ریشه قرآنی أ ن ث

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

جنس ماده، زنانگی و صورت‌های مؤنث؛ از آفرینش و فرزندآوری تا ایمان، حقوق انسان و نسبت‌های ناروا به آن معبود یگانه

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشه «أ ن ث» در زبان عربی به جنس ماده در برابر جنس نر مربوط است. «أُنْثَى» برای موجود ماده، چه انسان و چه حیوان، به کار می‌رود و جمع آن «إِنَاث» است. این واژه در اصل، جنس را مشخص می‌کند؛ نه سن، جایگاه خانوادگی، آزادی یا بردگی، ایمان، اخلاق یا ارزش انسانی شخص را.

قرآن این ریشه را در زمینه‌های گوناگون به کار برده است. گاهی از آفرینش نر و ماده سخن می‌گوید، گاهی از بارداری و فرزندآوری، گاهی از دخترانی که تولدشان در جامعه‌ای مایه شرمساری شمرده می‌شد، و گاهی از ایمان، عمل صالح، پاداش و احکام مشخص اجتماعی و حقوقی.

در مجموعه دیگری از آیات، سخن از کسانی است که فرشتگان را مؤنث می‌نامیدند یا برای آن معبود یگانه فرزند دختر قائل می‌شدند. در این موارد، قرآن ادعای آنان را نقل و نقد می‌کند؛ نه اینکه با کاربرد واژه «إِنَاث» لزوما درباره جنسیت واقعی فرشتگان خبر مستقلی داده باشد.

این تفاوت‌ها اهمیت دارند. «أُنْثَى» در یک آیه می‌تواند نوزاد دختر، در آیه دیگر زن بالغ، و در جایی دیگر حیوان ماده باشد. در عین حال، وقتی همین واژه برای معبودهای ساختگی یا فرشتگان در گفتار مخالفان به کار می‌رود، باید میان حقیقت موجود و ادعایی که درباره آن مطرح شده تفاوت گذاشت.

در عربی کهن، واژه‌های دیگری از این خانواده، مانند «أَنِيث»، «أَنَاثَة» و «تَأْنِيث»، با نرمی، رویش زمین، ویژگی فلز و جنس دستوری واژه‌ها ارتباط یافته‌اند. این کاربردها در شناخت تاریخ زبان مهم‌اند، اما نمی‌توان همه آنها را بدون شاهد به یک تصویر مشترک بازگرداند یا از آنها درباره ماهیت و ارزش زنان نتیجه گرفت.

۱. صورت‌های قرآنی و هسته معنایی ریشه

ریشه «أ ن ث» در قرآن ۳۰ بار، در ۲۶ آیه، آمده است. این کاربردها در سه صورت اصلی دیده می‌شوند.

«أُنْثَى» در صورت‌های مفرد خود، با یا بدون حرف تعریف و حروف اضافه و عطف، ۱۸ بار آمده است. نمونه‌های آن «أُنْثَىٰ»، «الْأُنْثَىٰ» و «بِالْأُنْثَىٰ» هستند.

«إِنَاث» جمع «أُنْثَى» است و شش بار آمده است. در قرآن، این صورت در بحث فرزندآوری، معبودهای ساختگی و نسبت دادن جنس مؤنث به فرشتگان دیده می‌شود.

«أُنْثَيَيْن» صورت مثنای «أُنْثَى» در حالت نصب یا جر است و شش بار آمده است. این صورت در نساء ۴:۱۱، نساء ۴:۱۷۶، و دو بار در هر یک از انعام ۶:۱۴۳ و انعام ۶:۱۴۴ به کار رفته است.

پس قرآن برای این ریشه، صورت‌های مفرد، مثنی و جمع دارد، اما فعلی از آن به کار نبرده است.

در زبان عربی، «أُنُوثَة» و «أَنَاثَة» برای مؤنث بودن و ویژگی جنس ماده ثبت شده‌اند. «أَنُثَ» برای ماده بودن یا دارای صفت مؤنث شدن، و «أَنَّثَ» برای مؤنث ساختن یا مؤنث شمردن چیزی به کار رفته است.

«مُؤَنَّث» نیز وصف چیزی است که از نظر جنس واقعی یا از نظر دستور زبان، مؤنث شناخته می‌شود.

«آنَثَتِ الْمَرْأَةُ» برای زنی آمده است که فرزند دختر به دنیا آورده است. «مِئْنَاث» نیز برای زنی که دختران فراوان می‌آورد و برای مردی که دختران فراوان دارد ثبت شده است؛ کاربرد آن برای مرد به معنای زایمان کردن او نیست.

این مشتق‌ها در زبان عربی شناخته شده‌اند، اما در قرآن صورت‌های یادشده «أُنْثَى»، «أُنْثَيَيْن» و «إِنَاث» کاربرد دارند.

هسته معنایی

معنای اصلی شاخه قرآنی این ریشه چنین است:

جنس ماده در برابر جنس نر، در انسان و دیگر جانداران؛ و در کاربردهای زبانی، مؤنث شمردن چیزی یا نسبت دادن جنس ماده به آن.

این تعریف باید از چند مفهوم دیگر جدا بماند.

«أُنْثَى» به خودی خود به معنای دختر خردسال نیست، زیرا یک زن بالغ نیز مؤنث است.

همچنین به معنای مادر نیست، زیرا هر مؤنثی ضرورتا مادر نشده است.

این واژه به معنای همسر نیز نیست، زیرا مؤنث بودن با متاهل بودن تفاوت دارد.

از سوی دیگر، مؤنث بودن در زبان عربی همیشه به معنای ماده بودن واقعی یک موجود نیست؛ زیرا اسم بعضی اشیا از نظر دستوری مؤنث است، بدون آنکه آن اشیا دارای جنس زیستی باشند.

این تفاوت میان جنس واقعی و جنس دستوری، در فهم بعضی کاربردهای قرآنی اهمیت ویژه‌ای دارد.

۲. «أُنْثَى» در عربی کهن؛ جنس ماده و گسترش‌های زبانی

أُنْثَى در برابر ذَكَر

در کاربرد مستقیم عربی، «أُنْثَى» در برابر «ذَكَر» قرار می‌گیرد.

این تقابل در انسان و حیوان شناخته شده است.

می‌توان از انسان مذکر یا مؤنث، پرنده نر یا ماده، و دیگر جاندارانی که این تقسیم درباره آنها کاربرد دارد سخن گفت.

در زبان عربی، «أُنْثَى» می‌تواند به یک موجود ماده اشاره کند، بدون آنکه نوع جاندار را تعیین کند.

برای نمونه، اگر گفته شود «أُنْثَى مِنَ الْأَنْعَامِ»، مقصود حیوانی ماده از چارپایان است.

اما اگر در سیاق تولد فرزند انسانی گفته شود «أُنْثَى»، مقصود دختر است.

