ریشه قرآنی ص ل ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از گرفتن گرمای آتش تا درآمدن در آتش

ریشه «ص ل ي» در قرآن با آتش و رسیدن حرارت آن پیوند دارد. گاهی انسان برای بهره گرفتن از گرما به آتش نزدیک می‌شود؛ این همان تَصْطَلُونَ در داستان موسی است. در بیشتر کاربردهای دیگر، شخص در آتشی سوزان قرار می‌گیرد و حرارت آن را تحمل می‌کند؛ و در صورت‌های سببی، دیگری او را در چنین وضعی قرار می‌دهد.

همین کاربرد نخست مانع از آن می‌شود که هسته ریشه را «عذاب» یا «جهنم» بدانیم. کسی که برای گرم شدن کنار آتش می‌رود نیز در همین خانواده زبانی قرار دارد.

این خانواده در قرآن ۲۵ بار آمده است: ۱۳ فعل مجرد، یک فعل باب تفعیل، چهار فعل باب افعال، دو فعل باب افتعال، یک صِلِيّ، سه اسم فاعل در صورت‌های صَالِ / صَالُو و یک مصدر تَصْلِيَة. دو مورد «تصطلون» دربارهٔ گرم شدن‌اند؛ ۲۳ مورد دیگر در سیاق آتش عذاب قرار دارند. «صَالُو» در این آیات صورت جمعِ اسم فاعل در حالت اضافه است، نه فعل ماضیِ جمع.

تعریف آغازین را می‌توان چنین بیان کرد:

ص ل ي: قرار گرفتن در معرض آتش و حرارت آن، برای دریافت گرما یا تحمل سوز آن؛ و در صورت‌های سببی، دیگری را در این وضعیت قرار دادن. گرم شدن کنار آتش و سوختن در آن دو کاربرد متفاوت همین میدان‌اند.

صورت‌های قرآنی

عربی پیش از قرآن؛ شاهد کتیبه و شعر

در کتیبهٔ صفایی SIJ 293، صورت ʾṣly ثبت شده است. خوانش پژوهشیِ ثبت‌شده در پایگاه OCIANA آن را صورت سببیِ «سوزاندن/بریان کردن» می‌داند و در این جمله «قربانی سوختنی تقدیم کرد» ترجمه می‌کند. این شاهد به محیط زبانیِ پیشااسلامی تعلق دارد، اما مدخل برای خودِ این سنگ‌نوشته تاریخ دقیقی تعیین نمی‌کند؛ بنابراین نمی‌توان فاصلهٔ آن تا قرآن را با شمار مشخصی از قرن‌ها بیان کرد.

این شاهد از پیوند خانواده با آتش پشتیبانی می‌کند؛ معنای دقیقِ «قربانی سوختنی» خوانشِ همین کتیبه است و نباید آن را معنای همهٔ کاربردهای قرآنی گرفت.

مرقش اصغر، شاعر جاهلی، در قصیدهٔ «لابنة عجلان بالجو رسوم» که در «المفضلیات» نقل شده، می‌گوید:

لَا تَصْطَلِي النَّارَ بِاللَّيْلِ وَلَا
تُوقَظُ لِلزَّادِ بَلْهَاءُ نَؤُومْ

«شب کنار آتش گرم نمی‌شود و برای خوراک بیدارش نمی‌کنند؛ آسوده‌دل و پرخواب است.» شاعر زنی برخوردار از آسایش را وصف می‌کند. تصطلي النار در این بیت به گرم شدن با آتش مربوط است و در ساخت نفی آمده؛ سخن از آتش عذاب نیست. شاهد، کاربرد واژه در خودِ شعر جاهلی است، نه تعریف یک فرهنگ متأخر.

«يَصْلَى»؛ خود شخص در معرض آتش است

رایج‌ترین صورت قرآنی، فعل ساده «يَصْلَى» است. در این ساخت، شخص خود در آتش قرار می‌گیرد و حرارت آن را تجربه می‌کند.

در نساء آمده است:

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا ۖ وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا

«بی‌گمان کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز آتشی در شکم‌های خود نمی‌خورند، و به زودی در آتشی شعله‌ور درمی‌آیند.»

