ریشه قرآنی ط ع م
چشیدن، خوردن، خوراک، خوراکرسانی و دسترسی واقعی به غذا
صورتهای صرفی این ریشه
دریافت چیزی از راه دهان، چشیدن، خوردن و بهرهگیری غذایی.
خورد، چشید، یا چیزی را از راه دهان مصرف کرد.
خوراک، ماده خوردنی، سهم غذایی، یا خورنده.
خوراک دادن، امکان خوردن فراهم کردن، یا رساندن خوراک به دیگری.
این صفحه متن ریشه ط ع م را در قالب مطالعه ریشهای فرقان عرضه میکند؛ بدون تغییر در بدنه محتوای فارسی.
از واژههای طَعِمَ، يَطْعَم، أَطْعَمَ، يُطْعِم، إِطْعَام، طَعَام و طَاعِم
معنای کوتاه ریشه
ریشه ط ع م بر دریافت چیزی از راه دهان، چشیدن، خوردن و بهرهگیری غذایی از آن دلالت دارد. از همین هسته، طعام به ماده یا سهمی گفته میشود که برای خوردن فراهم است، و إطعام به در دسترس قرار دادن خوراک برای دیگری اشاره میکند.
در قرآن، این ریشه هم برای چشیدن و خوردن، هم برای فراهم کردن خوراک، و هم برای نسبت اجتماعی میان خوراک و انسان نیازمند به کار رفته است.
صورتهای مهم ریشه
طَعِمَ فعل ماضی است و بسته به سیاق به معنای خورد، چشید یا چیزی را از راه دهان مصرف کرد میآید.
يَطْعَمُ فعل مضارع آن است: میخورد یا میچشد.
طَعْم به مزه و کیفیتی گفته میشود که هنگام تماس ماده با دهان و زبان دریافت میگردد.
طُعْم میتواند به خوراک، سهم غذایی یا چیزی که برای تغذیه داده میشود اشاره کند.
طَعَام نام چیزی است که خورده میشود: خوراک، غذا، ماده خوردنی یا سهم غذایی.
طَاعِم اسم فاعل و به معنای خورنده است.
مَطْعُوم یعنی چیزی که خورده میشود یا برای خوردن آماده است. این صورت در قرآن نیامده است.
أَطْعَمَ در باب افعال یعنی خوراک داد، امکان خوردن فراهم کرد یا خوراک را به دیگری رساند.
يُطْعِمُ یعنی خوراک میدهد.
إِطْعَام مصدر باب افعال و به معنای خوراک دادن است.
أُطْعِمَ صورت مجهول است: خوراک داده شد.
اِسْتَطْعَمَ یعنی خوراک خواست. این صورت در قرآن نیامده است.
مهمترین صورتهای قرآنی این ریشه عبارتاند از:
طَعِمَ و مشتقات آن؛
أَطْعَمَ و مشتقات آن؛
طَعَام؛
إِطْعَام؛
طَاعِم.
نکته زبانشناسی
هسته ط ع م، دریافت ماده از راه دهان به عنوان خوراک یا مزه است.
این میدان میتواند چند مرحله را دربرگیرد:
تماس ماده با دهان و چشیدن؛
فرو بردن و خوردن؛
بهرهگیری بدن از خوراک؛
رساندن ماده خوردنی به دیگری.
همه کاربردهای ریشه الزاماً هر چهار مرحله را بیان نمیکنند. گاهی تنها چشیدن مطرح است، گاهی خوردن کامل، و گاهی فراهم کردن خوراک برای دیگری.
در داستان طالوت، لَمْ يَطْعَمْهُ درباره آب آمده است؛ پس طعم به ماده جامد محدود نیست. در مقابل، در فَإِذَا طَعِمْتُمْ عمل غذا خوردن منظور است.
طعام نام عمل خوردن نیست، بلکه چیزی است که خوردن بر آن واقع میشود. إطعام نیز تنها نهادن غذا در دهان دیگری نیست؛ رساندن خوراک به او بهگونهای است که امکان خوردن پدید آید.
