ریشه قرآنی أ ص ل
ریشه، بنیاد و پسینگاه؛ از استواری درخت تا زمان نزدیک غروب
صورتهای قرآنی و لغوی
أَصْلُهَا
اسم قرآنی، مفرد مرفوع با ضمیر «آن»؛ ابراهیم ۱۴:۲۴
أَصْلِ
اسم قرآنی، مجرور پس از «في»؛ صافات ۳۷:۶۴
أُصُولِهَا
جمع قرآنی «أصل»، مجرور پس از «على»؛ حشر ۵۹:۵
الْآصَالِ
جمع زمانی قرآنی، سه کاربرد مجرور همراه «الغدو»
أَصِيلًا
اسم زمان قرآنی، چهار کاربرد ظرف منصوب همراه «بكرة»
أَصُلَ
فعل مجرد لغوی؛ ریشهدار یا استوار شدن؛ غیرقرآنی
تَأَصَّلَ
فعل لغوی باب تفعّل؛ ریشه گرفتن؛ غیرقرآنی
أَصَّلَ
فعل لغوی باب تفعیل؛ بنیاد دادن؛ غیرقرآنی
اسْتَأْصَلَ
فعل لغوی باب استفعال؛ کاربرد متعدی و لازم متمایز؛ غیرقرآنی
أَصَالَة / أَصِيلُ الرَّأْيِ
مصدر و وصف لغوی برای ریشهداری یا استواری رأی؛ غیرقرآنی
أَصِيلَة / أُصُل / أُصْلَان / أَصَائِل
صورتهای لغوی زمانی؛ این صورتها در قرآن نیامدهاند
أُصَيْلَان / أُصَيْلَال
صورتهای تصغیر زمانی در نقل شعر؛ غیرقرآنی
أَصَلَة
اسم لغوی نوعی مار؛ غیرقرآنی
أَصِلَ الْمَاءُ
فعل مجرد لغوی برای تغییر نامطلوب آب؛ غیرقرآنی
ریشه «أ ص ل» در زبان عربی دو شاخه برجسته دارد. شاخه نخست به اصل، ریشه و بخشی از چیزی مربوط است که دیگر اجزای آن بر آن استوارند یا از آن پدید میآیند. شاخه دوم به «أَصِيل» و «آصَال» مربوط است؛ یعنی هنگام پسین، زمانی از روز که به غروب آفتاب نزدیک میشود.
قرآن هر دو شاخه را به کار برده است. «أَصْل» در وصف ریشه درختی پاکیزه، بخش زیرین جحیم و ریشههای درختان خرما آمده است. در مقابل، «أَصِيل» و «آصَال» در تعبیرهای زمانی، بهویژه همراه با بامداد، به کار رفتهاند. این تعبیرها گاهی به یاد آن معبود یگانه و تسبیح او مربوطاند، گاهی حرکت سایهها را توصیف میکنند و یک بار نیز در سخن مخالفان پیامبر آمدهاند.
در زبان عربی، «أَصِيل» معنای دیگری نیز دارد و میتواند وصف شخص، رأی یا چیزی باشد که ریشهدار، استوار یا دارای اصل شناخته میشود. با این حال، «أَصِيل» در کاربردهای قرآنی این ریشه، وصف اصالت یا شرافت نیست؛ نام بخشی از روز است.
این تفاوت اهمیت دارد. نمیتوان از همریشه بودن دو واژه نتیجه گرفت که پسینگاه به سبب «اصالت»، «استواری» یا «بازگشت خورشید به اصل خود» چنین نامیده شده است. معنای هر شاخه در زبان عربی ثبت شده، اما مسیر تاریخی ارتباط آنها به همان اندازه روشن نیست.
۱. صورتهای قرآنی و میدان معنایی ریشه
ریشه «أ ص ل» در قرآن ده بار، در ده آیه، و در دو خانواده اسمی اصلی آمده است.
خانواده نخست «أَصْل» است که سه کاربرد دارد:
- «أَصْلُهَا» در ابراهیم ۱۴:۲۴، به معنای ریشه یا بنیاد درخت.
- «أَصْلِ» در صافات ۳۷:۶۴، به معنای بخش زیرین یا ژرفای جحیم.
- «أُصُولِهَا» در حشر ۵۹:۵، به معنای ریشهها و پایههای درختان.
خانواده دوم «أَصِيل» است که هفت بار در دو صورت آمده است. «الْآصَالِ» در اعراف ۷:۲۰۵، رعد ۱۳:۱۵ و نور ۲۴:۳۶، و «أَصِيلًا» در فرقان ۲۵:۵، احزاب ۳۳:۴۲، فتح ۴۸:۹ و انسان ۷۶:۲۵. از نظر اعراب، «أَصْلُهَا» در ابراهیم ۱۴:۲۴ مرفوع است؛ «أَصْلِ» در صافات ۳۷:۶۴ پس از «في» و «أُصُولِهَا» در حشر ۵۹:۵ پس از «على» مجرورند. «الآصال» در هر سه کاربرد مجرور و معطوف به «الغدو» است و «أصيلًا» در چهار کاربرد، ظرف زمان منصوب است.
«أُصُول» جمع «أَصْل» است، اما «آصَال» در کاربرد زمانی به خانواده «أَصِيل» تعلق دارد. نزدیکی صورت نوشتاری این دو جمع نباید سبب یکی گرفتن معنای آنها شود.
