مفاهیم قرآنی
قبله، وجه و حنیف در قرآن
کعبه سنگی، نماد فیزیکی قبله و سنت حنیف ابراهیم، معنای آن
کعبه برای مسلمانان بنایی کاملا آشنا و شناختهشده است. انسانها از فرسنگها دورتر رو به آن عبادت میکنند و برای رسیدن به این مکان، رنج سفرهای طولانی را به جان میخرند؛ اما شوربختانه بسیاری از آنها از درک حکمت و هدف حقیقی بنای این خانه فاصله گرفتهاند. دقیقا در همین نقطه است که پرسش از حقیقت قبله شکل میگیرد: آیا هنگامی که رو به این خانه میایستیم، صرفا جهت فیزیکی بدن خود را تغییر میدهیم یا مسیر و سمتوسوی بندگیمان را؟
قرآن از کعبه با عنوان «بیت الحرام» یاد میکند؛ اما حرمت و قداست این خانه در سنگ و دیوارهایش خلاصه نمیشود. درست در همان آیهای که کعبه را به عنوان بیتالحرام معرفی میکند، تصریح شده که این خانه برای قوام یافتن و استواری مردم بنا شده است:
مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ۚ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
ترجمه: خدا کعبه، همان خانه حرمتمند، و ماه حرمتمند و قربانی و نشانههای قربانی را مایه قوام مردم قرار داد؛ این برای آن است که بدانید خدا آنچه را در آسمانها و زمین است میداند و او به هر چیز داناست.
در این آیه، خانه و مفهوم آن در کنار یکدیگر نشستهاند. کعبه بیشک یک خانه واقعی است، اما در عین حال «قیاما للناس» و مایه قوام مردم است. ما همین ریشه «ق و م» را در فرمان «اقیموا الصلاة» نیز مشاهده میکنیم. در زبان قرآن، صلاة چیزی است که باید برپا داشته و زنده نگه داشته شود، نه اینکه صرفا «خوانده» شود و به پایان برسد. همین تفاوت ظریف نشان میدهد که صورت ظاهری یک عبادت، تمام حقیقت آن را در بر نمیگیرد.
همین ریشه در جاهای دیگری نیز رشته بحث را به هم پیوند میدهد. قرآن از برپا داشتن وجه برای دین حنیف سخن میگوید (روم ۳۰:۳۰ (هنوز منتشر نشده))، راه ابراهیم را «دینی استوار» میخواند (انعام ۶:۱۶۱ (هنوز منتشر نشده)) و از مومنان میخواهد برای عدالت استوار بایستند (نساء ۴:۱۳۵ (هنوز منتشر نشده)؛ مائده ۵:۸ (هنوز منتشر نشده)). این همخانوادگی به معنای یکی بودن همه این کاربردها نیست، اما نشان میدهد که در زبان قرآن، «قوام»، «اقامه» و «استواری» بارها از صورت یک حرکت بیرونی فراتر میروند و به نحوه ایستادن انسان در دین و عدالت نیز میرسند.
اگر کعبه را صرفا به مشتی سنگ و دیوار تقلیل دهیم که تنها وظیفه ما ایستادن رو به آن است، در واقع معنای حقیقی خانه را گم کردهایم. از سوی دیگر، اگر مفهوم قبله را چنان از این خانه جدا کنیم که دیگر هیچ پیوند و ارتباطی با آن نداشته باشد، نمادی را که این جهتگیری در جهان بیرون با آن شناخته میشود از دست دادهایم. کعبه در ذات خود یک خانه است؛ تعبیر «بیت الحرام» همین خانه را با حرمت و قداستش به ما معرفی میکند و «مسجدالحرام» نیز همان حریم مقدسی است که این خانه در قلب آن جای گرفته است. این نامها هرگز در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه هر کدام گوشهای از یک حقیقت واحد را به تصویر میکشند.
در فهم و برداشت رایج، قبله را تقریبا معادل با «جهت خواندن نماز» میدانند. اما سوال اساسی اینجاست که آیا خود قرآن نیز قبله را به همین شکل تعریف میکند؟ در آیات اصلی مربوط به قبله (از آیه ۲:۱۴۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۶ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۷ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۸ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره)، حتی یک بار هم واژه صلاة به کار نرفته است. جالب اینجاست که در آیه ۸۷ سوره یونس (هنوز منتشر نشده)، خانههای قوم موسی به عنوان «قبله» تعیین میشوند و در همان آیه فرمان «أقيموا الصلاة» نیز آمده است؛ بنابراین، سخن از ذکر نشدن صلاة، مشخصا ناظر به آیات ۲:۱۴۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۶ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۷ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۸ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره است، نه همه آیاتی که واژه قبله در آنها آمده است. در آیه ۱۴۵ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) از «پیروی کردن» از قبله سخن به میان میآید، درست همانطور که چند آیه قبل از آن، صحبت از «پیروی از یک ملت و آیین» بود. قرآن از یک طرف فرمان میدهد که روی خود را به «شطر المسجد الحرام» بگردانید و از طرف دیگر تاکید میکند که مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو که رو کنید، وجه خدا همانجاست. کتاب خدا نیکی را در رو کردن به سوی شرق و غرب خلاصه نمیکند، بلکه درست در میانه بحث درباره جهتهای گوناگون میفرماید: «فاستبقوا الخیرات» (در کارهای نیک از یکدیگر سبقت بگیرید). کنار هم قرار دادن همین موارد، ما را ناگزیر میسازد که پیش از تقلیل دادن «قبله» به یک جهت جغرافیایی، در زبان و بیان خود قرآن دقیقتر شویم.
در نقطه مقابل این برداشت رایج، گروهی از پژوهشگران مسیر متفاوتی را در پیش گرفته و معتقدند که قبله اساسا یک جهت فیزیکی و جسمانی نیست، بلکه کانون توجه، مقصد و جهت فکری یک گروه و جماعت است. حتی برخی از آنها مسجدالحرام را نیز از قالب یک مکان واقعی و ملموس خارج کرده و آن را صرفا نمادی از صلح و همزیستی در نظر گرفتهاند.1 اما در اینجا باید دو مسئله را از هم تفکیک کرد. واقعی بودن مسجدالحرام در ادبیات قرآن هیچ جای تردیدی ندارد؛ چرا که قرآن به صراحت از حرکت کردن از مسجدالحرام، وارد شدن به آن، حاضران در آن، پایههای این خانه، مناسک طواف و حج و همچنین بازداشتن مردم از ورود به آن سخن میگوید. با این وجود، واقعی بودن یک مکان لزوما ثابت نمیکند که معنای «قبله»، همان زاویه فیزیکی بدن به سوی آن مکان باشد. یک مکان کاملا واقعی میتواند در عین حال نماد و نماینده یک راه، یک هویت و یک جهتگیری فکری عمیق باشد.
خوانش و برداشتی که ما در این نوشته دنبال میکنیم، دقیقا از همین تفکیک سرچشمه میگیرد. کعبه خانهای حقیقی است و مسجدالحرام در جغرافیای واقعی جای دارد، اما تغییر قبله در سوره بقره صرفا با ادبیات مکان و جغرافیا توضیح داده نمیشود. قرآن این تغییر را با مفاهیمی چون پیروی، هدایت، ایمان، ملت (آیین)، اهواء (خواستهها) و راه ابراهیم گره میزند. در این نگاه، رو کردن به سوی کعبه میتواند تجلی و نمود بیرونی همان تغییر جهت درونی باشد: اینکه جماعتی باید مسیر و هویت خود را نه از یهودیت و نه از نصرانیت، بلکه از سنت پاک و حنیف ابراهیم وام بگیرد. در چنین خوانشی، سنگ جایگزین معنا نمیشود، بلکه نشانهای است که همواره باید آن معنای اصیل را به یاد آورد.
آنچه ما در این نوشته گاهی «نماد» یا «نشانه» مینامیم، در زبان خود قرآن با واژگانی چون «شعائر» و «آیات» بیان میشود. قرآن صفا و مروه و قربانیهای حج را از شعائر خدا میخواند و درباره بیت نیز از «آیات بینات» سخن میگوید. از همین رو، نسبت میان نشانه و معنا چیزی نیست که از بیرون بر قرآن تحمیل کرده باشیم؛ خود قرآن شعائر را به تقوای دلها پیوند میزند. این نکته را در بحث سوره حج با تفصیل بیشتری خواهیم دید.
اما در همین نقطه با پرسش دشوارتری روبهرو میشویم: اگر نماد پابرجا بماند، اما آنچه باید نمایندگی کند در عمل دگرگون و تهی شود، چه باید کرد؟ اگر خانهای که قرآن آن را با مفاهیمی چون توحید، آیین حنیف ابراهیم، قوام و ایستادگی مردم، امنیت، تقوا، غذا دادن به نیازمندان، بازنداشتن مردم از راه خدا و حمایت از عبادتگاههای خداجویان پیوند میزند، در عمل به نمادی برای انحصارطلبی دینی، تحمیل عقیده، تعصب کور، بازیهای سیاسی و تقدیس روایتهای بشری تبدیل شود، آیا باید خود نماد را رها کرد یا آنکه برای احیای معنای از دسترفتهاش کوشید؟
این پرسش حتی از مسئله خود قبله نیز حیاتیتر است؛ چرا که ممکن است انسان همچنان دقیقا رو به سوی همان خانه بایستد، اما دیگر در مسیری گام برندارد که آن خانه برایش بنا شده بود. ممکن است جهت بدن بیهیچ تغییری ثابت مانده باشد، اما جهت فکری و عقیدتی کاملا دگرگون شده باشد. در چنین وضعیتی، ایراد از مختصات جغرافیایی کعبه نیست، بلکه مشکل در معنا و باوری است که هنگام رو کردن به آن خانه، در ذهن و جان خود حمل میکنیم.
در این بررسی، ما منحصرا قرآن را معیار و ترازوی سنجش همه برداشتها قرار میدهیم. آفت بسیاری از برداشتهای موروثی و فقهی این است که تنها به حفظ صورت مادی و ظاهری بسنده کرده و روح و معنا را به دست فراموشی سپردهاند. در این نگاه تقلیلگرایانه، قبله به «جهت خواندن نماز»، اقامه صلاة به «نماز خواندن صِرف»، حج به مجموعهای از اعمال مکانیکی و بیت به ساختمانی که تنها باید رو به آن ایستاد، فروکاسته شده است. صورتها و پوستهها باقی ماندهاند، اما حکمت و آن مسیر روشنی که این صورتها قرار بود انسان را به آن رهنمون شوند، در بسیاری از موارد به فراموشی سپرده شده است.
اهمیت بازگشت به متن قرآن دقیقا در همین نقطه روشن میشود؛ جایی که صورت و معنا بار دیگر به یکدیگر پیوند میخورند. کعبه، صلاة و مناسک، هر کدام جایگاه ویژه خود را دارند، اما ارزش و هویت هر یک به غایتی گره خورده است که قرآن برایشان ترسیم میکند. خانه کعبه با راه ابراهیم و قوام یافتن جامعه معنا مییابد، صلاة باید یاد خدا را در دل زنده نگه دارد و در عمل و رفتار فرد تجلی یابد، و مناسک نیز اگر با تقوا و خیرخواهی همراه شوند، از یک حرکت بیروح و خشک متمایز میگردند.
مسئله اصلی این نوشته نیز از همین بستر شکل میگیرد: آیا قبله تنها جهتی فیزیکی است که بدن ما به سوی آن قرار میگیرد، یا نشانهای از یک جهتگیری کلان است که باید تمام مسیر بندگی ما را با سنت حنیف ابراهیم همسو و همنوا سازد؟ و اگر صورت ظاهری قبله حفظ شود اما معنای اصیل آن به تحریف کشیده شود، آیا راهکار قرآن تغییر دادن قبله است یا بازسازی و احیای معنای حقیقی آن؟
مفهوم قبله در قرآن (از ایستادن رو به کعبه تا پیروی از سنت حنیف ابراهیم)
ق ب ل؛ رو به چیزی بودن
واژه «قبله» از ریشه «ق ب ل» مشتق شده است. هسته اصلی این ریشه با مفاهیمی چون روبهرو بودن، پیش روی چیزی قرار گرفتن و رو آوردن در ارتباط است. واژگانی نظیر «مقابل» (چیزی که در برابر ما قرار دارد) و «اقبال» (روی آوردن به سوی چیزی) نیز از همین خانوادهاند. بنابراین، پیش از آنکه بخواهیم درباره معنای اصطلاحی و دینی «قبله» سخن بگوییم، خود ریشه لغوی ذهن ما را با مفهومِ رو به سوی چیزی قرار گرفتن آشنا میکند.
کاربردهای این واژه در قرآن نیز همین فضا را تایید میکنند. در داستان یوسف، پاره شدن پیراهن از پیش رو یا از پشت سر، به عنوان نشانهای برای کشف حقیقت مطرح میشود؛ آنجا که «من قُبُل» در تقابل با «من دُبُر» قرار میگیرد. در سورههای حجر و صافات نیز بهشتیان با صفت «متقابلین» توصیف شدهاند؛ به این معنا که چهره به چهره و روبهروی یکدیگر قرار دارند. در آیه ۱۷۷ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) نیز هنگام سخن گفتن از رو کردن به سوی شرق و غرب، رد پای همین خانواده لغوی به چشم میخورد. (یوسف ۱۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده)؛ حجر ۱۵:۴۷ (هنوز منتشر نشده)؛ صافات ۳۷:۴۴ (هنوز منتشر نشده)؛ بقره ۲:۱۷۷ (هنوز منتشر نشده))
البته این کاربردها هنوز به مفهوم اصطلاحی «قبله» اشاره ندارند. تنها چیزی که از بررسی ریشه لغوی با قاطعیت میتوان دریافت، این است که قبله با نوعی روآوری و قرار گرفتن در یک جهت خاص پیوند دارد. اما این ریشه لغوی به ما نمیگوید که آیا این جهتگیری لزوما فیزیکی و جسمانی است، یا میتواند جهتگیری فکری، وفاداری و پیروی را نیز شامل شود. برای درک این تفاوت، باید به سراغ کاربردهای خود واژه «قبلة» در قرآن رفت، نه آنکه معنای فقهی و از پیش تعیینشده را بر ریشه لغت تحمیل کرد.
در زبانهای سامی خویشاوند با عربی نیز همین معنای روبهرویی و روآوری مشاهده میشود.2 با این حال، مسئله جهتگیری در عبادت، در سنتهای پیش از قرآن نیز به آن سادگی که گاهی پنداشته میشود نبوده است. در بخشهایی از متون مقدس عبری (پس از تورات)، میبینیم که دعا رو به سوی اورشلیم انجام میشود، اما در متن خود تورات فرمان روشنی برای داشتن یک قبله فیزیکی مشخص در هنگام نیایش به چشم نمیخورد. در انجیل نیز هیچ قبله جغرافیایی خاصی تعیین نشده است؛ بلکه در گفتگوی عیسی با زن سامری، اختلاف بر سر قداست کوه جرزیم یا شهر اورشلیم، با تغییر کانون توجه از یک مکان فیزیکی به پرستش «در روح و راستی» پاسخ داده میشود. بر این اساس، نمیتوان بدون بررسیهای دقیقتر، تعبیر «قبله اهل کتاب» در سوره بقره را صرفا نامی برای یک جهت فیزیکی دانست.
واژه «قبلة» در مجموع تنها هفت بار در متن قرآن به کار رفته است؛ شش بار در آیات ۲:۱۴۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۵ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره و یک بار در آیه ۸۷ سوره یونس (هنوز منتشر نشده). همین تعداد اندک، یک مزیت بزرگ برای پژوهشگر به همراه دارد: میتوان به راحتی تمامی این کاربردها را در کنار هم قرار داد و دریافت که قرآن از این واژه چه اراده کرده است. اگر تعریفی نتواند همزمان هم آیات سوره بقره را توجیه کند و هم ماجرای خانههای قوم موسی در سوره یونس را پوشش دهد، بیگمان آن تعریف نتوانسته تمام گستره معنایی این واژه در قرآن را در بر بگیرد.
پیش از آنکه سخن از قبله آغاز شود
بحث درباره قبله در آیه ۱۴۲ سوره بقره (هنوز منتشر نشده)، به یکباره و بدون مقدمه مطرح نمیشود. سوره پیش از رسیدن به این نقطه، چندین مسئله اساسی را به موازات هم پیش برده است: ادعای انحصارگرایانه نجات، تسلیم کردن وجه (وجود) به خدا، جلوگیری از دسترسی به عبادتگاهها، داستان ابراهیم، جایگاه بیت، و رقابت گروههای مختلف بر سر مسئله هدایت. در نتیجه، زمانی که واژه «قبله» وارد کلام میشود، خواننده از پیش خود را در میانه بحثی عمیق درباره مفهوم راه، الگوپذیری و تعلق خاطر دینی مییابد.
یکی از شفافترین آیاتی که این زمینه و بستر را فراهم میکند، آیه ۱۲۰ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) است:
وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
ترجمه: یهودیان و نصرانیان از تو خشنود نخواهند شد تا از آیین آنان پیروی کنی. بگو: هدایت خدا همان هدایت است. و اگر پس از دانشی که به تو رسیده از خواستههای آنان پیروی کنی، در برابر خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهی داشت.
