ریشهٔ ر ق ب (رَقَبَة، رَقِيب و اِرْتِقَاب) در قرآن
نگاهبانی، مراقبت، انتظار و رعایت؛ از گردن انسان و دیدهبانی در جایگاه بلند تا پاسداشت پیمانها، رهایی انسانهای در بند و مراقبت الهی
صورتهای قرآنی و لغوی
يَرْقُبُوا
فعل مضارع مجزوم، ثلاثی مجرد؛ توبه ۹:۸
يَرْقُبُونَ
مضارع مرفوع، ثلاثی مجرد؛ توبه ۹:۱۰
تَرْقُبْ
مضارع مجزوم پس از لم؛ طه ۲۰:۹۴
يَتَرَقَّبُ
مضارع باب تفعّل؛ قصص ۲۸:۱۸ و قصص ۲۸:۲۱
اِرْتَقِبْ
امر باب افتعال؛ دخان ۴۴:۱۰ و دخان ۴۴:۵۹
مُرْتَقِبُونَ
اسم فاعل باب افتعال؛ دخان ۴۴:۵۹
رَقِيب
وصف بر وزن فعیل؛ پنج کاربرد قرآنی
رَقَبَة
اسم مفرد؛ گردن و به کنایه، شخص
رِقَاب
جمع رقبة؛ گردنها یا انسانهای در بند با توجه به سیاق
مَرْقَبَة
نامِ جایگاه دیدهبانی در لغت؛ در قرآن نیامده
رُقْبَى
نام نوعی واگذاری در لغت؛ در قرآن نیامده
رَقُوب
وصف لغوی در زمینهٔ انتظار؛ در قرآن نیامده
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشهٔ «ر ق ب» در عربی کهن با نگاه داشتن چیزی در نظر، مراقبت کردن، انتظار کشیدن و پاسداری ارتباط دارد. کسی که برای آگاه شدن از حرکت دشمن در جایگاهی بلند میایستد، مراقب است؛ کسی که رسیدن خبری را انتظار میکشد، چشمبهراه آن است؛ و کسی که عهد یا حقی را رعایت میکند، از نادیده گرفتن و ضایع کردن آن خودداری میورزد.
از همین خانواده، «رَقِيب» به نگاهبان، مراقب یا کسی که چیزی از دید و توجه او دور نمیماند گفته میشود. «تَرَقُّب» و «اِرْتِقَاب» نیز با انتظار و زیر نظر داشتن آنچه ممکن است رخ دهد ارتباط دارند.
اما این خانواده شاخهٔ مهم دیگری نیز دارد: «رَقَبَة» به معنای گردن انسان یا جانور. در عربی، این واژه سپس برای اشاره به تمام شخص، بهویژه انسانی که در بند بردگی قرار دارد، به کار رفته است.
در قرآن، همین گستره دیده میشود. «رقیب» درباره آن معبود یگانه و نیز درباره مراقبی در کنار انسان آمده؛ «يرقب» درباره رعایت عهد و سخن؛ «يترقب» درباره موسی که در شرایط خطر مراقب پیرامون خود است؛ «ارتقب» درباره انتظار رخدادی در آینده؛ و «رقبة» درباره گردن، رهایی انسان و رفع بردگی.
این ریشه در قرآن ۲۴ بار در ۲۰ آیه آمده است. کاربردهای آن در شش گروه صرفی ثبت شدهاند:
- ثلاثی مجرد «يَرْقُبُ» و صورتهای آن: سه بار.
- باب تفعّل «يَتَرَقَّبُ»: دو بار.
- باب افتعال «اِرْتَقِبْ» و صورتهای امر آن: چهار بار.
- اسم «رَقَبَة» و جمع «رِقَاب»: نه بار.
- وصف «رَقِيب»: پنج بار.
- اسم فاعل باب افتعال «مُرْتَقِبُونَ»: یک بار.
در این شمارش، سه کاربرد «رَقَبَةٍ» در نساء ۴:۹۲ هرکدام جدا حساب شدهاند. از همین رو، تعداد وقوع واژهها از تعداد آیات بیشتر است.
نکتهٔ اساسی آن است که معنای ریشه را نباید به یکی از کاربردها محدود کرد. «رَقِيب» به معنای برده نیست، همانگونه که «رَقَبَة» در احکام آزادسازی به معنای نگهبان نیست. بااینحال، لغویان میان گردن برافراشته و نگاه کردن از جایگاه بلند رابطهای مطرح کردهاند که باید از نظر شواهد و حدود اعتبار بررسی شود.
۲. هستهٔ معنایی در عربی کهن
برافراشتن گردن برای مشاهده و مراقبت
ابن فارس در مقاییس اللغة درباره این ریشه مینویسد:
«أَصْلٌ وَاحِدٌ مُطَّرِدٌ، يَدُلُّ عَلَى انْتِصَابٍ لِمُرَاعَاةِ شَيْءٍ»
ترجمه: «یک اصل معنایی پیوسته دارد که بر برافراشته شدن برای زیر نظر داشتن چیزی دلالت میکند.»
او «رَقِيب» را نگهبان و «مَرْقَب» را جایگاه بلندی معرفی میکند که نگاهکننده بر آن میایستد. سپس «رَقَبَة» را نیز با راست و برافراشته بودن گردن مرتبط میداند.
این توضیح، تصویری روشن از عمل دیدهبانی فراهم میکند. کسی که میخواهد چیزی را از دور مشاهده کند، ممکن است سر و گردن خود را بالا بیاورد یا برای بهتر دیدن بر بلندی بایستد.
اما باید میان این تصویر و معنای تثبیتشده واژهها فرق گذاشت.
مراقبت همیشه نیازمند برافراشتن جسمانی گردن نیست. شخص میتواند از نزدیک مراقب کودکی باشد، در سکوت سخنی را زیر نظر داشته باشد یا بدون نگاه کردن به افق، در انتظار رخدادی بماند.
همچنین «رقبة» بهعنوان نام عضو بدن، در جملهای درباره گردنزدن یا رهایی یک برده، لزوما تصویر شخصی را بیان نمیکند که گردنش را برای تماشا برافراشته است.
پس توضیح ابن فارس رابطهٔ احتمالی و قابل فهم میان معانی را نشان میدهد؛ ولی نباید آن را به یک تصویر اجباری برای ترجمه همه مشتقها تبدیل کرد.
«رَقَبَ»؛ زیر نظر گرفتن، حفظ کردن و انتظار کشیدن
در لسان العرب، «رَقَبَهُ» با چند معنای نزدیک ثبت شده است: زیر نظر گرفتن، انتظار کشیدن، مراقبت کردن و محافظت کردن.
«رَقِيب» نیز به «حَفِيظ» و «مُنْتَظِر» توضیح داده شده است؛ یعنی کسی که پاسداری میکند یا در انتظار چیزی است.
این دو جهت، هرچند متفاوتاند، در تجربه روزمره به هم نزدیک میشوند. نگهبان معمولا چیزی را زیر نظر دارد تا از رخداد احتمالی آگاه شود. کسی که منتظر ورود مسافری است نیز ممکن است راه را پیوسته نگاه کند.
اما انتظار و حفاظت مترادف کامل نیستند. شخصی ممکن است حادثهای را انتظار بکشد، بیآنکه توان جلوگیری از آن را داشته باشد؛ و نگهبانی ممکن است از چیزی حفاظت کند، بیآنکه زمان رخداد خاصی را انتظار بکشد.
ازاینرو، در کاربردهای قرآنی «ارتقب» و «رقيب» باید نقش سیاق محفوظ بماند.
«مَرْقَب»؛ جایگاه دیدهبانی
«مَرْقَب» و «مَرْقَبَة» در فرهنگهای لغوی به بلندی یا جایگاهی گفته شدهاند که انسان برای دیدن اطراف و آگاهی از آنچه در دوردست رخ میدهد بر آن قرار میگیرد.
این جایگاه میتواند تپه، بلندی طبیعی، برج یا نقطهای مشرف بر مسیر حرکت دیگران باشد.
در لسان العرب، مرقبه به جایگاه دیدهبانی بر فراز کوه یا دژ توضیح داده شده است.
این کاربرد نشان میدهد که نظارت و مراقبت در زبان عربی پیوندی روشن با دیدن و توجه داشتن داشته است.
اما «مرقب» در همه موارد به معنای برج ساختمانی نیست؛ ممکن است بلندی طبیعی باشد. بنابراین، نباید واژه را تنها به بناهای نظامی یا دیدهبانی جنگ محدود کرد.
