به نام آن معبود یگانه؛ فرارحمن، با رحمت فراگیر؛ فرارحیم، با رحمت ویژه.
مفاهیم قرآنی · کامل بودن قرآن
صیام در قرآن؛ تقوا، طاقت انسان و جایگاه فدیه
بررسی پیوستهٔ آیات صیام، نقد ادعای نسخ و سختگیریهای موروثی
۱. مقدمه؛ آیا خداوند برای همه بندگان خود راهی قرار داده است؟
هر سال با فرارسیدن ماه رمضان، میلیونها انسان در سراسر جهان به صیام روی میآورند. برخی در آسایش و سلامت، روزهای این ماه را پشت سر میگذارند. برخی دیگر با بیماری، ضعف جسمانی، شرایط دشوار کار، سفرهای پیدرپی یا روزهای بسیار طولانی روبهرو هستند. در یک سرزمین، فاصله سپیده تا شب ممکن است کوتاه باشد؛ در سرزمینی دیگر، همان فاصله ساعتهای بسیار طولانی ادامه مییابد. در مناطق نزدیک قطب نیز گاهی نشانههای معمول آغاز و پایان روز به شکلی که در سرزمینهای معتدل شناخته میشوند، پدیدار نمیگردند.
با وجود چنین تفاوتهایی، بسیاری از بحثهای رایج درباره صیام به پرسشهایی محدود شدهاند که گویی همه انسانها از شرایط یکسانی برخوردارند: چه چیزی روزه را باطل میکند؟ چند دقیقه پیش از سپیده باید از خوردن دست کشید؟ آیا بیمار باید روزه بگیرد؟ حکم کسی که در سفر است چیست؟
اما پرسش بنیادیتر کمتر مطرح میشود: آیا خداوند هنگام مقرر کردن صیام، تفاوت واقعی توانایی و شرایط زندگی بندگان خود را در نظر گرفته است؟ آیا قرآن برای انسانی که توان انجام صیام را ندارد، راهی روشن و عملی بیان کرده است؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به اختلاف برداشتها از بقره ۲:۱۸۴ نگاه کنیم. در این آیه، خداوند پس از بیان حکم بیمار و مسافر، از کسانی سخن میگوید که «يُطِيقُونَهُ» و برای آنان فدیهای از خوراک مسکین مقرر میکند.
از همین عبارت، خوانشهای متفاوتی پدید آمده است. در یک خوانش، فدیه تکلیفی در کنار صیام برای توانمندان دانسته میشود. در خوانش دیگری، فدیه ابتدا انتخابی در برابر صیام شمرده شده و سپس گفته میشود که حکم آن با آیه بعدی منسوخ شده است. در خوانش سوم، فدیه راه جبران برای کسانی دانسته میشود که صیام برای آنان در مرز طاقت و همراه با مشقت شدید قرار دارد.
این اختلاف تنها درباره معنای یک واژه نیست. نتیجه آن میتواند مستقیما بر زندگی انسانها اثر بگذارد.
بیمار مزمنی را در نظر بگیریم که بیماری او ادامهدار است و انتقال صیام به روزهای دیگر مشکلش را حل نمیکند. کارگری را تصور کنیم که برای تهیه نان خانواده، ناچار است روزانه ساعتهای طولانی در معدن زغالسنگ یا کارخانهای با حرارت شدید کار کند. یا انسانی را در نظر بگیریم که در منطقهای نزدیک قطب زندگی میکند و در بخشی از سال، روزهای بسیار طولانی یا روشنایی پیوسته را تجربه میکند.
اگر برای چنین انسانهایی تنها دو راه باقی بماند، یا انجام صیام برخلاف توان جسمانی یا احساس گناه به سبب انجام ندادن آن، آیا این همان چیزی است که خداوند خواسته است؟
مسئله از آنجا پیچیدهتر میشود که برخی مفسران و فقیهان برای نگه داشتن برداشتهای خود، از نسخ حکم فدیه سخن گفتهاند. سپس هنگامی که همان برداشت در برابر شرایط واقعی زندگی انسانها با دشواری روبهرو شده، راهحلهای دیگری از راه روایت، قیاس یا فتوا مطرح کردهاند؛ از جمله تعیین ساعات صیام بر اساس مکه، مدینه یا سرزمینی دیگر برای مردمانی که در مناطق دارای روزهای نامتعارف زندگی میکنند.
در سوی دیگر، برخی کسانی که میخواهند قرآن را مستقل از احکام موروثی بفهمند، از تعبیر «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ» نتیجه گرفتهاند که صیام رمضان تنها چند روز اندک، مثلا دو تا ده روز، است. این گروه نیز با پرسش مهمی روبهرو هستند: آیا میتوان یک تعبیر را از ادامه سخن خداوند جدا کرد و از آن حکمی استخراج نمود که با فرمان صریح آیه بعد سازگار نیست؟
در میان این اختلافها، خود قرآن چه میگوید؟
در بقره ۲:۱۸۳، خداوند صیام را مقرر میکند و هدف آن را تقوا میداند. در بقره ۲:۱۸۴، از روزهای معدود، بیماری، سفر، طاقت انسان و فدیه سخن میگوید. در بقره ۲:۱۸۵، ماه رمضان را مشخص میسازد و بلافاصله پس از تکرار حکم بیمار و مسافر اعلام میکند که برای مردم آسانی میخواهد، نه سختی؛ تا بتوانند شمار مقرر را کامل کنند.
چرا باید این سخنان روشن را از یکدیگر جدا کنیم و سپس برای حل ناسازگاریهایی که خود پدید آوردهایم، به نسخ، محدودیتهای ساختهشده و احکام بیرونی پناه ببریم؟
این پژوهش میکوشد با بازگشت به زبان و پیوستگی آیات قرآن، راهحلی را بررسی کند که هم اصل صیام را حفظ میکند، هم حکم بیمار و مسافر را، هم راه فدیه را، و هم اراده خداوند بر آسانی، عدالت و تقوا را.
۲. روش و معیار پژوهش
در این پژوهش، قرآن معیار اصلی شناخت صیام و سنجش احکامی است که به نام آن مطرح میشوند. ما احکام رایج را نقطه آغاز قرار نمیدهیم تا سپس برای تایید آنها در قرآن به دنبال دلیل بگردیم. مسیر بررسی برعکس است: نخست میبینیم خداوند درباره صیام چه گفته، چه هدفی برای آن معرفی کرده، چه شرایطی تعیین نموده و چه راههای جبرانی بیان کرده است. سپس برداشتهای تاریخی و احکام رایج را با همین معیار میسنجیم.
نخستین گام، توجه به زبان قرآن است. معنای بنیادین واژههایی مانند «صيام»، «طاقة»، «فدية»، «معدودات»، «عدة»، «يسر» و «عسر» باید در میدان معنایی خود و در پیوند با جملهای که در آن به کار رفتهاند بررسی شود. معنای ریشه لزوما تمام معنای هر مشتق نیست و هیچ واژهای را نباید تنها با یک احتمال لغوی، جدا از سیاق آن، به حکمی قطعی تبدیل کرد.
گام دوم، خواندن آیات در پیوستگی آنهاست. بقره ۲:۱۸۳، بقره ۲:۱۸۴ و بقره ۲:۱۸۵ سه سخن بیارتباط نیستند. اصل صیام، زمان آن، شرایط متفاوت انسانها، فدیه و اراده خداوند بر آسانی باید در کنار یکدیگر فهمیده شوند. بقره ۲:۱۸۷ نیز حدود عملی خودداری را روشن میکند.
گام سوم، تفکیک فرمان صریح از برداشت تفسیری و گزارش تاریخی است. اگر قرآن از بیماری و سفر سخن گفته، اصل این دو حکم روشن است. اگر کسی دامنه «يُطِيقُونَهُ» را به گروه خاصی محدود میکند، یا ادعا دارد حکم فدیه منسوخ شده است، یا ساعت سرزمین دیگری را معیار لازم عبادت میداند، باید دلیل چنین ادعایی را ارائه کند.
بار اثبات بر دوش کسی است که حکمی را به آن معبود یگانه نسبت میدهد. قدمت یک فتوا، شهرت یک روایت، جایگاه یک مفسر یا پذیرش گسترده یک حکم در میان پیروان یک مذهب، بهتنهایی دلیل صدور آن حکم از جانب خداوند نیست.
البته روایتها و تفسیرهای پیشینیان را میتوان برای شناخت تاریخ برداشتها بررسی کرد. این منابع نشان میدهند که چه کسانی، در چه دورههایی و با چه استدلالهایی آیات را فهمیدهاند. اما گزارش تاریخی با حکم الهی یکسان نیست. همچنین اختلاف با یک روایت، بهخودیخود دلیل ساختگی بودن آن نیست؛ ادعای جعل نیز مانند هر ادعای دیگر نیازمند دلیل است. مسئله اصلی این پژوهش، سنجش اعتبار حکمی است که از آن روایت استخراج و به خداوند نسبت داده میشود.
