ریشه قرآنی ج ب ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جبران شکستگی، استواری، قدرت و چیرگی؛ از اصلاح و بازسازی تا اعمال قدرت بر دیگران

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «ج ب ر» در عربی با اصلاح شکستگی و کمبود، به‌هم آوردن آنچه از هم گسسته، استواری، قدرت و چیرگی پیوند دارد. از همین ریشه، «جَبْر» به معنای اصلاح و جبران، «إِجْبَار» به معنای واداشتن، و «جَبَّار» به معنای صاحب قدرت و چیرگی پدید آمده‌اند.

در زندگی روزمره، جبران می‌تواند عملی سودمند باشد؛ مانند بستن استخوان شکسته تا دوباره به هم بپیوندد، یا برآوردن نیاز کسی که دچار کمبود شده است. اما قدرتی که امکان اصلاح و سامان دادن را فراهم می‌کند، می‌تواند برای واداشتن و زیر سلطه گرفتن دیگران نیز به کار رود.

در قرآن، این خانواده ده بار و تنها با مشتق «جَبَّار» آمده است. این وصف بیشتر درباره انسان‌هایی به کار رفته که قدرت خود را با سرکشی، تحمیل خواست یا بی‌اعتنایی به حق همراه می‌کنند. در یک مورد نیز قرآن خداوند را «الْجَبَّارُ» می‌نامد.

برای فهم این تفاوت، باید نخست میدان معنایی ریشه در زبان عربی شناخته شود و سپس دید که صفت جبار در هر آیه درباره چه کسی، در چه موقعیتی و همراه با چه واژه‌هایی آمده است.

۱. صورت‌های ریشه و هسته معنایی آن

از صورت‌های شناخته‌شده این خانواده در عربی می‌توان «جَبَرَ»، «جَبْر»، «جَبَّرَ»، «أَجْبَرَ»، «إِجْبَار»، «اِنْجَبَرَ»، «اِجْتَبَرَ»، «تَجَبَّرَ»، «جَابِر»، «جَبِيرَة»، «جَبَرُوت» و «جَبَّار» را نام برد.

این صورت‌ها از نظر معنا کاملا یکسان نیستند. در برخی، اصلاح و جبران برجسته است؛ در برخی، استواری و قدرت؛ و در برخی دیگر، واداشتن و تحمیل اراده بر دیگری. معنای کوتاه ریشه: اصلاح شکستگی و جبران کمبود؛ استواری، قدرت، چیرگی و واداشتن.

در قرآن، صورت‌های زیر دیده می‌شوند:

پیکرهٔ عربی قرآن؛ ده کاربردِ جبار

همه اینها صورت‌های مفرد یا جمع یک وصف، با تفاوت‌های اعرابی و دستوری‌اند. فعل «جَبَرَ»، مصدر «جَبْر» و اسم «جَابِر» در متن قرآن نیامده‌اند. نام خاص «جِبْرِيل» را نیز نباید صرف شباهت حروف، مشتق فعل عربی «جَبَرَ» شمرد؛ این بررسی ده کاربردِ وصف «جبار» را دربرمی‌گیرد.

ابن فارس در «مقاییس اللغة»، محور این ریشه را با سه مفهوم «عظمت، بلندی و استواری» توضیح می‌دهد. راغب اصفهانی در «مفردات» از زاویه دیگری آغاز می‌کند و جبر را اصلاح چیزی با نوعی اعمال نیرو یا غلبه می‌داند.

ابن فارس، مقاییس؛ عظمت، بلندی و استقامت

این دو توضیح، دو جنبه شناخته‌شده خانواده لغوی را روشن می‌کنند. یکی بر استواری و قدرت تمرکز دارد و دیگری بر عمل اصلاح و نیرویی که در آن به کار می‌رود.

با این حال، نمی‌توان همه مشتق‌های ریشه را با یکی از این توضیحات به‌طور کامل تعریف کرد. «جبران نیاز فقیر» با «مجبور کردن انسان برخلاف خواست او» یک عمل نیست؛ هرچند هر دو در همین خانواده لغوی قرار دارند.

