ریشه قرآنی أ ف ك
برگرداندن، وارونهسازی و ناراستی؛ از منحرف شدن از حقیقت تا بهتان و زیرورو شدن آبادیها
صورتهای قرآنی و لغوی
يُؤْفَكُونَ
مضارع مجهول جمع غایب؛ برگردانده میشوند؛ صورت قرآنی
تُؤْفَكُونَ
مضارع مجهول جمع مخاطب؛ برگردانده میشوید؛ صورت قرآنی
يُؤْفَكُ / أُفِكَ
مضارع و ماضی مجهول مفرد؛ هر دو در ذاریات ۵۱:۹
يَأْفِكُونَ
مضارع معلوم؛ دو کاربرد درباره ناراستنمایی ساحران
لِتَأْفِكَنَا
مضارع معلوم منصوب؛ لام غرض و ضمیر مفعولی نا؛ احقاف ۴۶:۲۲
إِفْك
اسم قرآنی؛ نه کاربرد؛ ناراستی و در سیاق مناسب، بهتان
أَفَّاك
صیغه مبالغه بر وزن فعّال؛ دو کاربرد؛ دروغپرداز
مُؤْتَفِكَة
اسم فاعل مؤنث باب افتعال؛ مفرد قرآنی در نجم ۵۳:۵۳
مُؤْتَفِكَات
جمع مؤنث؛ دو کاربرد قرآنی؛ آبادیهای زیرورو شده
أَفَكَ / يَأْفِكُ
صورت استنادی لغوی فعل مجرد؛ برگرداندن یا ناراستگویی بر پایه سیاق
أَفِيكَة
اسم لغوی دروغ و سخن ناراست؛ غیرقرآنی
مَأْفُوك / مَأْفُوكَة
اسم مفعول لغوی؛ شخص برگرداندهشده و کاربرد مربوط به زمین محروم از باران؛ غیرقرآنی
تَأْفِيك
مصدر باب تفعیل در شاهد رؤبه؛ غیرقرآنی و پس از عصر نزول
ائْتَفَكَ
فعل لازم باب افتعال؛ زیرورو شد؛ خود فعل در قرآن نیامده است
ریشه «أ ف ك» در زبان عربی به برگرداندن، تغییر جهت دادن و وارونه ساختن چیزی مربوط است. این برگرداندن گاهی مادی است؛ مانند چیزی که از وضعیت خود زیرورو میشود. گاهی نیز در سخن، باور و داوری انسان رخ میدهد؛ هنگامی که حقیقت برخلاف آنچه هست نشان داده میشود یا شخص از راهی به سوی راهی دیگر کشانده میشود.
«إِفْك» در کاربرد شناختهشده عربی به دروغ و سخن ناراست گفته میشود. در این معنا، حقیقت چنان دگرگون میگردد که سخنی خلاف واقع به جای آن قرار میگیرد. «أَفَّاك» نیز وصف کسی است که به دروغپردازی و وارونه نشان دادن حقیقت شناخته میشود.
قرآن این ریشه را در زمینههای گوناگونی به کار برده است: سخنان ناراست درباره آن معبود یگانه، اتهامهای دروغین به انسانها، وارونهنمایی ساحران، منحرف شدن از حقیقت، و آبادیهایی که زیرورو شدهاند.
این کاربردها با یکدیگر ارتباط دارند، اما معنای یکسان ندارند. «إِفْك» در سوره نور به بهتانی مربوط است که درباره اشخاص منتشر شده؛ «يُؤْفَكُونَ» در بسیاری از آیات از رویگردانی یا منحرف شدن سخن میگوید؛ و «الْمُؤْتَفِكَات» در توصیف آبادیهای زیرورو شده آمده است.
بنابراین، نباید تمام مشتقهای این ریشه را تنها «دروغ» ترجمه کرد. در عین حال، نمیتوان از معنای عمومی برگرداندن نتیجه گرفت که هر تغییر جهت یا دگرگونی، «إِفْك» به معنای ناراستی است. معنای هر صورت از ساختمان زبانی و سیاق آن شناخته میشود.
۱. صورتهای قرآنی و هسته معنایی ریشه
ریشه «أ ف ك» در قرآن ۳۰ بار، در ۲۹ آیه، به کار رفته است. این کاربردها در چهار گروه اصلی قرار میگیرند.