گام چهارم، سنجش برداشتها با اصول محکم قرآن است. آیا یک خوانش با هدف تقوا سازگار است؟ آیا انسان را فراتر از وسع خود مکلف میکند؟ آیا راه جبران را حفظ میکند؟ آیا میان آیات تعارضی واقعی وجود دارد یا اختلاف تنها از برداشت ما پدید آمده است؟ آیا آنچه به نام حکم الهی مطرح میشود، در خود قرآن پشتوانه روشنی دارد؟
در این بررسی باید میان دو امر تفاوت گذاشت: دشواری معمول یک عبادت، که ممکن است بخشی از خودنگهداری و پرورش اراده باشد؛ و مشقت شدید یا آسیبرسان، که میتواند انجام همان عبادت را برای شخصی ناممکن یا خطرناک سازد. نه هر خستگی مجوز کنار گذاشتن تکلیف است و نه توانایی یک انسان را میتوان معیار توانایی همه انسانها قرار داد.
معیار نهایی این است که آیات خداوند یکدیگر را روشن و تصدیق کنند، نه اینکه نخست آنها را متعارض بخوانیم و سپس برای حفظ یک برداشت، بخشی از فرمان او را کنار بگذاریم.
این روش با مبانی پژوهشهای پیشین فرقان، از جمله «نسخ در قرآن»، «منطق و سلطان در قرآن» و «تقوا در قرآن چیست؟» پیوند دارد.
۳. راهحل قرآنی؛ پیش از ورود به اختلافها
پیش از بررسی برداشتهای گوناگون، میتوان راهحلی منسجم از کنار هم قرار دادن بقره ۲:۱۸۳، بقره ۲:۱۸۴، بقره ۲:۱۸۵ ارائه کرد.
خداوند اصل صیام را بر ایمانآورندگان مقرر کرده است. این صیام نوعی خودداری عبادی است که چگونگی اجرای آن را خود قرآن بیان میکند. زمان آن ماه رمضان است و هدفش رسیدن انسان به تقواست.
برای کسی که توان انجام صیام را دارد، فرمان روشن است: صیام ماه رمضان را به جا آورد.
برای بیمار یا مسافری که در زمان مقرر نمیتواند صیام انجام دهد، راه جبران در روزهای دیگر بیان شده است. بنابراین، بیماری و سفر به معنای بیاعتبار شدن اصل تکلیف نیستند؛ زمان انجام آن میتواند تغییر کند.
اما انتقال تکلیف به روزهای دیگر هنگامی راهحل است که انجام صیام در آینده امکان داشته باشد. انسانی که به بیماری مزمن گرفتار است، یا کسی که شرایط دائمی زندگی و کار او صیام را به عملی طاقتفرسا و آسیبرسان تبدیل کرده است، ممکن است با جابهجا کردن روزها به نتیجهای نرسد.
در خوانش سوم بقره ۲:۱۸۴، خداوند برای چنین انسانی راه فدیه را گشوده است: خوراک دادن به مسکین. پس تکلیف به بنبست نمیرسد و انسان ناتوان نیز از فرصت خیر و احسان محروم نمیماند.
این راه جبران تنها به عنوان سالمند یا بیمار محدود نیست. معیار اصلی، وضعیت واقعی انسان در برابر تکلیف است. بیماری مزمن، ناتوانی جسمانی، مشقت شدید ناشی از کار ضروری، سفرهای طولانی و شرایط نامتعارف جغرافیایی میتوانند نمونههایی از این وضعیت باشند. البته داشتن یک شغل معین یا زندگی در یک کشور خاص بهتنهایی دلیل ناتوانی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، توان واقعی شخص و میزان مشقت یا خطر آسیب است.
در همین آیه، خداوند نیکی داوطلبانه بیشتر را نیز خیر معرفی کرده است. بنابراین، کسی که از راه فدیه بهره میبرد، میتواند با رغبت خود خوراک بیشتری ببخشد؛ اما نیکی داوطلبانه را نباید به تکلیف اجباری تازه تبدیل کرد.
این خوانش، اصل صیام را از میان نمیبرد؛ بلکه آن را برای کسانی که توان انجامش را دارند محفوظ میدارد و در کنار آن، راه جبران را برای دیگران به رسمیت میشناسد.
نتیجه آن است که انسان توانا صیام انجام میدهد؛ بیمار و مسافر در صورت امکان، روزهای دیگر را جبران میکنند؛ و انسانی که به سبب ناتوانی واقعی یا مشقت طاقتفرسا راه عملی برای صیام ندارد، از فدیه بهره میبرد.
این راهحل به ادعای نسخ نیاز ندارد. همچنین لازم نیست برای ساکنان مناطق دارای روزهای نامتعارف، زمانبندی تازهای را به نام حکم قطعی خداوند مقرر کنیم. قرآن اصل فرمان، راههای جبران، حدود توان انسان و معیار آسانگیری را بیان کرده است.
اکنون باید دید آیا زبان قرآن و مجموعه آیات آن از چنین خوانشی پشتیبانی میکنند یا خیر.
۴. بررسی آیات، خوانشها و استدلالها
۴.۱. «الصيام»؛ خودداری پیش از تعیین شکل عبادت
خداوند در بقره ۲:۱۸۳ میفرماید:
يٰأَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقونَ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، خودداری بر شما مقرر شده است، همانگونه که بر کسانی پیش از شما مقرر شده بود، باشد که به تقوا برسید.»
در ترجمههای رایج، «الصیام» غالبا به «روزه» برگردانده میشود. این ترجمه به شکل شناختهشده عبادت اشاره میکند، اما معنای بنیادین ریشه «ص و م» را بهتنهایی به خواننده نشان نمیدهد.
«صوم» در اصل با خودداری، امساک و بازایستادن از انجام کاری ارتباط دارد. موضوع خودداری را باید از سیاق شناخت. قرآن خود نمونه روشنی از این گستره معنایی را در داستان مریم بیان کرده است.
فَكُلي وَاشرَبي وَقَرّي عَينًا ۖ فَإِمّا تَرَيِنَّ مِنَ البَشَرِ أَحَدًا فَقولي إِنّي نَذَرتُ لِلرَّحمٰنِ صَومًا فَلَن أُكَلِّمَ اليَومَ إِنسِيًّا
«پس بخور و بیاشام و چشمت روشن باد. پس اگر کسی از آدمیان را دیدی، بگو: من برای آن فرارحمن صومی نذر کردهام؛ پس امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.»
در این آیه، به مریم فرمان داده میشود که بخورد و بیاشامد؛ در همان حال، او از صومی سخن میگوید که موضوع آن خودداری از سخن گفتن با انسانهاست. بنابراین، «صوم» از نظر زبان قرآن لزوما به خودداری از خوراک و نوشیدنی محدود نیست.
این شاهد به معنای آن نیست که صیام مقرر در ماه رمضان فاقد احکام مشخص خوردن و آشامیدن است. برعکس، نشان میدهد که نباید آن احکام را پیش از شنیدن توضیح خود قرآن، در معنای بنیادی واژه وارد کرد.
در بقره ۲:۱۸۳، اصل خودداری مقرر میشود؛ اما هنوز مشخص نشده است که این خودداری از چه کارهایی، در چه زمانهایی و با چه شرایطی باشد. در آیات بعد، خود قرآن این حدود را روشن میکند.
همین روش، ما را از یک اشتباه مهم دور میسازد: اینکه ابتدا تعریف تکمیلشده یک عبادت را از منابع موروثی بگیریم و سپس همان تعریف را به تکتک واژههای قرآن تحمیل کنیم.
نکته دیگر پایان آیه است: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». خداوند پیش از بیان جزئیات صیام، هدف آن را روشن میکند.
تقوا از ریشه «و ق ي» با نگه داشتن، محافظت کردن و خود را از خطر دور ساختن ارتباط دارد. خودداری عبادی باید توان مراقبت آگاهانه را در انسان پرورش دهد؛ مراقبتی که نهتنها در برابر خواستههای جسمانی، بلکه در برابر ظلم، حرص، فریب، دروغ و تجاوز به حقوق دیگران نیز آشکار شود.
پس صیام هدفی فراتر از تحمل موقت گرسنگی و تشنگی دارد. انسان با خودداری، اراده و مسئولیتپذیری خود را پرورش میدهد تا در برابر حق و فرمان خداوند مراقبتر باشد.
