ریشه قرآنی ط و ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

فرمان‌پذیری، همراهی، توانایی و اقدام داوطلبانه؛ از «طوعا و کرها» تا اطاعت، استطاعت و تطوع در قرآن

ریشه سه‌حرفی «ط و ع» در زبان عربی با همراه شدن، پذیرفتن و تن دادن به انجام کاری ارتباط دارد. کسی که فرمانی را اطاعت می‌کند، در رفتار خود با آن فرمان همراه می‌شود. کسی که کاری را داوطلبانه انجام می‌دهد، بدون آنکه همان کار به صورت الزام بر او مقرر شده باشد، برای انجام آن پیش‌قدم می‌شود. «استطاعت» نیز از همین خانواده است، اما به توان و امکان انجام کار اشاره دارد؛ یعنی شرایط و امکاناتی فراهم باشد که شخص بتواند آن کار را انجام دهد.

این معانی به یکدیگر مربوط‌اند، ولی یکسان نیستند. ممکن است انسان توان انجام کاری را داشته باشد، اما نخواهد آن را انجام دهد. ممکن است فرمانی را بپذیرد، درحالی‌که انجام آن برایش دشوار است. همچنین ممکن است کسی از روی میل شخصی کاری انجام دهد که از نظر اخلاقی نادرست باشد. پس طوع و اطاعت را نمی‌توان همیشه فضیلت دانست و استطاعت را نیز نباید با تمایل شخصی یا رضایت درونی یکی گرفت.

قرآن از این ریشه در زمینه‌های گسترده‌ای استفاده کرده است: اطاعت آن معبود یگانه و فرستاده، فرمان‌پذیری در برابر اشخاص، گرایش آزادانه یا ناخواسته، تطوع در کارهای نیک، توان انجام حج و دیگر مسئولیت‌ها، ناتوانی در برابر موانع واقعی، و تسهیل شدن یک عمل نادرست در نفس انسان. در داستان موسی نیز «استطاعت» با توان صبر کردن در برابر رخدادهایی پیوند یافته که علت آنها هنوز برای او روشن نیست.

صورت‌های مهم این ریشه در قرآن عبارت‌اند از «طَوْعًا»، «طَائِعِينَ»، «طَاعَة»، «أَطَاعَ»، «أَطِيعُوا»، «أَطَعْنَا»، «يُطِيعُ»، «يُطَاعَ»، «مُطَاع»، «طَوَّعَتْ»، «تَطَوَّعَ»، «الْمُطَّوِّعِينَ»، «اسْتَطَاعَ»، «يَسْتَطِيعُ»، «اسْطَاعُوا» و «تَسْطِعْ». تفاوت‌های مربوط به شخص، شمار، زمان فعل، ضمیر و حذف بعضی حروف در ساخت صرفی، لزوما مشتق تازه‌ای نمی‌سازند.

صورت‌های قرآنی

۱. معنای ریشه در عربی کهن؛ همراهی، پذیرش و آماده بودن

«طوع» در برابر «کره»

در زبان عربی، «الطَّوْع» در برابر «الْكَرْه» قرار می‌گیرد. «طَوْعًا» یعنی با پذیرش، همراهی یا از روی میل؛ درحالی‌که «كَرْهًا» به انجام کاری با ناخشنودی، فشار یا برخلاف میل اشاره دارد.

این تقابل در زندگی روزمره روشن است. ممکن است کسی به درخواست دیگری با میل پاسخ دهد، یا همان کار را زیر فشار و با ناخشنودی انجام دهد. عمل ظاهری در هر دو حالت می‌تواند یکسان باشد، اما نسبت انجام‌دهنده با آن متفاوت است.

در منابع لغوی عربی، «طَاعَ لَهُ» به معنای همراه شدن و فرمان بردن ثبت شده است. «أَطَاعَهُ» نیز هنگامی به کار می‌رود که شخص مطابق فرمان دیگری عمل کند. «طَاوَعَهُ» می‌تواند به موافقت و همراهی با دیگری اشاره کند.

میان این کاربردها نزدیکی زیادی وجود دارد. بااین‌حال، در توضیح‌های لغوی میان پذیرش و همراه شدن از یک سو، و انجام فرمان از سوی دیگر نیز تفاوت گذاشته شده است. شخص ممکن است با دیگری موافقت کند، اما هنوز عملی انجام نداده باشد؛ درحالی‌که اطاعت در کاربرد روشن خود با پاسخ دادن به فرمان و رفتار مطابق آن ارتباط دارد.

بنابراین، «طوع» را نباید صرفا به احساس درونی رضایت و «اطاعت» را تنها به حرکت جسمانی تبدیل کرد. هر دو به رابطه شخص با یک خواسته یا فرمان مربوط‌اند، اما یکی می‌تواند جنبه پذیرش و همراهی و دیگری جنبه انجام دادن را برجسته کند.

فرمان‌پذیری در زندگی اجتماعی

یکی از کاربردهای شناخته‌شده عربی، «فَرَسٌ طَوْعُ الْعِنَانِ» است؛ یعنی اسبی که فرمان لگام را به آسانی می‌پذیرد و با حرکت دست سوارکار همراه می‌شود.

درباره شتری که به آسانی هدایت می‌شود نیز «طَوْعُ الْقِيَادِ» و تعبیرهای نزدیک ثبت شده‌اند.

در این مثال‌ها، طوع به معنای فرمان‌پذیری و همراهی در حرکت است. حیوان در برابر هدایت، مقاومت نمی‌کند یا مهار آن دشوار نیست.

این کاربرد برای شناخت معنای زبان سودمند است، اما نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که اطاعت انسان در قرآن به همان نسبت حیوان و صاحب لگام فروکاسته می‌شود. انسان در آیات قرآن با ایمان، اراده، مسئولیت، انتخاب و پاسخ‌گویی نیز توصیف شده است. معنای پایه فرمان‌پذیری باقی می‌ماند، اما نوع رابطه را باید از سیاق شناخت.

در کاربرد دیگری، «أَطَاعَ لَهُ الْمَرْعَى» درباره چراگاهی گفته شده که برای چراندن دام مساعد و در دسترس شده است. «أَطَاعَ النَّخْلُ» نیز می‌تواند درباره درخت خرمایی باشد که میوه آن رسیده و آماده برداشت شده است.

در این موارد، سخن از فرمان‌برداری اخلاقی گیاه یا چراگاه نیست. مقصود این است که شرایط برای بهره‌برداری فراهم شده و چیزی که پیش‌تر دشوار یا ناممکن بود، اکنون امکان یافته است.

این شاخه زبانی برای فهم رابطه طوع با استطاعت اهمیت دارد: گاهی همراه شدن به معنای مقاومت نکردن در برابر انجام کار است و گاهی شرایط چنان آماده می‌شوند که انجام کار برای شخص ممکن می‌گردد. این گزارش‌های لغوی معنای کاربردها را توضیح می‌دهند، اما به‌تنهایی زمان رواج هر صورت را پیش از نزول ثابت نمی‌کنند.