نخست، صورتهای فعلی مانند «يُؤْفَكُونَ»، «تُؤْفَكُونَ»، «يُؤْفَكُ»، «أُفِكَ»، «يَأْفِكُونَ» و «لِتَأْفِكَنَا» هستند که مجموعا ۱۶ بار آمدهاند. این فعلها بسته به ساختمان معلوم یا مجهول و سیاق جمله، به برگرداندن، منحرف ساختن، وارونهنمایی یا منحرف شدن مربوطاند. از این ۱۶ فعل، ۱۳ صورت مجهول و سه صورت معلوم است؛ «لِتَأْفِكَنَا» پس از لام غرض منصوب است.
دوم، اسم «إِفْك» است که در صورتهایی مانند «الْإِفْكِ»، «إِفْكٌ»، «إِفْكًا»، «إِفْكِهِمْ» و «إِفْكُهُمْ» مجموعا ۹ بار آمده است. در این کاربردها، معنای سخن ناراست، ادعای ساختگی یا بهتان برجسته است.
سوم، «أَفَّاك» است که دو بار در قرآن آمده است. این واژه بر وزن «فَعَّال» و از صورتهای مبالغه است. در کاربرد قرآنی، به شخصی اشاره دارد که دروغپردازی و ناراستگویی وصف برجسته اوست.
چهارم، «الْمُؤْتَفِكَة» و «الْمُؤْتَفِكَات» است که سه بار آمدهاند. این صورتها به خانواده فعل «ائْتَفَكَ» تعلق دارند و در سیاق قرآنی به آبادیهای زیرورو شده اشاره میکنند. «مُؤْتَفِكَة» از نظر ساخت، اسم فاعل مؤنث باب افتعال است؛ معنای «زیرورو شده» از لازم بودن فعل و سیاق آبادیها به دست میآید، نه از اسم مفعول بودن صورت.
در زبان عربی، «أَفَكَ» میتواند به برگرداندن و منحرف ساختن اشاره کند. «أَفَكَهُ عَنِ الشَّيْءِ» به معنای برگرداندن کسی از چیزی است و «أُفِكَ عَنْهُ» به رویگردانده شدن یا بازماندن از آن اشاره دارد.
«إِفْك» برای دروغ و ناراستی، «أَفِيكَة» برای دروغ یا سخن ناراست، «مَأْفُوك» برای شخص برگرداندهشده یا منحرف، و «ائْتَفَكَ» برای دگرگون و زیرورو شدن نیز ثبت شدهاند.
هسته معنایی این خانواده را میتوان چنین بیان کرد:
برگرداندن یا دگرگون شدن چیزی از جهت، وضعیت یا صورتی که داشته است؛ و در حوزه سخن و باور، وارونه ساختن حقیقت یا رویگردان شدن از آن.
این تعریف رابطه شاخههای اصلی را روشن میکند، اما کافی نیست که تمام مشتقها با یک معادل ترجمه شوند.
در کاربرد مادی، وارونه شدن ممکن است هیچ ارتباطی با دروغ نداشته باشد. در کاربرد گفتاری، مسئله میتواند ساختن یک ادعای خلاف واقع باشد. در کاربرد مربوط به باور، شخص ممکن است از آنچه درست معرفی شده روی بگرداند.
نوع این دگرگونی باید در هر آیه جداگانه بررسی شود.
۲. کاربردهای عربی؛ برگرداندن، ناراستی و مرز شواهد تاریخی
أَفَكَ الشَّيْءَ؛ برگرداندن چیزی از جهت آن
در زبان عربی قدیم، «أَفَكَ الشَّيْءَ» به برگرداندن و تغییر جهت دادن چیزی مربوط است.
وقتی چیزی از جهتی که در آن قرار داشته برگردانده شود، میتوان از فعلی در این خانواده استفاده کرد.
این معنا تنها به جسم محدود نیست. «أَفَكَهُ عَنِ الشَّيْءِ» میتواند به بازداشتن یا منحرف ساختن شخص از کاری، راهی یا مقصودی اشاره کند.
در چنین کاربردی، خود فعل ضرورتا بیان نمیکند که راه نخست درست بوده یا راه دوم نادرست است. این داوری به موقعیت و متعلق فعل وابسته است.
برای نمونه، ممکن است کسی دیگری را از کاری بازدارد و مخاطب آن را انحراف از راه درست بداند، در حالی که شخص بازدارنده همان کار را نادرست میشمارد.
همین ظرفیت زبانی در احقاف ۴۶:۲۲ اهمیت دارد؛ زیرا مخالفان هود، او را متهم میکنند که میخواهد آنان را از معبودهایشان برگرداند.
