ریشه قرآنی و س ع

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از فراخی مکان تا گنجایش، توان و فراگیری

ریشه «و س ع» در قرآن کاربردهایی دارد که با تصویر فراخی در برابر تنگی به هم پیوند می‌خورند. زمین می‌تواند «واسعة» باشد، یعنی برای حرکت و ماندن در آن جا و میدان وجود داشته باشد؛ انسان به اندازه «وسع» خود توان انجام کاری دارد؛ و مال و امکانات او می‌توانند با «سعة» وصف شوند. این پیوند معنایی، به‌تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش کاربردها را نشان نمی‌دهد.

همین تصویر در کاربردهای گسترده‌تر نیز باقی می‌ماند. علم می‌تواند همه چیز را «وسع» کند، رحمت می‌تواند همه چیز را دربر گیرد، و «واسع» درباره آن معبود یگانه در سیاق‌هایی می‌آید که سخن از فضل، بخشش، بی‌نیازی، علم یا گشایش است.

پس هسته ریشه را بهتر است نه «بزرگی» و نه صرفا «فراگیری»، بلکه چنین بفهمیم:

و س ع: فراخی، گنجایش و ظرفیت. در قرآن، این میدان معنایی در گستردگی زمین، توان انسان، فراخی امکانات و دربرگرفتن از جهت علم و رحمت دیده می‌شود. نوع فراخی و حوزهٔ آن را سیاق تعیین می‌کند.

این ماده در قرآن ۳۲ بار آمده است: ۶ فعل وَسِعَ، ۶ اسم سَعَة، ۵ اسم وُسْع، ۹ صورت وَاسِع، ۴ صورت مؤنثِ آن، وَاسِعَة، و ۲ اسم فاعل باب افعال، مُوسِع. «واسع» و «واسعة» دو صورت جنسیتیِ یک وصف‌اند؛ شش دستهٔ شمارش را نباید شش ساختمان صرفیِ مستقل دانست.

صورت‌های قرآنی

فراخی در شعر عربی پیشاقرآنی

در شعر منقول از شاعران جاهلی، این خانواده هم برای فراخیِ جا و هم برای احساس گشایش به کار رفته است. در اینجا خودِ کاربرد واژه در شعر بررسی می‌شود.

ربیع بن زیاد عبسی، شاعر جاهلی، در ابیاتی خطاب به نعمان می‌گوید. ضبط زیر در نقل شعر او در کتاب الأغاني آمده است:

لَئِنْ رَحَلَتْ جِمَالِي إِنَّ لِي سَعَةً
مَا مِثْلُهَا سَعَةٌ عَرْضًا وَلَا طُولَا

«اگر شترانم کوچ کنند، برای من فراخی‌ای هست که در عرض و طول همانندی ندارد.»

سعة با «عرض» و «طول» همراه است؛ در ادامهٔ همین ابیات نیز از چراگاه سخن می‌رود. شاعر از جا و امکاناتِ ماندن در سرزمینی دیگر سخن می‌گوید. بنابراین تصویر مکانی روشن است، هرچند بیت در سیاق فخر و بی‌نیازی از دربار بیان شده است.

نابغهٔ ذبیانی، شاعر جاهلی، در قصیدهٔ «من آل مية رائح أو مغتد» می‌گوید:

تَسَعُ الْبِلَادُ إِذَا أَتَيْتُكَ زَائِرًا
وَإِذَا هَجَرْتُكَ ضَاقَ عَنِّي مَقْعَدِي

«وقتی به دیدارت می‌آیم، سرزمین‌ها برایم فراخ می‌شوند؛ و وقتی از تو دور می‌شوم، جای نشستن خودم نیز بر من تنگ می‌شود.»

در این بیت تسع در برابر ضاق آمده است. مکان واقعاً اندازه عوض نمی‌کند؛ شاعر احساس گشایش و تنگی را با تصویر جا بیان می‌کند. این کاربرد، فراخی مکانی را به تجربهٔ انسانی پیوند می‌دهد.

این دو شاهدِ منقول از شعر جاهلی، پیوندِ فراخی مکان با گشایش حال را نشان می‌دهند؛ اما برای اثبات همهٔ معانی این خانواده یا بازسازی ترتیب تاریخی آنها کافی نیستند.

«أَرْضِي وَاسِعَةٌ»؛ نخستین تصویر، فضای باز

یکی از روشن‌ترین کاربردهای ریشه در قرآن درباره زمین است:

يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ

«ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، بی‌گمان زمین من گسترده است؛ پس تنها مرا بندگی کنید.»