تصویر مادی ریشه
روشنترین تصویر، مادهای است که در دهان قرار میگیرد. زبان کیفیت آن را دریافت میکند، سپس ماده بلعیده میشود و بدن از آن بهره میگیرد.
در این تصویر، طعم از یک تماس کوتاه آغاز میشود، اما میتواند تا تغذیه کامل ادامه یابد. به همین دلیل، همین ریشه گاه «چشیدن» و گاه «خوردن» ترجمه میشود.
در إطعام، تصویر از خورنده به دهنده انتقال مییابد: خوراک از اختیار یا ذخیره یک نفر خارج میشود و در دسترس دیگری قرار میگیرد.
ازاینرو، اطعام رابطهای مادی و واقعی است. تا هنگامی که خوراک عملاً برای دیگری قابل دسترسی نشده باشد، معنای کامل إطعام تحقق نیافته است.
تبصره تاریخی و کاربرد عربی کهن
در عربی کلاسیک، طعم هم برای چشیدن و هم برای خوردن به کار میرفت. این ریشه میتوانست درباره خوراک و نوشیدنی هر دو استعمال شود، هرچند در بسیاری از ساختارها طعم و شرب از یکدیگر جدا میشدند.
الطَّعْم به مزه گفته میشد؛ یعنی کیفیتی که زبان از ماده دریافت میکند.
طعام در اصل واژهای عام برای خوراک است. در برخی محیطهای تجاری و معیشتی ممکن بود بر غله یا گندم نیز اطلاق شود، اما این کاربرد خاص نباید بر همه موارد قرآنی تحمیل گردد.
إطعام نیز دامنهای گستردهتر از گذاشتن غذای آماده در برابر دیگری داشت. فراهم کردن ماده غذایی، سهم خوراک یا امکان واقعی دسترسی به غذا میتوانست در این میدان قرار گیرد.
در نسخه نهایی، اگر شاهد معتبر و تاریخپذیر از شعر جاهلی درباره کاربردهای مشخص طعم، طعام و إطعام پیدا شود، میتوان آن را افزود.
کاربرد قرآنی ریشه
۱. چشیدن و نوشیدن آب
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ
پس هرکس از آن بنوشد، از من نیست؛ و هرکس آن را نچشد، از من است، مگر کسی که با دست خود یک مشت بردارد.
در لَمْ يَطْعَمْهُ، مفعول آب است. این کاربرد نشان میدهد که طعم تنها درباره غذای جامد نیست.
«نچشد» از «نخورد» طبیعیتر است، اما مقصود صرف تماس سطحی زبان با آب نیست. آیه استفاده و نوشیدن از آب را موضوع آزمایش قرار داده است.
۲. خوردن غذا
فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ
پس هنگامی که غذا خوردید، پراکنده شوید و برای گفتوگو نمانید.
در اینجا طعم به خوردن غذا اشاره دارد. مفعول به سبب روشن بودن سیاق حذف شده است.
ترجمه «چشیدید» عمل کامل خوردن را منتقل نمیکند. برابر مناسب:
هنگامی که غذا خوردید.
۳. آنچه خورده یا نوشیده شده است
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا
بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، در آنچه خوردهاند گناهی نیست.
با توجه به سیاق، فِيمَا طَعِمُوا میتواند خوردن و نوشیدن را با هم دربرگیرد.
ترجمه توضیحیتر:
در آنچه خورده یا نوشیدهاند.
این کاربرد، گستردگی طعم را نسبت به أکل نشان میدهد.
۴. خوراک عمومی
فَلَنْ نَصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَاحِدٍ
ما بر یک خوراک شکیبایی نمیکنیم.
طعام در اینجا نام یک ماده خاص نیست؛ به خوراکی یکنواخت یا مجموعه غذایی تکرارشونده اشاره دارد.