۲. تصویر مادی و کاربردهای عربی کهن

اصلاح استخوان شکسته

یکی از کاربردهای روشن این ریشه، اصلاح استخوان شکسته است. در عربی گفته می‌شود:

«جَبَرَ الْعَظْمَ»

یعنی استخوان شکسته را اصلاح کرد یا به هم آورد.

وقتی خود استخوان دوباره پیوند می‌گیرد، از صورت‌هایی مانند «جَبَرَ الْعَظْمُ» و «اِنْجَبَرَ» استفاده شده است. در این کاربرد، تفاوتی میان انجام دادن عمل اصلاح و بهبود یافتن چیز شکسته وجود دارد.

لسان العرب و تاج العروس؛ جبرِ لازم و متعدی

«جَبِيرَة» نیز به وسیله‌ای گفته می‌شود که برای نگه داشتن عضو شکسته و کمک به پیوند یافتن آن به کار می‌رود؛ مانند چوب یا وسیله محکمی که شکستگی را ثابت نگه می‌دارد.

این تصویر برای فهم یک شاخه مهم ریشه سودمند است. استخوان شکسته برای بهبود یافتن باید در وضعیت مناسب قرار گیرد و گاهی نیرویی بیرونی آن را در جای خود نگه دارد. چنین نیرویی در خدمت اصلاح است، نه لزوما آسیب رساندن.

با این حال، کاربرد جبر درباره استخوان ثابت نمی‌کند که همه صورت‌های این ریشه در اصل به استخوان شکسته اشاره داشته‌اند. این یکی از کاربردهای روشن خانواده لغوی است، نه تعریف ضروری همه مشتق‌های آن.

جبران کمبود و برآوردن نیاز

کاربرد دیگر، جبران کمبود انسان است.

«جَبَرَ الْفَقِيرَ» درباره کسی به کار رفته که نیاز شخص تنگدست را برآورده می‌کند. همچنین «جَبَرَ الْيَتِيمَ» برای رسیدگی به یتیم و برطرف کردن نیاز او ثبت شده است.

در اینجا سخن از شکستگی استخوان نیست؛ کمبود یا آسیبی در وضعیت زندگی انسان وجود دارد که با کمک دیگری جبران می‌شود.

تعبیر «جَبَرَ اللَّهُ مُصِيبَتَهُ» نیز در فرهنگ‌های لغوی برای جبران مصیبت به کار رفته است؛ یعنی آنچه شخص از دست داده، به گونه‌ای جبران یا با چیزی دیگر عوض شود.

از این کاربردها روشن می‌شود که جبر در عربی می‌تواند بدون معنای زورگویی، به اصلاح، حمایت و جبران نیاز اشاره کند.

البته «جبران» نیز همیشه به معنای بازگرداندن عین چیز ازدست‌رفته نیست. گاهی چیزی ترمیم می‌شود و گاهی برای فقدان یا خسارتی، عوض و جبرانی فراهم می‌گردد.

شاهدی از شعر کهن

در قطعه‌ای منسوب به عمرو بن کلثوم، شاعر جاهلی، آمده است:

«مَنْ عَالَ مِنَّا بَعْدَهَا فَلَا اجْتَبَرْ
وَلَا سَقَى مَاءً وَلَا رَاءَ الشَّجَرْ»

یعنی، بر پایهٔ ضبط «سَقَى» در این نقل: «هرکس از ما پس از آن ستم کند، مباد که آسیبش جبران شود؛ و مباد آبی برساند یا درختی ببیند.»

منابع لغوی؛ تفاوت آب دادن و نوشیدن

«فَلَا اجْتَبَرْ» در اینجا در قالب نفرین آمده و به جبران یافتن یا دوباره به سامان رسیدن مربوط است. در بخش دوم، «سَقَى» فعل آب دادن است، نه «نوشیدن»؛ نقل‌های این قطعه در منابع یکسان نیستند و نباید ترجمهٔ یک ضبط را بی‌توضیح بر ضبط دیگر نشاند.

تاج العروس و لسان العرب؛ شاهد عمرو بن کلثوم

این قطعه نشان می‌دهد که میدان معنایی جبران، تنها به درمان شکستگی جسمی محدود نبوده است. بااین‌حال، انتساب آن به شاعری جاهلی، به‌تنهایی زمان سرایش همین قطعه را ثابت نمی‌کند.