عنکبوت ۲۹:۵۶

در اینجا واسعة معنایی کاملا نزدیک به فراخی مکانی دارد. زمین محدود به نقطه‌ای نیست که انسان ناگزیر باشد تنها همان‌جا بماند.

همین وصف درباره زمین در نساء ۴:۹۷ و زمر ۳۹:۱۰ نیز آمده است.

در چنین کاربردهایی، «واسع» به معنای مبهم فلسفی «نامتناهی» نیست. زمین دارای گستردگی و فضای کافی برای حرکت و یافتن جای دیگر است.

این کاربرد مکانی تصویر روشنی از فراخی به دست می‌دهد؛ برای شناخت کاربردهای دیگر، باید دید در هر آیه چه چیزی گسترده یا دربرگیرنده وصف شده است.

«وَسِعَ كُرْسِيُّهُ»؛ گنجایش و دربرگرفتن

در آية الكرسي آمده است:

اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

«آن معبود یگانه، هیچ معبودی جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است. نه چرت او را می‌گیرد و نه خواب. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست. چه کسی است که جز به اجازه او نزدش شفاعت کند؟ آنچه پیش روی آنان و آنچه پشت سرشان است می‌داند، و آنان از علم او چیزی را دربر نمی‌گیرند مگر آنچه او بخواهد. کرسی او آسمان‌ها و زمین را دربر گرفته است، و نگهداری آن دو بر او سنگین نمی‌شود؛ و او بلندمرتبه و بزرگ است.»

بقره ۲:۲۵۵

وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ یعنی کرسی نسبت به آسمان‌ها و زمین تنگ نیست و آنها را در گستره خود جای می‌دهد یا دربر می‌گیرد.

اما ریشه «و س ع» ماهیت كرسي را تعیین نمی‌کند. اینکه «کرسی» در این آیه دقیقا چه مرجعی دارد مسئله جداگانه‌ای است. از «وسع» فقط رابطه گنجایش و فراگیری را می‌توان دریافت.

این آیه همچنین نشان می‌دهد که «وسع» با «احاطه» هم‌پوشانی پیدا می‌کند، اما این دو واژه مترادف کامل نیستند. «وسع» از زاویه تنگ نبودن نسبت به چیزی و گنجاندن آن به فراگیری می‌رسد.

فراگیریِ علم و رحمت

در طه آمده است:

إِنَّمَا إِلَٰهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا

«معبود شما تنها آن معبود یگانه است که هیچ معبودی جز او نیست؛ همه چیز را از نظر علم دربر گرفته است.»

طه ۲۰:۹۸

عبارت عِلْمًا بسیار مهم است. آیه نمی‌گوید «آن معبود یگانه همه چیز را از نظر مکانی در خود جای داده است». خود جمله مشخص می‌کند که حوزه وسعت علم است.

همین ساخت در انعام ۶:۸۰ و اعراف ۷:۸۹ نیز آمده است.

اعراف ۷:۱۵۶ می‌گوید: وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ؛ «و رحمت من همه چیز را دربر گرفته است.» در انعام نیز آمده است:

فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ

«پس اگر تو را تکذیب کردند بگو: پروردگار شما دارای رحمتی گسترده است، و سختی او از قوم مجرمان بازگردانده نمی‌شود.»

انعام ۶:۱۴۷

در اینجا واسعة خود «رحمة» را وصف می‌کند. رحمت چنان تنگ و محدود نیست که تنها دایره‌ای کوچک را دربر گیرد.

در غافر ۴۰:۷ نیز رحمت و علم کنار هم می‌آیند: رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا؛ «پروردگارا، همه چیز را از جهت رحمت و علم دربر گرفته‌ای.»

پس وقتی «وسع» با علم و رحمت همراه می‌شود، بعدی که فراگیری در آن رخ می‌دهد خود جمله تعیین می‌کند. نباید از خود ریشه یک نظریه مکانی یا وجودشناختی ساخت.

«وُسْع»؛ ظرفیتی که تکلیف در آن جا می‌گیرد

یکی از مهم‌ترین مشتق‌های قرآنی وُسْع است. این صورت پنج بار می‌آید و هر پنج بار در ساختمان محدود کردن تکلیف به ظرفیت انسان قرار دارد. این پنج مورد بقره ۲:۲۳۳ و ۲:۲۸۶، انعام ۶:۱۵۲، اعراف ۷:۴۲ و مؤمنون ۲۳:۶۲ هستند.

