ریشه قرآنی س ع ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از حرکت در یک مسیر تا کوشش برای رسیدن به نتیجه

ریشه «س ع ي» در قرآن حرکت و کوشش را در یک میدان به هم نزدیک می‌کند. گاهی سخن از حرکت واقعی است: مار حرکت می‌کند، مردی از دورترین بخش شهر می‌آید و نور مؤمنان پیش رویشان می‌رود. در کاربردهای دیگر، حرکت جسمانی در مرکز جمله نیست؛ انسان برای آخرت سعی می‌کند، برای فساد در زمین سعی می‌کند یا سعی او روزی دیده خواهد شد.

از این رو «سعی» را نمی‌توان در همه آیات «دویدن» ترجمه کرد و نمی‌توان آن را فقط «کار کردن» دانست. آنچه این کاربردها را به هم نزدیک می‌کند حرکت یا فعالیت در یک مسیر، و در بسیاری از موارد رو به مقصد یا نتیجه‌ای است. خود واژه موفقیت را تضمین نمی‌کند؛ کهف ۱۸:۱۰۴ از کسانی سخن می‌گوید که سعی‌شان در زندگی دنیا گم شده است. استمرار طولانی یا قصد آگاهانه نیز جزء ثابت همهٔ کاربردها نیست، به‌ویژه هنگامی که فاعل مار یا نور است.

قرآن از این خانواده فعل ساده «سعى» با صورت‌های گوناگون و اسم «سعي» را به کار می‌برد. خود ریشه سرعت مشخص، ارزش اخلاقی یا نوع مقصد را تعیین نمی‌کند. این ریشه ۳۰ بار آمده است: ۲۰ فعل ثلاثی مجرد و ۱۰ مورد مصدر «سعی». تعیین نکردن سرعت ثابت به این معنا نیست که شتاب در هیچ کاربردی حضور ندارد.

س ع ي: حرکت یا فعالیت در یک مسیر، اغلب رو به مقصد یا نتیجه‌ای. کاربردهای آن رفتن، شتاب کردن، پیگیری، کوشش و کار را دربر می‌گیرد و سیاق می‌تواند کوشش را به حاصل آن پیوند دهد؛ خود واژه رسیدن موفق به نتیجه را تضمین نمی‌کند.

صورت‌های قرآنی

کاربرد در عربی پیش از قرآن؛ حرکت و کوشش هر دو شناخته بودند

فرهنگ‌های کهن عربی برای «سعی» راه رفتن، دویدن بدون نهایت شدت، قصد کردن، عمل کردن و کسب کردن را ثبت کرده‌اند. این فرهنگ‌ها پس از قرآن تدوین شده‌اند؛ بنابراین تعریف آنها به‌تنهایی زمان یک کاربرد را به پیش از قرآن نمی‌برد. شعر منقول از شاعران کهن، شاهدی جداگانه برای بررسی این پیشینه است.

این بیت از عروة بن الورد، شاعر جاهلی، نقل شده و در چاپ شرح دیوان او منسوب به ابن سکیت نیز آمده است:

دَعِينِي لِلْغِنَى أَسْعَىٰ فَإِنِّي
رَأَيْتُ النَّاسَ شَرُّهُمُ الْفَقِيرُ

«بگذار برای بی‌نیازی بکوشم؛ زیرا دیده‌ام که در نگاه مردم خوارترینشان فقیر است.»

در لِلْغِنَى أَسْعَىٰ سخن از فعالیت برای رسیدن به مقصدی است، نه لزوماً دویدن جسمانی به سوی ثروت. «در نگاه مردم خوارترین» با توجه به ابیات بعد دربارهٔ تحقیر اجتماعیِ فقیر ترجمه شده است؛ مقصود این نیست که فقر انسان را از نظر اخلاقی بد می‌کند.