در زبان عربی، فعلها و مشتقهای دیگری نیز از این ماده ثبت شدهاند. «أَصُلَ» به ریشهدار و استوار شدن مربوط است. «تَأَصَّلَ» برای چیزی به کار میرود که ریشه یافته یا استقرار پیدا کرده است. «أَصَّلَ» به اصل و بنیاد دادن به چیزی و «اسْتَأْصَلَ» در یکی از کاربردهای شناختهشده خود به از ریشه برکندن اشاره دارد.
«أَصَالَة» نیز برای استواری اصل، ریشهداری و در کاربردهای اجتماعی، اصالت و شرافت نسب به کار رفته است.
این مشتقها در شناخت خانواده زبانی اهمیت دارند، اما به صورت یادشده در قرآن نیامدهاند.
برای این ریشه نمیتوان یک تعریف کوتاه ساخت که همه شاخهها را بدون ابهام دربر گیرد. تعریف درست باید دستکم دو میدان را جدا نگه دارد: اصل و بنیاد چیزی، و پسینگاه بهعنوان بخشی مشخص از روز.
۲. «أَصْل» در عربی کهن؛ ریشه و چیزی که بقا یا پیدایش دیگر اجزا به آن وابسته است
أَصْلُ الشَّيْءِ؛ بخش بنیادین هر چیز
در عربی کهن، «أَصْل» به بخش زیرین یا بنیادین چیزی گفته میشد.
«أَصْلُ الشَّجَرَةِ» ریشه یا پایه درخت است، جایی که درخت از آن استقرار مییابد و دیگر بخشهای آن برمیرویند.
«أَصْلُ الْجَبَلِ» به پایین یا دامنه کوه و «أَصْلُ الْحَائِطِ» به بخش زیرین دیوار اشاره دارد.
در چنین کاربردهایی، «اصل» فقط معنای آغاز زمانی ندارد؛ بخش بنیادینی را مشخص میکند که دیگر اجزای یک چیز با آن ارتباط دارند.
این معنا در عبارتهایی مانند اصل خاندان، اصل سخن و اصل یک مسئله نیز به کار رفته است. در این کاربردها، «اصل» به منشأ، پایه یا چیزی اشاره دارد که شناخت بخشهای دیگر به آن وابسته است.
با این حال، این گسترش معنایی نباید سبب شود که «أَصْل» در همه موارد به معنای «منشأ تاریخی» باشد.
درختی که ریشه دارد، لزوما در همان لحظه از ریشه خود پدید نمیآید؛ ریشه میتواند هم بخشی از ساختار موجود و هم عامل استقرار و تغذیه آن باشد.
به همین ترتیب، اصل یک دیوار ممکن است پایه زیرین آن باشد، نه نخستین سنگی که از نظر زمانی گذاشته شده است.
استواری، ویژگی خود اصل است یا نتیجه وضعیت آن؟
در زبان عربی، «أَصُلَ الشَّيْءُ» برای چیزی ثبت شده است که ریشهدار و استوار میشود.
از این شاخه، «أَصِيلُ الرَّأْيِ» برای شخصی به کار رفته که رأی و داوری او استوار و سنجیده است. «مَجْدٌ أَصِيلٌ» نیز به بزرگی و منزلتی اشاره دارد که ریشه و بنیاد شناختهشدهای دارد.
در این کاربردها، استواری با اصل و ریشهداری پیوند پیدا کرده است.
اما نباید از این پیوند نتیجه گرفت که هر چیزی که «اصل» دارد، ضرورتا استوار و درست است.
یک درخت ممکن است ریشههایی ضعیف داشته باشد. یک بنا نیز ممکن است بر پایهای سست استوار شده باشد. داشتن اصل، به خودی خود، کیفیت و دوام آن اصل را تضمین نمیکند.
همین تفاوت در ابراهیم ۱۴:۲۴ اهمیت دارد؛ زیرا قرآن علاوه بر «أَصْلُهَا»، وصف «ثَابِتٌ» را آورده است.
«أَصْل» نام ریشه است و «ثَابِت» استواری آن را بیان میکند.
بنابراین، نباید استواری را تنها از خود اسم «أَصْل» نتیجه گرفت؛ در این آیه، «ثَابِتٌ» این ویژگی را صریحا بیان میکند.
تأصل و استیصال؛ ریشه گرفتن و از ریشه برکندن
در عربی، «تَأَصَّلَ» میتواند به ریشه گرفتن و استوار شدن چیزی اشاره کند.
در مورد درخت، این معنا ملموس است: گیاه در زمین ریشه میدواند و توان ایستادن و رشد آن بیشتر میشود.
اما «اسْتَأْصَلَ الشَّيْءَ» در کاربرد متعدی مشهور خود، به از ریشه برکندن یا یکسره از میان بردن چیزی دلالت دارد.
در اینجا، هدف عمل تنها بریدن بخشی از چیز نیست، بلکه از میان بردن ریشه یا بنیاد آن است.
از این معنا، کاربردهایی مانند ریشهکن کردن یک گروه یا از میان بردن کامل یک پدیده پدید آمده است.
با این حال، این صورت فعلی در قرآن نیامده است. برای شناخت اصل ریشه مفید است، اما نباید معنای «استیصال» را به تمام موارد «أَصْل» در قرآن منتقل کرد.
همچنین خود فعل «اسْتَأْصَلَ» در بعضی کاربردهای لغوی، درباره درختی که ریشهاش محکم شده نیز ثبت شده است. تفاوت لازم میان ساختمان فعل، متعدی یا لازم بودن آن و سیاق کاربرد است.
