ریشه قرآنی ص ف و

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

صفا و خلوص، برگزیدن، پالودگی و سنگ صاف

ریشه «ص ف و» در عربی به صفا، خلوص و جدا بودن از تیرگی و آمیختگی مربوط است. «صَفَا الْمَاءُ» هنگامی گفته می‌شود که آب صاف و زلال باشد و کدورت نداشته باشد. «صَفْوَة» نیز به بخش خالص یا برگزیده چیزی اشاره دارد. از همین خانواده، «اصْطَفَى» به معنای برگزیدن است؛ یعنی کسی یا چیزی را از میان دیگران انتخاب کردن. در کنار این کاربردها، «صَفْوَان» و «صَفَا» نیز در زبان عربی برای سنگ صاف و هموار شناخته شده‌اند.

در قرآن، این ریشه بیشتر در معنای برگزیدن به کار رفته است. ابراهیم، موسی، مریم، طالوت و گروه‌هایی دیگر با فعل «اصطفى» معرفی شده‌اند. با این حال، متعلق و هدف برگزیدن در همه آیات یکسان نیست. گاهی شخصی برای دریافت رسالت برگزیده می‌شود، گاهی کسی برای فرمانروایی انتخاب می‌گردد، گاهی سخن از برگزیدن یک دین برای مردم است و گاهی خود ادعای برگزیدن در قالب پرسشی انتقادی مطرح می‌شود.

دو کاربرد دیگر این خانواده نیز اهمیت دارند: «صَفْوَان» در مثال سنگ صاف و خاک‌پوشیده سوره بقره، و «مُصَفًّى» در وصف عسل بهشتی. این دو کاربرد نشان می‌دهند که میدان معنایی ریشه به انتخاب انسان‌ها محدود نیست و معنای صفا و پالودگی همچنان در آن حضور دارد.

در شمارش پیکرهٔ عربی قرآن، این ریشه ۱۷ بار در ۱۶ آیه آمده است: دو فعل باب افعال «أَصْفَى»، دوازده فعل باب افتعال «اصْطَفَى» و «يَصْطَفِي»، یک اسم مفعول جمع «الْمُصْطَفَيْنَ»، یک اسم مفعول باب تفعیل «مُصَفًّى» و یک اسم «صَفْوَان». «اصْطَفَاكِ» در آل عمران ۳:۴۲ دو بار آمده است. صورت‌های مختلف فعل با ضمیرهای گوناگون، مدخل‌های اشتقاقی مستقل نیستند. نام خاص «الصَّفَا» در بقره ۲:۱۵۸ در این شمارش نیامده و در این مطالعه جداگانه بررسی می‌شود؛ با احتساب آن، مجموعه مورد بحث ۱۸ کاربرد در ۱۷ آیه دارد.

صورت‌های قرآنی

هسته معنایی ریشه و کاربرد آن در عربی کهن

از آب زلال تا بخش برگزیده

یکی از روشن‌ترین کاربردهای «ص ف و» درباره آب و نوشیدنی است. «صَفَا الْمَاءُ» به صاف شدن آب و از میان رفتن کدورت آن اشاره دارد. در برابر آن، «كَدِرَ» برای تیره و گل‌آلود شدن به کار می‌رود. در چنین کاربردی، «صَفَاء» و «صَفْو» با خلوص و نبود آمیختگی نامطلوب ارتباط دارند.

در معلّقهٔ عمرو بن کلثوم، شاعر پیش از اسلام، آمده است:

وَنَشْرَبُ إِنْ وَرَدْنَا الْمَاءَ صَفْوًا
وَيَشْرَبُ غَيْرُنَا كَدَرًا وَطِينَا

«وقتی به آبشخور برسیم، آب را زلال می‌نوشیم؛ و دیگران آب تیره و گل‌آلود می‌نوشند.»

«صَفْوًا» در برابر «كَدَرًا وَطِينَا» قرار گرفته است. شاعر با تقابل آب زلال و گل‌آلود به جایگاه قبیله‌اش می‌بالد؛ تصویر اجتماعی بر معنای محسوس آب بنا شده و «صفو» در خود واژه به معنای برتری قبیله‌ای نیست.

عمرو بن کلثوم؛ تبریزی، شرح القصائد العشر، ص ۲۴۵. این نقل در کنار روایت «وَأَنَّا الشَّارِبُونَ الْمَاءَ صَفْوًا» ثبت شده است.

همین معنا درباره هوا نیز شناخته شده است. «صَفَا الْجَوُّ» هنگامی گفته می‌شود که آسمان صاف و از ابر یا تیرگی خالی باشد. در اینجا صفا به معنای پاکی اخلاقی نیست؛ بلکه وضعیتی محسوس را بیان می‌کند که در آن چیزی دید را تیره یا فضا را پوشیده نمی‌سازد. برای همین تعبیر درباره هوا، در این بررسی شاهد پیشاقرآنی مستقلی پیدا نشد؛ شاهد تاریخیِ مستقیمِ صفا در این بخش، بیت مربوط به آب است.

