ریشه قرآنی ع ز ز
قدرت، استواری، شکستناپذیری، عزت و دشواری
ریشه «ع ز ز» در عربی به قدرت، سختی، استواری و چیرگی مربوط است. «عِزّ» و «عِزَّة» میتوانند توانمندی، سربلندی و موقعیتی را بیان کنند که شخص در آن به آسانی مغلوب یا خوار نمیشود. «عَزِيز» نیز برای کسی یا چیزی به کار میرود که نیرومند، ارجمند، دستنیافتنی یا دشوار باشد. از همین خانواده، فعل «عَزَّ» میتواند چیره شدن بر دیگری را برساند و «عَزَّزَ» به تقویت و نیرومند ساختن اشاره کند.
با این حال، همه کاربردهای این ریشه به قدرت و پیروزی محدود نیستند. در عربی، چیزی که کمیاب و به دشواری یافت میشود نیز «عزیز» نامیده شده است. همچنین، وقتی کاری بر کسی «عَزَّ عَلَيْهِ» باشد، معنای آن میتواند دشوار یا سنگین بودن آن کار برای او باشد. در چنین کاربردی، «عزیز» به معنای قدرتمند یا شکستناپذیر نیست.
در قرآن، این خانواده واژگانی میدان گستردهای دارد. «عزت» گاهی از اوصاف آن معبود یگانه است، گاهی درباره جایگاه و توانایی انسان به کار میرود و گاهی در سیاق نکوهش تکبر و سرسختی قرار میگیرد. «عزیز» نیز هم وصف آن معبود یگانه است، هم عنوانی برای صاحب مقام در داستان یوسف، و هم وصفی برای کتاب و پیروزی. بنابراین، برای شناخت دقیق این ریشه باید میان قدرت، عزت اجتماعی، دشواری، کمیابی و ارزشگذاری اخلاقی تفاوت گذاشت.
این خانواده در شمارش پیکرهٔ عربی قرآن ۱۱۹ کاربرد دارد: یک فعل مجرد «عَزَّ»، یک فعل باب تفعیل «عَزَّزْنَا»، یک فعل باب افعال «تُعِزُّ»، سه «أَعَزّ»، یک «عِزّ»، یازده «عِزَّة» و ۱۰۱ صورت از «عَزِيز» که دو مورد جمعِ «أَعِزَّة» را نیز در بر میگیرد. نام خاص «الْعُزَّىٰ» در نجم ۵۳:۱۹ در این شمارش منظور نشده است؛ در این مطالعه، پیوند زبانی آن با خانواده نیز جداگانه بررسی میشود. صورتهای فعلی در این شمارش بر اساس قرائت حفصاند.
صورتهای قرآنی
هسته معنایی و کاربرد ریشه در عربی کهن
قدرت، سختی و مقاومت در برابر غلبه
در قرآن، «عِزّ» و «عِزَّة» با توان، بلندی جایگاه و مقاومت در برابر خواری ارتباط دارند. تقابل «تُعِزُّ» و «تُذِلُّ» در آل عمران ۳:۲۶ و «الْأَعَزُّ» و «الْأَذَلَّ» در منافقون ۶۳:۸، این رابطه را آشکار میکند. «عَزِيز» نیز میتواند شخصی باشد که نیرومند است و به آسانی بر او چیره نمیشوند.
میان این معانی رابطه روشنی وجود دارد. شخص قدرتمند توان دفاع از خود دارد؛ کسی که پشتوانه و نیروی کافی دارد، کمتر در معرض مغلوب شدن قرار میگیرد؛ و فردی که در جامعه جایگاه بلند و نفوذی دارد، ممکن است از عزت و منزلت اجتماعی برخوردار باشد.
با این حال، قدرت جسمانی، نفوذ اجتماعی و ارزش اخلاقی یک مفهوم نیستند. شخصی میتواند از نظر اجتماعی عزیز باشد، اما رفتار او نادرست باشد. دیگری ممکن است از نظر ظاهری قدرتی نداشته باشد، ولی در یک داوری اخلاقی سربلند باشد. خود ریشه «ع ز ز» این تفاوتها را تعیین نمیکند.
برای تصویر مادی این ریشه، شاهد شعر متلمس درباره استواری گوشت شتر اهمیت دارد. این شاهد، کاربرد جسمانی خانواده را نشان میدهد. برای تعبیر «أَرْضٌ عَزَازٌ» که در فرهنگهای لغت برای زمین سخت ثبت شده، شاهد تاریخپذیر پیشاقرآنی در این بررسی به دست نیامد؛ بنابراین آن را مبنای بازسازی معنای نخستین قرار نمیدهیم.
از وجود معنای جسمانی نیز نمیتوان نتیجه گرفت که همه معانی اجتماعی یا اوصاف الهی از یک تصویر مادی مشخص پدید آمدهاند. رابطه سختی با مقاومت در برابر غلبه قابل فهم است، اما تعیین ترتیب تاریخی پیدایش این معانی به شواهد مستقل نیاز دارد.
شواهد شعر پیش از اسلام
طرفه بن عبد، شاعر پیش از اسلام، در بیتی منسوب به او میگوید:
وَلَوْ حَضَرَتْهُ تَغْلِبُ ابْنَةُ وَائِلٍ
لَكَانُوا لَهُ عِزًّا عَزِيزًا وَنَاصِرَا
طرفه بن عبد، شرح دیوان، ص ۱۳۷.
«اگر قبیله تغلب، از نسل وائل، در کنار او حضور میداشتند، برایش پشتوانهای نیرومند و یاوری میشدند.»
این بیت در شرح دیوان طرفه با «حَضَرَتْهُ» و «ابْنَةُ وَائِلٍ» نقل شده است. «عِزًّا عَزِيزًا» نیروی حمایتی قبیله را برجسته میکند؛ صورت نقلشده در اینجا مبنای ترجمه است.
در این بیت، «عز» به پشتوانه و نیرویی مربوط است که یک قبیله میتواند برای فرد فراهم کند. مقصود صرفا احترام قلبی یا محبوبیت نیست؛ بلکه حضور کسانی است که میتوانند از او حمایت کنند و در برابر دیگران نیرویی مؤثر باشند.
این شاهد نشان میدهد که پیوند عزت با قدرت جمعی و حمایت اجتماعی، پیش از قرآن در زبان عربی شناخته بوده است. بنابراین، کاربرد «عزت» برای توان و نفوذ اجتماعی را نباید معنایی دانست که نخستین بار در قرآن ساخته شده است.
شاهد دیگری در شعر منسوب به متلمس، شاعر پیش از اسلام، آمده است:
أُجُدٌ إِذَا ضَمَرَتْ تَعَزَّزَ لَحْمُهَا
وَإِذَا تُشَدُّ بِنِسْعِهَا لَا تَنْبِسُ
متلمس ضبعی، شاهد منقول در المحکم، ماده «عزز»؛ نقل دیوان با «عنس»، ص ۱۸۰، چاپ قاهره ۱۹۷۰، در تعلیقات کتاب الأفعال نیز گزارش شده است.
«شتری استوار که چون لاغر شود، گوشتش سفت میگردد؛ و هنگامی که تنگش را میبندند، صدایی برنمیآورد.» واژه آغازین «أُجُدٌ» وصف استواری شتر است. در نقل دیوان، «عَنْسٌ» نیز در آغاز بیت آمده است؛ هر دو نقل، عبارت «تَعَزَّزَ لَحْمُهَا» را حفظ میکنند.
«تَعَزَّزَ لَحْمُهَا» در اینجا به سفت و محکم شدن گوشت شتر اشاره دارد. این کاربرد به منزلت اجتماعی، افتخار قبیلهای یا پیروزی بر دشمن مربوط نیست؛ بلکه سختی و استحکام جسمانی را بیان میکند.
کنار هم گذاشتن این دو شاهد نشان میدهد که خانواده «ع ز ز» در زبان پیش از اسلام هم برای نیروی اجتماعی و پشتوانه انسانی به کار میرفته و هم برای سختی و استواری مادی. این دو حوزه معنایی با یکدیگر ارتباط دارند، اما هیچکدام بهتنهایی منشأ تاریخی قطعی دیگری را ثابت نمیکند.
کمیابی، دشواری و ارزشمندی
معنای «کمیاب و دشواریاب» برای «عَزَّ الشَّيْءُ» و «عَزِيز» در فرهنگهای عربی ثبت شده است. با این حال، در شواهد پیشاقرآنی بررسیشده در این مطالعه، شاهد مستقلی برای این شاخه به دست نیامد و آیات نقلشده نیز بهتنهایی آن را ثابت نمیکنند. بنابراین، این معنا نباید بیقرینه به کاربردهای قرآنی افزوده شود.
رابطه این معنا با مفهوم مقاومت قابل توضیح است: چیزی که به آسانی در دسترس نیست، دستیابی به آن دشوار میشود. اما این توضیح، یک رابطه معنایی است و نباید بدون شاهد تاریخی به عنوان مسیر قطعی پیدایش واژه معرفی شود.
در همین میدان، «عَزَّ عَلَيْهِ الْأَمْرُ» میتواند به معنای دشوار یا سنگین شدن کاری برای شخص باشد. «عَزَّ عَلَيَّ» نیز در موقعیت مناسب به معنای «بر من سخت آمد» است.
از سوی دیگر، شخص یا چیزی که نزد انسان بسیار ارجمند است نیز ممکن است «عزیز» نامیده شود. با این حال، ارزشمند بودن، کمیاب بودن و دشوار بودن سه معنای کاملا یکسان نیستند. چیزی ممکن است کمیاب باشد ولی ارزش زیادی نداشته باشد؛ یا بسیار ارزشمند باشد، بیآنکه کمیاب باشد.
این تفاوت در ترجمه آیات اهمیت پیدا میکند. نباید هر «عزیز» را «محبوب» ترجمه کرد؛ همانگونه که نمیتوان هر «عزیز» را «قدرتمند» دانست.
فعلهای قرآنی؛ غلبه، تقویت و عزیز ساختن
«وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ»؛ چیرگی در سخن
در داستان دو طرف دعوا که نزد داوود آمدند، یکی از آنان میگوید:
إِنَّ هَٰذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ
«این برادر من است؛ او نود و نه میش دارد و من یک میش دارم. با این حال، گفت آن را نیز به من واگذار کن، و در سخن گفتن بر من چیره شد.»
ص، ۳۸:۲۳
«عَزَّنِي» از فعل مجرد «عَزَّ» همراه با ضمیر مفعولی ساخته شده است. در اینجا فعل به معنای چیره شدن بر دیگری به کار رفته و عبارت «فِي الْخِطَابِ» میدان این چیرگی را مشخص میکند: سخن گفتن و طرح ادعا.
بنابراین، مقصود لزوما شکست جسمانی یا اعمال زور مستقیم نیست. یکی از دو طرف میگوید دیگری در گفتوگو و بیان خواسته خود بر او غلبه کرده است.
این غلبه ممکن است از موقعیت نابرابر دو طرف، توان سخن گفتن یا شیوه مطالبه ناشی شده باشد، اما علت دقیق آن از خود فعل «عز» روشن نمیشود. آنچه عبارت صریحا بیان میکند، برتری یافتن یکی بر دیگری در خطاب است.
از نظر لغوی، غلبه داشتن در سخن به معنای درست بودن ادعا نیست. شخص میتواند در استدلال یا گفتوگو دست بالا را داشته باشد، ولی حق با او نباشد. این تمایز در داستانی که موضوع آن داوری و عدالت است اهمیت دارد.
«فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ»؛ تقویت با نیروی دیگر
در سوره یس آمده است:
إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ
«آنگاه که دو نفر را به سوی آنان فرستادیم و آن دو را تکذیب کردند، پس آنان را با نفر سومی تقویت کردیم؛ و گفتند: ما به سوی شما فرستاده شدهایم.»
یس، ۳۶:۱۴
«عَزَّزْنَا» از باب تفعیل است و در این آیه به تقویت و نیرومند ساختن اشاره دارد. «بِثَالِثٍ» نیز وسیله این تقویت را روشن میکند: فرستادن نفر سوم.
در روایت شعبه از عاصم، «فَعَزَزْنَا» با تخفیف زای نخست خوانده میشود؛ در روایت حفص، «فَعَزَّزْنَا» با تشدید آمده است. تحلیل باب تفعیل در اینجا مربوط به ضبط حفص است. برای صورت مخفف، غلبه بخشیدن یا یاری رساندن مطرح میشود؛ معنای تقویت را نباید در آن از وزن تفعیل نتیجه گرفت.
این آیه نشان میدهد که خانواده «ع ز ز» فقط وضعیت نیرومند بودن را بیان نمیکند؛ بلکه فعل آن میتواند به افزایش نیرو و پشتیبانی نیز اشاره داشته باشد.
با این حال، نباید از وزن تفعیل بهتنهایی نتیجه گرفت که این تقویت حتما تدریجی، پیوسته یا چندمرحلهای بوده است. تعدد فرستادگان از عبارت «دو نفر» و «نفر سوم» فهمیده میشود، نه از خود وزن فعل.
«وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ»؛ عزیز ساختن
در سوره آل عمران آمده است:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
«بگو: ای آن معبود یگانه، مالک فرمانروایی! فرمانروایی را به هر که بخواهی میدهی و از هر که بخواهی بازمیگیری؛ هر که را بخواهی عزیز میسازی و هر که را بخواهی خوار میگردانی. خیر در اختیار توست؛ بیگمان تو بر هر چیزی توانایی.»
آل عمران، ۳:۲۶
«تُعِزُّ» از باب افعال است و به عزیز ساختن دیگری اشاره دارد. در مقابل آن، «تُذِلُّ» آمده است که به خوار ساختن مربوط میشود.
این تقابل، میدان معنایی عزت را روشن میکند. «عزت» در اینجا با توان، سربلندی و بیرون آمدن از خواری ارتباط دارد.
عزیز ساختن میتواند با اعطای فرمانروایی همراه شود، ولی معنای ریشه به حکومت سیاسی محدود نیست. آیه «مُلْك» و «تُعِزُّ» را جداگانه میآورد؛ کاربردهای دیگر ریشه نیز عزت را در نسبت با پشتوانه، جایگاه و توان نشان میدهند. عطف بهتنهایی جدایی کامل دو میدان معنایی را ثابت نمیکند.
برای ثبت صورتهای قرآنی، باید فعل «تُعِزُّ» را از اسم فاعلِ قابل ساختِ «مُعِزّ» جدا کرد. در قرآن خودِ «مُعِزّ» نیامده است؛ امکان ساختن یک مشتق در دستور عربی، آن را به واژهای بهکاررفته در قرآن تبدیل نمیکند.
عزت انسان؛ سربلندی، قدرت اجتماعی و سرسختی
عزت در برابر ذلت
در سوره نساء آمده است:
الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا
«کسانی که به جای مؤمنان، کافران را سرپرستان و پشتیبانان خود میگیرند؛ آیا نزد آنان عزت میجویند؟ در حالی که همه عزت متعلق به آن معبود یگانه است.»
نساء، ۴:۱۳۹
«عزت» در این آیه چیزی است که انسان ممکن است نزد دیگران بجوید. با توجه به سخن از گرفتن اولیا، این جستوجو میتواند به امید یافتن قدرت، حمایت، پشتوانه و جایگاه اجتماعی مربوط باشد.
اما آیه پرسش میکند که آیا چنین عزتی را میتوان نزد آنان جست، و سپس همه عزت را متعلق به آن معبود یگانه معرفی میکند.
در فاطر نیز آمده است:
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا
«هر کس عزت میخواهد، پس همه عزت متعلق به آن معبود یگانه است.»
فاطر، ۳۵:۱۰
در ادامه همین آیه، از سخن پاک، عمل صالح و نیرنگ بد سخن گفته میشود. بنابراین، جستوجوی عزت در این بافت از جهت اخلاقی نیز بررسی شده است.
با این حال، «عزت» در خود واژه به معنای عمل صالح نیست. عمل صالح در ادامه آیه مطرح میشود و رابطه آن با عزت باید از مجموعه جملهها فهمیده شود.
در سوره منافقون، نمونه روشنی از ادعای عزت و پاسخ قرآن به آن دیده میشود:
يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ
«میگویند: اگر به مدینه بازگردیم، بیگمان آن که عزیزتر و نیرومندتر است، آن که را خوارتر است از آنجا بیرون خواهد کرد. در حالی که عزت متعلق به آن معبود یگانه و فرستاده او و مؤمنان است؛ اما منافقان نمیدانند.»
منافقون، ۶۳:۸
در آغاز آیه، «الْأَعَزُّ» و «الْأَذَلَّ» در سخن کسانی آمدهاند که خود را برتر و نیرومندتر میدانند. آنان از زبان قدرت اجتماعی و توان بیرون راندن گروه دیگر استفاده میکنند.
سپس قرآن این ادعا را در برابر حقیقت عزت قرار میدهد و عزت را به آن معبود یگانه، فرستاده او و مؤمنان نسبت میدهد.
این تقابل مهم است. ادعای برخورداری از عزت، خود دلیل داشتن عزت حقیقی نیست. اما نباید از همین آیه نتیجه گرفت که هر مؤمنی در تمام موقعیتهای دنیا حتما از نظر مال، حکومت یا قدرت نظامی برتر از دیگران خواهد بود. آیه جایگاه عزت را در برابر ادعای گروهی مشخص روشن میکند؛ نه اینکه وضعیت ظاهری تمام انسانها را در همه زمانها یکسان اعلام کند.
«عِزًّا»؛ پشتوانهای که از معبودها طلب میشود
در سوره مریم آمده است:
وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا
«و به جای آن معبود یگانه، معبودهایی گرفتند تا برای آنان مایه عزت و پشتوانه باشند.»
مریم، ۱۹:۸۱
در این آیه، «عِزًّا» چیزی است که پرستندگان از معبودهای خود انتظار دارند. با توجه به معنای کهن ریشه، عزت در اینجا میتواند به قدرت، حمایت و پشتوانهای اشاره کند که شخص گمان میکند از آن بهرهمند خواهد شد.
اما آیه بعدی این انتظار را رد میکند و میگوید آن معبودها پرستش آنان را انکار خواهند کرد و در برابرشان قرار خواهند گرفت.
بنابراین، «عِزًّا» در این آیه خواسته و تصور پرستندگان را بیان میکند، نه اینکه قرآن واقعا آن معبودها را سرچشمه عزت شناخته باشد.
این کاربرد با شعر پیش از اسلام نیز ارتباط معنایی دارد. در شعر، قبیله میتواند پشتوانه و مایه عزت باشد؛ در این آیه، گروهی چنین پشتوانهای را از معبودهای خود طلب میکنند. اما رابطه اجتماعی قبیله و نسبت پرستشی با معبود، یکسان نیستند و فقط در مفهوم مورد انتظار «پشتیبانی و عزت» همپوشانی دارند.
عزت در پیوند با تکبر و سرسختی
در بقره آمده است:
وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ
«و هنگامی که به او گفته شود از آن معبود یگانه پروا کن، غرور او را به گناه میکشاند؛ پس جهنم برای او بس است، و چه بد جایگاهی است.»
بقره، ۲:۲۰۶
در این آیه، «الْعِزَّةُ» با «بِالْإِثْمِ» پیوند دارد. برگردان «غرور او را به گناه میکشاند» این رابطه را به فارسی منتقل میکند: شخص در برابر دعوت به تقوا سرسختی نشان میدهد و بر رفتار خود پافشاری میکند. این معنای نکوهشی از کل عبارت فهمیده میشود؛ «عزت» بهتنهایی نامِ گناه یا عزتطلبی نیست.
این کاربرد نشان میدهد که عزت، وقتی با خودبزرگبینی و پافشاری بر گناه همراه شود، میتواند در سیاق نکوهش قرار گیرد. اما نباید نتیجه گرفت که «عزت» از نظر لغوی همیشه به معنای تکبر یا گناه است.
در سوره ص نیز آمده است:
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ
«بلکه کسانی که کفر ورزیدهاند، در سرسختی و مخالفت گرفتارند.»
ص، ۳۸:۲
در اینجا، «عِزَّة» با «شِقَاق» همراه شده است. «شقاق» مخالفت و جدایی در موضع را بیان میکند و این همراهی، عزت را در معنای سرسختی و خودبزرگبینی قرار میدهد.
اگر «عزة» در این آیه صرفا به «سربلندی پسندیده» ترجمه شود، سیاق نکوهش نادیده گرفته میشود. از سوی دیگر، اگر معنای آن در تمام قرآن «تکبر» دانسته شود، کاربردهای مثبت همین ریشه نادیده میمانند.
پس ارزش اخلاقی عزت از خود ریشه بهتنهایی تعیین نمیشود. آنچه اهمیت دارد، رابطه این ویژگی با رفتار، حقیقت و موقعیت شخص است.
عزت، نرمش و استواری در برخورد با دیگران
در وصف گروهی از مؤمنان آمده است:
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ
«در برابر مؤمنان فروتن و نرمخو، و در برابر کافران استوار و نیرومندند.»
مائده، ۵:۵۴
«أَعِزَّة» در این آیه جمع «عَزِيز» است؛ نباید آن را با صورت تفضیلی مفرد «أَعَزّ» اشتباه گرفت.
تقابل «أَذِلَّة» و «أَعِزَّة» در اینجا دو شیوه برخورد را نشان میدهد. همان گروهی که با مؤمنان نرم و فروتناند، در برابر کافران از استواری و توانمندی برخوردارند.
اما «أَعِزَّة» به خودی خود به معنای ستمگر، خشن یا متجاوز نیست. آیه در ادامه، از تلاش در راه آن معبود یگانه و نترسیدن از سرزنش سخن میگوید. این ویژگیها به شناخت مقصود کمک میکنند.
همچنین «أَذِلَّة» در این ترکیب نباید چنان ترجمه شود که گویا مؤمنان موظفاند در برابر یکدیگر خوار و بیارزش باشند. تقابل دو وصف، فروتنی و نرمش را در برابر استواری و نیرومندی قرار میدهد.
عزت سیاسی و اجتماعی
در سوره نمل، ملکه سبأ درباره ورود پادشاهان به شهرها میگوید:
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ
«پادشاهان هنگامی که به شهری وارد شوند، آن را تباه میکنند و صاحبان عزت و قدرت آن را خوار میسازند؛ و چنین میکنند.»
نمل، ۲۷:۳۴
«أَعِزَّةَ أَهْلِهَا» در اینجا به کسانی اشاره دارد که در جامعه جایگاه، نفوذ یا قدرت دارند. در برابر آنها «أَذِلَّة» آمده است.
این سخن در قالب گفتار ملکه نقل شده و موضوع آن پیامدهای ورود پادشاهان و دگرگونی جایگاه صاحبان قدرت است. بنابراین، نباید «أَعِزَّة» را در این آیه لزوما به «نیکوکاران» یا «انسانهای اخلاقا برتر» ترجمه کرد.
در داستان صاحب دو باغ نیز یکی از دو مرد میگوید:
أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا
«من از تو مال بیشتری دارم و از نظر نفرات نیرومندترم.»
کهف، ۱۸:۳۴
در این آیه، «أَعَزُّ» صورت تفضیلی است و با «نَفَرًا» آمده است. گوینده به شمار یا توان کسانی تکیه میکند که میتوانند پشتوانه او باشند.
این کاربرد به عزت اجتماعی و نیروی جمعی نزدیک است، نه به محبوبیت عاطفی یا ارزش اخلاقی.
در هود ۱۱:۹۱، مخالفان شعیب به او میگویند که اگر قوم و خویشانش نبودند، او را سنگسار میکردند و سپس میافزایند: «وَمَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ»؛ یعنی «تو نزد ما از قدرت و حرمت بازدارنده برخوردار نیستی». شعیب در آیه بعد میپرسد: «أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ»؛ یعنی «آیا قوم و خویشان من نزد شما از آن معبود یگانه ارجمندترند؟»
در این گفتوگو، عزت با پشتوانه اجتماعی، حرمت و توان بازداشتن دیگران از تعرض ارتباط دارد. اما این معانی نباید بدون توجه به سیاق، به تمام کاربردهای «عزیز» تعمیم داده شوند.
«عَزِيز» در وصف انسان، کتاب، پیروزی و دشواری
عزیز؛ عنوان صاحب مقام
در سوره یوسف آمده است:
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ
«و زنانی در شهر گفتند: همسر عزیز، جوان زیر دست خود را به رابطه با خویش میخواند.»
یوسف، ۱۲:۳۰
«الْعَزِيز» در اینجا عنوانی برای مردی صاحب مقام و نفوذ است. در ادامه داستان نیز همسر او با تعبیر «امْرَأَتُ الْعَزِيزِ» شناخته میشود.
در یوسف ۱۲:۵۱ نیز «امْرَأَتُ الْعَزِيزِ» آمده است. در ۱۲:۷۸ و ۱۲:۸۸، برادران یوسف خود او را با خطاب «يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ» صدا میزنند. بنابراین، این عنوان در سوره یوسف چهار بار آمده است.
این تغییر کاربرد اهمیت دارد. «عزیز» در داستان تنها نام یک شخص معین نیست؛ عنوانی است که میتواند برای صاحب مقام و اقتدار به کار رود. از همین رو، در ترجمه بهتر است جایگاه عنوانی آن حفظ شود و با نام شخص اشتباه گرفته نشود.
همچنین این عنوان به خودی خود ثابت نمیکند که صاحب آن از نظر اخلاقی نیکوکار، عادل یا محبوب آن معبود یگانه است. آنچه از واژه به دست میآید، منزلت و قدرت اجتماعی است؛ داوری اخلاقی به رفتار شخص و سیاق داستان مربوط میشود.
«عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ»؛ سخت آمدن رنج دیگران
در سوره توبه آمده است:
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ
«بیگمان فرستادهای از میان خودتان نزد شما آمده است؛ رنج و دشواری شما بر او سنگین میآید، برای شما دلسوز و پیگیر است و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم است.»
توبه، ۹:۱۲۸
این آیه از مهمترین شواهدی است که نشان میدهد «عزیز» همیشه به معنای قدرتمند یا صاحب مقام نیست.
در ترکیب «عَزِيزٌ عَلَيْهِ»، معنای دشواری و سنگینی مطرح است. «مَا عَنِتُّمْ» به رنج و سختیای اشاره دارد که مخاطبان دچار آن میشوند. بنابراین، جمله میگوید رنج آنان بر فرستاده آن معبود یگانه سخت و سنگین است.
ترجمه «او نزد شما عزیز است» جهت رابطه را تغییر میدهد. عبارت عربی نمیگوید که مردم او را عزیز میدانند؛ بلکه میگوید آنچه به مردم رنج میرساند، بر او دشوار و سنگین است.
همچنین «عزيز عليه» در اینجا نباید به «قدرتمند بر شما» ترجمه شود. حرف «عَلَىٰ»، ساخت جمله و «مَا عَنِتُّمْ» معنای مناسب را مشخص میکنند.
«وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ»؛ دشوار نبودن
در ابراهیم ۱۴:۲۰ آمده است:
وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
«و این برای آن معبود یگانه دشوار نیست.»
همین عبارت در فاطر ۳۵:۱۷ نیز تکرار شده است.
در این دو آیه، خودِ «عَزِيز» معنای «دشوار» دارد و «مَا» آن دشواری را در جمله نفی میکند. باءِ «بِعَزِيزٍ» در این ساخت نفی را تأکید میکند؛ بخشی از معنای قاموسی واژه نیست. حاصل عبارت این است که انجام کارِ مورد بحث برای آن معبود یگانه دشوار نیست، نه اینکه خودِ «عزیز» به معنای «آسان» باشد.
اگر «عزيز» در اینجا به «گرامی» یا «محبوب» ترجمه شود، معنای عبارت تغییر میکند. «این برای آن معبود یگانه گرامی نیست» همان معنای «این برای آن معبود یگانه دشوار نیست» را ندارد.
مقایسه این کاربرد با توبه ۹:۱۲۸ نیز روشنگر است. در یکجا رنج مردم بر فرستاده آن معبود یگانه سنگین میآید و در جای دیگر انجام کاری برای آن معبود یگانه دشوار نیست. هر دو با خانواده «ع ز ز» ارتباط دارند، اما از نظر موضوع، ساخت و نتیجه متفاوتاند.
«كِتَابٌ عَزِيزٌ»؛ استواری کتاب
در سوره فصلت آمده است:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ
«بیگمان کسانی که هنگام آمدن ذکر، به آن کفر ورزیدند… و بیگمان آن کتابی استوار و شکستناپذیر است.»
فصلت، ۴۱:۴۱
در آیه بعد آمده است:
لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
«باطل نه از پیش روی آن و نه از پشت سر آن به آن راه نمییابد؛ فروفرستادهای از سوی حکیمی ستوده است.»
فصلت، ۴۱:۴۲
«عَزِيز» در وصف کتاب، معنای قدرت جسمانی یا مقام اجتماعی ندارد. در اینجا استواری و مصونیت در برابر غلبه باطل مطرح است و آیه بعد نیز این معنا را تقویت میکند.
بنابراین، «کتابی استوار و شکستناپذیر» یا «کتابی که باطل بر آن چیره نمیشود» با سیاق هماهنگ است.
با این حال، نباید از خود واژه «عزیز» بهتنهایی، تمام نظریههای مربوط به تاریخ کتابت، نسخهها یا شیوه انتقال متن قرآن را استخراج کرد. این مسائل به شواهد جداگانه نیاز دارند. آنچه آیه در اینجا بیان میکند، وصف کتاب و راه نیافتن باطل به آن است.
«نَصْرًا عَزِيزًا»؛ پیروزی نیرومند
در فتح ۴۸:۳ آمده است:
وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا
«و آن معبود یگانه تو را با پیروزیای نیرومند یاری کند.»
فتح، ۴۸:۳
در این عبارت، «عَزِيزًا» وصف «نَصْرًا» است. پس سخن درباره ویژگی پیروزی است، نه اینکه «عزیز» در اینجا عنوان آن معبود یگانه یا شخص پیروز باشد.
«پیروزی نیرومند»، «یاری مقتدرانه» یا در بافت مناسب «پیروزی استوار» میتوانند معنای عبارت را منتقل کنند. معنای دشوار یا کمیاب، هرچند در زبان برای خانواده این ریشه ثبت شده، در اینجا بر معنای قدرت و غلبه برتری ندارد.
این مثال نشان میدهد که حتی وقتی یک صورت زبانی در آیات فراوان برای آن معبود یگانه به کار میرود، نمیتوان نتیجه گرفت که هر کاربرد آن در قرآن وصف الهی است.
«الْعُزَّىٰ»؛ نام یک معبود در عربستان پیش از اسلام
در سوره نجم آمده است:
أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ
«آیا لات و عزی را دیده و در نظر گرفتهاید؟»
نجم، ۵۳:۱۹
«الْعُزَّىٰ» در این آیه نام خاص یکی از معبودهای شناختهشده در میان گروههایی از اعراب پیش از اسلام است. این نام در کنار «اللَّات» و سپس «مَنَاة» آمده و قرآن در آیات بعد، باورهای مربوط به این معبودها را به پرسش میگیرد.
از نظر ساختمان، «عُزَّىٰ» با الگوی مؤنث «أَعَزّ» سازگار است؛ مانند «فُضْلَىٰ» در برابر «أَفْضَل». این تحلیل، پیوند نام با میدان قدرت و عزت را نشان میدهد. خود آیه تاریخ نامگذاری یا مراحل پیدایش نام را توضیح نمیدهد.
با این حال، آیه از «الْعُزَّىٰ» به عنوان نام خاص سخن میگوید. نباید آن را در ترجمه به «نیرومندترین زن» یا «معبود شکستناپذیر» تبدیل کرد. حتی اگر نام از وصفی مربوط به قدرت گرفته شده باشد، این اشتقاق به معنای تأیید آن وصف درباره موجود مورد پرستش نیست.
این تمایز از نظر روششناختی اهمیت دارد. نام یک معبود ممکن است از واژهای با معنای قدرت، بزرگی یا برتری ساخته شده باشد، اما وجود آن نام، واقعی بودن قدرتی را که پرستندگان به او نسبت میدهند ثابت نمیکند.
همچنین «الْعُزَّىٰ» در قرآن یک اسم خاص است، نه نمونهای از کاربرد عادی صفت مؤنث برای هر زن یا هر موجود نیرومند. از این رو، هنگام بررسی مشتقهای ریشه باید حضور آن ثبت شود، اما معنای تاریخی و کاربرد خاص آن با «عِزَّة» و «عَزِيز» در آیات دیگر آمیخته نشود.
«العزيز» و عزت در اوصاف الهی
قدرتی که مغلوب نمیشود
«الْعَزِيز» از اوصاف پرتکرار آن معبود یگانه در قرآن است. در این کاربرد، معنای قدرت، غلبه و شکستناپذیری جایگاه اصلی دارد.
در سوره هود آمده است:
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ
«بیگمان پروردگار تو همان نیرومند و شکستناپذیر است.»
هود، ۱۱:۶۶
در این آیه، «الْقَوِيُّ» و «الْعَزِيزُ» کنار هم آمدهاند. «قوی» بر داشتن نیرو و توانایی تأکید دارد و «عزیز» بر اقتدار و مغلوب نشدن نیز دلالت میکند.
این تفاوت، گرایشی معنایی است؛ نه اینکه یکی فقط قدرت درونی و دیگری فقط پیروزی بیرونی باشد. دو وصف میتوانند در معنای توانمندی همپوشانی داشته باشند و در کنار هم همان ویژگی را از دو جهت برجسته کنند.
در حج ۲۲:۴۰ و ۲۲:۷۴، شوری ۴۲:۱۹ و مجادله ۵۸:۲۱ نیز قدرت و عزت آن معبود یگانه در کنار یکدیگر آمدهاند.
با این حال، نباید این دو وصف را به تصویری جسمانی تبدیل کرد. قدرت الهی در قرآن به عضلات، ابزار جنگی یا مقاومت فیزیکی مشابه انسان وابسته معرفی نشده است. «عزیز» در وصف آن معبود یگانه به اقتدار و مغلوب نشدن او اشاره دارد، نه به سختی جسم یا قرار داشتن پشت دیواری نفوذناپذیر.
«الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»؛ عزت و حکمت
یکی از همراهیهای شناختهشده در قرآن، «الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» است:
إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
«بیگمان تو همان نیرومند شکستناپذیر و حکیم هستی.»
بقره، ۲:۱۲۹
این ترکیب در آیات فراوانی آمده است. «عزیز» بر اقتدار و مغلوب نشدن دلالت دارد و «حکیم» به حکمت و استواری داوری و تدبیر مربوط است.
در کنار هم آمدن این دو وصف، قدرت را از حکمت جدا نمیسازد؛ اما نباید یکی را نیز به معنای دیگری تبدیل کرد. «عزیز» خود به معنای «حکیم» نیست و «حکیم» نیز صرفا به معنای «قدرتمند» نیست.
در آل عمران ۳:۲۶، آن معبود یگانه به عنوان مالک فرمانروایی معرفی شده و در ادامه از عزیز و خوار ساختن سخن میرود. در آیات دیگر، «الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» در زمینه آفرینش، وحی، داوری و تدبیر آمده است. این گوناگونی نشان میدهد که وصف عزت به یک نوع خاص از کنش الهی محدود نمیشود.
«الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ»؛ اقتدار در کنار رحمت
در سوره شعراء، عبارت زیر در بخشهای مختلف تکرار میشود:
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
«و بیگمان پروردگار تو همان نیرومند شکستناپذیر و رحیم است.»
شعراء، ۲۶:۹
این عبارت در ادامه چندین روایت قرآنی درباره فرستادگان و اقوام تکرار شده است. در این سیاقها، هم نجات و یاری مطرح است و هم رویارویی با تکذیب و ستم.
همراهی «عزیز» و «رحیم» نشان میدهد که اقتدار و رحمت در این وصف الهی کنار هم قرار دارند. اما نباید نتیجه گرفت که «عزیز» به معنای سختگیری و «رحیم» به معنای نرمش است و این دو همیشه دو نیروی متضادند.
«عزیز» بر قدرت و شکستناپذیری دلالت دارد؛ «رحیم» وصفی مستقل درباره رحمت است. آن معبود یگانه در قرآن با هر دو وصف شناسانده میشود، بیآنکه یکی معنای دیگری را از بین ببرد.
در یس ۳۶:۵ نیز تعبیر «تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ» آمده است. این بار دو وصف در پیوند با فروفرستادن وحی قرار دارند.
«الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ» و دیگر همراهیها
در ص ۳۸:۶۶ آمده است:
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ
«پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست؛ نیرومند شکستناپذیر و بسیار آمرزنده.»
ص، ۳۸:۶۶
در این آیه، «الْعَزِيزُ» در کنار «الْغَفَّارُ» آمده است. اقتدار الهی و آمرزش در دو وصفِ کنار هم بیان شدهاند، اما معنای لغوی عزت از این همراهی به مغفرت تبدیل نمیشود.
در انعام ۶:۹۶، «الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» در پیوند با علم و تقدیر آمده؛ در ابراهیم ۱۴:۱، «الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» با ستودگی همراه است؛ و در ص ۳۸:۹، «الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ» قدرت و بخشش را کنار هم میآورد.
گاهی هم «عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ» به کار رفته است، مانند آل عمران ۳:۴ و ابراهیم ۱۴:۴۷. در این ساخت، «ذُو انتِقَامٍ» وصف دیگری است که در کنار «عزیز» آمده است. پس «عزیز» به خودی خود به معنای انتقامگیرنده نیست.
به همین ترتیب، «عَزِيزٌ غَفُورٌ» در فاطر ۳۵:۲۸، قدرت و آمرزش را کنار هم قرار میدهد. اگر «عزیز» ذاتا به معنای کیفر دادن بود، معنای آن در تمام این همراهیها بهدرستی توضیح داده نمیشد.
در وصف آن معبود یگانه، «الْعَزِيز» معنای شناختهشده توان و شکستناپذیری را حفظ میکند؛ اما کاربرد آن در پیوند با حکمت، رحمت، آمرزش، علم و داوری نشان میدهد که این صفت به یک رفتار خاص الهی محدود نیست.
«ال» و صورتهای معرفه و نکره
در قرآن، وصف «عزیز» هم با «ال» آمده است، مانند «الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»، و هم بدون آن، مانند «إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ».
نباید صرف وجود یا نبود «ال» را معیار قطعی قرار داد و گفت فقط صورت معرفه وصف الهی است و صورت نکره چنین جایگاهی ندارد. در هر دو ساخت، «عزیز» میتواند وصف آن معبود یگانه باشد.
از سوی دیگر، نباید از پرتکرار بودن «العزيز» در وصف آن معبود یگانه نتیجه گرفت که همین واژه هر جا در قرآن آمده، حتما به آن معبود یگانه اشاره دارد. کاربرد آن درباره صاحبان مقام در سوره یوسف، وصف کتاب در سوره فصلت و تعبیر «عَزِيزٌ عَلَيْهِ» در سوره توبه، خلاف چنین تعمیمی را نشان میدهد.
همچنین صورت «أَعَزّ» که برای برتری در عزت به کار میرود، با «الْعَزِيز» یکی نیست. هر کدام ساختمان صرفی و نقش خود را دارند.
«العزيز الكريم»؛ وصفی در سیاق تمسخر
در سوره دخان آمده است:
ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
«بچش! تو همان عزیز و بزرگواری!»
دخان، ۴۴:۴۹
این عبارت در صحنه عذاب آمده است و با توجه به سیاق، لحنی سرزنشآمیز و تمسخرکننده دارد. کسی که برای خود عزت و کرامت میپنداشت، اکنون با همان عنوان مورد خطاب قرار میگیرد.
از این کاربرد نمیتوان نتیجه گرفت که «عزیز» در اینجا معنای لغوی کاملا تازهای پیدا کرده است. واژه همچنان به عزت و اقتدار اشاره دارد، اما در گفتاری به کار رفته که ادعای آن شخص را به سخره میگیرد.
این مثال اهمیت هویت گوینده و موقعیت گفتار را روشن میکند. نه هر وصفی که در قرآن نقل شده تأیید قرآن است و نه معنای لغوی واژه با درست یا نادرست بودن ادعای گوینده تغییر میکند.
سوگند به عزت آن معبود یگانه
در سوره ص، ابلیس میگوید:
قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ
«گفت: پس به عزت تو سوگند که همه آنان را گمراه خواهم کرد.»
ص، ۳۸:۸۲
«بِعِزَّتِكَ» به عزت آن معبود یگانه اشاره دارد، اما جمله سوگند و ادعای ابلیس است. او در آیه بعد، ص ۳۸:۸۳، خود استثنا میآورد: «إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»؛ «جز بندگان خالصشدهٔ تو از میان آنان». پس این گفتار نه تأیید توانایی مطلق ابلیس است و نه حتی ادعایی بدون استثنا.
در شعراء ۲۶:۴۴ نیز ساحران پیش از رویارویی با موسی میگویند:
بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ
«به عزت فرعون سوگند که بیگمان ما پیروز خواهیم شد.»
