ریشهٔ ج س م
جسم؛ پیکر محسوس، درشتی اندام و تفاوت ظاهر جسمانی با حقیقت و توانایی انسان
صورتهای قرآنی و لغوی
جِسْم
پیکر؛ مفرد در قرآن
أَجْسَام
جمع؛ با ضمیر در قرآن
جُسُوم
جمع دیگر؛ غیرقرآنی
جُسْمَان
مجموعهٔ پیکر؛ غیرقرآنی
جَسُمَ / يَجْسُمُ
بزرگ شدن؛ غیرقرآنی
جَسَامَة
مصدر؛ غیرقرآنی
جَسِيم
بزرگ و درشت؛ غیرقرآنی
جُسَام
صفت با ضمهٔ جیم؛ غیرقرآنی
جِسَام
جمع جسیم؛ غیرقرآنی
أَجْسَم
تفضیلی؛ غیرقرآنی
جَسَّمَ / تَجْسِيم
باب تفعیل و مصدر؛ غیرقرآنی
تَجَسَّمَ
باب تفعّل؛ غیرقرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشهٔ سهحرفی «ج س م» در زبان عربی با جسم، پیکر و ساختمان محسوس موجودات ارتباط دارد. واژهٔ اصلی این خانواده «جِسْم» است که به بدن انسان و حیوان و در کاربرد گستردهتر به چیزی که دارای صورت و ابعاد جسمانی است گفته میشود. از همین خانواده، واژههایی مانند «جَسِيم» برای توصیف درشتی و بزرگی جسم، «جَسَامَة» برای بزرگی و تنومندی، و «تَجَسَّمَ» در کاربردهایی مربوط به بزرگ شدن، صورت جسمانی یافتن یا پرداختن به بخش عمده یک کار ثبت شدهاند.
در زبان عربی کهن، جسم داشتن و بزرگجسم بودن دو موضوع متفاوتاند. «جِسْم» نام پیکر جسمانی است، اما «جَسِيم» ویژگی بزرگی آن را بیان میکند. ازاینرو، نمیتوان هر موجود دارای جسم را ضرورتا بزرگ، قوی یا فربه دانست.
این تفاوت در فهم کاربردهای قرآنی اهمیت دارد. قرآن یک بار «جِسْم» را درباره طالوت در کنار دانش او به کار میبرد و بار دیگر از «أَجْسَام» منافقان سخن میگوید؛ جسمهایی که ظاهرشان توجه بیننده را جلب میکند.
در هر دو مورد، سخن از بدن و نمود جسمانی انسان است، اما ارزیابی سیاقی آیات متفاوت است. در داستان طالوت، گسترش دانش و جسم در پاسخ به اعتراض مخالفان رهبری او مطرح میشود. در سورهٔ منافقون، ظاهر چشمگیر اشخاص در کنار رفتار و ویژگیهایی قرار میگیرد که قرآن آنها را نکوهش میکند. معنای کوتاه ریشه: پیکر و ساختمان جسمانی؛ بزرگی و درشتی در مشتقها یا وصفهای همراه بیان میشود.
ریشهٔ «ج س م» در قرآن دو بار آمده است:
- وَالْجِسْمِ در بقرهٔ ۲:۲۴۷؛ صورت مفرد معرفه، به معنای «و جسم» یا «و پیکر جسمانی».
- أَجْسَامُهُمْ در منافقون ۶۳:۴؛ جمع «جِسْم» همراه با ضمیر متصل، به معنای «جسمهایشان» یا «اندامهایشان».
در قرآن، فعل «جَسُمَ»، وصف «جَسِيم»، مصدر «جَسَامَة» و صورتهایی مانند «تَجَسَّمَ» به کار نرفتهاند.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ دو کاربرد جسم
با وجود این کاربرد محدود، خانواده لغوی ریشه در عربی کهن گستردهتر است و هم به پیکر محسوس، هم بزرگی جسم، و هم کاربردهای مجازی بزرگی و اهمیت مربوط میشود.
۲. هسته معنایی ریشه در زبان عربی کهن
تجمع و ساختمان محسوس
ابن فارس در مقاییس اللغة درباره این ریشه مینویسد:
الْجِيمُ وَالسِّينُ وَالْمِيمُ يَدُلُّ عَلَى تَجَمُّعِ الشَّيْءِ.
ترجمه: «جیم، سین و میم بر گرد آمدن و تجمع چیزی دلالت دارند.»
او سپس «جِسْم» را با نقل تعریفی از ابن درید، به «شخص محسوس و قابل ادراک» مربوط میکند و «جَسِيم» را چیزی میداند که از نظر جسم بزرگ است.
در تعبیر «كُلُّ شَخْصٍ مُدْرَكٍ»، مقصود از قابل ادراک بودن، محسوس و قابل شناخت بودن پیکر است؛ نه اینکه هر جسم ضرورتا دارای عقل یا آگاهی باشد.
این تفاوت اهمیت دارد، زیرا در زبان فارسی «ادراککننده» و «قابل ادراک» دو مفهوم جدا هستند. جسم میتواند موضوع ادراک ما باشد، بیآنکه خود آن جسم لزوما دارای ادراک انسانی باشد.
در تعریف ابن فارس، تجمع به صورت و قوام چیزی اشاره میکند که اجزای آن در کنار یکدیگر قرار گرفته و یک پیکر قابل شناخت را تشکیل دادهاند.
برای مثال، بدن انسان از اندامها و بخشهای متفاوت تشکیل شده است، اما در زبان عادی به مجموعه آنها یک جسم گفته میشود.
این تصویر با معنای رایج «جِسْم» سازگار است. بااینحال، نباید از عبارت «تَجَمُّعِ الشَّيْءِ» نتیجه گرفت که هر تجمعی در جهان، از گرد آمدن مردم تا جمع شدن اندیشهها، در عربی «جسم» نامیده میشود.
وجود تجمع در یک تحلیل ریشهشناختی به معنای برابر بودن تمام مصداقهای تجمع با اسم «جِسْم» نیست.
