ریشه قرآنی س خ ر
ریشخند کردن، خوار شمردن و به خدمت گرفتن؛ از تحقیر انسان تا تسخیر نیروهای طبیعت، روابط اجتماعی و تفاوت «سِخْرِيّ» با «سُخْرِيّ» در قرآن
ریشه سهحرفی «س خ ر» در زبان عربی دو شاخه معنایی برجسته دارد. در یکی، شخص دیگری را ریشخند میکند، او را کوچک میشمارد یا رفتار و سخنش را دستمایه تمسخر قرار میدهد. در دیگری، شخص یا نیرویی به فرمان، اختیار یا خدمت دیگری درمیآید و برای انجام کاری به کار گرفته میشود. این دو شاخه در نگاه نخست متفاوتاند: ریشخند کردن به رفتار انسان با دیگری مربوط است، اما تسخیر میتواند درباره انسان، جانور، کشتی، باد، خورشید و ماه نیز به کار رود.
در منابع لغوی کهن، میان این دو شاخه پیوندی مطرح شده است. در هر دو، نوعی پایین آوردن جایگاه یا در اختیار گرفتن وجود دارد. کسی که دیگری را ریشخند میکند، میکوشد او را در نگاه خود یا دیگران کوچک سازد؛ و کسی که دیگری را تسخیر میکند، او را تابع خواست یا کار مورد نظر خود قرار میدهد. اما این پیوند به معنای یکی بودن همه کاربردها نیست. تمسخر انسان یک رفتار اجتماعی و اخلاقی است، درحالیکه تسخیر خورشید و ماه در قرآن به نظم حرکت و در دسترس قرار گرفتن منافع آنها مربوط میشود.
قرآن هر دو شاخه را به کار برده است. گروههایی پیامبران و مؤمنان را ریشخند میکنند؛ آن معبود یگانه نیز در پاسخ به تمسخرکنندگان، از «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» سخن میگوید. در سوی دیگر، خورشید، ماه، شب، روز، دریا، کشتیها و دیگر امکانات آفرینش «مسخر» معرفی میشوند. در داستان داوود و سلیمان، کوهها، پرندگان و باد در رابطهای ویژه با آنان قرار گرفتهاند. همچنین در سوره زخرف، «سُخْرِيًّا» درباره روابط معیشتی انسانها آمده است.
این خانواده در قرآن ۴۲ بار، در ۳۵ آیه به کار رفته است. از نظر صرفی، یازده کاربرد به فعل مجرد «سَخِرَ» در معنای ریشخند کردن مربوطاند؛ بیستودو کاربرد از فعل باب تفعیل «سَخَّرَ» هستند؛ «يَسْتَسْخِرُونَ» یک بار، «السَّاخِرِينَ» یک بار، «سِخْرِيًّا» دو بار و «سُخْرِيًّا» یک بار آمده است. همچنین «مُسَخَّر» یک بار و «مُسَخَّرَات» سه بار به کار رفتهاند. این صورتها در هشت گروه واژگانی و صرفی قرار میگیرند.
صورتهای قرآنی
سَخِرُوا
ماضی جمع، ثلاثی مجرد؛ ریشخند کردند
سَخَّرَ
ماضی، باب تفعیل؛ به خدمت گرفت
يَسْتَسْخِرُونَ
مضارع جمع، باب استفعال؛ ریشخند میکنند
السَّاخِرِينَ
جمع اسم فاعل؛ ریشخندکنندگان
سِخْرِيًّا
اسم؛ دستمایه ریشخند
سُخْرِيًّا
اسم در سیاق معیشت؛ به خدمت گرفتهشده
الْمُسَخَّرِ
اسم مفعول باب تفعیل؛ رام و به خدمت گرفتهشده
مُسَخَّرَاتٍ
جمع مؤنث اسم مفعول؛ رامشدهها
۱. هسته معنایی و کاربردهای ریشه در عربی کهن
«سَخِرَ مِنْهُ»؛ ریشخند کردن و خوار شمردن
در عربی کهن، «سَخِرَ مِنْ فُلَانٍ» یعنی کسی دیگری را ریشخند کرد، سخن یا رفتارش را دستمایه خنده قرار داد یا او را با نگاه تحقیرآمیز کوچک شمرد.
منابع لغوی برای این کاربرد مصدرهایی مانند «سَخَر»، «سُخْر»، «سُخْرِيَة» و «مَسْخَر» ثبت کردهاند. تفاوت حرکتها و صورتهای واژه نباید سبب شود که هر کدام بدون شاهد کافی به نوعی کاملا مستقل از تمسخر تبدیل شود.
در عربی، «سَخِرَ مِنْهُ» ساختی شناختهشده و فصیح است. «سَخِرَ بِهِ» نیز در گزارشهای لغوی آمده، اما درباره رواج و فصاحت آن میان لغویان اختلاف وجود داشته است. در قرآن، فعل ریشخند کردن با «مِنْ» آمده است؛ مانند «لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ».
ریشخند کردن ممکن است با خندیدن همراه باشد، اما هر خندهای ریشخند نیست. انسان میتواند از شادی، تعجب یا محبت بخندد، بیآنکه کسی را تحقیر کند. در سخریه، موضوع خنده یا گفتار به گونهای با شخص دیگری ارتباط پیدا میکند که جایگاه، سخن یا رفتار او کوچک شمرده شود.
همچنین ریشخند تنها به خنده بلند محدود نیست. ممکن است کسی با کنایه، اشاره، تقلید رفتار یا سخنی تحقیرآمیز دیگری را دست بیندازد، بیآنکه آشکارا بخندد.
بنابراین، «تمسخر» یا «ریشخند» در ترجمه این شاخه دقیقتر از «خندیدن» است.
شاهد ریشخند در شعر پیش از اسلام
أعشى باهله، شاعر عرب پیش از اسلام، در آغاز مرثیهای برای برادر مادری خود، منتشِر بن وهب، میگوید:
«إِنِّي أَتَتْنِي لِسَانٌ لَا أُسَرُّ بِهَا
مِنْ عُلْوَ لَا عَجَبٌ مِنْهَا وَلَا سَخَرُ»
«خبری از سرزمینهای بلند به من رسیده که از آن شاد نمیشوم؛ خبری که نه آن را جای شگفتی میبینم و نه دستمایه ریشخند.»
«لِسَان» در این بیت به معنای پیام یا خبر است؛ از همین رو ضمیر مؤنث به آن بازگشته است. شاعر خبر کشته شدن برادرش را دریافت کرده و از اندوه خود سخن میگوید.
