ریشه قرآنی ق ع د

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

نشستن، بر جای ماندن، جایگاه و پایه استوار

ریشه «ق ع د» در کاربرد جسمانیِ روشن خود به نشستن در برابر ایستادن اشاره دارد. در کاربردهای دیگر، ماندن در جایی، همراه کسی نشستن، از حرکت یا کاری کنار ماندن و در جایی به انتظار نشستن را بیان می‌کند. «مَقْعَد» و «مَقَاعِد» نیز به جایگاه و محل استقرار مربوط‌اند. «قَوَاعِد» هم برای پایه‌های ساختمان و هم در کاربردی جداگانه برای گروهی از زنان سالخورده آمده است. این ارتباط‌های معنایی، به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش همه شاخه‌ها را ثابت نمی‌کنند.

این کاربردها را نمی‌توان همگی به «بی‌حرکتی» یا «دست کشیدن از اقدام» فروکاست. کسی ممکن است برای استراحت بنشیند، برای شنیدن سخنی در مجلسی بماند، از مشارکت در کاری خودداری کند یا برای جلوگیری از عبور دیگران در راهی موضع بگیرد. در همه این موارد از خانواده «ق ع د» استفاده می‌شود، اما موقعیت و معنای دقیق هر کاربرد یکسان نیست.

صورت‌های قرآنی این ریشه شامل فعل‌های «قَعَدَ»، «قُعُود»، «قَاعِد»، «قَعِيد»، «مَقْعَد»، «مَقَاعِد» و «قَوَاعِد» هستند. «الْقَاعِدُونَ» و «الْقَاعِدِينَ» دو حالت اعرابیِ جمع یک اسم فاعل‌اند؛ «مَقَاعِد» نیز جمع «مَقْعَد» است. یکسانی شکل نوشتاری، همواره به معنای یکسانی نقش نیست: «قُعُود» می‌تواند مصدر یا جمع باشد و «قَوَاعِد» در دو کاربرد قرآنی مفردهای متفاوتی دارد.

این خانواده در قرآن ۳۱ بار آمده است: دوازده فعل از «قَعَدَ»، هفت صورت از «قَاعِد»، چهار «قُعُود»، چهار «مَقْعَد / مَقَاعِد»، یک «قَعِيد» و سه «قَوَاعِد». این شمارش، صورت‌های ظاهری را گروه‌بندی می‌کند؛ نقش صرفی و معنای هر مورد باید در جمله بررسی شود.

صورت‌های قرآنی

هسته معنایی و کاربرد در عربی کهن

نشستن در برابر برخاستن

«قَعَدَ» در معنای معمول خود به نشستن اشاره می‌کند و «قُعُود» مصدر آن است. تقابل روشن این فعل با «قَامَ» و «قِيَام» از کاربردهای شناخته‌شده زبان عربی است: یکی نشستن را بیان می‌کند و دیگری ایستادن یا برخاستن را.

در این معنای جسمانی، انسان از حالت ایستاده به حالت نشسته درمی‌آید یا در همان حالت باقی می‌ماند. اما خود ریشه لزوما مدت نشستن، آرامش شخص، علت نشستن یا قصد او را تعیین نمی‌کند. کسی ممکن است لحظه‌ای بنشیند یا مدت طولانی در جایی بماند؛ تفاوت را باید از ساخت جمله و سیاق شناخت.

«قُعُود» در برابر «قِيَام» قرار می‌گیرد، ولی کاربردهای ریشه به این تقابل جسمانی محدود نمی‌ماند. «قَعَدَ بِالْمَكَانِ» می‌تواند ماندن در جایی را برساند، «قَعَدَ عَنِ الْأَمْرِ» به کنار ماندن یا دست کشیدن از کاری اشاره کند، و «قَعَدَ لَهُ» در بافت مناسب به انتظار یا کمین نشستن برای کسی دلالت داشته باشد.

این تفاوت‌ها را نباید فقط به معنای حروف اضافه نسبت داد. فعل، حرف همراه آن و موقعیت سخن، در کنار یکدیگر معنا را تعیین می‌کنند.

نشستن همیشه به معنای انفعال نیست

در کاربردهای شناخته‌شده عربی، نشستن گاهی با انتظار و آمادگی همراه است. کسی که در راه به انتظار دیگری نشسته، ممکن است کاملا آماده اقدام باشد. در مقابل، کسی که از سفر یا همراهی گروهی بازمانده، ممکن است از حرکتی که دیگران انجام می‌دهند کنار کشیده باشد.