از افوه اودی، شاعر جاهلی، نیز نقل شده است:

أَيُّهَا السَّاعِي عَلَىٰ آثَارِنَا
نَحْنُ مَنْ لَسْتَ بِسَعَّاءٍ مَعَهْ

«ای کسی که در پی آثار ما می‌روی، ما کسانی هستیم که توان هم‌پایی با ما را نداری.»

تصویر رفتن در پی اثر دیگری حضور دارد؛ اما ابیات پس از آن، دربارهٔ دلاوری و مهمان‌نوازی، نشان می‌دهند که سیاقْ فخر و هماوردی است. بنابراین این بیت به‌تنهایی شاهد قطعیِ تعقیب جسمانی نیست. «سعّاء» نیز صورت مبالغه است و در اینجا ناتوانیِ مخاطب از هم‌پایی را برجسته می‌کند.

این شواهد منقول، پیگیری و کوشش برای رسیدن به مقصود را به هم پیوند می‌دهند و از قدمت این ارتباط پشتیبانی می‌کنند؛ اما ثابت نمی‌کنند که دامنهٔ واژه از آغازِ تاریخ زبان دقیقاً همین بوده است. تاریخ دقیق سرودن این دو شعر در این بررسی مستقلاً تعیین نشده است.

حرکت واقعی؛ از مار تا انسان و نور

در بعضی آیات، سعی به حرکت واقعی بسیار نزدیک است.

درباره عصای موسی آمده است:

فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ

«پس آن را افکند و ناگهان ماری شد که حرکت می‌کرد.»

طه ۲۰:۲۰

«تسعى» در اینجا نمی‌تواند «کوشش می‌کرد» معنا شود. مار در حرکت است.

در صحنه سحر نیز آمده است:

قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ

«گفت: بلکه شما بیفکنید. پس ناگهان ریسمان‌ها و عصاهایشان از اثر سحرشان برای او چنین می‌نمود که حرکت می‌کنند.»

طه ۲۰:۶۶

باز هم سعی خود حرکت را بیان می‌کند، نه نوع مشخصی از کوشش. در این آیه نیز حرکت، چیزی است که به موسی می‌نماید؛ نه گزارشی مستقل از دگرگونی واقعیِ ریسمان‌ها.

در قصص، مردی با خبری فوری از دورترین نقطه شهر می‌آید:

وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ

«و مردی از دورترین نقطه شهر شتابان آمد و گفت: ای موسی، سران درباره تو مشورت می‌کنند تا تو را بکشند؛ پس بیرون برو، من برای تو از خیرخواهانم.»

قصص ۲۸:۲۰

ساختی نزدیک در یس نیز آمده است:

وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ

«و از دورترین نقطه شهر مردی شتابان آمد و گفت: ای قوم من، از فرستادگان پیروی کنید.»

یس ۳۶:۲۰

سیاق هر دو آیه با حرکت سریع سازگار است و «شتابان آمد» ترجمه طبیعی است. با این حال، خود «يسعى» درجه دقیقی از سرعت را تعیین نمی‌کند؛ در عربی سعی می‌تواند از رفتن تا حرکت سریع را دربر گیرد.

نور نیز در قرآن «يسعى» است:

يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

«روزی که مردان و زنان مؤمن را می‌بینی که نورشان پیش رویشان و در سمت راستشان پیش می‌رود؛ بشارت شما امروز باغ‌هایی است که از زیر آنها نهرها جاری است و در آنها ماندگارید. این همان کامیابی بزرگ است.»

حدید ۵۷:۱۲

قرار گرفتن نور در جایگاه فاعل نشان می‌دهد که «سعی» به حرکت اندام انسان محدود نیست و می‌تواند پیش رفتن چیزی در مسیر را بیان کند؛ بدون آنکه خودِ فعل ماهیت آن نور را توضیح دهد.