بنابراین، معادل فارسی واژه با توجه به مصداق تغییر می‌کند: ماده، زن یا دختر.

این تفاوت در ترجمه، به معنای تغییر هسته لغوی ریشه نیست.

شاهد جاهلی؛ زمین نرم و رویش‌پذیر

امرؤ القیس در شعری می‌گوید:

بِمَيْثٍ أَنِيثٍ فِي رِيَاضٍ دَمِيثَةٍ
يُحِيلُ سَوَافِيهَا بِمَاءٍ فَضِيضِ

«در زمینی نرم و رویش‌پذیر، میان سبزه‌زارهای هموار و نرم، که آب روان سیمای خاک آن را دگرگون می‌سازد.»

در این بیت، «أَنِيث» وصف زمین است.

در عربی کهن، «أَرْضٌ أَنِيثَةٌ» و «بَلَدٌ أَنِيثٌ» برای زمینی نرم، آسان‌رویش و مناسب رشد گیاه ثبت شده‌اند.

در چنین کاربردی، «أَنِيث» نام جنس ماده زمین نیست؛ وصف نرمی و آمادگی آن برای رویش است.

این شاهد نشان می‌دهد که خانواده «أ ن ث» در زبان عربی به توصیف ویژگی‌هایی فراتر از جنس جانداران نیز گسترش یافته است.

اما نباید این کاربرد را به معنای قرآنی «أُنْثَى» منتقل کرد.

وقتی قرآن از «كُلُّ أُنْثَىٰ» در زمینه بارداری سخن می‌گوید، مقصود هر زمین نرم یا رویش‌پذیر نیست؛ سخن از موجودات ماده‌ای است که باردار می‌شوند.

آیا زن به سبب نرمی «أُنْثَى» نامیده شده است؟

در بعضی توضیح‌های لغوی کهن، میان مؤنث بودن و نرمی پیوند برقرار شده است.

بر پایه یک توضیح، زمین نرم «أنيثة» نامیده شده و زن نیز به سبب نرمی در مقایسه با مرد، «أنثى» خوانده شده است.

در توضیح دیگری، مسیر رابطه برعکس فهمیده شده و نرمی زمین یا فلز به مؤنث بودن تشبیه شده است.

این اختلاف اهمیت دارد.

وجود دو کاربرد در یک خانواده زبانی، به تنهایی ثابت نمی‌کند که کدام یک از نظر تاریخی نخست پدید آمده است.

همچنین برداشت‌های قدیم درباره نرمی و سختی زن و مرد، بازتاب طبقه‌بندی‌ها و تشبیه‌های زبانی و اجتماعی آن دوران‌اند.

از چنین تشبیه‌هایی نمی‌توان نتیجه گرفت که همه زنان ضرورتا ضعیف‌تر، کم‌توان‌تر یا از نظر عقل و شخصیت پایین‌تر از مردان‌اند.

حتی اگر کاربرد «أَنِيث» برای فلز نرم یا زمین رویش‌پذیر از تشبیه به جنس ماده پدید آمده باشد، این رابطه یک گسترش زبانی است؛ نه تعریف علمی یا اخلاقی زن.

«حَدِيدٌ أَنِيثٌ»؛ آهن نرم و شمشیر کم‌برندگی

در عربی کهن، «حَدِيدٌ أَنِيثٌ» برای آهنی به کار رفته است که نرم‌تر یا کم‌سختی‌تر شناخته می‌شود.

«سَيْفٌ أَنِيثٌ» نیز می‌تواند شمشیری باشد که از نظر برندگی یا سختی فلز، مطلوب شمرده نمی‌شود.

در شعری منسوب به صخر الغی، از شاعران هذیل که درباره جاهلی یا مخضرم بودن او اختلاف نقل هست، آمده است:

فَيُعْلِمَهُ بِأَنَّ الْعَقْلَ عِنْدِي
جُرَازٌ لَا أَفَلُّ وَلَا أَنِيثُ

«تا بداند که آنچه من در برابر خون‌بها پیش می‌آورم، شمشیری برنده است؛ نه کند و نه نرم و کم‌برندگی.»

در این بیت، «الْعَقْل» در سیاق خون‌بها و دیه به کار رفته است؛ نه به معنای نیروی اندیشیدن.

«جُرَاز» شمشیری سخت‌برنده است و «أَنِيث» در برابر آن، وصف شمشیری است که سختی و برندگی مطلوب را ندارد.

این شاهد، کاربرد فنی و تصویری واژه را نشان می‌دهد. در نقل آن «حُسام» نیز به جای «جُراز» آمده است؛ تاریخ دقیق سرایش همین بیت نیز از صرف نقل آن در فرهنگ‌ها ثابت نمی‌شود.

اما نباید از آن نتیجه گرفت که «أُنْثَى» در تمام آیات قرآن به معنای موجود ناتوان یا کم‌ارزش است.

خود قرآن در آیات مربوط به ایمان و عمل صالح، مرد و زن را در مسئولیت و پاداش کنار یکدیگر قرار می‌دهد.

بنابراین، باید میان کاربرد فنی «أَنِيث» برای فلز و کاربرد «أُنْثَى» برای انسان تفاوت گذاشت.

تأنيث در دستور زبان

در عربی، اسم‌ها و وصف‌ها می‌توانند از نظر دستوری مذکر یا مؤنث باشند.

برای نمونه، «الشَّمْس» از نظر دستوری مؤنث و «الْقَمَر» مذکر است.

اما این تفاوت دستوری به معنای آن نیست که خورشید و ماه دارای جنسیت زیستی انسانی هستند.

همچنین واژه‌هایی مانند «الْيَد» و «الْأُذُن» از نظر دستوری مؤنث‌اند؛ در حالی که دست و گوش، مستقل از جانداری که به آن تعلق دارند، جنس زیستی ندارند.

پس باید میان دو سطح فرق گذاشت:

یکی جنس نر و ماده در جانداران.

دیگری مذکر و مؤنث بودن اسم‌ها در ساختمان زبان.

این دو سطح گاهی بر یکدیگر منطبق می‌شوند، اما همیشه یکسان نیستند.

همین تفاوت در بحث «إِنَاثًا» برای معبودهای ساختگی و نسبت مؤنث بودن به فرشتگان اهمیت دارد.

«الْأُنْثَيَان»؛ نام برخی اعضای بدن

در فرهنگ‌های عربی، صورت «الْأُنْثَيَان» برای دو بیضه و در کاربردی دیگر برای دو گوش نیز ثبت شده است.

این نام‌گذاری از نظر تاریخ زبان قابل توجه است، زیرا نشان می‌دهد کاربرد واژه‌های مؤنث و مذکر در نام اعضای بدن، همیشه بر جنس زیستی خود عضو دلالت نمی‌کند.

اما نباید این صورت لغوی را با «الْأُنْثَيَيْنِ» در قرآن یکی گرفت.

