ریشه قرآنی ط و ف
از گردیدن پیرامون تا احاطه، آمدوشد و گروهی از یک کل
ریشه «ط و ف» در قرآن ۴۱ بار و در شش صورت آمده است: هشت بار فعل ساده طَافَ / يَطُوفُ، دو بار يَطَّوَّفَ، بیستوچهار بار طَائِفَة، یک بار طَوَّافُون، دو بار طُوفَان و چهار بار طَائِف.
تصویر ملموس این خانواده، گردیدن پیرامون چیزی و آمدوشد در اطراف آن است. این تصویر در شعر پیشاقرآنی درباره بیت و در آیات مربوط به گردش پیرامون خانه یا رفتوآمد میان اشخاص دیده میشود. در کنار این فعلها، طائفة نامِ گروه یا بخشی از یک جمع و طوفان نام رخدادی فراگیر است؛ تاریخ پیدایش این دو اسم را باید جدا از معنای روشن فعل بررسی کرد.
«طوف» همیشه یک دایره کامل و دقیق را توصیف نمیکند. گاهی حرکت پیرامون یک مرکز است، گاهی آمدوشد میان اشخاص یا دو جایگاه، و گاهی از چیزی سخن میرود که بر شخص یا مکانی میگذرد. این تفاوتها از ساخت جمله و متعلق فعل شناخته میشوند.
تعریف آغازین را میتوان چنین بیان کرد:
ط و ف: در کاربردهای فعلی، گردیدن پیرامون چیزی، آمدوشد در اطراف یا میان اشخاص، و گذشتن بر شخص یا مکان. «طائف» و «طوّاف» با همین میدان حرکت و آمدوشد پیوند دارند. «طائفة» در قرآن به گروه یا بخشی از یک جمع گفته میشود و «طوفان» رخدادی فراگیر است؛ معنای این اسمها از کاربرد خودشان به دست میآید.
صورتهای قرآنی
عربی کهن؛ گردیدن پیرامون یک مرکز
در معلّقه زُهَیر بن ابی سُلمی، شاعر پیشاقرآنی، آمده است:
فَأَقْسَمْتُ بِالْبَيْتِ الَّذِي طَافَ حَوْلَهُ
رِجَالٌ بَنَوْهُ مِنْ قُرَيْشٍ وَجُرْهُمِ
«سوگند خوردم به آن خانهای که مردانی از قریش و جرهم، که آن را ساخته بودند، پیرامونش گردیدند.»
در طَافَ حَوْلَهُ، «حَوْلَهُ» مسیر حرکت را صریح میکند: مردان پیرامون خانه گردیدهاند. این شاهد، کاربردِ طواف پیرامون بیت را در شعر پیشاقرآنی نشان میدهد. مأخذ: معلّقه زُهَیر، قصیده «أمن أم أوفى»، بیت «فأقسمت بالبيت…».
در بیتی منسوب به اعشی، شاعر نزدیک به عصر نزول، حرکت و نشاط شتر با تصویری از «طائف الجن» وصف شده است. بیت در نقلهای کهن به این صورت آمده است:
وَتُصْبِحُ عَنْ غِبِّ السُّرَى وَكَأَنَّمَا
أَلَمَّ بِهَا مِنْ طَائِفِ الْجِنِّ أَوْلَقُ
«پس از شبروی، بامداد چنان است که گویی شوریدگیای از طائفِ جن به او رسیده است.» ضمیر «بها» در وصف شتر است و «أَوْلَق» در این تصویر شعری به شوریدگی اشاره دارد. طائف الجن چیزی است که به او میرسد یا بر او میگذرد؛ این تشبیه، شدت حرکت و نشاط شتر را وصف میکند. این شاهد به شعر اعشی نسبت داده شده، اما تاریخ دقیق سرودنش در این بررسی تعیین نشده است. مأخذ نقل: مقاییس اللغة، مدخل «طوف»؛ استفاده از این مأخذ در اینجا برای نقل بیت است.
این دو شاهد، هم حرکت پیرامون یک مرکز و هم تصویرِ رسیدن و گذشتن بر چیزی را نشان میدهند. نزدیکی این کاربردها روشن است، اما ترتیب تاریخیِ گسترش آنها از همین دو بیت به دست نمیآید.