مشهورترین نمونه پایان بقره است:

لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا ۚ رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۚ أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

«آن معبود یگانه هیچ نفسی را جز به اندازه گنجایشش مکلف نمی‌کند. آنچه کسب کرده به سود اوست و آنچه به دست آورده بر زیان اوست. پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا خطا کردیم ما را مؤاخذه مکن. پروردگارا، بار سنگینی بر ما مگذار چنان‌که بر کسان پیش از ما گذاشتی. پروردگارا، چیزی را که توان آن را نداریم بر ما تحمیل مکن؛ و از ما درگذر، ما را بیامرز و بر ما رحمت آور. تو سرپرست مایی؛ پس ما را بر قوم کافر یاری کن.»

بقره ۲:۲۸۶

تصویر ریشه در این کاربرد هنوز قابل مشاهده است: تکلیف باید در گنجایش نفس جا بگیرد؛ نباید چنان باشد که ظرفیت شخص برای آن تنگ شود.

به همین دلیل «وسع» به توان و ظرفیت می‌رسد.

خود ریشه برای تثبیت یک نسبت فنی مانند «وسع همیشه کمتر از طاقت است» کافی نیست.

نکته جالب این است که خود بقره ۲:۲۸۶ هر دو واژه را دارد:

در آغاز: وُسْعَهَا

و در پایان: مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ

این آیه دو تعبیر متفاوت دارد، اما از آن به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که «وسع» همواره درجه‌ای کمتر از نهایت طاقت است.

آنچه درباره «وسع» قطعی‌تر است، ظرفیت موجود برای انجام یا تحمل چیزی است.

«سَعَة»؛ از جای باز تا امکانات و دارایی

سعة از همان فراخی می‌آید، اما در قرآن کاربردهای متنوعی دارد.

گاه مستقیما درباره مال است. درباره طالوت گفته می‌شود که مخالفانش اعتراض کردند زیرا سعة من المال به او داده نشده است؛ یعنی ثروت و امکانات مالی فراوانی ندارد. این تعبیر در بقره ۲:۲۴۷ آمده است.

در طلاق نیز آمده است:

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ ۖ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ۚ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا ۚ سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا

«کسی که دارای فراخی است از فراخی خود هزینه کند، و کسی که روزی‌اش بر او تنگ شده از آنچه آن معبود یگانه به او داده هزینه کند. آن معبود یگانه هیچ نفسی را جز به اندازه آنچه به او داده مکلف نمی‌کند. آن معبود یگانه پس از سختی آسانی قرار خواهد داد.»

طلاق ۶۵:۷

اینجا ذو سعة کسی است که دستش بازتر است و امکانات بیشتری دارد.

مقابل او کسی است که رزقش قُدِرَ عليه، یعنی محدود و تنگ شده است.

بنابراین تبدیل «سعة» به «ثروت» در این سیاق طبیعی است، اما خود ریشه فقط پول معنا نمی‌دهد. ثروت یکی از صورت‌های فراخی امکانات است.

نساء ۴:۱۰۰ می‌گوید مهاجر در زمین مراغما كثيرا وسعة خواهد یافت. در اینجا «سعة» را نمی‌توان با اطمینان فقط ثروت دانست؛ معنای گسترده‌تر گشایش، فضای بیشتر و امکان خروج از تنگنا طبیعی‌تر است.

پس «سعة» می‌تواند فراخی مکان، حال، امکانات یا مال باشد. نوع فراخی را سیاق مشخص می‌کند.

«وَاسِع»؛ وصفی که سیاق باید آن را کامل کند

صورت مذکر واسع در قرآن نه بار درباره آن معبود یگانه آمده است. در این موارد «الواسع» نیامده؛ صورت‌هایی مانند والله واسع عليم و واسع المغفرة دیده می‌شود.

در بسیاری از موارد، «واسع» کنار بخشش و فضل آمده است. برای نمونه:

وَإِنْ يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَكِيمًا

«و اگر آن دو از یکدیگر جدا شوند، آن معبود یگانه هر یک را از فراخی خود بی‌نیاز می‌کند؛ و آن معبود یگانه واسع و حکیم است.»

نساء ۴:۱۳۰

اینجا جمله پیش از «واسعا» خود مِنْ سَعَتِهِ دارد. بنابراین وصف «واسع» در این سیاق با فراخی امکانات، بخشش و بی‌نیاز کردن ارتباط آشکار دارد.