بنابراین، نه «فعال بودن» و نه «منفعل بودن» جزء ثابت معنای ریشه نیست. این دو وضعیت از نوع عمل و شرایط آن شناخته می‌شوند.

همین نکته درباره «قاعد» نیز صادق است. این واژه می‌تواند به شخص نشسته اشاره کند، اما در ترکیب‌هایی مانند «قاعد عن الغزو» کسی را توصیف می‌کند که در جنگ شرکت نکرده است. در چنین کاربردی، اهمیت بر وضع جسمانی شخص نیست؛ بلکه بر مشارکت نکردن او در یک اقدام معین است.

شاهدی از شعر پیش از اسلام

در قصیده «أنبئت أن بني جديلة أوعبوا» از عبید بن ابرص، شاعر پیشاقرآنی، آمده است:

وَلَقَدْ جَرَى لَهُمُ فَلَمْ يَتَعَيَّفُوا
تَيْسٌ قَعِيدٌ كَالْوَلِيَّةِ أَعْضَبُ

عبید بن ابرص، قصیده «أنبئت أن بني جديلة أوعبوا».

«جانور نرِ شاخ‌شکسته‌ای، همانند پوششِ زیر پالان، از پشت سرشان گذشت؛ اما آنان آن را به فال نگرفتند.»

بیت در سیاق رویارویی با بنی‌جدیله است و «فلم يتعيفوا» نشان می‌دهد که شاعر به فال گرفتن از گذر جانوران اشاره دارد. «قعيد» در توضیح این شاهد، جانوری دانسته شده که از پشت سر می‌آید. این توضیح، خوانش واژه در همین بافت خاص است؛ خود بیت جهت را با لفظ مستقلی مانند «خلف» بیان نکرده است.

در نقل دیوان، «كالولية» آمده است؛ در نقل‌های دیگر «كالوشيجة» و «كالهراوة» نیز دیده می‌شود. ترجمه بالا بر ضبط «كالولية» استوار است. اختلاف تشبیه، حضور واژه «قعيد» و سیاق فال‌گیری را تغییر نمی‌دهد.

این شاهد، کاربرد «قعيد» برای جانوری در حال گذر را نشان می‌دهد؛ بنابراین، واژه در این بافت صرفا تصویر نشستن جسمانی نیست. با این حال، معنای ویژه آن در این شعر را نمی‌توان به کاربرد قرآنی ق ۵۰:۱۷ منتقل کرد.

دو کاربرد «قَوَاعِد» برای پایه‌های بنا و زنان سالخورده، مستقیما در قرآن دیده می‌شوند. این دو شاخه را باید با توجه به صورت مفرد و سیاق هر آیه بررسی کرد.

نشستن جسمانی و حضور در یک موقعیت

قیام و قعود در برابر یکدیگر

در سوره آل عمران آمده است:

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ

«کسانی که آن معبود یگانه را در حال ایستاده، نشسته و بر پهلوهای خود یاد می‌کنند.»

آل عمران، ۳:۱۹۱

همین ترکیب در نساء ۴:۱۰۳ نیز آمده است. در هر دو آیه، «قُعُود» در کنار «قِيَام» و حالت قرار گرفتن بر پهلو ذکر شده و به وضعیت جسمانی انسان اشاره دارد.

در این کاربرد، تفاوت روشن است: ایستاده بودن، نشسته بودن و بر پهلو قرار داشتن، حالت‌های متفاوت بدن هستند. از مجموع آنها می‌توان فهمید که یاد کردن آن معبود یگانه به یک حالت جسمانی محدود نشده است؛ اما خود «قعود» در این آیات به معنای ذکر، حضور قلبی یا آرامش درونی نیست. این معانی از ساخت گسترده‌تر آیه به دست می‌آیند.

در یونس ۱۰:۱۲ نیز انسان هنگام گرفتاری، در حالت‌های مختلف آن معبود یگانه را می‌خواند:

وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا

«و هنگامی که آسیبی به انسان برسد، ما را در حالی که بر پهلو افتاده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند.»

یونس، ۱۰:۱۲

«قَاعِدًا» در اینجا اسم فاعل مفرد است. «قُعُودًا» در دو آیه پیشین، حالت نشسته را می‌رساند و از نظر نحوی می‌توان آن را جمع «قاعد» یا مصدرِ به‌کاررفته در جایگاه حال تحلیل کرد. در هر دو تحلیل، تفاوت وضعیت‌های بدن در جمله روشن است.

قعود در صحنه اصحاب اخدود

در سوره بروج آمده است:

إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ

«آنگاه که آنان بر کنار آن نشسته بودند.»