۴.۲. بقره ۲:۱۸۴؛ سه راه متفاوت در فهم فدیه
أَيّامًا مَعدودٰتٍ ۚ فَمَن كانَ مِنكُم مَريضًا أَو عَلىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن أَيّامٍ أُخَرَ ۚ وَعَلَى الَّذينَ يُطيقونَهُ فِديَةٌ طَعامُ مِسكينٍ ۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيرًا فَهُوَ خَيرٌ لَهُ ۚ وَأَن تَصوموا خَيرٌ لَكُم ۖ إِن كُنتُم تَعلَمونَ
«روزهایی معدود؛ پس هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر. و بر کسانی که آن را به دشواری طاقت میآورند، فدیهای است: خوراک یک مسکین. پس هر کس داوطلبانه نیکی بیشتری انجام دهد، برای او بهتر است. و اینکه خودداری کنید، برای شما بهتر است، اگر بدانید.»
در این آیه، اصل صیام با سه موضوع همراه میشود: مدت مقرر، وضعیت بیمار و مسافر، و راه فدیه برای کسانی که موضوع عبارت «يُطِيقُونَهُ» هستند.
اختلاف اصلی درباره همین عبارت پدید آمده است. برای آشکار شدن پیامد اختلاف، سه خوانش را باید از یکدیگر جدا کرد.
خوانش نخست: صیام همراه با اطعام
در این خوانش، «يُطِيقُونَهُ» به معنای کسانی گرفته میشود که توان انجام صیام را دارند و اطعام مسکین نیز تکلیفی در کنار صیام فهمیده میشود.
برگردان آیه بر اساس این برداشت چنین خواهد بود:
«روزهایی معدود؛ پس هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر. و بر کسانی که توان انجام آن را دارند، [افزون بر صیام] فدیهای است: خوراک یک مسکین. پس هر کس داوطلبانه نیکی بیشتری انجام دهد، برای او بهتر است. و اینکه صیام کنید، برای شما بهتر است، اگر بدانید.»
در این خوانش، عبارت داخل قلاب، افزوده تفسیری است، نه لفظ آیه.
مشکل اصلی آن است که باید توضیح داده شود چرا اطعامی که همراه انجام خود صیام بر همه توانمندان لازم دانسته شده، «فدیه» نام گرفته است. همچنین باید نسبت این اطعام الزامی با نیکی داوطلبانهای که بلافاصله پس از آن آمده روشن شود.
خوانش دوم: اختیار میان صیام و فدیه، سپس ادعای نسخ
در این خوانش، «يُطِيقُونَهُ» به افراد توانا مربوط میشود، اما فدیه بهعنوان جایگزینی اختیاری در برابر صیام در نظر گرفته میشود.
برگردان آیه بر اساس آن چنین خواهد بود:
«روزهایی معدود؛ پس هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر. و بر کسانی که توان انجام آن را دارند، [در صورت انتخاب نکردن صیام] فدیهای است: خوراک یک مسکین. پس هر کس داوطلبانه نیکی بیشتری انجام دهد، برای او بهتر است. و اینکه صیام کنید، برای شما بهتر است، اگر بدانید.»
در اینجا نیز عبارت داخل قلاب، نتیجه برداشت تفسیری است.
در برخی گزارشهای تفسیری و روایی، گفته شده است که ابتدا انسان توانا میان انجام صیام و خوراک دادن به مسکین اختیار داشته و سپس بقره ۲:۱۸۵ این اختیار را پایان داده است.
بنابراین، برای پذیرفتن این خوانش باید دو ادعا اثبات شوند: نخست اینکه خود آیه ۱۸۴ چنین اختیار عمومیای را بیان کرده است؛ دوم اینکه آیه ۱۸۵ آن را منسوخ میکند.
خوانش سوم: فدیه برای کسانی که صیام در مرز طاقت آنان است
در خوانش سوم، «يُطِيقُونَهُ» به کسانی مربوط میشود که انجام صیام برای آنان با مشقت شدید و فشار بر توان واقعی همراه است. فدیه نیز راه جبران در چنین وضعیتی فهمیده میشود.
در این خوانش، نیازی نیست «يُطِيقُونَهُ» به فعل منفی تبدیل شود یا واژهای مانند «لا» به متن افزوده گردد. بحث بر سر این است که توانایی میتواند درجات متفاوتی داشته باشد و «طاقت آوردن» در سیاق آیه میتواند وضعیتی همراه با دشواری شدید را نیز دربر گیرد.
این سه خوانش را باید با زبان آیه، معنای فدیه، فرمان آیه بعد، دیگر اصول قرآن و شرایط واقعی انسانها سنجید.
۴.۳. «يُطِيقُونَهُ»؛ توانایی معمولی یا طاقت آوردن با مشقت؟
ریشه «ط و ق» با طوق، احاطه، محدودیت و طاقت ارتباط دارد. «طاقت» تنها یک عنوان ساده برای داشتن توانایی نیست؛ میتواند به میزان تحمل و مرز توان انسان نیز اشاره کند.
راغب اصفهانی در مفردات، «الطاقة» را با اندازه کاری پیوند میدهد که انسان میتواند با مشقت انجام دهد. در تفسیر المنار نیز هنگام بررسی بقره ۲:۱۸۴، میان توانایی معمولی و تحمل کاری در نهایت ضعف و مشقت تفاوت گذاشته شده است.
اما باید به خود ساخت واژه نیز وفادار ماند. «يُطِيقُونَهُ» از نظر دستوری فعل مثبت است و بر توان انجام کاری دلالت دارد. بنابراین، نمیتوان ادعا کرد که صورت لفظی آن بهتنهایی و بدون توجه به سیاق، به معنای «کسانی که مطلقا نمیتوانند» است.
نکته دقیقتر این است که توانایی همیشه یکسان نیست.
انسانی ممکن است کاری را بدون دشواری چشمگیر انجام دهد. دیگری همان کار را با تحمل فشار فراوان به پایان برساند. شخص سومی ممکن است در شرایط معمول توان انجام آن را داشته باشد، اما با بیماری، گرمای شدید، کمبود آب یا فشار جسمانی، به مرز طاقت برسد.
آیا درست است که هر سه را در یک وضعیت قرار دهیم، تنها به این دلیل که واژه «توانستن» درباره آنها به کار میرود؟
در بقره ۲:۲۴۹ نیز گروهی هنگام رویارویی با جالوت و سپاهیان او از نداشتن طاقت سخن میگویند. در بقره ۲:۲۸۶ نیز بندگان از پروردگار میخواهند چیزی را که طاقت آن ندارند بر آنان تحمیل نکند. این کاربردها نشان میدهند که میدان «طاقة» با اندازه توان و تحمل انسان ارتباط دارد.
اکنون وقتی در بقره ۲:۱۸۴، واژه «يُطِيقُونَهُ» بلافاصله با «فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ» همراه میشود، خوانش ناظر به تحمل دشوار، از نظر زبانی و سیاقی قابل دفاع است.
این خوانش تنها بر یک برداشت ریشهشناختی استوار نیست؛ اعتبار آن از کنار هم قرار دادن میدان معنایی واژه، حکم فدیه، آیه بعد و اصول قرآنی آسانگیری به دست میآید.
۴.۴. فدیه؛ جبران یا تکلیف اضافی؟
«فدیه» از ریشه «ف د ي» با جبران، بدل و رهایی از وضعیت معین پیوند دارد.
در بقره ۲:۱۹۶، قرآن در شرایط خاص مربوط به حج، فدیه را در قالب صیام، صدقه یا نسک بیان میکند. این کاربرد نشان میدهد که فدیه میتواند راه جبران در وضعیت مشخص باشد و لازم نیست همواره به یک شکل انجام شود.
اما شاهد روشن دیگری نیز در خود قرآن وجود دارد که مستقیما رابطه میان ناتوانی از صیام و اطعام مسکین را نشان میدهد.
فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ شَهرَينِ مُتَتابِعَينِ مِن قَبلِ أَن يَتَماسّا ۖ فَمَن لَم يَستَطِع فَإِطعامُ سِتّينَ مِسكينًا ۚ ذٰلِكَ لِتُؤمِنوا وَرَسولِهِ ۚ وَتِلكَ حُدودُ ۗ وَلِلكٰفِرينَ عَذابٌ أَليمٌ
«پس هر کس نیابد، صیام دو ماه پیدرپی پیش از آنکه آن دو با یکدیگر تماس یابند؛ پس هر کس نتواند، خوراک دادن به شصت مسکین. این برای آن است که به آن معبود یگانه و رسول او ایمان آورید؛ و اینها حدود آن معبود یگانهاند، و برای کافران عذابی دردناک است.»
این آیه در ادامه احکام ظهار آمده است. خداوند پس از بیان راه نخست جبران، برای کسی که آن را نمییابد، صیام دو ماه پیدرپی مقرر میکند. سپس میفرماید:
فَمَن لَم يَستَطِع فَإِطعامُ سِتّينَ مِسكينًا
المجادله ۵۸:۴ — بخشی از آیه
«پس هر کس نتواند، خوراک دادن به شصت مسکین.»