در رجز منسوب به عجاج نیز آمده است:

«قَدْ جَبَرَ الدِّينَ الْإِلَهُ فَجَبَرْ»

در خوانشی که فعل دوم را لازم می‌گیرد: «آن معبود، دین را به سامان آورد و آن سامان یافت.»

این شاهد که در فرهنگ‌های لغوی نقل شده، کاربرد جبر در اصلاح و سامان یافتن امری غیرجسمانی را نشان می‌دهد. اما عجاج از شاعران دوره اسلامی است؛ بنابراین این قطعه را نباید شاهد مستقل زبان پیش از قرآن معرفی کرد. راغب در کنار این تحلیلِ مشهور، تحلیل دیگری نیز نقل می‌کند: فعل دوم تکرارِ فعل متعدی و اشاره به به‌پایان‌رساندنِ اصلاح است. بنابراین، خوانش لازمِ «فجبر» را نباید تنها تحلیل نقل‌شده دانست.

راغب، مفردات؛ دو تحلیل برای «فجبر»

بلندی، استواری و قدرت

شاخه دیگری از همین ریشه در وصف چیزهای بزرگ، بلند و نیرومند دیده می‌شود.

«نَخْلَةٌ جَبَّارَةٌ» برای نخل بسیار بلندی به کار رفته که دست انسان به آن نمی‌رسد. در این تعبیر، درخت کسی را مجبور نمی‌کند؛ بلکه از نظر بلندی و استواری چنان است که به‌آسانی نمی‌توان به بالای آن دست یافت.

«فَرَسٌ جَبَّارٌ» نیز در منابع لغوی برای اسب بزرگ و نیرومند ثبت شده است.

مقاییس؛ نخل و اسبِ جبار

این شواهد در شناخت وصف جبار اهمیت دارند؛ زیرا نشان می‌دهند که معنای آن در همهٔ کاربردهای ثبت‌شده به زورگویی اخلاقی محدود نبوده است.

بلندی، توانایی و دست‌نیافتنی بودن می‌توانند ویژگی‌های توصیفی باشند. اما وقتی همین قدرت درباره رفتار انسان در برابر دیگران به کار می‌رود، سیاق مشخص می‌کند که آیا صرفا از توانایی سخن می‌رود یا از سرکشی و تحمیل اراده.

واداشتن و اعمال قدرت

در عربی، «جَبَرَ فُلَانًا عَلَى الْأَمْرِ» و «أَجْبَرَهُ عَلَيْهِ» برای واداشتن کسی به انجام کاری به کار رفته‌اند.

در این ساخت، شخصی با اعمال قدرت، دیگری را به کاری می‌کشاند که ممکن است برخلاف خواست او باشد.

همچنین «تَجَبَّرَ» برای رفتار کسی به کار رفته که بزرگی و قدرت خود را به رخ می‌کشد یا با سرکشی و زور بر دیگران چیره می‌شود.

در نتیجه، دو کاربرد متفاوت را باید از هم جدا کرد: نیرویی که برای اصلاح و جبران به کار می‌رود، و نیرویی که خواست شخصی را بر دیگران تحمیل می‌کند.

این تفاوت برای فهم کاربردهای قرآنی «جبار» اساسی است.

۳. جبار در توصیف انسان‌ها در قرآن

مردمی نیرومند که بنی‌اسرائیل از آنان می‌ترسیدند

قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ

«گفتند: ای موسی، در آنجا مردمی نیرومند و چیره‌دست هستند و ما هرگز وارد آن نمی‌شویم تا آنان از آنجا بیرون شوند. پس اگر بیرون شوند، ما وارد خواهیم شد.» (مائده ۵:۲۲)

در این آیه، «جبارین» وصف مردمی است که بنی‌اسرائیل از رویارویی با آنان بیم دارند.

این سخن از زبان همان گروه نقل شده است، نه اینکه قرآن در این جمله مستقلا درباره اندازه جسم، قدرت نظامی یا رفتار اخلاقی مردم آن سرزمین گزارشی تفصیلی داده باشد.

