

در سبأ ۳۴:۲۵، هر گروه مسئول کردار خود معرفی می‌شود.

در سبأ ۳۴:۲۶ نیز داوری نهایی به خداوند واگذار می‌گردد؛ کسی که میان دو طرف به حق حکم خواهد کرد.

بنابراین، کاربرد «أجرمنا» در این سیاق را نباید اعتراف قطعی پیامبر به ارتکاب جرم دانست.

این تعبیر می‌تواند در چارچوب گفت‌وگویی منصفانه و مسئولیت‌پذیر فهمیده شود: حتی اگر جرمی از سوی ما باشد، شما مسئول آن نیستید؛ و ما نیز مسئول کردار شما نیستیم.

در این صورت، گوینده پیش از داوری نهایی، خود را از معیار مسئولیت مستثنا نمی‌سازد.

همچنین نباید تفاوت «أجرمنا» و «تعملون» را از میان برد و هر دو را در ترجمه پایه به «کارهای ما و کارهای شما» تبدیل کرد. قرآن دو فعل متفاوت آورده و این تفاوت در تحلیل گفت‌وگو اهمیت دارد.

طبری؛ تفاوت کردار دو طرف در گفت‌وگو

ارتکاب جرم و رفتار آگاهانه

در انعام ۶:۱۲۳، از «أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا» سخن می‌رود؛ یعنی بزرگان مجرم یک آبادی که در آن به مکر می‌پردازند.

در آیه بعد، انعام ۶:۱۲۴، از کسانی یاد شده که در برابر نشانه‌های الهی موضعی طلبکارانه می‌گیرند و سپس از پیامد رفتار مجرمان سخن می‌رود.

در این سیاق، جرم با فریب، مکر و مقاومت در برابر هدایت ارتباط پیدا می‌کند.

در مطففین ۸۳:۲۹ نیز آمده است:

إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ

«آنان که جرم کردند، به کسانی که ایمان آوردند می‌خندیدند،»

در آیات بعدی همان سوره، از اشاره‌های تمسخرآمیز، بازگشت به خانواده با خوشی و نسبت دادن گمراهی به مؤمنان سخن رفته است. این توصیف‌ها به مطففین ۸۳:۳۰، مطففین ۸۳:۳۱ و مطففین ۸۳:۳۲ مربوط‌اند.

بنابراین، رفتار گروه مورد نقد تنها یک خنده ساده نیست؛ تمسخر و تحقیر انسان‌ها در سیاق رفتار مجرمانه آنان مطرح شده است.

بااین‌حال، خود «أجرموا» به معنای خندیدن نیست. خنده با فعل مستقل «يَضْحَكُونَ» آمده است.

در روم ۳۰:۴۷ نیز «الَّذِينَ أَجْرَمُوا» در پی گزارش آمدن رسولان با دلایل روشن و واکنش مخالفان به کار رفته است.

این آیات نشان می‌دهند که جرم در قرآن می‌تواند در میدان رفتار اجتماعی، اخلاقی و اعتقادی قرار گیرد؛ نه فقط در زمینه سرقت، قتل یا تخلفات شناخته‌شده در قوانین کیفری امروز.

۵. «مُجْرِم»؛ نام یک رفتار یا هویت تغییرناپذیر؟

«مُجْرِم» اسم فاعل از باب إفعال است.

این صورت در عربی به کسی اشاره دارد که مرتکب جرم می‌شود یا به رفتار مجرمانه شناخته شده است.

در قرآن، «مجرم» در صورت‌های مفرد و جمع، در موقعیت‌های گوناگون آمده است. گاهی از رفتار مجرمان در زندگی دنیا سخن می‌رود و گاهی سرانجام آنان در روز حساب توصیف می‌شود.

اما از این کاربردها نباید نتیجه گرفت که جرم تنها یک عنوان قضایی در نظام حقوقی دنیوی است.

مجرم و موقعیت اجتماعی

در انعام ۶:۱۲۳، مجرمان می‌توانند در میان بزرگان و صاحبان نفوذ یک آبادی باشند.

این کاربرد نشان می‌دهد که جرم با فقر، ضعف یا نداشتن منزلت اجتماعی تعریف نمی‌شود.