در این آیه، رضایت و خشنودی یک گروه، مستقیما به پیروی از آیین (ملت) آنها گره خورده است. چند آیه بعدتر، یعنی در آیه ۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، تقریبا همین ادبیات تکرار میشود؛ اما این بار به جای «ملت»، از واژه «قبله» استفاده شده است. باز هم سخن از پیروی کردن به میان میآید و دوباره همان هشدار تکرار میشود که پس از رسیدن به علم و آگاهی، نباید خواستهها و تمایلات دیگران را جایگزین هدایت الهی کرد.
یک تقارن دیگر نیز در همین فاصله دیده میشود. در آیه ۱۲۰ (هنوز منتشر نشده) سخن از این است که یهود و نصاری از پیامبر «راضی» نخواهند شد تا از ملت آنان پیروی کند؛ اما در آیه ۱۴۴ (هنوز منتشر نشده) خدا از قبلهای سخن میگوید که پیامبر از آن «راضی» میشود. این همریشگی به تنهایی چیزی را ثابت نمیکند، ولی در کنار ساختار کلی آیات، تقابل میان جلب رضایت جماعتها و پذیرفتن جهتی را که از سوی خدا میآید روشنتر میسازد.
قبله و ملت هممعنی و مترادف یکدیگر نیستند. قرآن نیز هرگز نگفته است که قبله دقیقا همان ملت است. اما قرار گرفتن این دو مفهوم در ساختار بیانیِ بسیار شبیه به هم، نمیتواند تصادفی باشد. در هر دو مورد، مسئله اصلی صرفا دانستن یک جهت جغرافیایی نیست؛ بلکه صحبت بر سر این است که انسان راه و رسم چه کسی را میپذیرد و برای به دست آوردن رضایت چه کسی، جهت زندگی خود را تغییر میدهد.
درست در فاصله میان همین دو آیه است که پای ابراهیم به میان میآید. آیه ۱۳۰ سوره بقره (هنوز منتشر نشده)، کسی را که از آیین ابراهیم روی برمیگرداند، «سفیه» (کمخرد) میخواند. در آیه ۱۳۱ (هنوز منتشر نشده)، ابراهیم در پاسخ به دعوت پروردگارش اعلام میکند که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم محض است؛ و در آیه ۱۳۵ (هنوز منتشر نشده)، آنگاه که یهودی یا نصرانی شدن به عنوان تنها راه هدایت پیشنهاد میشود، قرآن مسیر دیگری را پیش روی انسان میگذارد: آیین ابراهیم حنیف.
چند آیه بعد، بحث قبله با این جمله آغاز میشود که: «سفهاء (کمخردان) از میان مردم خواهند گفت چه چیزی آنان را از قبلهای که بر آن بودند رویگردان کرد؟» همنشینی این مفاهیم قطعا معنادار است. قرآن پیش از ورود به بحث قبله، سفاهت را با معیار رویگردانی از راه ابراهیم سنجیده و مفهوم هدایت را از انحصار نامها و فرقههای مذهبی خارج کرده است.
بنابراین، زمانی که موج اعتراضات به تغییر قبله آغاز میشود، ماجرا تنها به عوض شدن یک سمت فیزیکی محدود نیست. در این خوانش، رو کردن به سوی کعبه، نماد و تبلور بیرونی یک تحول و تغییر جهت بسیار بزرگتر است: مومنان باید جهتگیری و هویت خود را مستقل از آیینهای یهود و نصاری، و در امتداد سنت پاک و حنیف ابراهیم تعریف کنند. در پسِ این روآوری ظاهری، پرسشی بسیار عمیقتر نهفته است: انسان در نهایت به کدام مسیر وفادار میماند؟ آیا به عاداتی که از جامعه و گروه خود وام گرفته دل میبندد، یا به هدایتی تن میدهد که از او میخواهد جهت فکری و دینیاش را از نو و بر پایه حقیقت بنا کند؟
تغییر قبله؛ تغییر چهاردیواری خانه یا تغییر چارچوب فکری؟
سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا ۚ قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
ترجمه: کمخردانی از مردم خواهند گفت: چه چیزی آنان را از قبلهای که بر آن بودند برگرداند؟ بگو: مشرق و مغرب از آن خداست؛ هرکه را بخواهد به راهی راست هدایت میکند.
پرسش مردم به صراحت درباره «قبله» است، اما پاسخ قرآن از جغرافیای شرق و غرب فراتر رفته و به مفهوم «صراط مستقیم» میرسد. اگر تمام مسئله صرفا یافتن یک جهت هندسی بر روی زمین بود، منطقا انتظار میرفت پاسخ نیز در همان سطح باقی بماند؛ اما قرآن تاکید میکند که مشرق و مغرب هر دو از آنِ خداست و آنچه در این میان اهمیت بنیادین دارد، هدایت یافتن به راه راست است. همین مفهوم «صراط مستقیم»، در آیه ۱۶۱ سوره انعام (هنوز منتشر نشده) با عبارت «دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا» (دینی استوار و آیین ابراهیم حنیف) پیوند میخورد. از همان گام نخست، بحث قبله در فضایی مطرح میشود که دغدغه اصلی آن «راه و مسیر» است، نه تقدس ذاتی شرق و غرب.
البته این سخن به معنای بیاهمیت بودن جایگاه کعبه نیست. برعکس، پرسش اساسی این است که چرا از میان تمام مکانهای روی زمین، خانه ابراهیم باید به عنوان نماد این جهتگیری انتخاب شود؟ اگر سنگ و دیوار به خودی خود هدف و مقصد نهایی بودند، عبارت «لله المشرق والمغرب» پاسخی نامرتبط و غریب به نظر میرسید. اما اگر این خانه را نشانهای از یک مسیر بدانیم، پاسخ کاملا معنادار میشود: خداوند در حصار شرق و غرب زندانی نیست؛ ارزش یک جهت از آن راه و مکتبی سرچشمه میگیرد که انسان با رو کردن به آن، هویت خود را سامان میدهد.
آیه بعد موضوع را روشنتر میکند:
وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ۗ وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ ۚ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ۗ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ
ترجمه: و بدینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و رسول بر شما گواه باشد. و قبلهای را که بر آن بودی جز برای این قرار ندادیم که روشن شود چه کسی از رسول پیروی میکند و چه کسی بر پاشنههای خود برمیگردد. این امر جز بر کسانی که خدا هدایت کرده بود سخت و سنگین بود. خدا بر آن نبود که ایمان شما را تباه کند؛ بیگمان او نسبت به مردم دلسوز و مهربان است.
قرآن با صراحت دلیل تبدیل شدن قبله به یک آزمون الهی را بیان میکند: تا روشن شود چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی به گذشته خود بازمیگردد. در اینجا بحث در چرخیدن چند درجهای بدن خلاصه نمیشود. واژگانی که در هاله بحث قبله قرار گرفتهاند، واژگانی چون «پیروی» (اتباع)، «بازگشت به عقب» (انقلاب علی الاعقاب)، «هدایت» و «ایمان» هستند. اگر صورت مسئله تنها چرخش فیزیکی بدن بود، چنین بار معنایی سنگینی بر دوش یک جهت هندسی گذاشته نمیشد.
پایان آیه نیز مهم است. قرآن نمیگوید خدا «صلوة» شما را بیثمر نمیگذارد؛ میگوید «إيمانكم»، یعنی ایمان شما را بیثمر نمیگذارد. همین انتخاب واژه نشان میدهد که سخن تنها بر سر شکل یک عبادت نیست. تغییر قبله با چیزی عمیقتر گره خورده است: با اینکه انسان در برابر هدایت چگونه میایستد، از چه راهی پیروی میکند و تا کجا بر آنچه حق شناخته است استوار میماند.
نکته دیگر این است که قرآن نامی از قبله پیشین نمیبرد و تنها به عبارت «القبلة التی کنت علیها» (قبلهای که بر آن بودی) بسنده میکند. نه نامی از بیتالمقدس به میان میآید، نه اشارهای به اورشلیم میشود و نه هیچ فرمان پیشینی برای رو کردن به آن مکان نقل میگردد. هر ادعایی درباره محل قبله قبلی، باید خارج از نص صریح قرآن اثبات شود. اما برای هدف این مطالعه، همین مقدار کفایت میکند که: در گذشته قبلهای وجود داشته و تغییر آن، سنجه و آزمونی برای پیروی و وفاداری بوده است.
در ادامه به آیهای میرسیم که بخش عمدهای از برداشتهای رایج درباره قبله بر پایه آن استوار شده است:
قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ۗ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ
ترجمه: گرداندن روی تو را در آسمان میبینیم؛ پس تو را به قبلهای که از آن خشنود شوی میگردانیم. وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان، و هرجا هستید وجههای خود را به سوی آن بگردانید. کسانی که به آنان کتاب داده شده میدانند که این حق از جانب پروردگارشان است؛ و خدا از آنچه میکنند غافل نیست.
پیش از این، ما غالبا این آیه را با شتاب میخواندیم و به سادگی نتیجه میگرفتیم که منظور از آن، صرفا چرخیدن فیزیکی بدن است. اما وقتی مفهوم «وجه» در ادبیات قرآن را بررسی میکنیم و آن را در کنار آیه بعدی قرار میدهیم، رسیدن به چنین قطعیتی دیگر چندان آسان نخواهد بود. آیه از واژه «وجه» استفاده میکند؛ همان واژهای که قرآن برای توصیف تسلیم کردن تمام وجود در برابر خداوند، و برای جهتگیری ابراهیم به سوی آفریننده آسمانها و زمین به کار برده است. از سوی دیگر، مقصد و هدف این جهتگیری «مسجدالحرام» است؛ مکانی کاملا واقعی که کعبه (بیت الحرام) در قلب آن جای دارد. بنابراین در این آیه، ما با یک مکان عینی و واقعی روبهرو هستیم، اما همچنان باید این پرسش را مطرح کنیم که آیا رو کردنِ «وجه»، تنها به معنای چرخاندن صورت و بدن است، یا به معنای رو آوردن تمامیت وجود انسان به راه و مکتبی است که این مکان نمایندگی میکند؟
دقیقا در همین نقطه است که تفاوت ظریف میان «قبله» و «نماد قبله» اهمیت خود را نشان میدهد. مسجدالحرام و کعبه مکانهایی کاملا واقعی و ملموساند؛ حقیقتی که دهها آیه دیگر در قرآن آن را تایید میکنند. اما واقعی بودنِ مقصد، به خودی خود باعث نمیشود که تعریف واژه «قبله» به «زاویه قرارگیری بدن در هنگام صلاة» محدود شود. یک مکان واقعی به خوبی میتواند نشانه و نماد بیرونی یک جهتگیری فکری و دینی باشد. در طول تاریخ، انسانها قرنها با استفاده از پرچمها، خانهها، شهرها، محرابها و زیارتگاهها، یک اندیشه یا باور را نمایندگی کردهاند. واقعی بودن یک نماد، هرگز به این معنا نیست که آن حقیقت و معنایی که نماد به دوش میکشد، تماما در کالبد مادی آن خلاصه شده است.
به همین دلیل، این احتمال بسیار جدی و قوی وجود دارد که رو کردن به سوی کعبه، در واقع صورت بیرونی و نمادین یک تغییر بسیار عمیقتر بوده است: مومنان نخستین باید در عمل نشان میدادند که جهتگیری و هویت خود را از آیینهای یهود و نصاری دریافت نمیکنند، بلکه آن را با ترازوی مکتب و ملت ابراهیم حنیف میسنجند. حتی اگر این جهتگیری در هنگام اقامه صلاة به صورت فیزیکی و با بدن نیز نشان داده میشد، در حقیقت جسم در خدمت معنا قرار گرفته بود؛ به این معنا که هر بار ایستادن رو به کعبه، به عنوان یک یادآوری عمل میکرد تا این جماعت فراموش نکنند که جهت حقیقیشان کجاست و راه و رسم خود را باید از کدام منبع الهام بگیرند.
این برداشت، با تامل در آیه بعدی قوت و استحکام بسیار بیشتری پیدا میکند:
وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ ۚ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ ۚ وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ ۚ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ
ترجمه: و اگر برای کسانی که به آنان کتاب داده شده هر نشانهای بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد؛ تو نیز پیرو قبله آنان نیستی، و بعضی از آنان پیرو قبله بعضی دیگر نیستند. و اگر پس از دانشی که به تو رسیده از خواستههای آنان پیروی کنی، آنگاه بیگمان از ستمکاران خواهی بود.
در این آیه، قبله دیگر صرفا یک جهت فیزیکی نیست که انسان فقط «رو به آن» بایستد؛ بلکه حقیقتی است که باید از آن پیروی کرد. در همین چند جمله کوتاه، چهار بار از مفهوم «اتباع» (پیروی کردن) استفاده شده است: آنان از قبله تو پیروی نمیکنند؛ تو از قبله آنان پیروی نمیکنی؛ برخی از آنان پیرو قبله برخی دیگر نیستند؛ و سرانجام هشدار میدهد که اگر تو از اهواء و خواستههای آنان پیروی کنی، در زمره ستمکاران خواهی بود.
اگر این آیه را به تنهایی و جدا از سیاق آیات دیگر بخوانیم، شاید کسی بگوید که از یک فرمان مربوط به جهت جغرافیایی نیز میتوان «پیروی» کرد. اما چند آیه پیشتر، ما دقیقا با همین ساختار بیانی، اما با واژهای متفاوت روبهرو بودیم:
بقره ۲:۱۲۰: «حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ... وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»
بقره ۲:۱۴۵: «وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ ... وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»
در یک آیه سخن از پیروی کردنِ ملت (آیین) است و در دیگری صحبت از پیرویِ قبله؛ و جالب اینجاست که هر دو آیه دقیقا با یک هشدار واحد درباره «اهواء» و «علم» به پایان میرسند. گرچه قبله و ملت از نظر لغوی یکسان نیستند، اما قرآن هر دو را در یک میدان مشترک قرار داده است؛ میدانی که همان عرصه هویت دینی و پیروی است.
یک نکته زبانی دیگر نیز ارزش توجه دارد. قرآن درباره قبله میگوید قبلهای که «بر آن» بودید؛ همین ساخت «بر چیزی بودن» در جاهای دیگر برای هدایت، راه روشن و شریعت نیز به کار میرود. در جاثیه ۴۵:۱۸ (هنوز منتشر نشده)، پیامبر بر شریعتی از امر قرار داده میشود و بلافاصله فرمان میرسد که از آن پیروی کند و از خواستههای ناآگاهان پیروی نکند. این شباهت به تنهایی معنای قبله را تعیین نمیکند، اما بار دیگر نشان میدهد که زبان آیات قبله با زبان راه، شریعت، پیروی و اهواء همخانواده است.
توجه به همین تقارن معنادار، نگاه ما را به آیه ۱۴۴ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) نیز کاملا دگرگون میکند. این آیه درست در میان دو گفتمان درباره مفهوم «پیروی» جای گرفته است: در آیات پیش از آن، قبله ابزاری است برای آزمون «من یتبع الرسول» (چه کسی از پیامبر پیروی میکند)؛ و در آیات پس از آن، مسئله «اتباع قبله» و «اتباع اهواء» مطرح میشود. درست در قلب این دو مفهوم است که فرمان «فول وجهک شطر المسجد الحرام» صادر میشود. بنابراین، بسیار منطقیتر و طبیعیتر است که رو کردن به سوی مسجدالحرام را نشان و تبلور بیرونیِ یک جهتگیری بسیار بزرگتر بدانیم، نه اینکه آن را تمامِ معنای قبله بپنداریم.
این نگاه ظریف، پرسش تازهای را نیز درباره تاریخ اهل کتاب پیش میکشد. اگر در آیه ۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، واژه «قبله» صرفا به معنای یک جهت فیزیکی بود، انتظار میرفت که در شریعتهای مورد خطاب قرآن، چنین قبلههایی با وضوح و روشنی وجود داشته باشند. اما واقعیت این است که در توراتِ موسی هیچ فرمان روشنی نداریم که به مومنان دستور دهد هنگام عبادت، بدن خود را الزاما به سوی یک نقطه خاص جغرافیایی بگردانند. هرچند در نوشتههای بعدی کتاب مقدس عبری، رو کردن به سوی اورشلیم و معبد سلیمان مشاهده میشود، اما این دیگر فرمانی اصیل در متن تورات موسی نیست. در چهار انجیل نیز هیچ قبله فیزیکی خاصی برای مسیحیان مقرر نشده است؛ بلکه برعکس، در باب چهارم انجیل یوحنا میخوانیم که عیسی در پاسخ به نزاع بر سر قداست کوه جرزیم و اورشلیم، مسئله پرستش را از انحصار مکان خارج کرده و از پرستش «در روح و راستی» سخن میگوید. بنابراین، نمیتوان عبارت «قبله آنان» در قرآن را بدون دلیل محکم، صرفا به چند جهت فیزیکی تقلیل داد که گویی در تورات و انجیل تشریع شدهاند.
البته این سخن هرگز به این معنا نیست که یهودیان یا مسیحیان در طول تاریخ هیچ جهت عبادی خاصی نداشتهاند. سنتهای مذهبیِ بعدی میتوانند برای خود جهتهایی ساخته یا آنها را تثبیت کرده باشند. اما یک پژوهش متنی که میخواهد نقطه آغاز خود را کلام قرآن قرار دهد، این حق را ندارد که مفاهیم ساختهشده در سنتهای بعدی را بیصدا و پنهانی در درون واژگان قرآنی بگنجاند.