معنای «جبارین» در این سیاق با نیرومندی، چیرگی و توان مقاومت ارتباط دارد. بنی‌اسرائیل آنان را مانعی بزرگ در برابر ورود خود می‌دانند.

در گزارش‌های تفسیری، توصیف‌هایی از قامت بسیار بلند و نیروی جسمانی فوق‌العاده آن مردم آمده است. اما متن آیه هیچ اندازه مشخصی برای قد آنان بیان نمی‌کند. بنابراین، نه می‌توان وصف جبار را به «غول‌پیکر» محدود کرد و نه از آن وجود انسان‌هایی با اندازه‌های غیرعادی و افسانه‌ای را اثبات نمود.

از سوی دیگر، این کاربرد لزوما همان معنای «ستمگر» را ندارد که در بعضی آیات دیگر برجسته است. در اینجا تأکید اصلی سخن گویندگان بر توان و چیرگی کسانی است که از آنان می‌ترسند.

قدرتی که با خشونت همراه شده است

وَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ

«و هنگامی که با خشونت دست به کاری می‌زنید، همچون زورگویان چیره‌گر عمل می‌کنید.» (شعراء ۲۶:۱۳۰)

این آیه بخشی از سخن هود خطاب به قوم عاد است.

«بَطَشْتُمْ» از ریشه «ب ط ش» است و در این سیاق به دست یازیدن همراه با قدرت و خشونت اشاره دارد. «جَبَّارِينَ» حال فاعل است و کیفیت رفتار آنان را توصیف می‌کند.

پژوهش ریشهٔ ب ط ش

در اینجا جبار بودن تنها به داشتن نیروی جسمانی اشاره ندارد؛ زیرا خود آیه آن را با «بطش» همراه کرده است. نقد متوجه شیوه به‌کارگیری قدرت است.

انسان ممکن است قدرت دفاع، مدیریت یا اجرای عدالت داشته باشد؛ اما وقتی آن را بدون رعایت حق و حد به خشونت علیه دیگران تبدیل می‌کند، قدرتش جنبه زورگویانه پیدا می‌کند.

بخش منفی این کاربرد، از همراهی جبار با رفتار خشونت‌آمیز در خود آیه روشن می‌شود؛ نه اینکه هر کاربرد جبر یا هر فرد نیرومندی ذاتا ستمگر باشد.

جبار در برابر مصلح

فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَىٰ أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ

«پس هنگامی که خواست به کسی که دشمن هر دوی آنان بود با قدرت دست یازد، گفت: ای موسی، آیا می‌خواهی مرا بکشی، چنان‌که دیروز کسی را کشتی؟ تو جز این نمی‌خواهی که در زمین زورگویی چیره‌گر باشی و نمی‌خواهی از اصلاح‌گران باشی.» (قصص ۲۸:۱۹)

در این آیه، «جبار» در برابر «مصلحین» قرار گرفته است.

پژوهش ریشهٔ ص ل ح

گوینده، موسی را متهم می‌کند که به جای اصلاح امور، می‌خواهد با زور و خشونت بر دیگران چیره شود. این تقابل در متن اهمیت دارد؛ زیرا یکی از شاخه‌های لغوی جبر خود با اصلاح پیوند دارد، اما جبار در این گفتار به معنای کسی آمده که قدرت را در مسیر مخالف اصلاح به کار می‌برد.

باید توجه داشت که این جمله، سخن یکی از شخصیت‌های داستان است. بنابراین، نمی‌توان صرف نقل آن در قرآن را داوری قطعی خداوند درباره شخصیت موسی دانست.

نکته زبانی روشن است: در گفتار این شخص، جبار بودن با میل به چیرگی و استفاده از زور ارتباط دارد و در برابر مصلح بودن قرار گرفته است.

این آیه نشان می‌دهد که پیوند ریشه جبر با اصلاح، سبب نمی‌شود وصف جبار در همه موقعیت‌ها معنای مثبت داشته باشد.

جبار، سرکشی و نافرمانی

وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا

«و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و زورگو و نافرمان نبود.» (مریم ۱۹:۱۴)

این آیه درباره یحیی است.

