ریشه قرآنی س ح ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

سِحْر و سَحَر؛ دگرگون‌نمایی ادراک و زمان پیش از فجر

خانواده «س ح ر» در قرآن چند شاخه دارد که نباید تنها به دلیل یکسان بودن حروف، به یک معنای نخستین و واحد بازگردانده شوند. مهم‌ترین صورت‌های قرآنی آن عبارت‌اند از سِحْر، سَاحِر، سَحَّار، سَحَرَ، مَسْحُور، مُسَحَّرِين، سَحَر و أَسْحَار.

دو میدان اصلی در خود قرآن به روشنی از یکدیگر متمایزند:

سِحْر و خانواده آن، در میدان فریب، دگرگون‌نمایی، تاثیر بر دریافت و اعمالی که در زبان مخاطبان «سحر» شناخته می‌شدند؛

و:

سَحَر، بخش پایانی شب پیش از فجر.

در عربی شاخه دیگری نیز با صورت سَحْر برای بخشی از درون بدن وجود داشته است. این صورت مستقلا در قرآن نیامده، اما برای فهم مَسْحُور و به‌ویژه الْمُسَحَّرِين اهمیت دارد.

در بررسی‌های کهن زبان نیز این شاخه‌ها لزوما به یک اصل واحد بازگردانده نشده‌اند. بنابراین پیوندهایی مانند «تاریک‌روشنی سحرگاه» با «ابهام میان واقعیت و وهم» ممکن است از نظر ادبی جذاب باشند، اما ریشه‌شناسی تاریخی را ثابت نمی‌کنند و نباید داخل تعریف واژه گذاشته شوند.

در شاخه «سِحر»، روشن‌ترین هسته‌ای که از کاربردهای قرآن به دست می‌آید چنین است:

کاری یا اثری که می‌تواند دریافت و داوری انسان را چنان متاثر کند که چیزی متفاوت از وضعیت واقعی خود برای او جلوه کند؛ در کاربردهای دیگر نیز «سحر» نام اعمالی است که با فریب، تاثیر و زیان پیوند دارند، بی‌آنکه قرآن یک سازوکار واحد برای همه آنها تعریف کند.

صورت‌ها و عنوان‌های بررسی‌شده

عربی کهن؛ خدعه، تاثیر بر دریافت و شاخه‌های جدا

در زبان عربی، «سِحر» با خدعه، تاثیر پنهان و نشان دادن چیزی به صورتی متفاوت از واقع پیوند داشته است. درباره عملی سخن گفته می‌شد که چشم یا داوری انسان را می‌گیرد تا امر چنان که دیده می‌شود، مطابق واقع نباشد.

همچنین هر چیزی که راه اثرگذاری آن بسیار ظریف و نامشهود باشد، در بعضی کاربردهای زبان می‌توانست با «سحر» سنجیده شود. اما این توضیح را نباید به تعریف تاریخی قطعی همه صورت‌های ریشه تبدیل کرد.

در کنار آن، سَحَر نام بخش پایانی شب پیش از صبح بوده است و جمع آن أَسْحَار است.

شاخه سوم، سَحْر، در منابع کهن برای ریه و نیز آنچه نزدیک حلق و مری در بخش بالایی درون بدن قرار دارد به کار رفته است؛ توضیح‌های دیگری درباره اعضای درونی نیز ثبت شده است. از همین میدان تعبیرهایی درباره انسان دارای جوف، خوراک و نوشیدنی شکل گرفته است.

در شعر کهن نیز «المسحر» در ساختی آمده که می‌تواند به انسان خورنده و نوشنده یا به کسی که فریب خورده است اشاره کند. همین دوگانگی در توضیح بعضی صورت‌های قرآنی نیز دیده شده است.

پس سه میدان را باید از هم جدا نگه داشت:

سِحر؛ فریب و اثرگذاری بر دریافت؛

سَحَر؛ زمان پایان شب؛

و:

سَحْر؛ ناحیه‌ای از درون بدن.

شباهت حروف، وحدت تاریخی این سه را به تنهایی ثابت نمی‌کند.

سِحر در داستان موسی؛ وقتی ادراک با واقعیت یکی نیست

روشن‌ترین آیات برای شناخت یکی از سازوکارهای «سحر» در داستان موسی و ساحران فرعون آمده‌اند.