وجههها و جهتگیریها متفاوتاند؛ اما میدان برتری، میدان نیکیهاست
وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
ترجمه: برای هر یک وجههای است که به آن رو میکند؛ پس در کارهای خیر از یکدیگر پیشی بگیرید. هرجا باشید، خدا همه شما را گرد میآورد؛ بیگمان او بر هر چیز تواناست.
این آیه درست در گرماگرم بحث قبله، اعلام میکند که هر گروهی برای خود وجهه و جهتگیری خاصی دارد، اما بلافاصله مسیر و میدان رقابت را تغییر میدهد و میفرماید: «فاستبقوا الخیرات». قرآن از مومنان نمیخواهد که بر سر این موضوع که جهت کدام گروه بر دیگری برتری دارد فخرفروشی و مسابقه کنند؛ بلکه فرمان میدهد که در کارهای نیک از هم پیشی بگیرید. یک جهتگیری خاص میتواند هویت یک گروه را نشان دهد، اما ارزش حقیقی انسان تنها با معیار خیر و نیکی سنجیده میشود.
پایان همین آیه نیز با بحث مکان نسبت دارد: هرجا که باشید، خدا همه شما را گرد میآورد. این عبارت در کنار بقره ۲:۱۱۵ و حدید ۵۷:۴ (هنوز منتشر نشده) یادآوری میکند که تفاوت جای انسانها، آنان را از قلمرو خدا بیرون نمیبرد. جهتها میتوانند متفاوت باشند، اما مرجع نهایی یکی است.
همین نکته بنیادین، بعدها در آیه ۴۸ سوره مائده (هنوز منتشر نشده) نیز با بیانی بسیار نزدیک به این مفهوم تکرار میشود. با وجود آنکه برای امتهای گوناگون «شرعه» و «منهاج» متفاوتی مقرر شده، اما فرمان الهی دوباره همان است: «فاستبقوا الخیرات». تفاوت در مسیرها و روشها نباید به عرصهای برای جنگ بر سر مالکیت خداوند تبدیل شود. خدا یکی است و تنها میدان حقیقی برتری، میدان خیر است.
آیات ۲:۱۴۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره، بار دیگر فرمان رو کردن به «شطر المسجد الحرام» را تکرار میکنند. تکرار این فرمان قطعا نشاندهنده اهمیت این مرکز است، اما در کنار آن، باید به غایتها و اهدافی که در پایان آیه ۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) بیان شدهاند نیز به دقت توجه کرد:
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
ترجمه: از هرجا بیرون آمدی، وجه خود را به سوی مسجدالحرام بگردان؛ و هرجا هستید وجههای خود را به سوی آن بگردانید تا مردم بر شما حجتی نداشته باشند، جز کسانی از آنان که ستم کردند؛ پس از آنان نترسید و از من پروا کنید، و تا نعمتم را بر شما کامل کنم و باشد که هدایت یابید.
در اینجا نیز میبینیم که غایت و نقطه پایان این فرمان، رسیدن به «هدایت» است. به علاوه، در این آیه از مفاهیمی چون از بین رفتن حجت مردم، نترسیدن از آنان و پروا داشتن از خدا سخن به میان آمده است. این یعنی تغییر قبله، تاثیر عمیقی در زندگی اجتماعی امت اسلامی دارد؛ این تغییر به صراحت اعلام میکند که این جماعت قرار نیست هویت و راه خود را برای جلب رضایت گروهها و اقوام دیگر تنظیم کند. در این بستر معنایی، رو کردن به کعبه به یک کنش نمادین بسیار قدرتمند تبدیل میشود: چهرهها به سوی یک مرکز واحد میچرخند تا همواره به یاد داشته باشند که مرجع نهایی تصمیمگیریهایشان، فشار و خواست سایر جوامع نیست، بلکه منحصرا هدایت الهی است.
این نمادِ وحدتبخش میتواند کاملا فیزیکی باشد و به احتمال زیاد در مقام عمل عبادی نیز همینگونه بوده است؛ اما نکته شگفتانگیز اینجاست که قرآن در آیات ۲:۱۴۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۶ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۷ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۸ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره، حتی برای یک بار هم نمیگوید «هنگام ادای صلاة چنین کنید». ما نباید این سکوت معنادار قرآن را با روایتها و برداشتهای شکلگرفته در دورههای بعدی پر کنیم. رابطه نماز (صلاة) با خانه کعبه در آیات دیگری از قرآن روشن شده است، اما این معادله که «قبله مساوی است با جهت فیزیکی ایستادن در نماز»، گزارهای نیست که خود قرآن آن را به این شکل محدود و صریح بیان کرده باشد.
شطر؛ رو کردن به سوی یک مرکز، نه تعیین یک زاویه دقیق هندسی
در آیات مربوط به قبله، واژه «شطر» سه بار در کنار «مسجدالحرام» نشسته است و در جای دیگری از قرآن تکرار نشده است. فرهنگهای لغت عربی و شعرهای کهنی که در منابع دوره اسلامی نقل شدهاند، «شطر» را به معنای جانب، سمت و سو و رو کردن به سوی چیزی ثبت کردهاند.3 از آنجا که شواهد شعری جاهلی به واسطه منابع مکتوب بعدی به ما رسیدهاند، در تاریخگذاری و اصالت هر شاهد باید همان احتیاطی را به کار برد که در دیگر بررسیهای زبان کهن نیز لازم است. با این همه، خود سیاق آیات ــ «هرجا باشید» و «از هرجا بیرون آمدی» ــ معنای مکانی «به سوی مسجدالحرام» را کاملا طبیعی میسازد.
بنابراین، در این نوشته بُعد مکانی «شطر المسجد الحرام» را انکار نمیکنیم. سخن بر سر چیز دیگری است: از خود واژه «شطر» نمیتوان یک زاویه دقیق و میلیمتری استخراج کرد و نمیتوان تمام معنای قبله را نیز در همین بُعد مکانی خلاصه ساخت. «شطر» جهت یک مقصد واقعی را نشان میدهد؛ اما آیات پیرامون آن همچنان از وجه، پیروی، هدایت، ایمان و اهواء سخن میگویند.
اهمیت توجه به این تفاوت ظریف در این است که گاهی برخی مفسران از واژه «شطر» معنایی میتراشند که خود کلمه اصلا ظرفیت و تحمل آن را ندارد؛ مثلا آن را به عنوان یک خط دقیق هندسی فرض میکنند که از پیشانی انسان امتداد یافته و به نقطهای مشخص در بدنه کعبه متصل میشود. حال آنکه قرآن در این آیات نه درجهای تعیین کرده، نه از نصفالنهار سخنی گفته، نه ابزاری برای اندازهگیری معرفی کرده و نه حتی در خود این فرمان، نام صریح «کعبه» را آورده است. تعبیر «شطر المسجد الحرام» بیانگر زبان طبیعی رو کردن به سوی یک کانون و مرکز است، نه زبان خشک و محاسباتی نقشهبرداری.
همچنین حتی اگر بپذیریم که «شطر» اشاره به سمت و سوی یک مکان فیزیکی و واقعی دارد، باز هم ناگزیریم که معنای عمیق واژه «وجه» را درک کنیم. چرا که فرمان قرآن نمیگوید «بدن خود را بچرخان»، بلکه صراحتا میفرماید: «فولّ وجهک». و همین واژه در جایجای قرآن، تمامیت وجود یک انسان را در بر میگیرد.
وجه؛ وقتی چهره، بازتابدهنده تمامیت وجود انسان است
خداوند چند آیه پیش از آغاز بحث قبله، میفرماید:
بقره ۲:۱۱۲
بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
ترجمه: آری، هرکس وجه خود را برای خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پاداشش نزد پروردگار اوست؛ نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
مسلما هیچکس عبارت «أسلم وجهه لله» را اینگونه سطحی نمیفهمد که منظور قرآن صرفا خواباندن فیزیکی پوست صورت بر خاک در برابر خداوند است. در اینجا، «وجه» نمادی از کل وجود انسان، اراده، قدرت تصمیمگیری و جهتگیری کلان او در زندگی است. آیه ۱۲۵ سوره نساء (هنوز منتشر نشده) نیز دقیقا همین تعبیر را در کنار مفاهیمی چون احسان و پیروی از آیین ابراهیم حنیف قرار میدهد. بنابراین، قرآن پیش از آنکه اصلا به سراغ آیات قبله برود، ذهن خواننده را با واژه «وجه» در معنایی بسیار فراتر از صورت فیزیکی و جسمانی آشنا کرده است.
این گستره معنایی، در داستان ابراهیم پیامبر با وضوح و درخشش بیشتری خودنمایی میکند:
انعام ۶:۷۹ (هنوز منتشر نشده)
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
ترجمه: من وجه خود را حنیفانه به سوی کسی گرداندم که آسمانها و زمین را پدید آورد؛ و من از مشرکان نیستم.
بدیهی است که ابراهیم صورت فیزیکی خود را با یک مختصات جغرافیایی خاص برای یافتن خدا تنظیم نمیکند. آفریننده آسمانها و زمین (فاطر السماوات والأرض) در شمال، جنوب، شرق یا غرب محصور نیست. ابراهیم در این بیان، در واقع جهت بندگی و مسیر حرکت وجودی خود را تعیین میکند. دقیقا همین ادبیات در آیه ۳۰ سوره روم (هنوز منتشر نشده) و آیه ۱۰۵ سوره یونس (هنوز منتشر نشده) نیز درباره دین به کار رفته است: وجه خود را برای دین، حنیفانه استوار کن. دین، نقطهای جغرافیایی بر روی کره زمین نیست که بتوان با چهره فیزیکی به سوی آن چرخید.
پس وقتی چند آیه بعدتر با فرمان «فول وجهک شطر المسجد الحرام» مواجه میشویم، حق نداریم تمام این میدان معنایی عمیق را به یکباره نادیده بگیریم. مسجدالحرام بیشک یک مکان واقعی است، اما کلمه «وجه» میتواند بارِ تمامِ جهتگیری عقیدتی انسان را به دوش بکشد. البته این کاملا ممکن است که صورت فیزیکی انسان نیز به نشانه این جهتگیری درونی بچرخد؛ اتفاقا قدرت و کارکرد نماد دقیقا در همین جاست که عملکردهای بدن، حقیقتی را به روح و جان آدمی یادآوری کنند. اما فاجعه آنجاست که بدن بچرخد ولی جهتگیری درونی انسان ثابت بماند؛ در این حالت است که نماد، کاملا از معنای اصیل خود تهی شده است.
آیه ۲۹ سوره اعراف (هنوز منتشر نشده) نیز دقیقا همین پیوند ناگسستنی را در بستر عبادت به تصویر میکشد:
قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ ۖ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ۚ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
الاعراف ۷:۲۹ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: بگو: پروردگارم به عدالت فرمان داده است؛ وجههای خود را نزد هر مسجد استوار کنید و او را بخوانید در حالی که دین را برای او خالص میکنید؛ همانگونه که شما را آغاز کرد، بازمیگردید.
در این آیه شگفتانگیز، مفاهیمی چون «قسط» (عدالت)، «اقامه وجه»، «مسجد» و «اخلاص در دین» همگی در یک ساختار واحد کنار هم نشستهاند. مسجد و حضور در آن هرگز نمیتواند وظیفه برپایی عدالت را کمرنگ کند و ظاهر عبادت نیز نمیتواند جایگزین اخلاص درونی شود. در این منطق، این تمامیت «وجه» و وجود انسان است که باید استوار شود، نه صرفا صاف نگه داشتن گردن و بدن.
وجه خدا؛ قبله آدرس جغرافیایی خداوند نیست
آیه ۱۱۵ سوره بقره، مرز روشن و قاطعی را ترسیم میکند که هیچ برداشت و سخنی درباره قبله نباید از آن فراتر برود:
بقره ۲:۱۱۵
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ترجمه: مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس هرجا رو کنید، آنجا وجه خداست؛ بیگمان خدا واسع و داناست.
قبله در نهایت هر معنایی که داشته باشد، قطعا آدرس و نشانی خانه خدا نیست. رو کردن به سوی کعبه هرگز به این معنا نیست که آن معبود یگانه و بیهمتا در پشت دیوارهای سنگی آن خانه نشسته است. قرآن کریم درست پیش از ورود به بحث قبله، این خیال و تصور خام را در هم میشکند. شرق و غرب هستی، هر دو از آن اوست و انسان به هر سویی که رو کند، از دایره حضور و علم بیکران او خارج نمیشود.
قبله فرمان اوست، نه آدرس او.
این گزاره طلایی زمانی معنای حقیقی و کامل خود را پیدا میکند که دریابیم خود این فرمان نیز برای تعالی و ساخته شدن انسان صادر شده است. اگر تمام تلاش و وسواس ما صرف پیدا کردن یک زاویه و آدرس دقیق فیزیکی شود، در حالی که جهت درونی ما از مفاهیمی چون عدالت، توحید و راه ابراهیم تهی مانده باشد، در حقیقت تنها نشانی را درست یافتهایم، اما مقصد اصلی را برای همیشه گم کردهایم.
خانههای قوم موسی؛ وقتی خود خانهها قبله میشوند
جالب است بدانید که تنها کاربرد واژه «قبله» در خارج از سوره بقره، در خلال داستان موسی به چشم میخورد:
وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ وَأَخِيهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
ترجمه: به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی اختیار کنید، خانههای خود را قبله قرار دهید، صلوة را برپا دارید و مومنان را بشارت بده.
این آیه در تعریف و فهم مفهوم قبله نقش بسیار مهم و کلیدی دارد. دقت کنید که قرآن نمیفرماید خانههایتان را «رو به سوی قبله» بسازید؛ بلکه به صراحت فرمان میدهد که خود خانهها را قبله قرار دهید. اگر ما قبله را صرفا یک نقطه جغرافیایی در دوردست بدانیم که باید جهت بدنمان را با آن تنظیم کنیم، قطعا این کاربرد قرآنی در سوره یونس کاملا نامانوس و غیرطبیعی جلوه خواهد کرد.
این آیه نقشه معماری به ما نمیدهد؛ نمیگوید خانهها دقیقا روبهروی هم ساخته شوند یا هنگام صلوة همه به یک خانه خاص نگاه کنند. آنچه روشن است این است که در اوج فشارهای فرعون، خانهها برای پیروان موسی معنایی تازه پیدا میکنند و درست در همین زمان فرمان اقامه صلوة میرسد. در واقع، خانهها به کانون انسجام، پیوند و پایداری این جماعت تبدیل میشوند.
این آیه شاید به تنهایی ثابت نکند که قبله همیشه یک امر کاملا فکری است، اما این تصور پیشساخته را که «قبله یعنی چرخاندن بدن به سوی یک ساختمان واحد» در هم میشکند. قبله میتواند همان محوری باشد که یک جامعه، جهت و هویت خود را به واسطه آن حفظ میکند.
آیا تورات و انجیل قبله فیزیکی دارند؟
این پرسش برای فهم آیه ۱۴۵ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) مهم است، اما نه از این جهت که «قبله آنان» حتما باید به صورت یک فرمان صریح در تورات و انجیل نوشته شده باشد. قرآن میگوید اهل کتاب قبلههایی دارند که از آنها پیروی میکنند؛ بنابراین باید دید در متون بنیادین آنان، نسبت میان عبادت، مکان مقدس و هویت دینی چگونه ترسیم شده است.
در تورات (پنج کتاب موسی)، یک مرکز مقدس برای مناسک وجود دارد. سفر تثنیه از مکانی میگوید که خدا برای قرار دادن نام خود برمیگزیند و مردم برای ادای مناسک به آنجا میروند. اما هیچ فرمان روشنی شبیه به این نمییابیم که «هر جا هستید هنگام نیایش، روی خود را به سوی این مکان بگردانید». بعدها در کتابهای پادشاهان و دانیال، رو کردن به سمت اورشلیم دیده میشود، اما این دیگر فرمانی در متن خود تورات موسی نیست.
در چهار انجیل نیز قبله فیزیکی مشخصی برای پیروان عیسی تعیین نشده است. مهمتر از این سکوت، گفتگوی عیسی با زن سامری در باب چهارم انجیل یوحناست. نزاع در آنجا بر سر دو مرکز واقعی و مقدس است: کوه جرزیم و اورشلیم. پاسخ عیسی این نیست که یکی از این دو مرکز را به عنوان قبله تازه تعیین کند؛ او سخن را به پرستش «در روح و راستی» میبرد. همین گفتگو نکتهای دوگانه را روشن میکند: مکانهای واقعی میتوانند به نشانه هویت دینی یک جماعت بدل شوند، اما حقیقت پرستش در خود مکان زندانی نمیماند.
از این رو، این بررسی به تنهایی ثابت نمیکند که «قبله آنان» در بقره هیچ بُعد مکانی نداشته است. آنچه نشان میدهد این است که در محیط اهل کتاب، مرکز مقدس و هویت جماعت میتوانستند در هم تنیده باشند. این نتیجه با تز این مقاله سازگارتر است: مکان واقعی و جهت فکری رقیب یکدیگر نیستند؛ یک مکان میتواند حامل و نماینده یک راه باشد.
صلوة و بیت؛ آیا رو کردن به کعبه یک زبان نمادین بوده است؟
اینکه در آیات ۲:۱۴۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۶ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۷ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۸ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره واژه «صلوة» مستقیما نیامده، به این معنا نیست که کعبه و صلوة هیچ ارتباطی با هم ندارند. این پیوند در دیگر آیات قرآن کاملا مشهود است.