نساء ۴:۱۰

ترجمه «خواهند سوخت» ممکن است، اما اگر «سوختن» در فارسی نابودی و پایان یافتن شیء را تداعی کند، تمام میدان «صلي» را منتقل نمی‌کند. محور جمله قرار گرفتن در سعیر و کشیدن حرارت آن است.

اعلی این نکته را روشن‌تر می‌کند:

سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَىٰ ۝ وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى ۝ الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَىٰ ۝ ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَىٰ

«کسی که خشیت دارد متذکر خواهد شد، و بدبخت‌ترین از آن دوری خواهد کرد؛ همان که در آتش بزرگ درمی‌آید؛ سپس در آن نه می‌میرد و نه زندگی می‌کند.»

اعلی ۸۷:۱۰، ۸۷:۱۱، ۸۷:۱۲، ۸۷:۱۳

يَصْلَى النَّارَ به نابودی فوری شخص نمی‌انجامد؛ آیه بعد خود می‌گوید که او در آن نه می‌میرد و نه زندگی می‌کند.

اما این تداوم از سیاق آیه فهمیده می‌شود. نباید از آن نتیجه گرفت که ماده «ص ل ي» در هر کاربردی ذاتا «ادامه طولانی» معنا می‌دهد.

طور ۵۲:۱۶؛ تحمل حرارت، نه نابودی لحظه‌ای

طور شاهد مهم دیگری است:

اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لَا تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ ۖ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

«در آن درآیید و حرارتش را تحمل کنید؛ پس صبر کنید یا صبر نکنید، برای شما یکسان است؛ جز در برابر آنچه انجام می‌دادید جزا داده نمی‌شوید.»

طور ۵۲:۱۶

فاصبروا أو لا تصبروا نشان می‌دهد که سخن از وضعیتی است که شخص در آن قرار دارد و با رنج آن روبه‌روست. این جمله، تحمل یا بی‌تابیِ او را در نتیجهٔ جزا بی‌اثر می‌داند.

این آیه در کنار اعلی ۸۷:۱۲، ۸۷:۱۳ کمک می‌کند میان «صلي» و تصور نابودی فوری در آتش فرق بگذاریم.

نساء ۴:۵۶؛ استمرار تجربه عذاب از خود سیاق

در نساء آمده است:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا

«بی‌گمان کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، آنان را در آتشی قرار خواهیم داد؛ هر بار که پوست‌هایشان پخته شود، پوست‌هایی دیگر جای آن می‌گذاریم تا عذاب را بچشند. بی‌گمان آن معبود یگانه توانمند و حکیم است.»

نساء ۴:۵۶

اینجا نُصْلِيهِمْ نَارًا با نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ و سپس لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ دنبال می‌شود.

آیه تصویری از ادامه تجربه عذاب می‌دهد: پوست‌ها پخته می‌شوند، جایگزین می‌شوند و عذاب همچنان چشیده می‌شود.

این برای فهم سیاق «صلي» بسیار مهم است، اما نباید رابطه را برعکس کرد و گفت خود «صلي» در لغت یعنی «تجربه مستمر و بی‌پایان». دوام از جمله‌های بعدی تثبیت می‌شود؛ ریشه فقط قرار گرفتن در معرض آتش و حرارت آن را بیان می‌کند.

صورت‌های سببی؛ دیگری را در آتش قرار دادن

در باب افعال و تفعیل، فاعل کسی دیگر را در معرض آتش قرار می‌دهد. این تفاوت را نباید صرفاً «لازم در برابر متعدی» نامید؛ خودِ فعل مجرد نیز در يَصْلَى النَّارَ با «النار» به‌عنوان مفعول آمده است. تفاوتِ مهم اینجا افزودنِ عاملِ قرار دادن شخص در آتش است.

در نساء آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ ۚ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا ۝ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اموال یکدیگر را به باطل نخورید، مگر اینکه تجارتی با رضایت میان شما باشد؛ و خودتان را نکشید. بی‌گمان آن معبود یگانه نسبت به شما مهربان است. و هر کس این کار را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به زودی او را در آتشی قرار خواهیم داد؛ و این برای آن معبود یگانه آسان است.»