«جَاءَكَ يَسْعَىٰ»؛ حرکت و جدیت بدون افزودن حالت روانی به ریشه

عبس نمونه‌ای دارد که حرکت و کوشش بسیار به هم نزدیک می‌شوند:

وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَىٰ ۝ وَهُوَ يَخْشَىٰ ۝ فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰ

«اما آن کس که کوشان نزد تو آمد، در حالی که خشیت داشت، تو از او غافل می‌شوی.»

عبس ۸۰:۸، ۸۰:۹، ۸۰:۱۰

«يَسْعَىٰ» حالت او هنگام آمدن را بیان می‌کند: با شتاب یا کوششی جدی به سوی مخاطب می‌آید، نه اینکه صرفاً در آنجا حاضر باشد.

آیه بعد جداگانه می‌گوید:

وَهُوَ يَخْشَىٰ

پس خشیت او از «يسعى» استخراج نمی‌شود؛ قرآن خودش آن را با واژه دیگری بیان کرده است.

از مجموع دو آیه می‌توان شخصی را دید که به سوی پیام آمده و در این کار جدیت دارد، اما نباید «سعی» را به تنهایی به «اشتیاق قلبی»، «حرص بر معرفت» یا حالت روانی خاصی ترجمه کرد. اینها اگر از سیاق گسترده‌تر فهمیده شوند، از خود ریشه نیستند.

«ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰ»؛ سعی می‌تواند تکاپوی عملی باشد

در داستان فرعون آمده است:

فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَىٰ ۝ فَكَذَّبَ وَعَصَىٰ ۝ ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰ ۝ فَحَشَرَ فَنَادَىٰ ۝ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ

«پس آن نشانه بزرگ را به او نشان داد. اما تکذیب کرد و نافرمانی نمود. سپس روی گرداند و به تکاپو افتاد. پس گرد آورد و ندا داد، و گفت: من پروردگار برتر شما هستم.»

نازعات ۷۹:۲۰، ۷۹:۲۱، ۷۹:۲۲، ۷۹:۲۳، ۷۹:۲۴

در اینجا أَدْبَرَ روی‌گردانی را بیان می‌کند و يَسْعَىٰ نشان می‌دهد که پس از این روی‌گردانی منفعل نماند؛ به حرکت و فعالیت افتاد. دو فعل بعدی بخشی از این رفتار را روشن می‌کنند: فَحَشَرَ فَنَادَىٰ؛ گرد آورد و ندا داد.

از این توالی می‌توان «به تکاپو افتاد» یا «در پی کار خود رفت» را فهمید. طبری نیز این فعل را در اینجا با کار کردن در نافرمانی و فساد توضیح می‌دهد. این خوانشی متکی بر سیاق است، نه نفیِ امکان معنای حرکت سریع در زبان.

اما خود «يسعى» نمی‌گوید فرعون «تمام دستگاه سیاسی و اجتماعی خود را به کار انداخت». وجود گردآوری و ندا دادن نشان می‌دهد فعالیت او از حرکت ساده فراتر رفته است، ولی جزئیات سازمان سیاسی باید از آیات دیگر اثبات شوند، نه از معنای ریشه.

این کاربرد یکی از بهترین نمونه‌هاست که سعی می‌تواند حرکت و اقدام هدفمند را در یک واژه کنار هم نگه دارد.

از حرکت به کوشش برای نتیجه

در بسیاری از آیات، حرکت جسمانی دیگر موضوع اصلی نیست و «سعی» به فعالیت انسان در مسیر هدفی می‌رسد.

در اسراء آمده است:

وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَٰئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا

«و هر کس آخرت را بخواهد و برای آن چنان‌که سزاوار آن است کوشش کند، در حالی که مؤمن باشد، پس سعی آنان مورد سپاس قرار می‌گیرد.»

اسراء ۱۷:۱۹

آیه میان خواستن و سعی کردن فرق می‌گذارد. أَرَادَ الْآخِرَةَ مقصد و اراده را بیان می‌کند؛ سَعَىٰ لَهَا فعالیت در راه آن مقصد را.