بقره ۲:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) میگوید:
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى ۖ وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
البقره ۲:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: و هنگامی که خانه را محل بازگشت مردم و جای امن قرار دادیم؛ و از مقام ابراهیم جای صلوة بگیرید. و به ابراهیم و اسماعیل سپردیم که خانه مرا برای طوافکنندگان، ماندگان در آن و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان پاک کنید.
در آیه ۳۷ سوره ابراهیم (هنوز منتشر نشده) نیز او نسل خود را در کنار «بيتك المحرم» جای میدهد و میگوید: «ربنا ليقيموا الصلاة»؛ پروردگارا، تا صلوة را برپا دارند. انفال ۸:۳۵ (هنوز منتشر نشده) نیز از «صلاتهم عند البيت» سخن میگوید. بنابراین، صلوة و بیت در هندسه قرآن از یکدیگر بیگانه نیستند.
اما یک تفاوت ظریف و مهم همچنان باقی است: قرآن در آیات ۲:۱۴۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۴ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۵ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۶ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۷ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۸ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۴۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۵۰ (هنوز منتشر نشده) سوره بقره، صراحتا نمیگوید «هنگام صلوة روی خود را به سوی مسجدالحرام بگردانید». این پیوند را باید از کنار هم قرار دادن چند دسته آیه به دست آورد: آیات قبله فرمان میدهند وجه به سوی مسجدالحرام برگردد و این فرمان را با «هرجا باشید» تکرار میکنند؛ اعراف ۷:۲۹ (هنوز منتشر نشده) از اقامه وجه نزد هر مسجد سخن میگوید؛ بقره ۲:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) مقام ابراهیم را با «مصلى» پیوند میدهد؛ ابراهیم ۱۴:۳۷ (هنوز منتشر نشده) اقامه صلوة را نزد بیت الحرام میآورد؛ و انفال ۸:۳۵ (هنوز منتشر نشده) از صلوة «نزد بیت» سخن میگوید. این مجموعه، پیوند روآوری به بیت و اقامه صلوة را نیرومند میکند، اما همچنان باید میان استنباط ما و عبارتی که قرآن مستقیما گفته است فرق گذاشت.
از کنار هم گذاشتن این آیات میتوان استنباط کرد که اگر مومنان در هنگام اقامه صلوة رو به کعبه میایستادند، این عمل میتوانست نمایشی روزانه از جهتگیری فکری و اعتقادی آنان باشد. بدن به سوی خانه ابراهیم میایستاد تا انسان فراموش نکند که جان و اندیشهاش باید حنیفانه به سوی پروردگارِ همان خانه باشد. در اینجا، نماد کاملا در خدمت معنا قرار میگرفت.
با این نگاه، پرسش «چرا باید رو به کعبه ایستاد؟» پاسخی بسیار عمیقتر مییابد: نه به این دلیل که خدا در آن سمت مستقر است، و نه به این خاطر که یک بنای سنگی نیاز به تعظیم دارد؛ بلکه این خانه باید نشانه و یادآور مسیری باشد که یک امت برای حرکت انتخاب کرده است. اگر صلوة چنین نقشی داشته، هر بار اقامه آن، تجدید عهدی با این مسیر بوده است.
حنیف؛ رهایی از قبلههای موروثی
ابراهیم در قرآن تنها به این دلیل بزرگ نیست که دیوارهای یک خانه را بالا برده است. او پیش از آنکه سازنده کعبه باشد، انسانی است که استقلال فکری خود را از جامعه و پدرانش پس میگیرد و تنها به خدا میسپارد.
او در میان مردمی بزرگ شد که معبودهای خاص خود را داشتند و برای آنها سنت، تاریخ و اعتبار تراشیده بودند. وقتی ابراهیم میپرسید، پاسخ آنها همواره ارجاع به گذشته و راه پدرانشان بود. اما ابراهیم قدمت یک باور را دلیل بر حقانیت آن ندانست. او از چیزی که پدرش مقدس میپنداشت سوال کرد، بتهای قومش را از دایره پرسش معاف نکرد و حتی در برابر شکوه ظاهری ستاره، ماه و خورشید نیز متوقف نشد. مقصد نهایی او تنها «فاطر السماوات والأرض» بود.
در منطق قرآن، «حنیف» بودن نام یک فرقه سوم در کنار یهودیت و مسیحیت نیست. سوره بقره (آیه ۱۳۵) (هنوز منتشر نشده) درست در تقابل با این دعوت که «یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید»، صراحتا میگوید: «بل ملة إبراهيم حنيفا». آیه ۶۷ آل عمران (هنوز منتشر نشده) تاکید میکند که ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه حنیف و تسلیمشده بود. آیه ۱۲۵ سوره نساء (هنوز منتشر نشده) پیروی از آیین ابراهیم حنیف را در کنار «أسلم وجهه لله» (روی خود را تسلیم خدا کرد) قرار میدهد. انعام ۷۹ (هنوز منتشر نشده) نیز همان ابراهیم را به تصویر میکشد که روی خود را حنیفانه به سوی آفریننده هستی میگرداند.
انسان حنیف کسی نیست که از هر سنتی خارج شود تا برای همیشه سرگردان و بیجهت بماند. او از اسارت سنتها رها میشود تا جهت واقعی خود را از حق بگیرد. در واقع، آزادی او مقدمه تسلیم اوست؛ ابتدا از زیر بار فشار جامعه، قوم و عادتها بیرون میآید و سپس با آگاهی کامل، روی خود را به سوی همان معبود یگانه میگرداند.
همین مفهوم است که مسئله قبله را از یک دعوای ساده جغرافیایی فراتر میبرد. تغییر قبله در سوره بقره، در لابهلای بحث از یهودیت، مسیحیت، آیین ابراهیم و پیروی از اهوا مطرح میشود. جامعه نوپای اسلامی باید از این وسوسه رها میشد که هویت دینیاش را با جلب رضایت امتهای پیشین تعریف کند. رو کردن به خانه ابراهیم، حتی اگر در عمل فیزیکی بدن تجلی مییافت، نماد همین استقلال عظیم بود: نه یهودی شدن، نه مسیحی شدن؛ بلکه حنیف شدن.
بیت الحرام؛ خانهای که باید نماینده یک راه باشد
در نگاه قرآن، کعبه تنها یک حجم مکعبی نیست. آیهای که نامش را میآورد، همزمان کارکردش را نیز مشخص میکند:
مائده ۵:۹۷ (هنوز منتشر نشده)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ۚ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
ترجمه: خدا کعبه، همان خانه حرمتمند، و ماه حرمتمند و قربانی و نشانههای قربانی را مایه قوام مردم قرار داد؛ این برای آن است که بدانید خدا آنچه را در آسمانها و زمین است میداند و او به هر چیز داناست.
تعبیر «قياما للناس»، این خانه را از یک آدرس ساده روی نقشه بسیار بزرگتر میکند. سوره نساء (آیه ۵) (هنوز منتشر نشده) اموال را چیزی مینامد که خدا برای مردم «قیاما» قرار داده؛ یعنی مایهای که زندگی با آن برپا میماند و قوام مییابد. کعبه نیز باید چنین نقشی در قوام و پایداری مردم داشته باشد. سنگی که آدمها تنها به دورش بگردند اما نتواند ستونی از زندگی آنها را استوار کند، هنوز تمام آن معنایی را که قرآن برایش در نظر گرفته، محقق نکرده است.
سوره آل عمران این معنا را مستقیما با آیین ابراهیم پیوند میزند. نخست میگوید:
قُلْ صَدَقَ اللَّهُ ۗ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
آل عمران ۳:۹۵ (هنوز منتشر نشده)
و سپس بیدرنگ از کعبه سخن میگوید:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ
آل عمران ۳:۹۶ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: نخستین خانهای که برای مردم قرار داده شد همان است که در بکه است؛ پربرکت و هدایت برای جهانیان.
در ادامه، قرآن خودِ خانه را نیز با «آیات بینات» معرفی میکند:
آل عمران ۳:۹۷ (هنوز منتشر نشده)
فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ ۖ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ۗ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ
ترجمه: در آن نشانههای روشنی است، از جمله مقام ابراهیم؛ و هرکس به آن درآید در امان است. و برای خدا، حج این خانه بر مردم است؛ بر کسی که توان راه یافتن به آن را داشته باشد. و هرکس کفر ورزد، خدا از جهانیان بینیاز است.
ترتیب آیات در اینجا بسیار گویاست: نخست فرمان میدهد از آیین ابراهیم پیروی کنید، و بلافاصله کعبه معرفی میشود. این یعنی خانه از راه ابراهیم جدا نیست. حتی صفت «هدى للعالمين» (هدایتی برای جهانیان) نشان میدهد که کعبه باید محتوایی برای هدایت عرضه کند. تعبیر «آیات بینات» نیز بار دیگر همان زبان نشانه را وارد بحث میکند: در این خانه نشانههایی هست که باید چیزی فراتر از خود سنگ و ساختمان را به انسان نشان دهند. اگر کعبه صرفا یک مقصد توریستی و مسافرتی بود، به کار بردن تعبیر سنگین «هدایت برای جهانیان» برای آن اغراقآمیز مینمود.
بقره ۲:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) نیز بیت را «مثابة للناس وأمنا» مینامد: کانون بازگشت مردم و جایگاه امنیت. ابراهیم و اسماعیل مامور میشوند آن را پاکیزه کنند. چند آیه بعد، هنگام بالا بردن پایههای خانه، دعای این دو پیامبر برای استحکام مصالح و ساختمان نیست؛ دعای آنها برای تسلیم، ساختن امتی تسلیمشده، مناسک، مبعوث شدن رسول، تعلیم و تزکیه است. دیوار بالا میرود، اما نگاه ابراهیم از دل سنگ و خشت عبور میکند و به انسان میرسد.
سوره قریش نیز هرگز نمیگوید خود خانه را بپرستید، بلکه میگوید:
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ
ترجمه: پس پروردگار این خانه را بپرستند؛ همان که آنان را از گرسنگی خوراک داد و از ترس ایمن ساخت.
خانه محترم است، اما معبود نیست. و جالب اینجاست که حتی یاد این خانه با دو نیاز اساسی بشر گره خورده است: رهایی از فقر (خوراک) و رهایی از ناامنی. این دقیقا همان چیزی است که مفهوم «قياما للناس» را در متن زندگی زنده میکند.
سوره حج؛ منشور معنایی کعبه
اگر بخواهیم بدانیم این خانه قرار است چه پیامی را در جهان نمایندگی کند، سوره حج یکی از روشنترین منابع ماست. این سوره به ما اجازه نمیدهد که کعبه را از مفاهیمی چون مردم، توحید، آزادیِ بندگی، تقوا و رسیدگی به نیازمندان جدا کنیم.
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ ۚ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
ترجمه: بیگمان کسانی که کفر ورزیدهاند و از راه خدا و از مسجدالحرام بازمیدارند، همان مسجدی که آن را برای مردم قرار دادهایم و مقیم در آن و آمده از بیرون در آن برابرند؛ و هرکس در آن با ستم آهنگ انحراف کند، از عذابی دردناک به او میچشانیم.
آیه با واژه «للناس» آغاز نمیشود اما در نهایت به آن میرسد: مسجدالحرام برای مردم بنا شده است. کسی که در آن مقیم است و کسی که از بیرون میآید، در آن کاملا برابرند. هیچکس نمیتواند به صرف اینکه نزدیکتر زاده شده، قدرت سیاسی دارد، ثروتمند است یا کلیددار کعبه است، حق خود را بر این خانه بیشتر از دیگران بداند. قرآن از همان آغاز، کعبه را از هرگونه انحصارطلبی خارج میکند.
بخش اول آیه نیز، بازداشتن از «سبيل الله» را در کنار بازداشتن از «المسجد الحرام» قرار میدهد. راه خدا و راه این خانه از هم بریده نیستند. ممکن است کسی دیوارهای کعبه را به خوبی حفظ کند اما دروازههای راه خدا را بر روی مردم ببندد؛ قرآن هرگز چنین کاری را خدمت به کعبه به شمار نمیآورد.
آیه بعد به خود ابراهیم میرسد:
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
ترجمه: هنگامی که جای خانه را برای ابراهیم معین کردیم: چیزی را شریک من قرار مده و خانه مرا برای طوافکنندگان، ایستادگان، رکوعکنندگان و سجدهکنندگان پاک گردان.
نخستین اصل این خانه، پیش از آنکه حرفی از طواف، قربانی، لباس احرام و سفر به میان بیاید، این است: «أن لا تشرك بي شيئا». هیچ چیز را شریک من مساز. اگر میلیونها نفر گرد این خانه بچرخند، اما انسان، عالم، یک روایت خاص، قوم، دولت یا پیشوایی در جایگاهی بنشیند که فرمانش با فرمان خدا رقابت کند، روح این خانه در هم شکسته است. کعبهِ ابراهیم، پیش از هر چیز، خانه توحید خالص است.
فرمان دوم «طهر بيتي» است. خانه باید پاک شود. مسلما این پاکیزگی صرفا غبارروبی از سنگها نیست. وقتی جمله اول نفی صریح شرک است، پاکی خانه نیز نمیتواند از مفهوم توحید جدا باشد. کعبه باید از هر آن چیزی که انسان را از معبود یگانه دور میکند، پیراسته بماند.
پس از این مقدمات است که فراخوان صادر میشود:
وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
دعوت متوجه «ناس» (مردم) است؛ مردم از دورترین نقاط میآیند. اما برای چه؟
لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ... فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ
تا شاهد منافع خود باشند، نام خدا را یاد کنند و نیازمندان تنگدست را اطعام کنند. حج صرفا یک حرکت مکانیکیِ جمعیت به دور یک سنگ نیست. منفعت اجتماعی مردم و سیر کردن شکم فقرا، در قلب این مناسک گنجانده شده است.
چند آیه جلوتر، سوره دوباره به همان اصل نخستین بازمیگردد:
حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ
ترجمه: برای خدا حنیف باشید، بیآنکه چیزی را شریک او کنید؛ و هرکس به خدا شرک ورزد، گویی از آسمان فرو افتاده و پرندگان او را میربایند یا باد او را به جایی دور میافکند.
حج اگر از حنیفیت خالی شود، از روح کعبه تهی شده است. همان ابراهیمی که خانه را از آلودگیها پاک میکند، الگویی است برای انسانی که از زیر سلطه معبودهای موروثی و سنتی بیرون میآید و تمام قد به سوی خدا میایستد.
در ادامه، قرآن اجازه نمیدهد که مناسک به ابزاری برای تفاخر فرقهای تبدیل شوند:
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ ۗ فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ
ترجمه: برای هر امتی مناسکی قرار دادیم تا نام خدا را بر آنچه از چهارپایان به آنان روزی داده یاد کنند؛ معبود شما معبودی یگانه است، پس برای او تسلیم شوید و فروتنان را بشارت بده.
شکل و صورت مناسک میتواند در میان امتها متفاوت باشد، اما معبود یکی است. این پیام روشن، درست در دل سوره حج نشسته است. بنابراین، خانهای که نماد حنیفیت است، هرگز نمیتواند ابزاری برای ادعای مالکیت انحصاری بر خدا شود. فرمِ عبادتها فرق میکند؛ اما آنچه همه را در نهایت به یکدیگر پیوند میدهد، تسلیم شدن در برابر همان یگانهِ بیهمتاست.
شعائر؛ آنچه ما «نماد» مینامیم
تا اینجا چند بار از واژه «نماد» استفاده کردیم. قرآن برای همین قلمرو زبان خودش را دارد: شعائر. صفا و مروه را از شعائر خدا میخواند (بقره ۲:۱۵۸ (هنوز منتشر نشده)) و در دل همین سوره حج میگوید:
ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ
ترجمه: چنین است؛ و هرکس شعائر خدا را بزرگ بدارد، این از تقوای دلهاست.
چند آیه بعد، خود قربانیهای حج نیز صریحا از شعائر خدا شمرده میشوند:
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ ۖ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ ۖ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
ترجمه: و شتران قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم؛ در آنها برای شما خیر است. پس هنگامی که ایستادهاند نام خدا را بر آنها یاد کنید، و چون پهلوهایشان بر زمین افتاد از آنها بخورید و به قانع و نیازمندی که درخواست میکند بخورانید. اینگونه آنها را برای شما رام کردیم تا سپاسگزار باشید.
این دو آیه برای بحث ما بسیار مهماند. شعیره چیزی واقعی و دیدنی است، اما ارزشش در خودِ جسم آن پایان نمییابد. بزرگداشت شعائر با «تقوای دلها» پیوند خورده است و در همان سیاق، شعیره قربانی با یاد خدا، خیر و خوراندن مردم معنا مییابد. برای خود بیت نیز تعبیر «آیات بینات» آمده است. بنابراین وقتی در این نوشته از «نماد» سخن میگوییم، مقصود چیزی جدا از زبان قرآن نیست؛ سخن از نشانهها و شعائری است که ظاهرشان باید حامل معنا باشد.
قربانی نیز دقیقا همین درس را تکرار میکند:
لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ ۗ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ
ترجمه: نه گوشتهای آنها به خدا میرسد و نه خونهایشان، بلکه تقوای شما به او میرسد. اینگونه آنها را برای شما رام ساخت تا خدا را به سبب هدایتی که به شما داده بزرگ بدارید؛ و نیکوکاران را بشارت بده.