در اعراف:

قَالَ أَلْقُوا ۖ فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ

«گفت: بیفکنید. پس هنگامی که افکندند، چشم‌های مردم را سحر کردند و آنان را به هراس انداختند و سحری بزرگ آوردند.»

اعراف ۷:۱۱۶

آیه نمی‌گوید نخست اشیا تغییر ماهیت دادند؛ آنچه صریحا موضوع فعل قرار گرفته است:

أَعْيُنَ النَّاسِ

«چشم‌های مردم»

است.

سپس اثر دیگری با فعل جدا بیان می‌شود:

وَاسْتَرْهَبُوهُمْ

«و آنان را به هراس انداختند.»

طه این واقعه را روشن‌تر می‌کند:

قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ

«گفت: بلکه شما بیفکنید. پس ناگهان ریسمان‌ها و عصاهای آنان، از سحرشان، برای او چنین خیال می‌شد که حرکت می‌کنند.»

طه ۲۰:۶۶

عبارت:

يُخَيَّلُ إِلَيْهِ

مرز مهمی ایجاد می‌کند. قرآن اینجا از چیزی سخن می‌گوید که در ادراک موسی چنین جلوه می‌کند.

بنابراین درباره این واقعه می‌توان با اطمینان گفت که سحر ساحران بر ادراک اثر گذاشته است. متن نمی‌گوید ریسمان‌ها و عصاها واقعا به موجوداتی زنده تبدیل شده بودند.

این نتیجه به معنای آن نیست که باید همه کاربردهای «سحر» در قرآن را به «توهم بصری» تقلیل دهیم. این آیات فقط سازوکار همین نمونه را روشن می‌کنند.

در یونس، موسی می‌گوید:

مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ۖ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ

«آنچه آورده‌اید سحر است؛ همانا آن معبود یگانه آن را باطل خواهد کرد؛ آن معبود یگانه کار مفسدان را اصلاح نمی‌کند.»

یونس ۱۰:۸۱

سحر در اینجا عملی است که نتیجه‌ای پدید آورده، اما قابل ابطال است. باز هم آیه نظریه‌ای عمومی درباره ماهیت تمام سحرها ارائه نمی‌کند.

از این آیات می‌توان نتیجه‌ای محدود اما روشن گرفت:

در واقعه ساحران فرعون، قرآن خود دگرگون شدن ادراک را بخشی از عملکرد سحر معرفی می‌کند.

بیش از این، مانند ساختن نظریه‌ای فلسفی درباره «تسخیر آگاهی» یا «جهان پدیدارشناختی دروغین»، از زبان مستقیم آیات فراتر می‌رود.

بقره ۱۰۲؛ سحر فقط خطای چشم معرفی نشده است

در بقره آمده است:

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَانَ ۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَٰكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ... فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ

«و آنچه را شیاطین بر فرمانروایی سلیمان می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان کفر نورزید، بلکه شیاطین کفر ورزیدند؛ به مردم سحر می‌آموختند... پس از آن دو چیزی می‌آموختند که با آن میان شخص و همسرش جدایی می‌انداختند؛ و با آن به هیچ‌کس زیان نمی‌رساندند مگر به اذن آن معبود یگانه؛ و چیزی می‌آموختند که به آنان زیان می‌رساند و سودشان نمی‌داد.»

بقره ۲:۱۰۲

این آیه چند ویژگی را صریح بیان می‌کند.

سحر می‌تواند:

يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ

آموزش داده شود؛

فَيَتَعَلَّمُونَ

فراگرفته شود؛

و:

يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ

در جدایی میان شخص و همسرش نقش داشته باشد.

همچنین:

مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ

زیان دارد و سودی ندارد.

اما بلافاصله حدی روشن می‌آید:

وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ

«با آن به هیچ‌کس زیان نمی‌رسانند مگر به اذن آن معبود یگانه.»

پس قرآن برای سحر قدرت مستقل و بیرون از حاکمیت آن معبود یگانه تثبیت نمی‌کند.

از طرف دیگر، آیه توضیح نمی‌دهد جدایی زن و شوهر از چه سازوکاری حاصل می‌شود. نمی‌گوید ماده‌ای در جهان تغییر می‌کند، نیرویی مستقل بر اراده انسان حاکم می‌شود، یا صرفا فریب و تغییر ادراک رخ می‌دهد.