پس طعام میتواند هم یک ماده خوردنی و هم یک الگوی غذایی را بیان کند.
۵. طعام اهل کتاب
الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ
امروز پاکیزهها برای شما حلال شد؛ خوراک کسانی که کتاب به آنان داده شده برای شما حلال است و خوراک شما نیز برای آنان حلال است.
طعام در خود زبان آیه واژهای عام برای خوراک است. این واژه بهتنهایی به معنای «ذبیحه» یا «گوشت ذبحشده» نیست.
اگر گوشت یکی از مصادیق طعام باشد، این مصداق از عرف یا قرینه دیگری فهمیده میشود، نه از ریشه ط ع م.
تقابل متقابل آیه نیز قابلتوجه است:
طعام آنان برای شما؛
طعام شما برای آنان.
ساختار درباره امکان مشارکت غذایی میان دو جامعه سخن میگوید.
۶. همه خوراکها
كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِ
همه خوراک برای بنیاسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل بر خود حرام کرده بود.
كُلُّ الطَّعَامِ عموم خوراک را بیان میکند. این ساختار نشان میدهد که طعام از نظر لغوی به گوشت، غله یا مادهای خاص محدود نیست.
۷. فرمان به خوراک دادن نیازمند
فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ
پس از آن بخورید و درمانده نیازمند را خوراک دهید.
در این آیه، أکل و إطعام در کنار یکدیگر آمدهاند:
خودتان بخورید؛
نیازمند را خوراک دهید.
اطعام در اینجا انتقال واقعی بهره غذایی به فرد نیازمند است.
۸. خوراک دادن با وجود علاقه به خوراک
وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا
و خوراک را، با وجود دوست داشتن آن، به نیازمند و یتیم و اسیر میدهند.
ترکیب يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ از نظر عربی طبیعی است: آنان طعام را به دیگری میرسانند تا بخورد.
در فارسی میتوان گفت:
نیازمند و یتیم و اسیر را خوراک میدهند.
یا:
خوراک را به نیازمند و یتیم و اسیر میرسانند.
۹. خوراک دادن بدون انتظار جبران
إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا
ما شما را تنها برای روی آن معبود یگانه خوراک میدهیم؛ از شما نه پاداشی میخواهیم و نه سپاسی.
در نُطْعِمُكُمْ، دریافتکننده مستقیماً به فعل متصل شده است. خود خوراک به سبب آیه پیشین حذف شده است.
این ساختار نشان میدهد که أطعم میتواند شخص دریافتکننده را مستقیماً بگیرد:
شما را خوراک میدهیم.
۱۰. اطعام در کفاره
فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ
پس کفاره آن، خوراک دادن ده نیازمند از خوراکی است که در میانه و معیار خوراک خانواده خود قرار میدهید.
در این آیه، إطعام مسئولیتی معین است و معیار آن با خوراک خانواده سنجیده میشود.
معنای أَوْسَط
أوسط را نباید به «ارزانترین خوراک قابلقبول» فروکاست. ریشه و س ط بر میانه و قرار گرفتن در بخش مرکزی دلالت دارد و در برخی کاربردها، مرکز میتواند به سبب تعادل، استواری یا جایگاه برجستهاش ارزشمند تلقی شود.
اما از خود واژه نمیتوان با قطعیت نتیجه گرفت که مقصود همیشه «بهترین و گرانترین» خوراک است.
در این آیه، ساختار معیار عملی روشنی میسازد:
مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ
آنچه خانواده خود را با آن خوراک میدهید.
بنابراین، کفاره نباید از خوراکی تحقیرآمیز، ناچیز یا بیرون از سطح واقعی زندگی خانواده باشد. در عین حال، آیه الزاماً عالیترین غذای استثنایی و تجملی خانواده را نیز مطالبه نمیکند.
أوسط در این سیاق بهتر است به هسته متعارف، متوازن و قابلاعتنای خوراک خانواده فهمیده شود؛ نه پستترین نوع و نه لزوماً گرانبهاترین وعده.