این شاید بهترین کلید برای درک نسبت میان «نماد» و «معنا» باشد. قربانی یک عمل واقعی است؛ حیوان به صورت فیزیکی ذبح میشود. اما قرآن صراحتا میگوید نه گوشت آن به خدا میرسد و نه خونش، بلکه آنچه بالا میرود، تقوای شماست. قرآن فرم ظاهری را نفی نمیکند، اما هرگز اجازه نمیدهد که صورت، جایگزین حقیقت شود.
قبله نیز میتواند دقیقا همینگونه باشد. بدن به صورت فیزیکی رو به کعبه میایستد، اما آن معبود یگانه هیچ نیازی به زاویه خاص گردن ما ندارد. اگر ایستادن رو به کعبه نمادی از یک جهتگیری حنیفانه است، ارزش این عمل تنها از همان معنایی نشات میگیرد که باید آن را در درون ما زنده نگه دارد. زاویهِ بدون جهتگیری قلبی، به همان اندازه توخالی است که خون قربانیِ بدون تقوا.
آزادی بندگی و حرمت عبادتگاههای دیگر
سوره حج تنها به مراسم داخل حرم محدود نمیشود. چند آیه بعد، وقتی از حق دفاع در برابر ظلم سخن میگوید، دایره نگاه خود را بسیار وسعت میبخشد:
حج ۲۲:۳۹ (هنوز منتشر نشده)، ۲۲:۴۰ (هنوز منتشر نشده)
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا ۗ وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
ترجمه: به کسانی که با آنان جنگ میشود اجازه داده شد، زیرا مورد ستم قرار گرفتهاند، و خدا بر یاری آنان تواناست؛ همان کسانی که به ناحق از خانههایشان بیرون رانده شدند، جز برای اینکه میگفتند پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمیکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مسجدها که در آنها نام خدا بسیار یاد میشود ویران میگردیدند؛ و خدا حتما کسی را که او را یاری کند یاری میکند؛ بیگمان خدا نیرومند و شکستناپذیر است.
همین سورهای که فلسفه کعبه و حج را توضیح میدهد، حریم و حرمت عبادتگاههای دیگران را نیز به رسمیت میشناسد. صومعه، کلیسا و کنیسه از نگاه قرآن بیارزش نیستند. اگر قرار بود بیتالحرام نماد فرقهای باشد که حق بندگی دیگران را به رسمیت نمیشناسد، گنجاندن این آیه در سوره حج بسیار متناقض و عجیب بود.
دفاع از آزادی ایمان در قرآن به همینجا ختم نمیشود. اصل «لا إكراه في الدين» هرگز اجازه نمیدهد که ایمان با زور و اکراه به کسی تحمیل شود. یونس ۱۰:۹۹ (هنوز منتشر نشده) پیامبر را خطاب قرار داده و میپرسد آیا تو میخواهی مردم را مجبور کنی تا مومن شوند؟ سوره زمر (آیه ۱۸) (هنوز منتشر نشده) کسانی را میستاید که سخن را میشنوند و بهترینِ آن را برمیگزینند. بنابراین، مسیر رسیدن به خدا از کوچههای وحشت و سرکوبِ پرسش نمیگذرد. ایمان تنها زمانی ارزشمند است که انسان بتواند بشنود، بسنجد و با اختیار کامل، خود را تسلیم کند.
اگر خانه ابراهیم نماد چنین دینی است، معنایش این نیست که همه را مجبور کنیم تا فقط به یک شکل خاص بایستند. معنای واقعیاش این است که در سایه این دین، انسان بتواند بدون ترس و اجبار، راه خود را به سوی خدا بیابد؛ درست همانطور که ابراهیم با در هم شکستن بتهای فکری قومش، مسیر خود را پیدا کرد.
وقتی نشانه، جای معنا را میگیرد
درست در همین نقطه است که باید میان شعائر و نشانههایی که خود قرآن معرفی میکند و حواشی مقدسی که بعدها پیرامون آن تنیده شده است، تفاوت قائل شویم. قرآن از کعبه، بیتالحرام، مقام ابراهیم و صفا و مروه نام میبرد و قربانیهای حج را صریحا از شعائر الهی میخواند؛ اما حتی یک بار هم نامی از «حجرالاسود» نمیآورد. در سراسر قرآن هیچ فرمانی برای بوسیدن، لمس کردن یا نسبت دادن نیرویی فراطبیعی به یک سنگ سیاه وجود ندارد.
این سکوتِ معنادار، به تنهایی اثبات نمیکند که لمس این سنگ حرام است؛ اما یک واقعیت مهم را روشن میکند: ما نمیتوانیم جایگاه و قداستی را که قرآن برای کلیت «بیت» قائل شده، بیدلیل به تکتک اشیاء و رسوم پیرامون آن تعمیم دهیم. کعبه در هندسه قرآن دارای معنا و کارکردی مشخص است. هر چیزی که در طول تاریخ به آن افزوده شده، باید با معیارهای مستقلی سنجیده شود.
این نمونه کوچک به خوبی نشان میدهد که چگونه یک نماد دینی میتواند در گذر زمان زیر لایههای ضخیمی از خرافه و رسوم مدفون شود. در ابتدا خانه نماد توحید است؛ اما کمکم اشیاء، روایتها، فضیلتتراشیها و جزئیاتی پیرامون آن شکل میگیرند و گاهی آنقدر فربه میشوند که اصل پیام خانه در میان آنها گم میشود. کار به جایی میرسد که انسان برای لمس یک قطعه سنگ با دیگران درگیر میشود، در حالی که در همان لحظه، فرسنگها از معنای عمیق «لا تشرك بي شيئا» فاصله گرفته است.
مسئله این متن، مخالفت با یک قطعه سنگ نیست؛ سنگ که فینفسه حرفی برای گفتن ندارد. مسئله اساسی این است که آیا انسان امروز، هنوز میداند چرا رو به این خانه ایستاده است؟
نیکی در شرق و غرب تمام نمیشود
آیه ۱۷۷ سوره بقره (هنوز منتشر نشده)، یکی از صریحترین و زیباترین آیات قرآن در تفکیکِ صورت ظاهری از حقیقت دین است:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ ۗ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
البقره ۲:۱۷۷ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: نیکی این نیست که وجههای خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید؛ بلکه نیکی در کسی است که به خدا و روز واپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان آورد، و مال را با وجود دوست داشتنش به نزدیکان، یتیمان، نیازمندان، درراهمانده، درخواستکنندگان و برای رهایی دربندان بدهد، صلوة را برپا دارد و زکات بدهد؛ و آنان که چون پیمان ببندند به پیمان خود وفا کنند و در تنگدستی و رنج و هنگام نبرد شکیبا باشند. آنان راست گفتهاند و همان پرهیزگاراناند.
قرآن منکر وجود شرق و غرب نیست، بلکه میگوید نیکی در این جهتگیریها خلاصه نمیشود. آیه، مفهوم نیکی را از قید و بند ظواهر بیرون میکشد و آن را در جانِ ایمان، بخشش، رهایی انسانِ دربند، اقامه صلوة، زکات، وفای به عهد و شکیبایی میریزد.
این آیه در واقع برای مفهوم قبله مرزگذاری میکند. اگر کسی دقیقترین جهت جغرافیایی را بیابد اما عهد بشکند، حق نیازمند را تباه کند و ستم روا دارد، این زاویه درست فیزیکی، از او انسانِ نیک یا «بارّ» نمیسازد. اگر جامعهای کعبه را با مرغوبترین سنگها و طلاها بیاراید اما همزمان روح توحید، آزادی ایمان، حقوق مردم و تقوا را پایمال کند، شکوه ظاهری خانه هرگز نمیتواند جای خالی معنای آن را پر کند.
آیه ۱۸۹ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) نیز همین روش قرآنی را پیش روی ما میگذارد. میگوید نیکی آن نیست که از پشت خانهها وارد شوید، بلکه از درهایشان درآیید. به بیان دیگر، قرآن گاهی یک صورت ظاهری را حفظ میکند، اما همزمان اجازه نمیدهد همان صورت، به تنها معیار نیکی تبدیل شود. همین منطق درباره قبله هم صدق میکند: صورت و ظاهر میتواند پابرجا بماند، اما این صورت، معبود ما نیست.
آیا معنای بیت قابل تغییر است؟
دیوارهای کعبه میتوانند پابرجا بمانند، جامه آن هر سال نو شود، طواف بیوقفه ادامه یابد و میلیونها انسان همچنان رو به سوی آن صلوة برپا کنند؛ اما معنا و جایگاه این خانه در زندگی واقعی مردم دستخوش دگرگونی شود. این دقیقا همان امکانی است که خود قرآن به ما نشان میدهد.
انفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده) میگوید:
وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ ۚ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
الانفال ۸:۳۴ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: چرا خدا آنان را عذاب نکند، در حالی که از مسجدالحرام بازمیدارند و اولیای آن نیستند؟ اولیای آن جز پرهیزگاران نیستند، ولی بیشتر آنان نمیدانند.
پیام این آیه برای هر دورانی تکاندهنده است. انسان میتواند در ظاهر کنترل حرم را در دست داشته باشد، عبور و مرور مردم را مدیریت کند و کلیددار دروازهها باشد، اما قرآن صراحتا درباره او بگوید: «وما كانوا أولياءه»؛ آنان اولیای این خانه نیستند. پس تسلط فیزیکی، حق معنوی نمیآورد و کلیدداریِ در، سند ولایت بر خانه نیست.
آیه بعدی حتی صلوة خواندن در کنار این خانه را هم از نقد مصون نمیدارد:
وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً ۚ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ
الانفال ۸:۳۵ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: صلوة آنان نزد خانه جز سوت و کف زدن نبود؛ پس به سبب آنچه انکار میکردید عذاب را بچشید.
این یعنی ممکن است بیت همان بیت درست باشد، اما صلوة در کنار آن نادرست و تهی از معنا باشد. مکان میتواند قداست خود را حفظ کند، اما انسان معنای آن را وارونه سازد. منظور ما از «تغییر معنای بیت» دقیقا همین است؛ نه اینکه واژه «بیت الحرام» در لغت معنای تازهای یافته باشد، بلکه آن روحی که خانه باید نمایندهاش باشد، در عمل زیر لایههایی از مفاهیم بیگانه مدفون شود.
آیات ۹:۱۷ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۸ (هنوز منتشر نشده)، ۹:۱۹ (هنوز منتشر نشده) سوره توبه نیز اجازه نمیدهند که خدمترسانی ظاهری به حرم، جایگزین ایمان و تلاش در راه خدا شود. آباد کردن فیزیکی مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان کارهای ارزشمندی هستند، اما قرآن آنها را خودبهخود همسنگ ایمان نمیداند. بنایی، توسعه، مدیریت و خدمت میتوانند بسیار مفید باشند، اما هیچکدام به تنهایی پاکی جهتگیری انسان را ثابت نمیکنند.
پس این پرسشی کاملا قرآنی است: امروز چه کسی معنای بیت را تعیین میکند؟ آیا کعبه هنوز همان چیزی را نمایندگی میکند که سوره حج از آن سخن میگوید، یا جامعه و قدرتهای سیاسی توانستهاند جامه دیگری بر تن آن بپوشانند؟
تغییر معنای نماد و دوراهی ترک یا بازسازی
اکنون به پرسش بنیادین این نوشتار میرسیم. اگر ایستادن فیزیکی رو به کعبه نمادی برای یک جهتگیری معنوی بوده و آن جهتگیری در عمل تحریف شده است، آیا مومن باید از این جهت فیزیکی نیز روی برگرداند؟
قرآن چنین الگویی به ما نمیدهد. برعکس، هر جا که بیت دچار آلودگی میشود، فرمان قرآن بازسازی معنای آن است.
خداوند به ابراهیم نمیگوید چون شرک پیرامون خانه را فرا گرفته، برو و خانه دیگری بیاب. بلکه میفرماید:
«أن لا تشرك بي شيئا وطهر بيتي».
به ابراهیم و اسماعیل نمیگوید از این خانه فاصله بگیرید؛ بلکه فرمان میدهد:
«طهرا بيتي».
البقره ۲:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده)
در سوره انفال نیز، وقتی کسانی که شایستگی ندارند کنترل مسجدالحرام را در دست میگیرند و راه را بر مردم میبندند، قرآن خودِ خانه را باطل اعلام نمیکند، بلکه ادعای ولایت آنان را باطل میداند.
در اینجا یک اعتراض مهم باقی میماند: خود قرآن یک بار از تغییر قبله سخن گفته است؛ پس چرا اگر معنای یک قبله دوباره دگرگون شد، تغییر دیگری ممکن نباشد؟ پاسخ را باید در جهت همان تغییر جست. سوره بقره درست پیش از آیات قبله، از ملت ابراهیم سخن میگوید و سپس روآوری به مسجدالحرام را مطرح میکند؛ یعنی تغییر، بازگشت به خانهای است که قرآن آن را با ابراهیم پیوند داده است. از سوی دیگر، همین قرآن میداند که مردم میتوانند از مسجدالحرام بازداشته شوند و کسانی که عملا بر آن مسلطاند ممکن است «اولیای آن» نباشند؛ با این همه، حرمت بیت را لغو نمیکند. پاسخ به آلودگی نیز در بقره ۲:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) و حج ۲۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده) «پاک کردن خانه» است، نه یافتن خانهای دیگر.
بنابراین، پاسخ قرآن به آلودگی بیت، ترک آن نیست؛ بلکه تطهیر آن است. در برابر تحریف قبله، نباید قبلهای تازه ساخت؛ بلکه باید قبله را به همان معنای اصیل و اولیهاش بازگرداند.
این نتیجهگیری از نگاه معنوی اهمیت بسیار بالایی دارد. اگر روزی کعبه به جای توحید، ابزاری برای برتریجوییهای فرقهای شود، اگر خانهای که باید «للناس» باشد عملا در تملک یک نظام سیاسی قرار گیرد، اگر حنیفیت در سایه تعصبات مذهبی رنگ ببازد و ندای «فإلهكم إله واحد» زیر آوار روایتها و واسطهها خفه شود، چاره کار رویگردانی از کعبه نیست. چاره این است که دوباره روی خود را به سوی پروردگار این خانه بگردانیم و معنای آن را از غاصبانش پس بگیریم.
در چنین شرایطی، رو کردن فزیکی به کعبه حتی میتواند یک معنای اعتراضی عمیق پیدا کند. انسان رو به همان کعبه میایستد، اما با این ایستادن اعلام میکند که این خانه را در انحصار هیچ فرقه، دولت یا دستگاه دینی خاصی نمیپذیرد. او در برابر سنگ سجده نمیکند، بلکه پروردگار سنگ را میپرستد. تسلیم حاکم سیاسی حرم نمیشود، بلکه خود را تنها تسلیم صاحب حقیقی آن میکند. او رو به بیت میایستد تا معنای فراموششده آن را دوباره زنده کند.
قبله را نباید تغییر داد؛ باید معنای آن را بازسازی کرد.
قبله فکری؛ تضاد جهت بدن و خاستگاه حکم
اگر بپذیریم قبله تنها یک جهت جغرافیایی نیست، پرسش تازهای سر برمیآورد: انسان در حقیقت جهت خود را از کجا میگیرد؟ چه کسی حق و باطل را برای او تعیین میکند؟ او چه سخنی را بدون سنجش و چشمبسته میپذیرد؟ و در کشاکش میان رسوم جامعه و حقیقت، در کدام سو میایستد؟
قرآن برای بیان این مفاهیم واژگان خاص خود را دارد: اتباع، ملت، اهواء، ولایت، اطاعت، تشریع و حلال و حرام. ما ترکیب «قبله فکری» را به عنوان چتری برای تجمیع همه این مفاهیم به کار میبریم، بیآنکه ادعا کنیم قرآن واژه قبله را عینا به معنای مرجع فکری به کار برده است.
آیه ۳۱ سوره توبه (هنوز منتشر نشده) هشدار میدهد که انسان ممکن است عالمان و راهبان خود را به جای خدا «ارباب» خود قرار دهد. آیه ۱۱۶ سوره نحل (هنوز منتشر نشده) به زبان انسان اجازه نمیدهد بدون اذن خدا چیزی را حلال یا حرام کند. آیه ۵۹ سوره یونس (هنوز منتشر نشده) به صراحت میپرسد: آیا خدا به شما اجازه داده یا بر او دروغ میبندید؟ و آیه ۲۱ سوره شوری (هنوز منتشر نشده) از کسانی سخن میگوید که برای خود شریکانی ساختهاند که بیاذن خدا، در دین قانونگذاری و تشریع میکنند.
این آیات هرگز سرِ ستیز با عالمان و دانش ندارند. خود قرآن میفرماید اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید و گروهی باید در دین تفقه کنند. مشکل بر سر پرسیدن نیست؛ فاجعه زمانی رخ میدهد که حق نهایی حکم دادن به دیگری واگذار شود. عالم میتواند چراغ راه باشد، اما هرگز حق ندارد جای خورشید بنشیند.
آیه ۵۹ سوره نساء (هنوز منتشر نشده) نیز همین مرز ظریف را حفظ میکند. اطاعت از اولیالامر مطرح شده، اما هنگام بروز اختلاف، مرجع نهایی برای بازگشت، فقط خدا و رسول اوست. هیچ انسان و نهادی نمیتواند حرف آخر و بیچونوچرا را بزند.
از همین روست که میفهمیم چگونه ممکن است بدن انسان رو به سوی کعبه باشد، اما قبله فکری و عقیدتی او در جای دیگری بنا شده باشد.
