ریشه قرآنی ق ض ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از تمام کردن تا فیصله، فرمان و قطعیت

ریشه «ق ض ي» در قرآن دامنه‌ای بسیار گسترده دارد. مناسک و صلات «قضى» می‌شوند؛ موسی مدت قرارداد خود را «قضى» می‌کند؛ زید «وطر» خود را به پایان می‌رساند؛ داور میان مردم «يقضي»؛ فرمان پروردگار «قضى» می‌شود؛ آفرینش آسمان‌ها به صورت نهایی درمی‌آید؛ و ضربه موسی بر مردی نیز با فقضى عليه توصیف می‌شود.

اگر این کاربردها جدا از یکدیگر دیده شوند، «قضى» ممکن است مجموعه‌ای از معانی متفاوت به نظر برسد: تمام کردن، حکم کردن، فرمان دادن، مقرر کردن، کشتن، آفریدن یا ابلاغ کردن. با این حال، در کاربردهای قرآنی می‌توان پیوندی میان تمامیت و فیصله دید؛ این پیوند تحلیلی است، نه اثبات ترتیب تاریخی پیدایش معانی.

محور مشترک را می‌توان به انجام رساندن یا فیصله دادن یک امر دانست. گاهی کار واقعا پایان یافته و گاهی تصمیم یا فرمان درباره آن قطعی شده است؛ این دو را نباید یکی گرفت.

پایان یک کار، تکمیل یک مدت، فیصله یک نزاع، مقرر کردن یک فرمان و پایان زندگی در این میدان قابل فهم‌اند. برای این ریشه، شاهد بررسی‌شده‌ای که یک تصویر مادی مشخص را به عنوان خاستگاه تاریخی همه معانی ثابت کند در دست نداریم.

این ریشه در شمارش پیکره عربی قرآن ۶۳ بار آمده است: ۵۹ فعل از صورت نخست «قَضَى»، یک اسم فاعل قَاضٍ، یک اسم فاعل مؤنث الْقَاضِيَة و دو اسم مفعول مَقْضِيّ. قَضَاء مصدر «قَضَى» است، اما خود این مصدر در قرآن نیامده است.

ق ض ي: به انجام رساندن یا فیصله دادن امر. پایان دادن به عمل یا مدت، داوری، فرمان دادن، مقرر کردن و پایان زندگی از کاربردهای این خانواده‌اند. قطعی بودن تصمیم لزوما به معنای پایان یافتن اجرای آن نیست.

صورت‌های قرآنی

عربی پیشاقرآنی؛ برآوردن خواسته و به پایان رساندن

شعر منقول از شاعران جاهلی برای بررسی این میدان شاهد فراهم می‌کند. در استفاده از آن باید میان متن نقل‌شده، انتساب شاعر و نتیجه معنایی تمایز گذاشت.

در شعر منسوب به نابغه ذبیانی آمده است:

فَإِنْ يَكُنْ قَدْ قَضَى مِنْ خِلِّهِ وَطَرًا
فَإِنَّنِي مِنْكَ لَمَّا أَقْضِ أَوْطَارِي

«اگر او کام و نیاز خود را از محبوبش به پایان رسانده است، من هنوز کام خود را از تو به پایان نرسانده‌ام.»

در این بیت، قضى وطرا به برآوردن کام و خواسته مربوط است؛ در برابر آن، لمّا أقض أوطاري می‌گوید خواسته‌های گوینده هنوز برآورده نشده‌اند.

همین ترکیب در احزاب ۳۳:۳۷ درباره زید آمده است:

فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا

شاهد دیگری با پایان «معذور» به اوس بن حجر نسبت داده شده است:

أَمْ هَلْ كَبِيرٌ بَكَى لَمْ يَقْضِ عَبْرَتَهُ
إِثْرَ الْأَحِبَّةِ يَوْمَ الْبَيْنِ مَعْذُورُ

«آیا پیرمردی که پس از جدایی محبوبان گریسته و هنوز اشک خود را تمام نکرده، معذور است؟»

لم يقض عبرته یعنی هنوز گریه خود را به پایان نبرده و از گریستن آرام نگرفته است. بیت بسیار نزدیک دیگری در دیوان علقمه فحل، در قصیده «هل ما علمت وما استودعت مكتوم»، با پایان مشكوم نقل شده است. پس نباید این دو روایت و انتساب را بی‌توضیح یکی دانست؛ شاهد اینجا همان ترکیب مشترک «لم يقض عبرته» است.