پس سعی صرف نیت نیست. انسان چیزی را می‌خواهد و سپس برای رسیدن به آن به کار می‌افتد.

نجم این مفهوم را گسترده‌تر بیان می‌کند:

وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ۝ وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ

«و اینکه برای انسان جز کوشش او نیست، و اینکه کوشش او به‌زودی دیده خواهد شد.»

نجم ۵۳:۳۹، ۵۳:۴۰

اینجا سخن از کوشش و فعالیت شخص است، نه فقط چیزی که با موفقیت به دست آورده باشد. در آیهٔ بعد همین سعی دیده می‌شود و سپس نجم ۵۳:۴۱ جداگانه از جزا سخن می‌گوید.

لیل نیز می‌گوید:

إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ

«بی‌گمان سعی شما گوناگون است.»

لیل ۹۲:۴

خود آیه تفاوت را در «سعی» انسان‌ها می‌بیند؛ افراد در مسیرهای متفاوتی فعالیت می‌کنند.

از این رو «کوشش» و «تلاش» در چنین آیاتی ترجمه‌های طبیعی‌اند. پیوند با حرکت در یک مسیر به فهم دامنهٔ خانواده کمک می‌کند، اما لازم نیست هر ترجمه صریحاً تصویر یک مسیر جسمانی را بازسازی کند.

سعی ذاتا خیر یا شر نیست

سعی در قرآن بار اخلاقی ثابت ندارد.

در بقره آمده است:

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَا ۚ أُولَٰئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ ۚ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

«و چه کسی ستمکارتر از کسی است که مانع شود در مساجد آن معبود یگانه نام او یاد شود و در خرابی آنها بکوشد؟ آنان را نسزد که جز با ترس وارد آنها شوند. برای آنان در دنیا خواری است و در آخرت عذابی بزرگ.»

بقره ۲:۱۱۴

همان واژه‌ای که در اسراء برای کوشش در راه آخرت آمده، اینجا برای کوشش در خرابی مسجد استفاده شده است.

در بقره نیز آمده است:

وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ

«و هنگامی که روی می‌گرداند، در زمین به فعالیت می‌افتد تا در آن فساد کند و کشت و نسل را نابود سازد؛ و آن معبود یگانه فساد را دوست ندارد.»

بقره ۲:۲۰۵

پس خود سعی نه نیک است و نه بد. مقصد و عمل همراه آن ارزش سعی را مشخص می‌کنند.

منابع لغوی نیز تصریح می‌کنند که سعی می‌تواند در خیر و شر هر دو باشد. نمونه‌های قرآنیِ کوشش زیان‌بار در مائده ۵:۳۳ و ۵:۶۴، و تلاش در برابر آیات در حج ۲۲:۵۱ و سبأ ۳۴:۵ و ۳۴:۳۸ نیز دیده می‌شود.

«فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ»؛ رفتن به سوی مقصد، نه الزام به دویدن

در جمعه آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که در روز جمعه برای صلات ندا داده شد، به سوی یاد آن معبود یگانه بروید و خرید و فروش را رها کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید.»

جمعه ۶۲:۹

در زبان عربی سعى إلى برای قصد کردن، رفتن و حرکت به سوی مقصد نیز به کار می‌رود. منابع لغوی قدیم در توضیح همین آیه «فاقصدوا» و «امضوا» را آورده‌اند و تصریح کرده‌اند که مقصود لزوما دویدن نیست.

خود ادامه آیه نیز با این معنا هماهنگ است: خرید و فروش رها می‌شود و انسان به سوی ذکر آن معبود یگانه می‌رود.

بنابراین «بدوید به سوی یاد آن معبود یگانه» سرعتی را وارد ترجمه می‌کند که خود آیه الزام نکرده است.