بروج، ۸۵:۶

آیه پیشین از آتشی برافروخته سخن می‌گوید و آیه بعدی توضیح می‌دهد که آنان بر آنچه با مؤمنان می‌کردند شاهد بودند.

«قُعُودٌ» در این جمله وصف گروهی است که در محل رخداد نشسته‌اند و به صورت جمع «قاعد» فهمیده می‌شود. شکل آن با مصدر «قعود» یکسان است، اما نقش آن در این جمله را «هُمْ» و ساختمان خبری آیه روشن می‌کنند.

حضور این اشخاص با کردار آنان در سیاق آیات پیوند دارد. اما خود «قعود» به معنای شکنجه، تماشا کردن با رضایت یا ستمگری نیست. این ویژگی‌ها از رخداد و دیگر الفاظ آیات فهمیده می‌شوند.

نشستن با دیگران

در نساء آمده است:

فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ

«پس با آنان منشینید تا به سخنی دیگر بپردازند.»

نساء، ۴:۱۴۰

این عبارت پس از سخن از مجلسی آمده که در آن آیات آن معبود یگانه مورد انکار و تمسخر قرار می‌گیرند. در انعام ۶:۶۸ نیز فرمان مشابهی برای کنار رفتن از چنین همراهی آمده است.

در اینجا «قعود» تنها حالت فیزیکی نشستن روی زمین نیست. «قعود مع» به همراهی و ماندن در جمع نیز اشاره دارد. بنابراین، برگردان «با آنان منشینید» طبیعی است، اما معنای سیاقی آن ماندن در آن مجلس و ادامه همراهی در وضعیتی مشخص است.

قید «تا به سخنی دیگر بپردازند» نیز اهمیت دارد. فرمان آیه به یک وضعیت و رفتار معین مربوط است، نه اینکه ریشه «ق ع د» به خودی خود معنای تحریم هم‌نشینی با هر شخص مخالف را داشته باشد.

قعود به معنای انتظار، مراقبت و موضع گرفتن

قعود در مسیر دیگران

یکی از کاربردهای مهم این ریشه در سوره اعراف آمده است. در گفتار وسوسه‌گر می‌خوانیم:

قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ

«گفت: پس به سبب آنکه مرا به گمراهی افکندی، بی‌گمان بر سر راه راست تو برای آنان خواهم نشست.»

اعراف، ۷:۱۶

«لَأَقْعُدَنَّ» فعل مضارع مؤکد از ریشه «ق ع د» است. اما در این عبارت، نشستن به معنای استراحت یا کناره‌گیری از اقدام نیست. گوینده می‌خواهد بر سر راه دیگران قرار گیرد و برای بازداشتن یا منحرف کردن آنان اقدام کند.

عبارت «لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» موقعیت این نشستن را روشن می‌کند. حرف «لِـ» رابطه این اقدام با اشخاص مورد نظر را نشان می‌دهد و «صراط» محل یا مسیر مورد نظر را مشخص می‌کند. در این بافت، برگردان «در کمین آنان بر سر راه راست تو خواهم نشست» نیز قابل دفاع است.

این آیه نمونه روشنی است که نشان می‌دهد قعود لزوما به معنای بی‌عملی نیست. کسی می‌تواند نشسته باشد و در همان حال برای اقدامی برنامه داشته باشد. البته بدخواهی و گمراه‌سازی از شخصیت گوینده و ادامه سخن او به دست می‌آید، نه از خود فعل «قعد».

قعود بر سر راه و بازداشتن دیگران

در سخن شعیب به قومش آمده است:

وَلَا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا

«و بر سر هر راهی منشینید که تهدید کنید و کسی را که به او ایمان آورده است از راه آن معبود یگانه بازدارید و برای آن کجی بخواهید.»

اعراف، ۷:۸۶

در این آیه نیز نشستن با رفتارهای دیگر همراه شده است: تهدید کردن، بازداشتن دیگران و خواستن کجی برای راه آن معبود یگانه.

اگر تنها واژه «تَقْعُدُوا» جدا شود، ممکن است چنین تصور شود که آیه صرف نشستن کنار راه را نکوهش می‌کند. اما ساخت کامل جمله نشان می‌دهد که موضوع، قرار گرفتن بر سر راه برای تهدید و جلوگیری از حرکت دیگران است.

همچنین در توبه ۹:۵، عبارت «وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ» آمده است؛ یعنی «و در هر کمینگاه برای آنان به انتظار بنشینید». این کاربرد در سیاق درگیری و فرمان‌های مربوط به آن قرار دارد. «مَرْصَد» از ریشه دیگری است و محل مراقبت یا کمین را بیان می‌کند.

