ریشه قرآنی ص ي ر

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از رسیدن به یک پایان تا «مصیر»؛ آنچه کار سرانجام به آن می‌رسد

ریشه «ص ي ر» در قرآن ۲۹ بار آمده است و از نظر صورت‌های صرفی بسیار محدود است: تنها یک بار فعل تَصِيرُ و بیست‌وهشت بار اسم مَصِير در صورت‌هایی مانند الْمَصِير، مَصِيرًا و مَصِيرَكُمْ. قرآن صورت رایج عربی صار كذا به معنای «چنین شد» یا «به حالتی درآمد» را به کار نبرده است؛ تنها فعل قرآنی آن با جهت إلى آمده است: إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ.

در کاربردهای قرآنی این خانواده، توجه به چیزی است که کار به آن می‌انجامد. گاهی مقصد با «إلى» مشخص می‌شود و گاهی «مصیر» خود به فرجام یا مقصد اشاره می‌کند. برای شناخت این معنا، هم ساختمان جمله و هم سیاق آیه اهمیت دارند.

پس تعریف آغازین ریشه را می‌توان چنین بیان کرد:

ص ي ر: رسیدن و انجامیدن به یک مقصد، حالت یا پایان؛ و «مَصِير» آن پایان، مقصد یا فرجامی است که شخص، چیز یا امر سرانجام به آن می‌رسد. این ریشه به خودی خود درباره خوب یا بد بودن آن پایان، مکانی یا غیرمکانی بودن آن، و اختیاری یا تحمیلی بودن مسیر داوری نمی‌کند.

صورت‌های قرآنی

عربی پیشاقرآنی؛ در آستانه سرانجام یک رابطه

یکی از شواهد مهم پیشاقرآنی در شعر زهير بن ابی سلمی آمده است:

وقد كنت من سلمى سنين ثمانيا
على صير أمر ما يمر وما يحلو

«هشت سال بود که در کار سلمی بر آستانه سرانجامی مانده بودم که نه تلخ می‌شد و نه شیرین.»

این بیت در قصیده‌ای از زهیر آمده که با «صحا القلب عن سلمى» آغاز می‌شود. شاعر در بیت بعد نیز از دیداری سخن می‌گوید که پایان می‌یابد، اما حاجت و انتظار روز بعد باقی می‌ماند. «على صير أمر» را در این سیاق می‌توان «بر آستانه سرانجام یک کار» فهمید؛ رابطه نه چنان تلخ شده که امید را قطع کند و نه چنان شیرین که به وصال برسد.

شاهد زهیر کاربردی انسانی و غیرآخرتی را نشان می‌دهد. نکته بیت، انتظار کشیدن برای روشن شدن فرجام رابطه است؛ نه اینکه آن رابطه حتما به پایان قطعی رسیده باشد. از این رو، تعبیر را باید همراه با «ما يمر وما يحلو» خواند.

برای تصویر مادی آغازین این ریشه، شاهد پیشاقرآنی مستقلی که تقدم یک معنای مکانی خاص را ثابت کند به دست نیامد. کاربرد قرآنی «إلى النار» مقصد را روشن می‌کند، اما به‌تنهایی تاریخ پیدایش معنا را نشان نمی‌دهد.

آنچه با این شواهد می‌توان گفت، پیوند این خانواده با رسیدن به یک فرجام یا در آستانه آن بودن است؛ نباید از بیت زهیر، پایان‌یافتگی قطعی را نتیجه گرفت.

تنها فعل قرآن؛ «إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ»

قرآن تنها یک بار فعل این ریشه را به کار می‌برد:

صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ

«راه آن معبود یگانه، همان که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست. آگاه باشید که کارها به سوی آن معبود یگانه می‌انجامند.»

شوری، ۵۳

در «تَصِيرُ الْأُمُورُ» جهت انجامیدن امور با «إلى» مشخص شده است. «کارها بازمی‌گردند» می‌تواند برگردانی سیاقی باشد؛ «کارها می‌انجامند» توجه را مستقیم‌تر بر منتهای امور نگه می‌دارد.

این نکته برای تعریف ریشه مهم است. «صير» لزوما حرکت فیزیکی یک جسم از نقطه‌ای به نقطه دیگر نیست. الأمور، یعنی کارها و امور، به سوی آن معبود یگانه «تصير». پس رسیدن می‌تواند درباره نتیجه، داوری، سرانجام و نهایت یک امر باشد.

در همین کاربرد، ریشه بیش از آنکه مسیر را توصیف کند، منتهای مسیر را برجسته می‌کند.