«رَقَبَة»؛ گردن و سپس تمام شخص
در عربی، «رَقَبَة» نام گردن است؛ یا در بعضی توضیحهای دقیقتر، بخش پشتی یا محل اتصال گردن به بدن.
جمع آن میتواند «رِقَاب»، «رَقَبَات» یا «رَقَب» باشد.
در کاربرد انسانی، نام یک عضو بدن گاهی بهجای تمام شخص به کار میرود. همانگونه که در زبانهای گوناگون از «سر» برای شمارش افراد یا جانوران استفاده میشود، «رقبة» نیز در زبان عربی برای اشاره به انسانی که در اختیار یا بند دیگری است به کار رفته است.
راغب اصفهانی میگوید که «رقبة» نخست نام عضو بدن بوده، سپس برای اشاره به تمام شخص و در کاربرد اجتماعی برای بردگان شناخته شده است.
این گسترش معنایی از نوع نامیدن کل با نام بخشی از آن است.
اما نباید از آن نتیجه گرفت که انسان در قرآن تنها یک گردن یا دارایی بیجان معرفی شده است. «رقبة» در این استعمال، شیوه نامگذاری شناختهشدهٔ زبانی است؛ موضوع آزادسازی نیز به خود انسان و رهایی او از بند مربوط میشود.
همچنین کاربرد «رقاب» در قرآن همیشه اشاره به بردگی ندارد. در محمد ۴۷:۴، گردنها در صحنه نبرد به معنای جسمانی خود آمدهاند. بنابراین، باید میان گردن بهعنوان عضو بدن و رقبة بهعنوان تعبیر کنایی برای شخص در بند تفاوت گذاشت.
۳. شواهد زبان عربی کهن و کاربردهای اجتماعی
دیدهبانی از جایگاه بلند
در لسان العرب، این بیت در توضیح «مَرْقَبَة» نقل شده است:
وَمَرْقَبَةٍ كَالزُّجِّ أَشْرَفْتُ رَأْسَهَا أُقَلِّبُ طَرْفِي فِي فَضَاءٍ عَرِيضِ
ترجمه: «و بر فراز دیدهبانیای همچون زُجّ، آهنِ انتهای پایین نیزه، برآمدم و نگاهم را در پهنهای گسترده گرداندم.»
در این شاهد، جایگاه دیدهبانی بلند و مشرف بر پیرامون است. شاعر از آنجا میتواند نگاه خود را در فضای باز به گردش درآورد.
زُجّ در این تشبیه، آهنِ نصبشده در انتهای پایین نیزه است؛ نباید آن را با سنان، نوک بالاییِ نیزه، یکی دانست. تشبیه، شکل باریک و دشواریِ آن بلندی را تصویر میکند؛ نه اینکه مرقبه ضرورتاً ابزار جنگی باشد.
لسان العرب در این موضع نام شاعر را نمیآورد؛ اما همین بیت در اشعار الشعراء الستة الجاهليين، بخش اشعار امرئالقیس، با ضبط «أشرفت فوقها» نقل شده است. بنابراین، انتساب آن به شعر امرئالقیس پشتوانهٔ متنی دارد؛ بااینحال، ضبط لسان العرب در نقل بالا حفظ شده و انتسابِ منقول را نباید با نسخهای همزمان با شاعر یکسان دانست.
اشعار الشعراء الستة، شاهد امرئالقیس
این تصویر به فهم «رقیب» کمک میکند، ولی همه معنای آن نیست. نگهبان میتواند از بلندی دیدهبانی کند؛ اما مراقبت از عهد، گفتار یا رفتار انسان ضرورتا به جایگاهی مرتفع نیاز ندارد.
نگاه کردن به ستاره در انتظار حرکت
در همان منبع، این عبارت شعری آمده است:
يُرَاقِبُ النَّجْمَ رِقَابَ الْحُوتِ
ترجمه: «ستاره را با چشمبهراهیِ شدید زیر نظر دارد؛ همچون ماهی که چشمبهراه آب است.»
ابنالاعرابی این شاهد را درباره کسی نقل میکند که منتظر طلوع ستارهای است تا هنگام حرکت و کوچ را تشخیص دهد.
در این تصویر، شخص تنها به ستاره نگاه نمیکند؛ وقوع چیزی را انتظار میکشد که برای تصمیم بعدی او اهمیت دارد.
پس در کاربرد «رقب»، مشاهده و انتظار میتوانند همزمان حضور داشته باشند.
اما مراقبت همیشه با اضطراب همراه نیست. انتظار شخص ممکن است آرام، امیدوارانه، هراسآلود یا همراه با تهدید باشد. حالت روانی از موقعیت شناخته میشود.
انتساب دقیق این مصراع به شاعری مشخص و تاریخ سرایش آن در منبع بررسیشده روشن نیست؛ ازاینرو، شاهد مستقلی برای نسبت دادن این کاربرد به دوران پیش از قرآن به شمار نمیآید.
«رَقِيب» در رسم قرعهکشی
یکی از کاربردهای خاص «رقیب» در جامعه عرب قدیم، در رسم قرعهکشی با تیرها و تقسیم سهم دیده میشود.
در بعضی منابع، «رقيب» به شخص امین یا ناظری گفته شده که بر جریان تقسیم و قرعهکشی نظارت میکرده است.
در منابع دیگر، همین واژه نام یکی از تیرهای دارای سهم بوده است؛ بهویژه تیر سوم از مجموعه تیرهای سهیم در قرعه.
در شعری از کعب بن زهیر آمده است:
لَهَا خَلْفَ أَذْنَابِهَا أَزْمَلٌ مَكَانَ الرَّقِيبِ مِنَ الْيَاسِرِينَا
ترجمهٔ معنایی: «در پشت دمهایشان آوایی است، در جایگاهی همانند جایگاه ناظرِ قرعهکشان.»
در این تصویر، شاعر از موقعیت ناظر در میان اهل قرعه برای ساختن تشبیه استفاده کرده است.
المحکم ابنسیده و لسان العرب این شاهد را در توضیح «رقيب» نقل کردهاند.
این کاربرد نشان میدهد که نظارت در عربی کهن تنها به دیدهبانی نظامی محدود نبوده، بلکه در بعضی مناسبات اجتماعی نیز وجود داشته است.
اما خود واژه «رقیب» به معنای قمار، قرعه یا تیر نیست. اینها کاربردهای تخصصی در زمینه یک رسم معین هستند.
همچنین کعب بن زهیر از شاعران مخضرم بود و تاریخ سرایش همین بیت در شواهد بررسیشده قطعی نیست. پس نمیتوان آن را بدون احتیاط شعر پیشاقرآنی معرفی کرد.
ثبت این رسم در فرهنگ لغت نیز به معنای تایید شرعی آن نیست.
«رُقْبَى»؛ بخششی وابسته به انتظار مرگ
در زبان عربی، «رُقْبَى» نام نوعی واگذاری مال یا خانه بوده است که در آن، بازگشت یا باقی ماندن مال به زنده ماندن یکی از طرفها وابسته میشد.
در توضیح لغوی گفتهاند که هر طرف در چنین ترتیبی ممکن بود مرگ دیگری را انتظار بکشد؛ از همین جهت، نام «رقبی» با مراقبت و انتظار ارتباط یافته است.
ابن فارس و راغب اصفهانی این کاربرد را گزارش کردهاند.
در اینجا موضوع، نه گردن جسمانی است و نه دیدهبانی از کوه؛ بلکه انتظار رخدادی در آینده است.
این نمونه نشان میدهد که میدان انتظار در خانواده «ر ق ب» به مناسبات مالی و اجتماعی نیز گسترش یافته است.
بااینحال، «رُقْبَى» در قرآن نیامده و نباید قواعد حقوقی این نوع واگذاری را داخل معنای «يرقبون» یا «ارتقب» در آیات کرد.
«رَقُوب»؛ انتظار همراه با اندوه یا احتیاط
در فرهنگهای لغوی، «رَقُوب» درباره زنی آمده است که فرزندش زنده نمیماند، یا به سبب تجربه مرگ فرزندان، پیوسته نگران از دست دادن آنان است.
در کاربرد دیگری، این وصف برای مادهشتری ثبت شده که در ازدحامِ آبشخور پیش نمیرود و منتظر میماند تا شتران دیگر آب بنوشند.
ابن فارس این کاربردها را با مفهوم انتظار و زیر نظر داشتن پیوند میدهد.