از همین میدان معنایی، «صَفْوَة» برای بخش خالص و برگزیده چیزی به کار می‌رود. برای نمونه، در عربی از «صفوة المال» سخن گفته‌اند؛ یعنی بخش برگزیده و ممتاز دارایی. «اصْطَفَاهُ» و «اسْتَصْفَاهُ» نیز در کاربردهایی به معنای گرفتن بخش خالص یا برگزیده چیزی ثبت شده‌اند.

در اینجا تفاوتی مهم وجود دارد. صاف بودن آب یک ویژگی آن است، اما برگزیدن چیزی عملی است که شخصی انجام می‌دهد. رابطه میان این دو مفهوم قابل فهم است: از میان مجموعه‌ای که بخش‌های گوناگون دارد، آنچه خالص‌تر یا مطلوب‌تر شمرده می‌شود جدا می‌گردد. با این حال، انتخاب همیشه به معنای زدودن آلودگی از چیز انتخاب‌شده نیست.

این تفاوت در فهم «اصطفى» اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر کسی از میان چند نفر برای انجام کاری برگزیده شود، خود فعل به معنای انتخاب کردن اوست؛ نه اینکه لزوما در همان لحظه از هر نقص و خطایی پاک شده باشد.

برگزیدن در مناسبات اجتماعی عرب پیش از اسلام

کاربرد این خانواده برای انتخاب و اختصاص دادن چیزی، در مناسبات اجتماعی عرب پیش از اسلام نیز شناخته بوده است.

در مرثیه‌ای منسوب به عبدالله بن عنمه ضبی، درباره بسطام بن قیس، یکی از بزرگان قبایل عرب، آمده است:

لَكَ الْمِرْبَاعُ مِنْهَا وَالصَّفَايَا
وَحُكْمُكَ وَالنَّشِيطَةُ وَالْفُضُولُ

عبدالله بن عنمه، الأصمعیات، قصیده «لأم الأرض ويل ما أجنت»، بیت ششم؛ نیز لسان العرب، ماده «صفا».

«یک‌چهارم آن و اموال برگزیده‌اش از آن توست؛ و نیز آنچه به حکم خود برمی‌گزینی، غنیمت‌های راه و باقی‌مانده‌های تقسیم‌ناپذیر.»

در این بیت، «الصَّفَايَا» به اموال یا اشیایی اشاره دارد که رئیس یا فرمانده از میان غنیمت‌ها برای خود برمی‌گزید. در مناسبات جنگی عرب پیش از اسلام، چنین انتخابی یکی از امتیازهای شناخته‌شده برخی رؤسای قبایل بود. مرثیه به واقعه‌ای متعلق به روزگار جاهلیت مربوط است، هرچند تعیین تاریخ دقیق سرایش خود بیت با اطمینان کامل ممکن نیست.

این شاهد نشان می‌دهد که برگزیدن در این خانواده واژگانی می‌توانست یک عمل اجتماعی و حقوقی باشد: چیزی از میان مجموعه‌ای جدا و به شخص معینی اختصاص داده می‌شد.

در چنین کاربردی، «صفایا» لزوما به معنای اموالی نیست که از هر آلودگی جسمانی یا اخلاقی پاک شده باشند. ارزش و مطلوب بودن اموال در انتخاب آنها نقش دارد، اما معنای اصلی کاربرد، جدا کردن و اختصاص دادن آنهاست.

این نکته برای فهم «اصطفى» در قرآن مهم است. کاربرد برگزیدن، پیش از قرآن نیز در زبان وجود داشته و معنای آن منحصر به انتخاب پیامبران یا اشخاص مقدس نبوده است. اینکه چه کسی انتخاب می‌کند، چه چیزی برگزیده می‌شود و هدف انتخاب چیست، از ساخت و سیاق جمله فهمیده می‌شود.

سنگ صاف در شعر پیش از اسلام

شاخه دیگری از این خانواده در واژه‌های مربوط به سنگ دیده می‌شود. «الصَّفْوَاء»، «الصَّفْوَان» و «الصَّفَا» در منابع کهن برای سنگ صاف و هموار ثبت شده‌اند.

امرؤ القیس، شاعر پیش از اسلام، در وصف اسب خود می‌گوید:

كُمَيْتٍ يَزِلُّ اللِّبْدُ عَنْ حَالِ مَتْنِهِ
كَمَا زَلَّتِ الصَّفْوَاءُ بِالْمُتَنَزِّلِ

امرؤ القیس، معلّقه؛ دیوان، به کوشش عبدالرحمن مصطاوی، ص ۵۵، بیت ۵۸؛ نیز شرح المعلقات السبع زوزنی.

«اسبی سرخِ مایل به تیره که نمد زین از جای نشستن سوار بر پشتش می‌لغزد؛ همچون سنگ صافی که آنچه بر آن فرود می‌آید، از روی آن می‌لغزد.»

در این بیت، «الصَّفْوَاء» سنگی صاف و لغزنده است. شاعر همواری پشت اسب را به سطح سنگی تشبیه می‌کند که چیزی به آسانی بر آن استقرار نمی‌یابد.