کاتولیسیزم و روم به مثابه مرکز حکم
مسیحیت در متن انجیل قبله فیزیکی خاصی ندارد. با این حال، در طول تاریخ کاتولیسیزم، شهر روم به کانون اصلی مرجعیت دینی تبدیل شده است. در قانون رسمی کلیسای کاتولیک، اسقف روم دارای اقتداری عالی، کامل و بیواسطه بر تمام کلیساست و آموزه تثلیث در هسته مرکزی این عقیده جای دارد.4
از منظر قرآن، نقد متوجه خود شهر روم نیست. اگر کسی در روم زندگی کند و قلبش تنها تسلیم خدا باشد، جغرافیا چیزی را تغییر نمیدهد. مسئله اصلی این است که مرجع نهایی عقیده کجاست. قرآن سخن عیسی را اینگونه روایت میکند:
إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ۗ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ
آل عمران ۳:۵۱ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید؛ این راه راست است. (آل عمران ۳:۵۱ (هنوز منتشر نشده))
سوره مائده نیز الوهیت مسیح و تثلیث را به نقد میکشد. اگر یک نهاد دینی تعریفی از خدا ارائه دهد که به عنوان معیار نهایی پذیرفته شود اما قرآن آن را رد کند، بر اساس منطق این نوشتار، جهت فکری انسان به سوی آن نهاد چرخیده است؛ حتی اگر بدنش هرگز رو به واتیکان نایستد. واتیکان در اینجا تنها یک مثال ملموس برای درک بهتر «قبله فکری» است: یک مکان فیزیکی که نماینده مجموعهای از عقاید و یک مرجعیت خاص میشود. با این نگاه بهتر میفهمیم چرا مسجدالحرام نیز میتواند همزمان یک مکان واقعی و نشانهای برای یک راه باشد.
بیتالمقدس و سایه سیاست بر شهر مقدس
اورشلیم در میراث یهود جایگاهی بس عمیق دارد، اما توراتِ موسی قبله فیزیکی خاصی برای نیایش تعیین نمیکند. نوشتههای بعدی عبری، این شهر و معبد آن را به کانون دعا بدل کردند، هرچند در همان متون، پیامبران بارها هشدار دادهاند که پناه بردن به معبد، گناهِ ظلم را پاک نمیکند. ارمیا مردمانی را نکوهش میکند که نام «هیکل خدا» را مدام بر زبان میآورند اما به بیگانگان، یتیمان و بیوهزنان ستم کرده و خون بیگناهان را میریزند.
این اصل امروز نیز زنده است: تقدس یک سرزمین هرگز نمیتواند توجیهگر ستم باشد. صهیونیزم سیاسی، دولت اسرائیل و اورشلیم را در قلب هویت ملی خود نشانده و بر پیوند با این سرزمین و اسکان در آن تاکید میورزد.5 اما این پیش از هر چیز یک پروژه سیاسی و ملی است و باید مانند هر پدیده سیاسی دیگری با ترازوی عدالت سنجیده شود.
قرآن در آیه ۸ سوره مائده (هنوز منتشر نشده)، معیار عدالت را چنان بالا میبرد که حتی دشمنی نیز نمیتواند مجوزی برای ستمگری باشد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى
المائده ۵:۸ (هنوز منتشر نشده)
ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردهاید، برای خدا استوار بایستید و به عدالت گواهی دهید؛ دشمنی با قومی شما را به ترک عدالت نکشاند؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است.
در سالهای اخیر، نهادهای بینالمللی موارد متعددی از آوارگی، تخریب خانهها و آسیب به غیرنظامیان را ثبت کردهاند.6 هیچ قرائت دینی از مفهوم «وعده» و «سرزمین» نمیتواند جان انسان، خانه و کودک را از شمول عدالت خارج کند. اگر «سرزمین مقدس» آنقدر فربه شود که انسان زنده در پیشگاه آن بیارزش جلوه کند، در واقع خاک به قبلهای سیاسی بدل شده است.
بدیهی است که این نقد به هیچ وجه متوجه یهودی بودن انسانها نیست. برعکس، این همان معیار قرآنی است که اجازه نمیدهد دشمنی با یک قوم به بیعدالتی بینجامد. نقد صهیونیزم سیاسی مرز روشنی با یهودستیزی دارد؛ درست همانطور که نقد خلافت تاریخی، واتیکان یا حاکمیت سعودی، به معنای دشمنی با پیروان آن ادیان نیست.
صهیونیزم مسیحی؛ پیشگویی در جایگاه انسان
در بخشهایی از جهان انجیلی، حمایت از اسرائیل با تفسیرهای آخرالزمانی گره خورده است. پژوهشها نشان میدهد باور به تحقق پیشگوییهای کتاب مقدس و نزدیک شدن بازگشت عیسی، برای بخشی از این جریان از انگیزههای مهم این رویکرد است.7
مشکل از داشتن امید به آینده سرچشمه نمیگیرد؛ بحران آنجاست که انسانِ زنده و رنجهای او، تنها ابزاری برای اجرای یک سناریوی آخرالزمانی انگاشته شوند. اگر جنگ، غصب سرزمین یا آوارگی انسانها صرفا به این دلیل که قرار است یک پیشگویی را محقق کنند «لازم» شمرده شود، در حقیقت اخلاق قربانیِ تفسیر شده است.
قرآن هرگز چنین مجوزی نمیدهد. هیچ وعدهای، عدالت را به حالت تعلیق درنمیآورد و هیچ انتظار آخرالزمانی، ریختن خون بیگناهی را سبک نمیکند. وقتی مفسر چنان در نقشههای پایان جهان غرق شود که رنج انسان در نگاهش رنگ ببازد، قبله فکری او دیگر حق انسان و رضای خدا نیست؛ بلکه سناریوی خودساخته اوست.
تشیع؛ کعبه در پیش رو، مرجعیت در جای دیگر
در سنت شیعه امامیه، کعبه به عنوان قبله فیزیکی به رسمیت شناخته میشود، اما همزمان، نظام تقلید بخش عمدهای از احکام عملی فرد را به فتوای مرجع گره میزند. نجف و قم به کانونهای بزرگ این مرجعیت تبدیل شدهاند و کربلا نیز در هویت عاطفی و آیینی شیعه، جایگاهی بیبدیل یافته است.8
پیروان این مکتب میگویند فقیه حکم تازهای برای خدا نمیسازد، بلکه میکوشد حکم را از منابع دینی استنباط کند. این توضیح باید منصفانه در نظر گرفته شود. پرسش این نوشته از مرحله بعد آغاز میشود: آیا دلیل این استنباط برای مقلد قابل سنجش است و آیا رای فقیه همچنان در برابر کتاب قابل نقد میماند، یا در عمل خودِ فتوا به نقطه پایان پرسش تبدیل میشود؟
نفسِ مراجعه به عالم و متخصص هیچ ایرادی ندارد؛ هیچ انسانی تمام دانش را از صفر کشف نمیکند. اما لغزش از آنجا آغاز میشود که «قال المرجع» جایگزین «ما الدليل» شود؛ زمانی که رای یک انسان به اعتبار مقامش، از نقد و سنجش با کتاب معاف گردد و پرسش از دلیل حکم، نوعی بیادبی تلقی شود.
در چنین فضایی، ممکن است بدن انسان رو به کعبه باشد، اما جهتگیری او برای دریافت حکم از جای دیگری نشات بگیرد. قم و نجف میتوانند به قبلههای فقهی بدل شوند؛ نه به این معنا که شیعه هنگام صلوة رو به آنها میایستد، بلکه از این رو که تعیین نهایی حلال، حرام و تکلیف شرعی عملا از آنجا صادر میشود.
کربلا نیز میتواند دوگانه عمل کند. یاد حسین میتواند نمادی از ایستادگی بر سر عدالت و نفی ظلم باشد؛ اما اگر وابستگی عاطفی به نام او، از عدالتی که به خاطرش جان داد پیشی بگیرد، نشانه جای معنا را گرفته است. آنگاه انسان برای حسین اشک میریزد، اما در برابر ستمی که بر دیگری میرود سکوت میکند. مفهوم شفاعت نیز باید با همین ترازوی قرآنی سنجیده شود. قرآن شفاعت را از آن خدا میداند و هر شفاعتی را وابسته به اذن او میسازد؛ در آیات دیگری نیز اتکا به شفاعتِ بیاذن را رد میکند. (بقره ۲:۴۸، ۲:۱۲۳ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۲۵۵ (هنوز منتشر نشده)؛ یونس ۱۰:۳ (هنوز منتشر نشده)؛ سبأ ۳۴:۲۳ (هنوز منتشر نشده)؛ زمر ۳۹:۴۴ (هنوز منتشر نشده)) اگر نام یک پیشوا به تضمین قطعی نجات بدل شود، بار دیگر جهت اعتماد انسان از خدا به سوی خلق منحرف شده است. خانه ابراهیمی که خود از تقلید پدران گذشت، نباید انسان را دوباره به همان اسارتی بازگرداند که صاحبِ خانه از آن رها شد.
اهل سنت؛ وقتی روایت و مذهب جای معیار را میگیرند
در سنت اهل تسنن، شکل این مرجعیت اندکی متفاوت است. چهار مذهب فقهی، مجموعههای کلان حدیثی و قرنها شرح و فتوا، دستگاهی عظیم و استوار از دانش بنا کردهاند. این میراث تاریخی و تلاشهای علمی را نمیتوان به سادگی نادیده گرفت؛ اما قدمت و گستردگی هیچ سخن انسانی، آن را به وحی تبدیل نمیکند.
مشکل از آنجا آغاز میشود که پاسخِ یک پرسش از پیش توسط مذهب تعیین شده باشد و سپس آیات قرآن در چارچوب همان پاسخِ از پیشآماده تفسیر شوند. اگر آیهای با روایتی در تعارض ظاهری قرار گیرد و واکنش اولیه این باشد که آیه را آنقدر تاویل کنیم تا روایت حفظ شود، عملا جای معیار و شاهد عوض شده است.
آیات قرآن درباره نسبت دادن احکام به خدا (مانند نحل ۱۱۶ (هنوز منتشر نشده)، یونس ۵۹ (هنوز منتشر نشده) و شوری ۲۱ (هنوز منتشر نشده)) مختص شیعه یا سنی نیست؛ هر کس حکمی را به خداوند نسبت دهد، در برابر این پرسشها قرار میگیرد. قرآن در عین حال پیروی از رسول را اصل میداند، او را الگو معرفی میکند و از نقش او در تبیین آنچه نازل شده سخن میگوید. (احزاب ۳۳:۲۱ (هنوز منتشر نشده)؛ نحل ۱۶:۴۴ (هنوز منتشر نشده)) در سوره حشر نیز فرمان «آنچه رسول به شما داد بگیرید» در سیاق تقسیم فیء آمده است. (حشر ۵۹:۷ (هنوز منتشر نشده)) بنابراین محل بحث ما اصل پیروی از رسول نیست؛ پرسش این است که کدام روایت واقعا از زبان او صادر شده، معنایش چیست و با چه معیاری سنجیده میشود. قرآن از یک سو خود را کتابی مفصل برای داوری معرفی میکند (انعام ۶:۱۱۴ (هنوز منتشر نشده)) و از سوی دیگر نسبت دادن سخن و حکم به خدا را مسئلهای بسیار سنگین میداند. صرفِ الصاق برچسب «حدیث» بر یک متن، نباید باب تفکر و تحقیق را ببندد. اگر روایتی چنان قداست یابد که قرآن برای تایید خود نیازمند اجازه از آن باشد، قبله تشریع عملا جابهجا شده است. انسان میتواند روزی پنج بار بدنش را رو به کعبه بگرداند، اما ذهن و اندیشهاش همچنان تسلیم محض مذاهب موروثی بماند؛ این همان شکاف میان صورت و معناست که این نوشتار از ابتدا در پی تبیین آن بود.
خادمان حرمین؛ خادم خانه یا صاحب معنای خانه؟
وقتی این بحث به خود مکه میرسد، حساسیت آن دوچندان میشود؛ چرا که دیگر پای یک مثال دور در میان نیست. کسانی که امروز اداره مسجدالحرام را بر عهده دارند، کنترل دسترسیها، خدمات، امنیت، توسعه ساختوسازها و ریزترین جزئیات مناسک حج را در اختیار دارند. مسلما مدیریت چنین جمعیت میلیونیای یک ضرورت عملی و اجتنابناپذیر است. اما قرآن از پیش، مرز قاطعی در اینجا رسم کرده است: مدیریت اجرایی خانه با مالکیت معنوی آن یکی نیست.
آیه ۲۵ سوره حج (هنوز منتشر نشده)، مسجدالحرام را «للناس» میداند و مقیم و مسافر را در آن برابر میشمارد. آیه ۹۷ مائده (هنوز منتشر نشده) کعبه را «قياما للناس» میخواند. آیه ۳۴ سوره انفال (هنوز منتشر نشده)، کسانی را که کنترل عملی حرم را در دست داشتند از ولایت آن خلع کرده و میفرماید اولیای آن تنها متقین هستند. آیه ۱۹ سوره توبه (هنوز منتشر نشده) نیز تاکید میکند که خدمترسانی ظاهری به حاجیان و آبادسازی فیزیکی مسجد، به تنهایی معیار برتری و حقانیت نیست.
بنابراین، عنوان «خادم الحرمین» اگر صرفا در حد یک وظیفه خدماتی بماند، نامی برای یک مسئولیت سنگین است؛ اما این عنوان هرگز حق الهی و ویژهای برای تعیین و تفسیر معنای کعبه ایجاد نمیکند. آن کس که ویزا، حملونقل، هتل و امنیت را سازماندهی میکند، باز هم باید در پیشگاه معنای قرآنی این خانه پاسخگو باشد.
امروز حج از فیلتر مجوزها، شرکتهای خدماتی و بستههای سفر میگذرد و سامانه رسمی نسک، بستهها را بر اساس سطح خدمات و قیمت در دستههای گوناگون عرضه میکند.9 تامین هزینه برای مدیریت این جمعیت طبیعی است و تجارت در ایام حج نیز از نظر قرآن (بقره ۱۹۸ (هنوز منتشر نشده)) منع نشده است. اما تجارت در حج، با تجارت بر سر حج تفاوت بنیادین دارد. یک مسئله این است که زائر برای خوراک، اقامت و خدمات سفر خود هزینه کند؛ و مسئلهای دیگر این است که زیارت به تجربهای هرچه طبقاتیتر تبدیل شود که در آن سطح رفاه و کیفیت خدمات بیش از پیش به توان مالی وابسته باشد. خودِ وجود بستههای متفاوت این نتیجه اخلاقی را ثابت نمیکند، اما معیار قرآنی «للناس» و برابری مقیم و آمده از بیرون، ما را وادار میکند درباره مرز میان مدیریت ضروری و امتیاز طبقاتی پرسش کنیم.
کعبه امروز شاید بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، آراسته، محافظت و مدیریت میشود. جامه سیاه و طلایی آن چشمنواز است، برجهای غولپیکر پیرامونش سر به فلک کشیدهاند و میلیونها انسان با نظمی شگفتانگیز در اطرافش در حرکتاند. اما پرسش قرآن از شکوه پارچه و وسعت صحنها نیست. پرسش اساسی این است: آیا این خانه هنوز نماد و نماینده همان مفاهیمی است که سوره حج برایش ترسیم کرده بود؟
برای سنجش وضع امروز نیز باید همین معیارهای قرآنی را به کار برد: آیا «للناس» بودن بیت در شیوه دسترسی و اداره آن دیده میشود؟ آیا برابری مقیم و آمده از بیرون تنها یک عبارت تاریخی است یا در عمل نیز ارزش حقوقی و اخلاقی دارد؟ آیا فضای دینی پیرامون این خانه، امکان پرسش و سنجش روایتهای موروثی را تحمل میکند؟ گزارشهای مستقل درباره آزادی دینی در عربستان، محدودیتهای جدی بر خروج از تفسیر رسمی و بر آزادی عقیده را ثبت کردهاند؛ این دادهها جای داوری قرآنی را نمیگیرند، اما نشان میدهند که این پرسشها صرفا فرضی نیستند.10
اگر در سنجش مستند این معیارها روشن شود که بیت در عمل به انحصار یک قرائت سیاسی یا مذهبی نزدیک شده است، آنگاه باید پذیرفت که روح و جوهر بیت در عمل دگرگون شده است؛ نه اینکه قرآن تعریفش را تغییر داده باشد، بلکه معنایی که این خانه باید نمایندگی کند زیر فشار ساختارهای انسانی پوشانده شده است. خانهای که قرار بود نماد حنیفیت و آزادگی باشد، میتواند به ویترین رسمی یک قرائت مذهبی تبدیل شود؛ خانهای که متعلق به مردم (للناس) است، میتواند زیر چتر قدرت یک دولت خاص محدود گردد؛ و مرکزی که باید معبود یگانه را در کانون توجه قرار دهد، میتواند با انبوهی از احکام و روایات بشری چنان احاطه شود که پرسشگری در آن دشوار شود.
این نقد به معنای نادیده گرفتن خدمات رفاهی، امنیت و توسعه عمرانی حرم نیست. یک حاکمیت میتواند در مدیریت جمعیت و نظافت بسیار کارآمد باشد، اما همزمان از منظر معنای دینی، فرسنگها با حقیقت قرآنی کعبه فاصله داشته باشد. آیه ۱۹ سوره توبه (هنوز منتشر نشده) دقیقا به ما هشدار میدهد که خدمت ظاهری، پاسخگوی همه پرسشهای معنوی نخواهد بود.