از این کاربردها روشن می‌شود که «قعد له» در موقعیت مناسب می‌تواند انتظار و کمین را برساند. با این حال، نه هر نشستن کمین است و نه هر کاربرد این ریشه جنبه تهدیدآمیز دارد. موقعیت و واژه‌های همراه، معنای دقیق را تعیین می‌کنند.

قعود به معنای کنار ماندن از حرکت یا اقدام

«إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»؛ ماندن در برابر رفتن

در داستان موسی و قوم او آمده است:

قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ

«گفتند: ای موسی، ما هرگز وارد آن نمی‌شویم تا زمانی که آنان در آنجا باشند. پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید؛ ما همین‌جا نشسته می‌مانیم.»

مائده، ۵:۲۴

در این آیه، «قَاعِدُونَ» در برابر «فَاذْهَبْ» و فرمان ورود قرار گرفته است. گویندگان اعلام می‌کنند که همراه موسی نخواهند رفت و در همان جای خود باقی خواهند ماند.

بنابراین، «قاعدون» در اینجا تنها شکل قرار گرفتن بدن را بیان نمی‌کند؛ بلکه خودداری از حرکت و مشارکت در اقدامی معین را نیز می‌رساند. این معنا از تقابل «بروید» و «ما همین‌جا می‌مانیم» آشکار می‌شود.

این سخن ادعای گویندگان داستان است، نه بیان یک قاعده کلی که هر کس در جایی بماند، نافرمان یا ترسو باشد. ارزش‌گذاری رفتار آنان از سیاق داستان فهمیده می‌شود، نه از معنای ثابت واژه «قاعد».

قاعدون و مجاهدون؛ تفاوت موقعیت و توانایی

در سوره نساء آمده است:

لَّا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ

«از میان مؤمنان، آنان که کنار مانده‌اند ـ جز صاحبان آسیب و ناتوانی ـ با کسانی که با مال‌ها و جان‌های خود در راه آن معبود یگانه مجاهدت می‌کنند، برابر نیستند.»

نساء، ۴:۹۵

در اینجا «الْقَاعِدُونَ» به کسانی اشاره دارد که در اقدام مورد بحث شرکت نکرده‌اند. واژه در تقابل با «الْمُجَاهِدُونَ» قرار گرفته است.

اما قید «غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ» بخشی مهم از همین ساخت است. آیه میان کسانی که مانع و آسیب دارند و کسانی که بدون چنین مانعی از مشارکت بازمانده‌اند تفاوت می‌گذارد. حذف این قید می‌تواند معنای آیه را نادرست و بیش از اندازه عام نشان دهد.

خود ریشه «ق ع د» ناتوانی، ترس، تنبلی یا بی‌ایمانی را بیان نمی‌کند. کسی ممکن است به سبب محدودیت واقعی، بیماری یا مانعی دیگر از اقدامی بازبماند؛ دیگری ممکن است با وجود توانایی، آن را ترک کند. این تفاوت‌ها از شرایط و قیدهای آیه شناخته می‌شوند.

در ادامه همین آیه نیز «الْقَاعِدِينَ» دو بار تکرار می‌شود. این تکرار صورت صرفی تازه‌ای ایجاد نمی‌کند، بلکه همان گروه را در مقایسه‌های ادامه آیه ذکر می‌کند.

قعود در سوره توبه

در سوره توبه، خانواده «ق ع د» چند بار در ارتباط با کسانی آمده است که از همراهی در یک حرکت جمعی بازمانده‌اند.

در توبه ۹:۴۶ آمده است:

وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ

«و گفته شد: با بازماندگان بنشینید.»

توبه، ۹:۴۶

در توبه ۹:۸۳ نیز آمده است:

إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ

«شما بار نخست به بازماندن رضایت دادید؛ پس با کسانی که عقب مانده‌اند بمانید.»

توبه، ۹:۸۳

در این کاربردها، «قعود» به معنای بازماندن از همراهی و حرکت است. در آیه دوم، «رَضِيتُم» نشان می‌دهد که رضایت به بازماندن نیز مطرح است. اما مفهوم رضایت از همین فعل جداگانه می‌آید؛ خود «قعود» لزوما به معنای انتخاب آگاهانه و خشنودی از کناره‌گیری نیست.

در توبه ۹:۸۱، «مَقْعَدِهِمْ» در «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ» آمده است. اینجا «مقعد» را می‌توان مصدر میمی و به معنای «بر جای ماندن» فهمید: آنان از بازماندنِ خود و همراه نشدن با فرستاده آن معبود یگانه شاد شدند. همین صورت در آیات دیگر، معنای جایگاه دارد؛ پس هر مورد باید در جمله خود تحلیل شود.