شواهد شعر عربی کهن

در شعری منسوب به أوس بن حجر، شاعر پیش از اسلام، آمده است:

«كَأَنَّ جِيَادَنَا فِي رَعْنِ زُمٍّ
جَرَادٌ قَدْ أَطَاعَ لَهُ الْوَرَاقُ»

«گویی اسبان تیزرو ما در رعن زم، ملخ‌هایی‌اند که گیاهان سبز برایشان فراهم و در دسترس شده است.»

در این بیت، «الْوَرَاق» به سبزی و گیاه زمین اشاره دارد. تعبیر «أَطَاعَ لَهُ الْوَرَاقُ» به معنای آن است که گیاه برای ملخ‌ها آماده و قابل بهره‌برداری شده است.

در اینجا، «أطاع» درباره گیاهی به کار رفته که نه فرمانی از ملخ دریافت کرده و نه تصمیم اخلاقی گرفته است. معنای کاربردی آن، فراهم و مساعد بودن چیزی برای بهره‌برداری است.

این شاهد در نقل‌های لغوی دارای اختلاف ضبط است. در بعضی روایت‌ها «جِيَادَنَا» و در بعضی «جِيَادَهُنَّ» آمده است. همچنین صورت واژه پایانی با ضبط‌های نزدیک نقل شده است. این اختلاف‌ها در اصل کاربرد «أطاع» برای مساعد شدن گیاه اثر تعیین‌کننده ندارند، اما هنگام نقل شاهد باید محفوظ بمانند. در انتساب بیت نیز اختلاف دیده می‌شود: در برخی نقل‌ها أوس بن حجر و در برخی أوس بن زهیر نام برده شده است. بنابراین، این شاهد را نباید بی‌قید به یک شاعر و تاریخ قطعی نسبت داد.

در شعری از متَنَخِّل هذلی نیز آمده است:

«إِذَا سُدْتَهُ سُدْتَ مِطْوَاعَةً
وَمَهْمَا وَكَلْتَ إِلَيْهِ كَفَاهُ»

«اگر بر او سروری کنی، با تو همراه و فرمان‌پذیر است؛ و هر کاری را به او بسپاری، از عهده آن برمی‌آید.»

این بیت در سوگ شخصی از خاندان شاعر سروده شده است. «مِطْوَاعَة» درباره همراهی و فرمان‌پذیری شخص آمده و «كَفَاهُ» توان او را در انجام کاری که به وی سپرده می‌شود نشان می‌دهد.

درباره «سُدْتَهُ» دو توضیح وجود دارد: یکی آن را به سروری و فرمان دادن مربوط می‌کند و دیگری به سخن گفتن محرمانه. خوانش نخست با وصف فرمان‌پذیری در بیت سازگاری روشنی دارد، ولی اختلاف یادشده را نباید پنهان کرد.

این دو شاهد دو حوزه نزدیک را نشان می‌دهند: همراهی شخص با فرمان دیگری، و آماده یا قابل استفاده شدن چیزی برای انجام کار.

اما از کنار هم قرار گرفتن این دو کاربرد نمی‌توان نتیجه گرفت که استطاعت همیشه ناشی از اطاعت است یا هرکس فرمان‌پذیر باشد، توان انجام هر کاری را دارد. در عربی، استطاعت معنای شناخته‌شده توانستن پیدا کرده و باید مستقل از اطاعت در کاربردهای قرآنی بررسی شود.

۲. «طَوْعًا وَكَرْهًا»؛ پذیرش، فشار و نسبت موجودات با فرمان الهی

«طوعا و کرها» در آل عمران

در آل عمران، ۸۳، آمده است:

«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ»

«آیا غیر از دین آن معبود یگانه را می‌جویند، درحالی‌که هرکه در آسمان‌ها و زمین است، خواه از روی پذیرش و خواه ناخواسته، تسلیم او شده است و همگی به سوی او بازگردانده می‌شوند؟»

(آل عمران، ۸۳)

در این آیه، «طَوْعًا وَكَرْهًا» دو وضعیت متفاوت را بیان می‌کنند: پذیرش و همراهی از یک سو، و تن دادن ناخواسته یا برخلاف میل از سوی دیگر.

فعل اصلی جمله «أَسْلَمَ» از ریشه «س ل م» است، نه «ط و ع». بنابراین، «طوعا» به خودی خود به معنای اسلام یا تسلیم شدن نیست؛ وضعیت یا چگونگی آن را توصیف می‌کند.

این تفاوت اهمیت دارد. قرآن از تسلیم بودن موجودات در برابر آن معبود یگانه سخن می‌گوید، اما این تسلیم بودن را در دو وضعیت متفاوت بیان می‌کند. پس نمی‌توان تنها از این آیه نتیجه گرفت که تمام موجودات به معنای انسانی و آگاهانه، دین مشخصی را با انتخاب آزاد پذیرفته‌اند.

از سوی دیگر، وجود «كَرْهًا» نیز به معنای آن نیست که تمام موجودات در هر لحظه با ناخشنودی در برابر آن معبود یگانه قرار دارند. آیه هر دو وضعیت را دربر می‌گیرد.

در اینجا باید میان واقعیت قرار داشتن در قلمرو قدرت و فرمان آن معبود یگانه و پذیرش آگاهانه یک راه دینی تفاوت گذاشت. خود آیه با آوردن «طوعا و کرها» اجازه نمی‌دهد همه صورت‌های تسلیم را به یک نوع تجربه انسانی فروبکاهیم.

سایه‌ها و سجده از روی طوع و کره

در رعد، ۱۵، آمده است:

«وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ»

«و هرکه در آسمان‌ها و زمین است، خواه از روی پذیرش و خواه ناخواسته، برای آن معبود یگانه سجده می‌کند؛ و سایه‌های آنان نیز در بامدادان و شامگاهان.»

(رعد، ۱۵)

در این آیه، «طَوْعًا وَكَرْهًا» در کنار سجده موجودات آمده و سپس سایه‌های آنان نیز ذکر شده است.

از آنجا که حرکت سایه با وضعیت نور و جسم ارتباط دارد، نباید همه کاربردهای سجده و طوع را در این آیه به رفتار ارادی و آگاهانه انسان محدود کرد.

همچنین خود «طوع» به معنای سجده نیست. سجده از فعل «يَسْجُدُ» فهمیده می‌شود و «طوعا و کرها» وضعیت‌های متفاوت آن را بیان می‌کنند.

آیه معنای وسیع‌تری از قرار گرفتن موجودات در برابر فرمان و نظام الهی را پیش می‌نهد، اما درباره کیفیت آگاهی همه موجودات توضیح یکسانی نمی‌دهد.