این شواهد با معنای برآوردن خواسته و به پایان رساندن سازگارند. در خود قرآن نیز یوسف ۱۲:۶۸ از حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا سخن می‌گوید. این شواهد برای فهم کاربرد سودمندند، اما به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند که همه معانی ریشه در تاریخ از یک کاربرد واحد منشعب شده‌اند.

پایان رساندن؛ از مناسک و صلات تا مدت، نیاز و زندگی

یکی از روشن‌ترین شاخه‌های قرآن همان معنای ساده «تمام کردن» است:

فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا ۗ فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ

«پس هنگامی که مناسک خود را به پایان رساندید، آن معبود یگانه را یاد کنید، همچون یاد کردن پدرانتان یا با یادی بیشتر؛ و از مردم کسی است که می‌گوید: پروردگارا، در دنیا به ما بده، و در آخرت بهره‌ای ندارد.»

بقره ۲:۲۰۰

نساء نیز می‌گوید:

فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِكُمْ ۚ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ ۚ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا

«پس هنگامی که صلات را به پایان رساندید، آن معبود یگانه را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایتان یاد کنید؛ و هنگامی که آرامش یافتید صلات را برپا دارید؛ بی‌گمان صلات بر مؤمنان نوشته‌ای زمان‌دار است.»

نساء ۴:۱۰۳

و در جمعه:

فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

«پس هنگامی که صلات به پایان رسید، در زمین پراکنده شوید و از فضل آن معبود یگانه بجویید و او را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.»

جمعه ۶۲:۱۰

در این آیات، صلات یا مناسک انجام شده و به پایان رسیده‌اند. پس «قضيتم» و «قضيت» در همین جمله‌ها بر تمام شدن عمل دلالت دارند؛ معنای آنها را باید از این سیاق گرفت.

همین تصویر درباره یک دوره زمانی دیده می‌شود:

قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ ۖ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ ۖ وَاللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ

«گفت: این میان من و تو؛ هر کدام از آن دو مدت را که به پایان رساندم، تعدی‌ای بر من نباشد؛ و آن معبود یگانه بر آنچه می‌گوییم نگهبان است.»

قصص ۲۸:۲۸

و سپس:

فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

«پس هنگامی که موسی مدت را به پایان رساند و با خانواده‌اش حرکت کرد، از جانب طور آتشی دید؛ به خانواده‌اش گفت: بمانید، من آتشی دیده‌ام، شاید از آن برای شما خبری بیاورم یا اخگری از آتش بیاورم، باشد که گرم شوید.»

قصص ۲۸:۲۹

در احزاب ۳۳:۳۷ نیز قضى زيد منها وطرا به برآورده شدن کام یا نیاز مربوط است. پایان رابطه زناشویی از سیاق آیه فهمیده می‌شود؛ «رابطه» معنای مستقل «قضى» یا «وطر» نیست.

حتی مرگ نیز در همین میدان قرار می‌گیرد:

وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ

«و در زمانی که مردم شهر غافل بودند وارد شهر شد و در آن دو مرد را یافت که با یکدیگر می‌جنگیدند؛ این یکی از گروه او و آن دیگری از دشمنش بود. آن کس که از گروه او بود از او در برابر دشمنش یاری خواست؛ پس موسی ضربه‌ای به او زد و کارش را تمام کرد [او را کشت]. گفت: این از عمل شیطان است؛ بی‌گمان او دشمنی گمراه‌کننده و آشکار است.»

قصص ۲۸:۱۵

«کشتن» در اینجا معنایی جدا و نامرتبط نیست؛ زندگی شخص به پایان می‌رسد.

در زخرف ۴۳:۷۷ نیز اهل آتش می‌گویند:

لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ

یعنی پروردگار تو کار ما را پایان دهد؛ و پاسخ می‌شنوند:

إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ

شما ماندگارید.

در حاقه ۶۹:۲۷ نیز القاضية به پایان‌دهنده اشاره دارد؛ این صورت در بخش صورت‌های اسمی بررسی می‌شود.

فیصله دادن؛ از نزاع باز تا «قضي الأمر»

وقتی موضوع اختلاف و داوری است، همان هسته «پایان دادن» به فیصله کردن نزاع می‌رسد.