در نساء ۴:۱۱ و نساء ۴:۱۷۶، «الأنثيين» به دو فرد مؤنث به‌عنوان واحد مقایسه سهم ارث اشاره دارد.

در انعام ۶:۱۴۳ و انعام ۶:۱۴۴ نیز مقصود دو حیوان ماده است.

هیچ‌یک از این آیات درباره دو بیضه یا دو گوش سخن نمی‌گویند.

۳. جنس ماده در آفرینش، بارداری و فرزندآوری

«الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ»؛ دو جنس در آفرینش

در نجم ۵۳:۴۵ آمده است:

وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ

«و اینکه او دو جنس جفت‌شونده، نر و ماده، را آفریده است.»

نجم ۵۳:۴۵

در این آیه، «الذَّكَر» و «الْأُنْثَى» در کنار «الزَّوْجَيْنِ» آمده‌اند.

«ذَكَر» جنس نر و «أُنْثَى» جنس ماده را بیان می‌کند.

«زَوْجَيْن» در این سیاق به دو سوی یک جفت مربوط است.

آیه بعد، نجم ۵۳:۴۶، از نطفه سخن می‌گوید و بنابراین آفرینش نر و ماده در زمینه پیدایش و تولید نسل قرار دارد.

در قیامت ۷۵:۳۹ نیز آمده است:

فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ

«پس از آن، دو جنس جفت‌شونده، نر و ماده، را پدید آورد.»

قیامت ۷۵:۳۹

ضمیر «مِنْهُ» به ماده‌ای مربوط است که در آیه پیشین توصیف شده است.

در لیل ۹۲:۳ نیز آمده است:

وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ

«و سوگند به آنچه نر و ماده را آفریده است.»

لیل ۹۲:۳

درباره «مَا» در این آیه، تحلیل‌های نحوی متفاوتی وجود دارد. می‌توان آن را در ارتباط با آفریننده یا خود عمل آفرینش بررسی کرد.

اما معنای «الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى» در هر دو خوانش روشن است: نر و ماده.

این سه آیه نشان می‌دهند که جنس ماده در قرآن بخشی از واقعیت آفرینش است؛ نه نقصی که در برابر آفرینش جنس نر قرار گرفته باشد.

با این حال، از ذکر نر و ماده در این آیات نمی‌توان بدون بررسی مستقل، تمام جزئیات زیست‌شناختی تعیین جنس، وضعیت‌های نادر رشد جنسی یا ساختمان همه موجودات زنده را نتیجه گرفت.

آیه‌ها از دو جنس در زمینه آفرینش و تولید نسل سخن می‌گویند؛ نه از ارائه یک طبقه‌بندی پزشکی جامع درباره تمام وضعیت‌های ممکن.

«كُلُّ أُنْثَىٰ»؛ هر موجود ماده‌ای که باردار می‌شود

در رعد ۱۳:۸ آمده است:

اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَىٰ وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ

«آن معبود یگانه می‌داند هر موجود ماده‌ای چه چیزی را در خود حمل می‌کند و رحم‌ها چه چیزی را می‌کاهند و چه چیزی را می‌افزایند؛ و هر چیزی نزد او اندازه‌ای دارد.»

رعد ۱۳:۸

در این آیه، «كُلُّ أُنْثَىٰ» فاعل «تَحْمِلُ» است.

«كُلُّ» بر فراگیری دلالت دارد و «أُنْثَى» جنس ماده را بیان می‌کند.

بنابراین، عبارت به زنان انسان محدود نیست.

حیوانات ماده‌ای که باردار می‌شوند نیز در میدان طبیعی این تعبیر قرار دارند.

اما نباید از «كُلُّ أُنْثَىٰ» نتیجه گرفت که هر موجود ماده در هر زمانی ضرورتا باردار است.

آیه از دانایی آن معبود یگانه نسبت به آنچه هر ماده حمل می‌کند سخن می‌گوید. نبود بارداری نیز به معنای بیرون بودن آن موجود از علم الهی نیست.

همچنین «تَغِيضُ» و «تَزْدَادُ» از ریشه‌های دیگری هستند و به کاستن و افزودن مربوط‌اند.

نباید این معانی را در خود «أُنْثَى» وارد کرد.

«وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَىٰ»؛ مادر ماده است یا جنین؟

در فاطر ۳۵:۱۱ آمده است:

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

«و آن معبود یگانه شما را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آنگاه شما را جفت‌هایی قرار داد. و هیچ موجود ماده‌ای باردار نمی‌شود و زایمان نمی‌کند مگر با علم او؛ و عمر هیچ عمرکننده‌ای دراز نمی‌شود و از عمرش کاسته نمی‌شود مگر آنکه در کتابی ثبت است. بی‌گمان این بر آن معبود یگانه آسان است.»

فاطر ۳۵:۱۱

در این آیه، ساخت «وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَىٰ» اهمیت دارد.

«مِنْ أُنْثَىٰ» در جمله منفی آمده و به ماده‌ای اشاره دارد که باردار می‌شود.

بنابراین، ترجمه دقیق آن «هیچ ماده‌ای باردار نمی‌شود» است.

نباید جمله را به «هیچ‌کس جنین دختر حمل نمی‌کند» تبدیل کرد.

در آن صورت، «أُنْثَى» به جای فاعل بارداری، به جنس جنین تبدیل می‌شود و ساختمان جمله تغییر می‌کند.

همین ساخت در فصلت ۴۱:۴۷ نیز آمده است.

در هر دو، سخن از دانایی آن معبود یگانه نسبت به بارداری و زایمان است.

از این رو، برای ترجمه فرقان بهتر است تفاوت میان «موجود ماده‌ای که حمل می‌کند» و «فرزند ماده‌ای که حمل می‌شود» روشن بماند.

دختران نیز عطیه‌اند

در شوری ۴۲:۴۹ آمده است:

لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ

«فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ آن معبود یگانه است. هرچه بخواهد می‌آفریند؛ به هر کس بخواهد دختران می‌بخشد و به هر کس بخواهد پسران می‌بخشد.»

شوری ۴۲:۴۹

در این آیه، «إِنَاثًا» جمع «أُنْثَى» است.

اما چون موضوع بخشیدن فرزند به انسان‌هاست، معادل طبیعی آن «دختران» است.

«الذُّكُورَ» نیز در همین سیاق به پسران اشاره دارد.

فعل «يَهَبُ» از ریشه «و ه ب» است و معنای بخشیدن و عطا کردن را بیان می‌کند.

بنابراین، هدیه و عطیه بودن فرزند از خود «إِنَاث» به دست نمی‌آید؛ از فعل «يَهَبُ» شناخته می‌شود.

با این حال، همراهی «إِنَاث» و «يَهَبُ» نشان می‌دهد که دختران نیز در این آیه عطای آن معبود یگانه معرفی شده‌اند.