در اینجا رابطه میان صیام، ناتوانی و اطعام مسکین صریح است. کسی که نمیتواند صیام مقرر را انجام دهد، با خوراک دادن به مسکینان راه جبران دارد.
موضوع این آیه با صیام رمضان یکسان نیست و نباید تعداد شصت مسکین یا دیگر جزئیات حکم ظهار را به بقره ۲:۱۸۴ منتقل کرد. اما اصل جایگزینی اطعام مسکین هنگام ناتوانی از صیام، در خود قرآن بهروشنی وجود دارد.
این شاهد اهمیت فراوانی برای خوانش سوم دارد. زیرا نشان میدهد پیوند فدیه یا جبران مالی با ناتوانی از صیام، اندیشهای ساختهشده از بیرون قرآن نیست. خود خداوند در موضوع دیگری چنین راهی را مقرر کرده است.
اکنون به بقره ۲:۱۸۴ بازگردیم.
اگر منظور آن بود که همه توانمندان افزون بر صیام، مکلف به خوراک دادن به مسکین نیز هستند، چرا این اطعام «فدیه» نامیده شده است؟ و اگر اطعام تکلیفی همگانی و الزامآور باشد، چه تفاوتی میان آن و نیکی داوطلبانهای وجود دارد که بلافاصله با عبارت «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا» بیان میشود؟
از سوی دیگر، اگر فدیه جایگزینی برای صیام در شرایط مشقت شدید باشد، واژه در جایگاه جبرانی خود قرار میگیرد. انسان توانا اصل صیام را انجام میدهد و انسانی که به دلیل وضعیت طاقت خود نمیتواند آن را بهگونهای عملی و ایمن به جا آورد، از راه جبران بهره میبرد.
قرآن بلافاصله از نیکی داوطلبانه نیز سخن میگوید. این ترتیب، تفاوت میان مسئولیت مقرر و احسان افزون بر آن را برجسته میسازد.
انسان میتواند بیشتر ببخشد، اما نمیتوان هر بخشندگی اضافی را بدون فرمان روشن به تکلیف همگانی تبدیل کرد.
۴.۵. بقره ۲:۱۸۵؛ آیهای که فرمان و آسانگیری را کنار هم قرار میدهد
شَهرُ رَمَضانَ الَّذى أُنزِلَ فيهِ القُرءانُ هُدًى لِلنّاسِ وَبَيِّنٰتٍ مِنَ الهُدىٰ وَالفُرقانِ ۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَليَصُمهُ ۖ وَمَن كانَ مَريضًا أَو عَلىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن أَيّامٍ أُخَرَ ۗ يُريدُ بِكُمُ اليُسرَ وَلا يُريدُ بِكُمُ العُسرَ وَلِتُكمِلُوا العِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا عَلىٰ ما هَدىٰكُم وَلَعَلَّكُم تَشكُرونَ
«ماه رمضان، همان ماهی که قرآن در آن نازل شد؛ هدایتی برای مردم و دلایل روشنی از هدایت و فرقان. پس هر کس از شما شاهد آن ماه بود، آن را صیام کند؛ و هر کس بیمار یا در سفر باشد، شماری از روزهای دیگر. آن معبود یگانه برای شما آسانی میخواهد و برای شما سختی نمیخواهد؛ تا شمار مقرر را کامل کنید و آن معبود یگانه را به سبب هدایتی که به شما داده است بزرگ بدارید، و باشد که شکر کنید.»
این آیه ماه رمضان را بهعنوان محدوده زمانی صیام معرفی میکند و فرمان انجام آن را بیان مینماید. سپس حکم بیمار و مسافر را که در آیه پیشین آمده بود تکرار میکند.
اگر مقصود از این آیه، کنار گذاشتن تمام حکم فدیه در آیه قبل بود، چرا باید بلافاصله پس از فرمان صیام، دوباره از راه جبران برای گروهی از انسانها سخن بگوید؟
ساختار آیه نشان میدهد که اصل فرمان و رعایت وضعیت خاص انسانها در برابر یکدیگر قرار نگرفتهاند. خداوند صیام را مقرر کرده، اما در همان سیاق، شرایط متفاوت بندگانش را نیز به رسمیت شناخته است.
نکته بنیادین در ادامه آیه است:
خداوند آسانی را میخواهد و سختی را نمیخواهد تا انسان بتواند شمار مقرر را کامل کند.
ترتیب این بیان اهمیت دارد. نخست اراده خداوند بر آسانی و نفی سختی میآید و سپس کامل کردن عده مطرح میشود.
پس آسانگیری امری فرعی یا امتیازی بیرون از اصل حکم نیست؛ راهی است که انجام فرمان را ممکن میسازد.
اگر بیماری یا سفر مانع انجام صیام در زمان مقرر شود، روزهای دیگر راه جبراناند. اگر شخص در وضعیت مشقت شدید و پایدار باشد و انتقال به روزهای دیگر مشکلش را حل نکند، در خوانش سوم، فدیه راه جبران است.
در چنین فهمی، خداوند انسان را میان آسیب رساندن به خود و نافرمانی از فرمانش گرفتار نمیسازد.
اما اگر حکم فدیه را کنار بگذاریم و برای تمام وضعیتها تنها بر انجام صیام یا انتقال آن به آینده پافشاری کنیم، ممکن است برای برخی انسانها تکلیفی بسازیم که عملا قابل انجام نیست.
این همان تفاوت میان آسانگیری قرآن و سختگیری ناشی از محدود کردن احکام آن است.
۴.۶. بیماری موقت و مزمن؛ آیا هر تأخیری راهحل است؟
قرآن در بقره ۲:۱۸۴ و بقره ۲:۱۸۵ برای بیمار و مسافر از روزهای دیگر سخن میگوید.
این حکم روشن است؛ اما مسئله مهم آن است که جبران در آینده باید امکان واقعی داشته باشد.
کسی که امروز به بیماری موقتی گرفتار است، ممکن است پس از بهبود بتواند صیام را انجام دهد. اما انسانی که به بیماری مزمن مبتلاست و انجام صیام برای او همواره آسیبرسان یا فراتر از طاقت است، با انتقال تکلیف به ماه یا سال بعد به توانایی تازهای نمیرسد.
آیا باید به او گفته شود که روزهای انجامنشده را پیوسته بر عهده داشته باشد، هرچند هرگز نتواند آنها را جبران کند؟
این پرسش تنها یک احتمال نظری نیست. انسانها با محدودیتهای واقعی و گاه دائمی جسمانی روبهرو میشوند. بیمار ممکن است به آب، خوراک یا دارویی نیاز داشته باشد که خودداری طولانی از آن سلامت او را به خطر بیندازد.
قرآن در بیان احکام دیگر نیز وضعیت واقعی انسان را نادیده نمیگیرد. در بقره ۲:۱۷۳، هنگام اضطرار، راه تخفیف بیان شده است. در مائده ۵:۶، در احکام طهارت، خداوند تصریح میکند که نمیخواهد بر مردم حرج قرار دهد.
چرا باید همین منطق را هنگام فهم احکام صیام نادیده گرفت؟
در خوانش سوم، فدیه راه جبران برای کسی است که مشکل او با تأخیر برطرف نمیشود. این راهحل هم اصل مسئولیت را حفظ میکند و هم انسان ناتوان را زیر بار امر ناممکن قرار نمیدهد.
۴.۷. کار طاقتفرسا؛ آیا توان انسانها برابر است؟
معدنکاری را تصور کنیم که برای تهیه معاش خانواده ناچار است ساعتهای طولانی زیر زمین کار کند. یا کارگری را در نظر بگیریم که در محیطی با حرارت شدید، با فشار سنگین جسمانی و نیاز فراوان به آب فعالیت میکند.
در مقابل، شخص دیگری در محیطی خنک و آسوده، با دسترسی مناسب به استراحت و امکانات زندگی، همان روز را سپری میکند.
آیا توان این دو نفر برای خودداری طولانی از خوردن و آشامیدن یکسان است؟
آیا عدالت آن است که بدون بررسی شرایط واقعی، هر دو را از نظر توان جسمانی در یک جایگاه قرار دهیم؟
ممکن است گفته شود کارگر میتواند شغل خود را تغییر دهد یا در ماه رمضان کار نکند. اما آیا هر انسانی چنین اختیاری دارد؟ کسی که معاش خانوادهاش به دستمزد روزانه وابسته است، شاید حتی امکان یک روز تعطیلی بدون درآمد را نیز نداشته باشد.
در اینجا بحث تنها درباره راحتی یا ناراحتی معمول نیست. مسئله زمانی پدید میآید که انجام صیام با مشقت شدید یا خطر واقعی آسیب همراه شود و شخص راه عملی دیگری برای تأمین زندگی خود نداشته باشد.