اما این دو وضعیت ارزش و حالت روانی یکسان ندارند. یکی ممکن است به نگرانی و اندوه مربوط باشد و دیگری به احتیاط یا رفتار حیوان در کنار آب.
پس باید میان خودِ انتظار و علت آن تفاوت گذاشت.
این کاربردها به شناخت گستره زبان کمک میکنند، ولی هیچیک در قرآن با صورت «رقوب» نیامدهاند.
۴. مراقبت و رعایت؛ «يَرْقُبُ» در عهد و گفتار
سه کاربرد فعل ثلاثی مجرد «رقب» در قرآن به مراقبت دیداری محدود نیستند. در آنها، معنای رعایت کردن و در نظر داشتن حقی یا سخنی برجسته شده است.
رعایت نکردن پیوند و پیمان
توبه ۹:۸
كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ۚ يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَىٰ قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ
ترجمه: «چگونه؟ درحالیکه اگر بر شما چیره شوند، درباره شما نه پیوندی را رعایت میکنند و نه پیمانی را. شما را با دهانهایشان خشنود میسازند، ولی دلهایشان نمیپذیرد و بیشترشان نافرماناند.»
در این آیه، «يَرْقُبُوا» فعل مضارع مجزوم در پاسخ شرط است. «لَا» معنای نفی را بیان میکند و «فِيكُمْ» نشان میدهد که موضوع رعایت کردن درباره مخاطبان آیه است.
دو واژه مستقل پس از فعل آمدهاند: «إِلًّا» و «ذِمَّةً».
در منابع کهن، درباره «إِلّ» چند توضیح وجود دارد: خویشاوندی، عهد، سوگند و حتی نام آن معبود یگانه. «ذمة» نیز در این سیاق به پیمان و تعهد مربوط است.
طبری این اختلاف را بهتفصیل گزارش کرده و از آنجا که «إلّ» در زبان میتواند چند معنای نزدیک داشته باشد، دلالت آیه را به یکی از آنها محدود نکرده است.
از نظر پژوهش ریشه «ر ق ب»، نکته اصلی آن است که فعل در اینجا به رعایت کردن حقی یا پیوندی اشاره دارد، نه صرف نگاه کردن به آن.
انسان ممکن است از وجود یک پیمان کاملا آگاه باشد، ولی آن را نقض کند. پس «رقب» در این ترکیب با رفتار عملی نسبت به عهد ارتباط دارد.
به همین دلیل، ترجمه «به پیمان نگاه نمیکنند» طبیعی و دقیق نیست. مقصود آن است که پیمان یا حق را رعایت نمیکنند.
دامنه داوری آیه
این سخن در سیاق عهدها و رویاروییهای مشخص سوره توبه آمده است.
در توبه ۹:۴ و توبه ۹:۷، قرآن میان کسانی که بر عهد خود استوار ماندهاند و کسانی که آن را نقض کردهاند تفاوت میگذارد.
بنابراین، نباید عبارت توبه ۹:۸ را به حکمی کلی درباره همه انسانهای غیرمسلمان تبدیل کرد.
در همین آیه، رفتار مورد انتقاد این است که اشخاصِ مورد بحث، در صورت چیرگی، پیوند و تعهد را رعایت نمیکنند و میان سخن ظاهری و خواست درونی آنان ناسازگاری وجود دارد.
این رفتار قابل نکوهش است، اما خود ریشه «ر ق ب» معنای کفر، جنگ یا دشمنی ندارد.
تکرار همین تعبیر در توبه ۹:۱۰
توبه ۹:۱۰
لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ
ترجمه: «درباره هیچ مؤمنی نه پیوندی را رعایت میکنند و نه پیمانی را؛ و آنان همان تجاوزکاراناند.»
در این آیه، «يَرْقُبُونَ» فعل مضارع مرفوع است؛ برخلاف صورت مجزوم «يَرْقُبُوا» در توبه ۹:۸.
اما معنای اصلی فعل تغییر نکرده است.
باز هم رعایت نکردن پیوند و پیمان مطرح است. سپس قرآن آنان را «الْمُعْتَدُونَ» معرفی میکند.
این واژه از ریشه «ع د و» است و به تجاوز از حد مربوط میشود.
پس باید میان خود «لا يرقبون» و داوری بعدی درباره تجاوز تفاوت گذاشت.
بیاعتنایی به پیمان میتواند مصداق تجاوز باشد، ولی «رقب» بهخودیخود به معنای تجاوز یا پیمانشکنی نیست؛ نفی فعل و متعلق آن، رفتار نکوهیده را میسازند.
«وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي»؛ رعایت سخن موسی
طه ۲۰:۹۴
قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي ۖ إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
ترجمه: «گفت: ای پسر مادرم، ریشم و سرم را مگیر. من ترسیدم که بگویی: میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخنم را رعایت نکردی.»
این سخن هارون در پاسخ به موسی است.
پس از آنکه قوم به گوساله روی آوردهاند، موسی با هارون گفتوگو میکند. هارون توضیح میدهد که از پدید آمدن تفرقه میان بنیاسرائیل بیم داشته و نگران بوده است که موسی او را به رعایت نکردن سخنش متهم کند.
«تَرْقُبْ» فعل مضارع مجزوم پس از «لَمْ» است و «قَوْلِي» مفعول آن.
در لسان العرب، یکی از توضیحهای «لم ترقب قولي»، انتظار نکشیدن یا در نظر نداشتن سخن است. مفسران نیز آن را به حفظ کردن و رعایت فرمان موسی توضیح دادهاند.
از نظر سیاق، معنای رعایت کردن سخن قویتر از انتظار زمانی ساده است.
چرا؟
زیرا هارون از احتمال سرزنش شدن به سبب کاری سخن میگوید که در غیبت موسی انجام داده یا انجام نداده است. موضوع، وظیفهای است که موسی پیشتر درباره قوم بر عهده او گذاشته بود.
در اعراف ۷:۱۴۲، موسی به هارون گفته بود که جانشین او در میان قوم باشد، اصلاح کند و از راه فسادگران پیروی نکند.
پس «لم ترقب قولي» در طه ۲۰:۹۴ به در نظر داشتن و رعایت کردن سخن پیشین موسی مربوط است.
بااینحال، این عبارت بهتنهایی تعیین نمیکند که در میان همه اقدامهای ممکن، هارون دقیقا چه راه دیگری باید برمیگزید. مسئله رفتار هارون باید از کل داستان بررسی شود.
حاصل بررسی ثلاثی مجرد
در توبه ۹:۸ و توبه ۹:۱۰، متعلق فعل، پیوند و پیمان است. در طه ۲۰:۹۴، متعلق آن سخن موسی است.
در هر سه، «رقب» به در نظر داشتن چیزی بهگونهای مربوط است که در رفتار شخص رعایت شود.
این کاربرد از معنای مراقبت جدا نیست، ولی از نگاه کردن فراتر میرود.
کسی که عهد را رعایت میکند، تنها از وجود آن آگاه نیست؛ بلکه در رفتار خود به آن توجه دارد.
بنابراین، «رعایت کردن» یکی از معادلهای ضروری «ر ق ب» در قرآن است و نمیتوان همه صورتهای این ریشه را تنها با «نگاهبانی» یا «انتظار کشیدن» ترجمه کرد.
۵. «تَرَقُّب» و «اِرْتِقَاب»؛ انتظار همراه با توجه
دو باب تفعّل و افتعال این خانواده در قرآن، به انتظار و مراقبت از رخدادی مربوطاند که هنوز فرا نرسیده است.
اما وضعیت شخص منتظر و نوع رخداد در همه آیات یکسان نیست.
موسی در شهر؛ انتظار در شرایط خطر
قصص ۲۸:۱۸
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ ۚ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ
ترجمه: «پس در شهر، بیمناک و مراقبِ آنچه ممکن بود رخ دهد، صبح کرد؛ ناگهان همان کسی که روز پیش از او یاری خواسته بود، باز به فریاد از او کمک طلبید. موسی به او گفت: تو آشکارا گمراهی.»
در این آیه، «يَتَرَقَّبُ» فعل مضارع از باب تفعّل است.
«خَائِفًا» حال منصوب و «يَتَرَقَّبُ» جملهای است که وضعیت موسی را ادامه میدهد.
دو ویژگی در کنار هم آمدهاند: ترس و ترقب.
از این همراهی نباید نتیجه گرفت که خود ترقب به معنای ترس است.