بنابراین دو افراط باید کنار گذاشته شوند:

نمی‌توان همه «سحر» قرآن را فقط نمایش بصری و خطای چشم دانست؛

و نمی‌توان از بقره ۱۰۲ دستگاهی مفصل درباره نیروهای ماورایی و قوانین ناشناخته ساخت.

متن به اندازه خودش سخن می‌گوید: چیزی آموخته می‌شود، می‌تواند زیان برساند و در روابط انسان‌ها اثر داشته باشد، اما تاثیر آن مستقل از اذن آن معبود یگانه نیست.

ساحر و سحّار؛ عمل، حرفه و اتهام

قرآن از سَاحِر و سَحَرَة درباره کسانی استفاده می‌کند که سحر انجام می‌دهند.

فرعون می‌گوید:

ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ

«هر ساحر دانایی را نزد من بیاورید.»

یونس ۱۰:۷۹

و در شعراء:

يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ

«هر سحار دانایی را نزد تو بیاورند.»

شعراء ۲۶:۳۷

صورت سَحَّار بر وزن «فعّال» ظرفیت شدت یا فراوانی در عمل را دارد و در این سیاق می‌تواند به کسی اشاره کند که این کار را بسیار یا با مهارت انجام می‌دهد. اما تعداد دقیق اعمال یا درجه مهارت از وزن به تنهایی به دست نمی‌آید.

در آیات دیگر، «ساحر» نه گزارش قرآن درباره واقعیت شخص، بلکه اتهام مخالفان به رسولان است:

وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَٰذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ

«و کافران گفتند: این ساحری دروغگوست.»

ص ۳۸:۴

و:

كَذَٰلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ

«همین گونه، پیش از آنان هیچ رسولی نیامد مگر اینکه گفتند: ساحر یا دیوانه است.»

ذاریات ۵۱:۵۲

همچنین خود پیام یا نشانه الهی گاه «سحر» نامیده می‌شود.

این موارد باید از کاربردهایی که قرآن واقعا یک عمل را «سحر» می‌خواند جدا شوند. هویت گوینده بخشی از معنای آیه است. نسبت دادن «ساحر» از زبان مخالفان، تعریف قرآن از رسول نیست.

اما همین اتهام نشان می‌دهد «سحر» برای مخاطبان واژه‌ای شناخته‌شده بوده است که می‌توانست برای توضیح تاثیری غیرعادی، فریبنده یا دشوارفهم بر دیگران به کار رود.

«فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ»؛ از سحر به فریب خوردن

در مؤمنون، مجموعه‌ای از پرسش‌ها مطرح می‌شود و مخاطبان پاسخ‌هایی می‌دهند که خود حاکمیت آن معبود یگانه را تایید می‌کند. سپس می‌آید:

سَيَقُولُونَ لِلَّهِ ۚ قُلْ فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ

«خواهند گفت: متعلق به آن معبود یگانه است. بگو: پس چگونه فریب می‌خورید؟»

مؤمنون ۲۳:۸۹

اینجا از گروهی ساحر و اجرای مراسم سحر سخن گفته نمی‌شود. مخاطبان مقدماتی را می‌پذیرند، اما به نتیجه‌ای ناسازگار با همان مقدمات می‌رسند.

از این رو تُسْحَرُونَ در این ساخت به فریب خوردن و منحرف شدن از داوری درست نزدیک است.

ترجمه لفظی:

«چگونه جادو می‌شوید؟»

ممکن است در فارسی امروز این تصور را ایجاد کند که قرآن وقوع یک عملیات جادویی خارجی بر آنان را گزارش می‌کند. در حالی که ساخت استدلالی آیات با:

«پس چگونه فریب می‌خورید؟»

طبیعی‌تر منتقل می‌شود.

این کاربرد میدان «سِحر» را از یک عمل حرفه‌ای مشخص فراتر می‌برد و به وضعیتی می‌رساند که در آن حقیقت برای انسان وارونه یا مخدوش شده است.

مَسْحُور و مُسَحَّرِين؛ اختلافی که باید حفظ شود

در قرآن، مخالفان درباره پیامبر می‌گویند:

إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا

«آنگاه که ستمگران می‌گویند: شما جز از مردی مسحور پیروی نمی‌کنید.»

اسراء ۱۷:۴۷

و فرعون به موسی می‌گوید:

إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَىٰ مَسْحُورًا

«ای موسی، من تو را مسحور می‌پندارم.»