جسم و مجموعه اندامها
در لسان العرب آمده است:
الْجِسْمُ: جَمَاعَةُ الْبَدَنِ أَوِ الْأَعْضَاءِ مِنَ النَّاسِ وَالْإِبِلِ وَالدَّوَابِّ.
ترجمه: «جسم، مجموعه بدن یا اندامهاست؛ درباره انسانها، شتران و دیگر چهارپایان.»
لسان العرب؛ مجموعهٔ بدن و اندامها
این تعریف نشان میدهد که «جِسْم» در کاربرد عمومی عربی، تنها به بدن انسان محدود نبوده است.
شتر، اسب و دیگر جانوران نیز دارای جسماند و میتوان از اندازه، درشتی، لاغری و ویژگیهای جسمانی آنها سخن گفت.
در این کاربرد، جسم به مجموعه پیکر اشاره دارد، نه فقط یک عضو آن.
برای مثال، دست، سر یا پا میتواند بخشی از جسم باشد، اما نامیدن تمام بدن به «جِسْم» به معنای یکی دانستن هر عضو با کل پیکر نیست.
همچنین جسم انسان میتواند بزرگ یا کوچک، سالم یا بیمار، نیرومند یا ضعیف باشد. هیچیک از این ویژگیها بهتنهایی جزء تعریف عمومی جسم نیست.
از همین رو، نباید «جسم» را همیشه به «بدن قوی» یا «پیکر تنومند» ترجمه کرد.
آیا جسم ضرورتا بزرگ است؟
در منابع عربی، بزرگی از معانی مهم مشتقهای این خانواده است. اما باید میان اسم «جِسْم» و صفت «جَسِيم» تفاوت گذاشت.
در لسان العرب آمده است:
وَقَدْ جَسُمَ الشَّيْءُ، أَيْ عَظُمَ، فَهُوَ جَسِيمٌ.
ترجمه: «چیزی جَسُمَ شد، یعنی بزرگ شد؛ پس جَسِيم است.»
در این کاربرد، فعل «جَسُمَ» به بزرگی و افزایش حجم اشاره دارد.
«جَسِيم» صفت چیزی است که بزرگی یا درشتی آن برجسته است. اما «جِسْم» نام خود پیکر است.
انسان لاغر و انسان تنومند هر دو جسم دارند؛ تفاوت در اندازه و ویژگی جسمانی آنهاست.
این تمایز در بقرهٔ ۲:۲۴۷ اهمیت دارد، زیرا بزرگی و گسترش در آن آیه از تعبیر «بَسْطَةً فِي الْجِسْمِ» به دست میآید، نه از اینکه خود واژه «جِسْم» همیشه به معنای بزرگی باشد.
جسم و ابعاد مادی
راغب اصفهانی در مفردات، جسم را چیزی معرفی میکند که طول، عرض و عمق دارد.
این تعریف در بررسی جسم بهعنوان یک واقعیت دارای ابعاد اهمیت دارد.
چیزی که طول، عرض و عمق دارد، دارای گستردگی مکانی است. ممکن است بتوان آن را به بخشهای کوچکتر تقسیم کرد و هر بخش همچنان ویژگی جسمانی داشته باشد.
راغب از همین نکته برای تفاوت میان «جِسْم» و «شَخْص» استفاده میکند. یک جسم ممکن است تقسیم شود و بخشهای آن نیز جسم باشند؛ اما شخص، به معنای یک واحد مشخص و شناختهشده، با تقسیم شدن به اجزای پراکنده دیگر همان شخص واحد نخواهد بود.
این توضیح از نظر مفهومی قابل فهم است، اما باید توجه داشت که تعریف جسم بر اساس سه بعد، در مباحث فلسفی و علمی نیز کاربرد یافته است.
نباید تمام جزئیات تعریفهای فلسفی بعدی، مانند بحث جوهر، عرض، جسم طبیعی و جسم تعلیمی، را بدون شاهد به معنای ذهنی مخاطبان نخستین قرآن نسبت داد.
در کاربرد قرآنی، هر دو مورد «جِسْم» درباره پیکر انسان است و برای فهم آنها نیازی به تحمیل یک دستگاه فلسفی کامل درباره ماده و ابعاد جهان وجود ندارد.
۳. صورتها و مشتقهای مهم در عربی
جِسْم و جمعهای آن
«جِسْم» اسم اصلی این خانواده است.
دو جمع شناختهشده آن «أَجْسَام» و «جُسُوم» هستند.
در قرآن، تنها صورت «أَجْسَامُهُمْ» آمده است؛ اما در عربی، هر دو جمع برای جسمها و پیکرها ثبت شدهاند.
تفاوت این صورتها به ساختمان جمع مربوط است و نباید بدون شاهد برای آنها دو معنای کاملا جدا ساخت.
جُسْمَان
«جُسْمَان» در منابع لغوی به بدن یا مجموعه پیکر انسان گفته شده است.
ابوزید و اصمعی، از لغویان کهن، میان «جِسْم»، «جُسْمَان» و «جَسَد» در بعضی کاربردها نزدیکی معنایی گزارش کردهاند.
در تعبیرهایی مانند «نَحِيفُ الْجُسْمَانِ»، مقصود شخصی است که اندام لاغر دارد.
این صورت نشان میدهد که خانواده «ج س م» در توصیف ظاهر و ساختمان بدن نیز کاربرد گسترده داشته است.
«جُسْمَان» را نباید با «جُثْمَان» از ریشه «ج ث م» از نظر ریشهشناسی یکی دانست؛ هرچند در بعضی منابع، این دو از نظر معنا به یکدیگر توضیح داده شدهاند.
جَسُمَ و جَسَامَة
«جَسُمَ» فعل ثلاثی مجرد و مضارع آن «يَجْسُمُ» است.
«جَسَامَة» مصدر آن و به معنای بزرگی، درشتی یا تنومندی است.
در این کاربرد، سخن از داشتن جسم نیست، بلکه از بزرگی جسم یا برجستگی اندازه آن است.
