ریشه قرآنی ر ض و

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از خشنودی و پذیرش تا رضایت متقابل

ریشه «ر ض و» در قرآن ۷۳ بار و در صورت‌های متنوعی آمده است: فعل ساده رَضِيَ / يَرْضَىٰ، باب‌های أَرْضَىٰ، تَرَاضَىٰ، ارْتَضَىٰ و اسم‌ها و صفت‌هایی مانند رِضْوَان، رَضِيّ، مَرْضَاة، رَاضِيَة، مَرْضِيّ، مَرْضِيَّة و تَرَاضٍ.

این تنوع از همان آغاز نشان می‌دهد که «رضا» را نباید فقط «شاد شدن» یا یک احساس خوشایند درونی دانست. انسان ممکن است از کسی خشنود باشد، چیزی را بپسندد، وضعیتی را بپذیرد، با دیگری به رضایت متقابل برسد یا بکوشد دیگری را خشنود کند. چیزی نیز می‌تواند مورد رضا و قبول قرار گیرد.

در این مطالعه، خانواده زیر ریشه «ر ض و» بررسی می‌شود؛ صورت رِضْوَان نیز واو را نشان می‌دهد. برای این ریشه تصویر مادی نخستینی که بتوان با اطمینان تاریخی از آن دفاع کرد در دست نیست. «رضا» حالت و جهت ارزیابی را بیان می‌کند؛ شواهد بررسی‌شده دلیلی برای استخراج آن از تصویری مانند آرام گرفتن، پر شدن یا صاف شدن به دست نمی‌دهند.

تعریف آغازین را می‌توان چنین بیان کرد:

ر ض و: خشنودی، پسند یا پذیرش نسبت به شخص، چیز، وضعیت یا عمل؛ در برابر سخط و ناخشنودی. این رضا می‌تواند حالت شخصی، تایید و قبول یک امر، یا رضایت متقابل میان چند طرف باشد و به خودی خود درباره درست یا نادرست بودن متعلق آن داوری نمی‌کند.

صورت‌های قرآنی

عربی کهن؛ از خشنودی تا مورد قبول بودن

در دیوان زهير بن ابی سلمی، شاعر جاهلی، در وصف کسانی که داوری‌شان هنگام اختلاف پذیرفته می‌شود، آمده است:

مَتَى يَشْتَجِرْ قَوْمٌ تَقُلْ سَرَوَاتُهُمْ
هُمُ بَيْنَنَا فَهُمْ رِضًى وَهُمْ عَدْلُ

«هرگاه قومی با هم اختلاف کنند، بزرگانشان می‌گویند: اینان میان ما مورد رضایت‌اند و عادل‌اند.»

در این بیت، رِضًى درباره اشخاصی است که داوری و جایگاهشان برای دیگران پذیرفتنی است. سخن از «خوشحال بودن» آنان نیست؛ خود آنان مورد رضا و قبول هستند. کاربرد مصدر در جای وصف نیز در زبان عربی شناخته شده است.

این شاهد نشان می‌دهد که میدان کهن «رضا» از احساس درونی فراتر می‌رود. خشنودی، قبول و پسند می‌توانند وجوه یک خانواده باشند.

رضا و سخط؛ تقابلی که خود قرآن می‌سازد

یکی از روشن‌ترین آیات در سوره توبه آمده است:

وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ

«و از آنان کسی است که درباره صدقات بر تو خرده می‌گیرد؛ پس اگر از آن به آنان داده شود راضی می‌شوند، و اگر از آن به آنان داده نشود، ناگهان ناخشنود می‌شوند.»

توبه ۹:۵۸

رَضُوا و يَسْخَطُونَ مستقیما در برابر هم قرار گرفته‌اند. این تقابل همان میدان اصلی را روشن می‌کند: قبول و خشنودی در یک سو و نارضایتی و سخط در سوی دیگر.

آیه نکته دیگری را نیز آشکار می‌کند. رضا به خودی خود فضیلت اخلاقی نیست. کسانی که اینجا نقد می‌شوند وقتی از مال چیزی دریافت کنند راضی می‌شوند. متعلق رضا و علت آن است که ارزش عمل را تعیین می‌کند.

این مسئله در آیات دیگر حتی روشن‌تر می‌شود. در انعام ۶:۱۱۳ کسانی که به آخرت ایمان ندارند نسبت به سخنی فریبنده گرایش پیدا می‌کنند و لِيَرْضَوْهُ؛ آن را می‌پسندند. در توبه ۹:۳۸ نیز از راضی شدن به زندگی دنیا در برابر آخرت پرسیده می‌شود.