ترجمههای ممکن:
از خوراک متعارفی که به خانواده خود میدهید؛
از خوراک میانه و معیار خانوادهتان؛
از سطح معمول و شایسته خوراک خانواده خود.
۱۱. فدیه، خوراک نیازمند
وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ
و بر کسانی که آن را با دشواری توان دارند، فدیهای است: خوراک یک نیازمند.
طَعَامُ مِسْكِينٍ در اینجا سهم غذایی مربوط به یک نیازمند را بیان میکند.
اضافه میان طعام و مسکین میتواند اختصاص و تعلق را برساند:
خوراکی برای نیازمند؛
سهم غذایی نیازمند.
این ساختار، خوراک را به نیاز و جایگاه مسکین پیوند میدهد و آن را از یک بخشش نامعین فراتر میبرد.
۱۲. اطعام در روز گرسنگی
أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ
یا خوراک دادن در روزی آکنده از گرسنگی.
در اینجا ارزش إطعام با وضعیت کمبود و گرسنگی عمومی پیوند دارد.
اطعام در چنین روزی، انتقال یک ماده حیاتی به کسی است که دسترسی او به خوراک مختل شده است.
۱۳. طَعَامِ الْمِسْكِينِ
وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ
و به خوراک نیازمند برنمیانگیزد.
وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ
و به خوراک نیازمند تشویق نمیکند.
وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ
و یکدیگر را به خوراک نیازمند برنمیانگیزید.
قرآن در این آیات نمیگوید:
إطعام المسكين
خوراک دادن به نیازمند
بلکه میگوید:
طعام المسكين
خوراکِ نیازمند.
این تفاوت قابلتوجه است. محور جمله تنها فعل اختیاریِ دهنده نیست؛ خودِ خوراک در نسبت با مسکین قرار گرفته است.
اضافه در عربی میتواند نسبتهای متعددی مانند مالکیت، اختصاص، استحقاق، ارتباط و کارکرد را بیان کند. بنابراین، از ساختار نحوی بهتنهایی نمیتوان با قطعیت گفت هر طعامی پیشاپیش در مالکیت حقوقی مسکین قرار دارد؛ همانگونه که هر اضافهای الزاماً اضافه مالکیت نیست.
اما در این سیاقها، ترجمه خنثی «غذا دادن به فقیر» بخشی از نیروی تعبیر را کم میکند. قرآن از خوراکی سخن میگوید که با نیازمند نسبت مستقیم دارد و باید به او برسد.
ازاینرو، طعام المسكين دستکم بر یک اختصاص و استحقاق اجتماعی قوی دلالت دارد: خوراکی که سهم و نیاز شناختهشده مسکین است، نه صرفاً هدیهای که ثروتمند در صورت میل خود ببخشد.
این معنا با ساختارهای دیگر قرآن هماهنگ است که در مال برخورداران برای نیازمند سهم و حق میشناسد. بااینحال، صورت دقیق مالکیت حقوقی، زمان ایجاد آن و شیوه اجرای آن از این اضافه بهتنهایی استخراج نمیشود.
پس میتوان با استواری گفت:
خوراک مسکین در این آیات صرفاً موضوع نیکوکاری تصادفی نیست؛
تأمین آن مسئولیتی اجتماعی است؛
خودداری از برانگیختن جامعه برای رساندن آن، نشانه فروپاشی اخلاقی و اجتماعی است.
اما تعبیر «غصب مال معین و بالفعلِ مسکین» نیازمند شواهد حقوقی بیشتری از خودِ اضافه است.
۱۴. خوراک میدهد و خوراک داده نمیشود
قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ
بگو: آیا جز آن معبود یگانه، پدیدآورنده آسمانها و زمین، سرپرستی بگیرم، در حالی که او خوراک میدهد و خوراک داده نمیشود؟
تقابل صرفی در این عبارت دقیق است:
يُطْعِمُ: فعل معلوم؛ او فاعلِ رساندن خوراک است.