نساء ۴:۲۹، ۴:۳۰

نُصْلِيهِ از باب افعال است. فاعل دیگری شخص را در معرض آتش قرار می‌دهد.

قرآن همین ساخت را در نساء ۴:۵۶، نساء ۴:۱۱۵ و مدثر ۷۴:۲۶ نیز به کار می‌برد.

باب تفعیل در حاقه آمده است:

خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ۝ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ۝ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ

«او را بگیرید و در بند کنید؛ سپس او را در جحیم درآورید؛ سپس در زنجیری که اندازه آن هفتاد ذراع است واردش کنید.»

حاقه ۶۹:۳۰، ۶۹:۳۱، ۶۹:۳۲

صَلُّوهُ نیز متعدی است: دیگری را در آتش قرار دادن.

در واقعه مصدر همین باب آمده است:

وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ ۝ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ ۝ وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ ۝ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ

«و اما اگر از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد، پس پذیرایی او آبی جوشان است و سپرده شدن به جحیم. بی‌گمان این همان حقیقت یقین است.»

واقعه ۵۶:۹۲، ۵۶:۹۳، ۵۶:۹۴، ۵۶:۹۵

در همه این صورت‌ها، هسته آتش و حرارت باقی است؛ تفاوت صرفی بیشتر در این است که شخص خود در آن حالت قرار دارد یا دیگری او را در آن قرار می‌دهد.

«تَصْطَلُونَ»؛ آتش برای گرم شدن

دو کاربرد قرآن جهت دیگری از همین خانواده را حفظ کرده‌اند.

در نمل آمده است:

إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

«هنگامی که موسی به خانواده‌اش گفت: من آتشی دیده‌ام؛ به زودی از آن برای شما خبری می‌آورم یا شعله‌ای از آن برایتان می‌آورم، باشد که گرم شوید.»

نمل ۲۷:۷

قصص نیز می‌گوید:

فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

«پس هنگامی که موسی مدت را به پایان رساند و با خانواده‌اش به راه افتاد، از جانب طور آتشی دید. به خانواده‌اش گفت: بمانید؛ من آتشی دیده‌ام، شاید از آن برای شما خبری بیاورم یا اخگری از آتش بیاورم، باشد که گرم شوید.»

قصص ۲۸:۲۹

تَصْطَلُونَ از باب افتعال است؛ طاء در این ساخت به جای تاءِ افتعال پس از صاد آمده است. در هر دو آیه، آتشی که موسی از آن اخگر می‌آورد وسیلهٔ گرم شدن خانواده است.

همین دو آیه برای جلوگیری از یک خطای بنیادی کافی‌اند: «ص ل ي» در ذات خود به عذاب مربوط نیست.

این دو آیه از نیاز به گرم شدن خبر می‌دهند، اما فصل سال را تعیین نمی‌کنند. «شب سرد زمستانی» جزئیاتی است که از خود این عبارت‌ها به دست نمی‌آید.

همچنین نباید تقابلی مصنوعی ساخت که اصطلاء همیشه گرمای ملایم و کنترل‌شده و صلي همیشه آتش شدید است. «تصطلون» باب افتعال و تعبیر شناخته‌شده گرم شدن کنار آتش است؛ کاربردهای فعل مجرد در قرآن عمدتا در سیاق عذاب آمده‌اند. این تفاوت واقعی است، ولی نباید آن را به قانون فیزیکی شدت حرارت تبدیل کرد.

چرا «سوختن» همیشه معادل کامل نیست؟

در فارسی، «سوختن» طبیعی‌ترین معادل بسیاری از آیات است. اما این کلمه گاهی دو برداشت متفاوت دارد:

یکی قرار داشتن در آتش و آسیب دیدن از حرارت؛
دیگری سوختن تا نابودی و پایان یافتن ماده.

«ص ل ي» برداشت دوم را الزام نمی‌کند.