آزادی دین و اندیشه در خانه ابراهیم
وقتی قرآن صراحتا اعلام میکند «لا إكراه في الدين»، وقتی به پیامبرش یادآور میشود که نمیتوانی مردم را به زور مومن کنی، وقتی شنیدن نظرات گوناگون و پیروی از بهترینِ آنها را میستاید، و وقتی سوره حج از لزوم حفاظت از صومعه، کلیسا، کنیسه و مسجد در کنار یکدیگر سخن میگوید؛ چگونه بیت ابراهیم میتواند نماد تحمیل و تصلب عقیده باشد؟
البته آزادی اندیشه به این معنا نیست که هر سخنی لزوما بر حق است؛ خود ابراهیم بسیاری از باورهای قومش را مردود دانست. اما کار او با پرسش آغاز شد. او سنجید، تامل کرد و حجت طلبید. اگر مسیر ابراهیم با پرسشگری آغاز میشود، خانه او نیز نباید از پرسش و نقد بهراسد.
درست همین جاست که ظاهر و معنا میتوانند از یکدیگر جدا بیفتند. ممکن است صفی از انسانها با نظمی بینظیر به یک سو بایستند، اما فضایی که در آن ایستادهاند، اندیشه و قرائتی خاص را بر همه آنها دیکته کند. در چنین فضایی، شاید صفها بسیار مستقیم و منظم باشند، اما روح حنیفیت در هم شکسته است.
آیا باید جهت فیزیکی را تغییر دهیم؟
اکنون میتوان پرسش اصلی مقاله را بیپرده مطرح کرد: اگر کعبه در عمل نماینده معنایی باشد که با حقیقت قرآنیِ «بیت» فاصله گرفته است، آیا مومن باید هنگام اقامه صلوة از آن روی برگرداند؟
پاسخی که از مجموعه آیات به دست میآید، یک «نه» قاطع است؛ اما این «نه» هرگز به معنای دفاع از وضع موجود نیست.
ما قبله را عوض نمیکنیم، چون مشکل در خودِ بیت نیست. قرآن هنوز هم این خانه را «هدى للعالمين»، «أمنا»، «للناس» و «قياما للناس» میخواند. مشکل در کسانی است که با عملکردشان معنای حقیقی آن را میپوشانند. وقتی صاحبخانه عوض نشده، چرا باید خانه را ترک کنیم؟
در چنین وضعیتی، رو کردن به کعبه میتواند از یک عادت روزمره به یک گواهی و شهادت تبدیل شود: من رو به این خانه میایستم، اما معنای آن را از حکومتها، مذاهب، روایتها و بازار تجارت نمیگیرم؛ بلکه آن را از همان قرآنی میگیرم که این خانه را با نام ابراهیم، توحید، تقوا و حق مردم پیوند داده است.
با این نگاه، حفظ جهت فیزیکیِ قبله دیگر به معنای تسلیم شدن در برابر وضع موجود نیست؛ بلکه حرکتی برای پس گرفتن نشانه از دست تحریفگران است. خود قرآن نمونه نزدیکتری در اختیار ما میگذارد: کسانی میتوانستند مسجدالحرام را در اختیار داشته باشند و در کنار بیت صلوة برپا کنند، اما قرآن نه ولایت آنان را میپذیرد و نه صلوة تهی از معنای آنان را تایید میکند. انحراف انسان، حرمت بیت را از میان نمیبرد؛ بلکه ضرورت بازگرداندن معنا به آن را سنگینتر میکند.
قرآن به ابراهیم نگفت خانه را عوض کن؛ فرمود خانه را پاک کن.
این شاید عصاره و پاسخ نهایی تمام این نوشتار باشد.
چند پرسش برای آزمودنِ تعریف هندسی قبله
اگر قبله را صرفا خطی فرضی از بدن انسان تا ساختمان فیزیکی کعبه بدانیم، چند پرسش ساده به ما نشان میدهند که این تعریف هندسی، تمام حقیقت را در بر نمیگیرد.
کسی که درون کعبه است، رو به کجا بایستد؟
کسی که بیرون از خانه است، میتواند رو به سوی آن بایستد. اما کسی که درون خود کعبه قرار دارد، مقصدی که باید به آن رو کند، دورتادور او را فرا گرفته است. قرآن برای چنین شخصی، هیچ دیوار خاصی را به عنوان قبله تعیین نکرده است.
این سکوت به معنای نفی جهت فیزیکی نیست، اما یک نکته مهم را روشن میکند: فرمان قرآن «شطر الكعبة» نیست؛ «شطر المسجد الحرام» است. کسی که درون کعبه ایستاده، خود در دل همان مسجدالحرامی قرار دارد که فرمان روآوری به سوی آن آمده است. بنابراین پرسش «کدام دیوار کعبه قبله است؟» از لفظ قرآن پدید نمیآید. این هم نشان میدهد که تعریف «قبله = یک خط مطلق مستقیم تا یک دیوار کعبه» از زبان خود آیات دقیقتر نیست.
مهمتر از همه اینکه، حتی درون کعبه نیز هیچیک از دیوارها معبود نیستند. سوره قریش فرمان میدهد که «رب هذا البيت» (پروردگار این خانه) را بپرستید. بنابراین، حتی اگر انسان در میان دیوارهای این خانه ایستاده باشد، باز هم باید وجه خود را به سوی پروردگارِ خانه بگرداند.
کروی بودن زمین و وسواسِ جهتیابی
روی زمینی که کروی است، عبارت «به سوی مکه» همچنان معنای فیزیکی خود را حفظ میکند و میتوان مسیرهایی برای رسیدن به آن محاسبه کرد. اما اگر کسی دقیقا در نقطه مقابل کعبه در آن سوی کره زمین بایستد، بیش از یک مسیر همطول برای رسیدن به کعبه وجود خواهد داشت. افزون بر این، انسانهای قرن نخست هجری ابزارهای دقیق امروزی را برای محاسبه ثانیه و درجه در اختیار نداشتند.
این واقعیتها مفهوم قبله را باطل نمیکنند، بلکه وسواسهای هندسی را بیاثر میسازند. قرآن از واژه «شطر» استفاده میکند؛ یعنی «به سوی» و «به جانب». دقتهای ابزاری امروز میتوانند وسیلهای برای یافتن این سو باشند، اما نباید خودِ این وسیله، جایگزین اصل عبادت شود.
اگر هدف از صلوة برپایی یاد خداست، درست در همان لحظهای که انسان بیش از یاد خدا، نگران یک درجه انحراف جغرافیایی میشود، وسیله بر مقصد غلبه یافته است.
قبله پیشین از نگاه قرآن
آیه ۱۴۳ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) تنها اشاره میکند که قبلهای وجود داشته که پیامبر پیش از این بر آن بوده است. همین و بس. قرآن هیچ نامی از آن قبله نمیآورد.
در هیچیک از آیات مربوط به تغییر قبله، نامی از «بیتالمقدس» یا «اورشلیم» به میان نیامده است. آیه نخست سوره اسراء از «مسجدالاقصى» سخن میگوید، اما هرگز آن را قبله پیشین نمینامد. بنابراین، اگر بخواهیم منحصرا قرآن را معیار قرار دهیم، نباید روایتهای تاریخیِ پس از نزول را به زور در سکوتِ متن قرآن بگنجانیم.
این نکته امروز اهمیتی دوچندان یافته است. اگر بپذیریم که قبله در این سیاق بار هویتی و فکری نیز دارد، پس «قبلهای که پیش از این بر آن بودی» را نیز نباید بدون دلیل به یک مختصات جغرافیایی فروکاست. قرآن محل آن قبله و جزئیات فرمان پیشین را مسکوت گذاشته است؛ بنابراین درست همانگونه که نباید آن را بیدلیل غیرمکانی اعلام کنیم، حق نداریم جزئیاتی را که متن نگفته به آن اضافه کنیم.
البته روایتهای مسلمانان درباره بیتالمقدس دادههای تاریخی مهمی هستند، اما دلیلِ قرآنی محسوب نمیشوند. از سوی دیگر، اینکه یهودیان پیش از اسلام رو به اورشلیم نیایش میکردند یک واقعیت تاریخی است و این شباهتِ رفتاری میتواند بستر شکلگیری برخی روایتها را توضیح دهد، اما به تنهایی ثابت نمیکند که قبله پیشین در متن قرآن، دقیقا همان اورشلیم بوده است.
دستاورد باستانشناسی در این میان چیست؟
گاهی برای اثبات موقعیت قبله پیشین، به معماری مسجدالنبی، مسجد قبا یا مسجد ذوقبلتین استناد میشود. اما چالش اینجاست که این بناها در طول قرنها بارها توسعه یافته و بازسازی شدهاند و امروز هیچ ساختمان دستنخوردهای از سالهای نخستین هجرت بر جای نمانده است. محرابها یا جهتگیریِ بناهای امروزی، به تنهایی نمیتوانند تصویری قطعی از معماری سالهای نخست به ما بدهند.
اگر باستانشناسان میتوانستند لایهای کاملا دستنخورده از همان دوران با تاریخگذاری مستقل بیابند که در آن دو مرحله روشن از تغییر جهتِ بنا مشهود باشد، شاهد بسیار مهمی در اختیار داشتیم. فقدان چنین شواهدی البته روایتهای تاریخی را باطل نمیکند، اما اجازه هم نمیدهد که معماری بازسازیشده امروز را به جای سند تاریخیِ قطعی بنشانیم.
همین احتیاط باید در برابر نظریههای مخالف نیز رعایت شود. جهتگیریِ متفاوتِ برخی مسجدهای کهن یا محاسبات جغرافیاییِ جدید، به تنهایی نمیتوانند ثابت کنند که قبله اولیه اساسا در جای دیگری بوده است. یک تحقیق علمی تنها زمانی ارزشمند است که پا را از مرزِ شواهدِ موجود فراتر نگذارد.
زنده بودن قبله در گرو زنده بودن معنای آن است
اکنون زمان آن است که رشتههای پراکنده این نوشتار را به هم پیوند دهیم.
واژه «قبله» در سوره بقره، دقیقا در لابهلای مفاهیمی چون ملت، اتباع، اهواء، علم، ایمان و هدایت مطرح شده است. این سیاق و همنشینی، بیش از آنکه شبیه به راهنمای استفاده از یک قطبنمای جغرافیایی باشد، از جهتگیریِ هویتیِ یک جماعت سخن میگوید. آیه ۱۴۵ بقره (هنوز منتشر نشده)، قبله را چیزی معرفی میکند که باید از آن «پیروی» کرد، و ساختار این آیه با آیه ۱۲۰ (هنوز منتشر نشده) همان سوره – که در آن سخن از پیروی از «ملت» به میان میآید – همخوانی شگفتانگیزی دارد.
با تمام این اوصاف، مسجدالحرام یک مکان کاملا واقعی و فیزیکی است. کعبه همان «بیت الحرام» است؛ خانهای که مردم به سوی آن سفر میکنند، به درونش پا میگذارند، گاه از ورود به آن بازداشته میشوند، بر گرد آن طواف میکنند و مناسک حج را به جا میآورند. برای اثبات ابعاد فکری و معنویِ قبله، هیچ نیازی نیست که واقعیتِ فیزیکی کعبه را انکار کنیم یا آن را به یک مفهوم خیالی تقلیل دهیم.
مسئله و نقطه ثقل بحث دقیقا همینجاست: یک مکان واقعی و فیزیکی میتواند نمادِ یک جهتگیری واقعی در ساحت اندیشه و بندگی باشد.
کعبه بنایی از سنگ است، اما معنای آن سنگی و بیروح نیست. این بیت باید تجلیِ «للناس»، «أمنا»، «هدى للعالمين» و «قياما للناس» باشد. این خانه با نام ابراهیم گره خورده است و ابراهیم نماد حنیفیت است؛ انسانی که هرگز پدر، قوم و میراث گذشتگان را بر حقیقت ارجح ندانست. سوره حج نخستین فرمان مربوط به این خانه را نفیِ شرک قرار میدهد، عموم مردم را به حج فرا میخواند، سهم فقیران را در مناسک تثبیت میکند، صراحتا خون و گوشت قربانی را از روحِ تقوا جدا میسازد، تنوع و تفاوت مناسک را در پرتو وحدت معبود گرد میآورد و سرانجام، از صومعهها، کلیساها، کنیسهها و مساجد در برابر ویرانی قاطعانه دفاع میکند.
اگر چنین خانهای با چنین پشتوانهای، در عمل به نماد انحصارطلبی، تحمیلِ یک قرائت خاص، اهرم قدرت سیاسی یا بازاری برای تجارت طبقاتی بدل شود، در واقع معنای عملی آن دگرگون شده است؛ حتی اگر آیات قرآن و دیوارهای کعبه دستنخورده باقی مانده باشند.
در همین نقطه است که راهکار ما با «ترک کعبه» زاویه پیدا میکند. منطق قرآن به ما نمیگوید که به خاطر فساد متولیان، باید خود خانه را رها کرد و دور انداخت. سوره انفال، متولیان غاصب را از مقام ولایت خلع میکند، نه اینکه بیت را از قداست و حرمت بیندازد. خداوند در سوره حج به ابراهیم فرمان میدهد که خانه را پاکیزه کن، نه اینکه برو و خانه تازهای بنا کن.
بنابراین، بازگشت به قبله، بازگشت به یک مشت سنگ و آجر نیست؛ بلکه بازگشت به معنای نهفته در دلِ آن سنگهاست.
وقتی یک مومن هنگام اقامه صلوة رو به کعبه میایستد، این ایستادن میتواند تجدید یک پیمانِ هرروزه باشد: من نه رو به حکومت متولی این خانه ایستادهام، نه رو به مذهب مسلط بر آن، و نه رو به خروارها روایتی که پیرامونش تنیده شدهاند؛ بلکه رو به نشانهای ایستادهام که وظیفه دارد «ملت ابراهیمِ حنیف» را به یاد من بیاورد.
در این صورت، قبله فیزیکی دیگر رقیبی برای قبله معنوی نیست، بلکه در نقش زبانِ بدن برای یادآوریِ آن معنا ظاهر میشود.
بدن میگوید: جهتِ این خانه را نشانه گرفتهام.
وجه میگوید: رویِ دل به سوی پروردگار این خانه است.
راه میگوید: پیرو مکتب ابراهیم حنیف هستم.
و در نهایت، عملِ انسان باید ثابت کند که این کلمات در حد یک ادعای توخالی نماندهاند.
قبله و وحدت؛ صف کشیدن برای یک یادآوری بزرگ
اگر ایستادنِ فیزیکی رو به کعبه را نشانه بیرونیِ مفهوم قبله بدانیم، یکی از حکمتهای زیبای آن نیز روشنتر میشود. انسانهایی از شهرها، زبانها، نژادها و پیشینههای گوناگون، هنگام اقامه صلوة یک جهت واحد را برمیگزینند. این همسوییِ بینظیر میتواند سادهترین و رساترین زبان برای بیان وحدت باشد: همه ما در برابر یک معبودِ یگانه ایستادهایم و هیچ قوم، خاندان یا نهاد روحانیای، مالکِ راهِ میان ما و او نیست.
اما دریغ که همین نماد باشکوهِ وحدت، میتواند به ضدِ خود تبدیل شود. اگر جماعتی رو به یک خانه واحد بایستند اما در دل، تمام فرقههای دیگر را گمراه و باطل بشمارند، در واقع بدنها یکسو شدهاند اما دلها در صد سوی مختلف پراکندهاند. اگر همه رو به یک جهت صلوة برپا کنند اما هر گروه مدعی باشد که کلید نجات تنها در انحصار اوست، قبله فیزیکی تنها یک وحدتِ صوری ساخته، در حالی که قبله فکری در حال تولید تفرقه و کینه است.
آیه ۱۴۸ سوره بقره (هنوز منتشر نشده)، درست در میانه بحثِ قبله، با صراحت میگوید که هر گروهی برای خود جهت و وجههای دارد و بلافاصله فرمان میدهد که در کارهای نیک (خیرات) بر یکدیگر سبقت بگیرید. این آیه به جای آنکه اختلاف در جهتگیریها را به جنگی هویتی و خونین بدل سازد، میدان مسابقه را به سوی نیکیها تغییر میدهد. آیه ۴۸ سوره مائده (هنوز منتشر نشده) نیز همین رویکرد را در برابر تفاوتِ آیینها و شرایع اتخاذ میکند: اگر خدا میخواست، همه شما را یک امتِ واحد میساخت، اما چنین نکرد؛ پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی بگیرید.
از این منظر، کعبه هرگز نمیتواند پرچمی برای خودخواهی و برتریجویی یک امت بر دیگران باشد. وقتی میگوییم کعبه «أول بيت وضع للناس» است، یعنی نخستین خانهای است که برای تمامی مردم بنا شده است، نه برای اینکه گروهی خاص با تملکِ آن، خود را مالکِ خدا بپندارند. اگر این خانه «هدى للعالمين» است، پرتوِ هدایتش باید از حصار نامها و برچسبهای مذهبی عبور کند. و اگر «قياما للناس» است، مایه قوام و استواری بودنِ آن نباید به یک فرقه خاص محدود شود.