«سَخَر» در پایان بیت به ریشخند و تمسخر مربوط است. شاعر میگوید که این خبر را موضوع ریشخند نمیداند.
این شاهد اهمیت دارد؛ زیرا کاربرد خانواده «س خ ر» در معنای تمسخر را در شعر منسوب به دوران پیش از اسلام نشان میدهد. این معنا منحصر به زبان قرآن یا اصطلاحات اخلاقی دورههای بعد نیست.
در نقل این بیت، اختلاف ضبط وجود دارد؛ از جمله «سَخَر» و «سُخْر»، و در عبارتهای دیگر مصراع دوم نیز تفاوتهایی ثبت شده است. بنابراین، از این شاهد نمیتوان مرز قطعی دو معنای متفاوت را تنها بر پایه حرکت سین استخراج کرد. این شاهد از راه نقل و تدوین شعر کهن به ما رسیده است؛ گزارشهای لغوی بهتنهایی تاریخ رواج همه صورتهای این خانواده را پیش از نزول ثابت نمیکنند.
«سَخَّرَ»؛ رام کردن و به کار گرفتن
در شاخه دیگر، «سَخَّرَ الشَّيْءَ» یعنی چیزی را در اختیار، فرمان یا خدمت کاری قرار داد؛ به گونهای که بتوان از توان، حرکت یا کارکرد آن بهره گرفت.
در منابع عربی، «التَّسْخِير» با «التَّذْلِيل» توضیح داده شده است. «ذلّل» در اینجا میتواند به رام کردن و آماده ساختن چیزی برای پیروی یا استفاده اشاره کند.
برای مثال، حیوانی که پیشتر فرمان نمیبرد، ممکن است پس از رام شدن برای سواری یا حمل بار به کار گرفته شود. کشتی نیز هنگامی که حرکتش با شرایط دریا و باد سازگار است، میتواند برای حمل انسان و کالا استفاده شود.
در زبان کهن، «سُفُنٌ سَوَاخِرُ» برای کشتیهایی ثبت شده که بهخوبی حرکت میکنند و در برابر شرایط سفر قابل استفادهاند.
این کاربرد نشان میدهد که تسخیر همیشه به معنای مجبور ساختن موجودی دارای اراده انسانی نیست. درباره کشتی و دیگر اشیا، آماده بودن برای انجام کار و امکان بهرهبرداری برجسته است.
اما در کاربرد انسانی، «سَخَّرَ فُلَانًا» میتواند به واداشتن شخص به کاری نیز اشاره کند. در برخی گزارشهای لغوی، حتی کار گرفتن بدون مزد یا برخلاف میل شخص از همین خانواده بیان شده است.
پس باید میان تسخیر در روابط انسانی و تسخیر پدیدههای طبیعی تفاوت گذاشت. در یکی، ممکن است اراده، رضایت و حق انسان دیگر موضوع باشد؛ در دیگری، سخن از قرار گرفتن نیروها و امکانات در نظامی است که بهرهبرداری را ممکن میسازد.
آیا ریشخند و تسخیر از یک اصل پدید آمدهاند؟
ابن فارس برای این ریشه یک اصل کلی با دو جنبه «احتقار» و «استذلال» معرفی میکند؛ یعنی خوار شمردن و زیر فرمان درآوردن.
بر پایه این توضیح، میتوان پیوند دو شاخه را چنین فهمید: در ریشخند، شخص دیگری را در نگاه خود پایین میآورد؛ در تسخیر، چیزی را تابع خواست یا کارکردی قرار میدهد.
این پیوند از نظر معنایی قابل دفاع است، اما یک احتیاط ضروری دارد. تسخیر خورشید و ماه در قرآن به معنای تحقیر اخلاقی آنها نیست. همچنین هر مورد رام کردن یا به خدمت گرفتن، از نظر اخلاقی همارز ریشخند کردن انسان نیست.
تعریف لغوی باید هر دو شاخه را حفظ کند، اما نباید ارزش اخلاقی یکی را بیدلیل به دیگری منتقل سازد.
۲. «سَخِرَ»؛ ریشخند پیامبران و مؤمنان
نوح و ریشخند بزرگان قوم
در هود، ۳۸، آمده است:
«وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ»
«و او کشتی را میساخت، و هرگاه گروهی از بزرگان قومش از کنار او میگذشتند، ریشخندش میکردند. گفت: اگر ما را ریشخند میکنید، ما نیز همانگونه که شما ریشخند میکنید، شما را ریشخند خواهیم کرد.»
(هود، ۳۸)
در این آیه، ریشه «س خ ر» چهار بار در صورتهای مختلف فعل مجرد آمده است.
نخست، رفتار بزرگان قوم توصیف میشود. آنان هنگام ساختن کشتی از کنار نوح میگذرند و او را ریشخند میکنند.
سپس پاسخ نوح آمده است. او میگوید اگر اکنون شما ما را ریشخند میکنید، نوبت به وضعیتی خواهد رسید که نتیجه رفتار شما آشکار شود.
در آیه بعد آمده است:
«فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ»
«پس بهزودی خواهید دانست چه کسی گرفتار عذابی میشود که خوارش میسازد و عذابی پایدار بر او فرود میآید.»
(هود، ۳۹)
این ادامه نشان میدهد که پاسخ نوح در سیاق هشدار درباره فرجام کار آنان است. ریشخندکنندگان به کاری میخندند که حقیقت و نتیجه آن را نمیشناسند.
بنابراین، پاسخ نوح نباید به مجوز عمومی برای تحقیر متقابل اشخاص در هر اختلاف تبدیل شود. خود داستان از رویارویی مشخص پیامبر و منکران او سخن میگوید.
ریشخند پیامبران و بازگشت پیامد آن
در انعام، ۱۰، آمده است:
«وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»
«و بهراستی فرستادگانی پیش از تو نیز مورد ریشخند قرار گرفتند؛ پس همان چیزی که ریشخندش میکردند، گریبان ریشخندکنندگان را گرفت.»
عبارت بسیار نزدیک به همین مضمون در انبیاء، ۴۱، نیز آمده است.
در این آیات، دو ریشه «س خ ر» و «ه ز أ» در کنار یکدیگر قرار دارند. «سَخِرُوا» رفتار ریشخندکنندگان را بیان میکند و «يَسْتَهْزِئُونَ» به استهزای آنان اشاره دارد.