«أَتَيْنَا طَائِعِينَ»؛ پاسخ آسمان و زمین

در فصلت، ۱۱، آمده است:

«ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ»

«سپس به آسمان پرداخت، درحالی‌که دود بود، و به آن و زمین گفت: خواه از روی پذیرش و خواه ناخواسته بیایید. آن دو گفتند: با پذیرش و فرمان‌پذیری آمدیم.»

(فصلت، ۱۱)

این آیه از روشن‌ترین کاربردهای «طوع» در ارتباط با آفرینش است.

نخست، فرمان «ائْتِيَا» خطاب به آسمان و زمین آمده است. سپس «طَوْعًا أَوْ كَرْهًا» دو حالت ممکن را مطرح می‌کند و پاسخ با «أَتَيْنَا طَائِعِينَ» بیان می‌شود.

«طَائِعِينَ» جمع اسم فاعل «طَائِع» است. در این آیه، وصف فرمان‌پذیری به آسمان و زمین نسبت داده شده است.

اما از خود این ساخت نمی‌توان تمام جزئیات آگاهی، گفتار و اراده آسمان و زمین را مانند گفتار و اراده انسان بازسازی کرد. قرآن پاسخ آنها را نقل می‌کند؛ کیفیت این گفت‌وگو را در قالب تجربه معمول انسانی توضیح نمی‌دهد.

در مقابل، نباید صورت و معنای فعل را نیز حذف کرد و آیه را چنان ترجمه نمود که گویی هیچ فرمان و پاسخی در متن وجود ندارد.

معنای زبانی روشن است: آسمان و زمین در برابر فرمان، «طائعین» معرفی شده‌اند. تفسیر کیفیت این فرمان‌پذیری، بحثی جدا از تعریف ریشه است.

«طوع» همیشه به معنای نیکی نیست

یکی از موارد خلاف‌آمد مهم این ریشه در مائده، ۳۰، دیده می‌شود:

«فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ»

«پس نفس او کشتن برادرش را برایش آسان و پذیرفتنی ساخت؛ آنگاه او را کشت و از زیانکاران شد.»

(مائده، ۳۰)

«طَوَّعَتْ» از باب تفعیل است و تنها کاربرد این صورت در قرآن به شمار می‌رود.

در این آیه، نفس شخص قتل برادر را برای او آسان یا پذیرفتنی می‌سازد. فعل به معنای آن نیست که نفس به او فرمانی الهی یا اخلاقی داده است؛ بلکه عمل نادرست در درون او چنان پذیرفته شده که به انجام آن دست می‌زند.

از نظر لغوی، رابطه این کاربرد با طوع روشن است: چیزی که ممکن بود شخص در برابر انجام آن مقاومت کند، برایش آسان و پذیرفتنی می‌شود.

اما این مثال نشان می‌دهد که همراه شدن نفس با انجام کاری، دلیل درست بودن آن کار نیست. انسان ممکن است نسبت به انجام کاری ناپسند نیز رغبت پیدا کند.

همچنین از باب تفعیل به تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که شخص پیش از این لحظه هیچ قصد یا گرایشی به قتل نداشته است. آیه از فرایندی سخن می‌گوید که در نهایت به قتل انجامید؛ جزئیات روانی بیشتر از متن به دست نمی‌آیند.

بنابراین، طوع در هسته لغوی خود به پذیرش، همراهی و فرمان‌پذیری مربوط است؛ اما ارزش اخلاقی آن از موضوعی شناخته می‌شود که شخص در برابر آن همراه یا فرمان‌پذیر شده است.

۳. «أَطَاعَ» و «طَاعَة»؛ فرمان‌پذیری و حدود آن در قرآن

اطاعت آن معبود یگانه و فرستاده

در نساء، ۵۹، آمده است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از آن معبود یگانه اطاعت کنید و از فرستاده اطاعت کنید و از صاحبان امر در میان خودتان؛ و اگر درباره چیزی اختلاف کردید، آن را به آن معبود یگانه و فرستاده بازگردانید، اگر به آن معبود یگانه و روز آخرت ایمان دارید. این بهتر و از نظر فرجام نیکوتر است.»

(نساء، ۵۹)

در این آیه، فعل «أَطِيعُوا» دو بار صریحا آمده است: یک بار درباره آن معبود یگانه و بار دیگر درباره فرستاده. سپس «أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» با حرف عطف به ساخت دوم پیوسته است.

«اطاعت» در اینجا به پیروی عملی از فرمان مربوط می‌شود. اما آیه به همین جمله پایان نمی‌یابد؛ درباره اختلاف نیز فرمان می‌دهد که موضوع به آن معبود یگانه و فرستاده بازگردانده شود.

از این رو، نمی‌توان از معنای لغوی اطاعت به تنهایی، اختیار نامحدود و بی‌قید برای هر صاحب قدرت یا عنوان اجتماعی استخراج کرد.

تکرار فعل در «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» و نیامدن فعل مستقل پیش از «أُولِي الْأَمْرِ» از نظر ساخت نحوی قابل توجه است. این تفاوت باید حفظ شود؛ هرچند از تکرار یا حذف یک فعل به تنهایی نمی‌توان همه جزئیات حدود اختیار اشخاص را تعیین کرد.

آنچه روشن است، همراهی فرمان اطاعت با قاعده بازگرداندن اختلاف به آن معبود یگانه و فرستاده است.

در نساء، ۸۰، آمده است:

«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّىٰ فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا»

«هرکس از فرستاده اطاعت کند، بی‌گمان از آن معبود یگانه اطاعت کرده است؛ و هرکس روی بگرداند، ما تو را نگهبان و مراقب آنان نفرستاده‌ایم.»

(نساء، ۸۰)

این آیه رابطه اطاعت از فرستاده با اطاعت از آن معبود یگانه را صریح بیان می‌کند.

اما خود واژه «اطاعت» در اینجا به معنای تبدیل فرستاده به آن معبود یگانه نیست. آن معبود یگانه و فرستاده دو عنوان متفاوت‌اند و آیه رابطه فرمان‌پذیری را در چارچوب رسالت بیان می‌کند.

در نساء، ۶۴، نیز آمده است:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»

«و هیچ فرستاده‌ای نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن آن معبود یگانه از او اطاعت شود.»

(نساء، ۶۴؛ بخشی از آیه)

«لِيُطَاعَ» فعل مجهول از ثلاثی مجرد این ریشه است. در اینجا، اطاعت از فرستاده با «بِإِذْنِ اللَّهِ» همراه شده است.

این کاربرد نشان می‌دهد که صورت مجرد نیز می‌تواند به معنای اطاعت شدن باشد و نباید گمان کرد معنای اطاعت فقط در باب افعال وجود دارد.