۳. «أَصِيل» در عربی کهن؛ پسینگاه و زمان نزدیک غروب
شاخه دوم ریشه، به زمان مربوط است.
«أَصِيل» در عربی به بخشی از روز گفته میشود که پس از عصر و پیش از غروب آفتاب قرار دارد. این زمان، در کاربرد شناختهشده آن، هنگام پسین است؛ زمانی که خورشید به سوی افق غربی پایین میرود.
«أَصِيلَة» نیز برای همین بخش روز به کار رفته است.
جمعهای شناختهشده این نام زمانی عبارتاند از «أُصُل»، «أُصْلَان»، «آصَال» و «أَصَائِل».
درباره ساختمان دقیق «آصَال» اختلاف لغوی وجود دارد. برخی آن را جمع «أَصِيل» دانستهاند و برخی جمعِ «أُصُل» شمردهاند. همچنین برای «أَصَائِل» رابطه جمع با «أَصِيلَة» مطرح شده است.
این اختلاف در تحلیل صرفی اهمیت دارد، اما معنای زمانی واژه را تغییر نمیدهد.
در قرآن، «آصَال» به پسینگاهها و «أَصِيلًا» به هنگام پسین اشاره دارد.
شاهد جاهلی؛ «أُصَيْلَانًا» در شعر نابغه ذبیانی
نابغه ذبیانی، شاعر دوره جاهلی، در آغاز یکی از قصیدههای شناختهشده خود میگوید:
وَقَفْتُ فِيهَا أُصَيْلَانًا أُسَائِلُهَا
عَيَّتْ جَوَابًا وَمَا بِالرَّبْعِ مِنْ أَحَدِ
«در آن منزلگاه، هنگام پسین ایستادم و از آن پرسش کردم؛ پاسخی نداد، و در آن خانه و دیار هیچکس نبود.»
در این بیت، «أُصَيْلَانًا» به هنگام پسین اشاره دارد.
شاعر در جایگاهی ایستاده که پیشتر محل زندگی کسانی بوده، اما اکنون خالی است. زمان ایستادن و پرسش او، پسینگاه است.
این شاهد نشان میدهد که صورت زمانی ریشه در شعر جاهلی شناخته شده بوده و برای تعیین بخشی از روز به کار میرفته است.
در بعضی نقلهای لغوی، همین واژه به صورت «أُصَيْلَالًا» ضبط شده است. این اختلاف ضبط، معنای اصلی بیت را تغییر نمیدهد، اما در نقل شعر باید صورت انتخابشده روشن باشد.
شاهد دیگر؛ «أَصَائِل» در شعر ابو ذؤیب
در شعری از ابو ذؤیب هذلی آمده است:
لَعَمْرِي لَأَنْتَ الْبَيْتُ أُكْرِمُ أَهْلَهُ
وَأَقْعُدُ فِي أَفْيَائِهِ بِالْأَصَائِلِ
«به جانم سوگند، تو همان خانهای هستی که اهلش را گرامی میدارم و پسینگاهان در سایههای آن مینشینم.»
«أَصَائِل» در این بیت جمعی مربوط به «أَصِيل» و «أَصِيلَة» است.
شاعر، زمان نشستن در سایه را با همین واژه مشخص میکند. این کاربرد نیز نشان میدهد که اصیل و مشتقهای زمانی آن با بخشی از روشنایی روز، نزدیک غروب، ارتباط دارند.
ابو ذؤیب از شاعران مخضرم است؛ از این رو نباید زمان این بیت را بدون شاهد مستقل به دوره پیش از قرآن نسبت داد. در نقل بالا، «أُكْرِمُ» فعل متکلم به معنای «گرامی میدارم» است.
آیا «أَصِيل» به معنای شب است؟
در زبان عربی، «أَصِيل» غالبا به وقت پس از عصر تا غروب مربوط است.
بنابراین، معادلهایی مانند «عصرگاه»، «پسینگاه» و «هنگام نزدیک غروب» برای آن مناسباند.
«شامگاه» نیز در فارسی گاهی این زمان را دربر میگیرد، اما ممکن است برای برخی خوانندگان به زمان پس از غروب و آغاز شب اشاره کند.
از این رو، در ترجمه دقیق «أَصِيل»، «پسینگاه» مناسبتر است؛ زیرا مرز آن را با شب روشنتر نگه میدارد.
در عین حال، نباید بر اساس این واژه یک ساعت معین امروزی تعیین کرد. آغاز و پایان عرفی بخشهای روز در زبان کهن با نام دورههای زمانی شناخته میشد، نه با ساعتهای دقیق و یکسان در همه فصلها.
آیا «أَصِيل» زمانی از «أَصْل» به معنای ریشه ساخته شده است؟
«أَصِيل» در معنای ریشهدار و استوار، و «أَصِيل» در معنای پسینگاه، از نظر صورت لفظی یکساناند.
در برخی توضیحهای بعدی، برای ارتباط آنها با یکدیگر علتهایی پیشنهاد شده است؛ برای نمونه، اینکه پسینگاه به پایان و قرارگاه روز نزدیک است.
اما چنین توضیحهایی، به تنهایی، منشأ تاریخی قطعی نامگذاری را ثابت نمیکنند.
در سنت لغوی کهن نیز این معناها همواره به یک تصویر مشترک بازگردانده نشدهاند. برخی لغویان حتی بنیاد چیزها، زمان پسین و نام نوعی مار را سه شاخه متمایز این ماده دانستهاند.