لَا يُطْعَمُ: فعل مجهولِ منفی؛ او در جایگاه کسی قرار نمیگیرد که خوراک به او رسانده شود.
این ساختار تنها یک گزاره انتزاعی درباره «بینیازی» نیست. تصویر مادی آن، دو جایگاه متفاوت در شبکه تغذیه است:
موجودی که خوراک دریافت میکند، در موقعیت مفعول و وابستگی زیستی قرار دارد؛
آن معبود یگانه در عبارت، فاعل اطعام معرفی میشود و هرگونه قرار گرفتن او در موضع دریافت خوراک نفی میگردد.
فعل مضارع يُطْعِمُ میتواند بر فاعلیت جاری و تکرارشونده دلالت کند؛ یعنی رساندن خوراک در نظام حیات عملی یکباره و منقطع نیست.
بااینحال، نباید تنها از زمان مضارع، یک نظریه کامل درباره همه سازوکارهای طبیعی استخراج کرد. آیه بهطور مستقیم میگوید که او خوراکرسان است و خود خوراکپذیر نیست.
این تقابل، فاعلیت در تأمین زندگی را در برابر مفعولیت زیستی قرار میدهد. موجود خوراکگیرنده برای دوام بدن خود وارد چرخه دریافت و مصرف میشود؛ اما آن معبود یگانه در این چرخه در جایگاه مصرفکننده و موجود تغذیهشونده قرار نمیگیرد.
ترجمه نزدیکتر به ساختار:
او خوراک میدهد و خوراک داده نمیشود.
این ترجمه از «خود به خوراک نیاز ندارد» دقیقتر است، زیرا تقابل معلوم و مجهول را حفظ میکند. توضیح بینیازی میتواند پس از آن بیاید.
۱۵. خوراک و نوشیدنی
وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ
و آنکه مرا خوراک میدهد و سیرابم میکند.
در این آیه، اطعام و سقی از یکدیگر جدا شدهاند:
اطعام: رساندن خوراک؛
سقی: رساندن نوشیدنی.
این تفکیک نشان میدهد که هرچند طعم گاهی درباره آب نیز به کار میرود، در ساختار مقابلهای میتواند به خوراک اختصاص یابد.
۱۶. اطعام در برابر گرسنگی
الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ
همانکه آنان را از گرسنگی خوراک داد و از ترس ایمن ساخت.
حرف من وضعیت یا خطری را نشان میدهد که اطعام آنان را از آن بیرون میآورد:
آنان را از گرسنگی رهانید و خوراک داد.
در اینجا اطعام تنها یک لقمه یا وعده منفرد نیست؛ تأمین خوراک در برابر خطر گرسنگی جمعی است.
۱۷. مسئولیت انسانی در اطعام
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ
و هنگامی که به آنان گفته شود از آنچه آن معبود یگانه روزیتان کرده انفاق کنید، کسانی که کفر ورزیدند میگویند: آیا کسی را خوراک دهیم که اگر آن معبود یگانه میخواست، خودش او را خوراک میداد؟
در این آیه، نسبت دادن روزی به خدا برای انکار مسئولیت انسانی به کار گرفته میشود.
دو صورت ریشه روبهروی یکدیگر قرار گرفتهاند:
أَنُطْعِمُ: آیا ما خوراک دهیم؟
أَطْعَمَهُ: او خوراکش میداد.
ساختار نشان میدهد که فاعلیت نهایی آن معبود یگانه در رزق، مسئولیت واسطههای انسانی را حذف نمیکند.
طعام به معنای خوراک، نه ذبیحه
طعام واژهای عام برای ماده یا سهم خوردنی است. قرآن آن را درباره موارد متنوعی به کار برده است:
خوراک بنیاسرائیل؛
خوراک اهل کتاب؛
خوراک خانواده؛
طعام نیازمند؛
کفاره و فدیه؛
خوراک مهمانی؛
خوراک بهشتی و دوزخی.