پس معنای «برگرداندن» را باید از داوری درباره درستی یا نادرستی آن برگرداندن جدا نگه داشت.
إِفْك؛ ناراستی و وارونه نشان دادن واقعیت
در کاربرد دیگر، «إِفْك» به دروغ و سخن خلاف واقع گفته شده است.
رابطه این معنا با برگرداندن قابل فهم است: هنگامی که حقیقت برخلاف صورت واقعی خود عرضه شود، شنونده با تصویری دگرگونشده از واقعیت روبهرو میشود.
برای نمونه، اگر کسی عملی را به شخصی نسبت دهد که آن را انجام نداده است، واقعیت را وارونه نشان داده است.
اما این توضیح به معنای آن نیست که هر سخن نادرست از نظر تاریخی نخست با تصویر جسمی زیرورو کردن چیزی ساخته شده است.
معنای دروغ و ناراستی در عربی ثبت شده و برای فهم آن نیازی نیست که گوینده یا شنونده در هر کاربرد، تصویر برگرداندن یک جسم را در ذهن داشته باشد.
همچنین از خود «إِفْك» نمیتوان در تمام موارد نوع ناراستی را تعیین کرد.
گاهی موضوع سخنی درباره آن معبود یگانه است؛ گاهی نسبت ناروا به انسان؛ و گاهی ادعایی درباره پیام یا رسالت.
همه اینها میتوانند در میدان «إِفْك» قرار گیرند، ولی به یک مصداق محدود نیستند.
نمونه شعری پس از عصر نزول؛ برگردانده شدن از راه پسندیده
در شعری از عروه بن اذینه، شاعر دوره اموی، آمده است:
إِنْ تَكُ عَنْ أَحْسَنِ الْمُرُوءَةِ مَأْفُوكًا
فَفِي آخَرِينَ قَدْ أُفِكُوا
«اگر از بهترین راه جوانمردی و رفتار شایسته برگردانده شدهای، دیگرانی نیز هستند که از آن راه برگردانده شدهاند.»
در این بیت، «مَأْفُوكًا» و «أُفِكُوا» به دور شدن از رفتاری پسندیده اشاره دارند.
موضوع سخن، بیان یک دروغ معین نیست. شاعر از کسانی سخن میگوید که از راه جوانمردی و رفتار نیک دور شدهاند.
این نمونه، کاربرد معنای برگردانده شدن را در عربیِ پس از عصر نزول نشان میدهد؛ معنایی که در خود قرآن نیز مستقل از دروغ گفتن دیده میشود.
در نقل این بیت اختلاف ضبط دیده میشود: در برخی منابع «أَحْسَنِ الصَّنِيعَةِ» و در برخی «أَفْضَلِ الْخَلِيقَةِ» به جای «أَحْسَنِ الْمُرُوءَةِ» آمده است. نام شاعر نیز گاه «عمرو بن اذینه» نقل شده، اما در صحاح و تصحیح نقل لسان، «عروه» آمده است. با این اختلافها، معنای فعل همچنان برگردانده شدن است.
عروه بن اذینه شاعر پس از عصر نزول قرآن است. بنابراین، این بیت شاهد کاربرد عربی کهن است، نه شاهدی جاهلی که قدمت آن به پیش از قرآن ثابت شده باشد. در این بررسی، شاهد شعری قابل اتکایی که تاریخ آن پیش از قرآن ثابت باشد یافت نشد؛ این دو نمونه متأخر مبنای مستقل تعیین معنای عصر نزول نیستند.
تأفيك؛ دروغپردازی در نمونهای شعری پس از عصر نزول
«تَأْفِيك» در زبان عربی برای ناراستگویی، دگرگون کردن سخن و برگرداندن حقیقت از صورت درست آن نیز ثبت شده است.
رؤبه بن عجاج، شاعر پس از عصر نزول که در دوره اموی و آغاز عباسی زیسته است، در رجز خود میگوید:
لَا يَأْخُذُ التَّأْفِيكُ وَالتَّحَزِّي
فِينَا وَلَا طَيْخُ الْعِدَى ذُو الْأَزِّ
«نه دروغپردازی و کهانت در ما اثر میکند و نه بدگوییِ پرهیاهو و آزارگرِ دشمنان.»
در این شاهد، «تأفيك» با گفتارهای ناراست یا گمراهکننده در فضایی از دشمنی و مقابله ارتباط دارد. «طَيْخ» در این نقل به بدگویی و رفتار زشت مربوط است؛ در نقل دیگری، «قَوْلُ العِدَى» آمده است.