بنابراین، برای متن فرقان بهتر است هر دو معنای اصلی حفظ شوند، بدون آنکه رابطه تاریخی آنها با داستانی حدسی توضیح داده شود.
۴. «أَصْلُهَا ثَابِتٌ»؛ ریشه درخت و بنیاد سخن نیکو
در سوره ابراهیم آمده است:
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ
«آیا نمیبینی که آن معبود یگانه چگونه سخنی پاکیزه را مثال زده است؟ مانند درختی پاکیزه که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است.»
ابراهیم ۱۴:۲۴
این آیه روشنترین کاربرد «أَصْل» در تصویر درخت است.
«أَصْلُهَا» به ریشه یا بنیاد درخت اشاره دارد. ضمیر «هَا» به درخت بازمیگردد.
«ثَابِتٌ» وصفی است که استواری آن ریشه را بیان میکند.
«فَرْعُهَا» از ریشه «ف ر ع» است و به بخش بالایی و شاخههای درخت مربوط میشود.
بنابراین، آیه میان بخش بنیادین درخت و بخش بالایی آن رابطهای روشن برقرار میکند: ریشه در جای خود استوار است و شاخه رو به بالا گسترش یافته است.
اما این تصویر تنها درباره یک درخت طبیعی نیست. آیه آن را مثالی برای «كَلِمَةً طَيِّبَةً» قرار داده است.
درختی که ریشهای ثابت دارد، میتواند در بخشهای دیگر خود رشد کند و ثمر دهد. در آیه بعد، ابراهیم ۱۴:۲۵، سخن از ثمر دادن همین درخت به اذن پروردگار آمده است.
پس در این مثال، استواری بنیاد با رشد و ثمربخشی ارتباط پیدا میکند.
آیا «أَصْل» خود به معنای حقیقت ثابت است؟
در این آیه، «أَصْل» به ریشه درخت گفته شده و «ثَابِت» استواری آن را بیان کرده است.
اگر اصل را مستقیما «حقیقت ثابت» ترجمه کنیم، دو سطح معنا را با یکدیگر آمیختهایم: معنای لغوی ریشه و نتیجهای که از تمثیل قرآنی به دست میآید.
در زبان آیه، تصویر یک درخت وجود دارد. ریشه، شاخه و ثمر، اجزای واقعی این تصویرند.
در سطح تمثیل، این تصویر به فهم سخن پاکیزه کمک میکند؛ سخنی که از بنیادی درست برخوردار است و آثار آن میتواند پایدار و ثمربخش باشد.
اما نباید هر جزء درخت را بدون شاهد به یک نهاد، شخص، فرقه یا مفهوم خاص تبدیل کرد.
برای نمونه، خود واژه «أَصْل» تعیین نمیکند که ریشه درخت حتما به یک نسب خانوادگی، مذهب تاریخی یا نهاد دینی معین اشاره دارد.
آنچه آیه مستقیما بیان میکند، استواری ریشه درخت در یک تمثیل درباره سخن پاکیزه است.
درخت ناپایدار در آیه بعد
در ابراهیم ۱۴:۲۶، سخن ناپاک به درختی ناپاک مانند شده که از زمین برکنده شده و قرار و استواری ندارد.
این تقابل به فهم «أَصْلُهَا ثَابِتٌ» کمک میکند.
در مثال نخست، ریشه درخت استوار است. در مثال دوم، درخت از زمین برکنده شده و استقرار ندارد.
بنابراین، مسئله اصلی در این دو تصویر، کیفیت بنیاد و پایداری آن است؛ نه صرف داشتن ریشه.
از این تقابل میتوان فهمید که سخن یا اندیشهای ممکن است ظاهری داشته باشد، اما اگر بنیاد استواری نداشته باشد، دوام و ثمربخشی آن محل تردید است.
با این حال، «أَصْل» در خود زبان به معنای «حقانیت» نیست. ارزش اخلاقی و معنایی درخت از وصف «طَيِّبَة» و سیاق مثال شناخته میشود.
۵. «فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ»؛ بخش زیرین دوزخ
در سوره صافات آمده است:
إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ
«آن درختی است که در بخش زیرین و ژرفای جحیم میروید.»
صافات ۳۷:۶۴
در این آیه، «أَصْلِ» در ترکیب اضافی با «الْجَحِيمِ» آمده است.
موضوع، درختی است که در آیات پیشین با نام «زَقُّوم» معرفی شده است.
«أَصْلِ الْجَحِيمِ» در این سیاق به بخش زیرین، بنیاد یا ژرفای جحیم اشاره دارد؛ جایی که آن درخت در آن پدید میآید.
این کاربرد با «أَصْلُهَا» در ابراهیم ۱۴:۲۴ تفاوتی مهم دارد.
در ابراهیم، «أَصْل» به ریشه خود درخت مربوط است.
در صافات، «أَصْل» به جحیم نسبت داده شده است؛ یعنی سخن از بخش زیرین جحیم است، نه مستقیما از ریشه درخت زقوم.
این تفاوت نحوی نباید در ترجمه نادیده گرفته شود.
آیا «أَصْل» در اینجا به معنای ریشه جهنم است؟
از نظر ساختمان جمله، «أَصْلِ» مضاف و «الْجَحِيمِ» مضافالیه است.
اما در این سیاق، معنای مکانی بخش زیرین یا ژرفا روشنتر است.
اگر گفته شود «ریشه جهنم»، ممکن است خواننده تصور کند که جهنم مانند یک درخت یا گیاه دارای ریشههای زیستی است. آیه چنین چیزی را بیان نمیکند.