برابری بندگان در برابر خداوند به معنای یکسان بودن شرایط جسمانی، اقتصادی و محیطی آنان نیست.
در تفسیر المنار، محمد عبده هنگام توضیح «يُطِيقُونَهُ» صریحا از کسانی یاد میکند که معاش آنان به کارهای سخت، از جمله استخراج زغالسنگ از معدن، وابسته است. این گزارش برای ما حجت شرعی نیست؛ اما نشان میدهد که توجه به مشقت شدید کارگران در فهم این آیه، مسئلهای تازه و بیسابقه نیست.
معیار قرآنی نباید نام شغل یا طبقه اجتماعی باشد. کارگر بودن بهخودیخود دلیل ناتوانی نیست؛ همانگونه که برخوردار بودن از آسایش نیز بهتنهایی دلیل توانایی در همه شرایط نیست. معیار، توان واقعی انسان در برابر تکلیف است.
۴.۸. مناطق قطبی؛ هنگامی که نشانههای معمول زمان پدیدار نمیشوند
مسئله صیام در سرزمینهایی با روزهای بسیار طولانی، یکی از آشکارترین نمونههای نیاز به فهم جامع آیات است.
در بقره ۲:۱۸۷، خداوند خوردن و آشامیدن را تا آشکار شدن رشته سپید سپیده از رشته سیاه بیان میکند و سپس فرمان میدهد صیام تا شب کامل شود.
در بیشتر مناطق زمین، مردم میتوانند آغاز سپیده و فرارسیدن شب را با نشانههای شناختهشده تشخیص دهند. اما در سرزمینهای نزدیک قطب، وضعیت همواره چنین نیست.
در برخی فصلها، خورشید برای مدتی غروب نمیکند. در بعضی مناطق نیز شب و روشنایی چنان طولانی یا نامتعارف میشوند که نشانههای معمول زمانبندی صیام به همان صورت متعارف قابل تشخیص نیستند.
حال پرسش این است: تکلیف مردمی که در این سرزمینها زندگی میکنند چیست؟
در پاسخ به این مشکل، فتواهای متفاوتی مطرح شده است. برخی استفاده از ساعات مکه یا مدینه را پیشنهاد کردهاند. برخی تعیین زمان بر اساس نزدیکترین منطقه دارای شب و روز متعارف را ترجیح دادهاند. برخی نیز در شرایط وجود سپیده و غروب، بر رعایت زمان محلی پافشاری کردهاند.
برای نمونه، دارالافتای مصر در فتوایی درباره سرزمینهای دارای شب کوتاه و شرایط نامتعارف، استفاده از ساعات مکه را بهعنوان راهحل مطرح کرده است.
اما پرسش اصلی ما همچنان پابرجاست:
خداوند در کدام آیه مقرر کرده است که ساکنان یک سرزمین باید به جای نشانههای زمانی محل زندگی خود، ساعات مکه، مدینه یا کشور همجوار را معیار الزامی صیام قرار دهند؟ سلطان این فرمان کجاست؟
ممکن است این فتواها با نیت رفع دشواری صادر شده باشند؛ اما نیت رفع مشکل، بهتنهایی یک راهحل اجرایی را به حکم نازلشده خداوند تبدیل نمیکند.
تفاوت مهمی میان پیشنهاد عملی برای حل یک مشکل و نسبت دادن همان پیشنهاد به فرمان قطعی الهی وجود دارد.
از سوی دیگر، چرا باید فرض کنیم که خداوند شرایط این سرزمینها را در نظر نگرفته است؟
آن معبود یگانه آفریننده زمین، خورشید، ماه، گردش فصلها و تفاوت شب و روز است. در انعام ۶:۵۹، گستره علم او بیان میشود و در الملک ۶۷:۱۴، از آگاهی آفریننده نسبت به آفریدهاش سخن میرود.
آیا باید تصور کنیم که خداوند از وجود مناطق قطبی آگاه بوده، اما برای ساکنان آنها هیچ راه جبرانی در احکام صیام قرار نداده است؟
یا مشکل از آنجا آغاز شده که راه فدیه در بقره ۲:۱۸۴ را با برداشت محدود یا ادعای نسخ کنار گذاشتهایم و سپس برای پر کردن جای خالی آن، به احکام تازه نیاز پیدا کردهایم؟
در خوانش سوم، مسئله از راه توجه به طاقت واقعی شخص بررسی میشود. اگر انسان بتواند صیام انجام دهد، اصل فرمان و خیر آن برقرار است. اما اگر طول روز، نبود نشانههای متعارف یا شرایط اقلیمی، انجام آن را به امری طاقتفرسا یا آسیبرسان تبدیل کند، راه فدیه پیش روی او قرار دارد.
در این صورت، نیازی نیست برای اثبات بندگی خداوند، به انسان تکلیفی تحمیل شود که انجام آن از توان واقعی او بیرون است.
۴.۹. آیا قرآن در بقره ۲:۱۸۴ حکم داده و در بقره ۲:۱۸۵ آن را باطل کرده است؟
یکی از مهمترین مشکلات خوانش دوم، ادعای نسخ است.
گفته میشود که در آغاز، افراد توانا میتوانستند میان صیام و اطعام مسکین یکی را انتخاب کنند، اما با نزول بقره ۲:۱۸۵، این اختیار از میان رفت.
این برداشت در برخی تفاسیر و گزارشهای روایی ثبت شده است. طبری و ابنکثیر آن را نقل و بررسی کردهاند. اما در همان میراث تفسیری، گزارشهایی نیز از باقی بودن حکم فدیه برای سالمندان و ناتوانان وجود دارد.
برای نمونه، در گزارشی منسوب به ابنعباس، عبارت بقره ۲:۱۸۴ منسوخ دانسته نشده و حکم آن درباره سالمندانی فهمیده شده است که توان انجام صیام را ندارند. چنین گزارشهایی نشان میدهند که حتی در تاریخ تفسیر، مسئله به یک برداشت یکدست محدود نبوده است.
اما اختلاف پیشینیان بهتنهایی مسئله را حل نمیکند. پرسش اصلی باید متوجه خود قرآن باشد.
در آیه ۱۸۴، از بیمار، مسافر، طاقت انسان و فدیه سخن گفته شده است. در آیه ۱۸۵، اصل صیام ماه رمضان مقرر میشود و حکم بیمار و مسافر بار دیگر تکرار میگردد. اگر فدیه به وضعیتی متفاوت از توانایی معمولی مربوط باشد، میان این دو آیه چه تعارضی باقی میماند؟
چرا باید نخست «يُطِيقُونَهُ» را به همه توانمندان تعمیم دهیم، سپس از آن اختیار عمومی میان صیام و اطعام استخراج کنیم و در پایان برای سازگار ساختن این برداشت با فرمان آیه بعد، حکم فدیه را منسوخ بخوانیم؟
آیا تعارض در کلام خداوند است یا در مقدماتی که ما به متن افزودهایم؟
قرآن در نساء ۴:۸۲ مردم را به تدبر فرا میخواند و سازگاری کتاب را نشانه الهی بودن آن معرفی میکند. در انعام ۶:۱۱۵، کلمه پروردگار به راستی و عدالت کامل معرفی شده و در کهف ۱۸:۲۷ از تغییرناپذیری کلمات خداوند از سوی دیگران سخن میرود.
البته اختیار تغییر فرمان از خداوند نفی نمیشود. او صاحب حکم است و میتواند فرمانی را تغییر دهد، تخفیف دهد یا پایان آن را مقرر کند.
اما اختیار خداوند در تشریع چگونه به مفسر یا فقیه منتقل شده است؟
اگر کسی میگوید خود خداوند حکم بقره ۲:۱۸۴ را پایان داده، باید نشان دهد این پایان در کدام عبارت قرآن بیان شده است.
تنها اینکه دو آیه را بر اساس یک پیشفرض متعارض بفهمیم، دلیل منسوخ بودن یکی از آنها نیست.
بحث تفصیلی نسخ، جایگاه روایات در ادعای بیاعتبار شدن احکام قرآنی و تفاوت تغییر حکم به فرمان خداوند با منسوخ اعلام کردن آیات از سوی مفسران، در مقاله «نسخ در قرآن؛ نقد نظریه کنار گذاشتن آیات به نام نسخ» بررسی شده است.
اگر هر دو آیه را بتوان در کنار یکدیگر فهمید، چه نیازی به نسخ باقی میماند؟
۴.۱۰. آیا برداشتهای موروثی گاهی به شریعتنویسی موازی میانجامند؟
هرگاه یک برداشت تفسیری به بنبست برسد، دو راه پیش روی انسان قرار دارد.
راه نخست آن است که برداشت خود را دوباره بررسی کند و ببیند آیا بخشی از سخن خداوند را نادیده گرفته یا معنایی را بر واژهای تحمیل کرده است.