نساء می‌گوید:

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

«نه، سوگند به پروردگارت، ایمان نمی‌آورند تا تو را درباره آنچه میانشان درگرفته داور قرار دهند، سپس از آنچه فیصله داده‌ای در درون خود تنگی نیابند و کاملا تسلیم شوند.»

نساء ۴:۶۵

آیه ابتدا از يحكموك سخن می‌گوید و سپس از مما قضيت. آنان پیامبر را داور قرار می‌دهند و او نزاع را با حکم خود به پایان و فیصله می‌رساند.

نمل رابطه این دو واژه را حتی روشن‌تر می‌کند:

إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ

«بی‌گمان پروردگارت با حکم خود میان آنان فیصله می‌دهد، و او توانمند و داناست.»

نمل ۲۷:۷۸

در ساخت يقضي بينهم بحكمه، «بحكمه» مبنا یا وسیله داوری را بیان می‌کند و «يقضي بينهم» خود فیصله دادن میان آنان را. این تفاوت نقش در جمله روشن است؛ اما صرف همراهی دو واژه، به‌تنهایی مرزی ثابت میان تمام کاربردهای دو ریشه اثبات نمی‌کند.

با این حال، نباید از این یک آیه یک دستگاه سخت و سه‌مرحله‌ای ساخت که «حكم همیشه فقط تشخیص»، «فصل همیشه فقط جداسازی» و «قضا همیشه فقط اجرای رأی» باشد. زبان چنین مرزهای آهنینی ندارد.

به صورت گرایشی می‌توان گفت:

ح ك م در این آیات حکم و داوری را برجسته می‌کند؛ ق ض ي بر فیصله دادن امر تاکید دارد. ف ص ل نیز در تعبیر يوم الفصل، از جمله مرسلات ۷۷:۱۳، با داوری پیوند دارد. این مقایسه ناظر به همین کاربردهاست و مرز مطلقی برای همه صورت‌های سه ریشه نمی‌سازد.

داوری عادلانه و معنای ریشه

در یونس آمده است:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ ۖ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

«و برای هر امتی فرستاده‌ای است؛ پس هنگامی که فرستاده آنان بیاید، میان آنان به عدالت فیصله داده می‌شود و بر آنان ستم نمی‌شود.»

یونس ۱۰:۴۷

این آیه رسول، قضا، قسط و نفی ظلم را در یک ساختمان قرار می‌دهد. بنابراین در این سیاق، داوری از زمینه رسالت و عدالت جدا نیست.

اما از آن نمی‌توان قاعده ساخت که معنای لغوی قضا همواره «حکم پس از اتمام حجت» است.

بسیاری از کاربردهای «قضى» اصلا دادگاهی و کیفری نیستند: صلات به پایان می‌رسد، موسی مدت خود را تمام می‌کند، زید کام خود را برآورده می‌کند و شخصی کشته می‌شود.

پس عدالت و حضور رسول در این آیه بخشی از زمینه داوری‌اند؛ نباید تمام اجزای این زمینه را وارد تعریف لغوی «قضى» کرد.

«قُضِيَ الْأَمْرُ»؛ وقتی پرونده دیگر باز نیست

یکی از روشن‌ترین ساختمان‌های ریشه قضي الأمر است.

در داستان نوح آمده است:

وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

«و گفته شد: ای زمین، آبت را فروبر، و ای آسمان، بازایست؛ آب فروکش کرد، کار به پایان رسید، کشتی بر جودی قرار گرفت، و گفته شد: دوری باد بر قوم ستمکار.»

هود ۱۱:۴۴

اینجا ترجمه طبیعی قضي الأمر همان «کار تمام شد» است.

اما مریم همین ساخت را در فضایی به کار می‌برد که معنای پایان‌یافتگی شدت بیشتری پیدا می‌کند:

وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

«و آنان را از روز حسرت هشدار بده، هنگامی که کار فیصله یافته است، در حالی که اکنون در غفلت‌اند و ایمان نمی‌آورند.»

مریم ۱۹:۳۹

ترکیب يوم الحسرة با إذ قضي الأمر تصویر روشنی می‌سازد: حسرت در زمانی رخ می‌دهد که مرحله تصمیم و عمل گذشته و امر به پایان و فیصله خود رسیده است.

در این سیاق می‌توان گفت پرونده دیگر برای جبران باز نیست.