«مَصِير»؛ مقصد، روند رسیدن یا سرانجام؟

بیست‌وهشت کاربرد دیگر قرآن همه «مَصِير» هستند. این صورت را می‌توان از نظر صرفی با مصدر میمی بررسی کرد و در کاربرد نیز معنای مقصد یا فرجام را دید. تعیین نقش آن در هر آیه به ساختمان همان جمله وابسته است.

کاربردهای خود قرآن نشان می‌دهند که نباید «مصیر» را در همه آیات تنها نام یک مکان دانست.

گاهی مقصد صریحا یک مکان یا وضعیت است:

فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ

«پس سرانجام شما به سوی آتش است.»

ابراهیم، ۳۰

و درباره جنت:

قُلْ أَذَٰلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِيرًا

«بگو: آیا این بهتر است یا جنت جاودان که به متقیان وعده داده شده است؟ برای آنان پاداش و سرانجام است.»

فرقان، ۱۵

گاهی نیز جمله می‌گوید:

وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

نور، ۲۴:۴۲

در این ساخت، مقصد جغرافیایی معرفی نمی‌شود؛ فرجام امور و انسان‌ها به آن معبود یگانه نسبت داده می‌شود. معنای داوری و حساب از سیاق آیات روشن می‌شود.

بنابراین «مصير» بر حسب سیاق می‌تواند در فارسی با سرانجام، فرجام، مقصد، پایان یا گاهی «بازگشت» ترجمه شود؛ اما هیچ‌کدام نباید بدون توجه به آیه به معادل ثابت تبدیل شوند.

«مصير» ذاتا جهنم نیست

بخش بزرگی از کاربردهای «مصير» در قرآن در سیاق عذاب آمده است. عباراتی مانند:

وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

برای نمونه: بقره، ۲:۱۲۶

و:

وَسَاءَتْ مَصِيرًا

نساء، ۴:۹۷ و ۴:۱۱۵؛ فتح، ۴۸:۶

بارها درباره جهنم و آتش تکرار شده‌اند.

این غلبه ممکن است باعث شود خود «مصير» واژه‌ای منفی تصور شود. اما قرآن چنین معنایی نمی‌دهد.

در فرقان ۲۵:۱۵ جنت:

جَزَاءً وَمَصِيرًا

است.

در آیات دیگری، مانند آل عمران ۳:۲۸، نور ۲۴:۴۲ و ق ۵۰:۴۳، مصیر به سوی آن معبود یگانه بیان شده است. این کاربردها نیز معنای واژه را به آتش محدود نمی‌کنند.

پس منفی بودن بِئْسَ الْمَصِير از بئس و از مقصدی می‌آید که در آیه معرفی شده است، نه از خود ریشه.

در «ساءت مصيرا» نیز بد بودن این فرجام در جمله تصریح شده است. روشن‌ترین شاهد برای اینکه «مصیر» به‌خودی‌خود به معنای جهنم یا فرجام بد نیست، کاربرد همین واژه درباره جنت در فرقان ۲۵:۱۵ است.

بنابراین:

مصير = سرانجام
نه:
مصير = سرانجام بد

ارزش آن را مقصد و سیاق تعیین می‌کنند.

«إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ»؛ آیا «مصیر» یعنی بازگشت؟

یکی از پرتکرارترین ساخت‌های این ریشه در قرآن چنین است:

وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

آل عمران، ۳:۲۸

یا:

وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ

مائده، ۵:۱۸

و:

وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ

ق، ۵۰:۴۳

این ساخت در آیات متعددی تکرار می‌شود.

بسیاری از ترجمه‌ها آن را «بازگشت به سوی آن معبود یگانه است» می‌گیرند. این ترجمه از نظر مفهوم قرآنی قابل فهم است، اما باید میان معنای جمله و هسته خود ریشه فرق گذاشت.

در «ص ي ر»، رسیدن به وضعی که شخص پیشتر در آن بوده است جزء لازم معنا نیست.

انسان می‌تواند يصير إلى شيء، یعنی سرانجام به چیزی برسد، بدون آنکه پیشتر در همان وضعیت بوده باشد.

بنابراین در:

إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

ترجمه‌ای مانند:

«سرانجام به سوی آن معبود یگانه است»

یا:

«فرجام به سوی اوست»

انجامیدن به مقصد را آشکارتر بیان می‌کند، بی‌آنکه درباره اقامت پیشین در آن مقصد ادعایی کند.

با این همه، همپوشانی این تعبیرها در آیات آخرت واقعی است. تفاوت واژه‌ها نباید به ادعایی درباره حضور جسمانی پیشین نزد آن معبود یگانه تبدیل شود.

«صار إلى» و «صار كذا»؛ تفاوت ساختمان جمله

در توصیف دستور عربی، ساخت زیر به تغییر حالت اشاره می‌کند:

صار الشيء كذا

یعنی چیزی به حالتی دیگر درآمد.