در توضیح‌های کهن این بیت، «المُتَنَزِّل» گاهی به باران فرودآمده و گاهی به شخص یا چیزی که بر سنگ فرود می‌آید تفسیر شده است. این اختلاف، معنای مورد نظر «الصَّفْوَاء» را تغییر نمی‌دهد؛ ویژگی اصلی سنگ در هر دو صورت، صافی و همواری سطح آن است. «حَالِ مَتْنِهِ» جای نشستن سوار بر پشت اسب است؛ همواری پشت از تصویر بیت فهمیده می‌شود، نه از معنای مستقل «حال».

این شاهد نشان می‌دهد که کاربرد خانواده «ص ف و» برای سنگ صاف، پیش از قرآن شناخته بوده است. اما نباید از آن نتیجه گرفت که سنگ صاف حتما نخستین معنای تاریخی ریشه بوده یا تمام معانی صفا و انتخاب از همین تصویر سنگ پدید آمده‌اند.

در منابع لغوی، رابطه این شاخه با صفا و نبود آمیختگی توضیح داده شده است. با این حال، آنچه در کاربرد سنگ روشن است، صافی و همواری سطح آن است؛ در حالی که در کاربرد آب، شفافیت و نبود کدورت اهمیت دارد. این دو ویژگی مرتبط‌اند، اما یکسان نیستند.

صفوان، صفا و مصفى؛ کاربردهای غیرانتخابی ریشه در قرآن

«صَفْوَان»؛ سنگی که خاک بر آن نمی‌ماند

در سوره بقره آمده است:

فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا

«پس مثال او مانند سنگ صافی است که بر آن خاکی باشد؛ سپس باران شدیدی به آن برسد و آن را برهنه و سخت بر جای گذارد.»

بقره، ۲:۲۶۴

«صَفْوَان» در این آیه به سنگ صاف اشاره دارد. بر سطح آن خاکی نشسته است، اما وقتی باران شدید فرو می‌ریزد، خاک شسته می‌شود و سنگ برهنه باقی می‌ماند.

«وَابِل» باران شدید را بیان می‌کند و «صَلْد» از ریشه دیگری است که به سختی و برهنگی سطح سنگ مربوط می‌شود. بنابراین، تمام ویژگی‌های این تصویر از خود «صفوان» به دست نمی‌آیند. صافی سنگ، خاک نشسته بر آن، باران شدید و باقی ماندن سطح برهنه، هر کدام در ساخت مثال نقش جداگانه دارند.

آیه مؤمنان را از باطل کردن صدقه‌ها با منت و آزار بازمی‌دارد و سپس کسی را مثال می‌زند که مالش را برای دیده شدن نزد مردم خرج می‌کند و به آن معبود یگانه و روز واپسین ایمان ندارد. تصویر سنگِ خاک‌پوشیده و باران، بی‌حاصل شدن چنین انفاقی را روشن می‌کند.

اما معنای لغوی «صفوان» به «دل ریاکار»، «ایمان بی‌ریشه» یا «عمل بی‌ثمر» تبدیل نمی‌شود. اینها برداشت‌هایی از رابطه مثال با موضوع آیه هستند. خود واژه همچنان سنگ صاف را بیان می‌کند.

همچنین نباید از تصویر سنگ و خاک، نظریه‌ای قطعی درباره مراحل شکل‌گیری یا نابودی ایمان استخراج کرد. آیه از یک تصویر شناخته‌شده طبیعی برای روشن کردن موضوع انفاق استفاده کرده است.

«الصَّفَا»؛ نام یک جایگاه مشخص

در بقره آمده است:

إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ اللَّهِ

«بی‌گمان صفا و مروه از شعائر آن معبود یگانه هستند.»

بقره، ۲:۱۵۸

«الصَّفَا» در این آیه نام خاص یکی از دو جایگاه شناخته‌شده در ارتباط با حج و عمره است. از نظر لغوی، «صفا» در عربی برای سنگ و صخره صاف نیز به کار می‌رود و با «صفوان» ارتباط دارد.

اما اسم خاص بودن آن در این آیه اهمیت دارد. «صفا» نام یک محل مشخص است و نباید در ترجمه به «پاکی» یا «خلوص» تبدیل شود. آیه درباره دو جایگاه به نام صفا و مروه سخن می‌گوید، نه درباره دو حالت درونی انسان.

در ادامه آیه، از حج و عمره و «أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا» سخن آمده است. بنابراین، جایگاه این دو در عبادت از ساخت کامل آیه فهمیده می‌شود. معنای لغوی نام «صفا» به‌تنهایی چگونگی انجام آن عمل، تعداد رفت‌وآمدها یا تمام جزئیات مناسک را مشخص نمی‌کند.

نکته دیگر آن است که «صفا» در اینجا با «مروه» همراه شده است. از کنار هم آمدن این دو نام نباید بدون شاهد، تقابل‌هایی مانند پاکی و ناپاکی، روح و جسم یا دو مرحله سلوک معنوی ساخت.