اما این بازگشت‌ناپذیری از کل صحنه روز حسرت فهمیده می‌شود؛ خود فعل «قضى» در همه کاربردهایش معنای «غیرقابل برگشت» ندارد. برای نمونه، پایان صلات یا مدت قرارداد نیز «قضا» است، بدون اینکه مسئله فلسفی بازگشت‌ناپذیری موضوع جمله باشد.

پس هسته همچنان همان است: امر از حالت باز و ناتمام بیرون آمده و به پایان خود رسیده است.

فرمان و تصمیم قطعی؛ «وقضى ربك» و «إذا قضى أمرا»

هسته پایان و قطعیت در بعضی آیات به فرمان و تصمیم نافذ می‌رسد.

اسراء می‌گوید:

وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا

«و پروردگارت مقرر و فرمان داده است که جز او را بندگی نکنید و با پدر و مادر نیکی کنید؛ اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به سالخوردگی رسیدند، به آنان اف مگو، آنان را مران و با آنان سخنی کریمانه بگو.»

اسراء ۱۷:۲۳

«قضى» در اینجا فرمان به بندگی و نیکی به والدین را بیان می‌کند. صورت نهی و امر در ادامه آیه نشان می‌دهد مخاطب به انجام رفتاری فراخوانده می‌شود؛ جمله گزارش انجام شدن آن رفتار از سوی همه انسان‌ها نیست.

پس اینجا سخن از فرمانی قطعی و الزام‌آور است.

ساخت مشهور دیگری می‌گوید:

بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

«پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین است؛ و هنگامی که امری را قطعی کند، تنها به آن می‌گوید باش، پس می‌شود.»

بقره ۲:۱۱۷

در إذا قضى أمرا، سخن از مقرر کردن امری است که با كن فيكون همراه می‌شود. از این تعبیر نباید برای آن معبود یگانه تردید یا تعلیق پیشین فرض کرد.

همین ساختمان در آل عمران ۳:۴۷، مریم ۱۹:۳۵ و غافر ۴۰:۶۸ نیز دیده می‌شود.

خود «قضى» به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که تحقق امر در تجربه زمانی انسان آنی است یا تدریجی. این پرسش باید با توجه به جمله و سیاق بررسی شود، نه با افزودن یک مرحله‌بندی زمانی به معنای ریشه.

آفرینش، اجل و ابلاغ؛ یک هسته در ساختمان‌های متفاوت

فصلت درباره آسمان‌ها می‌گوید:

فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَىٰ فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا ۚ وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ۚ ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

«پس آنها را در دو روز به صورت هفت آسمان کامل و سامان داد و در هر آسمان امر آن را وحی کرد؛ و آسمان نزدیک را با چراغ‌هایی آراستیم و نگاهبانی کردیم؛ این اندازه‌گذاری آن توانمند داناست.»

فصلت ۴۱:۱۲

در سیاق فصلت ۴۱:۱۱، ۴۱:۱۲، آسمان که پیش‌تر از آن سخن رفته، به صورت هفت آسمان سامان می‌یابد. «کامل و سامان داد» این جنبه را بیان می‌کند. از خود فعل به‌تنهایی نمی‌توان نظریه‌ای درباره آفرینش از عدم یا نفی آن استخراج کرد.

پایان همان آیه نیز می‌گوید:

ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ

«قضى» و «تقدير» در این آیه نقش یکسانی ندارند: اولی فعل جمله است و دومی نام‌گذاری و توصیف آنچه بیان شده است. همراهی آنها دلیل کافی برای هم‌معنا بودن یا جدایی کامل دو ریشه نیست.

در انعام آمده است:

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ۖ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ

«اوست که شما را از گل آفرید، سپس مدتی مقرر کرد؛ و مدتی معین نزد اوست؛ با این همه شما تردید می‌کنید.»

انعام ۶:۲

در انعام ۶:۲، «قضى أجلا» به مقرر کردن مدت مربوط است؛ در قصص ۲۸:۲۹، قضى موسى الأجل به تمام کردن آن مدت از سوی موسی. یکسان بودن فعل و نزدیکی مفعول، تفاوت سیاق را از میان نمی‌برد.

سیاق تعیین می‌کند یک مدت مقرر می‌شود یا به انتهای خود می‌رسد.

«قضى» با «إلى» نیز به رساندن خبر یا فرمان می‌رسد:

وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَٰلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَٰؤُلَاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ

«و این امر قطعی را به او ابلاغ کردیم که ریشه اینان هنگام صبح بریده خواهد شد.»