گردیدن پیرامون بیت و گردش در محدوده صفا و مروه
صورت الطَّائِفِينَ در دو آیه مستقیماً به بیت مربوط است. در حج آمده است:
وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
«و هنگامی که جای خانه را برای ابراهیم تعیین کردیم که چیزی را با من شریک مساز، و خانه مرا برای گردندگان پیرامون آن و ایستادگان و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان پاک گردان.»
حج ۲۲:۲۶
الطائفين در اینجا کسانیاند که پیرامون بیت میگردند. همین صورت در بقره ۲:۱۲۵ نیز آمده است.
اما کاربرد صفا و مروه نشان میدهد که «طوف» را نباید فقط با تصویر یک دایره کامل تعریف کرد:
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ
«همانا صفا و مروه از شعائر آن معبود یگانهاند؛ پس هر کس حج خانه یا عمره انجام دهد، بر او گناهی نیست که در محدوده آن دو گردش کند؛ و هر کس داوطلبانه خیری انجام دهد، همانا آن معبود یگانه قدردان و داناست.»
بقره ۲:۱۵۸
يَطَّوَّفَ از باب تفعّل است: در يَتَطَوَّفَ، تاء در طاء ادغام شده است. «بِهِمَا» به صفا و مروه بازمیگردد. ترجمه «در محدوده آن دو گردش کند» این ارتباط را بیان میکند؛ خودِ فعل بهتنهایی تعداد رفتوآمدها یا شکل هندسی دقیق مسیر را تعیین نمیکند.
در حج ۲۲:۲۹ نیز آمده است:
وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ
«و باید پیرامون خانه کهن بگردند.» در این جمله، متعلق فعل «بیت» است؛ لامِ امر نیز فرمان را بیان میکند.
حرف اضافه و متعلق فعل به روشن شدن مسیر کمک میکنند: «بِالْبَيْتِ» حرکت را به خانه و «بِهِمَا» آن را به دو نشانِ صفا و مروه پیوند میدهد.
آمدوشد پیرامون اشخاص؛ از خدمت تا رفتوآمد
در چند آیه آخرت، «طوف» برای کسانی به کار میرود که میان اهل جنت میگردند:
وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا
«و نوجوانانی ماندگار پیرامون آنان میگردند. هنگامی که آنان را ببینی، گمان میکنی مرواریدهایی پراکندهاند.»
انسان ۷۶:۱۹
در طور ۵۲:۲۴ نیز يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ آمده و در واقعه ۵۶:۱۷ نیز يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ.
در این آیات، جوانان در میان اهل جنت آمدوشد میکنند. معنای خدمترسانی از سیاقِ جام و نوشیدنی روشن میشود؛ خودِ فعل، گردش و آمدوشد را بیان میکند. ساخت مجهول نیز در همین زمینه آمده است:
يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ
«جامی از چشمهای روان در میان آنان گردانده میشود.» — صافات ۳۷:۴۵
و:
وَيُطَافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ
«و ظرفهایی از نقره در میان آنان گردانده میشود.» — انسان ۷۶:۱۵
جام و ظرفها در میان آنان گردانده میشوند؛ یعنی در اطراف جمع به گردش درمیآیند و به آنان عرضه میشوند. صورتهای فعلی قرآن همین گستردگی را نشان میدهند.
در سوی دیگر، درباره اهل عذاب آمده است:
يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
«میان آن و آبی جوشان و سوزان رفتوآمد میکنند.»
الرحمن ۵۵:۴۴
در اینجا «بَيْنَهَا وَبَيْنَ» دو سوی حرکت را مشخص میکند. ضمیر «ها» به جهنمی بازمیگردد که در آیه پیش ذکر شده است. فعل، رفتوآمد میان آن و آب جوشان را بیان میکند.
همین معنا در زندگی روزمره نیز دیده میشود:
طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ
نور ۲۴:۵۸
آیه درباره اجازه گرفتنِ کسانی است که در اختیار مخاطباناند و کودکانی که هنوز به بلوغ نرسیدهاند. پس از تعیین سه وقتِ خصوصی، عبارت طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ به آمدوشد معمولِ آنان و اهل خانه اشاره میکند. بنابراین «طوّافون» در این سیاق بر کسانی دلالت دارد که مرتب در میان دیگران رفتوآمد دارند؛ نه عنوانی اختصاصی برای همه خدمتگزاران.