پس نمی‌توان «رضا» را به خودی خود مساوی حق، خیر یا تقوا گرفت.

همین تقابل درباره رضای الهی نیز دیده می‌شود. آل عمران ۳:۱۶۲ رِضْوَانَ اللَّهِ را مستقیما در برابر سَخَطٍ مِنَ اللَّهِ می‌گذارد. بنابراین رابطه رضا و سخط هم در کاربرد انسانی و هم در کاربرد الهی در خود قرآن حضور دارد.

حرف‌های اضافه و جهت رابطه

فعل «رضي» با ساخت‌های مختلفی در قرآن آمده است و این ساخت‌ها می‌توانند جهت رابطه را روشن‌تر کنند.

رَضِيَ عَنْ در نمونه‌هایی مانند رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ، خشنودی نسبت به کسی را بیان می‌کند؛ این تعبیر در مائده ۵:۱۱۹، توبه ۹:۱۰۰، مجادله ۵۸:۲۲ و بینه ۹۸:۸ آمده است.

رَضِيَ بِـ می‌تواند پذیرفتن و راضی شدن به یک چیز یا وضعیت را برجسته کند؛ مانند أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا در توبه ۹:۳۸.

در ساخت رَضِيَ لِـ چیزی برای کسی پسندیده و مورد قبول قرار می‌گیرد؛ مانند زمر ۳۹:۷ که کفر برای بندگان مورد رضا نیست و شکر برای آنان مورد رضا قرار می‌گیرد.

این تفاوت‌ها مفیدند، اما قوانین مکانیکی نیستند. حرف اضافه به تنهایی معنای تازه‌ای برای ریشه نمی‌سازد؛ فعل، متعلق و کل ساخت جمله باید با هم خوانده شوند.

رضای آن معبود یگانه؛ پسند و تایید بدون نیاز انسانی

در فهم رضای الهی باید بی‌نیازی‌ای را که خود قرآن تصریح می‌کند در نظر داشت؛ کاربرد یک فعل مشترک برای انسان و آن معبود یگانه به‌تنهایی یکسان بودن کیفیت آن را ثابت نمی‌کند.

زمر این مرز را بسیار روشن می‌کند:

إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

«اگر کفر بورزید، آن معبود یگانه از شما بی‌نیاز است؛ و کفر را برای بندگانش نمی‌پسندد. و اگر شکر کنید، آن را برای شما می‌پسندد. هیچ بردارنده باری بار دیگری را برنمی‌دارد. سپس بازگشت شما به سوی پروردگارتان است و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه خواهد کرد. همانا او به آنچه در سینه‌هاست داناست.»

زمر ۳۹:۷

پیش از سخن از رضا، آیه تصریح می‌کند که آن معبود یگانه غَنِيٌّ عَنْكُمْ است. پس در این سیاق، رضای او را نباید به برطرف شدن نیازی از جانب بندگان یا تأمین کمبودی در او معنا کرد.

در همین آیه، ترجمه «پسندیدن» بسیار طبیعی است: آن معبود یگانه کفر را برای بندگانش نمی‌پسندد و شکر را برای آنان می‌پسندد.

در آیات دیگر نیز عمل می‌تواند مورد رضا باشد، مانند تَرْضَاهُ در نمل ۲۷:۱۹؛ شخص می‌تواند مورد رضا قرار گیرد، مانند مؤمنان در فتح ۴۸:۱۸؛ و انسان می‌تواند رضوان الله یا مرضات الله را بجوید، مانند آل عمران ۳:۱۶۲ و بقره ۲:۲۰۷. وجه مشترک، قبول و پسند الهی نسبت به شخص یا عمل است. این تعبیرها به‌تنهایی شرحی از کیفیت روان‌شناختی رضا به دست نمی‌دهند.

ساخت متقابل رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ نیز در همان چهار آیه یادشده آمده است. واژه، خشنودی را در هر دو جهت بیان می‌کند؛ اما اشتراک فعل برای اثبات یکسان بودن کیفیت رضای الهی و انسانی کافی نیست.

أرضى، تراضى و ارتضى؛ تغییر جهت بدون ساختن معنای مصنوعی

در باب چهارم، أَرْضَىٰ به خشنود کردن دیگری می‌رسد. توبه ۹:۸ نمونه جالبی است:

يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَىٰ قُلُوبُهُمْ

آنان با زبان خود شما را خشنود می‌کنند، در حالی که دل‌هایشان نمی‌پذیرد.