حروف همراه فعل نیز می‌توانند زاویه معنا را روشن کنند. سعى إلى مقصد حرکت را برجسته می‌کند، سعى لها کوشش برای رسیدن به چیزی را نشان می‌دهد و سعى في فعالیت در یک میدان را. این گرایش‌ها مفیدند، اما نباید از آنها قواعد مکانیکی و بی‌استثنا ساخت.

«يَأْتِينَكَ سَعْيًا»؛ حرکت به سوی مقصد بدون تعیین شکل حرکت

در داستان ابراهیم آمده است:

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

«و هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. گفت: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا، اما برای آنکه دلم آرام گیرد. گفت: پس چهار پرنده بگیر و آنها را به سوی خود گرد آور، سپس بر هر کوه بخشی از آنها قرار ده، آنگاه آنها را بخوان تا به سوی تو شتابان بیایند؛ و بدان که آن معبود یگانه توانمند و حکیم است.»

بقره ۲:۲۶۰

سَعْيًا آمدن همراه با حرکت را بیان می‌کند و در این سیاق «شتابان آمدن» ترجمه‌ای طبیعی است. با این حال، خود ریشه برای تعیین اینکه این حرکت دقیقاً راه رفتن، دویدن یا پرواز بوده کافی نیست. «به سوی خود گرد آور» در ترجمهٔ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ بر یکی از توضیح‌های لغوی استوار است؛ معنای بریدن نیز در سنت لغوی و تفسیری مطرح شده است. داوری دربارهٔ آن عبارت و جزئیات واقعه از خود «سعی» به دست نمی‌آید.

«سعی» معنای ثبت‌شدهٔ دویدن یا شتاب کردن دارد، اما اصطلاحی فنی برای یک سازوکار جسمانیِ ثابت نیست. در تعیین نوع حرکت باید فاعل و سیاق را نیز در نظر گرفت.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ»؛ مرحله توان همراهی در کار

در داستان ابراهیم و فرزندش آمده است:

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ

«پس هنگامی که به مرحله‌ای رسید که همراه او در کار و کوشش بود، گفت: پسرکم، من در خواب می‌بینم که تو را ذبح می‌کنم؛ پس ببین چه می‌اندیشی. گفت: پدرم، آنچه را فرمان یافته‌ای انجام بده؛ اگر آن معبود یگانه بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت.»

صافات ۳۷:۱۰۲

بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ سن عددی مشخصی را بیان نمی‌کند. فرزند به مرحله‌ای رسیده که می‌تواند با پدر در رفت‌وآمد و کار همراه شود.

لغویان قدیم نیز این عبارت را با توان راه رفتن همراه پدر یا توان کمک کردن در کار توضیح داده‌اند. جزئیاتی مانند سن دقیق از خود «السعي» به دست نمی‌آید و نباید وارد ترجمه پایه شود.

س ع ي در مقایسه با ع م ل؛ حرکت در مسیر و انجام کار

«سعی» و «عمل» در بعضی آیات به هم بسیار نزدیک می‌شوند. حتی لغویان گاهی «سعی» را با عمل و کسب توضیح داده‌اند.

با این حال، کاربردهای قرآن نشان می‌دهند که این دو مترادف کامل نیستند.

عمل واژه‌ای گسترده برای انجام دادن کار است. سعی در کنار آن، اغلب پیوند با پیش رفتن، پیگیری و فعالیت در مسیر یک نتیجه را حفظ می‌کند. این یک گرایش معنایی است، نه الزام به حضور آگاهانهٔ تصویر حرکت جسمانی در تک‌تک کاربردها.

مار و نور «يسعى»، اما این به معنای انجام عمل اخلاقی توسط آنها نیست. در مقابل، وقتی درباره انسان گفته می‌شود ليس للإنسان إلا ما سعى، واژه به مجموع کوشش و کاری که شخص دنبال کرده نزدیک می‌شود.