ممکن است انسان منتظر خبری خوش باشد یا با آرامش رخدادی را زیر نظر بگیرد. در این آیه، ترس از «خائفا» و مراقبت از «يترقب» فهمیده میشود.
طبری نیز توضیح میدهد که موسی نگران آشکار شدن ماجرای کشته شدن آن شخص و پیامدهای آن بود و اخبار مربوط به خود را انتظار میکشید.
اما تعبیر «اخبار» در خود عبارت «يترقب» نیامده است. این موضوع از سیاق شناخته میشود.
بنابراین، ترجمه کوتاه ریشه «منتظر اخبار قتل بود» نیست؛ بلکه «مراقب و چشمبهراه بود» است و متعلق آن در توضیح داستان روشن میشود.
موسی هنگام خروج از شهر
قصص ۲۸:۲۱
فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ ۖ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
ترجمه: «پس از آنجا بیرون رفت، بیمناک و مراقب بود؛ گفت: پروردگارا، مرا از مردم ستمگر نجات بده.»
در این آیه، همان دو واژه «خَائِفًا يَتَرَقَّبُ» تکرار شدهاند.
اما موقعیت موسی تغییر کرده است. در آیه نخست، او در شهر بود؛ در اینجا از شهر بیرون میرود.
در هر دو، مراقب آن چیزی است که ممکن است درباره او رخ دهد.
طبری «يترقب» در این آیه را به انتظار تعقیب شدن و گرفتار آمدن به دست کسانی توضیح داده که او از آنان بیم داشت.
این تکرار نشان میدهد که ترقب میتواند هم در حال ماندن در یک محل و هم هنگام حرکت وجود داشته باشد.
پس ترقب به معنای توقف جسمانی یا ایستادن در یک جایگاه نیست.
از سوی دیگر، این آیات ترس و احتیاط موسی را در کنار دعای او بیان میکنند. بنابراین، نمیتوان از خود ترقب نتیجه گرفت که انسانِ متوکل نباید مراقب خطر باشد.
موسی مراقب است و همانزمان از پروردگارش نجات میخواهد.
اما این نتیجه از مجموعه داستان به دست میآید؛ نه اینکه ریشه «ر ق ب» خود به معنای توکل یا دعا باشد.
شعیب؛ انتظار در برابر انتظار قوم
هود ۱۱:۹۳
وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ ۖ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ ۖ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ
ترجمه: «و ای قوم من، بر جایگاه و روش خود عمل کنید؛ من نیز عمل میکنم. بهزودی خواهید دانست چه کسی عذابی خوارکننده به سراغش میآید و چه کسی دروغگوست. و چشمبهراه باشید؛ من نیز همراه شما چشمبهراهم.»
در این آیه، دو صورت از ریشه در کنار هم آمدهاند:
«وَارْتَقِبُوا»؛ فعل امر جمع از باب افتعال.
«رَقِيبٌ»؛ وصفی بر وزن فعیل.
این ساخت اهمیت دارد. شعیب قوم خود را به انتظار نتیجه فرا میخواند و سپس میگوید که خود نیز در انتظار است.
در این سیاق، «رقيب» درباره شخصی انسانی، یعنی شعیب، به کار رفته است. بنابراین، نمیتوان از صورت خود واژه نتیجه گرفت که «رقيب» همیشه نام یا وصف آن معبود یگانه است.
همچنین «رقيب» در این آیه لزوما به معنای نگهبانی نیست که از قوم در برابر خطر حفاظت میکند.
قرینه اصلی، «وارتقبوا» و عبارت پیشین درباره روشن شدن نتیجه رفتارهاست. پس معنای چشمبهراه بودن در اینجا قویتر است.
طبری نیز این دو صورت را در چارچوب انتظار فرجام رویارویی شعیب و قومش توضیح میدهد.
این نمونه نشان میدهد که اسم «رقیب» میتواند در یک سیاق به «منتظر» نزدیک شود، درحالیکه در سیاقهای دیگر به «نگهبان و مراقب» دلالت کند.
«فَارْتَقِبْ» در سوره دخان
دخان ۴۴:۱۰
فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ
ترجمه: «پس چشمبهراه روزی باش که آسمان دودی آشکار بیاورد.»
در این آیه، «فَارْتَقِبْ» فعل امر مفرد است و «يَوْمَ» متعلق انتظار را معرفی میکند.
از این ساخت روشن میشود که فعل به رخدادی آینده مربوط است.
اما خود «ارتقب» به معنای دود، عذاب یا آسمان نیست. اینها از دیگر اجزای جمله فهمیده میشوند.
درباره مراد از دود و زمان رخداد، در منابع تفسیری اختلاف وجود دارد. اما هیچیک از این اختلافها معنای اصلی فعل انتظار را تغییر نمیدهد.
در نتیجه، نباید «فارتقب» را به «عذاب را نازل کن» یا «دود را پدید آور» ترجمه کرد. مخاطب فرمان، چشمبهراه رخداد است؛ نه عامل ایجاد آن.
انتظار در برابر انتظار
دخان ۴۴:۵۹
فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ
ترجمه: «پس چشمبهراه باش؛ آنان نیز چشمبهراهاند.»
در این آیه، دو صورت از یک باب آمدهاند:
«فَارْتَقِبْ» فعل امر.
«مُرْتَقِبُونَ» اسم فاعل جمع مذکر از باب افتعال.
از نظر لغوی، هر دو به انتظار مربوطاند. اما انتظار دو طرف ضرورتا برای یک نتیجه واحد نیست.
طبری در توضیح آیه، انتظار پیامبر را با رسیدن یاری الهی و انتظار مخالفان را با آرزوی شکست او مرتبط میداند.
این توضیح با سیاق کشمکش و مخالفت قابل فهم است.
بااینحال، باید دقت کرد که خود «مرتقبون» به معنای آرزوی شکست پیامبر نیست. آنچه آنان انتظار میکشند، از سیاق و گزارشهای تفسیری شناخته میشود.
بنابراین، تکرار ریشه در دو طرف، معنای مشترک انتظار را حفظ میکند؛ ولی متعلق و جهت انتظار متفاوت است.
همین نکته را در هود ۱۱:۹۳ نیز مشاهده کردیم.
«فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ»؛ مراقبت و صبر
قمر ۵۴:۲۷
إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ
ترجمه: «ما مادهشتر را برای آزمودن آنان میفرستیم؛ پس آنان را زیر نظر داشته باش و شکیبایی ورز.»
در این آیه، «فَارْتَقِبْهُمْ» فعل امر همراه با ضمیر مفعولی «هم» است.
برخلاف دخان ۴۴:۱۰، که متعلق انتظار یک روز بود، در اینجا گروهی از انسانها متعلق فعلاند.
پس معنا به مراقبت و زیر نظر داشتن رفتار آنان نزدیک میشود.
«وَاصْطَبِرْ» نیز فعل مستقل دیگری است و صبر را بیان میکند.
از همراهی این دو فعل میتوان فهمید که مراقبت از رفتار قوم و پایداری در برابر آنچه رخ خواهد داد با هم ارتباط دارند.
اما نباید «ارتقب» را به معنای «صبر کن» تعریف کرد؛ زیرا قرآن خود واژه جداگانه «اصطبر» را در کنار آن آورده است.
همچنین نباید از «ارتقبهم» نتیجه گرفت که پیامبر مأمور بوده هر حرکت آنان را به شیوهای معین و جسمانی تعقیب کند. نوع مراقبت از سیاق آزمون مادهشتر و رفتار قوم شناخته میشود.
حاصل بررسی تفعّل و افتعال
«يَتَرَقَّبُ» در داستان موسی به مراقبت و انتظار همراه با توجه به خطر نزدیک است.
«اِرْتَقِبْ» در بعضی آیات به چشمبهراه بودن رخداد، و در قمر ۵۴:۲۷ به زیر نظر داشتن رفتار اشخاص اشاره دارد.
«مُرْتَقِبُونَ» نیز وصف کسانی است که منتظرند.
پس این دو باب در میدان انتظار و مراقبت به یکدیگر نزدیکاند؛ ولی نباید تنها از تفاوت وزن صرفی، شدت یا مدت انتظار را با قطعیت تعیین کرد.
نوع رخداد، متعلق فعل و سیاقاند که نشان میدهند انتظار آرام است، هراسآلود است یا در مقام هشدار و رویارویی بیان شده است.