در بقره ۲:۲۶۱ پس از سخن از چند برابر کردن انفاق، والله واسع عليم می‌آید. در بقره ۲:۲۶۸ سخن از وعده مغفرت و فضل است؛ در آل عمران ۳:۷۳ از فضل؛ در مائده ۵:۵۴ از فضل؛ و در نور ۲۴:۳۲ از بی‌نیاز کردن فقیران از فضل او.

پس در این مجموعه، «واسع» را نباید صرفا «از نظر مکانی بی‌نهایت بزرگ» ترجمه کرد. میدان ریشه با فراخی عطا، امکان، علم و بی‌نیازی از تنگنا ارتباط دارد.

نجم ۵۳:۳۲ حوزهٔ وصف را صریح می‌کند: إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ؛ «بی‌گمان پروردگار تو دارای آمرزشی گسترده است.»

پس «واسع» یک معادل ثابت و مستقل از سیاق ندارد. گاهی «فراخ‌بخش»، گاهی «دارای گستره فراوان»، و در بعضی ترجمه‌ها «فراگیر» می‌تواند بخشی از معنا را منتقل کند.

«وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ... إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»

در بقره آمده است:

وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

«و مشرق و مغرب از آن آن معبود یگانه است؛ پس به هر سو که روی کنید، آنجا وجه آن معبود یگانه است؛ بی‌گمان آن معبود یگانه واسع و داناست.»

بقره ۲:۱۱۵

قرار گرفتن واسع پس از مشرق، مغرب و «هر جا که روی کنید» مهم است، اما نباید معنایی را که خود ریشه نمی‌دهد به آن تحمیل کرد.

«واسع» در این آیه نمی‌گوید آن معبود یگانه یک جسم بسیار بزرگ است که تمام جهات را از نظر فضایی پر کرده است. ریشه چنین تصویر جسمانی‌ای را الزام نمی‌کند.

در عین حال، انتخاب «واسع» پس از گشودن جهت از مشرق و مغرب به أينما با مفهوم تنگ نبودن و محدود نماندن سازگار است.

بیش از این، تفسیر آیه باید از شبکه خود آیات «وجه»، «مشرق»، «مغرب» و سیاق کامل بقره ۲:۱۱۵ ساخته شود، نه از ریشه «و س ع» به تنهایی.

معنای «واسع» در این آیه باید با همین جمله و آیات مرتبط سنجیده شود؛ این واژه به‌تنهایی همهٔ معنای «وجه الله» را تعیین نمی‌کند.

«الْمُوسِع»؛ کسی که دستش باز است

صورت مُوسِع در بقره درباره توان مالی انسان آمده است:

لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً ۚ وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ

«اگر زنان را پیش از آنکه با آنان رابطه برقرار کرده باشید یا برای آنان فریضه‌ای تعیین کرده باشید طلاق دهید، گناهی بر شما نیست؛ و آنان را بهره‌مند سازید، بر کسی که دارای فراخی است به اندازه توانش و بر کسی که در تنگی است به اندازه توانش؛ بهره‌ای به شایستگی، حقی بر نیکوکاران.»

بقره ۲:۲۳۶

الموسع در برابر المقتر آمده است.

اینجا «موسع» به معنای کسی است که دارای سعة و امکانات بیشتر است، نه کسی که حتما چیزی را در همین لحظه «گسترش می‌دهد».

این کاربرد برای فهم آیه ذاریات بسیار مهم است، زیرا همان صورت صرفی می‌تواند حالت دارا بودن فراخی و توان را بیان کند.

«وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ» در کنار کاربرد دیگر «موسع»

در ذاریات آمده است:

وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ

«و آسمان را با نیرو بنا کردیم، و بی‌گمان ما دارای وسعتیم.»

ذاریات ۵۱:۴۷

در این جمله، بِأَيْدٍ با بنا کردن آسمان همراه است و لَمُوسِعُونَ وصف گوینده است. ترجمهٔ «دارای وسعتیم» در اینجا عمداً کلی مانده تا توضیحی بیش از آنچه خود عبارت تعیین می‌کند وارد ترجمه نشود.

برای روشن شدن وصف «موسعون»، کاربرد دیگر همین صورت در قرآن اهمیت دارد.

موسعون جمعِ «موسع» است. در بقره ۲:۲۳۶، «الموسع» در برابر «المقتر» آمده و بر شخص دارای امکانات مالی دلالت دارد؛ آنجا خودِ تقابل، نوع فراخی را روشن می‌کند.