بنابراین، طعام از نظر لغوی مترادف «ذبیحه» نیست. گوشت میتواند یکی از مصادیق طعام باشد، اما خود واژه همه مواد خوردنی را دربرمیگیرد.
تفکیک کاربردهای مشابه
چشیدن
در بقره ۲:۲۴۹، طعم درباره آب و به معنای چشیدن یا استفاده از آن است.
خوردن
در احزاب ۳۳:۵۳، فعل بر خوردن غذا دلالت دارد.
مصرف خوراک و نوشیدنی
در مائده ۵:۹۳، طعم میتواند هر دو را دربرگیرد.
طعام
نام ماده یا سهمی است که خورده میشود.
اطعام
فراهم کردن و رساندن خوراک به دیگری است.
سیر کردن
سیری نتیجه احتمالی اطعام است، نه معنای لازم و همیشگی آن. ممکن است اطعام صورت گیرد، اما مقدار غذا به سیری کامل نرسد.
سهم و استحقاق غذایی
در طعام المسكين، طعام به نیازمند اختصاص یافته است. این نسبت از یک کمک کاملاً بیساختار فراتر میرود، هرچند جزئیات مالکیت حقوقی از خود اضافه بهتنهایی تعیین نمیشود.
نکات نحوی و ساختاری
وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ
يطعم پس از لم مجزوم است.
ضمیر ه مفعول و به آب بازمیگردد:
هرکس آن را نچشد.
فَإِذَا طَعِمْتُمْ
مفعول حذف شده، زیرا طعام از سیاق معلوم است:
هنگامی که غذا خوردید.
يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ
فعل از باب افعال است و الطعام مفعول آن:
خوراک را به دیگری میرسانند.
نُطْعِمُكُمْ
ضمیر کم دریافتکننده اطعام است:
شما را خوراک میدهیم.
إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ
إطعام مصدر است و عمل فعل را انجام میدهد:
خوراک دادن ده نیازمند.
طَعَامُ مِسْكِينٍ
اضافه میتواند بر اختصاص و استحقاق دلالت کند:
خوراک یک نیازمند؛
سهم غذایی نیازمند.
اما هر اضافهای الزاماً مالکیت کامل و بالفعل را ثابت نمیکند.
مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ
من بخشی یا نوعی از خوراک معیار خانواده را مشخص میکند.
أوسط خوراکی را نشان میدهد که در مرکز و معیار عادی تغذیه خانواده قرار دارد؛ نه خوراکی تحقیرآمیز و نه لزوماً مجللترین غذای استثنایی.
يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ
فعل نخست معلوم و فعل دوم مجهول است:
خوراک میدهد و خوراک داده نمیشود.
تقابل نحوی، فاعلِ اطعام را در برابر موجود تغذیهشونده قرار میدهد.
عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ
قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ
بگو در آنچه به من وحی شده چیزی را بر خورندهای که آن را میخورد حرام نمییابم.
طاعم اسم فاعل و يطعمه فعل خوردن همان ماده است. موضوع حکم، شخصی است که چیزی را به عنوان خوراک مصرف میکند.
تفاوت با ریشههای نزدیک
ط ع م و أ ك ل
أکل بر خوردن و مصرف کردن ماده دلالت دارد و میتواند بهصورت استعاری برای خوردن مال نیز بیاید.
طعم پیوند مستقیمتری با دهان، مزه و چشیدن دارد. به همین سبب میتواند درباره مقدار اندک یا حتی آب استعمال شود.
ط ع م و ذ و ق
ذوق بر تجربه کیفیت چیزی دلالت دارد و در قرآن به تجربه عذاب، رحمت و پیامد نیز گسترش یافته است.
طعم پیوند نیرومندتری با خوراک و تغذیه دارد.
ط ع م و ش ر ب
شرب مخصوص نوشیدن است.