در آیه بعد آمده است:

أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ

«یا برای آنان فرزندان پسر و دختر را با هم قرار می‌دهد و هر کس را بخواهد بی‌فرزند می‌سازد. بی‌گمان او دانا و تواناست.»

شوری ۴۲:۵۰

در این دو آیه، چند وضعیت مطرح شده است: داشتن دختر، داشتن پسر، برخورداری از هر دو و نداشتن فرزند.

در این سیاق، «يُزَوِّجُهُمْ» به جمع شدن دو نوع فرزند در زندگی اشخاص اشاره دارد؛ نه اینکه خود فعل ضرورتا به ازدواج فرزندان با یکدیگر مربوط باشد.

همچنین «عَقِيمًا» به نداشتن توان یا امکان فرزندآوری مربوط است.

این وصف از ریشه دیگری است و نباید در معنای «أُنْثَى» وارد شود.

در این دو آیه، هیچ‌یک از داشتن دختر، داشتن پسر یا بی‌فرزند بودن، به‌تنهایی معیار ارزش اخلاقی انسان معرفی نشده است.

۴. زن و مرد در ایمان، عمل و ارزش انسانی

«مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ»؛ منشأ انسانی مشترک

در حجرات ۴۹:۱۳ آمده است:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

«ای مردم، ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد آن معبود یگانه پرهیزگارترین شماست. همانا آن معبود یگانه دانا و آگاه است.»

حجرات ۴۹:۱۳

این آیه با خطاب «يَا أَيُّهَا النَّاسُ» آغاز می‌شود.

بنابراین، مخاطب آن همه انسان‌ها هستند؛ نه تنها مردان یا تنها پیروان یک جامعه دینی.

در عبارت «مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ»، نر و ماده در زمینه پیدایش انسان‌ها آمده‌اند.

در ادامه، از پدید آمدن ملت‌ها و قبیله‌ها و هدف «لِتَعَارَفُوا» سخن گفته می‌شود.

سپس معیار گرامی بودن نزد آن معبود یگانه با تقوا پیوند می‌یابد.

این ترتیب نشان می‌دهد که تفاوت جنس و تعلق قومی، به‌تنهایی معیار ارزش نهایی انسان نیستند.

با این حال، نباید از خود واژه «أُنْثَى» مفهوم تقوا یا برابری حقوقی در همه موضوعات را استخراج کرد.

«أُنْثَى» جنس ماده را بیان می‌کند.

معیار کرامت از «أَتْقَاكُمْ» و پیوند اجتماعی از دیگر اجزای آیه شناخته می‌شود.

«مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ»؛ عمل هیچ‌کس ضایع نمی‌شود

در آل عمران ۳:۱۹۵، آن معبود یگانه می‌گوید عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از مؤمنان را، خواه مرد باشد خواه زن، ضایع نمی‌کند.

در همان آیه، تعبیر «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» آمده است.

این عبارت، پیوند و هم‌سنخی مخاطبان را برجسته می‌سازد.

بنابراین، عمل زنان در این سیاق تابع ارزش‌گذاری مستقل مردان نیست؛ هر شخص با عمل خود در میدان مسئولیت و پاداش قرار دارد.

در نساء ۴:۱۲۴ نیز عمل صالح، ایمان و ورود به بهشت برای مرد و زن با یک ساخت مشترک بیان شده است.

در غافر ۴۰:۴۰ نیز پس از بیان جزای کار بد، از مؤمنان نیکوکار زن و مرد و برخورداری آنان از بهشت سخن گفته می‌شود.

این کاربردهای جداگانه نشان می‌دهند که قرآن هنگام بیان رابطه ایمان، کردار و پاداش، جنس نر و ماده را به‌صورت صریح در کنار یکدیگر می‌آورد.

«فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً»

در نحل ۱۶:۹۷ آمده است:

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

«هر کس، مرد یا زن، کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، بی‌گمان او را به زندگی پاکیزه‌ای زنده خواهیم داشت و پاداششان را بر پایه بهترین آنچه انجام می‌دادند خواهیم داد.»

نحل ۱۶:۹۷

در این آیه، «مَنْ» در آغاز جمله آمده است.

«مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ» دامنه این عبارت را از نظر جنس روشن می‌کند.

«وَهُوَ مُؤْمِنٌ» نیز شرط ایمان را بیان می‌کند.

پس وعده زندگی پاکیزه و پاداش، در این سیاق به کردار شایسته و ایمان مربوط است.

جنس نر یا ماده به‌تنهایی دلیل برخورداری از آن وعده نیست.

همچنین وجود ضمیر مذکر مفرد در «وَهُوَ» و «فَلَنُحْيِيَنَّهُ» نباید سبب شود که زن از دامنه جمله بیرون شمرده شود.

عبارت «مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ» به‌صراحت هر دو را دربر گرفته است.

در پایان، «وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ» به صورت جمع آمده و به همان مجموعه اشخاصی مربوط است که شرط ایمان و عمل صالح درباره آنان برقرار باشد.

این نمونه نشان می‌دهد که جنس دستوری ضمیر و جنس واقعی اشخاص را نباید بی‌دلیل یکی گرفت.

این آیات در زمینه ایمان، عمل شایسته، مسئولیت و پاداش، مرد و زن را کنار یکدیگر قرار می‌دهند.

اما نباید صرفا از آنها نتیجه گرفت که قرآن در تمام موضوعات حقوقی، خانوادگی و اجتماعی هیچ تفاوت حکمی میان موقعیت‌های مردان و زنان قرار نداده است.

چنین داوری‌ای نیازمند بررسی مستقل هر حکم و شرایط آن است.

از سوی دیگر، وجود تفاوت حکمی در یک موضوع نیز به این معنا نیست که «أُنْثَى» در لغت، موجودی کم‌ارزش یا از نظر اخلاقی پایین‌تر از «ذَكَر» است.

این دو سطح باید جدا بمانند: نام جنس و حکمی که در موقعیتی مشخص درباره شخص بیان شده است.

۵. دختر بودن، داوری‌های اجتماعی و احکام مشخص

«بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَىٰ»؛ واکنش به تولد دختر

در نحل ۱۶:۵۸ آمده است:

وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ

«و هنگامی که به یکی از آنان خبر تولد دختر داده می‌شود، چهره‌اش تیره می‌گردد، در حالی که خشم و اندوه خود را فرو می‌خورد.»

نحل ۱۶:۵۸

در این آیه، «الْأُنْثَىٰ» به سبب سیاق تولد فرزند، به دختر اشاره دارد.

«بُشِّرَ» از ریشه «ب ش ر» است و به خبر دادن مربوط است؛ در کاربرد شناخته‌شده، مژده‌ای که باید مایه شادی باشد.

اما واکنش شخص مورد بحث با چنین خبری سازگار نیست.

چهره او تیره می‌شود و ناراحتی خود را پنهان می‌کند.