جبار در کنار «عَصِيًّا» آمده و هر دو وصف در ساخت نفی قرار گرفته‌اند. همچنین نیکوکاری نسبت به پدر و مادر پیش از آنها ذکر شده است.

پس آیه شخصیتی را توصیف می‌کند که نسبت به والدین خود نیکوکار است و با سرکشی و نافرمانی رفتار نمی‌کند.

وجود «عصیا» نشان می‌دهد که نافرمانی و سرپیچی در سیاق برجسته است؛ اما نباید تمام معنای این واژه را به «جبار» منتقل کرد. جبار بر جنبه زورگویی و خودبرتربینی دلالت دارد و عصی بر نافرمانی.

در همین سوره، عیسی نیز چنین معرفی می‌شود:

وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا

«و نسبت به مادرم نیکوکار قرارم داد و مرا زورگو و تیره‌بخت قرار نداد.» (مریم ۱۹:۳۲)

در اینجا نیز جبار در برابر نیکوکاری به مادر آمده است؛ اما صفت همراه آن «شَقِيًّا» است، نه «عَصِيًّا».

تکرار این ساخت درباره یحیی و عیسی، با وجود تفاوت وصف پایانی، نشان می‌دهد که زورگویی و خودبرتربینی با نیکوکاری و فروتنی مورد ستایش قرآن سازگار نیست.

در عین حال، «عصی» و «شقی» دو واژه مستقل‌اند و نباید آنها را صرفا تکرار معنای جبار دانست.

جبار عنید؛ قدرت همراه با مقاومت در برابر حق

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ

«و این قوم عاد بودند که نشانه‌های پروردگارشان را انکار کردند و از فرستادگان او نافرمانی نمودند و از فرمان هر زورگوی سرسختی پیروی کردند.» (هود ۱۱:۵۹)

در این آیه، «جبار» با «عنید» همراه شده است. عنید از ریشه «ع ن د» با سرسختی و مقاومت لجوجانه ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ ع ن د (هنوز منتشر نشده)

موضوع سخن تنها زورگویی صاحبان قدرت نیست؛ بلکه پیروی مردم از فرمان چنین اشخاصی نیز مطرح است.

این نکته نشان می‌دهد که قدرت زورگویانه می‌تواند از طریق فرمان دادن و اطاعت گرفتن عمل کند. شخص جبار لازم نیست همه اعمال را شخصا انجام دهد؛ ممکن است با فرمان و نفوذ خود دیگران را به پیروی بکشاند.

در ابراهیم ۱۴:۱۵، نیز «جَبَّارٍ عَنِيدٍ» آمده و از ناکامی چنین شخصی سخن گفته شده است.

در غافر ۴۰:۳۵، تعبیر «مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» به کار رفته است. آن آیه کسانی را نقد می‌کند که بدون حجت درباره نشانه‌های خدا مجادله می‌کنند و از تکبر و روحیه چیرگی‌طلبانه آنان سخن می‌گوید.

بنابراین، در این مجموعه آیات، جبار با نافرمانی، تکبر، سرسختی در برابر حق و پیروی از فرمان صاحبان قدرت پیوند یافته است.

پیامبر بر مردم جبار نیست

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ

«ما به آنچه می‌گویند داناتریم و تو بر آنان زورگو و تحمیل‌کننده نیستی؛ پس با قرآن به کسی که از هشدار من بیم دارد یادآوری کن.» (ق ۵۰:۴۵)

در این آیه، جبار بودن از پیامبر نفی شده است.

ساخت «عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ» مهم است. حرف «على» نسبت قدرت و سلطه بر مخاطبان را برجسته می‌کند و «باء» در جمله منفی برای تأکید نفی آمده است.

آیه در برابر جبار بودن، وظیفه یادآوری با قرآن را مطرح می‌کند. پیامبر مأمور است پیام را برساند و یادآوری کند، نه اینکه با اعمال سلطه، باور را بر مردم تحمیل نماید.