ممکن است شخصی قدرت، ثروت یا نفوذ داشته باشد و از همان امکانات برای مکر و فساد استفاده کند.

در برابر، صرف فقیر بودن، وابستگی به گروهی خاص یا نداشتن قدرت، کسی را مجرم نمی‌سازد.

پس معیار جرم را باید در کردار و مسئولیت واقعی جست‌وجو کرد، نه در جایگاه اجتماعی شخص.

موسی و خودداری از پشتیبانی مجرمان

قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ

«گفت: پروردگارا، به سبب نعمتی که به من داده‌ای، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد.» (قصص ۲۸:۱۷)

این آیه در ادامه رخدادی آمده که موسی در آن به شخصی ضربه زد و آن شخص جان باخت.

سپس موسی با خداوند سخن می‌گوید و اعلام می‌کند که پشتیبان مجرمان نخواهد بود.

«ظَهِير» از خانواده «ظ ه ر» و با پشتیبانی و یاری ارتباط دارد.

در این ساخت، موضوع فقط ارتکاب مستقیم جرم نیست؛ همراهی و پشتیبانی از کسانی که مرتکب جرم می‌شوند نیز مطرح است.

اما باید دقت کرد که آیه، هر نوع کمک به شخص خطاکار را بدون توجه به هدف و شرایط، ممنوع معرفی نکرده است.

برای مثال، دفاع از حق یک متهم، جلوگیری از مجازات ناعادلانه یا کمک به اصلاح شخصی که خطا کرده، با پشتیبانی از ارتکاب جرم یکسان نیست.

در این آیه، «ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ» به نقش یاری و پشتیبانی از مجرمان مربوط است و فهم دامنه آن به خود سیاق و معیارهای عدالت نیاز دارد.

مجرمان در روز حساب

در قرآن، مجرمان در چندین صحنه مربوط به رستاخیز معرفی شده‌اند.

در کهف ۱۸:۴۹، از آنان سخن می‌رود که هنگام قرار گرفتن کتاب اعمال، از آنچه در آن نوشته شده بیم دارند.

در ابراهیم ۱۴:۴۹، مجرمان در بندها و زنجیرها توصیف شده‌اند.

در سجده ۳۲:۱۲، از آنان با سرهای فرو افتاده در برابر پروردگارشان سخن رفته است.

در یس ۳۶:۵۹، خطاب می‌شود که مجرمان از دیگران جدا شوند.

در الرحمن ۵۵:۴۱، از شناخته شدن مجرمان به نشانه‌هایشان سخن می‌رود.

این کاربردها، جرم را با پاسخ‌گویی و پیامد کردار پیوند می‌دهند.

اما هیچ‌یک مجوز آن نیستند که انسان‌ها در زندگی دنیا بدون دلیل معتبر، صرفا به سبب اختلاف عقیده یا وابستگی اجتماعی، مجرم نامیده شوند.

قرآن درباره کردار و سرانجام گروه‌هایی خبر می‌دهد که خداوند به وضعیت واقعی آنان آگاه است. داوری انسان درباره دیگری، به دلیل و عدالت نیاز دارد.

جرم در برابر ایمان و عمل صالح

در قلم ۶۸:۳۵، آمده است:

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ

«آیا تسلیم‌شدگان را مانند مجرمان قرار می‌دهیم؟»

این پرسش، تفاوت دو گروه را در داوری الهی مطرح می‌کند.

اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که هرکس تنها نام مسلمان بر خود گذاشته باشد، بدون توجه به رفتار خود، در برابر هر جرم و مسئولیتی مصون است.

در همین سوره، آیات پیرامون از سرانجام پرهیزگاران، داوری نادرست و ادعاهای بی‌پشتوانه سخن می‌گویند.

بنابراین، تقابل مسلمین و مجرمین در اینجا باید در شبکه حق، تسلیم و کردار انسان فهمیده شود.

در جاثیه ۴۵:۲۱ نیز قرآن میان کسانی که بدی‌ها را مرتکب شده‌اند و کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده‌اند تفاوت می‌گذارد.

این مجموعه نشان می‌دهد که رفتار واقعی انسان در داوری اهمیت دارد؛ نه صرف یک نام یا ادعای تعلق گروهی.