از این رو می‌توان به صورت گرایشی گفت: عمل بر خود انجام دادن کار تمرکز دارد؛ سعی بر حرکت و فعالیت در پی مقصد یا نتیجه. این دو در بسیاری از کاربردهای انسانی بر هم منطبق می‌شوند. انبیاء ۲۱:۹۴ این دو را کنار هم می‌آورد: فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِ؛ هر کس با ایمان کارهای شایسته انجام دهد، کوشش او ناسپاسی نخواهد دید.

سعی و مناسک صفا و مروه

در اصطلاح مناسک اسلامی، پیمودن مسیر میان صفا و مروه سعی نامیده می‌شود. این خانواده در روایت‌های مربوط به همین عمل، از جمله جامع ترمذی، روایت ۸۶۳، نیز آمده است. نبودن این نام در آیهٔ مربوط، به‌تنهایی زمان پیدایش اصطلاح را ثابت نمی‌کند.

اما خود قرآن هنگامی که از صفا و مروه سخن می‌گوید، خانواده «س ع ي» را به کار نمی‌برد:

إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ ۖ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا ۚ وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ

«بی‌گمان صفا و مروه از شعائر آن معبود یگانه‌اند؛ پس هر کس حج خانه یا عمره به جا آورد، گناهی بر او نیست که میان آن دو طواف کند؛ و هر کس داوطلبانه خیری انجام دهد، بی‌گمان آن معبود یگانه سپاسگزار و داناست.»

بقره ۲:۱۵۸

عبارت قرآن أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا است.

نام «سعی» از نظر زبان قابل فهم است، زیرا این عمل شامل پیمودن مسیر است؛ اما کاربرد خاص آن در مناسک، تعریف همهٔ موارد قرآنیِ ریشه نیست و نباید جای واژه‌ای بنشیند که خود آیه به کار برده است.

تفاوت در اینجا میان اصطلاح مناسک و واژهٔ به‌کاررفته در قرآن است؛ نه اثبات اینکه نام مزبور در زمان متأخرِ مشخصی ساخته شده است.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

ترجمه «سعی» باید تابع نوع کاربرد باشد.

در حَيَّةٌ تَسْعَىٰ، «ماری که حرکت می‌کرد» طبیعی است و «شتابان حرکت می‌کرد» نیز ممکن است. «می‌کوشید» معنای نامناسبی از تلاش را القا می‌کند و «می‌دوید» ممکن است حرکت اندام‌داری را به ذهن آورد که با مار سازگار نیست.

در جَاءَ رَجُلٌ ... يَسْعَىٰ در قصص و یس، «مردی شتابان آمد» با سیاق سازگار است.

در وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَىٰ، «آن کس که کوشان نزد تو آمد» یا «شتابان نزد تو آمد» مناسب است؛ خشیت او از آیه بعد فهمیده می‌شود و نباید داخل خود «يسعى» گذاشته شود.

در ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰ، «سپس روی گرداند و به تکاپو افتاد» از ترجمه‌ای که فقط دویدن جسمانی را القا کند دقیق‌تر است، به‌ویژه چون پس از آن گردآوردن و ندا دادن می‌آید.

در يَسْعَىٰ نُورُهُمْ، «نورشان پیش می‌رود» طبیعی است.

در سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا، «در زمین برای فساد به فعالیت افتاد» یا «در زمین برای فساد کوشید» مناسب است.

در سَعَىٰ لَهَا سَعْيَهَا و مَا سَعَىٰ، «کوشید» و «کوشش» معنای طبیعی را منتقل می‌کنند. در نجم ۵۳:۳۹ باید خودِ فعالیت و کوشش شخص حفظ شود، نه اینکه معنا به مطلوب او یا نتیجهٔ موفق محدود گردد.

در فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ، «به سوی یاد آن معبود یگانه بروید» یا «رو آورید» از «بدوید» دقیق‌تر است.

در بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ، بهتر است توان همراهی در کار و حرکت بیان شود و سن مشخصی وارد ترجمه نگردد.