اسراء ۱۷:۱۰۱

برای مَسْحُور در زبان کهن دو تحلیل گزارش شده است.

خوانش نخست از سِحر است: کسی که سحر بر او اثر گذاشته و حالت عادی ادراک یا رفتار او مختل شده است.

خوانش دیگر آن را با سَحْر، یعنی ریه یا عضو درونی بدن، مرتبط می‌کند: انسانی دارای سَحْر مانند دیگر انسان‌ها، یعنی موجودی جسمانی که خوراک و نوشیدنی دارد.

در بسیاری از سیاق‌های «مَسْحُور» خوانش «سحرشده» طبیعی‌تر به نظر می‌رسد، به‌ویژه وقتی در کنار اتهام‌هایی مانند جنون قرار می‌گیرد؛ اما وجود تحلیل دوم در زبان قدیم را نباید نادیده گرفت.

مسئله در الْمُسَحَّرِين مهم‌تر می‌شود.

درباره صالح آمده است:

قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ ۝ مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا

«گفتند: تو جز از مسحرین نیستی؛ تو جز بشری مانند ما نیستی.»

شعراء ۲۶:۱۵۳، ۲۶:۱۵۴

و درباره شعیب:

قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ ۝ وَمَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا

شعراء ۲۶:۱۸۵، ۲۶:۱۸۶

درباره این صورت نیز دو خوانش کهن وجود دارد:

یکی آن را از سِحر می‌گیرد: «کسانی که بارها یا به شدت سحر شده‌اند.»

دیگری آن را از سَحْر جسمانی می‌داند: کسانی که جوف دارند، می‌خورند و می‌نوشند؛ یعنی انسان‌هایی عادی.

قرینه بلافاصله بعد از آن:

مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا

«تو جز بشری مانند ما نیستی»

خوانش دوم را از نظر سیاقی جدی می‌کند. در شرح شعر کهن نیز «المسحر» به انسان تغذیه‌شونده و دارای نیاز جسمانی تفسیر شده است، هرچند همان شاهد خوانش «فریب‌خورده» را نیز پذیرفته است.

با این حال، این قرینه هنوز اجازه نمی‌دهد اختلاف را کاملا ببندیم. خوانش «سحرشده» نیز در زبان وجود دارد و ساخت «مسحرين» می‌تواند از همان میدان فهمیده شود.

بنابراین بهتر است این مورد باز بماند و یک احتمال به عنوان معنای قطعی واژه جای دیگری ننشیند.

همچنین لازم نیست از هیچ یک از دو خوانش، نظریه روان‌شناختی درباره قصد مخالفان ساخته شود. اگر مقصود «سحرشده» باشد، آنان اعتبار پیامبر را زیر سوال می‌برند؛ اگر مقصود «دارای سَحْر و خوراک» باشد، بر بشر بودن او تاکید می‌کنند. بیش از این را باید از کل سیاق داستان به دست آورد، نه از خود واژه.

سَحَر و أَسْحَار؛ پایان شب پیش از فجر

شاخه دیگری از «س ح ر» در قرآن به زمان مربوط است.

در آل عمران:

الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ وَالْقَانِتِينَ وَالْمُنْفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ

«شکیبایان، راستگویان، فرمانبرداران، انفاق‌کنندگان و آمرزش‌خواهان در سحرگاهان.»

آل عمران ۳:۱۷

در ذاریات:

وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ

«و در سحرگاهان آمرزش می‌خواستند.»

ذاریات ۵۱:۱۸

و درباره خاندان لوط:

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ

«ما بر آنان سنگ‌بادی فرستادیم، جز خاندان لوط که آنان را در سحرگاه نجات دادیم.»

قمر ۵۴:۳۴

سَحَر در این آیات زمان پایانی شب پیش از طلوع صبح است و أَسْحَار جمع آن.

این شاخه باید از «سِحر» به معنای جادو و فریب جدا بماند.

ممکن است از نظر ادبی گفته شود سحرگاه زمانی میان تاریکی و روشنایی است و سِحر نیز مرز ادراک واقع و ظاهر را مخدوش می‌کند. اما این شباهت زیبایی‌شناختی، شاهد اشتقاقی نیست. نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که عربی این دو واژه را از یک تصویر واحد ساخته است.