این کاربرد به شاخه گفتاری ریشه نزدیک است. حقیقت ممکن است نه فقط با یک خبر دروغ، بلکه با مجموعهای از ادعاها و سخنان گمراهکننده دگرگون نشان داده شود.
با این حال، خود بیت ثابت نمیکند که هر «إِفْك» ضرورتا با پیشگویی یا ادعای غیبی همراه است. اینها موضوع همان شاهد شعریاند، نه اجزای ثابت معنای ریشه. این بیت نیز شاهدی از پس از عصر نزول است و تاریخ پیدایش این معنا را تعیین نمیکند.
ائتفاك؛ زیرورو شدن و تغییر جهت
در عربی، «ائْتَفَكَ» برای زیرورو شدن و برگشتن چیزی از وضعیت پیشین خود ثبت شده است.
«مُؤْتَفِكَة» وصف چیزی است که دچار چنین واژگونی شده باشد. این وصف از نظر صرفی اسم فاعلِ فعل لازم است، هرچند در فارسی با «زیرورو شده» بیان میشود.
در کاربردهای قدیم، «الْمُؤْتَفِكَات» برای بادهایی نیز آمده است که جهت وزش آنها تغییر میکند.
در تعبیر شناختهشدهای از زبان عربی گفته میشد که فراوانی بادهای تغییرجهتدهنده میتواند با رویش و حاصلخیزی زمین همراه باشد.
در این کاربرد، واژگونی به معنای نابودی یا دروغ نیست؛ موضوع، تغییر جهت وزش بادهاست.
در بعضی گزارشهای لغوی، «أَرْضٌ مَأْفُوكَةٌ» نیز برای زمین خشکی آمده است که از باران محروم مانده و حاصلخیزی خود را از دست داده است.
اما نباید همه این کاربردها را به معنای «سرزمینی دروغگو» یا «بادی که حقیقت را وارونه میکند» بازگرداند.
آنچه در این شاخهها مشترک است، دگرگونی و برگشتن از حالت یا جهت پیشین است.
در قرآن، «مُؤْتَفِكَة» در سیاق آبادیهایی آمده که زیرورو شدهاند. بنابراین، معنای مکانی و مادی این مشتق باید حفظ شود.
۳. «أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ»؛ برگردانده شدن از حقیقت
یکی از کاربردهای پرتکرار این ریشه در قرآن، ساخت پرسشی «أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ» یا «فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ» است.
در این ساخت، پرسش درباره چگونگی رویگردانی یا انحراف مطرح میشود.
«أَنَّىٰ» در چنین سیاقی میتواند معنایی نزدیک به «چگونه» یا «از کدام سو» داشته باشد. فعل «يُؤْفَكُونَ» مجهول است و به برگردانده شدن آنان اشاره دارد.
اما مجهول بودن فعل به تنهایی مشخص نمیکند که چه کسی یا چه چیزی عامل این انحراف است.
گاهی آیات از ادعاهای ناراست انسانها سخن میگویند؛ گاهی از پرستش معبودهای ساختگی؛ و گاهی از ناسازگاری میان اعتراف آنان به آفرینندگی آن معبود یگانه و رفتارشان در عبادت.
نمونهای از ناسازگاری در باور و عبادت
در عنکبوت ۲۹:۶۱ آمده است:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ
«و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام ساخته است، بیگمان خواهند گفت: آن معبود یگانه. پس چگونه از حقیقت برگردانده میشوند؟»
عنکبوت ۲۹:۶۱
در این آیه، پاسخ مخاطبان روشن است. آنان آفرینندگی و فرمانروایی بر خورشید و ماه را به آن معبود یگانه نسبت میدهند.
اما قرآن با «فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ» از ناسازگاری میان این شناخت و جهتگیری دیگر آنان میپرسد.
پس «يُؤْفَكُونَ» در این سیاق تنها به ناآگاهی مربوط نیست.
شخص ممکن است حقیقتی را در یک زمینه بپذیرد، اما در رفتار یا باور دیگری برخلاف نتیجه آن حرکت کند.
در زخرف ۴۳:۸۷ نیز ساختی نزدیک آمده است. از مخاطبان پرسیده میشود چه کسی آنان را آفریده و پاسخ میدهند: آن معبود یگانه. سپس همان پرسش درباره برگردانده شدن مطرح میشود.
در انعام ۶:۹۵، یونس ۱۰:۳۴، فاطر ