ریشه قرآنی م ل ل
املا کردن و «مِلّة»؛ دو کاربرد و مسئله پیوند تاریخی آنها
ریشه «م ل ل» در نمایه صرفی قرآن ۱۸ بار آمده است: سه بار به صورت فعل يُمِلّ / يُمْلِل، همگی در بقره ۲:۲۸۲، و پانزده بار به صورت اسم مِلَّة.
در عربی، صورتهایی با همین حروف در میدانهای دیگری نیز دیده میشوند: «مَلَّ» در معنای خسته و دلزده شدن، و «مَمْلُول» در وصف چیزی که حرارت دیده است. این کاربردها را باید جدا از دو کاربرد قرآنی بررسی کرد.
شباهت حروف بهتنهایی ثابت نمیکند که همه این شاخهها از یک تصویر تاریخی واحد پدید آمدهاند. برای تعریف قرآنی، باید نخست کاربرد املا کردن و کاربرد «مِلّة» را در جملههای خودشان خواند.
در قرآن دو کاربرد روشن داریم که یکسان گرفتن معنای آنها به شاهد مستقل نیاز دارد:
أَمَلَّ / يُمِلُّ: سخن را برای دیگری بیان کردن تا نوشته شود؛ املا کردن.
مِلَّة: راه و آیینی شناختهشده که شخص یا گروهی به آن وابسته است و میتوان از آن پیروی کرد، آن را ترک کرد یا به آن بازگشت.
رابطه تاریخی دقیق این دو شاخه مسئلهای جداست و نباید پیش از اثبات وارد تعریف آنها شود.
صورتهای قرآنی
«يُمْلِل»؛ گوینده با نویسنده یکی نیست
هر سه کاربرد فعلی این خانواده در آیه دین آمدهاند. قرآن میان کسی که مینویسد و کسی که محتوای سند را بیان میکند فرق میگذارد:
فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ
نویسنده باید بنویسد و کسی که حق بر عهده اوست باید املا کند.
کمی بعد عبارت أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ آمده است؛ «یا خود او نتواند املا کند». آیه در صورت ناتوانی شخصِ عهدهدار حق، املا کردن به عدالت را به ولی او میسپارد:
فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ
«پس ولی او به عدالت املا کند.»
بقره ۲:۲۸۲
ساخت خود آیه معنای فعل را روشن میکند. يُمْلِل «نوشتن» نیست؛ کاتب و املاکننده دو نقش جدا دارند. یکی محتوای تعهد را بیان میکند و دیگری آن را ثبت میکند. يُمْلِل و يُمِلّ نیز دو صورتِ بازشده و ادغامشده از همان فعل باب افعالاند، نه دو فعل با دو معنای متفاوت.
عربی صورت أَمْلَى / يُمْلِي را نیز برای همین عمل میشناسد. قرآن در فرقان ۲۵:۵ میگوید:
فَهِيَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
یعنی بنا بر ادعای مخالفان، آن نوشتهها صبح و شام بر او املا میشود.
در بقره ۲:۲۸۲، صورت مضاعف يُمْلِل / يُمِلّ و در فرقان ۲۵:۵ صورت تُمْلَىٰ در زمینه بیان مطالب برای ثبت یا انتقال آمدهاند. در نمایه صرفیِ مبنای آمار، «تُمْلَىٰ» زیر «م ل و» ثبت شده و جزو ۱۸ کاربرد «م ل ل» نیست. این نزدیکی کاربردی مهم است، اما دستهبندی نمایه بهتنهایی تاریخ اشتقاق را حل نمیکند.
«مِلّة»؛ چیزی که از آن پیروی میشود
پانزده کاربرد دیگر همه صورت مِلّة هستند. برای فهم این واژه، افعالی که قرآن با آن به کار میبرد از هر تصویر فرضی گویاترند.
از ملة میتوان پیروی کرد:
میتوان از آن روی گرداند:
وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ
«و چه کسی جز آنکه خود را سبکخرد ساخته از آیین ابراهیم روی میگرداند؟»
بقره ۲:۱۳۰
میتوان آن را ترک کرد:
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
«من آیین قومی را که به آن معبود یگانه ایمان ندارند ترک کردهام.»
یوسف ۱۲:۳۷
و میتوان کسی را وادار کرد دوباره در آن بازگردد:
أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا
«یا باید به آیین ما بازگردید.»