طَوَّافُونَ جمع «طَوَّاف» بر وزن «فَعَّال» است. دلالت این ساخت بر کثرت و تکرار، با آمدوشد روزمرهای که آیه توصیف میکند تناسب دارد.
«طَائِف»؛ چیزی که بر انسان یا مکان میگذرد
اسم فاعل طَائِف با احتساب صورتهای جمع، چهار کاربرد دارد: دو بار الطَّائِفِينَ درباره گردندگان پیرامون بیت، و دو بار طَائِفٌ در اعراف ۷:۲۰۱ و قلم ۶۸:۱۹. چهار کاربرد به معنای چهار بار آمدنِ صورت مفرد نیست.
در داستان صاحبان باغ آمده است:
فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ
«پس در حالی که خواب بودند، گذرندهای از سوی پروردگارت بر آن باغ گذشت؛ و بامداد مانند کِشتهای دروشده گردید.»
«طائف» نوع دقیق آنچه بر باغ آمده را نام نمیبرد؛ نتیجه ویرانگرش در آیه بعد دیده میشود. كَالصَّرِيمِ در ترجمه بالا به «مانند کِشتهای دروشده» برگردانده شده است. درباره «صریم» برداشتِ سیاهی و تیرگی نیز مطرح است؛ آنچه از سیاق روشن میشود، از دست رفتن بهره باغ است. آیه بهصراحت آتش، باد یا صاعقهای مشخص را نام نمیبرد.
در اعراف آمده است:
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ
«کسانی که تقوا دارند، هنگامی که چیزی از سوی شیطان به آنان برسد، به یاد میآورند و ناگهان بینا میشوند.»
اعراف ۷:۲۰۱
در این ترجمه، «چیزی از سوی شیطان» برگردانی توضیحی برای طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ است. «طائف» تصویرِ آمدن یا گذشتن بر شخص را دارد؛ نسبت آن با شیطان و واکنشِ یادآوری و بینا شدن از سیاق میآید. «وسوسه» میتواند توضیحی سیاقی باشد، اما کوتاهمدت بودن یا بیاثر بودنِ آن از خودِ اسم فاعل به دست نمیآید.
در اعراف ۷:۲۰۱، در کنار خوانش طَائِفٌ، خوانش طَيْفٌ نیز نقل شده است. در این مقاله متنِ خوانش «طائف» مبناست. وجود این دو صورت برای بحث تاریخ زبان اهمیت دارد، اما بهتنهایی نه یگانگی و نه جدایی تاریخیِ «ط و ف» و «ط ي ف» را اثبات میکند.
«طَائِفَة»؛ بخشی از یک جمع، بدون عدد ثابت
پربسامدترین صورت این ریشه در قرآن نه فعل «طاف»، بلکه طَائِفَة است: ۲۴ بار.
در همه این موارد، واژه به گروه یا بخشی از یک جمع اشاره دارد.
یکی از روشنترین آیات چنین است:
وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
«شایسته نیست مؤمنان همگی یکجا بیرون روند؛ پس چرا از هر گروهی از آنان بخشی بیرون نمیرود تا در دین فهم عمیق پیدا کند و هنگامی که نزد قوم خود بازگشتند آنان را هشدار دهد، باشد که پروا کنند.»
توبه ۹:۱۲۲
ساخت مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ بسیار روشنگر است. «طائفة» در اینجا بخشی است که از یک جمع بزرگتر جدا میشود.
در حجرات نیز آمده است:
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
«و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میان آن دو اصلاح کنید؛ پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با گروهی که تجاوز میکند بجنگید تا به فرمان آن معبود یگانه بازگردد؛ پس اگر بازگشت، میان آن دو با عدالت اصلاح کنید و دادگری کنید؛ همانا آن معبود یگانه دادگران را دوست دارد.»
حجرات ۴۹:۹
اینجا طائفتان آشکارا دو گروهاند.