خود مجرمان چه رفتاری را گزارش می‌کنند؟

در مدثر ۷۴:۴۱، از پرسش درباره مجرمان سخن می‌رود.

در آیات بعدی، آنان در پاسخ، از برپا نکردن صلاة، خوراک ندادن به نیازمند، همراهی با اهل سخنان باطل و تکذیب روز جزا یاد می‌کنند. این پاسخ‌ها در مدثر ۷۴:۴۳، مدثر ۷۴:۴۴، مدثر ۷۴:۴۵ و مدثر ۷۴:۴۶ آمده‌اند.

این پاسخ‌ها برای شناخت کاربرد قرآنی مجرم اهمیت دارند.

جرم در این صحنه تنها به یک رفتار جنایی شناخته‌شده در نظام‌های کیفری محدود نیست. رابطه انسان با خداوند، مسئولیت نسبت به نیازمندان، مشارکت در رفتار اجتماعی نادرست و موضع او در برابر حقیقت نیز مطرح شده‌اند.

بااین‌حال، خود واژه مجرم تمام این رفتارها را به‌صورت لغوی در خود ندارد.

آیات بعدی مصادیق و ویژگی‌های گروه مورد پرسش را بیان می‌کنند.

بنابراین، باید تعریف لغوی مجرم را از توصیف رفتار مجرمان در یک صحنه مشخص جدا نگه داشت.

آیا مجرم بودن وصفی تغییرناپذیر است؟

اسم فاعل می‌تواند کسی را با فعل یا رفتار او معرفی کند، اما ساخت صرفی آن به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که آن وصف تا ابد و در هر وضعیت از شخص جداشدنی نیست.

ممکن است انسان رفتار نادرستی انجام دهد، سپس از آن دست بکشد، توبه کند و در پی اصلاح برآید.

در قرآن، اصل توبه و اصلاح در آیات متعدد مطرح شده است؛ از جمله مائده ۵:۳۹ و فرقان ۲۵:۷۰.

این آیات نشان می‌دهند که درباره انسان نمی‌توان صرفا با تکیه بر یک عنوان، امکان بازگشت و اصلاح را نادیده گرفت.

البته وجود امکان توبه، به معنای نادیده گرفتن حق آسیب‌دیدگان یا از میان رفتن مسئولیت اجتماعی و حقوقی هر عمل نیست.

باید میان بازگشت اخلاقی شخص، جبران حق دیگران و پیامدهایی که ممکن است همچنان باقی باشند تفاوت گذاشت.

۶. «لَا جَرَمَ»؛ از ساخت لغوی تا تعبیر تثبیت‌شده

یکی از کاربردهای متفاوت این خانواده، ترکیب «لَا جَرَمَ» است.

این عبارت در قرآن پنج بار آمده است: هود ۱۱:۲۲، نحل ۱۶:۲۳، نحل ۱۶:۶۲، نحل ۱۶:۱۰۹ و غافر ۴۰:۴۳.

در همه این موارد، ساخت عبارت برای تأکید بر درستی و قطعیت خبر بعدی به کار رفته است.

نحل، آیه ۶۲

وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى لَا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ

«و آنچه را ناخوش می‌دارند برای آن معبود یگانه قرار می‌دهند و زبان‌هایشان به دروغ می‌گوید که بهترین برای آنان است؛ بی‌گمان آتش برای آنان است و آنان پیش فرستاده می‌شوند.»

طبری؛ «لا جرم» و اختلاف ضبط «مفرطون»

در این آیه، گروهی ادعای نیکی برای خود دارند، در حالی که رفتار و نسبت‌های نادرست آنان پیش‌تر مطرح شده است.

سپس «لَا جَرَمَ» می‌آید و خبر بعدی را با تأکید بیان می‌کند.

اگر این عبارت را به «هیچ جرمی نیست» ترجمه کنیم، پیوند جمله‌ها از میان می‌رود.

موضوع آیه نفی وجود گناه نیست؛ بلکه تأکید بر پیامدی است که برای همان گروه بیان می‌شود.

اختلاف لغوی درباره ساخت «لا جرم»

در منابع عربی کهن، درباره ساخت و تاریخ این تعبیر چند تحلیل گزارش شده است.