همچنین از واژه «أَصْل» نباید نقشهای قطعی از طبقات و ساختار مکانی جحیم استخراج کرد.
آیه جایگاه روییدن درخت را با زبانی روشن بیان میکند، ولی درباره جزئیات ساختمان عالم آخرت توضیح علمی یا جغرافیایی نمیدهد.
این کاربرد همچنین نشان میدهد که «أَصْل» ذاتا واژهای مثبت نیست.
همان ریشهای که در ابراهیم ۱۴:۲۴ برای ریشه درخت پاکیزه آمده، در صافات ۳۷:۶۴ به بخش زیرین جحیم مربوط است.
پس «أَصْل» نه به خودی خود بهشت را میرساند و نه جهنم را. موضوع و ارزش آن از موصوف و سیاق معلوم میشود.
۶. «عَلَىٰ أُصُولِهَا»؛ ریشههای درختان خرما
در سوره حشر آمده است:
مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَىٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ
«هر درخت خرمایی را که بریدید یا آن را بر ریشههای خود پابرجا گذاشتید، به اذن آن معبود یگانه بود، و برای آنکه نافرمانان را خوار سازد.»
حشر ۵۹:۵
در این آیه، «أُصُولِهَا» جمع «أَصْل» است.
«لِينَة» در سیاق آیه به درخت خرما مربوط است. درباره گستره دقیق این نام در میان انواع نخل توضیحهای متفاوتی ثبت شده، اما موضوع آیه درختان خرماست.
«قَائِمَةً عَلَىٰ أُصُولِهَا» وضعیتی را بیان میکند که درخت بر ریشهها و پایه خود ایستاده باقی مانده است.
در این کاربرد، «أُصُول» معنایی مادی و روشن دارد.
برخلاف ابراهیم ۱۴:۲۴، که ریشه درخت در یک تمثیل برای سخن پاکیزه به کار رفته، در حشر ۵۹:۵ سخن از درختان واقعی و بریدن یا باقی گذاشتن آنهاست.
تفاوت «أُصُول» و «قَائِمَة»
«أُصُولِهَا» به ریشهها یا پایههای درختان اشاره دارد.
«قَائِمَةً» وضعیت ایستاده و پابرجا بودن آنها را توصیف میکند.
این دو واژه معنای یکسان ندارند.
درخت میتواند ریشه داشته باشد، اما قطع شده یا بر زمین افتاده باشد. در این آیه، علاوه بر وجود ریشه، باقی ماندن درخت در حالت ایستاده بیان شده است.
پس اگر «أُصُولِهَا» را تنها «پابرجایی» ترجمه کنیم، نام بخش مادی درخت از میان میرود.
ترجمه «بر ریشههای خود ایستاده» هم معنای ریشه و هم وضعیت درخت را حفظ میکند.
آیا آیه درباره هر نوع قطع درخت حکم عمومی میدهد؟
آیه در سیاق رخدادی مشخص آمده است. در آیات پیشین سوره حشر، از بیرون رانده شدن گروهی از اهل کتاب و شرایط رویارویی مربوط سخن گفته میشود.
بنابراین، حکم مربوط به بریدن یا باقی گذاشتن درختان در همین زمینه تاریخی و قرآنی بیان شده است.
از واژه «أُصُولِهَا» نمیتوان نتیجه گرفت که قرآن به طور کلی بریدن هر درختی را مجاز یا مطلوب دانسته است.
همچنین نمیتوان تنها از همین واژه یک حکم عمومی درباره مدیریت باغها، محیط زیست یا مالکیت زمین استخراج کرد.
این مسائل به بررسی مستقل آیات، شرایط و حقوق مربوط نیاز دارند.
برای پژوهش لغوی، نکته اصلی روشن است: «أُصُول» در این آیه جمع ریشههای واقعی درختان است.
۷. «الْآصَال»؛ پسینگاه در یاد آن معبود یگانه، تسبیح و حرکت سایهها
پس از سه کاربرد «أَصْل»، قرآن هفت بار از شاخه زمانی این ریشه استفاده میکند.
در سه مورد، صورت جمع «الْآصَالِ» آمده است.
اعراف ۷:۲۰۵؛ یاد آن معبود یگانه در بامداد و پسینگاه
وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ
«و پروردگارت را در درون خود، با فروتنی و بیم، و با گفتاری فروتر از صدای بلند، در بامدادان و پسینگاهان یاد کن؛ و از غافلان مباش.»
اعراف ۷:۲۰۵
«الْآصَالِ» در این آیه همراه با «الْغُدُوِّ» آمده است.
«غدو» به هنگام آغاز روز و بامداد مربوط است و «آصال» به پسینگاهها.
این دو زمان، دو بخش متفاوت از روز را مشخص میکنند.
اما نباید از این همراهی نتیجه گرفت که یاد آن معبود یگانه فقط در همین دو زمان مجاز یا مطلوب است.
در خود آیه، نهی از غفلت نیز آمده است. بنابراین، ذکر بامداد و پسینگاه با توجه مستمر به آن معبود یگانه ناسازگار نیست.
همچنین کیفیت یاد آن معبود یگانه در همین آیه بیان شده است: فروتنی، بیم و پرهیز از فریاد زدن.
این ویژگیها از دیگر واژههای آیه میآیند، نه از معنای «آصال».
پس «آصال» در اینجا نام زمان است؛ نه نام نوع خاصی از عبادت یا شیوه معینی از ذکر.