از همین رو، میتوان گفت شخصی «جَسُمَ» شده است، یعنی اندام او بزرگ یا تنومند شده است.
اما این فعل بهتنهایی تعیین نمیکند که بزرگی از افزایش عضله، چربی، رشد طبیعی یا وضعیت دیگری پدید آمده است.
چگونگی بزرگی را باید از متعلق و سیاق شناخت.
جَسِيم و جُسَام
«جَسِيم» وصف چیزی است که بزرگ یا درشت است.
«جُسَام» با ضمه جیم نیز در منابع بهعنوان وصفی نزدیک به «جَسِيم» ثبت شده است.
در کاربرد جسمانی، هر دو میتوانند درباره انسان یا حیوان درشتاندام به کار روند.
اما «جَسِيم» در زبان عربی به بزرگی و اهمیت امور غیرجسمانی نیز گسترش یافته است؛ مانند امری بزرگ، رخدادی سنگین یا مسئولیتی مهم.
در چنین کاربردی، معنای بزرگی حفظ میشود، اما دیگر موضوع سخن اندازه بدن نیست.
جِسَام و أَجْسَم
«جِسَام» با کسره جیم جمع «جَسِيم» است.
«أَجْسَم» صورت تفضیلی است و در کاربرد وصفی به بزرگتر یا درشتتر بودن اشاره دارد.
این صورت ممکن است درباره اندازه جسم و نیز درباره بزرگی و برجستگی یک چیز در مقایسه با دیگری به کار رود.
در شعر کهن، «أَجْسَم» برای وصف بلندی و بزرگی مرتبه نیز به کار رفته است.
بنابراین، در هر کاربرد باید مشخص کرد بزرگی جسمانی منظور است یا بزرگی منزلت و اهمیت.
جَسَّمَ و تَجْسِيم
«جَسَّمَ» در معنای جسمدار کردن یا بزرگ ساختن چیزی ثبت شده و مصدر آن «تَجْسِيم» است.
در عربی امروز، «تجسیم» در هنر، هندسه و نمایش سهبعدی نیز کاربرد دارد.
برای مثال، ساختن مدلی سهبعدی از یک شیء یا نمایش جسمانی یک شکل میتواند تجسیم نامیده شود.
اما این کاربردهای فنی و هنری نباید بهعنوان معنای مستقیم «جِسْم» در قرآن معرفی شوند.
تَجَسَّمَ
«تَجَسَّمَ» در منابع عربی چند کاربرد دارد.
در یکی از آنها به جسم یافتن یا بزرگ شدن مربوط است.
اما کاربرد دیگری نیز ثبت شده که به برگزیدن شخصی از میان یک گروه اشاره میکند.
در تعبیر «تَجَسَّمْتُ فُلَانًا مِنْ بَيْنِ الْقَوْمِ»، مقصود این است که شخص معینی را از میان گروه انتخاب کردم.
در توضیح این کاربرد گفتهاند که گویی انتخابکننده، پیکر آن فرد را از میان پیکرهای دیگر مشخص کرده و به او توجه نموده است.
این کاربرد نشان میدهد که «تَجَسَّمَ» در عربی قدیم تنها معنای امروزی «به جسم تبدیل شدن» نداشته است.
پرداختن به بخش بزرگ یک کار
ابن سکیت کاربرد دیگری از «تَجَسَّمَ» ثبت کرده است.
«تَجَسَّمْتُ الْأَمْرَ» میتواند به پرداختن به بخش بزرگ، سنگین یا دشوار یک کار اشاره کند.
همچنین «تَجَسَّمْتُ الرَّمْلَ وَالْجَبَلَ» درباره پیمودن یا بالا رفتن از بخش بزرگ و برجسته ریگزار و کوه آمده است.
در اینجا، بزرگی و دشواری موضوع برجسته است.
در بعضی گزارشهای لغوی، «تَجَسَّمْتُ الْأَمْرَ» و «تَجَشَّمْتُهُ» در معنای پذیرفتن و بر دوش گرفتن کاری دشوار به یکدیگر نزدیک شدهاند.
اما این همپوشانی نباید سبب شود که ریشههای «ج س م» و «ج ش م» یکی دانسته شوند.
۴. کاربرد ریشه در عربی پیش از اسلام
بزرگی و برتری در شعر عامر بن طفیل
عامر بن طفیل، شاعر و جنگاور شناختهشده عرب پیش از اسلام، در شعری منسوب به او از بزرگی و جایگاه قوم خود سخن میگوید.
در یکی از ضبطهای این شعر آمده است:
لَقَدْ عَلِمَ الْحَيُّ مِنْ عَامِرٍ
بِأَنَّ لَنَا ذِرْوَةَ الْأَجْسَمِ
ترجمه: «و مردم قبیله عامر میدانند که بلندترین و بزرگترین جایگاه از آن ماست.»
در این بیت، «ذِرْوَة» به قله و بلندترین بخش چیزی اشاره دارد.
«أَجْسَم» با بزرگی و برجستگی ارتباط دارد. ترکیب این دو، در بافت ستایش و افتخار قبیلهای، معنای بزرگی منزلت و جایگاه را به ذهن میآورد.
اهمیت شاهد در آن است که «أَجْسَم» تنها به اندازه جسم انسان یا حیوان محدود نمانده، بلکه در توصیف عظمت و برتری نیز به کار رفته است.
بااینحال، درباره ضبط بیت اختلاف وجود دارد.
جوهری در الصحاح آن را به صورت «بِأَنَّ لَنَا الذُّرْوَةَ الأَجْسَمَا» نقل کرده است. در مقابل، صاغانی گزارش میکند که ضبط درست در روایت مورد نظر او «ذِرْوَةَ الْأَجْسَمِ» است و قافیه نیز با کسره پایان مییابد. صدرِ نقل صحاح و لسان «لَقَدْ عَلِمَ» است و در تاج «فَقَدْ عَلِمَ» نیز آمده؛ در شاهد بالا «لَقَدْ» بر اساس همان نقلِ صحاح و لسان جایگزین «وَقَدْ» شد.