این کاربرد نشان می‌دهد حتی «خشنود کردن» می‌تواند ظاهری باشد. ارضای مخاطب به خودی خود صداقت فاعل را ثابت نمی‌کند.

فعل تَرَاضَىٰ دو بار، در بقره ۲:۲۳۲ و نساء ۴:۲۴، و مصدر تَرَاضٍ دو بار، در بقره ۲:۲۳۳ و نساء ۴:۲۹، آمده است. این کاربردها رضایت متقابل را در تصمیم‌های خانوادگی و مالی بیان می‌کنند.

ارْتَضَىٰ سه بار در قرآن آمده و در هر سه مورد فاعل آن معبود یگانه است. در انبیاء ۲۱:۲۸ سخن از کسی است که مورد رضای او قرار گرفته؛ در نور ۲۴:۵۵ از دینی سخن گفته می‌شود که آن را برای آنان پسندیده؛ و در جن ۷۲:۲۷ از رسولی سخن می‌رود که مورد ارتضای اوست.

در برخی از این سیاق‌ها «برگزیدن» می‌تواند نتیجه طبیعی ارتضا باشد، به‌ویژه وقتی شخصی از میان دیگران برای جایگاهی پذیرفته می‌شود. اما نباید از باب افتعال به تنهایی قاعده ساخت که ارتضى همیشه یعنی برگزید. معنای بنیادی‌تر همان مورد پسند و قبول قرار گرفتن است؛ گزینش در جایی که سیاق اقتضا می‌کند از همین پذیرش نتیجه می‌شود.

رضوان و مرضاة؛ صورت‌های دیگر همان میدان

رِضْوَان ۱۳ بار در قرآن آمده و همه کاربردهای آن با رضای الهی مرتبط‌اند. گاه رضوان صریحا به آن معبود یگانه نسبت داده شده و گاه ضمیر یا سیاق همان نسبت را روشن می‌کند.

در توبه ۹:۷۲، پس از وعده باغ‌ها و جایگاه‌های پاکیزه، قرآن می‌گوید:

وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ

«و خشنودی‌ای از سوی آن معبود یگانه بزرگ‌تر است.»

این جمله خود رضوان را از نعمت‌های یادشده پیش از آن متمایز می‌کند. بنابراین «رضوان» باغ، مکان یا پاداش مادی نیست؛ همان میدان رضا و خشنودی الهی را دارد.

از ساختمان رِضْوَان به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که این واژه ذاتا «رضای بسیار شدید» یا مرتبه‌ای فنی و مستقل از «رضا»ست. بزرگی رضوان در توبه ۹:۷۲ را خود آیه با أَكْبَرُ بیان می‌کند.

مَرْضَاة پنج بار در قرآن آمده است. چهار مورد به خشنودی آن معبود یگانه مربوط‌اند، اما تحریم ۶۶:۱ می‌گوید:

تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ

یعنی «خشنودی همسرانت را می‌جویی».

این کاربرد به‌روشنی نشان می‌دهد که «مرضاة» خود اصطلاحی قدسی یا مخصوص آن معبود یگانه نیست؛ اسم دیگری از همین میدان رضا و خشنودی است.

«راضية» و «مرضية»؛ خشنود بودن و مورد خشنودی بودن

سوره فجر دو جهت ریشه را کنار یکدیگر قرار می‌دهد:

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ۝ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ۝ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي

«ای جان آرام‌یافته، به سوی پروردگارت بازگرد، خشنود و مورد خشنودی؛ پس در میان بندگان من درآی و به جنت من درآی.»

فجر ۸۹:۲۷، ۸۹:۲۸، ۸۹:۲۹، ۸۹:۳۰

رَاضِيَة جهت فاعلی دارد: نفس در حالت رضاست. مَرْضِيَّة جهت مقابل را نشان می‌دهد: خود آن نفس مورد رضا قرار گرفته است. صورت مذکر مَرْضِيّ نیز در مریم ۱۹:۵۵ درباره اسماعیل آمده است: وَكَانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا؛ «و نزد پروردگارش مورد خشنودی بود». در مریم ۱۹:۶ نیز زکریا می‌گوید: وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا؛ «و او را، پروردگارا، پسندیده گردان». رَضِيّ صفتی بر وزن فعیل است و در این درخواست، پسندیده و مورد قبول بودن فرزند را بیان می‌کند؛ وزن فعیل به‌تنهایی شدت یا معنای تازه‌ای را ثابت نمی‌کند.