در آیه بعد آمده است:

يَتَوَارَىٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَىٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ

«از مردم به سبب آنچه خبرش را شنیده پنهان می‌شود؛ آیا آن فرزند را با خواری نگاه دارد یا در خاک پنهانش سازد؟ آگاه باشید که چه بد داوری می‌کنند!»

نحل ۱۶:۵۹

در این دو آیه، قرآن واکنشی اجتماعی را توصیف و در پایان آن را نکوهش می‌کند.

آنچه سبب ناراحتی شخص شده، دختر بودن فرزند است.

اما نکوهش قرآن متوجه داوری و رفتار اوست، نه اینکه خود جنس مؤنث عیب یا ننگ باشد.

این تفاوت اساسی است.

اگر «أُنْثَى» ذاتا به معنای موجودی ناپسند بود، نکوهش کسانی که تولد دختر را ننگ می‌دانستند معنای دیگری پیدا می‌کرد.

در حالی که قرآن، داوری آنان را «سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ» می‌نامد.

مریم؛ «وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ»

در آل عمران ۳:۳۶ آمده است:

فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَىٰ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

«پس هنگامی که او را به دنیا آورد، گفت: پروردگارا، من او را دختر به دنیا آوردم؛ و آن معبود یگانه به آنچه او به دنیا آورده داناتر بود. و پسر مانند دختر نیست. من او را مریم نام نهاده‌ام و او و نسلش را از شیطان رانده‌شده به پناه تو می‌سپارم.»

آل عمران ۳:۳۶

در این آیه، مادر مریم از دختر بودن فرزند خود سخن می‌گوید.

برای شناخت جمله «وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ»، باید به آل عمران ۳:۳۵ توجه کرد؛ جایی که مادر مریم آنچه را در رحم داشت برای خدمت و اختصاص به آن معبود یگانه نذر کرده بود.

بنابراین، سخن درباره دختر بودن مریم در زمینه یک انتظار و نذر مشخص آمده است.

درباره گوینده جمله «وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ» دو خوانش مطرح است.

در یک خوانش، این جمله ادامه سخن مادر مریم است؛ او تفاوت میان فرزند مورد انتظار و دختری را که به دنیا آورده بیان می‌کند.

در خوانش دیگر، جمله در امتداد توضیح الهی «وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ» فهمیده می‌شود و می‌تواند بر جایگاه ویژه مریم در برابر انتظار مادرش اشاره داشته باشد.

اما در هیچ‌یک از این دو خوانش، نمی‌توان تنها از ساخت «لَيْسَ ... كَـ» نتیجه گرفت که همه مردان از همه زنان در تمام توانایی‌ها و ارزش‌های انسانی برترند.

خود جمله از تفاوت سخن می‌گوید، ولی جهت و علت تفاوت را باید از سیاق شناخت.

در آل عمران ۳:۳۷، پذیرش نیکوی مریم از سوی پروردگار بیان شده است.

بنابراین، داستان با دختر بودن او به‌عنوان مانعی برای پذیرش الهی پایان نمی‌یابد؛ بلکه مریم در ادامه سوره جایگاهی برجسته پیدا می‌کند.

آیا «أُنْثَى» به معنای زن ضعیف است؟

در برخی توضیح‌های لغوی و تفسیری قدیم، مؤنث بودن با نرمی و ضعف ارتباط داده شده است.

اما چنین برداشت‌هایی نباید جای معنای خود واژه در قرآن را بگیرند.

«أُنْثَى» جنس ماده را بیان می‌کند.

ضعف یا قوت یک شخص، اگر در آیه مطرح باشد، باید از وصف یا سیاق دیگری شناخته شود.

همچنین شرایط جسمانی افراد، سن، سلامتی، مهارت، تجربه و موقعیت زندگی می‌توانند در توانایی آنان اثر بگذارند؛ ولی از نام جنس به تنهایی نمی‌توان درباره هر فرد داوری کرد.

در داستان مریم نیز قرآن دختر بودن را مانع پذیرش و جایگاه ویژه او نزد آن معبود یگانه معرفی نکرده است.

۶. «أُنْثَى» و «أُنْثَيَيْن» در احکام قصاص و ارث

«وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ»؛ جنس در حکم قصاص

در بقره ۲:۱۷۸ آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، درباره کشته‌شدگان، قصاص بر شما مقرر شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس اگر از سوی برادرش چیزی برای کسی بخشیده شود، باید پیگیری به شیوه پسندیده و پرداخت به نیکی انجام گیرد. این تخفیف و رحمتی از سوی پروردگار شماست. پس هر کس پس از آن تجاوز کند، برایش عذابی دردناک خواهد بود.»

بقره ۲:۱۷۸

در این آیه، «الْأُنْثَىٰ» دو بار آمده است.

مقصود در این سیاق، زن در برابر زن است.

اما باید میان نام جنس و حکم قصاص تفاوت گذاشت.

«أُنْثَى» به خودی خود به معنای مقتول، قاتل یا شخصی که باید قصاص شود نیست.

این نقش‌ها از ساخت آیه و موضوع «الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى» شناخته می‌شوند.

همچنین عبارت «الْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ» را نباید بدون بررسی دیگر آیات و ساخت حقوقی قصاص، به یک حکم فراگیر و جدا از سیاق تبدیل کرد که در همه وضعیت‌ها تنها اشخاص هم‌جنس می‌توانند موضوع قصاص قرار گیرند.

در مائده ۵:۴۵ نیز تعبیر «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» آمده است.

نسبت این دو عبارت به پژوهش مستقلی درباره قصاص نیاز دارد.

برای مطالعه ریشه «أ ن ث»، نکته اصلی روشن است: در بقره ۲:۱۷۸، مؤنث بودن شخص در یک ساخت حقوقی ذکر شده، اما این امر معنای لغوی ریشه را تغییر نمی‌دهد.

«لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»؛ مثنی در مقایسه سهم ارث

در نساء ۴:۱۱ آمده است:

يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِنْ كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

«آن معبود یگانه درباره فرزندانتان به شما سفارش می‌کند: سهم پسر مانند سهم دو دختر است. پس اگر آنان دخترانی بیش از دو باشند، دو سوم آنچه بر جای مانده از آن آنان است؛ و اگر یک دختر باشد، نصف آن برای اوست. و برای پدر و مادر متوفا، سهم هر یک یک‌ششم آن چیزی است که بر جای گذاشته، اگر فرزندی داشته باشد. اما اگر فرزندی نداشته باشد و پدر و مادرش از او ارث ببرند، سهم مادر یک‌سوم است؛ و اگر او برادران یا خواهرانی داشته باشد، سهم مادر یک‌ششم است؛ پس از وصیتی که کرده یا دینی که بر عهده دارد. شما نمی‌دانید کدام‌یک از پدران و فرزندانتان از نظر سود به شما نزدیک‌ترند. این فریضه‌ای از سوی آن معبود یگانه است؛ همانا او دانا و حکیم است.»