صحاح؛ ضبط لَقَدْ و اختلاف نقل بیت
این اختلاف، بر چگونگی ترکیب نحوی بیت اثر دارد و نباید پنهان شود.
اما در هر دو ضبط، «أَجْسَم» با بزرگی و برجستگی ارتباط دارد.
شاهد یادشده برای شناخت گسترش معنایی از بزرگی جسم به بزرگی منزلت مفید است، بیآنکه ثابت کند «جِسْم» در معنای اصلی خود به بزرگی اجتماعی یا مقام قبیلهای اشاره داشته است.
وصف حیوان درشتاندام
در لسان العرب و الصحاح، این پاره رجز نقل شده است:
أَنْعَتُ عَيْرًا سَهُوقًا جُسَامًا
ترجمه: «خری وحشی را وصف میکنم که بلنداندام و درشتپیکر است.»
لسان؛ شاهد بینامِ جانور درشتاندام
«عَيْر» در اینجا به خر وحشی اشاره دارد.
«سَهُوق» با بلندی اندام و «جُسَام» با درشتی پیکر ارتباط دارد.
این دو وصف نزدیکاند، اما یکسان نیستند. حیوان میتواند بلنداندام باشد و در عین حال از نظر حجم و ساختمان جسمانی نیز درشت به نظر برسد.
وجود هر دو وصف نشان میدهد که در زبان عربی، بلندی و درشتی میتوانند دو ویژگی قابل تشخیص باشند.
در نتیجه، «جُسَام» را نباید همیشه فقط به «بلندقد» ترجمه کرد. این واژه درباره بزرگی و درشتی پیکر است و نوع آن را سیاق روشن میکند.
این پاره رجز در منابع لغوی ثبت شده، اما در نقل بررسیشده نام شاعر و زمان سرایش آن بهروشنی مشخص نیست. بنابراین، نمیتوان آن را با قطعیت شاهد شعر جاهلی نامید.
ارزش آن در ثبت یک کاربرد عربی برای وصف حیوان درشتاندام است.
برگزیدن یک حیوان از میان گله
در منابع لغوی، بیتی نیز برای کاربرد «تَجَسَّمَ» به معنای برگزیدن نقل شده است:
تَجَسَّمَهُ مِنْ بَيْنِهِنَّ بِمُرْهَفٍ
لَهُ جَالِبٌ فَوْقَ الرِّصَافِ عَلِيلُ
ترجمه: «آن را از میان آنها برگزید، با نصلی باریک و تیز که بالای بندهای اتصالش پوستهای از خون داشت و بارها به خون آغشته شده بود.» در توضیح ابوسعید، «جالب» به پوستهٔ خون و «عليل» به آغشته شدنِ پیاپی به خون مربوط است؛ پس وصف بیت تنها «اثری از خون» نیست و «عليل» در اینجا به معنای بیمار بودن نیست.
شرح ابوسعید؛ پوستهٔ خون و آغشته شدن پیاپی
در این بیت، «تَجَسَّمَهُ» به برگزیدن یک حیوان از میان گروهی مربوط است.
«مُرْهَف» درباره تیغه باریک و تیز است. واژههای دیگر بیت نیز ویژگیهای همان ابزار را توضیح میدهند. «رِصاف» به بندهایی مربوط است که محل اتصالِ نصل به بدنهٔ سلاح را استوار میکنند.
ابوحنیفه دینوری، النبات؛ بندهای اتصال نصل
این شاهد نشان میدهد که در یکی از کاربردهای عربی، «تجسم» به مشخص کردن و انتخاب یک فرد از میان مجموعه ارتباط داشته است.
اما نباید این معنای خاص را به همه کاربردهای «تَجَسَّمَ» منتقل کرد.
از آنجا که انتساب و تاریخ این بیت در نقل مورد بررسی روشن نیست، نمیتوان آن را شاهد قطعی پیش از اسلام دانست.
بلندی زمین در شعر اخطل
در شعر اخطل، شاعر دوره اموی، آمده است:
فَمَا زَالَ يَسْقِي بَطْنَ خَبْتٍ وَعَرْعَرٍ
وَأَرْضَهُمَا حَتَّى اطْمَأَنَّ جَسِيمُهَا
ترجمه: «پیوسته بسترِ خبت و عرعر و زمین پیرامونشان را آب میداد، تا بخشهای بلند آن نیز از آب پوشیده شد.» شرح لغوی «جسيم» در این شاهد، زمینِ بلندِ پوشیده از آب است؛ نباید از «اطمأن» هموار شدنِ واقعیِ ناهمواریهای زمین را نتیجه گرفت.
لسان؛ شاهد اخطل و پوشیده شدن زمین بلند با آب
در این بیت، «جَسِيم» به بخش بلند و برجسته زمین اشاره دارد.
تصویر آن است که آب ابتدا در قسمتهای پایینتر جمع میشود و با افزایش آن، بخشهای بلندتر نیز زیر آب قرار میگیرند.
این کاربرد نشان میدهد که «جَسِيم» میتواند درباره برجستگی و بزرگی جسمانی زمین نیز به کار رود.
اما اخطل شاعر دوره پس از اسلام است و این بیت نباید بهعنوان شاهد جاهلی معرفی شود.
در مجموع، شواهد کهن و گزارشهای لغوی نشان میدهند که خانواده «ج س م» در وصف پیکر انسان و حیوان، بزرگی، بلندی و گاه عظمت غیرجسمانی کاربرد داشته است. بااینحال، تاریخ هر شاهد و معنای هر مشتق باید جدا شناخته شود.
۵. کاربرد قرآنی در داستان طالوت
بقرهٔ ۲:۲۴۷؛ گسترش در دانش و جسم
وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ ۚ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و پیامبرشان به آنان گفت: آن معبود یگانه طالوت را برای شما به فرمانروایی برانگیخته است. گفتند: چگونه او بر ما فرمانروایی داشته باشد، در حالی که ما از او به فرمانروایی سزاوارتریم و او از فراوانی مال برخوردار نشده است؟ گفت: آن معبود یگانه او را بر شما برگزیده و به او در دانش و جسم گسترش بیشتری بخشیده است. و آن معبود یگانه فرمانروایی خود را به هرکه بخواهد میدهد؛ و آن معبود یگانه گشایشگر و داناست.»