«صفا» نامی شناخته‌شده برای یک جایگاه است و پیوند آن با شعائر الهی در خود آیه بیان شده است. ریشه‌شناسی نام می‌تواند ویژگی لغوی آن را روشن کند، اما جای فهم سیاق را نمی‌گیرد.

«عَسَلٍ مُصَفًّى»؛ عسل صاف و خالص

در توصیف بهشت آمده است:

وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى

«و رودهایی از عسل صاف و خالص.»

محمد، ۴۷:۱۵

«مُصَفًّى» اسم مفعول از باب تفعیل است و به چیزی اشاره دارد که صاف و پالوده شده یا از آمیختگی و کدورت خالی است.

در اینجا، وصف به عسل مربوط است. بنابراین، مناسب است که «مصفى» به «صاف»، «پالوده» یا «خالص» ترجمه شود.

با این حال، از ساختمان اسم مفعول نباید روش فیزیکی مشخصی برای صاف کردن عسل بهشتی استخراج کرد. آیه درباره کیفیت و ویژگی عسل سخن می‌گوید، نه درباره اینکه آن عسل با چه ابزار یا فرایندی تصفیه شده است.

در همین آیه، آب، شیر و نوشیدنی‌های دیگر نیز با اوصاف جداگانه آمده‌اند. این همراهی نشان می‌دهد که هر ماده با ویژگی مربوط به خود توصیف شده است.

«مصفى» در این کاربرد معنای برگزیدن شخص یا انتخاب برای مسئولیتی خاص ندارد. این صورت به شاخه صفا و پالودگی تعلق دارد و نباید صرف اشتراک ریشه، آن را هم‌معنای «مصطفى» دانست.

اصطفاء؛ برگزیدن از میان دیگران

انتخاب ابراهیم و دین او

در سوره بقره آمده است:

وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ

«و بی‌گمان او را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت نیز از شایستگان است.»

بقره، ۲:۱۳۰

ضمیر مفعولیِ «ـهُ» در «اصْطَفَيْنَاهُ» به ابراهیم برمی‌گردد؛ «نا» فاعل فعل است. جمله می‌گوید او را برگزیدیم و سپس شایستگی او در آخرت را جداگانه بیان می‌کند.

این دو جمله با هم ارتباط دارند، اما معنای یکسان ندارند. «اصطفيناه» انتخاب کردن ابراهیم را بیان می‌کند و «مِنَ الصَّالِحِينَ» از جایگاه او در میان شایستگان سخن می‌گوید.

در آیه بعدی، فرمان تسلیم شدن به ابراهیم و پاسخ او مطرح می‌شود. در بقره ۲:۱۳۲ نیز آمده است:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ

«بی‌گمان آن معبود یگانه این دین را برای شما برگزیده است؛ پس جز در حال تسلیم بودن نمیرید.»

بقره، ۲:۱۳۲

در اینجا، چیزی که برگزیده شده «الدِّين» است، نه خود فرزندان ابراهیم. «لَكُم» نیز نشان می‌دهد که این انتخاب برای مخاطبان انجام شده است.

این تفاوت اهمیت دارد. «اصطفى» فقط درباره انسان‌ها به کار نمی‌رود؛ می‌توان یک راه یا دین را نیز برای کسانی برگزید.

از این آیه نمی‌توان نتیجه گرفت که صرف وابستگی نسبی به ابراهیم، فرزندان او را در همه زمان‌ها برگزیده و شایسته می‌سازد. موضوع مستقیم جمله، دینی است که برای آنان انتخاب شده و سفارش به تسلیم بودن در برابر آن معبود یگانه است.

آدم، نوح و خاندان‌های برگزیده

در سوره آل عمران آمده است:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ

«بی‌گمان آن معبود یگانه آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.»

آل عمران، ۳:۳۳

در این آیه، هم اشخاص و هم خاندان‌ها موضوع اصطفاء قرار گرفته‌اند. «آدم» و «نوح» به صورت نام شخص آمده‌اند، در حالی که «آل ابراهیم» و «آل عمران» به خاندان‌ها اشاره دارند.

این تفاوت نباید نادیده گرفته شود. اگرچه همه آنها با یک فعل معرفی شده‌اند، موضوع انتخاب در همه موارد از نظر شمار و نوع یکسان نیست.

از برگزیده شدن خاندان نیز نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که تمام اعضای آن، در هر نسل و بدون توجه به رفتارشان، از یک درجه معنوی برخوردارند. تعیین حدود این انتخاب و نسبت آن با افراد خاندان، به بررسی دیگر آیات نیاز دارد.

در ادامه، قرآن از ذریه و ارتباط نسل‌ها سخن می‌گوید. بنابراین، موضوع خانواده و پیوستگی نسلی در سیاق حضور دارد؛ اما «اصطفى» خود به معنای انتقال موروثی فضیلت نیست.

موسی و انتخاب برای رسالت

در سوره اعراف آمده است:

قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ

«گفت: ای موسی، من تو را با پیام‌هایم و سخنم بر مردم برگزیدم؛ پس آنچه به تو داده‌ام بگیر و از سپاسگزاران باش.»