جمع‌بندی

ریشه «س ع ي» میان حرکت و کوشش هدفمند پیوند برقرار می‌کند. هرچند قصد آگاهانه لازمهٔ همهٔ فاعل‌های این فعل نیست.

شعر کهنِ منقول این پیوند را نشان می‌دهد. عروة بن الورد از کوشش برای بی‌نیازی سخن می‌گوید و افوه اودی تصویر پیروی از آثار را در سیاق فخر و هماوردی به کار می‌برد. این شواهد از قدمت پیگیری و کوشش پشتیبانی می‌کنند، بدون آنکه همهٔ مراحل تاریخ معنایی ریشه را ثابت کنند.

در قرآن، مار، ریسمان‌های ساحران در تصویری که به موسی می‌نماید، انسان و حتی نور می‌توانند يسعى باشند. این کاربردها ثابت می‌کنند که سعی فقط «کار کردن» نیست. از سوی دیگر، انسان برای آخرت، فساد یا نتیجه دیگری سعی می‌کند و سعی او دیده خواهد شد؛ پس واژه به حرکت جسمانی نیز محدود نیست.

عبس ۸–۱۰ نمونه خوبی از نزدیکی این دو سوی معناست. شخص «نزد تو می‌آید در حالی که يسعى» و آیه بعد جداگانه خشیت او را بیان می‌کند. سعی شتاب یا جدیت او را نشان می‌دهد؛ حالت درونی او از واژه دیگری فهمیده می‌شود.

نازعات ۲۰–۲۴ سوی دیگری را نشان می‌دهد. فرعون پس از تکذیب و نافرمانی «روی می‌گرداند و يسعى»، سپس گرد می‌آورد و ندا می‌دهد. در اینجا سعی به تکاپوی عملی نزدیک است، اما خود واژه جزئیات سازمان سیاسی یا اجتماعی این فعالیت را تعیین نمی‌کند.

سعی ذاتا خیر یا شر نیست. همان ریشه برای کوشش در راه آخرت و برای فساد و خراب کردن مسجد به کار می‌رود. مقصد و سیاق ارزش عمل را تعیین می‌کنند. خودِ واژه نیز موفقیت را تضمین نمی‌کند.

«فاسعوا إلى ذكر الله» نیز نشان می‌دهد که سعی لزوما دویدن نیست؛ در عربی «سعى إلى» می‌تواند رفتن و قصد کردن به سوی مقصد باشد. همچنین «سعى لها» کوشش برای چیزی و «سعى في» فعالیت در یک میدان را برجسته می‌کنند، بدون آنکه از حروف اضافه قوانین مکانیکی ساخته شود.

در مقایسه با «عمل»، سعی اغلب تصویر فعال شدن و پیش رفتن در مسیر یک مقصد یا نتیجه را حفظ می‌کند، هرچند در بسیاری از کاربردهای انسانی با عمل و کسب هم‌پوشانی دارد.

اصطلاح مناسکیِ «سعی بین صفا و مروه» نباید تعریف همهٔ کاربردهای قرآنی ریشه را تعیین کند. قرآن در بقره ۲:۱۵۸ يَطَّوَّفَ بِهِمَا را به کار برده است؛ این تفاوت لفظی به‌تنهایی زمان پیدایش اصطلاح را ثابت نمی‌کند.

س ع ي: حرکت یا فعالیت در یک مسیر، اغلب رو به مقصد یا نتیجه‌ای. رفتن، شتاب کردن، پیگیری، کوشش و کار از کاربردهای آن‌اند و سیاق می‌تواند کوشش را به حاصلش پیوند دهد. سعی لزوماً دویدن نیست، ذاتاً نیک یا بد نیست و موفقیت را تضمین نمی‌کند؛ سرعت، نوع حرکت، مقصد و ارزش آن از سیاق روشن می‌شود.