این معنا با مضمون بقره ۲:۲۵۶ درباره نبود اکراه در دین و غاشیه ۸۸:۲۲ درباره نبود سلطه پیامبر بر مخاطبان، هم‌جهت است؛ هرچند هر آیه ساخت و زمینه مستقل خود را دارد.

بنابراین، در این کاربرد، جبار بودن به معنای قدرت اصلاح شکستگی یا جبران نیاز نیست. سخن از تحمیل خواست بر دیگران است؛ چیزی که در نسبت پیامبر با ایمان مخاطبان نفی می‌شود.

۴. «الْجَبَّارُ» در وصف خداوند

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

«او همان معبود یگانه است که هیچ معبودی جز او نیست؛ فرمانروا، پاک، سلامت و ایمنی‌بخش، نگهبان، شکست‌ناپذیر، صاحب قدرت چیره و دارای بزرگی و عظمت است. پاک و برتر است آن معبود یگانه از آنچه با او شریک می‌گیرند.» (حشر ۵۹:۲۳)

در این آیه، «الْجَبَّارُ» در میان مجموعه‌ای از اوصاف الهی قرار گرفته است. پیش از آن «الْعَزِيزُ» آمده و پس از آن «الْمُتَكَبِّرُ».

این همراهی نشان می‌دهد که قدرت، عزت، عظمت و چیرگی در وصف خداوند مطرح‌اند.

اما چگونه ممکن است وصفی که در بیشتر کاربردهای انسانی قرآن نکوهش شده، درباره خداوند ستوده باشد؟

پاسخ را باید در تفاوت جایگاه و رفتار صاحب صفت جست‌وجو کرد.

قدرت انسانی و قدرت الهی

انسان موجودی محدود است. وقتی خود را جبار می‌سازد، ممکن است از اندازه واقعی جایگاه خود فراتر رود، حق دیگران را نادیده بگیرد و اراده‌اش را بر آنان تحمیل کند.

اما قدرت خداوند در قرآن، قدرت موجودی محدود نیست که بخواهد با زورگویی کمبود یا ضعف خود را پنهان کند. خداوند در همان شبکه آیات، صاحب علم، رحمت، عدالت و فرمانروایی معرفی می‌شود.

بنابراین، نمی‌توان ویژگی‌های نکوهیده جبار انسانی، مانند ظلم، سرکشی و بی‌اعتنایی به حق، را به وصف الهی منتقل کرد.

در حشر ۵۹:۲۳، «الْجَبَّارُ» می‌تواند قدرت برتر و چیرگی‌ای را برساند که چیزی بیرون از توان و فرمانروایی خداوند قرار ندارد.

در این خوانش، تفاوت میان وصف انسانی و الهی به معنای جدا بودن کامل دو واژه از یکدیگر نیست. هر دو با قدرت و برتری ارتباط دارند؛ اما در یکی قدرت محدود انسان می‌تواند به تجاوز و ظلم تبدیل شود و در دیگری سخن از قدرت بی‌همتای خداوند است.

آیا «الجبار» به معنای جبران‌کننده شکستگی‌هاست؟

در شماری از توضیحات لغوی و تفسیری، «الْجَبَّارُ» به کسی تفسیر شده که کمبود بندگان را جبران می‌کند، نیاز آنان را برمی‌آورد و آسیب‌هایشان را اصلاح می‌نماید.

این خوانش به یکی از شاخه‌های معتبر ریشه تکیه دارد. «جَبَرَ الْفَقِيرَ» و «جَبَرَ الْكَسْرَ» کاربردهای شناخته‌شده‌اند.

اما در آیه حشر، وصف جبار میان عزیز و متکبر آمده است و هر دو با قدرت، عزت و عظمت ارتباط دارند. بنابراین، نمی‌توان معنای «جبران‌کننده شکستگی‌ها» را تنها معنای قطعی «الْجَبَّارُ» در این آیه دانست.

از سوی دیگر، نباید این شاخه معنایی را نیز بی‌دلیل انکار کرد. توانایی جبران و اصلاح با قدرت الهی ناسازگار نیست و می‌تواند یکی از وجوه توضیح این وصف باشد.

راغب، لسان و تاج؛ وجوه توضیح وصف الهی

تفاوت در این است که معنای لغوی ممکن، با معنای اصلی برگزیده‌شده در ترجمه یک آیه یکسان نیست.