اعراف، ۷:۱۴۴

در این آیه، «اصْطَفَيْتُكَ» به انتخاب موسی اشاره دارد و عبارت «بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي» زمینه این انتخاب را روشن می‌کند.

پس برگزیدن در اینجا به دریافت رسالت‌ها و سخن الهی مربوط است. خود فعل «اصطفى» به‌تنهایی این مأموریت را بیان نمی‌کند؛ عبارت پس از آن نوع امتیاز و مسئولیت را مشخص می‌سازد.

همچنین، «عَلَى النَّاسِ» بر نوعی برگزیدن نسبت به دیگران دلالت دارد، اما نباید بدون بررسی سیاق و دیگر آیات، از آن سلسله‌مراتبی مطلق درباره ارزش تمام انسان‌ها در همه زمان‌ها ساخت.

در پایان آیه، به موسی فرمان داده می‌شود آنچه به او داده شده بگیرد و سپاسگزار باشد. این فرمان‌ها نشان می‌دهند که برگزیدن با دریافت چیزی و انجام مسئولیتی همراه است؛ نه اینکه خود لفظ «اصطفاء» معنای تمام آن مسئولیت‌ها را در بر داشته باشد.

طالوت و انتخاب برای فرمانروایی

در سوره بقره، پس از اعتراض گروهی به فرمانروایی طالوت، پیامبرشان می‌گوید:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ

«بی‌گمان آن معبود یگانه او را بر شما برگزیده و در دانش و توان جسمانی به او گشایش بیشتری داده است.»

بقره، ۲:۲۴۷

این آیه از نمونه‌های مهم کاربرد «اصطفى» است؛ زیرا برگزیدن به فرمانروایی مربوط می‌شود، نه دریافت وحی یا مقام پیامبری.

در سیاق آیه، گروهی به انتخاب طالوت اعتراض می‌کنند و توان مالی او را کافی نمی‌دانند. پاسخ، انتخاب او را به آن معبود یگانه نسبت می‌دهد و سپس افزایش دانش و توان جسمانی او را مطرح می‌کند.

بنابراین، نباید «اصطفاه» را در اینجا به «او را از هر خطا پاک کرد» ترجمه کرد. سخن از انتخاب شخصی برای فرمانروایی است و امتیازهای مربوط به آن در ادامه توضیح داده می‌شوند.

این آیه همچنین نشان می‌دهد که معیارهای اجتماعی رایج برای به رسمیت شناختن یک صاحب مقام، لزوما با دلایل انتخاب او یکسان نیستند. اما چنین نتیجه‌ای از مجموعه داستان فهمیده می‌شود؛ نه از معنای لغوی «اصطفى» به‌تنهایی.

انتخاب فرستادگان از میان فرشتگان و انسان‌ها

در سوره حج آمده است:

اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

«آن معبود یگانه از میان فرشتگان فرستادگانی برمی‌گزیند و از میان انسان‌ها نیز؛ بی‌گمان آن معبود یگانه شنوا و بیناست.»

حج، ۲۲:۷۵

«يَصْطَفِي» فعل مضارع از باب افتعال است و به برگزیدن اشاره دارد. در این آیه، «مِنَ الْمَلَائِكَةِ» و «مِنَ النَّاسِ» گروه‌هایی را مشخص می‌کنند که انتخاب از میان آنها انجام می‌شود، و «رُسُلًا» عنوان نقش انتخاب‌شدگان است.

پس موضوع انتخاب، فرستادگانی از میان فرشتگان و انسان‌هاست. واژه «رسول» در اینجا عنوان مأموریت است و نباید از خود آن به‌تنهایی ماهیت وجودی مشترکی برای تمام فرستادگان نتیجه گرفت.

این آیه همچنین نشان می‌دهد که انتخاب برای رسالت به یک گروه محدود نشده است. اما خود «اصطفاء» نیز به معنای رسالت نیست؛ رسالت عنوانی است که در همین جمله برای موضوع انتخاب آمده است.

در نمل ۲۷:۵۹ نیز از «عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَىٰ» سخن گفته شده است؛ یعنی «بندگانی که او برگزیده است». آیه در همین عبارت نام آن بندگان را مشخص نمی‌کند. بنابراین، تعیین دقیق همه مصادیق آن نیازمند بررسی سیاق است و نباید فهرستی بیرونی را به عنوان معنای خود واژه وارد کرد.

اصطفاء، پاکی و شایستگی؛ سه مفهوم مرتبط اما متمایز

چرا «اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ» اهمیت دارد؟

در سوره آل عمران آمده است:

وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ

«و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، آن معبود یگانه تو را برگزیده و پاک گردانیده و تو را بر زنان جهانیان برگزیده است.»

آل عمران، ۳:۴۲

این آیه برای شناخت مرز معنای «اصطفاء» بسیار مهم است. سه فعل در آن آمده‌اند: «اصطفاك»، «طهرك» و بار دیگر «اصطفاك».