راه دوم آن است که برداشت پیشین را تغییرناپذیر بداند و برای حفظ آن، احکام و استثناهای تازه بسازد.
مشکل هنگامی آغاز میشود که راه دوم انتخاب شود و سپس این احکام تازه به نام دین بر مردم تحمیل گردند.
در مسئله صیام، اگر راه فدیه را به چند گروه محدود کنیم و نتوانیم وضعیت انسانی با مشقت شدید کاری یا شرایط نامتعارف اقلیمی را در همان حکم بررسی کنیم، ناچار به جستجوی راهحل دیگری خواهیم شد.
ممکن است آن راهحل از یک روایت، قیاس یا فتوای فقیه استخراج شود. اما پرسش این است که چه دلیلی اجازه میدهد آن را بهعنوان تکلیف قطعی خداوند معرفی کنیم؟
قرآن در نحل ۱۶:۱۱۶ هشدار میدهد که مردم نباید با توصیفهای بیپایه زبان خود، چیزی را حلال و چیزی را حرام اعلام کنند و آن را به خدا نسبت دهند.
این هشدار تنها متوجه پیروان ادیان دیگر نیست. هر کسی که حکمی را به خداوند نسبت دهد، باید برای آن دلیل داشته باشد؛ خواه محدث باشد، خواه فقیه، خواه پژوهشگری که خود را مستقل از سنتهای مذهبی میداند.
در روم ۳۰:۳۵ نیز قرآن از سلطان نازلشده در برابر ادعاهای مربوط به شریکسازی پرسش میکند. همان اصل سنجش ادعا با دلیل در پژوهش احکام نیز اهمیت دارد.
حکم انسان باید با فرمان خداوند سنجیده شود، نه اینکه فرمان خداوند را تابع حکم انسان بسازیم.
همچنین نباید هر راهکار اجرایی را بهخودیخود با تشریع تازه یکسان دانست. انسانها میتوانند برای حل مسائل زندگی خود تدبیر کنند؛ اما میان تدبیر انسانی و فرمان الهی تفاوت وجود دارد. مسئله زمانی به شریعتنویسی موازی تبدیل میشود که یک راهکار اجتهادی، بدون سلطان روشن، در جایگاه حکم لازم خداوند نشانده شود.
۴.۱۱. «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ»؛ آیا رمضان تنها چند روز است؟
در برابر برداشتهای موروثی، گروه دیگری از پژوهشگران به تعبیر «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ» توجه کردهاند و نتیجه گرفتهاند که صیام باید تنها چند روز اندک باشد.
در این استدلال، به کاربرد «معدود» و «معدودات» در آیاتی مانند بقره ۲:۸۰، آل عمران ۳:۲۴ و یوسف ۱۲:۲۰ استناد میشود. سپس گاهی ادعا میگردد که این تعبیر باید به شمار محدودی، مثلا دو تا ده روز، منحصر باشد.
اما آیا چنین حد عددی ثابتی از خود واژه به دست میآید؟
«معدودات» بر روزهایی شمردهشده و محدود دلالت دارد و میتواند احساس کمی شمار را نیز برساند. اما از این معنا نمیتوان نتیجه گرفت که تمام کاربردهای آن در قرآن به یک بازه عددی ثابت محدودند.
مهمتر از آن، خود قرآن محدوده روزها را در سیاق مربوط روشن میکند.
در بقره ۲:۲۰۳، از روزهای معدود سخن میرود و سپس درباره تعجیل در دو روز یا تأخیر توضیح داده میشود. در مسئله صیام نیز پس از تعبیر «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ»، آیه بعدی ماه رمضان را معرفی میکند و فرمان صیام را به همان ماه پیوند میدهد.
ضمیر «ه» در «فَلْيَصُمْهُ» به «الشَّهْرَ» بازمیگردد. بنابراین، موضوع فرمان، ماه رمضان است؛ نه چند روز دلخواه که انسان بتواند تنها بر اساس معنای احتمالی کمی شمار از میان روزهای ماه انتخاب کند.
از سوی دیگر، ماه قمری همواره شمار روزهای یکسانی ندارد. ماه ممکن است بیستونه یا سی روز داشته باشد. خداوند به جای تعیین عددی ثابت برای همه سالها، زمان صیام را با خود ماه رمضان مشخص کرده است.
در ادامه نیز کامل کردن شمار مقرر مطرح میشود.
پس میان «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ»، «شَهْرُ رَمَضَانَ» و «وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ» پیوندی روشن برقرار است. جدا کردن نخستین عبارت از این مجموعه و استخراج حکمی مخالف ادامه آن، روش درستی برای فهم قرآن نیست.
استقلال از سنتهای موروثی به معنای آزادی در جدا کردن واژگان از سیاق نیست. همان دقتی که برای نقد فقه و روایت لازم است، باید هنگام سنجش برداشتهای تازه نیز به کار رود.
۴.۱۲. اراده خداوند بر آسانی؛ تا شمار مقرر کامل شود
در بقره ۲:۱۸۵، خداوند اراده خود بر آسانی و نفی سختی را بلافاصله با کامل کردن شمار مقرر پیوند میدهد.
این پیوند، بنیاد فهم احکام صیام است.
آسانی در اینجا به معنای کنار گذاشتن اصل فرمان نیست؛ به معنای فراهم بودن راه عملی انجام مسئولیت است.
بیماری که میتواند در آینده صیام کند، روزهای دیگر را جبران میکند. مسافری که شرایط مناسبتری مییابد، در آن روزها صیام انجام میدهد. انسانی که توان صیام دارد، از خیر خودداری بهره میبرد. و کسی که در وضعیت مشقت شدید و پایدار قرار دارد، با راه فدیه از انجام مسئولیت دینی محروم نمیشود.
در بقره ۲:۲۸۶، خداوند تکلیف را به وسع انسان پیوند میدهد. در نساء ۴:۲۸، از اراده خود بر تخفیف سخن میگوید و ضعف انسان را یادآوری میکند. در حج ۲۲:۷۸، قرار دادن حرج در دین را نفی میکند. در مائده ۵:۶ نیز همین اصل را در سیاق طهارت بیان مینماید.
اینها آیات پراکنده و بیارتباط نیستند؛ همگی معیاری برای سنجش نسبت تکلیف با شرایط انسان به دست میدهند.
البته آسانگیری به معنای آن نیست که هر فرد بتواند به دلخواه خود اصل صیام را کنار بگذارد. تفاوت مهمی میان دشواری معمول عبادت و مشقت واقعی و طاقتفرسا وجود دارد.
اما همین تفاوت نباید بهانهای برای انکار محدودیتهای واقعی انسان شود.
آیا خداوند فرمانی داده است تا بندگان بتوانند با انجام آن به تقوا برسند، یا تکلیفی مقرر کرده است که بخشی از آنان در عمل هرگز نتوانند آن را به پایان رسانند؟
آسانگیری در قرآن راه انجام فرمان است؛ نه راه فرار از فرمان و نه امتیازی که انسانها از بیرون قرآن به آن افزوده باشند.
این همان نقطهای است که خوانش سوم را از دو برداشت نخست متمایز میکند. در این خوانش، اصل عبادت محفوظ میماند و راه جبران نیز در جایگاه خود باقی است. نه حکم فدیه بیاعتبار میشود و نه برای ناتوانان تکلیف غیرعملی ساخته میشود.
۴.۱۳. «وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ»؛ آیا فدیه راه گریز ثروتمندان است؟
ممکن است گفته شود اگر راه فدیه برای کسانی که با مشقت شدید روبهرو هستند باز باشد، انسانها به آسانی صیام را کنار خواهند گذاشت.
اما آیا امکان سوءاستفاده از یک حکم، دلیل کنار گذاشتن خود آن حکم است؟
انسان میتواند از بسیاری از احکام سوءاستفاده کند. ممکن است کسی به دروغ ادعای بیماری کند یا شرایط خود را دشوارتر از واقعیت نشان دهد. اما چنین رفتاری مسئولیت خود اوست و نمیتوان به سبب احتمال دروغ یک شخص، راه جبران را بر همه ناتوانان بست.
در اینجا پایان بقره ۲:۱۸۴ اهمیت ویژهای پیدا میکند:
وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
بقره ۲:۱۸۴ — بخشی از آیه
«و اینکه خودداری کنید، برای شما بهتر است، اگر بدانید.»
خداوند پس از بیان فدیه، ارزش خود صیام را یادآوری میکند. این سخن را نباید از بحث طاقت و مسئولیت انسان جدا کرد.
فدیه برای آن نیست که انسان توانمند، تنها به سبب برخورداری از ثروت، بتواند با پرداخت مقداری خوراک از مسئولیت خودداری عبادی بگریزد.