نساء ۴:۱۱

در این آیه، «الْأُنْثَيَيْنِ» صورت مثنای «أُنْثَى» است.

در ساختمان عبارت، سهم یک پسر با سهم دو دختر مقایسه شده است.

«ذَكَر» در این سیاق، به سبب «فِي أَوْلَادِكُمْ»، پسر است.

«أُنْثَيَيْن» نیز به دو دختر اشاره دارد.

اما باید دو مسئله را از یکدیگر جدا کرد: معنای واژه و حکم مالی.

«أُنْثَى» در لغت به معنای نصف مرد نیست.

نسبت سهم‌ها از «مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» شناخته می‌شود؛ یعنی یک ساخت مشخص در حکم ارث.

همچنین این عبارت نمی‌گوید که ارزش انسانی، ایمان، توانایی یا پاداش زن نصف مرد است.

آیه درباره تقسیم مالی در وضعیت‌هایی معین سخن می‌گوید.

آیا سهم زن در همه وضعیت‌های ارث نصف مرد است؟

خود قرآن نشان می‌دهد که چنین تعمیمی درست نیست.

در همین نساء ۴:۱۱، هنگامی که متوفا فرزند داشته باشد، برای پدر و مادر او هر یک یک‌ششم مقرر شده است.

در این وضعیت، سهم پدر و مادر از جهت مقدار یادشده برابر است.

در نساء ۴:۱۲ نیز درباره بعضی وضعیت‌های ارث برادر یا خواهر، سهم‌های معینی بیان شده که نمی‌توان همه آنها را به فرمول ساده «زن همیشه نصف مرد» فروکاست.

بنابراین، «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» باید در جایگاه خود بررسی شود؛ نه به‌عنوان قانونی درباره همه دارایی‌ها، تمام روابط اقتصادی یا ارزش انسان.

نسبت «أُنْثَيَيْن» با تعداد واقعی اشخاص

صورت «أُنْثَيَيْن» مثنی است و از دو فرد مؤنث سخن می‌گوید.

اما در عبارت «مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»، این مثنی یک واحد مقایسه برای تعیین نسبت سهم نیز هست.

بنابراین، لازم نیست برای فهم خود عبارت فرض شود که در هر پرونده ارث، حتما دو دختر مشخص در کنار یک پسر حاضرند.

در ساخت حقوقی، می‌توان سهم یک شخص را با سهم دو فرد از گروه دیگر مقایسه کرد تا نسبت روشن شود.

این نکته تفاوت میان معنای عددی مثنی و کاربرد آن در یک نسبت مالی را نشان می‌دهد.

«الْأُنْثَيَيْنِ» در ارث خواهران و برادران

در نساء ۴:۱۷۶، همین تعبیر دوباره آمده است.

اما موضوع آن آیه با نساء ۴:۱۱ یکسان نیست.

در نساء ۴:۱۱، سخن از فرزندان متوفاست.

در نساء ۴:۱۷۶، مسئله ارث در وضعیت «کلاله» و رابطه خواهران و برادران مطرح است.

بنابراین، همان عبارت «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» در دو زمینه حقوقی متفاوت آمده است.

معنای «أُنْثَيَيْن» در هر دو، دو فرد مؤنث به‌عنوان واحد مقایسه است؛ اما تعیین اینکه این افراد دختران‌اند یا خواهران، از سیاق همان آیه شناخته می‌شود.

این تفاوت مانع آن است که «أُنْثَيَيْن» را به‌طور ثابت فقط «دو دختر» معنا کنیم.

۷. «الْأُنْثَيَيْنِ» در چارپایان؛ دو حیوان ماده

در انعام ۶:۱۴۳ آمده است:

ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

«هشت فرد از جفت‌های چارپایان: از گوسفند دو، و از بز دو. بگو: آیا آن دو نر را حرام کرده است یا آن دو ماده را، یا آنچه را رحم‌های آن دو ماده دربر گرفته‌اند؟ اگر راست می‌گویید، با دانشی روشن به من خبر دهید.»

انعام ۶:۱۴۳

این آیه یکی از روشن‌ترین شواهدی است که نشان می‌دهد «أُنْثَى» به زنان انسان محدود نیست.

در اینجا، موضوع گوسفند و بز است.

«آلذَّكَرَيْنِ» به دو نر و «الْأُنْثَيَيْنِ» به دو ماده مربوط است.

«أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ» نیز به رحم‌های آن دو حیوان ماده اشاره دارد.

بنابراین، ترجمه «دو زن» یا «دو دختر» در این آیه نادرست است.

معادل مناسب «دو ماده» یا «دو حیوان ماده» است.

دو ماده از کدام گروه‌اند؟

در همین آیه، ابتدا از گوسفند و بز سخن گفته شده است.

از این رو، «الْأُنْثَيَيْنِ» در اینجا به ماده‌های آن دو گروه مربوط است؛ نه به دو دختر انسان یا دو همسر.

در انعام ۶:۱۴۴ نیز همین پرسش درباره شتر و گاو تکرار شده است.

پس قرآن در این دو آیه، چهار گروه شناخته‌شده از چارپایان را در نظر گرفته و درباره نرها، ماده‌ها و آنچه رحم ماده‌ها حمل می‌کنند پرسش می‌کند.

مسئله اصلی آیه، حرام ساختن است

در انعام ۶:۱۴۳ و انعام ۶:۱۴۴، واژه «حَرَّمَ» آمده است.

این فعل از ریشه «ح ر م» است و به حرام کردن مربوط است.

«أُنْثَيَيْن» تنها جنس دو حیوان را مشخص می‌کند.

بنابراین، نمی‌توان از خود ریشه «أ ن ث» معنای حرام بودن یا حلال بودن را استخراج کرد.

موضوع آیات، پرسش از پشتوانه ادعاهای تحریم است.

قرآن از مدعیان می‌خواهد روشن کنند آیا نرها حرام شده‌اند، ماده‌ها، یا آنچه رحم ماده‌ها حمل می‌کنند؛ و اگر چنین ادعایی دارند، آن را با علم پشتیبانی کنند.

این پرسش‌ها در سیاق نقد نسبت دادن احکام بی‌دلیل به آن معبود یگانه قرار دارند.

پس نباید «الْأُنْثَيَيْنِ» در اینجا را صرفا نام حیواناتی ناپسند یا حرام دانست.

تفاوت با «الْأُنْثَيَيْنِ» در ارث

در نساء ۴:۱۱ و نساء ۴:۱۷۶، مثنی «أُنْثَيَيْن» در یک نسبت مالی میان وارثان آمده است.

در انعام ۶:۱۴۳ و انعام ۶:۱۴۴، همین صورت صرفی برای حیوانات ماده به کار رفته است.