آیا اطاعت همیشه درست است؟

در زخرف، ۵۴، درباره فرعون آمده است:

«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ»

«پس قوم خود را سبک شمرد و آنان از او اطاعت کردند. همانا آنان مردمی نافرمان بودند.»

(زخرف، ۵۴)

این آیه یکی از مهم‌ترین شواهد برای تعیین بار ارزشی ریشه است.

همان فعل «أَطَاعَ» که در آیات دیگر برای اطاعت آن معبود یگانه و فرستاده آمده، اینجا درباره اطاعت قوم از فرعون به کار رفته است.

پس اطاعت از نظر لغوی به معنای عمل کردن مطابق خواست و فرمان دیگری است؛ اما درستی آن به هویت فرمان‌دهنده و محتوای فرمان بستگی دارد.

در احزاب، ۶۷، نیز گفتار گروهی در صحنه عذاب نقل شده است:

«وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا»

«و گفتند: پروردگارا، همانا ما از سروران و بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را از راه گمراه ساختند.»

(احزاب، ۶۷)

در این آیه، اطاعت از صاحبان جایگاه اجتماعی به گمراهی انجامیده است.

از این دو کاربرد روشن می‌شود که فرمان‌پذیری به خودی خود فضیلت نیست. ممکن است انسان از کسی اطاعت کند که او را به راه نادرست می‌برد.

همچنین اطاعت از یک صاحب قدرت، مسئولیت شخص اطاعت‌کننده را خودبه‌خود از میان نمی‌برد. در این آیات، کسانی که از فرمان‌های نادرست پیروی کرده‌اند، خود نیز در برابر رفتارشان قرار گرفته‌اند.

در کهف، ۲۸، فرمان صریحی آمده است:

«وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»

«و از کسی که دلش را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و از خواسته خود پیروی کرده و کارش از حد گذشته است، اطاعت مکن.»

(کهف، ۲۸؛ بخشی از آیه)

در اینجا، اطاعت از شخصی با ویژگی‌های مشخص نهی شده است. در انعام، ۱۱۶ نیز هشدار داده می‌شود که اطاعت از بیشتر مردم زمین می‌تواند به گمراهی بینجامد، اگر آنان تنها از گمان پیروی کنند.

در لقمان، ۱۵ و عنکبوت، ۸ نیز اطاعت از پدر و مادر در درخواست شرک نهی شده است؛ درحالی‌که رفتار شایسته با آنان همچنان اهمیت دارد.

این کاربردها نشان می‌دهند که رابطه خانوادگی، شمار زیاد پیروان یا جایگاه اجتماعی، به تنهایی درستی یک فرمان را تضمین نمی‌کند.

اطاعت و مسئولیت در روابط خانوادگی

در نساء، ۳۴، عبارت «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا» آمده است.

«أَطَعْنَكُمْ» همان فعل اطاعت است که درباره رابطه زن و شوهر به کار رفته است. جمله در سیاق اختلاف خانوادگی و اقدام‌های مطرح‌شده در همان آیه آمده و سپس از جستن راه علیه زنان نهی می‌کند.

در اینجا نیز نمی‌توان تنها از خود فعل «أطاع» نظریه‌ای درباره اختیار نامحدود یکی از طرفین بر دیگری استخراج کرد. موضوع اطاعت، شرایط اختلاف و نهی پایانی باید با هم بررسی شوند.

این آیه همان معنای شناخته‌شده اطاعت را دارد، اما حدود حقوقی و اخلاقی رابطه را نمی‌توان از ریشه «ط و ع» به تنهایی تعیین کرد.

اطاعت ادعایی و اطاعت عملی

در نساء، ۸۱، آمده است:

«وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ»

«و می‌گویند: اطاعت؛ اما هنگامی که از نزد تو بیرون می‌روند، گروهی از آنان برخلاف آنچه تو می‌گویی، در نهان تصمیم می‌گیرند.»

(نساء، ۸۱؛ بخشی از آیه)

در اینجا، «طَاعَةٌ» در گفتار آنان آمده است؛ اما رفتارشان با این ادعا سازگار نیست.

در نور، ۴۷، نیز از کسانی سخن می‌رود که می‌گویند ایمان آورده و اطاعت کرده‌اند، اما گروهی از آنان پس از آن روی می‌گردانند.

در مقابل، نور، ۵۱، درباره مؤمنان می‌گوید:

«إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

«سخن مؤمنان، هنگامی که به آن معبود یگانه و فرستاده‌اش فراخوانده شوند تا میان آنان داوری کند، تنها این است که بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم؛ و آنان همان رستگاران‌اند.»

(نور، ۵۱)

این دو مجموعه میان ادعای فرمان‌پذیری و رفتار مطابق فرمان تفاوت می‌گذارند.

از همین رو، «طاعة» را نباید تنها با گفتن عبارت «اطاعت می‌کنیم» یکی دانست. سخن می‌تواند بیان پذیرش باشد، اما درستی آن در رفتار بعدی آشکار می‌شود.

در محمد، ۲۱، نیز «طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ» آمده است و در نور، ۵۳، تعبیر «طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ» در برابر سوگندهای تاکیدآمیز قرار می‌گیرد. این کاربردها نشان می‌دهند که قرآن میان سخن گفتن درباره اطاعت و انجام دادن آن تفاوت قائل می‌شود.

«مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ»

در تکویر، ۱۹؛ تکویر، ۲۰ و تکویر، ۲۱، آمده است:

«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ۝ ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ۝ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ»

«همانا این سخن فرستاده‌ای گرامی است؛ دارای نیرو و صاحب جایگاهی استوار نزد صاحب عرش؛ در آنجا از او اطاعت می‌شود و امین است.»

(تکویر، ۱۹؛ تکویر، ۲۰؛ تکویر، ۲۱)

«مُطَاع» اسم مفعول از باب افعال است؛ یعنی کسی که از او اطاعت می‌شود.

این وصف با «أَمِين» همراه آمده، اما دو معنا جدا دارند. «مطاع» جایگاه فرمان‌پذیری دیگران نسبت به او را بیان می‌کند و «امین» با امانت‌داری و قابل اعتماد بودن ارتباط دارد.

از خود «مطاع» نمی‌توان هویت فرستاده را تعیین کرد. شناسایی دقیق او به بررسی سیاق سوره و آیات دیگر نیاز دارد. همچنین فرمان‌پذیر بودن دیگران نسبت به او، به تنهایی تمام جزئیات اختیار و ماموریتش را روشن نمی‌کند.

در غافر، ۱۸، نیز تعبیر «وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ» آمده است؛ یعنی شفیعی که از او اطاعت شود یا سخنش پذیرفته گردد. این عبارت در سیاق هشدار به ستمگران است و نباید بدون بررسی کامل آیات شفاعت، به معنای نفی یا اثبات تمام صورت‌های شفاعت تبدیل شود.