حجر ۱۵:۶۶

در این ساخت، خبری قطعی به مخاطب ابلاغ می‌شود؛ ترجمه نباید بی‌دلیل از یک فعل دو رویداد مستقل، یکی خبر دادن و دیگری قطعی کردن، بسازد. همچنین «إلى» به‌تنهایی این معنا را تضمین نمی‌کند؛ سیاق و مفعول فعل نیز تعیین‌کننده‌اند.

قضا و تقدیر در کاربرد قرآنی

خود قرآن عبارت القضاء والقدر را ندارد و مصدر القضاء نیز در آن نیامده است. برای شناخت معنای این خانواده باید صورت‌های واقعا به‌کاررفته را بررسی کرد.

«قضى» در قرآن هم درباره آن معبود یگانه به کار می‌رود و هم درباره انسان‌ها: موسی مدت خود را تمام می‌کند، زید نیاز خود را به پایان می‌رساند، پیامبر نزاع را فیصله می‌دهد و حتی فرعون درباره آنچه در قدرت دنیوی اوست يقضي.

در این شواهد، «ق ض ي» به انجام دادن، تمام کردن یا فیصله دادن مربوط است. درباره «ق د ر» نیز باید به کاربردهای خودش توجه کرد؛ برای نمونه، قمر ۵۴:۴۹ از آفرینش هر چیز بِقَدَرٍ سخن می‌گوید. اشتراک در موضوع آفرینش، این دو خانواده را در همه جمله‌ها قابل جایگزینی نمی‌کند.

صورت‌های اسمی؛ قاضی، قاضية و مقضي

تنها قاضٍ قرآن در طه آمده است. ساحران به فرعون می‌گویند:

قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَىٰ مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا ۖ فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ ۖ إِنَّمَا تَقْضِي هَٰذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

«گفتند: هرگز تو را بر آنچه از دلایل روشن برای ما آمده و بر آن کس که ما را پدید آورده ترجیح نخواهیم داد؛ پس هرچه می‌خواهی فیصله و اجرا کن؛ تو تنها در همین زندگی دنیا می‌توانی حکم خود را به اجرا برسانی.»

طه ۲۰:۷۲

قاضٍ اسم فاعل «قضى» و از نظر ساخت، اسم منقوص است. در این آیه عنوان شغلی دادگاه نیست؛ به فرعون در مقام کسی اشاره می‌کند که فرمان می‌دهد و آن را در محدوده قدرت دنیوی خود اجرا می‌کند.

القاضية در حاقه همان پایان‌دهنده است:

يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ

«ای کاش آن [مرگ] پایان‌دهنده بود.»

حاقه ۶۹:۲۷

و مقضي چیزی است که درباره آن امر به قطعیت رسیده است:

قَالَ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ ۖ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا ۚ وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا

«گفت: چنین است؛ پروردگارت گفته است این بر من آسان است؛ و تا او را نشانه‌ای برای مردم و رحمتی از سوی خود قرار دهیم؛ و این امری قطعی‌شده است.»

مریم ۱۹:۲۱

مورد دوم اسم مفعول در مریم ۱۹:۷۱ است: كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا؛ «بر پروردگارت امری حتمی و مقرر بود.» در این دو مورد، «مقضي» بر مقرر بودن تاکید دارد، نه اینکه رویداد مورد اشاره حتما پیش‌تر انجام شده باشد. «القاضية» نیز در حاقه ۶۹:۲۵، ۶۹:۲۶، ۶۹:۲۷ در سخن کسی می‌آید که آرزو می‌کند مرگ پایان کارش بوده باشد.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

«قضى» یک معادل فارسی ثابت ندارد و ترجمه باید بر اساس چیزی که به پایان یا فیصله می‌رسد انتخاب شود.

در فإذا قضيتم مناسككم و فإذا قضيتم الصلاة، «به پایان رساندید» مناسب است.

در قضى موسى الأجل، «مدت را به پایان رساند» روشن است.

در قضى زيد منها وطرا، «کام یا نیاز خود را از او برآورد» به ساختمان تعبیر نزدیک است؛ پایان رابطه زناشویی توضیح سیاق است و نباید به عنوان معنای مستقل ریشه وارد ترجمه شود.

در يقضي بينهم، «میان آنان فیصله می‌دهد» طبیعی است.