این همراهی نزدیکی دو معنا را نشان میدهد. اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که دو ریشه در تمام کاربردهای زبان مترادف کاملاند.
آنچه در این دو آیه برجسته است، فاصله میان نگاه تحقیرآمیز منکران و واقعیتی است که سرانجام با آن روبهرو میشوند.
ریشخند در اینجا صرفا یک اظهار نظر انتقادی نیست؛ رفتاری است که حقیقت و حاملان آن را بیارزش جلوه میدهد.
ریشخند مؤمنان به سبب جایگاه اجتماعی
در بقره، ۲۱۲، آمده است:
«زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»
«زندگی دنیا برای کسانی که کفر ورزیدهاند آراسته شده است و مؤمنان را ریشخند میکنند؛ درحالیکه کسانی که تقوا پیشه کردهاند، روز قیامت بالاتر از آنان خواهند بود. و آن معبود یگانه هرکس را بخواهد بیحساب روزی میدهد.»
در این آیه، ریشخند مؤمنان در سیاق دلبستگی به زندگی دنیا آمده است. سپس جایگاه پرهیزگاران در قیامت در برابر نگاه ریشخندکنندگان قرار میگیرد.
پس برتری ظاهری در دارایی یا جایگاه اجتماعی، لزوما نشاندهنده برتری حقیقی شخص نیست.
این معنا در توبه، ۷۹، با نمونهای روشنتر دیده میشود:
«الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»
«کسانی که از مؤمنان داوطلب در صدقهها و نیز از کسانی که جز توان و حاصل کوشش خود چیزی نمییابند عیبجویی میکنند و آنان را ریشخند میکنند؛ آن معبود یگانه آنان را ریشخند کرده است و برای آنان عذابی دردناک است.»
(توبه، ۷۹)
در اینجا، مؤمنان داوطلب و نیز کسانی که امکانات محدودی دارند موضوع عیبجویی و ریشخند قرار گرفتهاند. این تعبیر لزوما دو گروه کاملا جدا و بدون همپوشانی را معرفی نمیکند.
آیه از «لَمْز» و «سُخریه» سخن میگوید. «لمز» به عیبجویی و خرده گرفتن مربوط است و «سخر» تحقیر و ریشخند را بیان میکند.
در این وضعیت، شخص ممکن است به جای توجه به کوشش و نیت دیگری، مقدار دارایی او را وسیله تحقیر قرار دهد.
«سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ»؛ پاسخ الهی به ریشخند
در توبه، ۷۹، پس از «فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ»، عبارت «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» آمده است.
این همراهی را نباید حذف یا با عبارتی کاملا بیارتباط با ریشه جایگزین کرد. قرآن آگاهانه همان فعل را در پاسخ به رفتار ریشخندکنندگان آورده است.
اما کاربرد فعل درباره آن معبود یگانه را نیز نباید از همه جهت مانند رفتار انسانیِ تمسخرکننده فهمید. در بخش نخست، اشخاصی برای تحقیر مؤمنان از رفتار آنان عیبجویی میکنند؛ در بخش دوم، همان رفتار با پاسخ و پیامدی از سوی آن معبود یگانه روبهرو میشود.
این ساخت میتواند بیانگر بازگشت ریشخند بر خود ریشخندکنندگان و آشکار شدن بیارزشی داوری آنان باشد.
بنابراین، در توضیح آیه، حفظ نسبت میان رفتار و پاسخ ضروری است. نه باید فعل قرآنی را نادیده گرفت و نه باید تمام انگیزهها و حالات روانی انسان ریشخندکننده را به آن معبود یگانه نسبت داد.
«وَيَسْتَسْخِرُونَ»؛ ریشخندی که شدت میگیرد
در صافات، ۱۲؛ صافات، ۱۳ و صافات، ۱۴، آمده است:
«بَلْ عَجِبْتَ وَيَسْخَرُونَ وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَ وَإِذَا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ»
«بلکه تو شگفتزده میشوی و آنان ریشخند میکنند؛ و هنگامی که پند داده شوند، پند نمیگیرند؛ و هنگامی که نشانهای ببینند، به ریشخند میپردازند.»
(صافات، ۱۲؛ صافات، ۱۳؛ صافات، ۱۴)
در این مجموعه، نخست «يَسْخَرُونَ» از فعل مجرد آمده و سپس «يَسْتَسْخِرُونَ» از باب استفعال.
برای «استسخار» در توضیحهای کهن دو گرایش ثبت شده است: شدت دادن به ریشخند، و فراخواندن دیگران برای شرکت در تمسخر.
هر دو با ساخت استفعال و سیاق آیه قابل بررسیاند. اما از خود صورت فعل نمیتوان به طور قطعی نتیجه گرفت که حتما اشخاص دیگری در صحنه حاضر بودهاند و آنان را به خندیدن دعوت کردهاند.
آنچه روشن است، ادامه رفتار ریشخندآمیز در برابر نشانههاست.
در زمر، ۵۶، نیز «السَّاخِرِينَ» آمده است:
«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ»
«مبادا جانی بگوید: ای دریغ من بر کوتاهیای که در برابر آن معبود یگانه کردم! و بیگمان من از ریشخندکنندگان بودم.»
(زمر، ۵۶)
«السَّاخِرِينَ» اسم فاعل جمع است و به کسانی اشاره دارد که ریشخند میکردند. در اینجا، شخص در هنگام حسرت، رفتار گذشته خود را به یاد میآورد.
پس ریشخند در این آیات تنها واکنشی گذرا نیست؛ ممکن است به رفتاری پایدار در برابر یادآوری و حقیقت تبدیل شود.
۴. «سِخْرِيًّا» و «سُخْرِيًّا»؛ ریشخند یا به خدمت گرفتن؟
در قرآن، دو صورت نزدیک «سِخْرِيًّا» و «سُخْرِيًّا» آمدهاند. تفاوت کسره و ضمه سین در این واژه از نظر لغوی و قرائت اهمیت دارد.
در یک توضیح شناختهشده، «سِخْرِيّ» با کسره به ریشخند مربوط دانسته شده و «سُخْرِيّ» با ضمه به تسخیر و به خدمت گرفتن.
اما همه لغویان این تفاوت را قطعی ندانستهاند. بعضی هر دو را دو صورت زبانی یک واژه میشناسند که در معنای ریشخند نیز میتوانند به جای یکدیگر به کار روند.