در توبه ۹:۱۲۲، «طائفة» در نسبت با «فرقة» و در حجرات ۴۹:۹، «طائفتان» در نسبت با جمع مؤمنان به کار رفته است. در هیچیک از این ساختها عدد ثابتی در خود واژه وجود ندارد. تعیین شمار افراد، اگر برای موضوعی لازم باشد، به اطلاعات دیگری نیاز دارد.
بنابراین در ترجمه، بسته به ساخت آیه، این معادلها مناسباند:
«گروهی»
«بخشی از آنان»
یا «یک دسته»
نباید از «طائفة» به تنهایی تعداد معینی استخراج کرد.
در کاربرد قرآنی، «طائفة» واژهای تثبیتشده برای گروه یا بخشی از یک جمع است. بازسازی منشأ تاریخی آن از تصویرِ حلقه زدن، به شاهد مستقل نیاز دارد؛ در ترجمه این آیات همان معنای گروهیِ واژه ملاک است.
«طُوفَان»؛ رخداد فراگیر و شاهد زبانهای همسایه
طُوفَان دو بار در قرآن آمده است.
در داستان نوح:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ
«و نوح را به سوی قومش فرستادیم و او هزار سال مگر پنجاه سال در میان آنان ماند؛ پس سیلاب فراگیر آنان را گرفت در حالی که ستمگر بودند.»
عنکبوت ۲۹:۱۴
و در داستان فرعون:
فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِينَ
«پس بر آنان طوفان و ملخ و شپش و قورباغهها و خون را، به صورت نشانههایی جداگانه، فرستادیم؛ اما تکبر ورزیدند و مردمی مجرم بودند.»
اعراف ۷:۱۳۳
در داستان نوح، خودِ قرآن زمینه آبیِ این رخداد را روشن میکند: در هود ۱۱:۴۲ از حرکت کشتی در موجهایی چون کوهها سخن میرود و در قمر ۵۴:۱۱، ۵۴:۱۲ از آب آسمان و جوشیدن زمین. بنابراین «سیلاب فراگیر» برای طوفانِ عنکبوت ۲۹:۱۴ پشتوانه درونقرآنی دارد. در اعراف ۷:۱۳۳ نیز طوفان یکی از آیاتِ فرستادهشده است، اما نوع و جزئیات آن در همان جمله شرح داده نمیشود.
در دادههای آرامی و سریانی نیز صورت نزدیک ṭawpānā / ṭōpānā برای «سیلاب عظیم» ثبت شده است. فرهنگ جامع آرامی (CAL)، از جمله عبارت ܡܝܐ ܕܛܘܦܢܐ، «آبهای طوفان»، را از نوشته اَفرَهات در سده چهارم میلادی نقل میکند. این، شاهدی پیش از قرآن برای واژهای نزدیک در زبان همسایه است؛ نه تفسیری برای آیه عربی.
این شاهد امکان مقایسه تاریخی را فراهم میکند، اما از شباهت صورت و معنا بهتنهایی نمیتوان جهت وامگیری یا منشأ مشترک را قطعی دانست. نسبت احتمالی «طوفان» با خانواده عربیِ گردش و احاطه نیز با اثبات تاریخ پیدایش واژه یکسان نیست.
در فارسی امروز «طوفان» اغلب باد شدید را تداعی میکند. برای داستان نوح، «سیلاب فراگیر» زمینه آبیِ روایت قرآن را روشنتر منتقل میکند.
در اعراف ۷:۱۳۳ خود آیه ماهیت دقیق «طوفان» را توضیح نمیدهد؛ بنابراین نباید جزئیات روایی متاخر را داخل ترجمه کرد. در داستان نوح، زمینه گسترده قرآنی با سیلاب و غرق شدن هماهنگ است.
رابطه صورتها و معنای مستقل هر مشتق
میتوان کاربردهای بررسیشده را چنین کنار هم گذاشت:
طاف: پیرامون چیزی حرکت کرد.
طائف: چیزی که میگردد، میآید یا بر شخص و مکان میگذرد.
طوّافون: کسانی که پیوسته در اطراف و میان دیگران آمدوشد دارند.
طوفان: رخدادی فراگیر؛ در داستان نوح، سیلابی که قوم را فرا میگیرد.