انسان ثروتمندی را تصور کنیم که سلامت، آسایش و توان کافی برای انجام صیام دارد، اما ترجیح میدهد به جای خودداری از خوردن و آشامیدن، با پرداخت پول یا خوراک به مسکین، خود را از این مسئولیت رها کند.
آیا داشتن مال بیشتر به او حق میدهد که عبادتی را که خداوند برای رسیدن به تقوا مقرر کرده است، به معاملهای مالی تبدیل کند؟
آیا کسی که توان انجام صیام دارد، میتواند تنها به این دلیل که پرداخت فدیه برایش آسان است، از تمرین خودداری و مهار خواستههای خویش چشم بپوشد؟
عبارت «وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ» در برابر چنین فرصتطلبیای معنای روشنی پیدا میکند: خیر صیام را نمیتوان با آسودگی مالی جایگزین کرد.
هدف صیام رسیدن به تقواست. انسانی که توان انجام خودداری را دارد، باید بداند که این عبادت تنها یک هزینه مالی نیست که بتوان آن را پرداخت و از مسئولیتش بیرون رفت. صیام فرصتی برای پرورش اراده، خودنگهداری و مراقبت آگاهانه از رفتار خویش است.
اما این سخن به معنای نادیده گرفتن شرایط انسان ناتوان نیست.
کسی که انجام صیام برایش در مرز طاقت قرار دارد یا با مشقت شدید و آسیب واقعی همراه است، با انسانی که تنها برای حفظ آسایش خود به دنبال راه گریز میگردد یکسان نیست.
همچنین کسی که با وجود دشواری، توان انجام صیام را بدون آسیب دارد، میتواند از خیر خودداری بهره ببرد. اما برتری صیام برای شخص توانا، دلیلی برای تحمیل آسیب بر شخص ناتوان نیست.
بدین ترتیب، در خوانش سوم، پایان آیه جایگاه مهمی دارد. از یک سو، راه فدیه را برای انسان گرفتار مشقت و ناتوانی واقعی حفظ میکند؛ و از سوی دیگر، اجازه نمیدهد فدیه در فهم ما به وسیلهای برای فرار افراد توانمند و فرصتطلب از اصل صیام تبدیل شود.
فدیه برای جبران ناتوانی و مشقت است، نه خریدن معافیت از عبادت با ثروت. بهتر بودن صیام نیز برای حفظ خیر خودداری و رسیدن به تقواست، نه برای آنکه انسان ناتوان به بدن و جان خود آسیب برساند.
این دو حکم در کنار یکدیگر، هم راه سوءاستفاده را محدود میکنند و هم راه آسانگیری را برای کسانی که واقعا به آن نیاز دارند باز نگه میدارند.
۴.۱۴. فدیه و خوراک مسکین؛ پیوند عبادت با مسئولیت اجتماعی
در حکم فدیه، تنها راه جبران برای انسان ناتوان مطرح نیست. نوع جبران نیز اهمیت دارد: خوراک دادن به مسکین.
چرا خداوند در کنار عبادتی که با خودداری از خوراک ارتباط دارد، از خوراک انسان نیازمند سخن میگوید؟
در یک سو، انسان توانا با خودداری آگاهانه از خواستههای خود به سوی تقوا حرکت میکند. در سوی دیگر، انسانی که انجام صیام برای او طاقتفرساست، با خوراک دادن به مسکین در مسیر خیر و احسان گام میگذارد.
به این ترتیب، مسئولیت فردی و مسئولیت اجتماعی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
کسی که توان صیام ندارد، نباید برای اثبات بندگی خود ناچار به آسیب رساندن به بدن یا جانش شود. در عوض، میتواند در همان روزهایی که دیگران به خودداری مشغولاند، در تأمین خوراک انسان نیازمند سهم داشته باشد.
قرآن سپس نیکی داوطلبانه بیشتر را نیز خیر معرفی میکند. شخص میتواند به رغبت خود خوراک بیشتری ببخشد و یاریرسان افراد بیشتری باشد.
اما هیچکس حق ندارد این احسان اضافی را بدون فرمان روشن، به تکلیف تازه تبدیل کند.
همچنین اگر شخصی در تأمین خوراک خود و خانوادهاش گرفتار تنگدستی باشد، مسئله توانایی او برای پرداخت فدیه نیز باید با اصول عام وسع و عدالت سنجیده شود. از عبارت بقره ۲:۱۸۴ نمیتوان بیدلیل نتیجه گرفت که انسان فاقد امکانات مالی باید به هر قیمت مقدار مشخصی خوراک تهیه کند. جزئیات این وضعیت نباید بدون پشتوانه به حکم قطعی خداوند تبدیل شوند.
در اینجا میتوان حکمت پیوند صیام با تقوا و احسان را بهتر شناخت. عبادت قرار نیست انسان را تنها با محرومیت موقت از خوراک مشغول کند، بلکه باید او را نسبت به نیاز و رنج دیگران نیز آگاهتر سازد.
۴.۱۵. بقره ۲:۱۸۷؛ خود قرآن حدود عملی صیام را روشن میکند
در بقره ۲:۱۸۳، معنای بنیادین صیام را خودداری دانستیم و گفتیم که شکل عملی آن را باید از ادامه سخن قرآن شناخت.
این انتظار در بقره ۲:۱۸۷ به پایان میرسد. خداوند در آن آیه، خوردن و آشامیدن را تا آشکار شدن سپیده مجاز میسازد و سپس فرمان میدهد صیام تا شب کامل شود.
همچنین مباشرت با همسران را در شب صیام مجاز اعلام میکند، اما برای کسانی که در مساجد اعتکاف دارند، محدودیت مباشرت را همچنان برقرار میگذارد.
بنابراین، خود قرآن توضیح میدهد که خودداری مقرر در چه زمانهایی و نسبت به چه اعمالی است.
نکته مهم دیگر تعبیر «لَيْلَةَ الصِّيَامِ» است. شب نیز به دوره صیام تعلق دارد، هرچند خوردن، آشامیدن و مباشرت با همسران در آن مجاز شده است. پس نباید از پایان خودداری روزانه نتیجه گرفت که تمام حدود مربوط به این عبادت در شب از میان میرود.
همچنین پایان آیه بار دیگر هدف تقوا را بیان میکند؛ همان هدفی که در بقره ۲:۱۸۳ آمده بود.
این پیوند نشان میدهد که خداوند نهتنها اصل صیام را مقرر کرده، بلکه حدود آن را نیز روشن ساخته است. انسان نباید به بهانه تکمیل دین، محدودیتهایی را بر آن بیفزاید که خداوند بیان نکرده است.
۴.۱۶. پس از صیام؛ خودداری از خوردن اموال مردم به باطل
در بقره ۲:۱۸۸، درست پس از بیان حدود صیام، خداوند مردم را از خوردن اموال یکدیگر به باطل بازمیدارد.
این پیوند، هرچند آیه ۱۸۸ حکم مستقلی درباره حقوق مالی مردم دارد، از نظر اخلاقی بسیار تأملبرانگیز است.
اگر هدف صیام رسیدن به تقواست، این تقوا باید در معاملات، رعایت حقوق مالی، امانتداری و پرهیز از ستم نیز آشکار شود.
انسانی که برای ساعاتی از خوردن خوراک خودداری میکند، اما با فریب، رشوه، سوءاستفاده از نیاز دیگران یا تصاحب ناحق اموال مردم به دنبال ثروت بیشتر است، باید از خود بپرسد که از این عبادت چه آموخته است.
در خود ماه رمضان نیز میتوان نمونههایی از این رفتار را دید؛ هنگامی که بعضی تاجران از نیاز بیشتر مردم به مواد خوراکی و کالاهای ضروری سوءاستفاده میکنند و با روشهای ظالمانه، منفعت بیشتری از ناچاری دیگران به دست میآورند.
البته هر افزایش قیمت خودبهخود خوردن مال به باطل نیست؛ تجارت مشروع در قرآن جایگاه خود را دارد. مسئله، فریب، اجحاف، سوءاستفاده آگاهانه از ناچاری و پایمال کردن حقوق دیگران است.
دامنه این اصل نیز بسیار فراتر از ماه رمضان و بازار خوراک است. بقره ۲:۱۸۸، رشوه، سوءاستفاده از داوری و تصاحب آگاهانه مال مردم را نیز دربر میگیرد.
با این حال، کنار هم قرار گرفتن این آیات پرسش مهمی ایجاد میکند:
چگونه ممکن است کسی از خوراک خودداری کند، اما از خوردن مال مردم به باطل خودداری نکند و همچنان گمان برد که به هدف تقوا رسیده است؟
انسان پس از پایان خودداری روزانه میتواند به خوردن و آشامیدن بازگردد؛ اما هیچ زمان و مناسبتی برای خوردن ناحق دارایی دیگران مجاز نشده است.