پس باید هم اختلاف ضبط را حفظ کرد و هم از ساختن مرزی مطلق میان آنها پرهیز نمود.
«فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا»؛ دستمایه ریشخند قرار دادن مؤمنان
در مؤمنون، ۱۰۹ و مؤمنون، ۱۱۰، آمده است:
«إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّىٰ أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ»
«همانا گروهی از بندگان من میگفتند: پروردگارا، ایمان آوردیم؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحمت آور، و تو بهترین رحمتآورندگانی. پس شما آنان را دستمایه ریشخند قرار دادید، تا آنجا که آنان یاد مرا از شما بردند؛ و پیوسته به آنان میخندیدید.»
در این آیه، «سِخْرِيًّا» در سیاق ریشخند آمده است. عبارت «وَكُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ» این معنا را روشنتر میکند.
در قرائت حفص، سین «سِخْرِيًّا» مکسور است. در قرائتهای معتبر دیگر، صورت «سُخْرِيًّا» با ضمه نیز آمده است.
برخی لغویان خواستهاند کسره را مخصوص ریشخند و ضمه را مخصوص به خدمت گرفتن بدانند. اما چون در همین آیه قرائت دارای ضمه نیز وجود دارد و سیاق آشکارا درباره ریشخند است، نمیتوان این تفکیک را بیاستثنا دانست.
پس معنای اصلی این آیه را باید از خود جمله شناخت، نه تنها از حرکت سین.
«أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا»؛ داوری نادرست درباره دیگران
«وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرَارِ أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ»
«و میگویند: چه شده است که مردانی را نمیبینیم که آنان را از بدکاران میشمردیم؟ آیا آنان را دستمایه ریشخند قرار داده بودیم، یا چشمهای ما از دیدنشان بازمانده است؟»
این گفتار از کسانی در صحنه عذاب نقل میشود که در زندگی پیشین، مردانی را از بدکاران میشمردند.
اکنون از ندیدن آنان شگفتزدهاند و درباره داوری گذشته خود پرسش میکنند.
در اینجا نیز «سِخْرِيًّا» با ریشخند و خوار شمردن ارتباط دارد.
اما نباید تصور کرد که چون گویندگان در صحنه عذاب چنین پرسشی مطرح کردهاند، تمام افرادی که در دنیا به آنان اعتراض میکردند، ضرورتا در جایگاهی یکسان بودهاند. آیه از داوری نادرست گروهی مشخص سخن میگوید.
در این آیه نیز قرائت «سُخْرِيًّا» با ضمه در کنار قرائت دارای کسره شناخته شده است.
از این رو، تفاوت حرکت سین را باید در مطالعه قرائتها و زبان ثبت کرد، اما معنای سیاقی ریشخند را نمیتوان نادیده گرفت.
«لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا»؛ رابطه کار و معیشت
در زخرف، ۳۲، آمده است:
«أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»
«آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟ ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم و برخی را از نظر مرتبه بالاتر از برخی قرار دادهایم، تا بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند؛ و رحمت پروردگارت از آنچه گرد میآورند بهتر است.»
(زخرف، ۳۲)
در این آیه، «سُخْرِيًّا» در سیاق معیشت، تفاوت مراتب و به خدمت گرفتن اشخاص آمده است.
این کاربرد با مؤمنون، ۱۱۰ و ص، ۶۳ تفاوت آشکاری دارد. آنجا موضوع ریشخند بود، اما اینجا بهره گرفتن از کار و توان دیگران در زندگی اقتصادی و اجتماعی مطرح است.
در توضیحهای کهن، «سُخْرِيًّا» در این آیه به خدمت گرفتن، کار گرفتن و در بعضی گزارشها حتی به روابط بندگی و کار اجباری مربوط دانسته شده است.
بنابراین، نباید تمام شدت معنای تاریخی «تسخیر» را حذف کنیم و واژه را تنها به «همکاری دوستانه» ترجمه نماییم. رابطهای که در آن بعضی از بعضی دیگر کار میگیرند، میتواند با تفاوت واقعی قدرت و جایگاه همراه باشد.
اما از سوی دیگر، خود آیه نیز به تنهایی مجوز نامحدودی برای بردهسازی، بهرهکشی، محروم کردن کارگر از مزد یا تحقیر انسان دیگر صادر نمیکند.
آیا تفاوت معیشت، دلیل برتری انسانی است؟
پیش از آیه ۳۲، مخالفان درباره نزول قرآن میپرسند چرا این قرآن بر مرد بزرگی از دو شهر نازل نشده است.
پس پاسخ قرآن در سیاق این تصور آمده که ثروت و جایگاه اجتماعی میتوانند معیار شایستگی دریافت رسالت باشند.
آیه میگوید تقسیم معیشت مردم در اختیار آن معبود یگانه است و سپس از تفاوت مراتب در زندگی سخن میگوید. اما در پایان تاکید میکند:
«وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»
«و رحمت پروردگارت از آنچه گرد میآورند بهتر است.»
بنابراین، فراوانی دارایی یا قدرت به کار گرفتن دیگران، معیار نهایی ارزش انسان یا دلیل شایستگی نبوت نیست.
این نکته برای فهم «سُخْرِيًّا» اهمیت دارد. قرآن یک واقعیت اجتماعی و معیشتی را در سیاق پاسخ به معیارهای نادرست مخالفان بیان میکند. از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر شکل تاریخی سلطه انسان بر انسان، عادلانه و مورد تایید است.
همچنین عبارت «بَعْضُهُمْ بَعْضًا» نشان میدهد که موضوع، روابط میان انسانهاست؛ اما به معنای آن نیست که در هر رابطه مشخص، دو طرف از قدرت، ثروت و اختیار برابر برخوردارند.
ممکن است در زندگی اجتماعی، اشخاص در مهارتها و نیازها به یکدیگر وابسته باشند، درحالیکه روابط اقتصادی واقعی آنان نابرابر است.
پس بهتر است «سُخْرِيًّا» در این آیه با «به خدمت گرفتن» ترجمه شود و مسئله حدود اخلاقی و حقوقی این رابطه در بحث مستقل بررسی گردد.
۵. «سَخَّرَ»؛ به خدمت گرفتن امکانات آفرینش
خورشید، ماه، شب و روز
در ابراهیم، ۳۲ و ابراهیم، ۳۳، آمده است:
«وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ»
«و کشتیها را برای شما به خدمت گرفت تا به فرمان او در دریا حرکت کنند، و رودها را برای شما در دسترس قرار داد. و خورشید و ماه را که پیوسته در حرکتاند برای شما به خدمت گرفت، و شب و روز را نیز برای شما در خدمت قرار داد.»