رعد ۱۳:۱۵؛ سایهها در بامداد و پسینگاه
وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ
«و هر که در آسمانها و زمین است، خواه با رغبت و خواه ناخواسته، برای آن معبود یگانه سجده میکند؛ و سایههایشان نیز در بامدادان و پسینگاهان.»
رعد ۱۳:۱۵
این آیه برای شناخت «آصال» اهمیت ویژه دارد؛ زیرا برخلاف بسیاری از کاربردهای دیگر، سخن از فرمان مستقیم به انسان برای ذکر یا تسبیح نیست.
آیه سجود موجودات و سایههای آنان را بیان میکند.
«بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ» در این سیاق به دو بخش روز اشاره دارد که وضعیت سایهها در آنها بهروشنی تغییر میکند.
در بامداد، خورشید در بخش آغازین مسیر روزانه خود قرار دارد و در پسینگاه، به سوی غروب میرود. در نتیجه، جهت و طول سایهها با حرکت ظاهری خورشید تغییر میکند.
این واقعیت طبیعی میتواند به فهم تصویر آیه کمک کند، اما معنای خود «آصال» حرکت سایه یا سجود نیست. واژه تنها زمان را مشخص میکند.
همچنین نباید از این آیه نتیجه گرفت که سایهها مانند انسانها با اراده و شناخت اخلاقی تصمیم به سجده میگیرند.
تعبیر سجود در این سیاق با فرمانروایی آن معبود یگانه بر موجودات و نظام آفرینش ارتباط دارد. بررسی تفصیلی معنای سجود در طبیعت، موضوع پژوهش مستقل آن ریشه است.
برای «أ ص ل»، نکته مستقیم آن است که «آصال» به پسینگاهها اشاره دارد؛ زمانی واقعی از روز که در توصیف حرکت سایهها نیز به کار رفته است.
نور ۲۴:۳۶؛ تسبیح در خانههایی که نام آن معبود یگانه در آنها یاد میشود
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ
«در خانههایی که آن معبود یگانه اجازه داده بلندمرتبه داشته شوند و نامش در آنها یاد شود، در بامدادان و پسینگاهان او را تسبیح میگویند.»
نور ۲۴:۳۶
در این آیه نیز «آصال» در کنار «غدو» آمده است.
سخن از خانههایی است که نام آن معبود یگانه در آنها یاد میشود و تسبیح او در آنها جریان دارد.
نور ۲۴:۳۷، اشخاصی را معرفی میکند که تجارت و دادوستد آنان را از یاد آن معبود یگانه، اقامه صلاة و دادن زکات غافل نمیسازد.
بنابراین، «آصال» در این سیاق زمان تسبیح را مشخص میکند و در مجموعه توصیفی قرار دارد که یاد آن معبود یگانه و مسئولیتهای عملی انسان را با یکدیگر مرتبط میسازد.
اما از خود «آصال» نمیتوان نتیجه گرفت که آیه صرفا درباره یک نماز معین است یا همه شکلهای تسبیح باید به یک عبادت آیینی خاص محدود شوند.
همچنین نمیتوان «آصال» را به معنای اصالت یا ریشهداری خانهها ترجمه کرد. موضوع واژه، زمان تسبیح است.
این سه آیه نشان میدهند که «الآصال» در قرآن یک معنای زمانی ثابت دارد، ولی در سه سیاق متفاوت به کار میرود: یاد آن معبود یگانه، سجود سایهها و تسبیح در خانههایی که نام آن معبود یگانه در آنها یاد میشود.
۸. «بُكْرَةً وَأَصِيلًا»؛ از اتهام مخالفان تا فرمان ذکر و تسبیح
صورت مفرد «أَصِيلًا» چهار بار در قرآن آمده است.
در هر چهار مورد، با «بُكْرَةً» همراه است.
«بُكْرَة» به آغاز روز و بامداد اشاره دارد و «أَصِيل» به هنگام پسین.
این ترکیب میتواند دو بخش مهم روز را مشخص کند و در سیاق مناسب بر استمرار و تکرار کاری نیز تاکید داشته باشد.
با این حال، خود عبارت همیشه بار دینی یا اخلاقی مثبت ندارد.
فرقان ۲۵:۵؛ «بامداد و پسینگاه» در سخن مخالفان
وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
«و گفتند: اینها افسانههای پیشینیان است که او آنها را رونوشت کرده و بامداد و پسینگاه بر او املا میشود.»
فرقان ۲۵:۵
در این آیه، «أَصِيلًا» در گفتار مخالفان پیامبر آمده است.
آنان مدعیاند که آنچه محمد میآورد، داستانهای پیشینیان است که برایش نوشته یا املا میشود.
این سخن در قرآن نقل شده، اما نقل آن به معنای تایید ادعای آنان نیست.
«بُكْرَةً وَأَصِيلًا» در اینجا به بامداد و پسینگاه اشاره دارد و در ادعای مخالفان، تکرار یا استمرار املا کردن را برجسته میسازد.
این کاربرد نشان میدهد که خود عبارت زمانی، اصطلاح ویژه عبادت نیست.
همان ترکیبی که در آیات دیگر برای تسبیح و ذکر آمده، اینجا در اتهام مخالفان درباره املا شدن سخنان به کار رفته است.
پس معنای لغوی «أَصِيل» را نباید از موضوع آیات عبادت استخراج کرد. واژه پیش از هر چیز نام بخشی از روز است.
احزاب ۳۳:۴۲؛ تسبیح در بامداد و پسینگاه
وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
«و او را بامداد و پسینگاه تسبیح گویید.»