۴. «تَطَوَّعَ»؛ پیش‌قدم شدن در کار نیک و مرز آن با الزام

«وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا»

در بقره، ۱۵۸، آمده است:

«إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ»

«همانا صفا و مروه از شعائر آن معبود یگانه هستند. پس هرکس حج خانه را انجام دهد یا عمره کند، گناهی بر او نیست که میان آن دو طواف کند؛ و هرکس داوطلبانه کار نیکی انجام دهد، آن معبود یگانه سپاسگزار و داناست.»

(بقره، ۱۵۸)

در این آیه، «تَطَوَّعَ» درباره کسی آمده که از روی خواست خود کار نیکی انجام می‌دهد.

در عربی، «تطوع» در کاربرد شناخته‌شده خود به انجام کاری از روی میل و بدون الزام همان عمل مربوط است. اما باید میان معنای عمومی پیش‌قدم شدن در خیر و معنای فنی «عمل مستحب» در طبقه‌بندی‌های بعدی تفاوت گذاشت.

در این آیه، صفا و مروه پیش‌تر «مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ» معرفی شده‌اند. سپس نبود جناح از طواف میان آن دو بیان شده و در پایان از تطوع در خیر سخن رفته است.

پس نمی‌توان تنها از «وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا» نتیجه گرفت که تمام شعائر پیشین در هر شرایطی اختیاری‌اند. تعیین جایگاه هر عمل نیازمند بررسی خود فرمان‌ها و سیاق آنهاست.

از سوی دیگر، «تطوع» در اینجا به معنای هر عمل دلخواه نیست؛ «خَيْرًا» موضوع آن را مشخص کرده است.

تطوع در بخشش و رسیدگی به نیازمند

در بقره، ۱۸۴، آمده است:

«وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

«و بر کسانی که توان انجام آن را دارند، فدیه‌ای است: خوراک یک نیازمند. پس هرکس داوطلبانه نیکی بیشتری انجام دهد، برای او بهتر است؛ و روزه گرفتن برای شما بهتر است، اگر بدانید.»

(بقره، ۱۸۴؛ بخشی از آیه)

در اینجا، «تَطَوَّعَ خَيْرًا» در سیاق فدیه و خوراک دادن آمده است. نیکی داوطلبانه می‌تواند به افزودن بر مقدار خوراک یا انجام خیر بیشتر ارتباط داشته باشد.

اما خود فعل «تطوع» مقدار اضافه، شکل فدیه یا تمام شرایط روزه را تعیین نمی‌کند.

نکته دیگر، تفاوت «يُطِيقُونَهُ» و «تَطَوَّعَ» است. این دو واژه از یک ریشه نیستند. «يُطِيقُونَهُ» از ریشه «ط و ق» است و با تحمل و طاقت ارتباط دارد، درحالی‌که «تطوع» از ریشه «ط و ع» است.

نزدیکی معنایی طاقت و استطاعت نباید باعث شود دو ریشه یا تمام کاربردهای آنها یکی دانسته شوند.

«الْمُطَّوِّعِينَ»؛ کسانی که داوطلبانه مشارکت می‌کنند

در توبه، ۷۹، آمده است:

«الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»

«کسانی که از مؤمنان داوطلب در صدقه‌ها و نیز از کسانی که جز توان و حاصل کوشش خود چیزی نمی‌یابند عیب‌جویی می‌کنند و آنان را مسخره می‌کنند؛ آن معبود یگانه آنان را به استهزا گرفته است و برایشان عذابی دردناک است.»

(توبه، ۷۹)

«الْمُطَّوِّعِينَ» در اصل از ساخت «الْمُتَطَوِّعِينَ» است. تاء باب تفعّل در کنار طاء قرار گرفته و در آن ادغام شده است.

این واژه به کسانی اشاره دارد که داوطلبانه در کار خیر مشارکت می‌کنند. در سیاق آیه، موضوع صدقه و کمک مالی است.

آیه از داوطلبان صدقه و نیز کسانی که جز توان و حاصل کوشش خود چیزی ندارند نام می‌برد و عیب‌جویی و تمسخر آنان را نکوهش می‌کند. از این تعبیر لازم نمی‌آید که دو گروه کاملا جدا و بدون هم‌پوشانی باشند یا همه داوطلبان ثروتمند باشند.

از این کاربرد نمی‌توان نتیجه گرفت که تطوع تنها مخصوص افراد ثروتمند یا کمک مالی بزرگ است. خود آیه از کسانی نیز سخن می‌گوید که امکانات محدود دارند.

بنابراین، «تطوع» در کاربرد قرآنی این مجموعه به پیش‌قدم شدن در کار نیک مربوط است. اما ارزش نیکی از موضوع و سیاق شناخته می‌شود؛ نه اینکه هر اقدام داوطلبانه‌ای، صرفا به سبب اختیاری بودن، درست و شایسته باشد.

۵. «اسْتَطَاعَ»؛ توانستن و فراهم بودن امکان انجام کار

«استطاعت» یکی از گسترده‌ترین شاخه‌های قرآنی ریشه «ط و ع» است. در این شاخه، سخن تنها از میل یا رضایت نیست؛ از توان و امکان انجام کار است.

شخص ممکن است کاری را بخواهد، اما ابزار، نیرو، زمان یا راه لازم برای انجام آن را نداشته باشد. همچنین ممکن است توان انجام کاری را داشته باشد، ولی از روی انتخاب به آن اقدام نکند.

پس باید میان خواستن و توانستن تفاوت گذاشت.

استطاعت در حج

در آل عمران، ۹۷، آمده است:

«فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»

«در آن نشانه‌هایی روشن است، از جمله مقام ابراهیم؛ و هرکس وارد آن شود در امان است. و حج خانه برای آن معبود یگانه بر عهده مردم است، برای کسی که راه و توان رسیدن به آن را داشته باشد. و هرکس کفر ورزد، همانا آن معبود یگانه از جهانیان بی‌نیاز است.»

(آل عمران، ۹۷)

در این آیه، استطاعت با «إِلَيْهِ سَبِيلًا» همراه آمده است.

پس موضوع تنها توان بدنی به معنای نیروی عضلات نیست. راه رسیدن به مقصد و امکان انجام حج نیز در جمله مطرح است.

استطاعت می‌تواند به فراهم بودن امکانات، توان حرکت، دسترسی و دیگر شرایط واقعی مربوط شود. اما خود ریشه به تنهایی فهرست ثابتی از هزینه سفر، وسیله حمل‌ونقل یا شرایط حقوقی حج را تعیین نمی‌کند.

از سوی دیگر، نباید «استطاع» را در این آیه فقط به «تمایل داشت» ترجمه کرد. ممکن است کسی به انجام حج علاقه داشته باشد، اما راه و توان انجام آن برایش فراهم نباشد.

پس استطاعت در این سیاق، شرط امکان انجام یک مسئولیت است؛ نه نام خود حج و نه صرف خواست درونی.