در این آیه، «الْجِسْمِ» درباره طالوت به کار رفته است.
مخالفان فرمانروایی او دو اعتراض مطرح میکنند: نخست اینکه خود را برای فرمانروایی سزاوارتر میدانند و دوم اینکه طالوت از مال فراوان برخوردار نیست.
پاسخ پیامبرشان به موضوع دیگری توجه میدهد. خداوند طالوت را برگزیده و به او در دانش و جسم گسترش بیشتری داده است.
در اینجا، دو واژه مهم در کنار یکدیگر آمدهاند: «الْعِلْمِ» و «الْجِسْمِ».
نخستین واژه به دانش مربوط است و دومین واژه به پیکر و ویژگی جسمانی.
بنابراین، آیه دو زمینه متفاوت از توانایی یا برخورداری طالوت را مطرح میکند.
معنای «بَسْطَةً فِي الْجِسْمِ»
واژه «بَسْطَة» از ریشه «ب س ط» است و با گسترش و وسعت ارتباط دارد.
هنگامی که با «الْجِسْمِ» همراه میشود، سخن از گستردگی یا فزونی در زمینه جسمانی است.
در زبان عربی، این تعبیر میتواند به بزرگی اندام، بلندی قامت یا برخورداری از توان جسمانی بیشتر اشاره کند.
در منابع تفسیری کهن نیز بر بلندی قامت و نیروی جسمانی طالوت تاکید شده است.
طبری؛ قامت و توان طالوت در سیاق آیه
اما از خود عبارت نمیتوان عددی برای قد، وزن، توان عضلانی یا اندازه بدن او به دست آورد.
همچنین «بَسْطَةً فِي الْجِسْمِ» بهتنهایی ثابت نمیکند که طالوت از همه افراد قوم خود بلندقدتر یا از نظر جسمانی نیرومندترین فرد بوده است.
آیه از گسترش جسمانی او در کنار گسترش دانش سخن میگوید. کیفیت دقیق این برخورداری در متن اندازهگیری نشده است.
بنابراین، «فزونی در توان و ویژگیهای جسمانی» میتواند توضیح سیاقی مناسبی باشد، اما خود واژه «جِسْم» همچنان به معنای جسم است.
آیا «جِسْم» به معنای قدرت جنگی است؟
در داستان طالوت، فرمانروایی و سپس رویارویی با دشمن مطرح میشود. ازاینرو، داشتن توانایی جسمانی میتواند در موقعیت رهبری و جنگ اهمیت داشته باشد.
اما این ارتباط نباید سبب شود که «جِسْم» مستقیما به «قدرت جنگی» ترجمه شود.
قدرت جنگی ممکن است به جسم و توانایی بدنی وابسته باشد، ولی تنها به آن محدود نیست. دانش، تدبیر، سازماندهی، تجربه و عوامل دیگر نیز در آن نقش دارند.
قرآن در این آیه بهطور مشخص «العِلْمِ» و «الْجِسْمِ» را نام میبرد.
ازاینرو، ترجمه باید تفاوت این دو را حفظ کند.
«الْجِسْمِ» نام پیکر و جنبه جسمانی است؛ کاربرد آن در فضای فرمانروایی، اهمیت توان جسمانی را در این موقعیت نشان میدهد.
جایگاه دانش و جسم در پاسخ پیامبر
مخالفان طالوت به حق خود برای فرمانروایی و وضعیت مالی او تکیه میکنند.
پاسخ پیامبر، انتخاب الهی و برخورداری طالوت از دانش و جسم را مطرح میسازد.
این تفاوت اهمیت دارد.
آیه نمیگوید ثروت هیچگاه در اداره جامعه نقشی ندارد، اما در این مورد، نداشتن مال فراوان را دلیل کافی برای رد فرمانروایی طالوت نمیشناسد.
همچنین، از آیه نمیتوان نتیجه گرفت که هر فرد ثروتمند برای رهبری ناشایسته یا هر فرد تنومند برای فرمانروایی شایسته است.
قرآن در این داستان از شخص معینی سخن میگوید که برگزیده شده و در دو زمینه مشخص از افزونی برخوردار است.
پس ویژگیهای جسمانی در این آیه بخشی از پاسخ به اعتراض مخالفاناند، نه معیار یگانه و همیشگی رهبری.
دانش و جسم؛ دو نوع برخورداری متفاوت
در عبارت «وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ»، یک اسم، یعنی «بَسْطَة»، به دو زمینه نسبت داده شده است.
گسترش در دانش، به افزایش دانایی و ظرفیت شناخت مربوط میشود.
گسترش در جسم، به ویژگیهای بدنی و توان جسمانی مربوط است.
یک واژه در هر دو مورد به کار رفته، اما متعلق آن متفاوت است.
بنابراین، نباید گسترش دانش را به بزرگ شدن حجم مغز یا گسترش جسم را به افزایش دانش معنا کرد.
آیه دو زمینه را کنار هم قرار میدهد، بیآنکه آنها را در یک معنا ادغام کند.
این تمایز با کاربرد دیگر ریشه «ج س م» در سورهٔ منافقون نیز روشنتر میشود؛ جایی که ظاهر جسمانی چشمگیر بهتنهایی نشاندهنده ارزش و درستی رفتار اشخاص نیست.
۶. کاربرد قرآنی در سورهٔ منافقون
منافقون ۶۳:۴؛ جسمهای چشمگیر
وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ ۖ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ۖ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ ۖ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ۚ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ
ترجمهٔ پیشنهادی بر پایهٔ این پژوهش: «و هنگامی که آنان را ببینی، اندامهایشان تو را به شگفت میآورد؛ و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش میدهی. گویی چوبهایی تکیهدادهشدهاند؛ هر بانگی را بر ضد خود میپندارند. آنان همان دشمناند، پس از آنان برحذر باش. آن معبود یگانه نابودشان کند؛ چگونه از حق برگردانده میشوند!»