طور ۵۲:۱۶، اعلی ۸۷:۱۲، ۸۷:۱۳ و نساء ۴:۵۶ همگی نشان می‌دهند که در سیاق عذاب، شخص همچنان در حالت مواجهه با آتش باقی می‌ماند.

پس «می‌سوزد» می‌تواند ترجمه درست فارسی باشد، به شرط آنکه از آن «نابود و تمام می‌شود» فهمیده نشود.

تعبیر «در آتش درآمدن و حرارت آن را تحمل کردن» این جنبهٔ کاربرد واژه را روشن‌تر می‌کند.

ص ل ي و ح ر ق؛ دو میدان هم‌پوشان، نه یک تقابل مطلق

«صلي» و «حرق» هر دو می‌توانند با آتش و سوختن ارتباط پیدا کنند، اما زاویه کاربردشان همیشه یکسان نیست.

در «صلي»، رابطهٔ شخص با آتش و حرارت آن برجسته است: در يَصْلَى النَّارَ کسی در معرض آتش سوزان قرار دارد و در تَصْطَلُونَ آتش برای گرم شدن است.

«حرق» نیز درباره سوزاندن و سوختن به کار می‌رود، اما نباید آن را «تبدیل کردن حتمی به خاکستر» تعریف کرد. چنین نتیجه‌ای در خود ریشه لازم نیست.

در انبیاء ۲۱:۶۸، حَرِّقُوهُ فرمان سوزاندن ابراهیم است؛ آیهٔ بعد از سرد و سلامت شدن آتش بر او سخن می‌گوید. ازاین‌رو، فعلِ فرمان به‌تنهایی تحقق سوزاندن یا خاکستر شدن را تضمین نمی‌کند.

تفاوت مطمئن‌تر این است:

ص ل ي به طور برجسته رابطه با آتش و تحمل یا دریافت حرارت آن را بیان می‌کند؛ ح ر ق بیشتر خود سوختن یا سوزاندن را برجسته می‌کند.

این دو میدان می‌توانند در بعضی مصادیق بر هم منطبق شوند.

ص ل ي و صلاة؛ شباهت صورت کافی نیست

در قرآن، صَلُّوهُ در حاقه ۶۹:۳۱ با «الجحيم» همراه است، اما صَلِّ عَلَيْهِمْ در توبه ۹:۱۰۳ در جمله‌ای دربارهٔ «صلاتك» آمده است. شباهتِ بخشی از صورتِ واژه، این دو سیاق را هم‌معنا نمی‌کند.

برای تحلیل معنا، باید همراه‌های هر کاربرد و جمله‌ای را که واژه در آن قرار دارد در نظر گرفت.

نمایه صرفی جدید قرآن کاربردهای آتش را زیر ص ل ي و خانواده صلاة و صلوات را زیر ص ل و دسته‌بندی می‌کند.

از این شباهت به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که «صلاة در اصل سوختن بوده» یا «صلي النار» از صلات مشتق شده است.

بنابراین نتیجه محتاطانه‌تر چنین است:

شبکه قرآنی آتش و شبکه قرآنی صلاة از نظر معنا باید جدا مطالعه شوند؛ اثبات یا رد هرگونه پیوند تاریخی دورتر میان آنها نیازمند پژوهش زبان‌شناختی مستقل است و از شباهت صوری به تنهایی به دست نمی‌آید.

چالش ترجمه

در يَصْلَى النار / يَصْلَوْنَهَا، «در آتش درمی‌آید»، «در آن می‌سوزد» یا بر حسب جمله «حرارت آن را تحمل می‌کند» ممکن است. ترجمه باید طبیعی باشد، اما نباید تصور نابودی فوری را بر ریشه تحمیل کند.

در اصْلَوْهَا در طور ۵۲:۱۶، «در آن درآیید» یا «حرارتش را تحمل کنید» با ادامه فاصبروا أو لا تصبروا هماهنگ است.

در نُصْلِيهِ / نُصْلِيهِمْ، «او را در آتش درمی‌آوریم»، «آنان را در آتش قرار می‌دهیم» یا «به آتش می‌سپاریم» وجه سببی فعل را حفظ می‌کند.

در صَلُّوهُ، «او را در جحیم درآورید» یا «به جحیم بسپارید» طبیعی است.

در تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ، «سپرده شدن به جحیم» وجه سببیِ مصدر را بهتر حفظ می‌کند؛ «درآمدن در جحیم» نتیجهٔ آن را بیان می‌کند.

در تَصْطَلُونَ، ترجمه روشن و طبیعی «گرم شوید» است.

صِلِيًّا در مریم ۱۹:۷۰ در عبارت هُمْ أَوْلَىٰ بِهَا صِلِيًّا آمده و به سوختن یا درآمدن در آتش مربوط است، نه نام خودِ آتش. صَالِ الْجَحِيمِ در صافات ۳۷:۱۶۳ اسم فاعل مفرد است؛ صَالُو النَّارِ در ص ۳۸:۵۹ و لَصَالُو الْجَحِيمِ در مطففین ۸۳:۱۶ صورت جمعِ آن‌اند. در این ترکیب‌های اضافی، نونِ جمع حذف شده است. این صورت‌ها کسانی را وصف می‌کنند که در آتش قرار می‌گیرند.

جمع‌بندی

کاربردهای «ص ل ي» با یک تصویر مادی روشن پیوند دارند: قرار گرفتن در معرض آتش و رسیدن حرارت آن.

خوانش کتیبهٔ صفایی SIJ 293، صورت سببی این خانواده را در معنای تقدیم قربانی سوختنی ثبت می‌کند. در شعر مرقش اصغر نیز «تصطلي النار» به گرم شدن با آتش مربوط است. این دو شاهد، پیوند با آتش را بیرون از سیاق عذاب قرآنی نشان می‌دهند؛ تاریخ دقیق سنگ‌نوشته و ترتیب پیدایش همهٔ معانی از آنها به دست نمی‌آید.

قرآن همین میدان را حفظ می‌کند. در فعل ساده يَصْلَى شخص خود در معرض آتش قرار دارد. در باب افعال و تفعیل، دیگری او را در آن وضع قرار می‌دهد. صِلِيّ، صَالٍ و تَصْلِيَة نیز در همان شبکه‌اند.

طور ۵۲:۱۶، اعلی ۸۷:۱۲، ۸۷:۱۳ و نساء ۴:۵۶ روشن می‌کنند که در آیات عذاب، «صلي» را نباید نابودی فوری در آتش فهمید. شخص در آتش قرار دارد و حرارت آن را تجربه می‌کند. با این حال، دوام این وضعیت را سیاق این آیات تثبیت می‌کند؛ خود ریشه به تنهایی «ابدی» یا «مداوم» معنا نمی‌دهد.

دو کاربرد تَصْطَلُونَ در داستان موسی سوی دیگری از واژه را آشکار می‌کنند: آتش می‌تواند منبع گرما باشد. همین کافی است تا «عذاب» از تعریف پایه ریشه حذف شود.

در مقایسه با «ح ر ق»، مرز مطلق وجود ندارد. «ص ل ي» بیشتر رابطه مستقیم با آتش و حرارتش را برجسته می‌کند و «ح ر ق» بیشتر سوختن یا سوزاندن را؛ اما «حرق» نیز به خودی خود «تبدیل شدن به خاکستر» معنا نمی‌دهد.

خانوادهٔ «صلاة» نیز نباید تنها به سبب شباهت صورت با کاربردهای آتش یکی گرفته شود. همراهی با «الجحيم» در حاقه و همراهی با «صلاتك» در توبه، دو سیاق متفاوت را نشان می‌دهد. هر ادعای تاریخی دربارهٔ نسبت دورتر این دو خانواده نیازمند شاهد مستقل است.

ص ل ي: قرار گرفتن در معرض آتش و حرارت آن، برای دریافت گرما یا تحمل سوز آن؛ و در صورت‌های سببی، دیگری را در این وضعیت قرار دادن. خودِ این خانواده نه عذاب را در همهٔ کاربردها الزام می‌کند، نه دوام نامحدود را و نه نابودی کامل را. نقش اشخاص را ساختمان فعل و نوع و مدتِ مواجهه با آتش را سیاق روشن می‌کند.