۶. «رَقِيب»؛ مراقبت انسان، فرشتگان و آن معبود یگانه
«رَقِيب» بر وزن «فَعِيل» است و در کاربردهای این ریشه، به مراقب، نگاهبان و کسی که چیزی را زیر نظر دارد اشاره میکند.
در قرآن، این صورت پنج بار آمده است.
سه بار به آن معبود یگانه نسبت داده شده: نساء ۴:۱، مائده ۵:۱۱۷ و احزاب ۳۳:۵۲.
یک بار درباره شعیب آمده است: هود ۱۱:۹۳.
و یک بار درباره مراقبی در کنار انسان: ق ۵۰:۱۸.
این تفاوت نشان میدهد که خود صورت «رقیب» تنها به آن معبود یگانه اختصاص ندارد. اما هنگامی که به آن معبود یگانه نسبت داده میشود، گستره مراقبت او با مراقبت محدود انسان یکسان نیست.
آن معبود یگانه مراقب رفتار انسانهاست
در نساء ۴:۱، پس از فرمان به تقوا، یادآوری آفرینش انسانها از نفسی واحد، توجه به پیوندهای خانوادگی و پرهیز از نادیده گرفتن ارحام، آمده است که آن معبود یگانه بر انسانها «رقيب» است.
در این سیاق، مراقبت الهی با رفتار انسانها در برابر یکدیگر پیوند دارد.
اما خود «رقيب» در لغت به معنای خویشاوندی، عدالت خانوادگی یا تقوا نیست. این موضوعات از آیات و عبارتهای مستقل شناخته میشوند.
وصف «رقیب» در اینجا یادآور آن است که رفتار انسانها از مراقبت و آگاهی آن معبود یگانه بیرون نیست.
در احزاب ۳۳:۵۲ نیز پس از فرمانی درباره روابط خانوادگی پیامبر، آن معبود یگانه بر هر چیز «رقيب» معرفی شده است.
این دو کاربرد نشان میدهند که مراقبت الهی در قرآن به یک حوزه محدود نشده، ولی در هر آیه با موضوع مشخص همان سیاق ارتباط دارد.
عیسی و تفاوت شاهد بودن با رقیب بودن
مائده ۵:۱۱۷
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ ۚ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ ۖ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنْتَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
ترجمه: «من به آنان جز آنچه تو فرمانم داده بودی نگفتم: آن معبود یگانه را که پروردگار من و پروردگار شماست عبادت کنید. و تا زمانی که در میان آنان بودم، بر آنان شاهد بودم؛ پس هنگامی که مرا بازگرفتی، تو خود مراقب آنان بودی، و تو بر هر چیزی شاهدی.»
این آیه از مهمترین شواهد برای شناخت «الرَّقِيب» بهعنوان وصف آن معبود یگانه است.
عیسی نخست از شهادت خود در میان مردم سخن میگوید. سپس میگوید پس از آنکه آن معبود یگانه او را توفی کرد، آن معبود یگانه خود بر آنان رقیب بود.
در اینجا، دو خانواده واژگانی مستقل حضور دارند: «ش ه د» و «ر ق ب».
«شَهِيدًا» به شاهد بودن مربوط است و «الرَّقِيبَ» به مراقب و نگاهبان بودن.
این دو میتوانند در آگاهی از رفتار دیگران با یکدیگر ارتباط داشته باشند، ولی مترادف کامل نیستند.
از نظر ساختمان آیه، یک تفاوت نیز آشکار است: حضور عیسی در میان قوم با «مَا دُمْتُ فِيهِمْ» محدود شده، اما مراقبت آن معبود یگانه پس از پایان آن حضور نیز بیان شده است.
این تفاوت نباید به این معنا تبدیل شود که آن معبود یگانه تنها پس از رفتن عیسی از رفتار قوم آگاه شده است.
خود آیه در پایان میگوید که آن معبود یگانه بر هر چیز شاهد است.
پس مراقبت الهی محدود به یک مکان، زمان یا فاصله جسمانی نیست.
آیا «الرَّقِيب» در این آیه به معنای جانشین عیسی است؟
خیر. از نظر لغوی، «رقیب» به معنای جانشین سیاسی یا دینی نیست.
عیسی درباره شاهد بودن خود بر مردم در مدت حضورش، و مراقبت آن معبود یگانه بر آنان پس از آن سخن میگوید.
این بیان به معنای آن نیست که آن معبود یگانه مسئولیت انسانی عیسی را به شکل همانند بر عهده گرفته، یا اینکه پیش از آن مراقب آنان نبوده است.
آیه میان دو نوع نسبت تفاوت میگذارد: شهادت و حضور محدود پیامبر، و مراقبت فراگیر الهی.
همچنین از خود ریشه «ر ق ب» نمیتوان درباره کیفیت «تَوَفَّيْتَنِي» داوری نهایی کرد. معنای توفی به ریشه «و ف ي» و آیات مرتبط تعلق دارد؛ نه به تعریف رقیب.
«رَقِيبٌ عَتِيدٌ»؛ مراقبت از گفتار انسان
ق ۵۰:۱۸
مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ
ترجمه: «هیچ سخنی بر زبان نمیآورد، مگر آنکه نزد او مراقبی آماده حضور دارد.»
در این آیه، «رَقِيبٌ» وصفِ مراقبی است که نزد انسان حضور دارد و «عَتِيدٌ» آمادگی و حاضر بودن او را بیان میکند.
«رقيب» از ریشه «ر ق ب» است؛ اما «عتيد» از ریشه «ع ت د» میآید.
بنابراین، نباید آمادگی و حاضر بودن را جزء ثابت معنای خود «رقیب» دانست. قرآن این ویژگی را با واژهای مستقل افزوده است.
در ق ۵۰:۱۷، از دو دریافتکننده سخن میرود که در راست و چپ نشستهاند. آیه ۱۸ نیز در همان سیاق، مراقبت از گفتار انسان را بیان میکند.
در تفسیرهای کهن، «رقيب عتيد» به فرشته یا فرشتگانی که گفتار و کردار انسان را ثبت میکنند توضیح داده شده است.
اما خود ریشه «رقب» به معنای نوشتن نیست. ثبت اعمال یا گفتار، نقشی است که از مجموعه آیات مربوط به مراقبان و نویسندگان اعمال شناخته میشود.
این تفاوت برای مطالعه واژهبهواژه اهمیت دارد: «رقیب» مراقب است، نه خودِ دفتر ثبت یا فعل نوشتن.
آیا رقیب بودن به معنای مجبور کردن انسان است؟
از وصف مراقب و نگاهبان نمیتوان نتیجه گرفت که تمام تصمیمهای شخصِ تحت مراقبت، بهاجبار از سوی مراقب انجام میشوند.
در زندگی عادی نیز نگهبان ممکن است رفتار اشخاص را مشاهده کند، بیآنکه عامل تمام انتخابهای آنان باشد.
به همین ترتیب، نباید از خود واژه «رقیب» در قرآن نظریهای کامل درباره جبر و اختیار استخراج کرد.
آیات مربوط به ثبت کردار، مسئولیت انسان و داوری الهی باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.
در ق ۵۰:۱۸، نکته روشن آن است که گفتار انسان از مراقبت پنهان نمیماند. اما اختیار و مسئولیت گوینده از موضوعهای مستقل دیگر شناخته میشوند.
حاصل بررسی «رقیب»
در هود ۱۱:۹۳، «رقيب» در گفتار شعیب به انتظار نتیجه نزدیک است.
در ق ۵۰:۱۸، به مراقبی در کنار انسان اشاره دارد.
در نساء ۴:۱، مائده ۵:۱۱۷ و احزاب ۳۳:۵۲، وصف آن معبود یگانه است.
بنابراین، نباید یک معادل مکانیکی برای همه کاربردها برگزید.
«مراقب» و «نگاهبان» معادلهای اصلیاند، اما در هود ۱۱:۹۳، «چشمبهراه» با سیاق هماهنگتر است.
همچنین باید میان اصل لغوی مراقبت و گستره آن تفاوت گذاشت. توان و آگاهی محدود یک انسان یا فرشته را نمیتوان بیدلیل با علم فراگیر آن معبود یگانه یکسان دانست.
۷. «رَقَبَة» و «رِقَاب»؛ گردن، انسان در بند و رهایی
این شاخه از ریشه در قرآن اهمیت اجتماعی و حقوقی ویژهای دارد.
همان واژهای که در اصل نام گردن است، در بعضی آیات برای انسانِ در بند به کار رفته و آزادسازی او را در شمار کارهای نیک یا مسئولیتهای جبرانی قرار داده است.