در این آیه، «أَجْسَامُهُمْ» جمع «جِسْم» همراه با ضمیر جمع است.
موضوع سخن، گروهی از منافقان است که در ظاهر ویژگیهای جلبتوجهکننده دارند.
آیه نخست از جسم و ظاهر آنان سخن میگوید، سپس از سخن گفتنشان و توجهی که گفتارشان برمیانگیزد.
بعد از آن، تصویر «خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ» میآید؛ چوبهایی که به چیزی تکیه داده شدهاند.
این تصویر در کنار رفتار و نگرانیهای آنان قرار میگیرد.
«تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ»؛ ظاهر چشمگیر
فعل «تُعْجِبُكَ» به شگفت آمدن یا جلب توجه مخاطب مربوط است.
در این جمله، «أَجْسَامُهُمْ» فاعل آن است؛ یعنی اندامهای آنان موضوع جلب توجه قرار گرفتهاند.
از نظر لغوی، «أَجْسَام» نام جسمها و پیکرهاست. اما چون این واژه در کنار فعل «تُعْجِبُكَ» آمده، ظاهر جسمانی آنان ویژگی چشمگیری پیدا میکند.
ممکن است بزرگی اندام، تناسب ظاهری یا شکوه حضور جسمانی در این تصویر نقش داشته باشد، اما آیه اندازه دقیق یا ویژگی مشخص بدن آنان را توضیح نمیدهد.
بنابراین، نمیتوان با قطعیت گفت که همه آنان بسیار بلندقد، عضلانی یا زیبا بودهاند.
آنچه آیه بیان میکند، تاثیر ظاهری جسم آنان بر بیننده است.
این تفاوت مهم است، زیرا «جِسْم» در اصل به معنای بدن است؛ وصف چشمگیر بودن در اینجا از فعل همراه آن به دست میآید.
سخن گفتن و جلب توجه
پس از وصف جسمهای آنان آمده است:
«وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ».
یعنی: «و اگر سخن بگویند، به سخنانشان گوش میدهی.»
این جمله به تاثیر گفتار آنان اشاره دارد.
بنابراین، دو ویژگی در کنار هم قرار گرفتهاند: ظاهر جسمانی جلبتوجهکننده و سخنی که شنونده را به گوش دادن وامیدارد.
اما قرآن در ادامه، میان این ظاهر و واقعیت رفتار آنان فاصله میگذارد.
از همین رو، نمیتوان جلب توجه ظاهری یا توان سخن گفتن را بهتنهایی نشانه صداقت، دانایی یا شایستگی اخلاقی دانست.
انسان ممکن است ظاهر آراسته و گفتار تاثیرگذار داشته باشد، اما این دو ویژگی درباره درستی محتوای سخن یا امانتداری او حکم نهایی نمیدهند.
این نتیجه از سیاق آیه به دست میآید و نباید معنای لغوی «جِسْم» را به «ظاهر فریبنده» تبدیل کند.
«كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ»؛ تشبیه به چوبهای تکیهدادهشده
قرآن پس از وصف ظاهر و گفتار آنان، چنین تشبیهی میآورد:
«كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ».
در این تصویر، اشخاص به چوبهایی تشبیه شدهاند که به چیزی تکیه داده شدهاند.
چوب ممکن است اندازه، بلندی یا ظاهر چشمگیری داشته باشد، اما تنها با تکیه داده شدن، کنش مستقل و آگاهانهای از خود نشان نمیدهد.
این تشبیه میتواند میان نمود بیرونی و ناتوانی یا تهی بودن از استواری درونی تقابلی ایجاد کند.
بااینحال، باید میان ویژگیهای واقعی چوب و معنای تمثیلی آن تفاوت گذاشت.
آیه نمیگوید جسم این اشخاص از چوب ساخته شده یا آنان حقیقتا فاقد عقل و حیاتاند.
«كَأَنَّهُمْ» نشان میدهد که سخن در قالب تشبیه بیان شده است.
بنابراین، تبدیل «أَجْسَامُهُمْ» به «بدنهای بیجان» یا «جسمهای تهی از روح» در ترجمه پایه درست نیست.
این تعبیرها ممکن است برای شرح بعضی جنبههای تمثیل مطرح شوند، اما معنای مستقیم واژه جسم نیستند.
ظاهر نیرومند و نگرانی درونی
در ادامه آمده است:
«يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ».
یعنی: «هر بانگی را بر ضد خود میپندارند.»
این عبارت به وضعیت نگرانی و واکنش آنان اشاره دارد.
در نتیجه، در همان آیه، انسانهایی توصیف میشوند که ظاهر جسمانی و سخنشان جلب توجه میکند، اما در برابر صداها و رخدادهای پیرامون خود دچار گمان و نگرانیاند.
از این رابطه میتوان دریافت که ظاهر چشمگیر لزوما با اطمینان، پایداری و استواری رفتار همراه نیست.
اما نباید از این آیه نتیجه گرفت که هر انسان نگران یا هر کسی که از خطری میترسد، منافق است.
قرآن درباره گروه معینی سخن میگوید و ویژگیهای آنان را در یک سیاق مشخص معرفی میکند.
ترس یا واکنش به خطر، بهتنهایی معیار نفاق نیست.
همچنین، بزرگی یا زیبایی اندام نیز نشانه نفاق نیست. نکوهش در این آیه متوجه رفتار گروه یادشده است، نه خود جسم داشتن یا چشمگیر بودن ظاهر آنان.
طبری؛ ظاهر، گفتار و رفتار گروه مورد بحث
آیا جسم با حقیقت انسان برابر است؟
این آیه نمونه روشنی است که نشان میدهد ویژگی جسمانی انسان با تمام حقیقت شخصیت و رفتار او یکسان نیست.
جسم بخشی از واقعیت انسان است و میتواند دارای ویژگیهای قابل مشاهده باشد.