در وقضى ربك، «پروردگارت فرمان و مقرر کرده است» مناسب است.

در إذا قضى أمرا، «هنگامی که امری را قطعی کند» یا «هنگامی که درباره امری تصمیم نافذ گیرد» میدان ریشه را حفظ می‌کند.

در فقضاهن سبع سماوات، «آنها را به صورت هفت آسمان کامل و سامان داد» جنبه تمامیت را روشن می‌کند؛ این پیشنهاد ترجمه به‌تنهایی درباره چگونگی آفرینش داوری نمی‌کند.

در فقضى عليه، فارسی طبیعی «او را کشت» است، در حالی که مقاله ریشه نشان می‌دهد تصویر زیرین آن «کارش را تمام کرد» است.

در قضي الأمر، بر حسب سیاق «کار تمام شد»، «امر فیصله یافت» یا «پرونده بسته شد» مناسب است. در مریم ۱۹:۳۹، به سبب «روز حسرت»، این پایان با از دست رفتن فرصت جبران همراه است؛ اما نباید این ویژگی را به همه کاربردهای «قضى» تعمیم داد.

در أمرا مقضيا، «امری قطعی‌شده» یا «امری فیصله‌یافته» مناسب است.

جمع‌بندی

شعر منسوب به نابغه ذبیانی از برآوردن خواسته با «قضى ... وطرا» سخن می‌گوید. شاهد «لم يقض عبرته» نیز با روایت‌ها و انتساب‌های یادشده، پایان نیافتن گریه را بیان می‌کند. این شواهد پیشاقرآنی برای فهم تمامیت و برآوردن سودمندند، بی‌آنکه تاریخ پیدایش همه معانی ریشه را به‌تنهایی ثابت کنند.

قرآن همین میدان را در کاربردهای بسیار متنوع حفظ می‌کند. مناسک، صلات، مدت کار و نیاز می‌توانند به پایان برسند؛ نزاع می‌تواند فیصله یابد؛ فرمان می‌تواند قطعی شود؛ آفرینش می‌تواند به صورت نهایی سامان گیرد؛ و زندگی می‌تواند پایان یابد.

وقتی سخن از داوری است، «قضى» به فیصله دادن امر مربوط می‌شود. در يحكموك ... مما قضيت و يقضي بينهم بحكمه، داوری و فیصله پیوند نزدیک دارند. تفاوت نقش واژه‌ها در این جمله‌ها نباید به یک نظام ثابت و بی‌استثنا برای «حكم»، «فصل» و «قضى» تبدیل شود.

یونس ۱۰:۴۷ رسول، قضا، قسط و نفی ظلم را در یک صحنه جمع می‌کند، اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که «اتمام حجت» جزء معنای لغوی «قضى» است. بسیاری از کاربردهای ریشه هیچ ارتباطی با چنین فرایندی ندارند.

مریم ۱۹:۳۹ برعکس، نمونه‌ای است که سیاق معنای پایان را تشدید می‌کند: روز حسرت، هنگامی که قضي الأمر. آنجا امر از مرحله عمل و جبران گذشته است. بازگشت‌ناپذیری متعلق به این صحنه است، نه تعریف همه کاربردهای ریشه.

در فرمان الهی، وقضى ربك فرمانی الزام‌آور است و إذا قضى أمرا مقرر کردن امر را بیان می‌کند. قطعی بودن فرمان با انجام شدن آن از سوی مخاطب یکسان نیست؛ همچنین خود فعل درباره آنی یا تدریجی بودن تحقق امر به‌تنهایی داوری نمی‌کند.

در فصلت ۴۱:۱۲، فقضاهن سبع سماوات و ذلك تقدير العزيز العليم دو نقش در بیان آفرینش دارند. این همراهی برای یکی دانستن تمام معانی «قضى» و «قدر» کافی نیست.

ق ض ي: خانواده‌ای با کاربردهای به انجام رساندن، تمام کردن و فیصله دادن. پایان یک عمل یا مدت، داوری، فرمان، مقرر کردن، سامان دادن و پایان زندگی در این میدان قرار می‌گیرند. معنای هر جمله را سیاق روشن می‌کند؛ نه هر «قضى» داوری است، نه هر امر «مقضي» پیش‌تر تحقق یافته، و نه بازگشت‌ناپذیری جزء ثابت همه کاربردهاست.