(ابراهیم، ۳۲؛ ابراهیم، ۳۳؛ بخش مربوط به تسخیر)
در این آیات، تسخیر با امکانات زندگی انسان ارتباط دارد.
کشتیها امکان سفر و جابهجایی کالا را فراهم میکنند؛ رودها در زندگی و کشاورزی نقش دارند؛ خورشید و ماه با زمان و روشنایی ارتباط دارند؛ و گردش شب و روز بخشی از نظم زندگی است.
اما «سَخَّرَ لَكُمْ» به معنای آن نیست که انسان فرمان حرکت خورشید و ماه را صادر میکند یا اختیار مطلق نظام طبیعت را در دست دارد.
«لَكُمْ» در این ساخت، جهت بهرهمندی انسان را نشان میدهد. چیزی میتواند برای استفاده انسان در دسترس باشد، بیآنکه انسان مالک مطلق آن یا فرماندهنده مستقل همه حرکتهایش باشد.
در رعد، ۲؛ نحل، ۱۲؛ عنکبوت، ۶۱؛ لقمان، ۲۹؛ فاطر، ۱۳ و زمر، ۵ نیز تسخیر خورشید و ماه آمده است. در چند مورد، عبارت «كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى» همراه آن است.
پس تسخیر این اجرام در قرآن با حرکت و نظم مقرر آنها ارتباط دارد؛ نه با توقف حرکت یا مطیع شدن به فرمان مستقیم انسانها.
دریا، کشتیها و امکانات زندگی
در نحل، ۱۴، آمده است:
«وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»
«او کسی است که دریا را برای شما به خدمت گرفته است تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری بیرون آورید که میپوشید؛ و کشتیها را میبینی که در آن آب را میشکافند، تا از فضل او بهره بجویید و باشد که سپاسگزار شوید.»
(نحل، ۱۴)
در این آیه، تسخیر دریا با چند نوع بهرهمندی همراه است: خوراک، زیور، حرکت کشتی و طلب فضل.
اما دریا در معنای لغوی خود تغییر نکرده است. تسخیر نیز به معنای تبدیل دریا به ملک شخصی انسان نیست.
در جاثیه، ۱۲، بار دیگر تسخیر دریا با حرکت کشتیها به فرمان آن معبود یگانه آمده است. در جاثیه، ۱۳، دامنه سخن گستردهتر میشود:
«وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»
«و آنچه را در آسمانها و زمین است، همه را از جانب خود برای شما در خدمت قرار داد. همانا در این، نشانههایی برای مردمی است که میاندیشند.»
در این آیه، تسخیر با گستره امکانات آفرینش بیان شده است.
اما نباید از آن نتیجه گرفت که همه موجودات جهان صرفا برای مصرف انسان آفریده شدهاند یا انسان حق دارد بدون رعایت حقوق دیگران و پیامدهای زیستمحیطی از آنها بهرهکشی کند.
خود قرآن در آیات دیگر از اندازه، فساد در زمین و مسئولیت انسان سخن میگوید. تسخیر، از نظر لغوی، به در دسترس بودن یا تابع کارکرد قرار گرفتن مربوط است؛ حدود اخلاقی بهرهبرداری مسئله دیگری است.
«مُسَخَّر»؛ ابرها، ستارگان و پرندگان
در بقره، ۱۶۴، آمده است:
«وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»
«و در ابری که میان آسمان و زمین رام و در خدمت قرار گرفته است، بیگمان نشانههایی برای مردمی است که عقل خود را به کار میگیرند.»
(بقره، ۱۶۴؛ پایان آیه)
«الْمُسَخَّر» اسم مفعول از باب تفعیل است؛ یعنی چیزی که تسخیر شده است.
در اعراف، ۵۴ و نحل، ۱۲، ستارگان نیز با صورت «مُسَخَّرَات» توصیف شدهاند.
در نحل، ۷۹، آمده است:
«أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِي جَوِّ السَّمَاءِ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»
«آیا به پرندگان ننگریستهاند که در فضای آسمان رام شدهاند؟ هیچکس جز آن معبود یگانه آنان را نگه نمیدارد. همانا در این، نشانههایی برای مردمی است که ایمان دارند.»
(نحل، ۷۹)
در این آیه، پرندگان «مسخرات» معرفی شدهاند و در ادامه، نگه داشته شدن آنان در فضا به آن معبود یگانه نسبت داده شده است.
این کاربرد نشان میدهد که تسخیر همیشه به معنای بسته شدن، محروم شدن از حرکت یا اجبار آشکار نیست.
پرنده پرواز میکند و حرکت دارد، اما در همان حال «مسخر» توصیف شده است.
از این رو، در کاربردهای مربوط به طبیعت، تسخیر میتواند قرار گرفتن حرکت و کارکرد موجودات در نظم و شرایطی باشد که انجام عمل را ممکن میسازد.
اما از خود واژه «مسخرات» نمیتوان تمام سازوکارهای فیزیکی پرواز پرندگان را استخراج کرد. آیه از پدیده واقعی پرواز و نسبت آن با قدرت آن معبود یگانه سخن میگوید، نه از جزئیات علمی ساختمان بال و حرکت هوا.
«سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا»؛ رام شدن وسیله سواری
در زخرف، ۱۳، آمده است:
«لِتَسْتَوُوا عَلَىٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ»
«تا بر پشت آن قرار گیرید؛ سپس هنگامی که بر آن نشستید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید: منزه است کسی که این را برای ما رام و در خدمت قرار داد؛ و ما به نیروی خود توان مهار آن را نداشتیم.»
(زخرف، ۱۳)
در این آیه، تسخیر با وسیله سواری ارتباط دارد. آیه پیشین از کشتیها و دامهایی سخن میگوید که انسان بر آنها سوار میشود.
تعبیر «وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ» اهمیت دارد. انسان یادآوری میکند که توان مهار و در اختیار گرفتن این وسیله را به صورت مستقل از امکاناتی که آن معبود یگانه فراهم کرده ندارد.
پس «تسخیر» در اینجا به امکان بهرهبرداری و رام شدن چیزی مربوط است که انسان به تنهایی خالق توان و شرایط آن نیست.
این کاربرد، تسخیر را به معنای تحقیر اخلاقی حیوان یا وسیله سواری تبدیل نمیکند.