اما صداقت، امانتداری، علم، عدالت و وفاداری، تنها از شکل بدن شناخته نمیشوند.
برای شناخت این ویژگیها باید سخن، رفتار، تصمیم و مسئولیت عملی شخص نیز بررسی شود.
بااینحال، نباید از این تمایز نتیجه گرفت که جسم هیچ ارزش یا نقشی در زندگی انسان ندارد.
قرآن در بقرهٔ ۲:۲۴۷، گسترش جسمانی طالوت را در کنار دانش او مطرح میکند. پس ویژگی جسمانی میتواند در موقعیتی معین اهمیت داشته باشد.
آنچه از مقایسه دو آیه روشن میشود، این است که ارزش و جایگاه جسم به سیاق مربوط است، نه اینکه خود واژه «جِسْم» همیشه بار مثبت یا منفی داشته باشد.
۸. چالشهای فهم و ترجمه
آیا «جسم» همیشه به معنای بدن زنده است؟
در دو کاربرد قرآنی، جسم درباره انسانهای زنده به کار رفته است.
اما از این دو مورد نمیتوان نتیجه گرفت که در تمام زبان عربی، «جسم» تنها برای پیکر زنده استفاده میشود.
در تعریف گستردهتر، جسم به پیکر و ساختمان محسوس مربوط است و زنده بودن یا نبودن از خود واژه بهتنهایی ثابت نمیشود.
از سوی دیگر، نباید تعریفهای گسترده فلسفی را بدون قرینه به همه کاربردهای کهن تحمیل کرد.
برای فهم قرآن، معنای کافی همان پیکر و جنبه جسمانی است.
آیا جسم داشتن به معنای تنومند بودن است؟
خیر. «جِسْم» نام پیکر است و «جَسِيم» وصف بزرگی آن.
در بقرهٔ ۲:۲۴۷، فزونی جسمانی طالوت از همراهی «جسم» با «بَسْطَة» فهمیده میشود.
در منافقون ۶۳:۴ نیز چشمگیر بودن اندامها از فعل «تُعْجِبُكَ» روشن میشود.
بنابراین، نمیتوان «جسم» را در همه کاربردها مستقیما «اندام بزرگ» ترجمه کرد.
آیا جسم زیبا یا نیرومند نشانه برتری اخلاقی است؟
خیر. خود واژه «جسم» ارزش اخلاقی مثبت یا منفی ندارد.
در داستان طالوت، گسترش جسمانی در کنار دانش بهعنوان یکی از برخورداریهای او مطرح میشود.
در سورهٔ منافقون، جسمهای چشمگیر در کنار رفتار نکوهیده اشخاص قرار میگیرند.
این دو کاربرد نشان میدهند که ویژگی جسمانی میتواند در یک موقعیت سودمند باشد، اما بهتنهایی حقیقت شخصیت، صداقت یا عدالت انسان را تعیین نمیکند.
از سوی دیگر، این نتیجه به معنای بیاهمیت بودن سلامت و توان جسمانی نیست. ارزش یا نقش آن باید در جایگاه واقعی خود سنجیده شود.
آیا «أَجْسَامُهُمْ» به معنای ظاهر فریبنده است؟
«أَجْسَامُهُمْ» به معنای جسمهای آنان است.
در سیاق آیه، ظاهر جسمانی آنان توجه مخاطب را جلب میکند، اما رفتار و حقیقتشان با آن ظاهر هماهنگ نیست.
پس میتوان در تحلیل آیه از فریبندگی یا ناکافی بودن ظاهر سخن گفت.
بااینحال، «ظاهر فریبنده» معادل لغوی «أَجْسَام» نیست و نباید بهجای آن در ترجمه پایه قرار گیرد.
آیا میتوان از جسم، حقیقت نفس و آگاهی را تعریف کرد؟
«جِسْم» به واقعیت جسمانی اشاره دارد، اما بهتنهایی تعریف کاملی از آگاهی، اختیار یا نفس به دست نمیدهد.
انسان با بدن خود در جهان محسوس حضور دارد، ولی پرسش درباره کیفیت آگاهی، رابطه آن با مغز و حدود حیات پس از مرگ به شواهد دیگری نیاز دارد.
همچنین، از اینکه یک پیکر دارای ابعاد جسمانی است نمیتوان نتیجه گرفت که هر نوع حیات یا آگاهی در تمام هستی ضرورتا با همین ساختمان زیستی همراه است.
در مقابل، ناآگاهی ما از تمام صورتهای ممکن حیات نیز مجوز اثبات صورت مشخصی از حیات غیرجسمانی نیست.
در پژوهش این ریشه، آنچه روشن است، میدان لغوی جسم و کاربرد آن درباره پیکر محسوس است.
جسم در اصطلاحات کلامی و فلسفی
در دورههای بعد، «جسم» در بحثهای فلسفی و کلامی معنای اصطلاحی گستردهای پیدا کرد.
درباره جسم داشتن، ماده، ابعاد، جوهر، عرض و نسبت جسم با موجودات غیرمحسوس مباحث فراوانی شکل گرفت.
همچنین واژههایی مانند «تجسیم» و «مجسمه» در مباحث کلامی و هنری کاربردهای ویژهای یافتند.
این تاریخ اصطلاحی برای شناخت تحول زبان اهمیت دارد، اما نباید به تعریف اصلی «ج س م» در قرآن تبدیل شود.
دو کاربرد قرآنی ریشه درباره جسم انسان است و هیچیک بهتنهایی دستگاهی فلسفی درباره جسمانی یا غیرجسمانی بودن تمام موجودات ارائه نمیکند.
ازاینرو، داوری درباره مسائل کلامی بعدی باید بر شواهد مستقل استوار باشد، نه بر تحمیل معنای اصطلاحی متأخر به دو کاربرد قرآنی.
۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «جِسْم»، معادل اصلی و طبیعی در فارسی «جسم» یا «بدن» است.
در بعضی جملهها، «پیکر» یا «اندام» نیز میتواند مناسب باشد.