آیا جبار بودن خدا به معنای مجبور کردن انسان به همه اعمال اوست؟

در مباحث کلامی پس از قرآن، واژه «جبر» جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است. از آن برای بحث درباره اختیار انسان، قضا و قدر و نسبت اراده الهی با اعمال بندگان استفاده شده است.

اما باید میان این اصطلاح کلامی و معنای قرآنی «الْجَبَّارُ» تفاوت گذاشت.

از اینکه خداوند در حشر ۵۹:۲۳ جبار نامیده شده، به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که همه اعمال اختیاری انسان با اجبار مستقیم خداوند انجام می‌شوند و انسان در برابر رفتار خود هیچ انتخاب یا مسئولیتی ندارد.

چنین نتیجه‌ای به استدلالی مستقل از مجموعه آیات مربوط به اراده، انتخاب و مسئولیت انسان نیاز دارد.

قرآن در کهف ۱۸:۲۹، از انتخاب ایمان یا کفر سخن می‌گوید؛ در انسان ۷۶:۳، از نشان دادن راه و امکان شکر یا کفر؛ و در زلزال ۹۹:۷ و زلزال ۹۹:۸، از دیدن نتیجه اعمال انسان.

این آیات برای بحث اختیار و مسئولیت مهم‌اند، هرچند به‌تنهایی همه پرسش‌های فلسفی مربوط به اراده انسان و مشیت الهی را حل نمی‌کنند.

از سوی دیگر، در ق ۵۰:۴۵، همان وصف جبار از پیامبر در نسبت با تحمیل بر مخاطبان نفی شده است.

پس کاربرد «الْجَبَّارُ» برای خداوند را نباید بدون بررسی آیات دیگر به نظریه جبر مطلق انسان تبدیل کرد.

نسبت جبار با عزیز و متکبر

در حشر ۵۹:۲۳، «الْعَزِيزُ»، «الْجَبَّارُ» و «الْمُتَكَبِّرُ» سه وصف متوالی‌اند.

هر سه با عظمت و قدرت ارتباط دارند، اما واژه‌های متفاوتی هستند.

«عزیز» از ریشه «ع ز ز» با عزت، توان و شکست‌ناپذیری پیوند دارد. «جبار» در این سیاق، قدرت چیره و برتری نافذ را برجسته می‌کند. «متکبر» از خانواده «ك ب ر» با بزرگی و عظمت ارتباط دارد.

پژوهش ریشهٔ ع ز ز؛ پژوهش ریشهٔ ك ب ر

در وصف انسان، تکبر و جباریت غالبا ناپسندند؛ زیرا انسان برای خود برتری و اختیاری قائل می‌شود که ممکن است از حق و حدود او فراتر رود.

در وصف خداوند، عظمت و قدرت به کسی نسبت داده شده که در قرآن، سرچشمه حق و داوری عادلانه معرفی می‌شود.

با این حال، نباید از ترتیب این سه صفت یا وزن صرفی آنها، نظامی قطعی از مراتب قدرت الهی استخراج کرد. تفاوت معنایی آنها قابل بررسی است، اما صرف هم‌نشینی سه وصف برای اثبات چنین نظامی کافی نیست.

۶. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

ریشه «ج ب ر» در قرآن تنها از طریق وصف جبار به کار رفته است. ترجمه آن باید به مخاطب وصف و سیاق جمله توجه کند.

در مائده ۵:۲۲، «نیرومند و چیره‌دست» مناسب است؛ زیرا سخن از مردمی است که گویندگان از قدرت آنان بیم دارند.

در شعراء ۲۶:۱۳۰ و قصص ۲۸:۱۹، «زورگو» یا «زورگوی چیره‌گر» با زمینه خشونت و تحمیل قدرت سازگار است.

در مریم ۱۹:۱۴ و مریم ۱۹:۳۲، «زورگو» برگردان کوتاه و طبیعی است. صفات «عصی» و «شقی» باید جداگانه ترجمه شوند و تمام بار معنایی آنها به جبار منتقل نشود.