در توبه ۹:۸۶ نیز گروهی می‌گویند «ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ»؛ یعنی «بگذار ما با بازماندگان باشیم». در توبه ۹:۹۰ نیز فعل «وَقَعَدَ» برای کسانی به کار می‌رود که از حرکت بازماندند.

در آل عمران ۳:۱۶۸ نیز عبارت «وَقَعَدُوا» در کنار سخن کسانی آمده است که خود در اقدام شرکت نکردند، اما درباره کشته‌شدگان اظهار نظر کردند.

این مجموعه نشان می‌دهد که «قعود» می‌تواند از معنای جسمانی نشستن به ماندن در برابر حرکت دیگران گسترش یابد. ولی نباید از این کاربردهای خاص نتیجه گرفت که قعود در قرآن همیشه نکوهیده است. آیات دیگر، نشستن را در موقعیت‌هایی کاملا متفاوت به کار می‌برند.

«فَتَقْعُدَ»؛ ماندن در یک وضعیت ناخوشایند

دو کاربرد دیگر در سوره اسراء اهمیت دارند:

لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولًا

«در کنار آن معبود یگانه معبود دیگری قرار مده، که سرزنش‌شده و بی‌یاور بمانی.»

اسراء، ۱۷:۲۲

و در آیه دیگری آمده است:

وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا

«و دستت را نیز به تمامی مگشا، که سرزنش‌شده و درمانده بمانی.»

اسراء، ۱۷:۲۹

در هر دو آیه، «فَتَقْعُدَ» نتیجه رفتار پیشین را بیان می‌کند. در آیه نخست، سخن از قرار دادن معبود دیگر در کنار آن معبود یگانه است؛ در آیه دوم، سخن از گشاده‌دستی بی‌حد است.

در این دو ساخت، ترجمه لفظی «پس بنشینی» مقصود جمله را به‌خوبی منتقل نمی‌کند. معنای طبیعی‌تر «بمانی» یا «در وضعیتی قرار گیری» است.

اما صفت‌های «مَذْمُومًا»، «مَخْذُولًا»، «مَلُومًا» و «مَحْسُورًا» را نباید داخل معنای ریشه «ق ع د» قرار داد. این واژه‌ها وضعیت و نتیجه را مشخص می‌کنند. فعل «تقعد» در پیوند با آنها، باقی ماندن در آن وضعیت را می‌رساند.

این دو آیه از شواهد مهم گسترش معنای قعود از نشستن جسمانی به بر جای ماندن در یک حالت هستند.

مقعد، مقاعد و قعید؛ جایگاه و همراهی

«مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ»؛ موضع گرفتن، نه کنار کشیدن

در آل عمران آمده است:

وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

«و آنگاه که بامداد از نزد خانواده‌ات بیرون رفتی و مؤمنان را در جایگاه‌هایی برای نبرد مستقر می‌کردی؛ و آن معبود یگانه شنوا و داناست.»

آل عمران، ۳:۱۲۱

«مَقَاعِد» جمع «مَقْعَد» است. معنای پایه «مقعد»، جای نشستن یا محل استقرار است؛ اما در این آیه، عبارت «لِلْقِتَالِ» جایگاه‌ها را به آماده شدن برای نبرد مربوط می‌کند.

بنابراین، «مقاعد» را نباید در اینجا به صندلی‌ها یا مکان‌های استراحت ترجمه کرد. مقصود، جایگاه‌ها و موضع‌هایی است که اشخاص برای انجام کاری در آنها قرار داده می‌شوند.

این آیه از روشن‌ترین نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد ریشه «ق ع د» ذاتا به کناره‌گیری از اقدام دلالت ندارد. در نساء ۴:۹۵، «قاعدون» در برابر مشارکت‌کنندگان قرار دارند؛ اما در آل عمران ۳:۱۲۱، «مقاعد» محل استقرار کسانی است که برای نبرد آماده می‌شوند. تفاوت از ساخت و سیاق دو آیه حاصل می‌شود.

مقاعد برای شنیدن

در سوره جن آمده است:

وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا

«و ما پیش‌تر در جاهایی از آن برای شنیدن می‌نشستیم؛ اما اکنون هر کس گوش فرا دهد، شهابی در کمین خود می‌یابد.»