۶. تسخیر در داستان داوود و سلیمان و کاربرد خلافآمد در قوم عاد
کوهها و پرندگان همراه داوود
در انبیاء، ۷۹، آمده است:
«وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ»
«و کوهها و پرندگان را همراه داوود به خدمت گرفتیم که تسبیح میگفتند، و ما انجامدهنده این کار بودیم.»
(انبیاء، ۷۹؛ پایان آیه)
در ص، ۱۸ نیز آمده است:
«إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ»
«همانا ما کوهها را همراه او در خدمت قرار دادیم که شامگاهان و هنگام برآمدن روز تسبیح میگفتند.»
(ص، ۱۸)
در این آیات، تسخیر با تسبیح کوهها و پرندگان همراه شده است.
اما خود «سَخَّرْنَا» به معنای تسبیح گفتن نیست. تسخیر، رابطهای را بیان میکند که برای کوهها و پرندگان نسبت به داوود برقرار شده است؛ تسبیح از فعل دیگری شناخته میشود.
چگونگی تسبیح کوهها و کیفیت همراهی آنان، مسئلهای است که باید از مجموعه آیات بررسی شود. از خود ریشه «س خ ر» نمیتوان آن را به صدای طبیعی کوه یا به گفتار انسانی محدود کرد.
باد در خدمت سلیمان
در ص، ۳۶، آمده است:
«فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ»
«پس باد را برای او به خدمت گرفتیم که به فرمان او، نرم و آرام، هرجا که قصد میکرد حرکت مینمود.»
(ص، ۳۶)
در این آیه، «سَخَّرْنَا» درباره باد آمده است.
حرکت باد با «تَجْرِي» بیان شده و «بِأَمْرِهِ» رابطه آن با فرمان سلیمان را مشخص میکند. «رُخَاءً» نیز به حالت نرم و آسان حرکت مربوط است.
پس تسخیر در اینجا به قرار گرفتن نیروی باد در خدمت سلیمان اشاره دارد، اما خود واژه درباره شیوه فنی این حرکت یا وسیله احتمالی سفر او چیزی نمیگوید.
«سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ»؛ بادی که برای سود انسان نیست
در حاقه، ۶ و حاقه، ۷، آمده است:
«وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَىٰ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ»
«و اما عاد، با بادی سخت و سرکش نابود شدند؛ آن معبود یگانه آن را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان گماشت، پس آن مردم را افتاده بر زمین میدیدی، گویی تنههای توخالی درختان خرما هستند.»
این آیه از مهمترین کاربردهای خلافآمد ریشه است.
در بسیاری از آیات، «سَخَّرَ لَكُمْ» آمده و تسخیر با بهرهمندی انسان ارتباط دارد. اما اینجا «سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ» آمده است.
باد برای سود آنان به خدمت گرفته نشده، بلکه بر آنان گماشته شده و سبب نابودیشان شده است.
بنابراین، «تسخیر» از نظر لغوی مساوی «نعمت دادن» نیست. ممکن است نیرویی برای انجام کار یا تحقق نتیجهای تحت فرمان قرار گیرد که برای گروهی زیانآور است.
در این آیه، خود «سَخَّرَ» به معنای کشتن یا عذاب نیست. هلاکت قوم از آیه پیشین و ادامه سخن شناخته میشود. فعل تسخیر، گماشتن و به کار گرفتن باد برای آن رخداد را بیان میکند.
این کاربرد اجازه نمیدهد همه مشتقهای باب تفعیل را تنها «در خدمت انسان قرار دادن» معنا کنیم.
تسخیر دامها در مناسک حج
در حج، ۳۶ و حج، ۳۷، تسخیر دامهای قربانی نیز آمده است.
در آیه ۳۶ گفته میشود:
«كَذَٰلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»
«اینگونه آنها را برای شما رام و در دسترس قرار دادیم، باشد که سپاسگزار شوید.»
(حج، ۳۶؛ پایان آیه)
در آیه بعد آمده است:
«لَنْ يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْكُمْ كَذَٰلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ»
«نه گوشتهای آنها به آن معبود یگانه میرسد و نه خونهایشان، بلکه تقوای شماست که به او میرسد. اینگونه آنها را برای شما رام و در دسترس قرار داد، تا آن معبود یگانه را برای هدایتی که به شما داده بزرگ بدارید؛ و نیکوکاران را مژده بده.»
(حج، ۳۷)
در این آیات، تسخیر با فراهم بودن دامها برای مناسک پیوند دارد.
اما خود واژه «سخر» به معنای قربانی کردن نیست. دامها در دسترس و قابل بهرهبرداریاند و عمل قربانی و دیگر شرایط آن با واژهها و فرمانهای جداگانه بیان شدهاند.
همچنین تسخیر دام در این آیات مجوزی برای نتیجه گرفتن این نیست که انسان میتواند هرگونه آزار بیدلیل نسبت به جانوران روا دارد.
در خود سیاق، شکرگزاری و تقوا برجسته شدهاند. بنابراین، بهرهمندی از موجودات و مسئولیت اخلاقی انسان دو موضوعی نیستند که ضرورتا یکدیگر را نفی کنند.
۷. تفاوت با ریشههای نزدیک و پیشنهادهای ترجمه
س خ ر (سَخِرَ) و ه ز أ (هَزِئَ)
«هزأ» با استهزا و دستمایه ریشخند قرار دادن ارتباط دارد.
در انعام، ۱۰ و انبیاء، ۴۱، «سَخِرُوا» و «يَسْتَهْزِئُونَ» در یک ساخت آمدهاند. این همنشینی نشان میدهد که دو ریشه در حوزه تمسخر به یکدیگر نزدیکاند.
اما «س خ ر» شاخه مستقل تسخیر و به خدمت گرفتن را نیز دارد؛ شاخهای که در کاربردهای قرآنی «ه ز أ» دیده نمیشود.
پس نباید دو ریشه را در تمام مشتقها مترادف دانست.
س خ ر (سَخِرَ) و ض ح ك (ضَحِكَ)
«ضحک» به خندیدن مربوط است، اما «سخر» بر ریشخند و خوار شمردن تاکید دارد.
در مؤمنون، ۱۱۰، هر دو در یک آیه آمدهاند. ریشخندکنندگان مؤمنان را دستمایه تمسخر میساختند و به آنان میخندیدند.
این همراهی نشان میدهد که خنده میتواند نمود ریشخند باشد، اما هر خندهای ریشخند نیست.