خلیل بن احمد «لا جرم» را پاسخی به سخن پیشین می‌داند؛ عبارتی که پس از طرح ادعا یا گزارش رفتاری به کار می‌رود و خبر بعدی را استوار می‌سازد.

سیبویه درباره نقش «جرم» در ساخت جمله، آن را از نظر عمل نحوی به فعل نزدیک می‌داند و معنایی مانند «تحقق یافت» یا «ثابت شد» را مطرح می‌کند.

در توضیحی دیگر، «لا جرم» با کسب کردن و نتیجه کردار ارتباط داده شده است؛ گویی رفتار شخص، پیامدی را برای او قطعی ساخته است.

راغب اصفهانی نیز این تحلیل‌ها را بررسی می‌کند و می‌کوشد میان معنای کسب و ساخت تعبیر پیوند برقرار سازد.

سیرافی، شرح کتاب سیبویه؛ تحلیل «لا جرم»

اما این اختلاف‌های ریشه‌شناختی نباید سبب شوند که در هر آیه، اجزای «لا جرم» به صورت مستقل و با معنای معمول امروزی ترجمه شوند.

در کاربرد تثبیت‌شده قرآنی، تعبیر معنایی نزدیک به «بی‌گمان»، «به‌راستی» و «بی‌تردید» دارد.

خلیل، سیبویه و فراء؛ تحلیل‌های تعبیر «لا جرم»

آیا «لا جرم» همیشه درباره مجازات است؟

در کاربردهای قرآنی، این تعبیر بیشتر در جمله‌هایی آمده که درباره عاقبت انکارکنندگان، کردار ناپسند و داوری الهی سخن می‌گویند.

برای مثال، در هود ۱۱:۲۲ و نحل ۱۶:۱۰۹، از زیانکاری در آخرت خبر داده می‌شود.

در نحل ۱۶:۲۳، علم خداوند به آنچه انسان‌ها پنهان یا آشکار می‌کنند مطرح است.

در غافر ۴۰:۴۳ نیز تعبیر در گفتار شخص مؤمنی آمده که دعوت قوم خود را رد می‌کند و از بازگشت انسان‌ها به خداوند و سرانجام اسراف‌کاران سخن می‌گوید.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که «لا جرم» می‌تواند در موضوع‌های متفاوت برای تأکید بر یک خبر به کار رود.

پس نباید معنای خود عبارت را به «مجازات قطعی» محدود کرد؛ هرچند در بعضی آیات، خبر بعد از آن درباره مجازات یا زیانکاری باشد.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

ریشه «ج ر م» در قرآن به یک معادل فارسی ثابت محدود نمی‌شود.

در «أَجْرَمُوا» و صورت‌های مشابه آن، «مرتکب جرم شدند» یا «جرم کردند» معادل‌های مناسب‌اند.

برای «مُجْرِم» و جمع آن، «مجرم» و «مجرمان» در فارسی شناخته‌شده و طبیعی‌اند. بااین‌حال، باید به یاد داشت که کاربرد قرآنی این وصف از معنای محدود جرم کیفری در قوانین امروزی گسترده‌تر است.

در «إِجْرَامِي»، «جرم من» مناسب است و در هود ۱۱:۳۵ مسئولیت آن با عبارت «فَعَلَيَّ» بیان می‌شود.

در «لَا يَجْرِمَنَّكُمْ»، ترجمه باید با متمم جمله هماهنگ باشد. در مائده ۵:۲، «شما را به تجاوز واندارد»؛ در مائده ۵:۸، «شما را به بی‌عدالتی واندارد»؛ و در هود ۱۱:۸۹، «شما را به آنجا نکشاند» مناسب‌اند.

این سه برگردان یک هسته کاربردی مشترک دارند، اما نتیجه متفاوت هر جمله را نیز حفظ می‌کنند.

در ترکیب «لَا جَرَمَ»، معادل «بی‌گمان» یا «به‌راستی» مناسب است. ترجمه «هیچ جرمی نیست» با کاربرد تثبیت‌شده این عبارت در قرآن سازگار نیست.

توضیح کوتاه ریشه

«ج ر م: بریدن و جدا کردن؛ کسب کردن و به دست آوردن؛ و در شاخه‌ای دیگر، ارتکاب جرم و کردار ناپسند.»