«اصطفى» به برگزیدن اشاره دارد و «طَهَّرَ» از ریشه «ط ه ر» است که به پاک کردن مربوط می‌شود. پس قرآن در اینجا برگزیدن و پاک گردانیدن را با دو فعل جدا بیان کرده است.

دو فعل، انتخاب مریم و پاک گردانیدن او را در همین سیاق بیان می‌کنند. این همراهی، جدایی کاملِ میدان معنایی آنها را ثابت نمی‌کند؛ با این حال، ترجمه باید سهم هر فعل را حفظ کند و پاک گردانیدن را بی‌دلیل جایگزین برگزیدن نسازد.

همچنین تکرار «اصطفاك» در آغاز و پایان عبارت اهمیت دارد. در بار دوم، «عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ» نیز افزوده شده و دامنه مقایسه را بیان می‌کند.

ممکن است برای این تکرار توضیح‌های بلاغی گوناگونی پیشنهاد شود، اما خود فعل به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که انتخاب نخست برای یک هدف مشخص و انتخاب دوم برای هدف دیگری بوده است. برای چنین تقسیم‌بندی‌ای باید شاهد مستقلی وجود داشته باشد.

نکته اصلی آن است که مریم هم برگزیده و هم پاک گردانیده معرفی شده است. در این آیه، دو وصف با هم آمده‌اند؛ اما از همین همراهی نمی‌توان نتیجه گرفت که هر شخص برگزیده‌ای در هر آیه، لزوما به همان معنا و همان درجه پاک گردانیده شده است.

برگزیده شدن و تفاوت رفتارها

در سوره فاطر آمده است:

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ

«سپس کتاب را به کسانی از بندگان خود که برگزیده بودیم به میراث دادیم؛ پس از آنان کسی بر خود ستم می‌کند، و کسی میانه‌رو است، و کسی به اذن آن معبود یگانه در کارهای نیک پیشی می‌گیرد. این همان فضل بزرگ است.»

فاطر، ۳۵:۳۲

در این آیه، «اصْطَفَيْنَا» در ارتباط با به میراث دادن کتاب آمده است. سپس از سه گروه سخن گفته می‌شود: ستم‌کننده بر خویش، میانه‌رو و پیشتاز در کارهای نیک.

در خوانش نزدیک‌تر به ساختمان جمله، ضمیر «مِنْهُمْ» به همان کسانی برمی‌گردد که برای میراث بردن کتاب برگزیده شده‌اند؛ در این صورت، سه گروه درون همان جمع قرار می‌گیرند. بازگرداندن ضمیر به مجموعه گسترده‌تر «عِبَادِنَا» تحلیل دیگری است، اما این احتمال و خوانش نخست نباید بدون بررسی سیاق هم‌وزن فرض شوند.

این اختلاف نباید پنهان شود، اما در هیچ‌یک از دو خوانش نمی‌توان صرفا از ریشه «ص ف و» نتیجه گرفت که انتخاب شدن به معنای بی‌خطا بودن تمام افراد است.

این آیه از مهم‌ترین مواردی است که مانع می‌شود «اصطفاء» را بی‌دلیل به «پاکی مطلق اخلاقی» ترجمه کنیم. برگزیدن ممکن است با مسئولیت و عطیه‌ای خاص همراه باشد، ولی معنای مستقیم فعل همان انتخاب کردن است.

همچنین از این آیه نباید نتیجه معکوس گرفت و گفت برگزیده شدن هیچ ارتباطی با شایستگی، فضیلت یا مسئولیت ندارد. آنچه باید جدا بماند، معنای لغوی انتخاب و ویژگی‌هایی است که آیه درباره انتخاب‌شدگان بیان می‌کند.

«الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ»؛ برگزیده و نیک

در سوره ص آمده است:

وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ

«و بی‌گمان آنان نزد ما از برگزیدگان نیک هستند.»

ص، ۳۸:۴۷

«الْمُصْطَفَيْنَ» اسم مفعول جمع از باب افتعال است و به کسانی اشاره دارد که برگزیده شده‌اند. «الْأَخْيَارِ» نیز وصف نیک بودن آنان است.

در اینجا، دو وصف درباره یک گروه آمده‌اند. انتخاب شدن و نیک بودن با هم جمع شده‌اند، اما هر دو یک واژه نیستند.

اگر «مصطفین» را از ابتدا به «پاکان و نیکان» ترجمه کنیم، سهم وصف «الأخيار» در جمله کم‌رنگ می‌شود. «برگزیدگان نیک» تفاوت دو عنوان را بهتر حفظ می‌کند.

در سیاق این آیات، از ابراهیم، اسحاق و یعقوب نیز سخن آمده است. بنابراین، برگزیدگی و نیکی در وصف اشخاص مشخص قرار دارند. اما نباید این کاربرد را به قانونی مطلق تبدیل کرد که تمام صورت‌های «اصطفاء» در قرآن دقیقا همین مرتبه و ویژگی را بیان می‌کنند.