در ترجمه، «خندیدن» برای همه کاربردهای «سخر» کافی نیست؛ زیرا عنصر تحقیر را ممکن است از میان ببرد.
س خ ر (سَخِرَ) و ل م ز (لَمَزَ)
«لمز» با عیبجویی و خرده گرفتن از دیگری ارتباط دارد.
در توبه، ۷۹، «يَلْمِزُونَ» و «فَيَسْخَرُونَ» با هم آمدهاند. در حجرات، ۱۱، نیز پس از نهی از ریشخند، از لمز نهی شده است.
این دو رفتار میتوانند در عمل همراه شوند، اما یکسان نیستند. شخص ممکن است با عیبجویی دیگران را کوچک کند، یا بدون بیان عیب مشخصی آنان را دستمایه خنده قرار دهد.
س خ ر (سَخَّرَ) و ذ ل ل (ذَلَّ)
«ذلل» در عربی با رام شدن، فروتنی یا پایین آمدن جایگاه ارتباط دارد.
در منابع لغوی، «التسخير» گاهی با «التذليل» توضیح داده شده است. درباره حیوان یا وسیله، این نزدیکی روشن است: چیزی رام و برای انجام کار آماده میشود.
اما «ذلت» در کاربرد انسانی میتواند معنای خواری نیز داشته باشد. نباید از این نزدیکی نتیجه گرفت که هر چیزی که آن معبود یگانه برای انسان تسخیر کرده، از نظر اخلاقی خوار و بیارزش است.
س خ ر (سَخَّرَ) و ق ه ر (قَهَرَ)
«قهر» با غلبه و چیرگی بر دیگری ارتباط دارد.
تسخیر نیز در بعضی کاربردها، بهویژه درباره واداشتن انسان به کار برخلاف میل او، میتواند با قهر و اجبار همراه باشد.
اما در آیات مربوط به خورشید، ماه، دریا و کشتیها، تسخیر همیشه با صحنه زورآزمایی یا مقاومت قبلی موجودات همراه نیست.
پس قهر و تسخیر در بعضی موارد نزدیکاند، ولی تمام معنای یکدیگر را دربر نمیگیرند.
س خ ر (سَخَّرَ) و خ د م (خَدَمَ)
«خدمت» به کار یا فعالیتی مربوط است که شخص برای دیگری انجام میدهد.
«سُخْرِيًّا» در زخرف، ۳۲، با به خدمت گرفتن دیگران ارتباط دارد، اما میدان معنایی آن میتواند شدیدتر از خدمت داوطلبانه باشد و روابط نابرابر یا کار تحمیلی را نیز دربر گیرد.
بنابراین، ترجمه آن به «همکاری» در همه موقعیتها ممکن است جنبه قدرت و در اختیار گرفتن را پنهان کند.
از سوی دیگر، هر خدمت داوطلبانهای نیز مصداق تسخیر اجباری نیست.
س خ ر (سَخِرَ) و س ح ر (سِحْر)
«س خ ر» با خاء و «س ح ر» با حاء دو ریشه مستقلاند.
«سِحْر» در قرآن در میدان جادو و تاثیرگذاری فریبنده یا خارقعادت مطرح میشود، اما «سَخِرَ» به ریشخند کردن و «سَخَّرَ» به رام کردن و به کار گرفتن مربوط است.
پس «تسخیر» در آیات خورشید و ماه به خودی خود به معنای جادو کردن نیست.
همچنین «صَخْر» به معنای سنگ از خانواده «ص خ ر» است و با این ریشه نباید آمیخته شود.
پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «سَخِرَ» و مشتقهای مربوط به آن، «ریشخند کردن» و «مسخره کردن» مناسباند. در حجرات، ۱۱، «لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» بهتر است «گروهی گروه دیگر را ریشخند نکند» ترجمه شود.
برای «السَّاخِرِينَ»، «ریشخندکنندگان» معادل طبیعی است. «يَسْتَسْخِرُونَ» نیز بسته به سیاق میتواند «به ریشخند میپردازند» یا «بهشدت ریشخند میکنند» ترجمه شود.
برای «سِخْرِيًّا» در مؤمنون، ۱۱۰ و ص، ۶۳، «دستمایه ریشخند» دقیق و روان است. در توضیح باید اختلاف قرائت و همپوشانی دو صورت دارای کسره و ضمه حفظ شود.
در زخرف، ۳۲، «سُخْرِيًّا» را بهتر است «به خدمت گرفتهشده» یا در ساخت جمله «بعضی از آنان بعضی دیگر را به خدمت گیرند» ترجمه کنیم. «دستمایه تمسخر» در این آیه با سیاق معیشت سازگاری کمتری دارد.
برای «سَخَّرَ» و «مُسَخَّر»، بر حسب موضوع «رام کردن»، «به خدمت گرفتن»، «در دسترس قرار دادن» و «تابع نظم یا فرمانی قرار دادن» مناسباند.
در آیات خورشید، ماه، ابرها و ستارگان، «در نظامی مقرر قرار دادن» میتواند در توضیح به روشن شدن معنا کمک کند، اما نباید واژه «تسخیر» را صرفا به «آفریدن» یا «قانونمند بودن» فروکاست.
در آیات دامها و وسایل سواری، «رام و در اختیار قرار دادن» طبیعیتر است.
در حاقه، ۷، «سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ» به «آن باد را بر آنان گماشت» نزدیک است. این برگردان تفاوت آن را با «سَخَّرَ لَكُمْ» حفظ میکند.
برای «سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ» در توبه، ۷۹، بهتر است پیوند لفظی با ریشخند آنان حفظ و در توضیح روشن شود که سخن از پاسخ الهی و بازگشت پیامد رفتار آنان است؛ نه نسبت دادن رفتار تحقیرآمیز انسانی با همه ویژگیهای روانی آن به آن معبود یگانه.
جمعبندی
ریشه «س خ ر» در عربی دو شاخه معنایی برجسته دارد: ریشخند کردن و خوار شمردن دیگری، و رام کردن یا به خدمت گرفتن شخص یا چیزی. در سنت لغوی، این دو شاخه با مفهوم احتقار و زیر فرمان درآوردن به یکدیگر پیوند داده شدهاند، اما این پیوند نباید تفاوت واقعی کاربردهایشان را از میان ببرد.