انتخاب معادل باید با سیاق هماهنگ باشد.
در بقرهٔ ۲:۲۴۷، «الْجِسْمِ» به جنبه جسمانی طالوت اشاره دارد.
عبارت «وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» را میتوان چنین ترجمه کرد:
«و به او در دانش و جسم گسترش بیشتری بخشیده است.»
در توضیح سیاقی میتوان گفت که این گسترش با توان و ویژگیهای جسمانی او ارتباط دارد. اما نباید واژه «جسم» بهتنهایی به «نیروی جنگی»، «قد بلند» یا «اندام عضلانی» تبدیل شود.
در منافقون ۶۳:۴، «أَجْسَامُهُمْ» میتواند «اندامهایشان» یا «جسمهایشان» ترجمه شود.
عبارت «وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ» در فارسی بهصورت طبیعی چنین است:
«و هنگامی که آنان را ببینی، اندامهایشان تو را به شگفت میآورد.»
در اینجا «اندام» از «جسم» روانتر است، زیرا جمله درباره ظاهر قابل مشاهده اشخاص سخن میگوید.
اما در توضیح ریشه باید روشن بماند که واژه عربی جمع «جِسْم» است و خود واژه به معنای زیبایی، فریبندگی یا بزرگی نیست.
برای صورتهای غیرقرآنی نیز معادلها متفاوتاند.
«جَسُمَ» در کاربرد مربوط به اندازه به معنای «بزرگ یا درشت شد» است.
«جَسِيم» میتواند «درشتپیکر»، «بزرگ» یا درباره امور غیرجسمانی «بزرگ و مهم» ترجمه شود.
«جَسَامَة» به بزرگی و درشتی مربوط است.
«جُسْمَان» به پیکر یا مجموعه بدن اشاره دارد.
«أَجْسَم» صورت تفضیلی و به معنای بزرگتر یا درشتتر است.
«تَجَسَّمَ» در بعضی کاربردهای کهن به انتخاب کردن شخصی از میان جمع یا پرداختن به بخش بزرگ و دشوار یک کار اشاره دارد، در حالی که در کاربردهای متأخر میتواند «صورت جسمانی یافت» معنا شود.
این تفاوتها باید حفظ شوند و هیچیک از معانی خاص مشتقها بدون قرینه به دو کاربرد قرآنی «جِسْم» منتقل نشود.
۱۰. جمعبندی
ریشهٔ «ج س م» در زبان عربی با جسم، پیکر محسوس و ساختمان جسمانی ارتباط دارد.
ابن فارس تجمع و قوام یافتن چیزی را از معانی محوری این خانواده دانسته است. این تحلیل به فهم جسم بهعنوان مجموعهای دارای صورت و ابعاد کمک میکند، اما نباید به تعریف بسیار گستردهای تبدیل شود که هر تجمعی را جسم بنامد.
در منابع عربی، «جِسْم» به بدن انسان و حیوان گفته میشود. از همین خانواده، فعل «جَسُمَ» و وصف «جَسِيم» به بزرگی و درشتی مربوطاند. همچنین صورتهایی مانند «تَجَسَّمَ» در کاربردهای کهن به انتخاب کردن، پیمودن بخش بزرگ یک مکان یا پذیرفتن کاری دشوار گسترش یافتهاند.
شواهد شعر کهن نیز نشان میدهند که «أَجْسَم» میتواند در وصف بزرگی منزلت و «جُسَام» درباره درشتی پیکر حیوان به کار رود. این کاربردها بر بزرگی و برجستگی تاکید دارند، ولی خود اسم «جسم» را به معنای «پیکر بزرگ» محدود نمیکنند.
قرآن ریشه را دو بار به کار برده است.
در بقرهٔ ۲:۲۴۷، «الْجِسْمِ» درباره طالوت آمده و در کنار دانش، موضوع گسترش و برخورداری بیشتر او قرار گرفته است. این آیه میان معیار مالی مورد اعتراض مردم و ویژگیهایی که برای طالوت بیان میشوند تفاوت میگذارد.
در منافقون ۶۳:۴، «أَجْسَامُهُمْ» به جسمهای اشخاصی اشاره دارد که ظاهرشان توجه بیننده را جلب میکند. اما ادامه آیه نشان میدهد که ظاهر چشمگیر و گفتار تاثیرگذار، بهتنهایی دلیل صداقت، اطمینان یا استواری شخصیت نیست.
این دو کاربرد، در کنار یکدیگر، نکته روشنی دارند: جسم یک واقعیت محسوس و دارای ویژگیهای قابل مشاهده است، اما ارزش و نقش آن از سیاق شناخته میشود.
در یک موقعیت، توان جسمانی میتواند در کنار دانش اهمیت داشته باشد؛ در موقعیتی دیگر، ظاهر چشمگیر نمیتواند رفتار نادرست اشخاص را پنهان کند.
پس «جسم» به خودی خود نه عنوان فضیلت اخلاقی است و نه نشانه فساد یا نفاق.
همچنین، جسم را نباید بدون شاهد با جسد مرده، بدن بیروح، قدرت جنگی یا شخصیت اخلاقی انسان یکی دانست.
برای فرقان، «جسم»، «بدن» و در سیاق مناسب «پیکر» یا «اندام» معادلهای اصلی این واژهاند. در بقرهٔ ۲:۲۴۷، «جسم» معنای مستقیم را حفظ میکند و در منافقون ۶۳:۴، «اندامهایشان» ترجمهای طبیعی برای اشاره به ظاهر اشخاص است.
هسته اصلی این ریشه، پیکر و واقعیت جسمانی است؛ بزرگی، درشتی، زیبایی، توانایی و ارزش اخلاقی از مشتقها، وصفها و سیاقهای مربوط به خود شناخته میشوند.
حفظ این تفاوت اجازه میدهد معنای «ج س م» در هر دو آیه بدون افزودن ویژگیهای نانوشته یا فروکاستن حقیقت انسان به ظاهر جسمانی او فهمیده شود.