در مقاله ریشه، داده محکم‌تر همان است:

سَحَر در قرآن نام یک زمان است و برای پیوند تاریخی آن با سِحر دلیل قطعی نداریم.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

برای سِحْر در بسیاری از آیات بهتر است خود «سحر» حفظ شود، زیرا واژه‌ای شناخته‌شده در فارسی است و یک معادل مانند «فریب» همه کاربردها را پوشش نمی‌دهد.

در:

سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ

«چشم‌های مردم را سحر کردند.»

در توضیح می‌توان روشن کرد:

«ادراک دیداری آنان را دگرگون ساختند.»

در:

يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ

«از سحر آنان برای او چنین خیال می‌شد که حرکت می‌کنند.»

در:

فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ

پیشنهاد طبیعی‌تر:

«پس چگونه فریب می‌خورید؟»

یا:

«پس چگونه از دریافت درست منحرف می‌شوید؟»

برای سَاحِر:

«ساحر» یا «جادوگر»

بسته به سبک ترجمه.

برای مَسْحُور، در بیشتر سیاق‌ها «مسحور» یا «سحرشده» طبیعی است، اما اختلاف قدیمی درباره ارتباط احتمالی آن با «سَحْر» جسمانی در توضیح ریشه باقی بماند.

برای الْمُسَحَّرِين بهتر است اختلاف واقعی به طور صریح حفظ شود و ترجمه قطعی بدون توضیح تحمیل نشود.

برای سَحَر / أَسْحَار:

«سحرگاه»

«هنگام پیش از فجر»

و:

«سحرگاهان»

مناسب‌اند.

این شاخه در ترجمه نباید با «سحر» به معنای جادو تداعی شود.

جمع‌بندی

خانواده «س ح ر» چند شاخه دارد و یک تعریف واحد نباید به همه آنها تحمیل شود. در شاخه سِحر، روشن‌ترین شاهد قرآنی از داستان موسی می‌آید: چشم‌های مردم سحر می‌شوند و ریسمان‌ها و عصاها چنان خیال می‌شوند که حرکت می‌کنند. بنابراین تاثیر بر ادراک در این نمونه صریح است. اما بقره ۱۰۲ نشان می‌دهد قرآن «سحر» را فقط خطای دید تعریف نمی‌کند؛ از چیزی سخن می‌گوید که آموخته می‌شود، زیان دارد و می‌تواند در جدایی میان انسان و همسرش نقش داشته باشد، بی‌آنکه سازوکار این اثر را شرح دهد.

تمایز اصلی در این است که نباید از یک نمونه درباره همه نمونه‌ها حکم کرد. داستان موسی مجوز ساختن نظریه‌ای درباره ماهیت تمام سحرها نیست، و بقره ۱۰۲ نیز مجوز ساختن دستگاهی مفصل درباره نیروهای ناشناخته نمی‌دهد. «ساحر» نیز گاه عنوان واقعی یک حرفه در داستان فرعون است و گاه صرفا اتهام مخالفان به رسولان؛ هویت گوینده باید در فهم هر کاربرد حفظ شود.

احتیاط مهم دیگر مربوط به شاخه‌های هم‌شکل است. سَحَر در قرآن زمان پایانی شب پیش از فجر است و سَحْر در عربی نام بخشی از درون بدن بوده است. اختلاف درباره «مسحور» و «المسحرين» نشان می‌دهد که این شاخه جسمانی نیز در تحلیل بعضی صورت‌ها واقعی است. رابطه تاریخی دقیق میان این حوزه‌ها روشن نیست و شباهت‌های شاعرانه میان تاریکی سحرگاه و ابهام سِحر نباید جای شاهد تاریخی را بگیرد.

تعریف فشرده ریشه می‌تواند چنین باشد:

س ح ر: خانواده‌ای چندشاخه که در شاخه «سِحر» با فریب، دگرگون‌نمایی و تاثیر بر دریافت انسان ارتباط دارد، بی‌آنکه قرآن یک سازوکار واحد برای همه انواع آن تعریف کند؛ در شاخه «سَحَر» بخش پایانی شب پیش از فجر را بیان می‌کند؛ و در عربی شاخه «سَحْر» برای بخشی از درون بدن نیز وجود داشته است. رابطه تاریخی دقیق این شاخه‌ها باید باز و محتاطانه باقی بماند.