جن، ۷۲:۹

در این آیه، فعل «نَقْعُدُ» و اسم «مَقَاعِد» در یک جمله آمده‌اند. اولی عمل نشستن یا مستقر شدن را بیان می‌کند و دومی به جایگاه‌هایی اشاره دارد که برای شنیدن انتخاب می‌شدند.

عبارت «لِلسَّمْعِ» نیز هدف این استقرار را روشن می‌کند. بنابراین، «مقاعد» در اینجا صرفا جای نشستن عمومی نیست؛ جایگاهی است که در گفتار نقل‌شده برای شنیدن به کار گرفته می‌شد.

با این حال، معنای لغوی «مقاعد» به ما اجازه نمی‌دهد که درباره شکل فیزیکی این جایگاه‌ها، فاصله آنها از زمین یا چگونگی دسترسی به آسمان نظریه قطعی بسازیم. این امور از خود واژه به دست نمی‌آیند.

«مَقْعَدِ صِدْقٍ»؛ جایگاهی راستین

در سوره قمر آمده است:

فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ

«در جایگاهی راستین نزد فرمانروایی مقتدر.»

قمر، ۵۴:۵۵

در این آیه، «مَقْعَد» به جایگاه اشاره دارد، اما ترکیب «مَقْعَدِ صِدْقٍ» معنایی فراتر از یک محل معمول برای نشستن می‌یابد.

«صِدْق» وصف ارزشی این جایگاه را در ترکیب اسمی بیان می‌کند و «عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» نسبت آن را با فرمانروای مقتدر روشن می‌سازد. بنابراین، «جایگاهی راستین» یا «جایگاهی شایسته و راستین» می‌تواند در ترجمه مناسب باشد.

نباید از واژه «مقعد» نتیجه گرفت که سخن لزوما از یک صندلی یا تخت با ویژگی‌های جسمانی شناخته‌شده است. همچنین «عند» در این سیاق، مجوز تصور نزدیکی مکانی به آن معبود یگانه به همان صورت روابط جسمانی انسان‌ها نیست.

«مقعد» معنای جایگاه خود را حفظ می‌کند، اما حقیقت و کیفیت جایگاه اخروی از تجربه مکان‌های زمینی به‌تنهایی قابل تعیین نیست.

«قَعِيد»؛ همراه یا مراقب حاضر

در سوره ق آمده است:

إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ

«آنگاه که دو دریافت‌کننده دریافت می‌کنند؛ یکی در راست و دیگری در چپ نشسته است.»

ق، ۵۰:۱۷

«قَعِيد» بر وزن «فَعِيل» است. در این آیه، دو دریافت‌کننده در راست و چپ قرار دارند و واژه، نشسته و حاضر بودن آنان را بیان می‌کند. معنای مراقبت از پیوند این آیه با آیه بعد روشن‌تر می‌شود.

با اینکه «الْمُتَلَقِّيَانِ» تثنیه است، «قَعِيد» مفرد آمده است. یک تحلیل نحوی این است که وصف برای هر طرف در نظر گرفته شود و تکرار آن حذف شده باشد: در راست نشسته‌ای و در چپ نشسته‌ای. این تحلیل، صورت مفردِ وصف را با تثنیه آغاز جمله سازگار می‌خواند.

بنابراین، مفرد آمدن «قعيد» به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که تنها یک موجود در دو سوی انسان حضور دارد. ساختمان کامل عبارت و «الْمُتَلَقِّيَانِ» باید در تحلیل لحاظ شوند.

آیه بعد می‌گوید «مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»؛ هیچ سخنی بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه نزد او مراقبی آماده است. این عبارت بر مراقبت و حضور دلالت دارد؛ فعلِ نوشتن یا ثبت کردن در خود آیه ۱۸ نیامده است. بنابراین «نویسنده اعمال» ترجمه مستقیم «قعيد» نیست.

همچنین «قعيد» در این آیه نباید با کاربرد مخصوص فال‌گیری در شعر کهن یکی گرفته شود. اشتراک لفظ به معنای یکسان بودن مصداق و کارکرد آن در هر بافت نیست.

قواعد؛ پایه‌های ساختمان و زنان سالخورده

قواعد به معنای پایه‌های بنا

در سوره بقره آمده است:

وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

«و آنگاه که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را بالا می‌بردند، می‌گفتند: پروردگارا، از ما بپذیر؛ بی‌گمان تو شنوای دانایی.»

بقره، ۲:۱۲۷

«الْقَوَاعِد» در این آیه به پایه‌ها و بنیادهای ساختمان اشاره دارد. مفرد آن در این کاربرد «قَاعِدَة» است.