این ساختمان در قرآن برای ریشه ص ي ر نیامده است. تنها فعل قرآنی «تَصِيرُ الْأُمُورُ» در جمله‌ای با «إلى» قرار دارد؛ این تفاوت نحوی برای ترجمه تعیین‌کننده است.

پیوند دو کاربرد روشن است:

وقتی چیزی صار إلى كذا، به مقصدی انجامیده است.

وقتی چیزی صار كذا، به حالتی رسیده که پیشتر در آن نبوده است.

در توصیف کلی زبان، مقصد می‌تواند مکان یا حالت باشد. رسیدن به حالتی تازه نیز لزوما به معنای دائمی یا تغییرناپذیر بودن آن حالت نیست.

از نبودن «صار كذا» در قرآن نمی‌توان نتیجه گرفت که این ساخت حتما پس از قرآن پدید آمده است. نکته محدودتر و روشن‌تر این است که شوری ۴۲:۵۳ ساختمان «صار إلى» را دارد و باید بر همان اساس ترجمه شود.

«مصیر» و انتخاب معادل «سرنوشت»

«سرنوشت» در فارسی می‌تواند به معنای سرانجام زندگی باشد و در این معنا گاهی برگردان مناسبی برای «مصیر» است. اما اگر خواننده از آن «آینده از پیش نوشته‌شده» بفهمد، معنایی افزوده وارد ترجمه می‌شود.

پس مسئله، نادرست بودن همیشگی «سرنوشت» نیست؛ باید دید این واژه در جمله چه معنایی می‌رساند. «سرانجام» معمولا فرجام کار را بدون تصریح به چگونگی تعیین آن بیان می‌کند.

کاربردهای قرآنی «ص ي ر» به‌تنهایی از پیش نوشته بودن آینده را ثابت نمی‌کنند.

واژه بر فرجام دلالت می‌کند؛ اینکه آن فرجام چگونه رقم می‌خورد، مسئله‌ای است که باید از متن آیه و پیوند آن با آیات دیگر فهمید.

بنابراین وقتی قرآن می‌گوید:

وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

معنای مستقیم‌تر:

«و چه بد سرانجامی است»

است، نه:

«و چه بد سرنوشتی برایش نوشته شده است.»

ریشه درباره جایی که کار به آن انجامیده سخن می‌گوید، نه درباره نظریه جبر یا تقدیر آن مسیر.

ترجمه باید میان بیان فرجام و افزودن توضیحی درباره چگونگی تعیین آن فرق بگذارد.

«مصير» و مسئولیت انسان

از خود ریشه نمی‌توان نظریه‌ای درباره جبر و اختیار ساخت، اما شبکه آیات نشان می‌دهد که «مصير» بارها پس از سخن از رفتار و انتخاب انسان می‌آید.

برای نمونه:

وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَىٰ وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا

«و هر کس پس از آنکه هدایت برایش روشن شد با فرستاده مخالفت کند و راهی جز راه مؤمنان را دنبال کند، او را به همان سو که روی آورده واگذار می‌کنیم و به آتش جهنمش درمی‌آوریم؛ و چه بد سرانجامی است.»

نساء، ۱۱۵

آیه از روشن شدن هدایت، مخالفت با فرستاده و دنبال کردن راه سخن می‌گوید و سپس فرجام این رفتار را بیان می‌کند. ارتباط عمل و نتیجه در همین ترتیب جمله دیده می‌شود.

این بدان معنا نیست که معنای لغوی «مصير» خود شامل اختیار، عمل و استحقاق است. این عناصر از سیاق می‌آیند.

اما آیه مانع خوبی است در برابر اینکه «مصير» را خودکار «سرنوشت از پیش نوشته» ترجمه کنیم.

«مَصِير»؛ مقصد یا خود فرایند انجامیدن؟

در تحلیل این صورت، باید میان معنای مصدر و کاربرد آن برای مقصد تفاوت گذاشت.

در خوانش مصدری، «مصیر» به انجامیدن و رسیدن اشاره دارد.

در خوانش مقصدی، توجه به آن چیزی است که شخص یا امر به آن می‌رسد. کاربرد جنت در فرقان ۲۵:۱۵ این زاویه را روشن می‌کند.

کاربردهای قرآن امکان توجه به این دو زاویه را فراهم می‌کنند، بی‌آنکه همه موارد ساختمان یکسانی داشته باشند.

در:

إِلَيْهِ الْمَصِيرُ

غافر، ۴۰:۳

می‌توان انجامیدن به سوی او و فرجام نزد او را فهمید؛ خود این عبارت جزئیات مراحل راه را توصیف نمی‌کند.

در:

جَنَّةُ الْخُلْدِ ... كَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِيرًا

جنت خود مقصدی است که به آن می‌رسند.