صیام باید انسان را به خودنگهداری آگاهانه نزدیک کند؛ خودنگهداریای که در برابر حرص، ستم، بیعدالتی و تجاوز به حقوق مردم نیز اثر خود را آشکار سازد.
۵. جمعبندی؛ آیا مشکل از فرمان خداوند است یا از برداشت انسان؟
در این پژوهش، بقره ۲:۱۸۳، بقره ۲:۱۸۴، بقره ۲:۱۸۵ را در پیوستگی یکدیگر بررسی کردیم.
خداوند در آیه نخست، صیام را مقرر و هدف آن را تقوا معرفی میکند. در آیه دوم، از روزهای معدود، بیماری، سفر، طاقت انسان و فدیه سخن میگوید. در آیه سوم، ماه رمضان را مشخص میسازد، اصل صیام آن ماه را بیان میکند و سپس اراده خود بر آسانی و نفی سختی را با کامل کردن شمار مقرر پیوند میدهد.
هنگامی که این سه آیه در کنار یکدیگر خوانده شوند، راهحلی منسجم پدیدار میشود.
اصل صیام بر جای خود باقی است. کسی که توان انجام آن را دارد، صیام میکند. بیمار و مسافری که میتوانند در آینده جبران کنند، از روزهای دیگر بهره میبرند. انسانی که به سبب بیماری مزمن، محدودیت پایدار جسمانی، مشقت شدید کار یا شرایط دشوار جغرافیایی نمیتواند صیام را بهگونهای عملی و ایمن انجام دهد، در خوانش سوم از راه فدیه بهره میبرد.
این خوانش، فدیه را از متن قرآن حذف نمیکند و آن را نیز به تکلیفی اضافی برای تمام توانمندان تبدیل نمیسازد. همچنین نیازی ندارد ابتدا اختیار عمومی میان صیام و اطعام را به آیه نسبت دهد و سپس برای پایان دادن به همان اختیار، ادعای نسخ مطرح کند.
افزون بر این، خود قرآن در المجادله ۵۸:۴ نمونه روشنی از جبران ناتوانی از صیام با اطعام مسکین بیان کرده است. بنابراین، اصل این رابطه در نظام احکام قرآن وجود دارد و نیازی نیست آن را از بیرون قرآن وارد کنیم.
از سوی دیگر، پایان بقره ۲:۱۸۴ نیز اهمیت خود را آشکار میکند: «وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
این سخن، خیر صیام را حفظ میکند و نمیگذارد فدیه به راه گریز انسانهای توانمند و ثروتمند از مسئولیت خودداری تبدیل شود. کسی که توان انجام صیام دارد، نمیتواند تنها به سبب برخورداری از مال و امکان خوراک دادن به مسکین، هدف تقوا و خودنگهداری را نادیده بگیرد.
در مقابل، انسان گرفتار ناتوانی واقعی یا مشقت طاقتفرسا نیز نباید برای اثبات بندگی، به سلامت و جان خود آسیب برساند.
در برابر این خوانش، برداشتهایی که نمیتوانند احکام قرآن را در کنار یکدیگر حفظ کنند، با پرسشهای دشواری روبهرو هستند.
اگر حکم فدیه منسوخ شده، سلطان قرآنی این ادعا کجاست؟
اگر فدیه تنها به گروههایی با عنوانهای محدود تعلق دارد، دلیل قرآنی بیرون گذاشتن انسانهای دیگری که با همان مشقت شدید و ناتوانی واقعی روبهرو هستند چیست؟
اگر قرآن زمان صیام را با سپیده و شب بیان کرده است، کدام آیه استفاده از ساعت مکه یا کشور همجوار را بهعنوان حکم لازم برای ساکنان مناطق نامتعارف مقرر میکند؟
اگر خداوند برای مردم آسانی خواسته تا بتوانند شمار مقرر را کامل کنند، چرا باید برداشتی را به او نسبت دهیم که برخی بندگانش را در برابر تکلیفی آسیبرسان یا غیرعملی قرار میدهد؟
و اگر قرآن کامل، مبین و هدایتگر است، چرا باید برای دفاع از برداشتهای موروثی، آیات آن را با یکدیگر متعارض بدانیم و سپس با روایت، ادعای نسخ یا فتوای تازه، مشکل ساختهشده را حل کنیم؟
از سوی دیگر، نقد سنتهای موروثی نیز نباید به برداشتهای بیپشتوانه تازه بینجامد. محدود کردن «أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ» به چند روز اندک و نادیده گرفتن فرمان صیام ماه رمضان، نمونهای از خطر جدا کردن یک عبارت از سیاق کامل قرآن است.
معیار برای همه یکسان است: نه رأی پیشینیان و نه برداشت پژوهشگران امروز، هیچکدام بر سخن خداوند مقدم نیستند.
خداوند در پایان بقره ۲:۱۸۵، بندگان را به بزرگداشت خود به سبب هدایتش و به شکر فرا میخواند. بزرگداشت خداوند تنها به زبان آوردن سخنانی درباره عظمت او نیست. کسی که آن معبود یگانه را بزرگ میدارد، باید علم، حکمت، عدالت و فرمان او را بر برداشت و خواسته خود مقدم بدارد.
آیا بزرگداشت خداوند آن است که او را آفریننده و آگاه به همه جهان بدانیم، اما در عمل چنان رفتار کنیم که گویی شرایط بخشی از بندگانش را در احکام صیام در نظر نگرفته است؟
آیا شکر هدایت آن است که راه آسانی و جبرانی را که قرآن بیان کرده، کنار بگذاریم و سپس به نام دین سختیهای تازهای بر مردم تحمیل کنیم؟
صیام در قرآن راهی برای رسیدن به تقواست، نه مسابقهای در تحمل رنج و آسیب. خداوند از انسان میخواهد آگاهانه خودداری کند، نه اینکه توان و شرایط واقعی خویش را انکار نماید. آن معبود یگانه که از همه بندگان و شرایط زندگی آنان آگاه است، اصل فرمان را در کنار راههای جبران و آسانگیری بیان کرده است.
مشکل از فرمان خداوند نیست؛ از جایی آغاز میشود که انسان برداشت خود را بر قرآن مقدم میدارد، راه جبران را میبندد، میان آیات تعارض میسازد و سپس برای برطرف کردن همان تعارض، به نسخ و احکام بیرونی پناه میبرد.
قرآن را باید چنان خواند که آیات آن یکدیگر را روشن کنند. در این خوانش، صیام، فدیه، عدالت، آسانگیری و تقوا اجزای جداافتاده نیستند؛ همگی در خدمت هدایت انسان قرار میگیرند.
راه خداوند باید انسان را به بندگی، رشد و تقوا نزدیک سازد؛ نه اینکه با سختگیریهای بیدلیل، او را میان آسیب رساندن به خود و احساس نافرمانی گرفتار کند.
آن معبود یگانه آسانی را اراده کرده است تا انجام فرمان ممکن باشد. بزرگداشت او آن است که همین حکمت را بپذیریم؛ و شکر هدایتش آن است که فرمان او را با رأی خود جایگزین نسازیم.
پژوهشهای مرتبط
- تأویل بقره ۲:۱۸۳ — معنای صیام و هدف تقوا.
- تأویل بقره ۲:۱۸۴ — سه خوانش، فدیه، طاقت، بیماری، کار دشوار و شرایط اقلیمی.
- تأویل بقره ۲:۱۸۵ — رمضان، آسانگیری و تکمیل شمار مقرر.
- تأویل بقره ۲:۱۸۷ — حدود عملی صیام در شب و روز.
- تأویل بقره ۲:۱۸۸ — خودداری از خوردن اموال مردم به باطل.
- نسخ در قرآن — سنجش ادعای بیاعتبار شدن احکام قرآنی.
- منطق و سلطان در قرآن — جایگاه حجت و بار اثبات ادعا.
- تقوا در قرآن چیست؟ — خودنگهداری، عدالت و احسان.
منابع تاریخی برای بررسی اختلاف برداشتها
در این پژوهش، گزارشهای تفسیری و فتاوای تاریخی تنها برای مستند کردن وجود برداشتهای مختلف بررسی شدهاند، نه بهعنوان مرجع مستقل تشریع:
- تفسیر طبری، بقره ۲:۱۸۴ — گزارش دیدگاه نسخ و دیدگاه باقی بودن حکم فدیه.
- تفسیر ابنکثیر، بقره ۲:۱۸۴ — گزارش اختیار اولیه، ادعای نسخ و نظر منسوب به ابنعباس درباره ناتوانان.
- تفسیر المنار، بحث بقره ۲:۱۸۴ — بررسی طاقت و مشقت شدید، از جمله کارگران معادن زغالسنگ.
- دارالافتای مصر؛ صیام در مناطقی با شب کوتاه — نمونه مستند پیشنهاد استفاده از ساعات مکه یا مدینه.