پایه چیزی است که بنا بر آن قرار می‌گیرد و ساختار ساختمان بر آن تکیه دارد. این معنا از نظر تصویری با قرار گرفتن و استقرار ارتباط دارد، اما نباید با یک توضیح تصویری، تاریخ اشتقاق واژه را قطعی اعلام کرد.

عبارت «يَرْفَعُ الْقَوَاعِدَ» نیز باید در بافت ساختمان فهمیده شود. سخن از کار ابراهیم و اسماعیل در برپا کردن پایه‌های خانه است. این ساخت به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که چه مقدار از بنا پیش‌تر وجود داشته یا تمام جزئیات مراحل ساختمانی چگونه بوده است.

در سوره نحل کاربرد دیگری آمده است:

قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ

«کسانی که پیش از آنان بودند نیرنگ کردند؛ پس آن معبود یگانه بنای آنان را از پایه‌ها درهم زد و سقف از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت و عذاب از جایی که نمی‌فهمیدند به آنان رسید.»

نحل، ۱۶:۲۶

در این آیه، «الْقَوَاعِد» در کنار «بُنْيَان» و «سَقْف» آمده است. رابطه روشن است: پایه‌ها بخش زیرین و نگه‌دارنده بنا هستند و از بین رفتن آنها می‌تواند به فروریختن ساختمان بینجامد.

با توجه به اینکه آیه درباره نیرنگ پیشینیان سخن می‌گوید، تصویر ویرانی بنا می‌تواند در بیان فروریختن تدبیر و قدرت آنان نیز نقش داشته باشد. اما این تأمل سیاقی نباید سبب شود که خود واژه «قواعد» به «نقشه‌های سیاسی»، «باورهای فکری» یا «اصول عقیدتی» ترجمه شود. معنای مستقیم آن در تصویر آیه همچنان پایه‌های بناست.

همچنین «قواعد» در کاربرد ساختمانی لزوما به بخش کاملا پنهان در زیر زمین محدود نیست. مقصود بخش‌هایی است که ساختمان بر آنها استوار می‌شود.

«الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ»؛ کاربردی متفاوت

در سوره نور آمده است:

وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

«و زنان سالخورده‌ای که دیگر امید ازدواج ندارند، بر آنان گناهی نیست که جامه‌های خود را کنار بگذارند، بی‌آنکه زینت را به نمایش گذارند؛ و خویشتن‌داری برایشان بهتر است. و آن معبود یگانه شنوا و داناست.»

نور، ۲۴:۶۰

در این آیه، «الْقَوَاعِد» به گروهی از زنان اشاره دارد، نه پایه‌های ساختمان.

در این کاربرد، «قَوَاعِد» جمع وصف «قَاعِد» برای زنان سالخورده است. خود آیه این گروه را با عبارت «اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا» معرفی می‌کند؛ یعنی زنانی که دیگر امید یا انتظار ازدواج ندارند.

تفاوت صرفی مهمی در اینجا وجود دارد. وقتی سخن از زنی باشد که به معنای معمول جسمانی نشسته است، صورت «قَاعِدَة» نیز به کار می‌رود. اما «قَاعِد» بدون تاء پایانی، در کاربرد شناخته‌شده مربوط به سالخوردگی زنان نیز آمده است.

بنابراین، «قواعد» در کاربرد ساختمانی جمع «قاعدة» و در کاربرد مربوط به زنان سالخورده جمع «قاعد» است. یکسانی صورت جمع نباید سبب شود که این دو معنا با هم آمیخته شوند.

تعیین گروه مورد نظر باید با همین قید آیه انجام شود. تعبیرهایی مانند «قطع قاعدگی» یا «پایان زایندگی» در الفاظ این جمله نیامده‌اند و نباید بی‌توضیح جای عبارت قرآنی بنشینند.

از این رو، نباید صرفا از واژه «قواعد» یک سن عددی مشخص، معیار پزشکی قطعی یا حکم عمومی درباره تمام زنان پس از قطع قاعدگی استخراج کرد. این امور در خود ریشه بیان نشده‌اند.

ادامه آیه، کنار گذاشتن جامه‌ها را با قید «غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ» همراه می‌کند و خویشتن‌داری را بهتر می‌داند. تعیین اینکه کدام پوشش منظور است، بحثی درباره کل عبارت و سیاق آن است؛ خود ریشه «ق ع د» حدود پوشش را مشخص نمی‌کند.