این تفاوت نشان می‌دهد که نام جنس، به تنهایی، نوع موجود یا موضوع حکم را تعیین نمی‌کند.

مصداق از اسم‌های همراه و سیاق شناخته می‌شود.

۸. مؤنث نامیدن معبودها و فرشتگان

«إِلَّا إِنَاثًا»؛ معبودهای ساختگی

در نساء ۴:۱۱۷ آمده است:

إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَرِيدًا

«آنان جز او چیزی جز معبودهای مؤنث‌نامیده‌شده را نمی‌خوانند؛ و در حقیقت جز شیطانی سرکش را نمی‌خوانند.»

نساء ۴:۱۱۷

در این آیه، «إِنْ» نخست و دوم، حرف نفی است؛ به معنایی نزدیک به «ما».

«إِنَاثًا» جمع «أُنْثَى» است.

اما موضوع آیه، زنان یا دختران واقعی نیستند.

سخن از معبودهایی است که به جای آن معبود یگانه خوانده می‌شوند.

در زبان عربی و گزارش‌های مربوط به معبودهای عرب پیش از اسلام، نام‌هایی مؤنث مانند لات، عزی و منات شناخته شده‌اند.

از این رو، یک خوانش روشن آن است که «إِنَاثًا» به معبودهایی اشاره دارد که نام یا وصف مؤنث به آنان داده شده بود.

در خوانشی دیگر، این تعبیر درباره بت‌ها و اشیای بی‌جان فهمیده شده است؛ زیرا در زبان عربی، بعضی اشیای بی‌جان از نظر دستوری مؤنث‌اند.

خوانش دیگری نیز آن را با اعتقاد گروهی درباره مؤنث بودن فرشتگان و پرستش آنان مرتبط می‌داند.

این اختلاف‌ها نشان می‌دهند که «إِنَاثًا» در این آیه باید در زمینه معبودهای ساختگی و باورهای مربوط به آنها فهمیده شود.

آیا آیه می‌گوید جنس ماده ذاتا فرومایه است؟

در بعضی توضیح‌های قدیم، مؤنث بودن معبودها با ادعای پایین‌تر بودن جنس ماده نسبت به نر توجیه شده است.

اما چنین داوری‌ای را نمی‌توان جزء معنای لغوی «إِنَاث» دانست.

در آیات دیگر قرآن، دختران عطای آن معبود یگانه معرفی شده‌اند و عمل صالح مرد و زن در یک میدان پاداش قرار گرفته است.

همچنین در نساء ۴:۱۱۷، ادامه آیه از خواندن شیطان سرکش سخن می‌گوید.

پس موضوع نقد، روی آوردن به معبودهایی جز آن معبود یگانه و پیروی از گمراهی است.

اگر بت‌ها از سنگ و چوب ساخته شده باشند، ناتوانی آنها از جنس ماده بودن ناشی نمی‌شود؛ به بی‌جان بودن و نداشتن قدرت ربوبی مربوط است.

در نتیجه، نباید نقد بت‌پرستی را به تحقیر زنان یا جنس ماده تبدیل کرد.

«وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ ... إِنَاثًا»

در زخرف ۴۳:۱۹ آمده است:

وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَٰنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ

«و آنان فرشتگانی را که بندگان رحمان‌اند مؤنث دانستند. آیا هنگام آفرینش آنان حاضر بودند؟ گواهی آنان نوشته خواهد شد و از آنان پرسیده خواهد شد.»

زخرف ۴۳:۱۹

در این آیه، «إِنَاثًا» نتیجه ادعایی است که گروهی درباره فرشتگان مطرح کرده‌اند.

فعل «جَعَلُوا» در این ساخت، به مؤنث دانستن یا چنین وصفی به فرشتگان نسبت دادن مربوط است.

سپس قرآن می‌پرسد: «أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ».

این پرسش، پشتوانه دانایی مدعیان را به چالش می‌کشد.

آیا آنان هنگام آفرینش فرشتگان حضور داشته‌اند که درباره جنس آنها با قطعیت داوری می‌کنند؟

پس آیه، خودِ ادعای مؤنث بودن فرشتگان را بی‌پشتوانه معرفی می‌کند.

آیا رد این ادعا ثابت می‌کند فرشتگان مذکرند؟

خیر.

اینکه قرآن مؤنث دانستن فرشتگان را به سبب نبود علم و شاهد نقد می‌کند، به خودی خود اثبات نمی‌کند که فرشتگان از نظر زیستی مذکرند.

در صافات ۳۷:۱۵۰ نیز آمده است:

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ

«یا مگر ما فرشتگان را مؤنث آفریدیم و آنان شاهد آفرینششان بودند؟»

صافات ۳۷:۱۵۰

در این آیه نیز پرسش بر ادعای شاهد بودن هنگام آفرینش متمرکز است.

بنابراین، مرز دانایی انسان درباره ماهیت فرشتگان مطرح می‌شود.

از این آیات نمی‌توان یک ساختمان زیست‌شناختی مشخص برای فرشتگان استخراج کرد.

همچنین مذکر آمدن بعضی ضمیرها یا وصف‌های دستوری درباره فرشتگان، به تنهایی، دلیل بر جنس زیستی مذکر آنان نیست.

جنس دستوری در زبان و جنس واقعی یک موجود، دو موضوع متفاوت‌اند.

«تَسْمِيَةَ الْأُنْثَىٰ»؛ مؤنث نامیدن فرشتگان

در نجم ۵۳:۲۷ آمده است:

إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَىٰ

«بی‌گمان کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام و وصف مؤنث می‌خوانند.»

نجم ۵۳:۲۷

در این آیه، فعل «يُسَمُّونَ» از نامیدن و وصف کردن سخن می‌گوید.

«تَسْمِيَةَ الْأُنْثَىٰ» نیز شیوه نام‌گذاری یا نسبت دادن مؤنث بودن را مشخص می‌کند.

پس خود آیه میان فرشتگان و نامی که انسان‌ها به آنان نسبت می‌دهند فاصله می‌گذارد.

در نجم ۵۳:۲۸ نیز نبود علم و پیروی از گمان مطرح شده است.

این پیوستگی نشان می‌دهد که قرآن ادعایی بی‌پشتوانه را نقد می‌کند.

«أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَىٰ»؛ نقد معیار دوگانه

در نجم ۵۳:۲۱ آمده است:

أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَىٰ

«آیا برای شما پسر باشد و برای او دختر؟»

نجم ۵۳:۲۱

این پرسش در سیاق نسبت دادن فرزند به آن معبود یگانه آمده است.

گروهی برای خود پسران را مطلوب‌تر می‌شمردند، اما آنچه را برای خود کم‌ارزش می‌دانستند به آن معبود یگانه نسبت می‌دادند.

قرآن این تناقض را به پرسش می‌گیرد.