«أَصْفَى» و اصطفاء در گفتارهای انتقادی و فرضی

اختصاص دادن امتیاز به گروهی خاص

در اسراء آمده است:

أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا

«آیا پروردگارتان پسران را به‌طور ویژه به شما اختصاص داده و از میان فرشتگان، مؤنث‌هایی برای خود گرفته است؟ بی‌گمان سخنی بس بزرگ و ناروا می‌گویید.»

اسراء، ۱۷:۴۰

در این آیه، «أَصْفَاكُمْ» از باب افعال است. این صورت در چنین ساختی به اختصاص دادن یا برگزیدن چیزی برای کسانی اشاره دارد.

سخن درباره ادعای گروهی است که پسران را برای خود مطلوب‌تر می‌دانستند، اما دختران را به آن معبود یگانه نسبت می‌دادند. پرسش قرآن همین نسبت نابرابر و متناقض را به چالش می‌کشد.

در زخرف نیز آمده است:

أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ

«آیا او از میان آفریده‌های خود دخترانی گرفته و پسران را به طور ویژه به شما اختصاص داده است؟»

زخرف، ۴۳:۱۶

در هر دو آیه، «أصفى» به اختصاص دادن چیزی مطلوب به گروهی مشخص اشاره دارد. اما مطلوب‌تر دانستن پسران، باور مورد نقد مخاطبان است؛ نه اینکه خود ریشه «ص ف و» به برتری پسر بر دختر دلالت داشته باشد.

از این آیات روشن می‌شود که یک فعل مربوط به برگزیدن می‌تواند در پرسشی انتقادی نیز به کار رود. وقوع فعل در جمله به معنای تأیید ادعای مطرح‌شده نیست.

«أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ»؛ صورت صرفی متفاوت

در سوره صافات آمده است:

أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ

«آیا دختران را بر پسران برگزیده است؟»

صافات، ۳۷:۱۵۳

در نگاه نخست، ممکن است «أَصْطَفَى» با «أَصْفَى» اشتباه گرفته شود، اما این دو صورت یکسان نیستند.

«أَصْفَى» از باب افعال است؛ در حالی که «أَصْطَفَى» در ضبط حفصِ این آیه، فعل باب افتعال همراه با همزه پرسشی است. با آمدن همزه پرسش، همزه وصلِ «اصْطَفَى» حذف می‌شود. حرف «ط» نیز صورت دگرگون‌شدهٔ «ت» باب افتعال در مجاورت «ص» است و جزء حروف اصلی ریشه نیست.

این تفاوت برای شمارش و طبقه‌بندی مشتق‌ها اهمیت دارد. نباید «أَصْطَفَى» را صرفا به دلیل آغاز شدن با همزه، همان باب افعال «أَصْفَى» دانست.

از نظر معنا نیز آیه در قالب پرسش آمده است. قرآن نمی‌گوید آن معبود یگانه دختران را بر پسران برگزیده است؛ بلکه ادعایی را در همین قالب به پرسش می‌گیرد.

پس نباید این آیه را شاهدی برای ترجیح واقعی یک جنس بر جنس دیگر از سوی آن معبود یگانه معرفی کرد. موضوع آن نقد سخنی است که به آن معبود یگانه نسبت داده شده است.

«لَاصْطَفَىٰ»؛ انتخاب در یک فرض ردشده

در سوره زمر آمده است:

لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا لَّاصْطَفَىٰ مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

«اگر آن معبود یگانه می‌خواست فرزندی بگیرد، از میان آنچه می‌آفریند هر چه را می‌خواست برمی‌گزید. او منزه است؛ او آن معبود یگانه، یکتا و چیره بر همه است.»

زمر، ۳۹:۴

در «لَاصْطَفَىٰ»، لامِ جوابِ شرط به فعل «اصْطَفَى» پیوسته است. الف پس از لام، الفِ همزه وصلِ فعل است که در پیوست خوانده نمی‌شود. بنابراین، آغاز این صورت «لَا»ی نفی نیست و جمله معنای «برنمی‌گزید» ندارد.

از نظر زبانی، معنای «اصطفى» در اینجا همچنان برگزیدن است. اما جمله درباره فرضی سخن می‌گوید که در ادامه با «سُبْحَانَهُ» و وصف یگانگی آن معبود یگانه از آن تنزیه می‌شود.

بنابراین، آیه نمی‌گوید آن معبود یگانه واقعا فرزندی برگزیده یا فرزند داشتن برای او یک واقعیت است. ساخت شرطی برای نقد و رد نسبت فرزند به آن معبود یگانه به کار رفته است.

این کاربرد نشان می‌دهد که حتی فعل «اصطفى» وقتی به آن معبود یگانه نسبت داده می‌شود، باید در ساختمان جمله بررسی شود. انتخاب در جمله خبری، انتخاب در پرسش انکاری و انتخاب در شرط فرضی، از نظر معنای فعل به هم نزدیک‌اند، اما اعتبار گزاره‌هایشان یکسان نیست.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «اصْطَفَى» در بیشتر کاربردهای قرآنی، «برگزید» یا «انتخاب کرد» معادل طبیعی و دقیق است. در آل عمران ۳:۳۳، بقره ۲:۱۳۰ و حج ۲۲:۷۵، «برگزیدن» معنای فعل را بدون افزودن توضیح تفسیری منتقل می‌کند.