اعراف ۷:۸۸
و درباره اصحاب کهف:
أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ
«یا شما را به آیین خودشان بازمیگردانند.»
کهف ۱۸:۲۰
این شبکه کاربردی، «مِلّة» را از یک عقیده منفرد یا احساس شخصی فراتر میبرد. با راهی روبهرو هستیم که میتوان به آن تعلق داشت، از آن پیروی کرد، آن را ترک کرد و به آن بازگشت.
از این رو، «آیین» و در بعضی سیاقها «راه و آیین» معادلهای طبیعیتری برای آن هستند.
«مِلّة» نام آیین حق نیست
شش بار ترکیب مستقیم مِلَّة إبراهيم آمده است: بقره ۲:۱۳۰ و ۲:۱۳۵، آل عمران ۳:۹۵، نساء ۴:۱۲۵، انعام ۶:۱۶۱ و نحل ۱۶:۱۲۳. در حج ۲۲:۷۸ تعبیر مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ آمده و یوسف نیز میگوید:
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ
«و از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردهام.»
یوسف ۱۲:۳۸
اما همان یوسف یک آیه پیشتر میگوید:
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
پس یک واژه هم برای راه ابراهیم به کار میرود و هم برای راه قومی که به آن معبود یگانه ایمان ندارند.
در اعراف ۷:۸۸ و ابراهیم ۱۴:۱۳ نیز مخالفان پیامبران از مِلَّتِنَا، «آیین ما»، سخن میگویند و در کهف ۱۸:۲۰ از مِلَّتِهِمْ سخن میرود.
بنابراین «مِلّة» ذاتا به معنای آیین درست، توحیدی یا الهی نیست. این واژه نوع رابطه و راه مشترک را نشان میدهد؛ حق یا باطل بودن آن از محتوای همان ملة و سیاق مشخص میشود.
این مسئله شبیه بسیاری از واژههای دیگر قرآن است: واژه نخست میدان معنایی خود را دارد و ارزشگذاری از متعلق آن میآید.
«مِلّة ابراهیم»؛ پیروی، نه صرف انتساب
در موارد مربوط به ابراهیم، فعل اتبع بارها با «مِلّة» همراه میشود. این نکته اهمیت دارد.
قرآن فقط از انتساب اسمی به ابراهیم سخن نمیگوید؛ از پیروی کردن از راه او سخن میگوید:
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
«بگو: پروردگارم مرا به راهی راست هدایت کرده است؛ دینی استوار، آیین ابراهیم، حنیف؛ و او از مشرکان نبود.»
انعام ۶:۱۶۱
در این آیه، صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ، دِينًا قِيَمًا، مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ و حَنِيفًا در یک ساخت به هم پیوند خوردهاند. این همنشینی بهتنهایی نه مترادف بودن کامل آنها را ثابت میکند و نه مرزی مطلق میان معانیشان میسازد.
«حنیف» ویژگی جهت ابراهیم را بیان میکند و باید از ریشه خودش فهمیده شود. «دین» نیز میدان مستقل خود را دارد. سهم «مِلّة» در اینجا راه و آیینی است که به ابراهیم نسبت داده شده و قابل پیروی است.
همچنین نباید «ملة ابراهیم» را خودکار به فهرستی ثابت از احکام و مناسک تبدیل کرد. اینکه قرآن در هر جای دیگر چه ویژگیهایی از راه ابراهیم را برجسته میکند باید از همان آیات فهمیده شود، نه از خود واژه «مِلّة».
آیا «مِلّة» از املا کردن آمده است؟
این پرسش از نقاط دشوار ریشه است.
از نظر معنایی میتوان فرض کرد آیینی که تعلیم و بیان میشود با گفتار و املا پیوند داشته باشد. اما قابل تصور بودن چنین رابطهای با اثبات تاریخ پیدایش واژه فرق دارد؛ کاربردهای قرآن بهتنهایی این مسیر اشتقاق را نشان نمیدهند.
از امکان این پیوند نمیتوان نتیجه گرفت که مِلّة عربی قطعا در اصل «تعلیم مکشوف و املاشده» بوده است.
بنابراین سه مسئله را باید از هم جدا نگه داشت:
معنای قرآنی ملة از کاربردهای قرآن روشن است: راه و آیینی که دنبال میشود.
پیوند آن با گفتار و إملال فرضیهای درباره اشتقاق است و به شاهد تاریخی مستقل نیاز دارد.