در اسراء ۱۷:۴۰ نیز از ادعای اختصاص پسران به انسان‌ها و مؤنث دانستن فرشتگان سخن رفته است.

اما نباید این احتجاج را به تایید پایین‌تر بودن دختران تبدیل کرد.

قرآن در این مجموعه، ادعای فرزند داشتن آن معبود یگانه، نسبت دادن جنسیت به فرشتگان بدون علم، و معیار دوگانه مدعیان را نقد می‌کند.

بنابراین، ارزش‌گذاری اجتماعی مخالفان، لزوما داوری قرآن درباره جنس مؤنث نیست.

۱۰. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «أُنْثَى» یک معادل فارسی ثابت در همه آیات مناسب نیست.

هنگامی که واژه درباره انسان در برابر مرد آمده، «زن» طبیعی است.

هنگامی که از تولد فرزند سخن می‌رود، «دختر» دقیق‌تر است.

در بحث حیوانات، «ماده» مناسب‌ترین معادل است.

در تعبیرهای عمومی آفرینش، «نر و ماده» می‌تواند از «مرد و زن» گسترده‌تر و نزدیک‌تر به میدان واژه باشد.

اما در آیاتی مانند حجرات ۴۹:۱۳ که مخاطب انسان‌ها هستند، «مرد و زن» نیز طبیعی و روشن است.

صورت مفرد

در نحل ۱۶:۵۸، «بِالْأُنْثَىٰ» به معنای «خبر تولد دختر» است.

در آل عمران ۳:۳۶، «أُنْثَىٰ» درباره مریم به معنای «دختر» است.

در رعد ۱۳:۸، «كُلُّ أُنْثَىٰ» بهتر است «هر موجود ماده‌ای» ترجمه شود.

در نحل ۱۶:۹۷، «مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ» در سیاق انسانی، «خواه مرد باشد خواه زن» است.

صورت مثنی

در نساء ۴:۱۱، «الْأُنْثَيَيْنِ» در سیاق فرزندان به معنای «دو دختر» است.

در نساء ۴:۱۷۶، همان صورت در سیاق خواهران و برادران آمده و به «دو خواهر» به‌عنوان واحد مقایسه سهم مربوط است.

در انعام ۶:۱۴۳ و انعام ۶:۱۴۴، «الْأُنْثَيَيْنِ» به معنای «دو حیوان ماده» است.

بنابراین، نباید هر شش کاربرد مثنی در این چهار آیه را «دو زن» یا «دو دختر» ترجمه کرد.

صورت جمع

در شوری ۴۲:۴۹ و شوری ۴۲:۵۰، «إِنَاثًا» به معنای «دختران» است.

در زخرف ۴۳:۱۹ و صافات ۳۷:۱۵۰، بهتر است معنای «مؤنث» یا «ماده» حفظ شود؛ زیرا سخن از نسبت دادن جنسیت به فرشتگان است، نه از دختر بودن آنان به معنای فرزند انسانی.

در نساء ۴:۱۱۷، «إِنَاثًا» با معبودهای ساختگی ارتباط دارد. برای ترجمه پایه، «معبودهای مؤنث‌نامیده‌شده» می‌تواند مقصود سیاقی را روشن کند، اما باید دانست که این صورت توضیحی است؛ خود لفظ تنها «إِنَاثًا» می‌گوید و درباره مصداق دقیق آن چند خوانش لغوی و تفسیری وجود دارد.

معادل‌های نامناسب

«أُنْثَى» را نباید در همه موارد «زن بالغ»، «همسر»، «مادر»، «دختر خردسال» یا «موجود ضعیف» ترجمه کرد.

همچنین «إِنَاث» در آیات مربوط به فرشتگان نباید به گونه‌ای ترجمه شود که ادعای مخالفان به‌صورت حقیقتی قطعی درباره ماهیت فرشتگان بیان گردد.

در آیات ارث نیز «أُنْثَى» به معنای نصف ارزش مرد نیست. نسبت سهم از جمله حقوقی به دست می‌آید، نه از خود نام جنس.

۱۱. جمع‌بندی

ریشه «أ ن ث» در شاخه اصلی خود به جنس ماده در برابر جنس نر مربوط است.

«أُنْثَى» صورت مفرد، «أُنْثَيَيْن» صورت مثنی و «إِنَاث» جمع آن است.

در قرآن، این ریشه ۳۰ بار در ۲۶ آیه آمده و تمام کاربردهای آن اسمی‌اند.

در آیات آفرینش، «أُنْثَى» در برابر «ذَكَر» قرار می‌گیرد. در آیات بارداری، می‌تواند موجود ماده‌ای را بیان کند که حمل و زایمان دارد. در آیات فرزندآوری، به دختران اشاره می‌کند و در بحث چارپایان، جنس ماده حیوانات را مشخص می‌سازد.

در آیات ایمان و عمل صالح، مرد و زن در یک میدان مسئولیت و پاداش قرار می‌گیرند. در آیات قصاص و ارث، همان نام جنس در ساخت‌هایی حقوقی به کار می‌رود و معنای خود واژه نباید با حکم خاص آیه یکی دانسته شود.

در مجموعه آیات مربوط به فرشتگان و معبودهای ساختگی، «إِنَاث» می‌تواند نام یا وصف مؤنثی باشد که انسان‌ها به آنها نسبت داده‌اند. قرآن این نسبت‌ها را در سیاق نقد شرک، فرزند دانستن برای آن معبود یگانه و ادعاهای بی‌پشتوانه درباره آفرینش فرشتگان بررسی می‌کند.

این کاربردها نشان می‌دهند که جنس واقعی موجودات و جنس دستوری واژه‌ها را باید از یکدیگر جدا نگه داشت.

همچنین در زبان عربی کهن، مشتق‌هایی مانند «أَنِيث» برای زمین نرم و رویش‌پذیر یا آهن نرم و کم‌سختی به کار رفته‌اند. این گسترش‌های زبانی نباید به تعریف ذاتی زن یا داوری درباره ارزش، عقل و توانایی همه زنان تبدیل شوند.

تعریف نهایی ریشه «أ ن ث» در فرقان:

«جنس ماده در برابر جنس نر، در انسان و دیگر جانداران؛ و در کاربردهای زبانی، مؤنث شمردن یا مؤنث نامیدن چیزی. در قرآن، أُنْثَى بسته به سیاق به زن، دختر یا موجود ماده اشاره می‌کند؛ أُنْثَيَيْن صورت مثنای آن برای دو فرد ماده است؛ و إِنَاث جمع آن است که هم درباره دختران و هم در نسبت‌های مؤنث به فرشتگان و معبودهای ساختگی آمده است. این ریشه به خودی خود نه جایگاه اخلاقی یا ارزش انسانی را تعیین می‌کند، نه حکم حقوقی مشخصی را، و نه ثابت می‌سازد هر چیزی که در زبان مؤنث خوانده می‌شود دارای جنس زیستی ماده است.»