احزاب ۳۳:۴۲
در این آیه، فرمان تسبیح با دو زمان همراه شده است.
آیه پیشین، احزاب ۳۳:۴۱، مؤمنان را به یاد فراوان آن معبود یگانه فرمان میدهد.
بنابراین، تسبیح در بامداد و پسینگاه در امتداد فرمان یاد فراوان آن معبود یگانه قرار دارد.
از این پیوند روشن میشود که نام بردن دو وقت به معنای محدود کردن یاد آن معبود یگانه به همان دو وقت نیست.
با این حال، باید خود زمانها نیز در ترجمه حفظ شوند. نمیتوان تنها به سبب تاکید بر ذکر فراوان، «بُكْرَةً وَأَصِيلًا» را به «همیشه» ترجمه کرد و معنای بامداد و پسینگاه را حذف نمود.
ذکر فراوان از آیه پیشین شناخته میشود و دو وقت مشخص از واژههای همین آیه.
فتح ۴۸:۹؛ تسبیح همراه با ایمان و مسئولیت نسبت به رسول
لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
«تا به آن معبود یگانه و رسولش ایمان آورید، او را یاری و گرامی دارید و آن معبود یگانه را بامداد و پسینگاه تسبیح گویید.»
فتح ۴۸:۹
در این آیه، «أَصِيلًا» بار دیگر زمان تسبیح را مشخص میکند.
اما جمله در سیاقی گستردهتر آمده است: ایمان آوردن به آن معبود یگانه و رسولش، یاری و بزرگداشت، و تسبیح آن معبود یگانه.
درباره مرجع ضمیرهای پیوسته در افعال آیه، خوانشهای نحوی و تفسیری متفاوتی مطرح شده است. در خوانشی شناختهشده، یاری و بزرگداشت به رسول و تسبیح به آن معبود یگانه برمیگردد.
این اختلاف مربوط به مرجع ضمیرها و ساختمان جمله است و معنای زمانی «أَصِيلًا» را تغییر نمیدهد.
در هر صورت، واژه «أَصِيلًا» به پسینگاه اشاره دارد؛ نه به یاری کردن، بزرگداشت یا اصل ایمان.
انسان ۷۶:۲۵؛ یاد نام پروردگار
وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
«و نام پروردگارت را بامداد و پسینگاه یاد کن.»
انسان ۷۶:۲۵
در این آیه، «أَصِيلًا» همراه با فرمان یاد نام پروردگار آمده است.
این کاربرد از نظر معنا به اعراف ۷:۲۰۵ نزدیک است، هرچند در یکی «الآصال» و در دیگری «أصيلًا» آمده است.
در انسان ۷۶:۲۶، فرمان دیگری درباره سجده و تسبیح در شب بیان میشود.
بنابراین، «أَصِيلًا» در آیه ۲۵ به شب تبدیل نمیشود؛ زیرا شب در آیه بعد جداگانه نام برده شده است.
این تفکیک برای ترجمه اهمیت دارد. اگر «أَصِيلًا» را صرفا «شب» ترجمه کنیم، تفاوت میان پسینگاه و شب در این دو آیه از میان میرود.
در مجموع، چهار کاربرد «بُكْرَةً وَأَصِيلًا» نشان میدهند که این ترکیب یک تعبیر زمانی شناختهشده است. سه بار در سیاق ذکر یا تسبیح آمده و یک بار در ادعای مخالفان درباره املا شدن سخنان.
پس ارزش عمل از فعل و سیاق شناخته میشود؛ نه از خود نام زمان.
۹. شاخههای دیگر و تحول معنای «اصل» و «اصیل»
در زبان عربی، افزون بر دو شاخه اصلی قرآن، کاربردهای دیگری نیز ذیل «أ ص ل» ثبت شدهاند.
«أَصَالَة» میتواند به ریشهداری نسب، استواری رأی یا ویژگی چیزی اشاره کند که اصل و بنیاد شناختهشدهای دارد.
در کاربردهای بعدی، «أَصْل» به معنای منبع، قاعده یا بنیاد استدلال نیز به کار رفته است. اصطلاحهایی مانند «أصول فقه» و «اصول دین» بر همین گسترش مفهومی تکیه دارند.
اما این اصطلاحهای علمی و کلامی، معنای مستقیم «أَصْل» در آیات قرآن نیستند.
وقتی قرآن از ریشه درخت یا بخش زیرین جحیم سخن میگوید، نباید مفاهیم تخصصی علوم بعدی را در ترجمه آیه وارد کرد.
همچنین «أَصِيل» در فارسی و عربی امروز میتواند به معنای اصیل، ریشهدار یا برخوردار از نسب شناختهشده باشد.
این معنا در زبان معتبر است، اما در قرآن «أَصِيلًا» و «آصَال» زمان را بیان میکنند.
در بعضی فرهنگهای کهن، «أَصَلَة» نیز نام نوعی مار است. برای این واژه توصیفهای مختلفی از شکل و اندازه ثبت شده است. همچنین «أَصِلَ الْمَاءُ» در معنای تغییر نامطلوب آب گزارش شده است.
این کاربردها نشان میدهند که ماده «أ ص ل» در فرهنگهای عربی شاخههای متعددی دارد و همه آنها را نمیتوان بیدلیل به ریشه درخت بازگرداند.
نام مار، کاربرد مربوط به تغییر آب و معنای زمانی «أصيل» نباید صرفا برای ساختن یک تعریف ظاهرا یکپارچه به داستانی درباره «بازگشت به اصل»، «ریشه داشتن» یا «قرار گرفتن در پایین» تبدیل شوند.