طعم گاه درباره آب نیز میآید، اما در ساختارهایی مانند يطعمني ويسقين، طعم و شرب از یکدیگر جدا میشوند.
ط ع م و ر ز ق
رزق هر بهرهای است که به موجود میرسد.
طعام یکی از مصادیق رزق است؛ اما هر رزق طعام نیست.
ط ع م و ق و ت
قوت خوراکی است که بدن را نگه میدارد و نیاز بنیادی را تأمین میکند.
طعام عامتر است و هر ماده خوردنی را میتواند دربرگیرد.
ط ع م و غ ذ و
تغذیه بر رشد و نگهداری بدن از راه خوراک تمرکز دارد.
طعم بر خوردن و ماده خوردنی متمرکز است؛ تغذیه نتیجه زیستی آن را برجسته میکند.
ط ع م و ش ب ع
شبع یعنی سیر شدن.
إطعام عمل خوراک دادن است؛ شبع نتیجهای است که ممکن است از آن حاصل شود.
ط ع م و ج و ع
جوع نیاز بدن به خوراک است.
طعام ماده پاسخدهنده به این نیاز، و إطعام عمل رساندن آن است.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
طَعِمَ
خورد
چشید
خوراک یا نوشیدنی را مصرف کرد
يَطْعَمُ
میخورد
میچشد
طَعْم
مزه
کیفیت چشیدهشده
چشایی
طَعَام
خوراک
غذا
ماده خوردنی
سهم غذایی، در سیاق مناسب
طَاعِم
خورنده
کسی که چیزی را به عنوان خوراک مصرف میکند
أَطْعَمَ
خوراک داد
غذا رساند
امکان خوردن فراهم کرد
إِطْعَام
خوراک دادن
غذا رساندن
در دسترس قرار دادن خوراک
برای:
وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ
پیشنهاد:
و هرکس آن را نچشد.
برای:
فَإِذَا طَعِمْتُمْ
پیشنهاد:
پس هنگامی که غذا خوردید.
برای:
طَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ
پیشنهاد:
خوراک کسانی که کتاب به آنان داده شده است.
برای:
فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ
پیشنهاد:
پس کفاره آن، خوراک دادن ده نیازمند از خوراک متعارف و شایستهای است که به خانواده خود میدهید.
برای:
طَعَامِ الْمِسْكِينِ
پیشنهاد نزدیک به ساختار:
خوراک نیازمند.
پیشنهاد توضیحی:
سهم غذایی نیازمند.
برای:
وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ
پیشنهاد اصلی:
و او خوراک میدهد و خوراک داده نمیشود.
این ترجمه تقابل معلوم و مجهول را حفظ میکند.
برای:
الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ
پیشنهاد:
همانکه آنان را از گرسنگی خوراک داد.
جمعبندی زبانی
ریشه ط ع م بر دریافت چیزی از راه دهان، چشیدن، خوردن و رساندن خوراک به دیگری دلالت دارد. تصویر مادی آن، مادهای است که مزه آن دریافت میشود و برای تغذیه بدن وارد دهان میگردد.
در قرآن، طعم میتواند چشیدن آب، خوردن غذا یا مصرف خوراک و نوشیدنی را بیان کند. طعام نام ماده یا سهم خوردنی است و إطعام عمل فراهم کردن آن برای دیگری.
در يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ، فاعلیت در خوراکرسانی در برابر مفعولیت و وابستگی زیستی قرار گرفته است. در طعام المسكين، خوراک با نیازمند رابطه اختصاص و استحقاق مییابد و از یک صدقه کاملاً تصادفی فراتر میرود، هرچند جزئیات حقوقی مالکیت از اضافه بهتنهایی تعیین نمیشود. در مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ نیز معیار، خوراک واقعی و شایسته خانواده است؛ نه پستترین خوراک و نه لزوماً مجللترین وعده.
ویژگی متمایز این ریشه، پیوند میان چشیدن، خوردن، خوراک، خوراکرسانی و دسترسی واقعی انسان به ماده غذایی است.