اما در یک آیه مربوط به نبرد، همین جمع «رقاب» به گردنهای جسمانی اشاره دارد.
این تفاوت باید بهدقت حفظ شود.
«فَكُّ رَقَبَةٍ»؛ گشودن بند از انسان
بلد ۹۰:۱۳
فَكُّ رَقَبَةٍ
ترجمه: «آزاد کردن انسانی از بند.»
این آیه کوتاه، بخشی از پاسخ قرآن به پرسش درباره گذشتن از «العقبة» است.
در بلد ۹۰:۱۱، بلد ۹۰:۱۲، بلد ۹۰:۱۳، بلد ۹۰:۱۴، بلد ۹۰:۱۵ و بلد ۹۰:۱۶، از گذشتن از گردنه دشوار، آزاد کردن رقبه و خوراک دادن در روز گرسنگی سخن میرود.
در اینجا «فَكّ» از ریشه «ف ك ك» و به معنای گشودن و باز کردن بند است.
«رَقَبَة» نیز انسانی را معرفی میکند که در بند قرار دارد.
پس ترکیب به آزادسازی انسان مربوط است؛ نه اینکه صرفا گرهی از دور گردن جسمانی او باز شود.
طبری این عبارت را به رهایی از بند بردگی توضیح میدهد و درباره اختلاف قرائت «فَكُّ رَقَبَةٍ» و صورت فعلیِ همان عبارت نیز گزارش میکند.
از نظر لغوی، نکته روشن آن است که «رقبة» در این سیاق به تمام انسان اشاره میکند.
اما «فك» و «رقبة» یک معنا ندارند. رهایی از بند، از ترکیب این دو واژه به دست میآید.
آیا «رقبة» در اینجا تنها به برده متعلق به یک مالک اشاره دارد؟
کاربرد تاریخی «رقبة» در ترکیبهای آزادسازی، ارتباط مستقیم با بردگی داشته است.
بااینحال، خود تعبیر «فك رقبة» از نظر تصویر زبانی به رهایی انسان از بند اشاره دارد.
در گزارشهای لغوی، «فك رقبة» درباره رهایی اسیر نیز به کار رفته است. در نتیجه، نباید تنها از یک صورت لغوی نتیجه گرفت که هر مصداق آزادسازی در تمام زمانها باید ضرورتا به یک شیوه مالکیت برده محدود باشد.
از سوی دیگر، نباید همین گستردگی احتمالی را بهانهای برای نادیده گرفتن مصداق روشن تاریخی بردگی کرد.
داوری درباره اینکه چه صورتهایی از اسارت، سلطه یا محرومیت از آزادی در یک حکم مشخص میگنجند، به بررسی سیاق، حقوق اشخاص و دیگر آیات نیاز دارد.
در بلد ۹۰:۱۳، رهایی انسان از بند، معنای روشن و مستقیم است.
«وَفِي الرِّقَابِ»؛ بخشش مال در راه رهایی
بقره ۲:۱۷۷
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ ۗ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
ترجمه: «نیکی آن نیست که رویهای خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید؛ بلکه نیکی آنِ کسی است که به آن معبود یگانه و روز واپسین و فرشتگان و کتاب و پیامبران ایمان بیاورد، و مال را با وجود دوست داشتن آن به خویشاوندان و یتیمان و نیازمندان و درراهمانده و درخواستکنندگان بدهد، و در راه رهایی انسانهای در بند صرف کند؛ و صلات را برپا دارد و زکات را بدهد؛ و آنان که چون پیمان میبندند به پیمان خود وفا میکنند و در سختی و زیان و هنگام نبرد پایداری میورزند. آنان همان کسانیاند که راست گفتهاند و آنان همان پرهیزگاراناند.»
در این آیه، «وَفِي الرِّقَابِ» در میان موارد مصرف مال آمده است.
تفاوت حرف اضافه اهمیت دارد. برای گروههایی مانند خویشاوندان، یتیمان و نیازمندان، ساخت جمله پرداخت مال به آنان را بیان میکند؛ ولی درباره رقاب، تعبیر «فِي» آمده است.
این ساخت به صرف کردن مال در حوزهای مشخص مربوط میشود؛ یعنی در راه آزادسازی و رهایی انسانهای در بند.
از نظر لغوی، «الرقاب» جمع «رقبة» است؛ اما در سیاق مصرف مال، مقصود پرداخت پول به گردن جسمانی انسان نیست.
ترجمه «در راه آزادسازی انسانهای در بند» نتیجه شناختهشده ترکیب در همین زمینه است.
نکته دیگر آن است که قرآن این عمل را در میان ویژگیهای «بِرّ» قرار داده است.
پس رهایی انسانها در این آیه یک عمل نیک اجتماعی است، نه صرفا روشی برای انجام کفاره خطا یا گناه.
اما از خود «رقاب» نمیتوان نتیجه گرفت که تمام صورتهای رهایی انسان تنها از راه پرداخت پول تحقق مییابد؛ پرداخت مال موضوع همین جمله است و دیگر شیوههای رهایی باید جدا بررسی شوند.
«وَفِي الرِّقَابِ» در مصارف صدقات
توبه ۹:۶۰
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۖ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
ترجمه: «صدقات تنها برای تهیدستان و نیازمندان و کارگزاران آن و کسانی است که دلهایشان به هم پیوند داده میشود، و برای رهایی انسانهای در بند، و بدهکاران، و در راه آن معبود یگانه و درراهمانده؛ فریضهای از سوی آن معبود یگانه است، و او دانا و حکیم است.»
در این آیه نیز «فِي الرِّقَابِ» در فهرست مصارف مالی آمده است.
در تفسیرهای کهن، یکی از مصداقهای شناختهشده آن، کمک به بردگانی بوده که برای آزادی خود با مالک قرارداد داشتند؛ کسانی که در اصطلاح تاریخی «مکاتبان» نامیده میشدند.
در بعضی دیدگاههای تفسیری، خریدن و آزاد کردن بردگان یا کمک به رهایی اسیران نیز در بحث این عنوان مطرح شده است.
اما این اختلافهای حقوقی نباید به معنای لغوی کوتاه ریشه تبدیل شوند.
«رقاب» در اینجا به انسانهای در بند مربوط است. اینکه منابع مالی دقیقا از چه راهی برای رهایی آنان به کار رود، مسئله نحوه اجرای حکم است.
همچنین نباید تعبیر «فِي الرِّقَابِ» را تنها به دلیل کاربرد در نظام بردگی قدیم، از اصل موضوع رهایی انسان جدا کرد.
در این آیه، اختصاص بخشی از منابع صدقات به آزادسازی انسانها، امری روشن است.
بااینحال، تعیین مصداقهای امروزین بند و اسارت به پژوهشی مستقل نیاز دارد؛ نباید آن را بیدلیل گسترش داد یا بدون بررسی به یک مصداق تاریخی محدود کرد.
آیا رهایی انسان در قرآن تنها کفاره است؟
خیر. مقایسه بلد ۹۰:۱۳ و بقره ۲:۱۷۷ با آیات کفاره نشان میدهد که آزادسازی انسان در دو جایگاه متفاوت مطرح شده است.
گاهی عملی نیک و اجتماعی است که در کنار خوراک دادن و رسیدگی به نیازمندان آمده است.
گاهی نیز بهعنوان مسئولیتی جبرانی در پی یک خطا یا شکستن تعهد مطرح میشود.
پس نباید تمام معنای «تحرير رقبة» یا «فك رقبة» را به کفاره محدود کرد.
در مقابل، صرف نیک بودن آزادسازی نیز باعث نمیشود جزئیات حکم هر کفاره در همه آیات یکسان شود.
«تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ»؛ آزادسازی در جبران قتل خطایی
نساء ۴:۹۲
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً ۚ وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا ۚ فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ۖ وَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ۖ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
ترجمه: «و هیچ مؤمنی را نسزد که مؤمنی را بکشد، مگر به خطا؛ و هرکس مؤمنی را به خطا بکشد، باید انسانی مؤمن را از بند آزاد کند و خونبهایی به خانواده او سپرده شود، مگر آنکه آنان ببخشند. و اگر از قومی دشمن شما باشد، درحالیکه خود مؤمن است، باید انسانی مؤمن را از بند آزاد کند. و اگر از قومی باشد که میان شما و آنان پیمانی برقرار است، باید خونبهایی به خانواده او سپرده شود و انسانی مؤمن از بند آزاد گردد. پس هرکس نیابد، باید دو ماه پیاپی روزه بگیرد؛ توبهای از سوی آن معبود یگانه، و او دانا و حکیم است.»