تعبیر عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ نیز دو بار، در حاقه ۶۹:۲۱ و قارعه ۱۰۱:۷، آمده است. این بار صفت به «زندگی» نسبت داده شده، نه به نفس یا شخص. در این ساخت، می‌توان آن را زندگی‌ای فهمید که صاحبش از آن خشنود است؛ نسبت دادن رضا به زندگی، به معنای داشتن اراده و احساس انسانی برای خود زندگی نیست.

بنابراین در فارسی، «زندگی خشنود» ترجمه طبیعی نیست. بر حسب سیاق، «زندگی رضایت‌بخش»، «زندگی‌ای مورد خشنودی» یا تعبیری طبیعی از این دست دقیق‌تر است.

این نمونه یادآوری می‌کند که شکل صرفی را نباید بدون توجه به ساخت زبان و متعلق آن به فارسی منتقل کرد.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

برای این خانواده یک معادل ثابت مناسب نیست.

فعل ساده رَضِيَ بر حسب سیاق می‌تواند «راضی بودن»، «خشنود بودن»، «پسندیدن» یا «پذیرفتن» ترجمه شود. اگر متعلق یک شخص باشد، «از او خشنود بودن» طبیعی است؛ اگر متعلق یک راه، عمل یا وضعیت باشد، گاهی «پسندیدن» یا «راضی شدن به» دقیق‌تر است.

أَرْضَىٰ معمولا «خشنود کردن» یا «راضی ساختن» است.

تَرَاضٍ در کاربردهای مالی و خانوادگی «رضایت متقابل» یا «توافق با رضایت دو طرف» است.

ارْتَضَىٰ را می‌توان «پسندیدن» یا «مورد قبول دانستن» ترجمه کرد و در جایی که سیاق گزینش را روشن می‌کند، «برگزیدن» نیز ممکن است؛ اما گزینش نباید به معنای ثابت این باب تبدیل شود.

رِضْوَان در قرآن «خشنودی» یا «رضای الهی» است. افزودن «عنایت» در ترجمه پایه ضروری نیست، مگر سیاق جداگانه چنین مفهومی را بخواهد.

مَرْضَاة نیز «خشنودی» و «رضا»ست؛ چه خشنودی آن معبود یگانه باشد و چه خشنودی انسان.

در رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً، «خشنود و مورد خشنودی» دو جهت صورت‌ها را روشن نگه می‌دارد.

در عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ، ترجمه طبیعی‌تر می‌تواند «زندگی رضایت‌بخش» باشد؛ زیرا انتقال لفظی «زندگی خشنود» ساخت فارسی را خراب می‌کند.

جمع‌بندی

هسته «ر ض و» را نمی‌توان به شادی یا احساس خوشایند محدود کرد. این خانواده درباره رضایت، پسند و پذیرش است و قرآن خود آن را در برابر «سخط» قرار می‌دهد.

گاهی انسان از شخص یا وضعیتی خشنود است؛ گاهی چیزی را می‌پسندد و می‌پذیرد؛ گاهی چند نفر به رضایت متقابل می‌رسند؛ و گاهی شخص یا عملی مورد رضای آن معبود یگانه قرار می‌گیرد. این کاربردها یک میدان مشترک دارند، بدون آنکه همه آنها یک حالت روانی واحد باشند.

ریشه همچنین بار اخلاقی ثابت ندارد. انسان می‌تواند به امر درست یا نادرست راضی شود. ارزش رضا از متعلق آن و از سیاق می‌آید.

در نسبت با آن معبود یگانه، رضا را نباید به تأمین نیاز یا رفع کمبود معنا کرد. قرآن بی‌نیازی او را در کنار پسندیدن شکر و نپسندیدن کفر قرار می‌دهد. «پسند»، «قبول» و «خشنودی» این رابطه را بیان می‌کنند؛ کیفیت رضای الهی را نمی‌توان تنها از کاربرد همین واژه برای انسان نتیجه گرفت.

ر ض و: خشنودی، پسند یا پذیرش نسبت به شخص، چیز، وضعیت یا عمل، در برابر سخط و ناخشنودی. این رضا می‌تواند یک‌طرفه یا متقابل، انسانی یا الهی باشد و به خودی خود ارزش اخلاقی متعلق آن را تعیین نمی‌کند.