توانایی و محدودیت مسئولیت

در تغابن، ۱۶، آمده است:

«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

«پس تا آنجا که توان دارید تقوای آن معبود یگانه را پیشه کنید، بشنوید و اطاعت کنید و انفاق نمایید؛ این برای خودتان بهتر است. و کسانی که از بخل نفس خود نگه داشته شوند، آنان همان رستگاران‌اند.»

(تغابن، ۱۶)

این آیه برای تمایز اطاعت و استطاعت اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا هر دو در یک جمله آمده‌اند.

«مَا اسْتَطَعْتُمْ» حد توان را بیان می‌کند و «أَطِيعُوا» فرمان به اطاعت است. اگر این دو واژه یک معنا بودند، تفاوت آنها در چنین ساختی نادیده گرفته می‌شد.

آیه از انسان می‌خواهد تقوا پیشه کند، بشنود، اطاعت کند و انفاق نماید؛ اما عبارت «ما استطعتم» توان واقعی انسان را نیز وارد موضوع می‌کند.

بنابراین، استطاعت در اینجا نه جایگزین فرمان است و نه مجوز بی‌توجهی به آن. حد انجام مسئولیت با توان شخص ارتباط پیدا می‌کند.

در انفال، ۶۰، نیز آمده است:

«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ»

«و در برابر آنان هر اندازه که توان دارید، از نیرو و اسبان آماده فراهم کنید.»

(انفال، ۶۰؛ بخشی از آیه)

در اینجا، استطاعت به اندازه امکانات و قدرت آماده‌سازی مربوط است. «قُوَّة» موضوعی است که باید فراهم شود و «مَا اسْتَطَعْتُمْ» حد توان را بیان می‌کند.

پس استطاعت می‌تواند نسبت به امکانات موجود و کاری که باید انجام شود سنجیده شود. خود ریشه، مقدار معینی از نیرو را برای همه زمان‌ها تعیین نمی‌کند.

ناتوانی در برابر موانع واقعی

در بقره، ۲۷۳، درباره گروهی از نیازمندان آمده است:

«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»

«[انفاق] برای نیازمندانی است که در راه آن معبود یگانه گرفتار محدودیت شده‌اند و نمی‌توانند در زمین [برای کسب روزی] رفت‌وآمد کنند. کسی که آنان را نمی‌شناسد، به سبب خویشتن‌داری‌شان ثروتمند می‌پندارد. آنان را از نشانه‌هایشان می‌شناسی؛ از مردم با اصرار درخواست نمی‌کنند. و هر نیکی که انفاق کنید، آن معبود یگانه به آن داناست.»

(بقره، ۲۷۳)

در این آیه، «لَا يَسْتَطِيعُونَ» به ناتوانی از انجام کاری مشخص اشاره دارد: «ضَرْبًا فِي الْأَرْضِ»، یعنی رفت‌وآمد و حرکت در زمین.

سیاق درباره فقیرانی است که با محدودیتی روبه‌رو هستند. آیه علت جزئی ناتوانی هر فرد را توضیح نداده است.

پس نمی‌توان از خود فعل نتیجه گرفت که همه آنان از نظر جسمانی بیمار یا ناتوان از راه رفتن بوده‌اند. محدودیت می‌تواند به وضعیت زندگی، مسئولیت یا شرایط بیرونی نیز ارتباط داشته باشد.

در نساء، ۹۸، نیز از کسانی سخن می‌رود که «لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا»؛ یعنی نه راه چاره‌ای در توان دارند و نه راهی می‌یابند.

این آیه نشان می‌دهد که استطاعت تنها توان جسمانی نیست. ممکن است شخص از نظر جسمی سالم باشد، اما راه یا امکان رهایی از وضعیت خود را نداشته باشد.

در بقره، ۲۸۲، نیز استطاعت درباره توانایی املا کردن در یک تعهد مالی آمده است. بنابراین، توانایی انجام یک کار می‌تواند به دانش، بیان، دسترسی یا دیگر امکانات مورد نیاز آن وابسته باشد.

پرسش حواریون؛ «هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ»

در مائده، ۱۱۲، آمده است:

«إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

«هنگامی که حواریون گفتند: ای عیسی پسر مریم، آیا پروردگار تو می‌تواند سفره‌ای از آسمان بر ما فرود آورد؟ گفت: اگر مؤمن هستید، تقوای آن معبود یگانه را پیشه کنید.»

(مائده، ۱۱۲)

در قرائت حفص، «يَسْتَطِيعُ» فعل غایب و «رَبُّكَ» فاعل آن است. از نظر ساخت مستقیم جمله، پرسش درباره توانستن پروردگار است.

اما چنین پرسشی می‌تواند در زبان گفت‌وگو برای درخواست انجام کاری نیز به کار رود، نه فقط برای پرسیدن درباره اصل توانایی شخص. برای نمونه، وقتی کسی می‌پرسد «آیا می‌توانی برایم کاری انجام دهی؟»، ممکن است مقصود او درخواست انجام کار باشد، نه تردید درباره توان جسمانی مخاطب.

در قرائت معتبر دیگری، از جمله قرائت کسائی، عبارت به صورت «هَلْ تَسْتَطِيعُ رَبَّكَ» خوانده شده است. در این خوانش، خطاب به عیسی است و جمله به معنای «آیا می‌توانی از پروردگارت درخواست کنی؟» توضیح داده شده است.

تفاوت دو قرائت در تعیین فاعل و ساخت جمله اثر دارد، اما معنای اصلی استطاعت همچنان توانستن است.

آیات بعد نیز درخواست حواریون و پاسخ عیسی را ادامه می‌دهند. بنابراین، نباید تنها از صورت فعل در یک قرائت، عقیده قطعی همه حواریون درباره قدرت آن معبود یگانه را نتیجه گرفت.

از سوی دیگر، نباید اختلاف واقعی دو قرائت را پنهان کرد و یکی را بدون توضیح جای دیگری نشاند.

«لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»؛ توان صبر کردن

در کهف، ۶۷، به موسی گفته می‌شود:

«قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»

«گفت: همانا تو در همراهی با من توان صبر کردن نخواهی داشت.»

(کهف، ۶۷)

در اینجا، استطاعت درباره توان صبر کردن است، نه حرکت کردن یا انجام کاری جسمانی.

در آیه بعد آمده است:

«وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا»

«و چگونه بر چیزی صبر می‌کنی که به شناخت آن احاطه نداری؟»

(کهف، ۶۸)

این پیوند نشان می‌دهد که دشواری صبر موسی در این داستان با ندانستن علت بعضی رخدادها ارتباط دارد.

پس استطاعت می‌تواند به توان تحمل و پایداری در وضعیتی نیز اشاره کند که برای شخص از نظر فهم و داوری دشوار است.