در این آیه، «رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ» سه بار آمده است.
این تکرار تصادفی نیست. قرآن در سه وضعیت متفاوتِ مربوط به قتل خطایی، از آزادسازی یک انسان مؤمن سخن میگوید.
در این کاربرد، «تَحْرِير» از ریشه «ح ر ر» و به معنای آزادسازی است. «رَقَبَة» انسانی را معرفی میکند که باید آزاد شود و «مُؤْمِنَة» وصف آن انسان است.
پس قید ایمان از خود «رقبة» به دست نمیآید؛ بلکه با صفت مستقلی بیان شده است.
این تفاوت هنگام مقایسه با دیگر آیات کفاره اهمیت دارد.
همچنین آزادسازی انسان و پرداخت خونبها دو عمل مستقلاند. نمیتوان یکی را بهعنوان معنای واژه «رقبة» معرفی کرد و دیگری را نادیده گرفت.
آیه با توجه به وضعیتهای مختلف، درباره خونبها و آزادسازی احکام مشخصی بیان میکند. برای کسی که امکان انجام آزادسازی را ندارد نیز جایگزینی معرفی شده است.
اما ریشه «ر ق ب» بهخودیخود هیچیک از این جزئیات حقوقی را دربر ندارد. نقش این ریشه در عبارت، نامیدن انسانی است که آزادی او موضوع حکم است.
کفاره سوگند؛ بدون قید صریح ایمان برای رقبه
مائده ۵:۸۹
لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ۚ ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ۚ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
ترجمه: «آن معبود یگانه شما را به سبب سخنان بیهوده در سوگندهایتان بازخواست نمیکند، ولی به سبب سوگندهایی که استوار بستهاید بازخواست میکند. پس کفاره آن، خوراک دادن به ده نیازمند از خوراک میانهای است که به خانواده خود میدهید، یا پوشاندن آنان، یا آزاد کردن انسانی از بند. و هرکس نیابد، سه روز روزه بگیرد. این کفاره سوگندهای شماست هنگامی که سوگند میخورید؛ و سوگندهای خود را نگاه دارید. آن معبود یگانه چنین آیاتش را برای شما روشن میسازد، باشد که سپاس گزارید.»
در این آیه، «تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» یکی از صورتهای کفاره سوگند است.
برخلاف نساء ۴:۹۲، در اینجا وصف «مؤمنة» پس از «رقبة» نیامده است.
این تفاوت لفظی باید در ترجمه محفوظ بماند.
نباید تنها به دلیل آنکه آیه دیگری درباره قتل خطایی از «رقبة مؤمنة» سخن گفته، همان وصف را بدون توضیح وارد ترجمه مائده ۵:۸۹ کرد.
در فقه سنتی درباره تطبیق قیود آزادسازی میان کفارههای گوناگون بحث شده است؛ اما چنین تطبیقی نیازمند استدلال مستقل است و نمیتواند جای متن مستقیم هر آیه را بگیرد.
در خود مائده ۵:۸۹، آزاد کردن یک انسان در کنار خوراک دادن و پوشاندن نیازمندان آمده است.
پس بار دیگر میبینیم که «رقبة» به شخصی در بند اشاره دارد و «تحرير» عمل آزادسازی را بیان میکند.
آزادسازی پیش از ازسرگیری رابطه زناشویی
مجادله ۵۸:۳
وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ۚ ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
ترجمه: «و کسانی که با زنانشان ظهار میکنند، سپس از آنچه گفتهاند بازمیگردند، باید پیش از آنکه آن دو با یکدیگر تماس یابند، انسانی را از بند آزاد کنند. این چیزی است که به آن اندرز داده میشوید؛ و آن معبود یگانه از آنچه انجام میدهید آگاه است.»
در این آیه نیز «تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» آمده است.
موضوع حکم، رفتار خاصی در روابط زناشویی است که با «يُظَاهِرُونَ» بیان شده است.
از نظر ریشهشناسی، «رقبة» در اینجا نیز انسانی در بند است؛ نه نام یک بخش از بدن زن یا شوهر.
قید «مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا» به زمان انجام آزادسازی مربوط است. این قید در خود ریشه «رقب» وجود ندارد.
همچنین در این آیه نیز، برخلاف نساء ۴:۹۲، وصف «مؤمنة» بهصورت صریح پس از «رقبة» نیامده است.
در نتیجه، میتوان گفت سه آیه یادشده از آزادسازی انسان در چند زمینه جبرانی سخن میگویند، ولی تمام قیدهای آنها یکسان نیست.
این تفاوتهای لفظی و حقوقی باید در ترجمه و پژوهش محفوظ بمانند.
«ضَرْبَ الرِّقَابِ»؛ معنای جسمانی گردن در صحنه نبرد
محمد ۴۷:۴
فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ ۗ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
ترجمه: «پس هنگامی که در نبرد با کسانی که کفر ورزیدهاند روبهرو شدید، گردنها را بزنید تا هنگامی که آنان را در جنگ ناتوان ساختید؛ آنگاه بندها را استوار کنید. سپس یا با بخشش آزادشان کنید یا در برابر فدیه، تا جنگ بارهای خود را بر زمین بگذارد. چنین است؛ و اگر آن معبود یگانه میخواست، خود از آنان انتقام میگرفت، ولی میخواهد برخی از شما را با برخی دیگر بیازماید. و کسانی که در راه آن معبود یگانه کشته شدهاند، اعمالشان را تباه نخواهد کرد.»
این آیه از نظر ریشه «ر ق ب» اهمیت ویژهای دارد، زیرا «الرِّقَابِ» در آن با کاربردهای آزادسازی تفاوت دارد.
در اینجا «ضَرْبَ الرِّقَابِ» درباره برخورد جنگی است و گردن به معنای جسمانی خود حضور دارد.
در عربی، «ضرب الرقاب» میتواند تعبیری برای کشتن دشمن در میدان نبرد باشد. اما این ترکیب از فعل «ضرب» و اسم «رقاب» ساخته شده است؛ نه اینکه خود «رقبة» به معنای کشتن باشد.
همچنین «ضرب» در اینجا به معنای آزادسازی نیست. این معنا در بخش بعدی، با سخن از اسیران و رهاسازی آنان، مطرح میشود.
چرا نباید کاربرد «رقاب» در این آیه را با توبه ۹:۶۰ یکسان دانست؟
در توبه ۹:۶۰، «في الرقاب» از مصارف مالی برای رهایی انسانهاست.
در محمد ۴۷:۴، «ضرب الرقاب» در صحنه نبرد آمده است.
این تفاوت تنها از خود اسم «رقاب» به دست نمیآید؛ بلکه از فعل و ساخت جمله روشن میشود.
در یک جا، حرف «في» و سیاق صدقات، موضوع آزادسازی را مشخص میکنند. در جای دیگر، «ضرب» و سیاق جنگ، معنای جسمانی گردن را برجسته میسازند.
پس نمیتوان برای همه کاربردهای «رقاب» در قرآن یک ترجمه ثابت مانند «بردگان» یا «گردنها» قرار داد و انتظار داشت که همه آیات درست فهمیده شوند.
همچنین نباید از محمد ۴۷:۴ یک فرمان عمومی برای آسیب رساندن به هر انسان غیرمسلمان در هر موقعیت استخراج کرد.
خود آیه از صحنه جنگ سخن میگوید و پس از درگیری، گرفتن اسیر و سپس دو راه آزادسازی با بخشش یا فدیه را بیان میکند.
این ترتیب نشان میدهد که متن درباره یک موقعیت جنگی با مراحل مشخص است.
اما داوری درباره تمام شرایط مشروعیت جنگ، پیمانها، دفاع و رفتار با غیرنظامیان، به بررسی مجموعه آیات جنگ و صلح نیاز دارد.
از نظر ریشهشناسی، نکته قطعی همان تفاوت معنای جسمانی گردن با کاربرد کنایی آن برای انسان در بند است.
آیا «رَقَبَة» از نظر لغوی به معنای مرد یا زن است؟
خیر. «رقبة» در عربی اسم مؤنث دستوری است؛ اما این مؤنث بودن بهخودیخود نشان نمیدهد که شخص مورد اشاره حتما زن باشد.