معنای صورت‌های قرآنی

«يَجْرِمَنَّكُمْ»: شما را به کاری یا پیامدی نکشاند؛ در آیات مورد بحث، هشدار درباره اثر دشمنی و مخالفت بر رفتار انسان.

«أَجْرَمُوا»: مرتکب جرم شدند؛ انجام دادن رفتار ناپسند.

«إِجْرَامِي»: جرم من؛ در هود ۱۱:۳۵، جرمی که در فرض وقوع، مسئولیت آن بر عهده گوینده است.

«مُجْرِم»: کسی که مرتکب جرم شده است؛ در قرآن، وصف اشخاص و گروه‌هایی که رفتارهای ناپسند آنان در سیاق معرفی می‌شود.

«لَا جَرَمَ»: بی‌گمان، به‌راستی؛ تعبیری تثبیت‌شده برای تأکید بر خبر بعدی.

این تفاوت‌ها در ترجمه باید محفوظ بمانند. نمی‌توان «لا يجرمنكم» را تنها «جرم نکنید» معنا کرد یا «لا جرم» را با معنای معمول جرم در فارسی امروز توضیح داد.

جمع‌بندی

ریشه «ج ر م» در عربی از بریدن و جدا کردن تا کسب کردن و ارتکاب جرم گسترش یافته است.

در کاربردهای کشاورزی، جرم به برداشت محصول و جدا کردن آن از درخت مربوط بوده است. در کاربردهای مربوط به معیشت، به کسب روزی اشاره داشته و در صورت‌هایی مانند «جارم» و «جريمة»، معنای کسب‌کننده نیز ثبت شده است.

در شاخه اخلاقی و دینی، «أَجْرَمَ» و «مُجْرِم» با ارتکاب رفتار ناپسند و مسئولیت آن پیوند یافته‌اند.

قرآن از همین ریشه در ساخت‌های متفاوت استفاده می‌کند. «لا يجرمنكم» هشدار می‌دهد که دشمنی یا مخالفت نباید انسان را به تجاوز، بی‌عدالتی یا پیامد زیان‌بار بکشاند. «أجرموا» و «مجرمون» به رفتار مجرمانه و صاحبان آن مربوط‌اند. «إجرامي» مسئولیت جرم را بیان می‌کند و «لا جرم» تعبیری تثبیت‌شده برای تأکید بر قطعیت خبر است.

در کاربردهای مربوط به مجرمان نیز قرآن از رفتارهای متفاوت سخن می‌گوید: مکر و فساد، تمسخر مؤمنان، نافرمانی، تکذیب و بی‌توجهی به نیازمندان از جمله رفتارهایی هستند که در سیاق‌های مشخص با مجرمان ارتباط یافته‌اند.

اما این مصادیق، تعریف لغوی همه مشتق‌های ریشه نیستند. همچنین، نمی‌توان از یک عنوان بدون دلیل معتبر برای متهم کردن هر شخص یا گروهی استفاده کرد.

معنای مستند این خانواده در سه میدان بریدن، کسب کردن و ارتکاب جرم قرار دارد. در قرآن، شاخه ارتکاب جرم و مسئولیت آن برجسته‌تر است؛ اما فعل «يَجْرِمَنَّكُمْ» کاربرد سببی خاصی دارد و «لَا جَرَمَ» نیز به صورت تعبیری تثبیت‌شده درآمده است.

این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که شناخت ریشه، تنها به یافتن معنای یک اسم محدود نیست. ساخت صرفی و نحوی می‌تواند نشان دهد سخن از انجام دادن عمل، کشاندن شخص به پیامد، مسئولیت کردار یا تأکید بر یک خبر است.

در نهایت، قرآن میان جرم و عدالت نیز پیوند روشنی برقرار می‌کند: ارتکاب جرم مسئولیت می‌آورد، اما دشمنی با کسی نیز مجوز تجاوز یا بی‌عدالتی در حق او نیست. همین تمایز اجازه نمی‌دهد که محکوم کردن رفتار ناپسند، خود به بهانه‌ای برای رفتار ناپسند دیگری تبدیل شود.