در بقره ۲:۱۳۲، «اصْطَفَىٰ لَكُمُ الدِّينَ» به «این دین را برای شما برگزید» ترجمه می‌شود. وجود «لَكُم» باید در ترجمه محفوظ بماند؛ زیرا انتخاب به سود یا برای مخاطبان بیان شده است.

در بقره ۲:۲۴۷، «اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ» یعنی «او را بر شما برگزید»؛ اما در اعراف ۷:۱۴۴، «اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ» یعنی «تو را بر مردم برگزیدم». ضمیرها و دامنه مقایسه باید در هر ترجمه حفظ شوند. فرمانروایی طالوت و رسالت موسی از سیاق و عبارت‌های دیگر آیات شناخته می‌شوند.

برای «أَصْفَى» در اسراء ۱۷:۴۰ و زخرف ۴۳:۱۶، «به‌طور ویژه اختصاص داد» یا «به‌طور خاص برای شما برگزید» مناسب‌تر است؛ زیرا سخن از اختصاص دادن پسران به گروهی در برابر نسبت دادن دختران به آن معبود یگانه است.

در ضبط حفصِ صافات ۳۷:۱۵۳، «أَصْطَفَى» باید به «آیا برگزیده است؟» ترجمه شود. این صورت از باب افتعال و در قالب پرسش است و نباید با «أَصْفَى» از باب افعال آمیخته شود.

«الْمُصْطَفَيْنَ» در ص ۳۸:۴۷، «برگزیدگان» است. وصف «الأخيار» نیز جداگانه به «نیکان» برگردانده شود تا دو ویژگی در ترجمه محفوظ بمانند.

برای «مُصَفًّى» در محمد ۴۷:۱۵، «صاف»، «خالص» یا «پالوده» مناسب است. در این کاربرد، «برگزیده» معنای اصلی جمله را به‌درستی منتقل نمی‌کند.

«صَفْوَان» در بقره ۲:۲۶۴، «سنگ صاف و هموار» است. «الصَّفَا» در بقره ۲:۱۵۸ نیز چون نام خاص است، به همان صورت «صفا» حفظ شود و معنای لغوی آن در توضیح جداگانه بیاید.

جمع‌بندی

ریشه «ص ف و» در عربی به صفا، خلوص و جدا بودن از تیرگی و آمیختگی مربوط است. از این میدان معنایی، کاربردی شناخته‌شده برای گرفتن بخش برگزیده و انتخاب کردن نیز وجود دارد. در کنار آن، «صفوان» و «صفا» به سنگ صاف و هموار اشاره می‌کنند.

شواهد زبان پیش از اسلام نشان می‌دهند که هم کاربرد مربوط به سنگ صاف و هم برگزیدن و اختصاص دادن بخش ممتاز چیزی، در عربی کهن شناخته بوده است. بنابراین، نباید معنای اصطفاء را واژه‌ای دانست که تنها برای انتخاب پیامبران ساخته شده است.

در قرآن، «اصطفاء» برای انتخاب اشخاص، خاندان‌ها، فرستادگان و حتی یک دین به کار رفته است. گاهی نوع مأموریت یا جایگاه انتخاب‌شده صریحا ذکر شده و گاهی تنها خود انتخاب بیان شده است. این فعل در جمله‌های پرسشی و فرضی نیز آمده و در چنین مواردی، وجود آن به معنای تأیید وقوع انتخاب نیست.

مهم‌ترین احتیاط آن است که «برگزیدن» با «پاک گردانیدن» و «بی‌خطا بودن» یکسان گرفته نشود. قرآن درباره مریم، اصطفاء و تطهیر را با دو فعل جدا بیان می‌کند. در سوره فاطر نیز مسئله برگزیدگی در کنار تفاوت رفتار و مرتبه اشخاص مطرح شده است. پس پاکی، نیکی و شایستگی باید از شواهد خودشان شناخته شوند و بی‌دلیل داخل معنای «اصطفى» قرار نگیرند.

این خانواده، صفا و خلوص را در کنار شاخهٔ تثبیت‌شدهٔ برگزیدن و اختصاص دادن، و کاربرد مادیِ سنگ صاف و هموار در بر می‌گیرد. پیوند معنایی این شاخه‌ها روشن است، اما شواهد موجود به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش همه آنها را تعیین نمی‌کنند. «اصطفى» در کاربردهای بررسی‌شده برگزیدن است و «مصفى» صاف و پالوده بودن؛ این دو در ترجمه جای یکدیگر نمی‌نشینند.

دقت در این تفاوت‌ها اجازه می‌دهد که برگزیدگی الهی، مسئولیت انتخاب‌شدگان، پاکی و شایستگی اخلاقی، و معنای مادی صفا هر کدام در جای خود فهمیده شوند؛ بدون آنکه یک تصویر لغوی به نظریه‌ای فراگیر درباره تمام کاربردهای ریشه تبدیل شود.