در ترکیبهای آزادسازی، این واژه میتواند به انسان در بند اشاره کند و از نظر جنسیت، معنای آن تنها از صورت مؤنث اسم محدود نمیشود.
در نساء ۴:۹۲، «مؤمنة» نیز از نظر دستوری با «رقبة» مطابقت دارد. بنابراین، صورت مؤنث صفت را نباید بهتنهایی دلیلی دانست که آزادسازی در آن آیه فقط درباره زنان است.
این تفاوت میان جنس دستوری واژه و جنسیت شخص، برای ترجمه فارسی اهمیت دارد.
۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای خانواده «ر ق ب» نمیتوان یک معادل فارسی ثابت برگزید. معنای اصلی، زیر نظر داشتن و مراقبت کردن است؛ اما کاربردهای قرآنی در چند زمینه متفاوت گسترش یافتهاند.
در توبه ۹:۸ و توبه ۹:۱۰، «يَرْقُبُوا» و «يَرْقُبُونَ» بهتر است «رعایت کنند» و «رعایت میکنند» ترجمه شوند. مقصود، نگاه کردن به عهد و پیوند نیست، بلکه در نظر داشتن و پاسداشت آن در رفتار است.
در طه ۲۰:۹۴، «وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي» را میتوان «و سخنم را رعایت نکردی» ترجمه کرد. «انتظار سخنم را نکشیدی» از جهت برخی توضیحهای لغوی قابل بررسی است، ولی در سیاق مسئولیت هارون و گفتار پیشین موسی، رعایت و در نظر داشتن سخن مناسبتر است.
در قصص ۲۸:۱۸ و قصص ۲۸:۲۱، برای «يَتَرَقَّبُ»، «مراقب بود» یا «چشمبهراه آنچه ممکن بود رخ دهد بود» مناسباند. معنای ترس از «خائفا» فهمیده میشود و نباید آن را جزء ثابت معنی کوتاه ریشه قرار داد.
در هود ۱۱:۹۳، دخان ۴۴:۱۰ و دخان ۴۴:۵۹، «اِرْتَقِبْ» و صورتهای مرتبط با آن میتوانند «چشمبهراه باش» و «انتظار بکش» ترجمه شوند. در قمر ۵۴:۲۷، با توجه به مفعول «هم»، «آنان را زیر نظر داشته باش» مناسبتر است.
برای «رَقِيب»، «مراقب» و «نگاهبان» معادلهای اصلیاند. اما در هود ۱۱:۹۳، «چشمبهراه» با سیاق سازگارتر است. در ق ۵۰:۱۸، «مراقبی آماده» برای «رَقِيبٌ عَتِيدٌ» دو وصف مستقل را حفظ میکند. در مائده ۵:۱۱۷، «تو خود مراقب آنان بودی» نسبت الهی را طبیعی منتقل میکند.
درباره «رَقَبَة» و «رِقَاب»، باید میان دو کاربرد فرق گذاشت.
در محمد ۴۷:۴، «ضَرْبَ الرِّقَابِ» به «زدن گردنها» در زمینه نبرد مربوط است. معنای جسمانی واژه باید حفظ شود.
در بلد ۹۰:۱۳، «فَكُّ رَقَبَةٍ» به «آزاد کردن انسانی از بند» ترجمه میشود.
در نساء ۴:۹۲، مائده ۵:۸۹ و مجادله ۵۸:۳، «تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ» به «آزاد کردن انسانی از بند» مربوط است. در نساء ۴:۹۲، قید «مُؤْمِنَةٍ» نیز باید محفوظ بماند؛ زیرا در هر سه کاربرد همان آیه صریحا آمده است.
در بقره ۲:۱۷۷ و توبه ۹:۶۰، «فِي الرِّقَابِ» را میتوان «در راه رهایی انسانهای در بند» ترجمه کرد. این معادل، کاربرد کنایی اسم را در سیاق مصرف مال روشن میسازد.
برای ثبت مستقل معانی کوتاه واژگان، پیشنهاد چنین است:
| صورت | معنی کوتاه لغوی | معنی در سیاق قرآنی |
|---|---|---|
| رَقَبَ | زیر نظر داشت، مراقبت کرد | رعایت کردن عهد یا سخن |
| يَتَرَقَّبُ | مراقب و منتظر است | مراقبت در شرایط خطر |
| اِرْتَقِبْ | زیر نظر بگیر، انتظار بکش | چشمبهراه رخداد باش؛ رفتار آنان را زیر نظر بگیر |
| رَقِيب | مراقب، نگاهبان، منتظر | مراقب الهی، مراقب گفتار یا شخص چشمبهراه |
| مُرْتَقِب | انتظارکشنده | کسی که چشمبهراه نتیجه است |
| رَقَبَة | گردن؛ به کنایه، شخص | گردن جسمانی یا انسان در بند |
| رِقَاب | گردنها | گردنها در نبرد یا انسانهای در بند در زمینه آزادسازی |
این تمایز باید در ترجمه واژهبهواژه حفظ شود. معنی کوتاه ریشه نباید با یک مصداق تاریخی یا حکم حقوقی ادغام گردد.
۱۰. جمعبندی
ریشه «ر ق ب» در عربی کهن با زیر نظر داشتن، مراقبت، انتظار و رعایت پیوند دارد. ابن فارس میان این کاربردها و تصویر برافراشتن گردن برای مشاهده رابطهای برقرار کرده است. این توضیح در شناخت پیوند معانی سودمند است، اما نباید به یک تصویر اجباری برای همه مشتقها تبدیل شود.
در قرآن، این ریشه ۲۴ بار در ۲۰ آیه آمده است.
در توبه ۹:۸ و توبه ۹:۱۰، «يرقب» به رعایت پیوند و پیمان مربوط است. در طه ۲۰:۹۴، همین فعل درباره رعایت سخن موسی آمده است.
در قصص ۲۸:۱۸ و قصص ۲۸:۲۱، «يترقب» وضعیت موسی را در هنگام نگرانی و مراقبت از خطر احتمالی بیان میکند.
در هود، دخان و قمر، «ارتقب» و «مرتقبون» به انتظار رخداد یا زیر نظر داشتن رفتار اشخاص مربوطاند. انتظار ممکن است با امید، ترس یا هشدار همراه باشد، ولی خود ریشه هیچیک از این حالتها را بهطور ثابت تعیین نمیکند.
«رقیب» در قرآن هم درباره انسان و مراقبی در کنار او به کار رفته و هم درباره آن معبود یگانه. پس خود واژه منحصر به آن معبود یگانه نیست، ولی مراقبت الهی با محدودیتهای انسانی یکسان دانسته نمیشود.
شاخه «رقبة» نیز معنای جسمانی گردن و کاربرد کنایی برای تمام انسان، بهویژه شخص در بند، را دربر دارد.
در محمد ۴۷:۴، معنای جسمانی گردن حضور دارد. در آیات آزادسازی، «رقبة» به انسانی اشاره میکند که باید رها شود؛ و در بقره ۲:۱۷۷ و توبه ۹:۶۰، مصرف مال در راه رهایی انسانها مطرح است.
این کاربردها نشان میدهند که رهایی انسان در قرآن هم عملی نیک و اجتماعی است و هم در بعضی احکام، مسئولیتی جبرانی. اما جزئیات هر حکم از واژههای همراه و سیاق همان آیه به دست میآیند، نه از خود ریشه «ر ق ب».
تعریف نهایی مناسب برای فرقان:
«ر ق ب» در عربی به زیر نظر داشتن، مراقبت، انتظار کشیدن و رعایت چیزی مربوط است. از همین خانواده، «رَقِيب» به مراقب یا نگاهبان، «تَرَقُّب» و «اِرْتِقَاب» به چشمبهراهی و مراقبت، و «رَقَبَة» به گردن گفته میشود. در کاربرد کنایی، رقبة برای نامیدن تمام انسان، بهویژه شخص در بند، نیز به کار رفته است. قرآن از این خانواده برای رعایت پیمان، مراقبت در شرایط خطر، انتظار رخداد، مراقبت الهی و رهایی انسانهای در بند استفاده کرده است. این کاربردها از نظر معنا به یکدیگر پیوند دارند، ولی نوع مراقبت، موضوع انتظار و وضعیت شخص از ساخت جمله و سیاق شناخته میشود. ازاینرو، «رقب» نه همیشه به معنای انتظار است، نه همیشه به معنای پاسداری، و نه «رقبة» در همه آیات به معنای برده؛ هر صورت باید در جایگاه خود فهمیده شود.