منشأ تاریخی قطعی واژه در شواهد بررسیشده روشن نشده است؛ از این رو، هیچیک از توضیحهای احتمالی را نمیتوان نتیجه قطعی این مطالعه دانست.
حتی اگر پیوند با املا درست باشد، از آن نمیتوان نتیجه گرفت که «مِلّة» در قرآن یعنی «متن مکتوب»، «کتاب وحی» یا «تعلیم پیامبر». اقوام مخالف نیز ملة دارند و قرآن از ملة قومی بیایمان سخن میگوید.
پس معنای آیات نباید به یک نظریه اشتقاقی وابسته شود.
شاهد پیشاقرآنی و حدود دانستههای ما
در جستجوی مستقل برای کاربردهای پیشاقرآنیِ مِلّة به معنای آیین و فعل املا کردن، شاهدی با انتساب و تاریخگذاری قابل اتکا پیدا نشد. جستجو در شعر و نیز در تعبیرها، امثال و گزارشهای مربوط به نوشتهها و قراردادها نتیجه مطمئنی برای این دو کاربرد نداد. این گزارشِ حدود جستجوی حاضر است، نه اثبات اینکه چنین شاهدی وجود ندارد.
برای شاخه حرارت، در دیوان کعب بن زهیر، در قصیده «بانت سعاد»، این بیت آمده است. کعب شاعر مخضرم است و این شاهد به شعر نزدیک به عصر نزول تعلق دارد؛ آن را شاهدی با تاریخ قطعیِ پیش از قرآن نمیگیریم:
يَوْمًا يَظَلُّ بِهِ الحِرْبَاءُ مُصْطَخِمًا
كَأَنَّ ضَاحِيَهُ بِالنَّارِ مَمْلُولُ
«در روزی که آفتابپرست از گرما تافته میماند، گویی بخش آفتابخورده بدنش با آتش برشته شده است.»
در این بیت، مَمْلُول وصف بخش آفتابخورده بدن آفتابپرست است که گویی با آتش برشته شده است. شاهد، کاربردی در میدان حرارت را نشان میدهد؛ نه معنای «مِلّة» به معنای آیین را و نه پلی تاریخی از حرارت به آیین. برای معنای قرآنی «مِلّة»، پانزده کاربرد خود قرآن شواهد مستقیم این مطالعهاند.
شاخههای دیگر؛ خاکستر داغ و دلزدگی
شاهد کعب بن زهیر نشان داد که در زبان نزدیک به عصر نزول، همین حروف در توصیف حرارت نیز به کار میرفتند؛ این کاربرد در قرآن نیامده است.
در آن شاهد، مَمْلُول با بِالنَّارِ همراه است و تصویر برشته شدن میسازد. از این بیت بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که «مِلّة» به معنای آیین از خاکستر، خاک داغ یا شیوه پختن مشتق شده است.
شاخه دلزدگی نیز با مَلِلْتُ الشيء، «از چیزی خسته شدم»، شناخته میشود. این بیت در دیوان نابغه ذبیانی نقل شده، اما به حطیئه نیز نسبت یافته است: فَإِنْ تَحْيَ لَا أَمْلَلْ حَيَاتِي وَإِنْ تَمُتْ / فَمَا فِي حَيَاتِي بَعْدَ مَوْتِكَ طَائِلُ؛ «اگر زنده بمانی، از زندگیام دلزده نمیشوم؛ و اگر بمیری، در زندگی من پس از مرگ تو خیری نیست». «أَمْلَلْ» در این بیت درباره دلزدگی از زندگی است، نه املا کردن. به سبب اختلاف انتساب، آن را شاهد قطعی برای تاریخگذاری پیشاقرآنی این شاخه قرار نمیدهیم.
اما هیچ شاهد قرآنی اجازه نمیدهد این دو شاخه را داخل معنای «مِلّة ابراهیم» کنیم.
نمیتوان گفت ملة راهی است که «در آتش پخته شده»، یا آیینی است که «تکرار میشود تا انسان را خسته کند»، یا با استعارهای تازه این شاخهها را به یکدیگر دوخت.
این درست همان جایی است که تمایز میان اشتراک حروف و وحدت تاریخی اثباتشده معنا اهمیت پیدا میکند.