در ذاریات ۵۱:۴۷ موضوعِ جمله بنا کردن آسمان است. بنابراین معنای مالیِ بقره را نباید عیناً به این آیه منتقل کرد؛ اما آن کاربرد نشان می‌دهد که ساختمان «موسع» لزوماً نامِ انجام دادنِ یک گسترش مکانی نیست.

در عبارت وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ مفعولی پس از وصف نیامده و زمانی مانند «پیوسته» نیز به‌صراحت ذکر نشده است. تعیینِ یک فرایند جسمانیِ مشخص یا دوام زمانی آن، از خود این عبارت به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

با مقایسهٔ همین دو کاربرد قرآنی می‌توان گفت:

«موسع» با فراخی و ظرفیت پیوند دارد. در بقره نوع آن، امکانات مالی است؛ در ذاریات وصفی در سیاق بنا کردن آسمان است. یکسان بودن صورت صرفی، همهٔ جزئیات معنایی دو سیاق را یکسان نمی‌کند.

وُسع، سعة و واسع؛ یک ریشه، سه زاویه

سه صورت اصلی این ریشه را می‌توان بدون یکی کردن آنها چنین از هم شناخت:

وُسع بیشتر ظرفیت و توان موجود برای تحمل یا انجام کاری را نشان می‌دهد. به همین دلیل با «تكليف نفس» می‌آید.

سعة خود حالت فراخی است؛ این فراخی می‌تواند در مکان، مال، زندگی و امکانات باشد.

واسع چیزی یا کسی است که تنگ و محدود نیست و دامنه یا ظرفیت گسترده دارد. نوع این گستردگی را مضاف، موصوف یا سیاق روشن می‌کند: زمین واسع است، رحمت واسعة است، مغفرت واسع است و آن معبود یگانه در سیاق فضل و علم «واسع» وصف می‌شود.

اینها سه معنای بی‌ارتباط نیستند. در همه آنها پرسش اصلی یکی است:

آیا آن ظرف، توان، میدان یا امکان برای آنچه با آن روبه‌روست جا و گنجایش کافی دارد یا تنگ می‌شود؟

و س ع در برابر ض ي ق؛ فراخی و تنگی

تقابل فراخی و تنگی در خود قرآن قابل بررسی است.

زمین در عنکبوت ۲۹:۵۶ واسعة وصف شده است. توبه ۹:۲۵ و ۹:۱۱۸ از تنگ شدن زمین با همهٔ فراخی آن سخن می‌گویند: ضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ و ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ. در دو آیهٔ اخیر، واژهٔ فراخی از خانوادهٔ «ر ح ب» است؛ این مقایسهٔ سیاق‌هاست، نه هم‌نشینی مستقیم «وسع» و «ضيق» در یک جمله.

این تقابل کمک می‌کند معنای «وسع» بیش از حد انتزاعی نشود.

«وسع» در اصل با این پرسش سر و کار دارد که آیا جا هست یا تنگی؟ آیا ظرفیت هست یا ناتوانی؟ آیا امکانات باز است یا محدود؟

این تصویر به فهم پیوند کاربردهای مکانی، مالی و انسانی کمک می‌کند؛ برای علم و رحمت نیز خود جمله حوزهٔ فراگیری را مشخص می‌سازد.

وُسع و طاقة؛ نزدیک، اما نباید یکی فرض شوند

بقره ۲:۲۸۶ «وسع» و «طاقة» را در همان آیه کنار یکدیگر قرار داده است. این خود نشان می‌دهد که قرآن دو واژه جدا در اختیار دارد.

وسع از میدان فراخی و گنجایش می‌آید: چیزی در ظرفیت انسان جا می‌شود.

طاقة به توان و تحمل مربوط است.

همین آیه برای تعیین نسبتی ثابت میان مقدارِ «وسع» و مقدارِ «طاقة» کافی نیست.

وُسع در این کاربرد ظرفیت انسان برای انجام تکلیف است؛ در ادامهٔ همان آیه نیز درخواست می‌شود چیزی که توان تحملش وجود ندارد بر انسان تحمیل نشود.

چالش ترجمه

در کاربردهای مکانی مانند أرضي واسعة، «زمین من گسترده است» یا «زمین من فراخ است» طبیعی است.

در وسع كرسيه السماوات والأرض، «کرسی او آسمان‌ها و زمین را دربر گرفته است» از ترجمه لفظی «وسیع شد بر آسمان‌ها» طبیعی‌تر است، به شرط آنکه توضیح داده شود خود ریشه ماهیت کرسی را تعیین نمی‌کند.