در قرآن، «سَخِرَ» غالبا درباره ریشخند پیامبران و مؤمنان آمده است. حجرات، ۱۱، این رفتار را در روابط اجتماعی نهی میکند و احتمال بهتر بودن شخص ریشخندشونده را یادآور میشود. در داستان نوح و در پاسخ الهی به ریشخندکنندگان نیز همین خانواده به کار رفته، اما معنای پاسخ و پیامد را باید از سیاق شناخت.
«سَخَّرَ» و «مُسَخَّر» بیشتر درباره قرار گرفتن نیروها و امکانات آفرینش در نظام و خدمتی مشخص به کار رفتهاند. خورشید، ماه، شب، روز، دریا، کشتیها، پرندگان و باد از نمونههای آناند. این کاربردها با امکان بهرهمندی و حرکت منظم ارتباط دارند، اما به معنای اختیار مطلق انسان بر طبیعت نیستند.
حاقه، ۷، نشان میدهد که تسخیر همیشه برای سود مخاطب نیست. باد ویرانگر بر قوم عاد گماشته شد. بنابراین، معنای لغوی تسخیر، تابع فرمان و کارکرد قرار گرفتن است؛ سودمند یا زیانآور بودن نتیجه از خود سیاق به دست میآید.
در زخرف، ۳۲، «سُخْرِيًّا» به رابطه کار و معیشت انسانها مربوط است. این کاربرد را نباید تنها به همکاری برابر و داوطلبانه محدود کرد؛ زیرا به خدمت گرفتن میتواند با تفاوت قدرت و جایگاه نیز همراه باشد. در عین حال، خود آیه مجوز عام برای بهرهکشی و تحقیر انسانها نیست و در پایان، رحمت آن معبود یگانه را برتر از داراییهایی معرفی میکند که مردم گرد میآورند.
هسته معنایی خانواده «س خ ر» را باید در دو شاخه حفظ کرد: نخست، کوچک شمردن و دستمایه ریشخند قرار دادن دیگری؛ دوم، تابع فرمان، اختیار یا کارکرد مشخص قرار دادن شخص یا چیزی، به گونهای که بتوان از کار یا توان آن استفاده کرد.
در بعضی کاربردها، عنصر خوار کردن یا زیر فرمان آوردن میان دو شاخه پیوند ایجاد میکند، اما این پیوند به معنای یکی بودن ریشخند و تسخیر نیست.
در نتیجه، برای شناخت هر کاربرد باید دید چه کسی یا چه چیزی موضوع سخن است و چه نسبتی برقرار شده است: آیا انسانی دیگری را تحقیر میکند، آیا نیرویی طبیعی در خدمت کارکردی قرار گرفته، آیا موجودی به فرمان شخصی رام شده، یا آیا انسانها در روابط معیشتی یکدیگر را به کار میگیرند؟
این تمایز اجازه میدهد هم نهی قرآن از ریشخند انسانها روشن بماند و هم معنای تسخیر طبیعت و روابط انسانی، بدون افزودن یک ارزش اخلاقی ثابت به تمام مشتقهای ریشه، شناخته شود.
۳. «لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ»؛ تحقیر انسان در روابط اجتماعی
در حجرات، ۱۱، آمده است:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، گروهی گروه دیگر را ریشخند نکند؛ چهبسا آنان از ریشخندکنندگان بهتر باشند. و زنانی زنان دیگر را ریشخند نکنند؛ چهبسا آنان از ایشان بهتر باشند. از یکدیگر عیبجویی نکنید و یکدیگر را با لقبهای تحقیرآمیز نخوانید. چه ناپسند است نام نافرمانی پس از ایمان؛ و کسانی که بازنگردند، همان ستمگراناند.»
(حجرات، ۱۱)
این آیه یکی از روشنترین کاربردهای اخلاقی «سَخِرَ» است.
قرآن نخست ریشخند میان گروهها را نهی میکند، سپس از ریشخند زنان نسبت به زنان دیگر سخن میگوید. بعد از آن، عیبجویی و لقبهای تحقیرآمیز نیز نهی میشوند.
این کنار هم آمدن نشان میدهد که ریشخند، عیبجویی و لقب تحقیرآمیز به یک حوزه رفتار اجتماعی تعلق دارند، اما عینا یک عمل نیستند.
ممکن است کسی دیگری را با سخن و رفتار ریشخند کند، بدون آنکه لقب خاصی به او بدهد. همچنین ممکن است کسی با نامگذاری تحقیرآمیز، دیگری را خوار سازد، حتی اگر آن لحظه خندهای در میان نباشد.
چرا احتمال بهتر بودن ریشخندشونده مطرح شده است؟
قرآن میگوید: «عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ».
این عبارت نگاه ریشخندکننده را به چالش میکشد. کسی که دیگری را مسخره میکند، معمولا از موضعی سخن میگوید که گویی خود را برتر یا شایستهتر میداند.
اما ممکن است شخص تحقیرشده از او بهتر باشد.
پس ظاهر، دارایی، جایگاه اجتماعی، زبان، قومیت یا رفتار ناآشنای شخص، به تنهایی مجوز داوری تحقیرآمیز درباره ارزش او نیستند.
در عین حال، خود آیه نمیگوید هر شخصی که مورد ریشخند قرار گرفته، ضرورتا از ریشخندکننده بهتر است. «عَسَىٰ» احتمال را مطرح میکند و همین احتمال، قطعیت داوری متکبرانه را میشکند.
آیا هر نقد و مخالفتی سخریه است؟
خیر. نقد یک سخن، آشکار ساختن خطا و مخالفت با رفتار نادرست لزوما ریشخند نیست.
در ریشخند، خوار شمردن و دستمایه تمسخر ساختن طرف مقابل برجسته است. اما نقد میتواند متوجه درستی یا نادرستی ادعا و رفتار او باشد.
شخصی ممکن است با یک ادعای علمی، دینی یا اجتماعی بهصراحت مخالفت کند و دلیل بیاورد، بیآنکه صاحب ادعا را تحقیر کند.
از سوی دیگر، کسی ممکن است با ظاهر شوخی و طنز، شخصیت یا شأن دیگری را هدف قرار دهد.
بنابراین، تفاوت نقد و سخریه را نمیتوان تنها با وجود یا نبود خنده تعیین کرد. موضوع و شیوه برخورد اهمیت دارند.
در حجرات، ۱۱، قرآن رفتار ریشخندآمیز را در کنار عیبجویی و لقبهای تحقیرآمیز قرار داده و آن را با ستم پیوند داده است. این سیاق، معنای منفی رفتار را روشن میکند.