با این درک عمیق، رو کردن به کعبه باید تکبر و غرور دینی ما را در هم بشکند، نه آنکه بر آن بیفزاید. همه در یک صف و به یک سو میایستند، چون هیچکس قبلهای اختصاصی و شخصی برای خود ندارد. پادشاه و گدا، عالم و عامی، و عرب و عجم همه در یک راستا قرار میگیرند. اگر انسانی پس از پایان صلوة، دوباره خود را مالک انحصاریِ حق و حقیقت بپندارد، تنها صورتِ فیزیکی این صف را دیده و از درک پیام عظیمِ آن عاجز مانده است.
بنابراین، وحدتِ قبله به معنای یکرنگی در لباس و همگامیِ صوری در حرکات نیست. جوهر وحدت در این است که مرجع نهایی تنها یک حقیقتِ یگانه باشد و هیچ جماعتی حق نداشته باشد خود را در جایگاه خدایی بنشاند. این دقیقا همان پیامی است که آیه «فإلهكم إله واحد فله أسلموا» در سوره حج، با صدای رسا به ما یادآوری میکند.
بازسازی معنای بیت؛ نقدی که باید از خود آغاز شود
اگر تمام دستاورد این نوشتار تنها این باشد که فلان حکومت، فلان مذهب یا فلان نهاد دینی معنای اصیل بیت را تحریف کرده است، ما تازه نیمی از راه را پیمودهایم. روحِ حنیفیت، پیش از آنکه انگشت اتهام را به سوی دیگران دراز کند، انسان را وادار میسازد تا در آینه نگاه کند و قبلههای پنهانِ درون خود را بشناسد.
چهبسا کسی حاکمیت سعودی را به تندی نقد کند، اما خودش در بندِ تقلید کورکورانه از مرجع دینی محبوبش باشد. شاید کسی تقلید فقهی را سراپا رد کند، اما سخن فلان روشنفکر را بیهیچ چونوچرایی بپذیرد. ممکن است فردی بر جریان حدیثگرایی بشورد، اما برداشت شخصیِ خودش از متن را چنان هالهای از قداست ببخشد که دیگر هیچ آیه روشنی نتواند اشتباهش را اصلاح کند. بت، تنها آن مجسمهای نیست که دیگران در برابرش زانو میزنند؛ هر اندیشه، شخص یا باوری که از ترازوی سنجش و نقد معاف شود، استعداد شگرفی برای بت شدن دارد.
عظمت ابراهیم و الگو بودن او دقیقا از همین نقطه آغاز میشود. هنر ابراهیم فقط شکستن بتهای چوبین و سنگینِ قوم نبود؛ او پیش از هر چیز، قبله ذهن خود را از چنگالِ سنتهای قوم پس گرفت. وقتی پدرش به رسوم گذشتگان استناد کرد، برای ابراهیم قانعکننده نبود. وقتی دید جامعه به باورهایی خو گرفته است، عادتِ اکثریت برایش حکمِ دلیل پیدا نکرد. در صحنه ستاره، ماه و خورشید نیز هیچ پدیده آسمانی از سنجش معاف نمیماند؛ آنچه طلوع میکند و غروب میکند، مقصد نهایی وجه ابراهیم نیست. حنیفیت یعنی اینکه هیچ پدیدهای را صِرفا به خاطر بزرگی، قدمت، محبوبیت یا قدرتش، از تیغِ پرسش و نقد معاف نکنی.
بازسازی معنای بیت نیز باید از دلِ همین روحِ ابراهیمی آغاز شود. گام نخست این است که حق خدا از حق انسان به روشنی تفکیک شود. احکامی که خداوند حلال یا حرام نکرده، نباید به نام دین و به کام خدا نوشته شوند. مسائلی که قرآن در آنها تکثر و راههای گوناگون را به رسمیت شناخته است، نباید با تنگنظریِ یک فرقه در قالبی واحد و خشک زندانی شوند. و آنچه خداوند در حوزه اختیار و انتخاب انسان قرار داده، نباید با فشار و اجبار به یک عقیده تحمیلی بدل گردد.
گام بعدی، جدی گرفتن واژه «للناس» است. اگر این خانه متعلق به مردم است، پس فقیر نباید تنها تماشاچیِ حسرتبارِ ثروتآفرینی دیگران در کنار آن باشد. اگر هدف از حج بنا به آیه قرآن «منافع لهم» (سود بردن مردم) است، این منفعت عمومی باید در تار و پودِ ساختار اجرایی آن تجلی یابد. اگر فلسفه قربانی با اطعام نیازمندان گره خورده است، مناسک حج نمیتواند چشم خود را بر فقرِ جانکاهِ پیرامونش ببندد. و اگر بیت، کانون امنیت است، حرمتِ خون و جان انسانها نباید از حرمتِ سنگهای خانه کمتر باشد.
در یک کلام، بازسازی معنای بیت یعنی دوباره شنیدن و فهمیدنِ همان پرسش ساده اما عمیق در سوره قریش: به راستی پروردگار این خانه کیست؟ اگر پاسخ قلبِ ما «آن معبود یگانه» است، پس هیچ روحانی، دولت، خاندان، پیشوا یا روایتی حق ندارد در مقام تشریع و بندگی، شریکِ حقِ مطلقِ او شود.
آزادی اندیشه؛ خانه ابراهیم هرگز از پرسش نمیهراسد
منظور ما از آزادی اندیشه در این نوشتار، تن دادن به نسبیتِ مطلق و بیمعیار شدنِ حقیقت نیست. خود قرآن ادعاهای واهی را به چالش میکشد، با شرک وارد جدال میشود و بسیاری از مسیرها را باطل اعلام میکند. اما مرز بسیار پررنگی میان «نقد اندیشهها» و «اجبار انسانها» وجود دارد.
آیه ۲۵۶ سوره بقره (هنوز منتشر نشده) با قاطعیت اعلام میکند: «لا إكراه في الدين». آیه ۹۹ سوره یونس (هنوز منتشر نشده) رو به پیامبر پرسشی بنیادین مطرح میکند: «أفأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين»؛ آیا تو میخواهی مردم را مجبور کنی تا ایمان بیاورند؟ آیه ۱۸ سوره زمر (هنوز منتشر نشده)، خردمندانی را میستاید که همه سخنان را میشنوند و تنها از بهترینِ آنها پیروی میکنند. و آیه ۳۶ سوره اسراء (هنوز منتشر نشده) به صراحت هشدار میدهد که از آنچه به آن علم و یقین نداری، پیروی مکن.
این منظومه فکریِ قرآنی، انسانی را تربیت میکند که اول میشنود، سپس با ترازوی خرد میسنجد و آنگاه آزادانه پیروی میکند. چنین انسانی است که میتواند خود را با مکتب ابراهیم سازگار بداند. ایمانِ چنین فردی، زاییده ترس از پرسشگری نیست.
به همین دلیل، خانهای که نام ابراهیم بر پیشانی آن حک شده است، محال است از اندیشه آزاد بهراسد. اگر در فضای حرم بتوان درباره هر چیزی سخن گفت جز نقدِ دستگاه دینیِ حاکم، اگر روایتهای بشری هالهای از مصونیتِ مطلق به خود بگیرند و اجازه پرسش ندهند، و اگر یک مسلمان برای طرح سادهترین پرسشهای قرآنی خود احساس خطر، لکنت یا شرم کند، باید پذیرفت که آن فضا با روحِ آزادِ حنیفیت بیگانه است؛ حتی اگر معماری و دیوارهای خانه در اوج کمال و بینقصی باشند.
وقتی سوره حج از ضرورت حفاظت از صومعهها، کلیساها، کنیسهها و مساجد سخن میگوید، تنها دغدغه حفظ چند ساختمان خشتی و سنگی را ندارد؛ بلکه با این بیان، از حق فطری انسان برای رو آوردن به خدا از طرقی که میشناسد، دفاع میکند. خانهای که در همین سوره به عنوان کانون حج معرفی شده، چگونه میتواند خود به نمادی برای خفه کردنِ صدای جستجوگران حقیقت بدل شود؟
بنابراین، مقصود ما از بازسازی بیت، صرفا تغییر در سیستم مدیریت اجرایی حج نیست؛ بلکه بازسازی فضای معنوی و اتمسفرِ حاکم بر آن است. ما نیازمند فضایی هستیم که انسان در آن بتواند با فراغ بال از تاریکی شرک بیرون بیاید، از سدِ تعصبات موروثی و پدرانِ خود عبور کند، سخنان متفاوت را بشنود، دلایل را با ترازوی خرد بسنجد و در نهایت، وجه و جان خود را در اوج آگاهی به پروردگارش بسپارد.
کلام آخر؛ جمعبندی یک مسیر
پرسش بنیادین این نوشتار از همان ابتدا یک چیز بود: «قبله» در منطق قرآن دقیقا چیست؟ پاسخ رایج و سنتی، آن را در عبارت تقلیلیافتهِ «جهت جغرافیایی نماز» خلاصه میکند. اما غور در آیات نشان داد که قرآن هرگز به چنین تعریف سطحی و کوتاهی بسنده نکرده است. در سوره بقره، قبله ابزاری است برای آزمودنِ میزانِ پیروی و تسلیم؛ قبله چیزی است که از آن «اتباع» میشود؛ همنشینِ مفاهیمی چون ملت و اهواء است؛ مستقیما به ایمان و هدایت پیوند میخورد؛ و درست در گرماگرمِ بحث پیرامون همین مفاهیم است که فرمانِ برگرداندن وجه به سوی مسجدالحرام صادر میشود.
کنار هم قرار دادن این شواهد ما را به نتیجهای متفاوت میرساند: قبله، پیش و بیش از آنکه یک زاویه هندسی باشد، جهتگیری هویتی و فکریِ یک جماعت است. کعبه و مسجدالحرام میتوانند به نشانه فیزیکیِ این جهتگیری تبدیل شوند، زیرا «بیت» در ادبیات قرآن با مفاهیمی چون مکتب ابراهیم، توحید ناب، امنیت پایدار، قوام یافتن زندگی مردم و روح حنیفیت پیوند خورده است.
اگر رو کردن مومنان نخستین به کعبه در هنگام اقامه صلوة را از مجموعه آیات استنباط کنیم، این عمل را میتوان اعلامی روزانه از همان استقلال هویتی دانست: آنان راه خود را نه بر پایه رضایت یهود و نصاری، بلکه در امتداد ملت ابراهیم حنیف تعریف میکردند. در این نگاه، چرخش فیزیکیِ بدن ترجمانی ظاهری از یک چرخش بزرگتر و درونیتر بود؛ یعنی همان «چرخش وجه».
با این وجود، تاریخ به ما میآموزد که همواره ممکن است پوسته و نماد باقی بماند، اما مغز و معنا دگرگون شود. خودِ قرآن از کسانی پرده برمیدارد که کنترل مسجدالحرام را در چنگ داشتند اما هرگز شایسته نام «ولی» و سرپرست آن نبودند؛ و از صلوةای در کنار همین خانه سخن میگوید که جز سوت و کف زدن چیزی نبود و تمام حقیقتِ صلوة را باخته بود. نتیجه روشن است: در اختیار داشتنِ فیزیکیِ خانه، جارو کشیدن و خدمت به آن، و حتی عبادت در سایه دیوارهایش، به هیچ وجه تضمینکننده وفاداری به مکتب و راهِ این خانه نیست.
امروز نیز صورتمسئله تغییری نکرده است. اگر بیتِ خدا در ظاهر با حریری سیاه و نخهای زربافت آراسته شده باشد، اما روح حنیفیت در زیر چنگالِ انحصارطلبیهای مذهبی، قدرتنماییهای سیاسی، تجارتهای کلان و انبوه روایتهای ساختگیِ بشر مدفون بماند، ایراد از خشت و گِل کعبه نیست. فاجعه اینجاست که با وجود آنکه صورتِ ظاهریِ ما رو به سوی کعبه تنظیم شده، اما وجه و قبله فکریمان فرسنگها به سوی دیگری چرخیده است.
پاسخ قرآن به این انحراف، قهر کردن و ترک خانه نیست. پاسخِ درست، بازگشت به همان فرمان اصیلی است که روز نخست به ابراهیم داده شد: توحید را به کانون خانه بازگردان و آن را پاکیزه کن. این پاکسازی، تنها شکستن بتهای سنگی نیست؛ بلکه زدودن هر آن چیزی است که به عنوان واسطه و حجاب، میان انسان و آن یگانه معبودِ بیهمتا قرار میگیرد.
ما هیچ نیازی به ساختنِ قبلهای تازه نداریم؛ رسالتِ امروز ما، فهمِ دوباره و عمیقِ همین قبله است.
ما رو به کعبه میایستیم، اما هرگز کعبه را نمیپرستیم.
حرمت بیتِ خدا را با جان و دل پاس میداریم، اما آن را ملکِ طلقِ هیچ دولت، پادشاه یا فرقهای نمیدانیم.
مناسک را با دقت به جا میآوریم، اما مراقبیم که گوشت و خون قربانی را به جای روحِ تقوا جا نزنیم.
از دانشِ عالمان بهره میبریم، اما حقِ انحصاریِ قانونگذاری (تشریع) را به هیچ بشری واگذار نمیکنیم.
به میراث گذشتگان احترام میگذاریم، اما همچون ابراهیم، عیارِ این میراث را همواره با سنگِ محکِ حقیقت میسنجیم.
و اگر احساس کنیم معنای اصیلِ بیت در زیر غبار لایههای تاریخ گم شده است، به جای آنکه پشتِ خود را به خانه کنیم، آستین بالا میزنیم و معنای گمشده آن را از نو زنده میکنیم.
این، شاید ژرفترین و زیباترین معنای قبله باشد: اینکه انسان بداند فراتر از جهتگیریِ صورتش، وجه و جانِ او به کدام سو متمایل است.
قبله فرمان اوست، نه آدرس او.
و شاید در نهایت، پرسش اساسی دیگر این نباشد که «هنگام نماز به کدام سو ایستادهای؟» بلکه پرسش تکاندهنده این باشد:
هنگامی که رو به کعبه ایستادهای، در قلب و اندیشهات، واقعا پیرو چه راهی هستی؟
یادداشتهای تحقیق
1. نمونهای از خوانش کاملا غیرمکانی قبله: مقاله «Why Qibla is not physical direction»، وبگاه Lamp of Islam، ۲۰۲۰. این منبع فقط برای معرفی یک دیدگاه مخالف آمده است، نه به عنوان مرجع داوری درباره قرآن. منبع ↩
2. برای خانواده ق ب ل در آرامی و سریانی میتوان به Comprehensive Aramaic Lexicon، مدخلهای qbl / lwqbl مراجعه کرد. این دادهها فقط شاهد زبانشناختیاند و به خودی خود مسیر وامگیری را ثابت نمیکنند. ↩
3. برای معنای «جانب/سوی» در شطر، فرهنگهای عربی مانند لسان العرب و نیز شواهد شعری نقلشده در منابع دوره اسلامی این کاربرد را ثبت کردهاند. از آنجا که شعر جاهلی به واسطه نسخهها و تدوینهای بعدی به ما رسیده است، در استناد تاریخی به هر شاهد باید مسئله نقل و تاریخ ثبت آن جداگانه سنجیده شود. ↩
4. Code of Canon Law, Canon 331، درباره اقتدار «supreme, full, immediate, and universal» اسقف روم؛ و Catechism of the Catholic Church، بندهای ۲۳۲ تا ۲۶۷، درباره تثلیث در مرکز تعلیم رسمی کاتولیک. منبع ↩
5. World Zionist Organization, The Jerusalem Program. این برنامه رسمی از مرکزیت دولت اسرائیل و اورشلیم و «settling the country» به عنوان یکی از پایههای صهیونیزم سخن میگوید. منبع ↩
6. United Nations OCHA, Humanitarian Situation Reports, 2026. گزارشهای سال ۲۰۲۶ مواردی از آوارگی، تخریب املاک، محدودیت دسترسی، تلفات غیرنظامیان و خشونت شهرکنشینان در سرزمینهای فلسطینی را ثبت کردهاند. منبع ↩
7. Motti Inbari, Kirill Bumin & Gordon Byrd, “Why Do Evangelicals Support Israel?”, Politics and Religion؛ درباره نقش باورهای آخرالزمانی و برداشتهای نبوتی در حمایت بخشی از مسیحیان انجیلی از اسرائیل. این نتیجه به همه انجیلیها تعمیم داده نمیشود. منبع ↩
8. دفتر رسمی علی سیستانی، بخش Taqlid؛ برای توضیح موضع رسمی درباره تقلید، اجتهاد و مراجعه غیرمجتهد به مجتهد در احکام عملی. منبع ↩
9. Nusuk Hajj, Packages & Categories. سامانه رسمی حج، بستهها را بر اساس خدمات، مدت و سطح قیمت در دستههایی مانند Luxury، Premium و Standard عرضه میکند. وجود این دستهبندی به خودی خود داوری اخلاقی مقاله را ثابت نمیکند؛ در متن فقط به عنوان دادهای برای بحث درباره نسبت مدیریت، خدمات و برابری مطرح شده است. منبع ↩
10. U.S. Commission on International Religious Freedom, 2026 Annual Report: Saudi Arabia. گزارش، محدودیتهای جدی آزادی دین و عقیده در سال ۲۰۲۵ را ثبت میکند، از جمله مجازات برای خروج از تفسیر رسمی، محدودیت عبادت عمومی غیرمسلمانان و جرمانگاری برخی اشکال بیان دینی. این منبع برای ادعاهای معاصر به کار رفته است، نه برای تعیین معنای قرآنی بیت. منبع ↩