در وسع كل شيء علما، «همه چیز را از نظر علم دربر گرفته است» دقیق است. «احاطه علمی» نیز در نثر توضیحی ممکن است، اما نباید ریشه «وسع» را با «احاط» یکی کرد.

در رحمة واسعة، «رحمتی گسترده» یا «رحمتی فراگیر» مناسب است.

در لا يكلف الله نفسا إلا وسعها، «جز به اندازه گنجایش/توانش» معنای ریشه را بهتر از «جز آنچه آسان است» حفظ می‌کند؛ زیرا آسانی مطلق در خود واژه نیست.

در ذو سعة من سعته، چون سیاق مالی است، «کسی که دستش باز است از فراخی امکانات خود هزینه کند» یا در ترجمه فشرده «توانگر از توانگری خود هزینه کند» طبیعی است.

در وصف واسع درباره آن معبود یگانه، یک معادل ثابت همیشه جواب نمی‌دهد. «فراخ‌بخش»، «دارای فراخی»، «گسترده در فضل» یا «فراگیر» بر حسب جمله قابل بررسی‌اند. ترجمه نباید خودکار آن را به بزرگی جسمانی تبدیل کند.

در إنا لموسعون، «بی‌گمان ما دارای وسعتیم» پیوند با ریشه را نگه می‌دارد، اما همهٔ جزئیات مراد را تعیین نمی‌کند. افزودن مفعول «آسمان» یا قید «پیوسته» به ترجمه، نیازمند استدلالی فراتر از خود این وصف است.

جمع‌بندی

کاربردهای قرآنیِ «و س ع» با میدانِ فراخی، گنجایش و ظرفیت به هم پیوند می‌خورند.

در شعر منقول از ربیع بن زیاد، «سعة» با عرض، طول و جا برای کوچ همراه است؛ در بیت نابغه، «تسع» در برابر «ضاق» احساس گشایش و تنگی را با تصویر مکان بیان می‌کند.

در قرآن، زمین واسعة است؛ یعنی برای حرکت و یافتن جای دیگر فراخی دارد. کرسی آسمان‌ها و زمین را وسع می‌کند؛ یعنی نسبت به آنها تنگ نیست و آنها را دربر می‌گیرد. علم همه چیز را وسع می‌کند و رحمت نیز می‌تواند همه چیز را در گستره خود جای دهد.

وُسع در قرآن به ظرفیت انسان مربوط است و مرز تکلیف قرار می‌گیرد. بقره ۲:۲۸۶ در ادامه از «طاقة» نیز سخن می‌گوید، اما به‌تنهایی نسبتی ثابت و کمّی میان این دو تعیین نمی‌کند.

سعة فراخی حال و امکانات است. گاهی این فراخی صریحا مالی است، گاهی گشایش عمومی‌تر زندگی و مکان.

واسع در قرآن درباره زمین و رحمت می‌آید و نه بار نیز آن معبود یگانه با این وصف یاد می‌شود. سیاق‌های فضل، بی‌نیاز کردن، علم و مغفرت نشان می‌دهند که این وصف را نباید به یک تصور مکانی فروکاست. گستره مورد نظر را خود جمله روشن می‌کند.

در بقره ۲:۱۱۵، «واسع عليم» پس از مشرق، مغرب و «هر جا که روی کنید» آمده است. این انتخاب با مفهوم تنگ نبودن و محدود نماندن سازگار است، اما ریشه به تنهایی درباره ماهیت «وجه الله» یا رابطه آن معبود یگانه با مکان نظریه کامل نمی‌سازد.

لموسعون در ذاریات ۵۱:۴۷ باید در سیاق بنا کردن آسمان خوانده شود. کاربرد «الموسع» در بقره ۲:۲۳۶ نشان می‌دهد که این صورت می‌تواند بر دارا بودن امکانات دلالت کند. از خودِ صورت صرفی نمی‌توان جزئیات یک فرایند مکانی یا استمرار زمانی آن را قطعی کرد.

و س ع: فراخی، گنجایش و ظرفیت. کاربردهای قرآن، گستردگی مکان، توان انسان، فراخی امکانات و مال، و دربرگرفتن از جهت علم و رحمت را نشان می‌دهند. نوع وسعت و حوزهٔ آن را سیاق مشخص می‌کند؛ این خانواده در همهٔ موارد به معنای وسعت جسمانی، بی‌نهایت بودن یا آسانی مطلق نیست.