در هود ۱۱:۵۹ و ابراهیم ۱۴:۱۵، تعبیر «زورگوی سرسخت» می‌تواند ترکیب «جَبَّارٍ عَنِيدٍ» را منتقل کند.

در غافر ۴۰:۳۵، برای «مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» می‌توان «خودبرتربین زورگو» را به کار برد.

در ق ۵۰:۴۵، «زورگو و تحمیل‌کننده» معنای مورد نظر را منتقل می‌کند؛ زیرا سخن از سلطه بر مخاطبان و واداشتن آنان است.

اما در حشر ۵۹:۲۳، ترجمه «زورگو» برای وصف الهی مناسب نیست؛ زیرا در فارسی با ظلم و تجاوز به حق دیگران همراه است. در این آیه، «صاحب قدرت چیره» یا «چیره و مقتدر» می‌تواند معنای قدرت و برتری را بدون انتقال ویژگی‌های نکوهیده انسانی برساند.

«جبران‌کننده» نیز یکی از توضیحات معتبر لغوی درباره جبار الهی است، اما بهتر است در توضیح جداگانه مطرح شود، نه آنکه بی‌دلیل به‌عنوان تنها معنای آیه انتخاب گردد.

در ترجمه فارسی، یک واژه لزوما نمی‌تواند تمام کاربردهای این خانواده را پوشش دهد. حفظ معنای واقعی هر کاربرد از تحمیل یک معادل ثابت بر همه آیات مهم‌تر است.

جمع‌بندی

ریشه «ج ب ر» در عربی با اصلاح شکستگی، جبران کمبود، استواری، قدرت و چیرگی ارتباط دارد. «جَبْر» می‌تواند به اصلاح و بازسازی اشاره کند؛ «إِجْبَار» به واداشتن؛ و «جَبَّار» به صاحب قدرت و چیرگی.

تصویر اصلاح استخوان شکسته و کاربرد جبران نیاز تنگدستان نشان می‌دهد که این ریشه در زبان عربی ذاتا و در همه مشتق‌ها معنای منفی ندارد. در مقابل، کاربردهای مربوط به واداشتن و سرکشی نشان می‌دهند که قدرت می‌تواند در مسیر تحمیل خواست و تجاوز به حق دیگران قرار گیرد.

در قرآن، وصف جبار غالبا درباره انسان‌هایی آمده که با زورگویی، خشونت، تکبر یا سرسختی در برابر حق شناخته می‌شوند. با این حال، کاربرد مائده ۵:۲۲ نشان می‌دهد که وصف جبار می‌تواند در یک گفتار، بر نیرومندی و چیرگی مردمی تأکید داشته باشد، بی‌آنکه همه ویژگی‌های اخلاقی آنان از همان واژه معلوم شود.

در حشر ۵۹:۲۳، «الْجَبَّارُ» از اوصاف خداوند است. در این سیاق، قدرت و چیرگی الهی برجسته می‌شود؛ قدرتی که نباید به زورگویی و ظلم انسانی معنا شود. جبران و اصلاح نیز از شاخه‌های معتبر همین خانواده لغوی‌اند، اما نمی‌توان آنها را بدون قرینه، تنها معنای این وصف الهی دانست.

هسته مشترک قابل دفاع در این خانواده با استواری، توان و اثربخشی قدرت ارتباط دارد؛ اما اصلاح، جبران، غلبه و اجبار، کاربردهای متمایزی هستند که معنای دقیق هرکدام باید از ساخت واژه و سیاق آن به دست آید. این، جمع‌بندیِ معناییِ کاربردهاست و به معنای اثبات یک مسیر تاریخی واحد برای پیدایش همهٔ مشتق‌ها نیست.

از همین رو، جبار بودن انسان در قرآن می‌تواند وصف قدرتی باشد که از حدود حق فراتر رفته است؛ در حالی که «الْجَبَّارُ» در وصف خداوند به قدرت برتر و چیرگی او مربوط می‌شود. هیچ‌یک از این کاربردها به‌تنهایی مجوز آن نیست که اختیار و مسئولیت انسان انکار شود یا قدرت زورگویان به نام اراده الهی توجیه گردد.