در:

فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ

«إلى النار» مقصد را مشخص می‌کند و «مصیرکم» انجامیدن یا فرجام مخاطبان را بیان می‌کند.

در نتیجه، برای همه ۲۸ مورد نباید یک تحلیل صرفی و معنایی را بدون بررسی جمله تحمیل کرد. مصدر بودن یک صورت نیز مانع آن نیست که در کاربرد بر مقصد یا حاصل انجامیدن دلالت کند.

ص ي ر و مآل

«مآل» را می‌توان برای توضیح «مصیر» به کار برد: آنچه کار سرانجام به آن می‌رسد. این یک توضیح معنایی است، نه شاهد مستقلی برای کاربرد قرآنی یا پیشاقرآنی ریشه.

این دو از نظر معنا بسیار نزدیک‌اند: هر دو به چیزی مربوط‌اند که کار در نهایت به آن می‌رسد.

اما «مآل» خود از خانواده دیگری است و تاریخ و کاربردهای مستقلی دارد. نزدیکی دو واژه برای توضیح مفید است، ولی نباید از آن نتیجه گرفت که همه مشتق‌های دو ریشه مترادف کامل‌اند.

در متن فارسی «مآل» نیز خود واژه‌ای نسبتا ادبی و عربی است. برای مخاطب امروز فرقان، «سرانجام» اغلب روشن‌تر است.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

برای تنها فعل قرآنی:

أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ

پیشنهاد:

«آگاه باشید که کارها به سوی آن معبود یگانه می‌انجامند.»

یا:

«آگاه باشید که سرانجام کارها به سوی آن معبود یگانه است.»

گزینه نخست خود فعل را بهتر حفظ می‌کند.

برای:

وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ

بقره، ۲:۲۸۵؛ ممتحنه، ۶۰:۴

پیشنهاد پایه:

«و سرانجام به سوی توست.»

«بازگشت به سوی توست» از نظر مفهوم قرآنی ممکن است، اما عنصر «باز» را خود ریشه الزام نمی‌کند.

برای:

وَبِئْسَ الْمَصِيرُ

«و چه بد سرانجامی است.»

برای:

وَسَاءَتْ مَصِيرًا

«و چه بد سرانجامی است.»

یا با توجه به نحو پیرامون:

«و بد سرانجامی است.»

برای:

فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ

«پس سرانجام شما به سوی آتش است.»

برای جنت در فرقان ۲۵:۱۵:

كَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِيرًا

«برای آنان پاداش و سرانجام است.»

در بعضی موارد «مقصد» ممکن است فارسی روان‌تری بسازد، اما نباید «مصير» را همیشه مکان فیزیکی ترجمه کرد.

«سرنوشت» هنگامی مناسب است که همان فرجام را برساند. اگر مفهوم «آینده از پیش نوشته‌شده» را القا کند، «سرانجام» یا «فرجام» معادل دقیق‌تری خواهد بود.

جمع‌بندی

«ص ي ر» درباره آنچه کار به آن می‌رسد است.

زهیر در شعر پیشاقرآنی از ماندن بر آستانه سرانجام یک رابطه سخن می‌گوید؛ رابطه‌ای که نه تلخ می‌شود و نه شیرین. این شاهد، کاربردی غیرآخرتی را نشان می‌دهد، اما منشأ مادی ریشه یا پایان‌یافتگی قطعی آن رابطه را اثبات نمی‌کند.

اما قرآن از این خانواده تنها دو صورت دارد: یک بار تَصِيرُ و بیست‌وهشت بار مَصِير.

تنها فعل قرآن می‌گوید:

إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ

کارها به سوی آن معبود یگانه می‌انجامند.

«مصير» نیز در قرآن ذاتا منفی نیست. جهنم می‌تواند بئس المصير باشد و جنت نیز جزاء ومصيرا. پس خود واژه فقط پایان و مقصد را می‌دهد؛ خوب یا بد بودن آن از سیاق می‌آید.

«بازگشت» می‌تواند برگردانی سیاقی باشد، اما ص ي ر لزوما بازگشت به وضع پیشین را بیان نمی‌کند. «سرنوشت» نیز اگر به معنای فرجام باشد ممکن است مناسب باشد؛ معنای «از پیش نوشته‌شده» را نباید صرفا از این واژه نتیجه گرفت.

ص ي ر: رسیدن و انجامیدن به یک مقصد، حالت یا منتها؛ و «مَصِير» سرانجام، مقصد یا فرجامی است که شخص یا امر نهایتا به آن می‌رسد. خود ریشه نه بازگشت به وضع پیشین را الزام می‌کند، نه خوب یا بد بودن آن پایان را، و نه نظریه‌ای درباره تقدیر و از پیش تعیین شدن آن می‌سازد.