اما خود «استطاع» به معنای صبر کردن نیست. صبر با واژه مستقل «صَبْرًا» آمده است و استطاعت توان انجام آن را بیان می‌کند.

این کاربرد نشان می‌دهد که توانایی انسان تنها به قدرت جسم و ابزار بیرونی محدود نیست؛ ممکن است به شناخت، شرایط و ظرفیت انجام یک رفتار نیز مربوط باشد.

«اسْطَاعُوا» و «اسْتَطَاعُوا»؛ تفاوت صورت، نه دو معنای قطعی

در کهف، ۹۷، آمده است:

«فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا»

«پس نه توانستند از آن بالا روند و نه توانستند در آن شکافی ایجاد کنند.»

(کهف، ۹۷)

در این آیه، دو صورت «اسْطَاعُوا» و «اسْتَطَاعُوا» در کنار یکدیگر آمده‌اند.

در عربی، «اسْطَاعَ» صورت کوتاه‌شده «اسْتَطَاعَ» است. نزدیکی مخرج تاء و طاء، زمینه حذف تاء را در بعضی کاربردهای زبان فراهم کرده است.

در خود سوره کهف نیز تفاوت نزدیک دیگری دیده می‌شود. در آیه ۷۸ آمده است:

«سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا»

«تو را از تأویل چیزی آگاه خواهم کرد که نتوانستی بر آن صبر کنی.»

(کهف، ۷۸؛ بخشی از آیه)

اما در آیه ۸۲ آمده است:

«ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا»

«این تأویل چیزی است که نتوانستی بر آن صبر کنی.»

(کهف، ۸۲؛ پایان آیه)

در هر دو، موضوع ناتوانی از صبر کردن است. تفاوت «تَسْتَطِعْ» و «تَسْطِعْ» از نظر صورت زبانی روشن است، اما معنای بنیادین فعل در هر دو توانستن است.

برخی توضیح‌های بلاغی، صورت کوتاه‌تر را با آسان‌تر شدن فهم موضوع پس از بیان تأویل پیوند داده‌اند. درباره کهف، ۹۷، نیز کوتاه بودن «اسطاعوا» در برابر بالا رفتن، و صورت کامل «استطاعوا» در برابر شکافتن سد، با تفاوت دشواری دو کار توضیح داده شده است.

این توضیح‌ها می‌توانند احتمال‌هایی درباره تناسب لفظ و معنا باشند، اما نباید به قانون قطعی زبان تبدیل شوند که هرجا تاء حذف شده، کار آسان‌تر بوده و هرجا باقی مانده، کار دشوارتر است.

حذف تاء در این خانواده یک پدیده صرفی و زبانی شناخته‌شده است. برای اثبات اثر بلاغی ویژه در هر آیه، دلیل جداگانه لازم است.

۶. توانستن، فرمان‌پذیری و داوطلبی؛ مرزهای معنایی

ط و ع (طَوْع) و ك ر ه (كَرْه)

«طوع» در کاربردهای مربوط به پذیرش، در برابر «کره» قرار می‌گیرد. یکی بر همراهی و پذیرش و دیگری بر فشار یا ناخشنودی تاکید دارد.

در فصلت، ۱۱، هر دو صورت کنار هم آمده‌اند: «طَوْعًا أَوْ كَرْهًا». در آل عمران، ۸۳، نیز «طَوْعًا وَكَرْهًا» آمده است.

اما این تقابل به معنای آن نیست که هر اطاعتی در تمام کاربردها بدون فشار یا دشواری انجام می‌شود. انسان ممکن است فرمانی را بپذیرد، هرچند انجام آن برایش سخت باشد.

بنابراین، پذیرش فرمان، آسانی انجام کار و نبود فشار سه موضوع نزدیک اما متفاوت‌اند.

ط و ع (أَطَاعَ) و ت ب ع (تَبِعَ)

«تبع» به دنبال کردن و پیروی از چیزی یا کسی مربوط است. «أطاع» بیشتر پاسخ دادن به فرمان یا خواسته را برجسته می‌کند.

در قرآن، پیروی و اطاعت می‌توانند در یک رابطه جمع شوند، اما هر پیروی لزوما اطاعت از یک فرمان صریح نیست.

کسی ممکن است از راه یا روش دیگری پیروی کند، بی‌آنکه شخصی در همان لحظه فرمانی صادر کرده باشد. در مقابل، اطاعت می‌تواند در پاسخ به دستوری مشخص انجام شود.

پس «اتبع» و «أطاع» در همه آیات نباید بی‌دلیل با یک معادل واحد ترجمه شوند.

ط و ع (اسْتَطَاعَ) و ق د ر (قَدَرَ)

«قدر» در بعضی کاربردهای خود با توانایی و قدرت ارتباط دارد. «استطاعت» نیز به توانستن اشاره می‌کند.

اما «قدر» خانواده‌ای گسترده‌تر دارد و در قرآن با اندازه‌گیری، تقدیر و قدرت نیز به کار رفته است.

«استطاعت» در کاربردهای قرآنی خود، اغلب به امکان انجام کاری مشخص مربوط است؛ مانند توان انجام حج، سفر، املا کردن یا صبر کردن.

بنابراین، هرجا استطاعت آمده، نخست باید مشخص شود انجام کدام کار مورد نظر است. خود واژه درباره مقدار قدرت مطلق شخص حکم نمی‌دهد.

ط و ع (اسْتَطَاعَ) و و س ع (وَسِعَ)

«وسع» با گنجایش و ظرفیت ارتباط دارد و در بعضی آیات، به توان انسان برای تحمل مسئولیت نزدیک می‌شود.

در بقره، ۲۸۶، آمده است:

«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»

«آن معبود یگانه هیچ جانی را جز در حد ظرفیت و توانش مکلف نمی‌کند.»

(بقره، ۲۸۶؛ بخشی از آیه)

این مضمون با «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» در تغابن، ۱۶، نزدیکی دارد.

اما «وسع» و «استطاعت» دو ریشه متفاوت‌اند. ظرفیت و گنجایش از یک سو، و توان انجام کار از سوی دیگر، می‌توانند با هم پیوند داشته باشند، ولی همیشه به صورت کامل بر هم منطبق نیستند.

ط و ع (اسْتَطَاعَ) و ط و ق (أَطَاقَ)

«طاقة» و «أطاق» از ریشه «ط و ق» هستند، نه «ط و ع».

این تمایز در بقره، ۱۸۴، اهمیت دارد؛ زیرا «يُطِيقُونَهُ» و «تَطَوَّعَ» در یک آیه آمده‌اند.

«أطاق» با توان تحمل یا از عهده کاری برآمدن ارتباط دارد، درحالی‌که «تطوع» در کاربرد یادشده به اقدام داوطلبانه در خیر مربوط است.