در پژوهش زبانی، ثبت شدن چند معنا زیر یک ماده، با اثبات خویشاوندی تاریخی و مسیر تحول همه آنها برابر نیست.
۱۱. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
در ترجمه ریشه «أ ص ل»، دو شاخه قرآنی باید با معادلهای جداگانه بیان شوند.
برای «أَصْل»، بسته به سیاق، «ریشه»، «بنیاد»، «پایه» یا «بخش زیرین» مناسب است.
در ابراهیم ۱۴:۲۴، برای «أَصْلُهَا ثَابِتٌ» ترجمه پیشنهادی چنین است:
«ریشهاش استوار است.»
این ترجمه، «أَصْل» و «ثَابِت» را از یکدیگر جدا نگه میدارد.
«بنیادش استوار است» نیز از نظر معنا درست است، اما چون آیه از یک درخت سخن میگوید، «ریشه» تصویر ملموستری دارد.
در صافات ۳۷:۶۴، برای «فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ»، پیشنهاد اصلی چنین است:
«در بخش زیرین و ژرفای جحیم.»
«در بن جحیم» نیز کوتاه و نزدیک به ساخت عربی است، اما در فارسی امروز ممکن است برای همه خوانندگان روشن نباشد.
«در ریشه جهنم» مناسب نیست، زیرا ممکن است تصویری از ریشه زیستی برای جهنم بسازد که خود آیه آن را بیان نکرده است.
در حشر ۵۹:۵، برای «عَلَىٰ أُصُولِهَا»، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«بر ریشههای خود.»
در متن جمله، صورت طبیعی آن «آنها را بر ریشههای خود ایستاده گذاشتید» است.
برای شاخه زمانی، «أَصِيلًا» را میتوان «پسینگاه» و «الْآصَالِ» را «پسینگاهان» ترجمه کرد.
در تعبیر «بُكْرَةً وَأَصِيلًا»، پیشنهاد اصلی چنین است:
«بامداد و پسینگاه.»
در تعبیر «بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ»:
«در بامدادان و پسینگاهان.»
این صورتها هم تفاوت مفرد و جمع را تا حد طبیعی در فارسی حفظ میکنند و هم مانع یکی گرفتن پسینگاه با شب میشوند.
در کاربردهای غیرقرآنی، «أَصِيلُ الرَّأْيِ» میتواند «استواررأی» یا «دارای رأی سنجیده» باشد. «أَصَالَة» نیز بر حسب سیاق «ریشهداری»، «استواری اصل» یا «اصالت» ترجمه میشود.
اما این معانی نباید به آیات مربوط به «بُكْرَةً وَأَصِيلًا» منتقل شوند.
۱۲. جمعبندی
ریشه «أ ص ل» در قرآن دو شاخه معنایی برجسته دارد.
شاخه نخست، «أَصْل» است؛ ریشه، بنیاد یا بخش زیرین چیزی که دیگر اجزای آن با آن ارتباط دارند.
در ابراهیم ۱۴:۲۴، این واژه به ریشه درخت پاکیزه اشاره دارد و استواری آن با وصف «ثابت» بیان شده است.
در صافات ۳۷:۶۴، «أَصْل» به بخش زیرین جحیم مربوط است.
در حشر ۵۹:۵، «أُصُول» به ریشههای واقعی درختان خرما اشاره دارد.
این سه کاربرد نشان میدهند که اصل، ذاتا به معنای خوبی، حقانیت یا استواری نیست. چنین ویژگیهایی از وصف و سیاق شناخته میشوند.
شاخه دوم، «أَصِيل» و «آصَال» است که به هنگام پسین، نزدیک غروب آفتاب، اشاره دارند.
در قرآن، این شاخه هفت بار آمده است. در اعراف، نور، احزاب، فتح و انسان با یاد آن معبود یگانه و تسبیح او ارتباط دارد. در رعد، زمان حرکت و سجود سایهها را مشخص میکند. در فرقان نیز در سخن مخالفان پیامبر به کار رفته است.
این کاربردها نشان میدهند که «أصيل» در قرآن نام یک زمان است، نه نام عبادت یا وصفی اخلاقی.
در زبان عربی کهن، «أَصِيل» برای ریشهدار و استوار بودن نیز ثبت شده و واژههای دیگری مانند «أَصَالَة»، «تَأَصَّلَ» و «اسْتَأْصَلَ» در همین خانواده جای دارند. با این حال، پیوند تاریخی دقیق همه شاخهها روشن نیست.
نباید برای یکپارچه ساختن تعریف، همه آنها را از تصویر ریشه درخت یا فرارسیدن پایان روز استخراج کرد.
تعریف نهایی ریشه «أ ص ل» در فرقان:
«در شاخه نخست، ریشه، پایه یا بخش بنیادین چیزی که دیگر اجزای آن از آن پدید میآیند یا بر آن استوارند؛ بدون آنکه خوبی یا استواری خود آن بنیاد از واژه به تنهایی ثابت شود. در شاخه دوم، أَصِيل به پسینگاه، بهویژه زمان پس از عصر و پیش از غروب، اشاره دارد و آصَال جمع زمانی آن است. در قرآن، شاخه نخست برای ریشه و بخش زیرین، و شاخه دوم برای تعیین زمان به کار رفته است. پیوند تاریخی قطعی این دو شاخه را نباید تنها از همسانی صورت و حروف نتیجه گرفت.»