«ملت» فارسی امروز با «مِلّة» قرآن یکی نیست
برای فارسیزبانان یک مشکل ترجمهای ویژه وجود دارد. «ملت» در فارسی امروز معمولا به مردم یک کشور یا یک واحد ملی گفته میشود.
این معنا را نباید به قرآن بازگرداند.
مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ یعنی «آیین ابراهیم»، نه «مردم ابراهیم».
یوسف میگوید:
تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ
مفعول «تركت» در این عبارت، مِلَّةَ قَوْمٍ، یعنی «آیین قومی»، است؛ خود «قوم» مفعول مستقیم نیست. عبارت درباره ترک آیین سخن میگوید و بهتنهایی درباره رفتن یا نرفتن یوسف از میان آن مردم گزارشی نمیدهد.
قوم شعیب در اعراف ۷:۸۸ میگویند:
لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا
یعنی باید به آیین ما بازگردید، نه اینکه دوباره جزئی از جمعیت یا تابعیت سیاسی آنان شوید.
پس اگر در ترجمه فارسی امروز «ملت ابراهیم» نوشته شود، معنای رایج ملی و جمعیتی ممکن است به ذهن خواننده بیاید و فهم آیه را تغییر دهد.
برای متن فرقان، «آیین» از «ملت» روشنتر است.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
در بقره ۲:۲۸۲، برای يُمِلّ / يُمْلِل:
«املا کند»
طبیعی و دقیق است.
اگر توضیح لازم باشد:
«بگوید تا نوشته شود»
نقش آن را از کار کاتب روشنتر جدا میکند.
برای مِلّة، معادل پایه:
«آیین»
است.
در بعضی سیاقها، بهویژه جایی که پیروی و مسیر برجسته است:
«راه و آیین»
نیز میتواند مناسب باشد.
بنابراین:
مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ
«آیین ابراهیم»
حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ
«تا از آیین آنان پیروی کنی»
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ
«من آیین قومی را ترک کردهام...»
أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا
«یا باید به آیین ما بازگردید»
أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ
«یا شما را به آیین خودشان بازگردانند»
«مذهب» برای ترجمه پایه مناسب نیست، زیرا برای خواننده امروز میتواند تقسیمبندیهای فرقهای متاخر را به متن بیاورد.
«دین» نیز در برخی سیاقها نزدیک است، اما جایگزین کردن همیشگی آن با «مِلّة» تفاوتی را که خود قرآن با استفاده از دو لفظ حفظ کرده از میان میبرد.
و «ملت» در فارسی امروز به دلیل معنای ملی و جمعیتی آن، برای ترجمه «مِلّة» قرآنی مناسب نیست.
جمعبندی
شواهد بررسیشده برای توضیح همه کاربردهای «م ل ل» با یک تصویر واحد کافی نیستند. املا کردن و «مِلّة» در قرآن روشناند؛ کاربرد حرارتی در شعر کهن نیز دیده شد، اما رابطه تاریخی همه این شاخهها اثبات نشده است.
در قرآن تنها دو کاربرد مطرحاند.
يُمِلّ / يُمْلِل یعنی سخن را برای دیگری بیان کردن تا نوشته شود؛ املا کردن.
مِلّة راه و آیینی است که شخص یا گروهی به آن وابسته است و میتوان از آن پیروی کرد، آن را ترک کرد، از آن روی گرداند یا به آن بازگشت.
«مِلّة» ذاتا حق یا باطل نیست. هم ابراهیم ملة دارد و هم اقوام مخالف پیامبران. ارزش آن از محتوای همان راه و از سیاق به دست میآید.
نزدیکی معناییِ گفتار و املا، بهتنهایی منشأ «مِلّة» را تعیین نمیکند. ممکن بودن یک توضیح اشتقاقی با ثابت شدن آن فرق دارد؛ معنای آیات باید بر کاربرد واژه در خود قرآن تکیه داشته باشد.
مِلّة: راه و آیینی شناختهشده که شخص یا جماعتی به آن وابسته است و از آن پیروی میکند. در قرآن این واژه نه به معنای مردم یا ملت سیاسی است، نه ذاتا به راه حق اختصاص دارد، و نه بدون بررسی مستقل با «دین» یا «شریعت» یکسان گرفته میشود.
و در شاخه فعلی:
أَمَلَّ / يُمِلُّ: سخن را برای دیگری بیان کردن تا نوشته شود؛ املا کردن.