طائفة: گروه یا بخشی از یک جمع. معنای قرآنیِ این اسم مستقیماً از جملههایی چون «مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ» شناخته میشود؛ برای فهم آن لازم نیست هر گروه را حلقهای در حال گردش تصور کنیم.
درباره «طوفان»، شاهد آرامی و سریانی، مقایسه تاریخی را لازم میسازد؛ تاریخ واژه تنها با شباهت آن به فعل عربی «طاف» حل نمیشود.
پس هسته ریشه میتواند خانواده را روشن کند، اما نباید جای بررسی مستقل هر مشتق را بگیرد.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
برای طاف / يطوف یک ترجمه ثابت مناسب نیست.
در رابطه با بیت، برگردان روشن این است:
«پیرامون آن گردیدن»
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ
«نوجوانانی در میان و پیرامون آنان رفتوآمد میکنند.»
يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ
«جامی در میان آنان گردانده میشود» یا:
«جامی برای آنان در گردش است»
يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
«میان آن و آب جوشان رفتوآمد میکنند.»
برای الطائفين درباره بیت:
«گردندگان پیرامون خانه»
معنای روشنتری از نگه داشتن صرف «طوافکنندگان» برای خواننده ناآشنا دارد.
برای طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ:
«پیوسته در میان شما رفتوآمد دارند»
برای طَائِفَة:
«گروه»
یا «بخشی از آنان»
بر حسب ساخت آیه مناسب است. هیچ عدد ثابت نباید داخل ترجمه شود.
برای طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ، «چیزی از سوی شیطان که به شخص میرسد» برگردانی توضیحی است. «وسوسه» را میتوان در شرحِ سیاق مطرح کرد؛ قیدهایی مانند «گذرا» به معنای کوتاهمدت، از خودِ صورت «طائف» قطعی نیستند.
برای طُوفَان، در داستان نوح:
«سیلاب فراگیر»
میتواند از «طوفان» فارسی امروز دقیقتر باشد.
در اعراف ۷:۱۳۳، چون خود آیه ماهیت آن حادثه را باز نمیکند، حفظ «طوفان» همراه با توضیح ریشهای «حادثه یا آب فراگیر» محتاطانهتر است؛ نباید نوع دقیق آن از روایتهای بیرونی وارد ترجمه شود.
جمعبندی
روشنترین تصویرِ فعلهای «ط و ف»، گردیدن پیرامون و آمدوشد در اطراف است. شعر زُهَیر این حرکت را با «حَوْلَهُ» و آیات قرآن آن را با متعلقها و ساختهای گوناگون نشان میدهند.
اما قرآن نشان میدهد که این گردش همیشه یک دایره کامل نیست. خادمان در میان اهل جنت رفتوآمد میکنند، اهل عذاب میان جهنم و آب جوشان میگردند، ظرفها در میان جمع گردانده میشوند، و در صفا و مروه حرکت به دو نشانه مربوط است.
طائف میتواند گردنده پیرامون بیت یا چیزی باشد که بر شخص یا مکان میگذرد. نوع اثر و مدت آن را باید از سیاق شناخت. وجود خوانش «طيف» در اعراف ۷:۲۰۱ نیز پرسشی تاریخی است که با معنای این آیه بهتنهایی حل نمیشود.
طائفة، که پربسامدترین صورت ریشه در قرآن است، به «گروه» یا «بخشی از یک جمع» رسیده است و اندازه عددی ثابتی ندارد. این معنا را نباید در هر آیه دوباره به حرکت دایرهای برگرداند.
طوفان در داستان نوح با سیلاب و غرق شدن پیوند دارد. شاهد آرامی و سریانیِ پیش از قرآن، زمینهای برای مقایسه تاریخی فراهم میکند، بدون آنکه بهتنهایی جهت انتقال واژه را ثابت کند.
ط و ف: در فعلها، گردیدن پیرامون، آمدوشد و گذشتن بر شخص یا مکان. «طائف» و «طوّاف» با این میدان حرکت پیوند دارند؛ «طائفة» به گروه یا بخشی از یک جمع گفته میشود و «طوفان» نام رخدادی فراگیر است. فهم هر صورت به ساخت جمله و کاربرد قرآنی آن وابسته است؛ رابطه معناییِ صورتها را باید از ادعای قطعی درباره تاریخ اشتقاقشان جدا نگه داشت.