در بعضی فرهنگ‌های لغوی، استطاعت و طاقت با یکدیگر توضیح داده شده‌اند، اما نزدیکی معنایی مجوز یکی گرفتن تاریخ و ساختمان صرفی دو ریشه نیست.

همچنین نباید نتیجه گرفت که هرکس طاقت تحمل سختی کاری را دارد، حتما استطاعت انجام همه مقدمات آن را نیز دارد. گاهی مانع اصلی نه نیروی بدنی، بلکه نبود راه، ابزار یا شرایط لازم است.

پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «طَوْعًا» در برابر «كَرْهًا»، «از روی پذیرش»، «با میل» یا «داوطلبانه» مناسب است. در آل عمران، ۸۳ و فصلت، ۱۱، بهتر است تقابل با «ناخواسته» یا «با اکراه» حفظ شود.

برای «طَائِعِينَ»، «فرمان‌پذیران» یا «با پذیرش فرمان» مناسب است. در فصلت، ۱۱، ترجمه نباید بدون توضیح، آسمان و زمین را به انسان‌هایی دارای اراده و گفتار جسمانی تبدیل کند.

برای «أَطَاعَ» و «طَاعَة»، «اطاعت کردن» و «اطاعت» معادل‌های روشن‌اند. در بعضی سیاق‌ها، «فرمان بردن» طبیعی‌تر است. اما «پذیرفتن» به تنهایی ممکن است جنبه عمل مطابق فرمان را کم‌رنگ سازد.

در «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ»، عبارت «نفسش کشتن برادرش را برای او آسان و پذیرفتنی ساخت» مناسب است. برگردان «نفسش داوطلبانه برادرش را کشت» هم ساخت جمله را تغییر می‌دهد و هم فاعل واقعی قتل را نادرست معرفی می‌کند.

برای «تَطَوَّعَ»، «داوطلبانه انجام داد» یا «از روی خواست خود پیش‌قدم شد» مناسب است. در بقره، ۱۵۸ و ۱۸۴، باید «خَيْرًا» نیز جداگانه در ترجمه بیاید؛ زیرا موضوع تطوع در این آیات کار نیک است.

«الْمُطَّوِّعِينَ» در توبه، ۷۹، با «داوطلبان» یا «کسانی که داوطلبانه مشارکت می‌کنند» ترجمه شود.

برای «اسْتَطَاعَ»، معادل عمومی «توانست» مناسب است، اما موضوع توانایی باید از جمله مشخص شود. «مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» را می‌توان «کسی که توان و راه رسیدن به آن را داشته باشد» ترجمه کرد. در «لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا»، «توان صبر کردن نخواهی داشت» دقیق است.

در کهف، ۹۷، هر دو صورت «اسطاعوا» و «استطاعوا» می‌توانند «توانستند» ترجمه شوند. تفاوت صورت عربی در توضیح صرفی حفظ شود، نه اینکه بدون دلیل دو درجه متفاوت از توانایی در ترجمه پایه ساخته شود.

۷. جمع‌بندی

ریشه «ط و ع» در زبان عربی با پذیرش، همراهی و تن دادن به انجام کار ارتباط دارد. از این میدان معنایی، کاربردهای فرمان‌پذیری، داوطلبانه اقدام کردن و امکان یافتن برای انجام کار شناخته شده‌اند.

در قرآن، این خانواده گستره‌ای دارد که نباید به اطاعت فروکاسته شود. «طوعا» وضعیت پذیرش را در برابر اکراه نشان می‌دهد. «أطاع» پاسخ دادن به فرمان است و ارزش آن به فرمان‌دهنده و محتوای فرمان بستگی دارد. «تطوع» در کاربردهای قرآنی خود، پیش‌قدم شدن در کار نیک را بیان می‌کند. «استطاعت» نیز توان و امکان انجام کاری مشخص است.

مهم‌ترین کاربرد خلاف‌آمد، «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ» در مائده، ۳۰، است. در اینجا، همراه شدن نفس با انجام عمل، به قتل انجامیده است. پس نمی‌توان طوع را در تمام صورت‌ها ذاتا نیکی، تقوا یا تسلیم آگاهانه در برابر آن معبود یگانه دانست.

از سوی دیگر، اطاعت از صاحبان قدرت نیز همیشه فضیلت نیست. قرآن در همان حال که به اطاعت آن معبود یگانه و فرستاده فرمان می‌دهد، اطاعت قوم فرعون و پیروی از سرورانی را که دیگران را گمراه ساخته‌اند نکوهش می‌کند. پس ارزش اطاعت از درستی فرمان و جایگاه آن در سیاق شناخته می‌شود؛ نه از خود عمل فرمان‌پذیری به تنهایی.

استطاعت نیز از اطاعت جداست. کسی ممکن است فرمانی را بپذیرد، اما به سبب نبود توان، راه یا امکانات، قادر به انجام آن نباشد. در قرآن، استطاعت درباره حج، جابه‌جایی، انجام مسئولیت، املا کردن، صبر کردن و غلبه بر موانع به کار رفته است. این کاربردها نشان می‌دهند که توانستن همیشه فقط قدرت جسمانی نیست و می‌تواند به شرایط واقعی انجام کار وابسته باشد.

در «طوعا و کرها»، قرآن دو وضعیت پذیرش و ناخواستگی را کنار هم می‌آورد. در اینجا نیز نباید فرمان‌پذیری موجودات در برابر آن معبود یگانه را بدون دلیل به تجربه انسانی انتخاب یک دین یا به حرکت مکانیکی صرف محدود کرد. خود آیات از نسبت گسترده آفرینش با فرمان الهی سخن می‌گویند، اما کیفیت این نسبت در همه موجودات یکسان توضیح داده نشده است.

هسته معنایی ریشه «ط و ع» را می‌توان چنین بیان کرد: همراه و پذیرای انجام امری شدن، یا تن دادن به فرمان و خواسته‌ای؛ با شاخه‌ای مرتبط که در آن فراهم بودن توان و امکان انجام کار برجسته می‌شود.

در این خانواده، «اطاعت» بیشتر بر عمل مطابق فرمان تاکید دارد، «تطوع» بر پیش‌قدم شدن بدون الزام همان عمل، و «استطاعت» بر توان و امکان انجام کار. این سه می‌توانند در زندگی انسان به یکدیگر مربوط باشند، اما مترادف نیستند.

در نتیجه، برای فهم هر کاربرد قرآنی باید روشن شود چه کسی یا چه چیزی فرمان را می‌پذیرد، فرمان یا عمل مورد نظر چیست، آیا سخن از میل و پذیرش است یا توانایی، و آیا خود آیه آن رفتار را تایید می‌کند یا نکوهش. پاسخ این پرسش‌ها از ساخت و سیاق به دست می‌آید؛ نه از نسبت دادن ارزش اخلاقی ثابت به تمام مشتق‌های ریشه.