همچنین نباید میان «قواعد» زنان و «قواعد» ساختمان تشبیهی قطعی ساخت و ادعا کرد که زنان سالخورده چون پایه‌های یک خانه‌اند یا چون ساختمان استوار شده‌اند، به این نام خوانده شده‌اند. چنین توضیحی اگرچه می‌تواند از نظر ادبی جذاب باشد، بدون شاهد زبانی، ریشه‌شناسی محسوب نمی‌شود.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای صورت فعلی «قَعَدَ»، در معنای جسمانی «نشست» و «می‌نشیند» مناسب است. در کاربرد مربوط به ماندن در محل، «بر جای ماند» یا «ماند» طبیعی‌تر خواهد بود. اگر سخن از شرکت نکردن در اقدامی باشد، «بازماند»، «کنار ماند» یا «از همراهی خودداری کرد» با توجه به سیاق انتخاب می‌شود.

«قُعُود» در آیاتی که با «قیام» تقابل جسمانی دارد، «نشستن» یا «حالت نشسته» است. در آیات سوره توبه، «بازماندن» یا «بر جای ماندن» می‌تواند معنای جمله را بهتر برساند.

«قَاعِد» در کاربردهای جسمانی «نشسته» است. در نساء ۴:۹۵ و آیات مشابه، «بازمانده از مشارکت» یا «کسی که در اقدام شرکت نکرده» دقیق‌تر است. با این حال، واژه‌هایی مانند «ترسو»، «تنبل» و «نافرمان» نباید بدون قرینه داخل ترجمه این مشتق شوند.

«مَقْعَد» و «مَقَاعِد» به «جایگاه»، «محل نشستن»، «موضع استقرار» یا در بافت‌های مشخص «بر جای ماندن» برگردانده می‌شوند. در آل عمران ۳:۱۲۱، «جایگاه‌های نبرد» و در قمر ۵۴:۵۵، «جایگاهی راستین» ترجمه‌های مناسبی هستند.

برای «قَعِيد» در ق ۵۰:۱۷، «نشسته» یا «هم‌نشین حاضر» به خود واژه نزدیک‌تر است. «مراقب حاضر» توضیحی سیاقی با توجه به آیه ۱۸ است؛ معنای مراقبت را نباید تنها معنای ثابت این صورت دانست.

«قَوَاعِد» در بقره ۲:۱۲۷ و نحل ۱۶:۲۶، «پایه‌ها» یا «بنیادهای ساختمان» است؛ اما در نور ۲۴:۶۰، «زنان سالخورده» ترجمه می‌شود و وصف بعدی آیه، گروه مورد نظر را دقیق‌تر مشخص می‌کند.

جمع‌بندی

ریشه «ق ع د» در معنای اصلی خود به نشستن در برابر ایستادن اشاره دارد. از این معنا، کاربردهایی برای ماندن در جایی، کنار ماندن از حرکت، همراهی، انتظار و موضع گرفتن شکل گرفته‌اند. «مقعد» به جایگاه و محل استقرار مربوط است و «قواعد» در کاربرد ساختمانی به پایه‌هایی اشاره دارد که بنا بر آنها استوار می‌شود. کاربرد «قواعد» درباره زنان سالخورده نیز شاخه‌ای شناخته‌شده در زبان عربی است و با قواعد ساختمان نباید یکسان گرفته شود.

کاربردهای قرآنی این ریشه نشان می‌دهند که نشستن نه ذاتا نشانه ناتوانی و کناره‌گیری است و نه همیشه نشانه آرامش و استقرار پسندیده. کسی در حال نشسته آن معبود یگانه را یاد می‌کند؛ دیگری از همراهی در اقدامی بازمی‌ماند؛ شخصی بر سر راه دیگران کمین می‌کند؛ گروهی برای نبرد در جایگاه‌های معین مستقر می‌شوند؛ و در جایی دیگر، «قواعد» بنیادهای یک ساختمان هستند.

هسته معنایی این خانواده، نشستن و قرار گرفتن در موضعی است که در کاربردهای مختلف به ماندن، انتظار، کناره‌گیری یا استقرار گسترش می‌یابد. معنای پایه‌های بنا و کاربرد خاص زنان سالخورده نیز باید به عنوان شاخه‌های تثبیت‌شده همین خانواده شناخته شوند، نه اینکه همه آنها به اجبار در یک تصویر جسمانی واحد خلاصه گردند.

در ترجمه قرآن، مهم‌ترین احتیاط آن است که حالت جسمانی نشستن، کناره ماندن از اقدام، مراقبت و انتظار، جایگاه استقرار و پایه‌های ساختمان از یکدیگر جدا بمانند. معنای دقیق هر مشتق را صورت زبانی، ساخت جمله و سیاق آیه مشخص می‌کند.