شعراء، ۲۶:۴۴
این دو کاربرد نشان میدهند که «عزت» میتواند چیزی باشد که گوینده به آن سوگند یاد میکند. اما عزت فرعون و عزت آن معبود یگانه از نظر جایگاه و حقیقت یکسان معرفی نشدهاند. همچنین سوگند خوردن به قدرت یک شخص، اثبات نمیکند که ادعای گوینده درباره آن قدرت درست است.
در شعراء ۲۶:۴۴، ساحران پیروزی خود را قطعی میپندارند، اما ادامه داستان این ادعا را رد میکند. واژه «عزت» در سوگند آنان به قدرت و اقتدار فرعون اشاره دارد، نه به حقانیت او.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «عِزّ» و «عِزَّة»، معادلهایی مانند «عزت»، «سربلندی»، «توانمندی»، «اقتدار» و «پشتوانه نیرومند» بسته به سیاق مناسباند. در نساء ۴:۱۳۹ و فاطر ۳۵:۱۰، «عزت» معنای گسترده و شناختهشده واژه را حفظ میکند. در مریم ۱۹:۸۱، «پشتوانه و مایه عزت» رابطه مورد انتظار پرستندگان با معبودهایشان را روشنتر میسازد.
در بقره ۲:۲۰۶ و ص ۳۸:۲، باید معنای سرسختی و خودبزرگبینی در ترجمه دیده شود؛ زیرا عزت در این آیات با گناه و مخالفت همراه شده است.
برای «عَزَّنِي» در ص ۳۸:۲۳، «بر من چیره شد» مناسب است و «عَزَّزْنَا» در یس ۳۶:۱۴ به «تقویت کردیم» برگردانده میشود. «تُعِزُّ» در آل عمران ۳:۲۶ نیز «عزیز میسازی» یا «سربلند و نیرومند میگردانی» است.
«عَزِيز» در وصف آن معبود یگانه میتواند «نیرومند شکستناپذیر» یا در موارد مناسب «مقتدر» ترجمه شود. «شکستناپذیر» ویژگی مغلوب نشدن را روشن میکند، اما نباید همه جنبههای معنای واژه را در هر سیاق تنها به پیروزی در رویارویی محدود کرد.
در یوسف ۱۲:۳۰، ۱۲:۵۱، ۱۲:۷۸ و ۱۲:۸۸، «عزیز» عنوان صاحب مقام است و بهتر است همین ویژگی در ترجمه محفوظ بماند. در توبه ۹:۱۲۸، «عَزِيزٌ عَلَيْهِ» به «بر او سخت و سنگین است» برگردانده میشود؛ و در ابراهیم ۱۴:۲۰ و فاطر ۳۵:۱۷، «بِعَزِيزٍ» در ساخت منفی به معنای «دشوار» است.
در فصلت ۴۱:۴۱، «كِتَابٌ عَزِيزٌ» میتواند «کتابی استوار و شکستناپذیر» باشد و در فتح ۴۸:۳، «نَصْرًا عَزِيزًا» به «پیروزیای نیرومند» ترجمه شود.
برای «أَعَزّ»، اگر سخن از مقایسه قدرت یا منزلت باشد، «نیرومندتر»، «صاحبعزتتر» یا «ارجمندتر» بر اساس سیاق مناسب است. «أَعِزَّة» نیز جمع «عزیز» است و در آیات مربوط به مردم میتواند به «نیرومندان»، «صاحبان عزت» یا «استواران» اشاره کند.
«الْعُزَّىٰ» در نجم ۵۳:۱۹ باید به عنوان نام خاص «عزی» حفظ شود. معنای احتمالی اشتقاقی آن در توضیح زبانی جای دارد، نه در ترجمه نام.
جمعبندی
ریشه «ع ز ز» در کاربردهای قرآنی با قدرت، استواری، سربلندی و مقاومت در برابر غلبه پیوند دارد و در بعضی ساختها دشواری را بیان میکند. شواهد شعر طرفه و متلمس نیز نیروی حمایتیِ قبیله و استحکام جسمانی را نشان میدهند. معنای کمیابی در منابع لغوی ثبت شده، اما در این بررسی شاهد پیشاقرآنی مستقلی برای آن به دست نیامد.
در قرآن، این ریشه گاهی قدرتی را بیان میکند که دیگری را مغلوب میسازد، گاهی جایگاهی را که شخص در آن به آسانی خوار نمیشود، و گاهی چیزی را که دستیابی یا تحمل آن دشوار است. به همین دلیل، «عزيز» در همه آیات یک معادل ثابت ندارد. عنوان صاحب مقام در داستان یوسف، سنگین بودن رنج مردم بر فرستاده آن معبود یگانه، استواری کتاب و شکستناپذیری آن معبود یگانه، همگی کاربردهای واقعی همین خانوادهاند.
عزت در قرآن نیز ذاتا ستایش یا نکوهش اخلاقی نیست. عزت میتواند با قدرت و سربلندی همراه باشد، یا در سیاق سرسختی، تکبر و پافشاری بر گناه قرار گیرد. تفاوت را رفتار شخص، جهت قدرت و ساخت کامل آیه روشن میکنند.
هسته معنایی قابل دفاع ریشه «ع ز ز»، سختی و نیرویی است که با استواری، غلبه یا دشوارمغلوب بودن ارتباط دارد. عزت و منزلت اجتماعی، ارجمندی و دشواری در ساختهای گوناگون این خانواده از یکدیگر تمایز مییابند. رابطه این معانی، مجوز تعیین یک مسیر تاریخی قطعی برای همه آنها یا افزودن معنای کمیابی به هر کاربرد قرآنی نیست.
در فهم قرآن، مهمترین تمایز آن است که عزت حقیقی، ادعای عزت، قدرت اجتماعی، دشواری یک کار و وصف الهی «العزيز» از یکدیگر جدا بمانند. معنای هر کاربرد باید از صورت واژه، ساخت جمله و سیاق آن به دست آید؛ نه از یک معنای از پیش انتخابشده برای تمام خانواده.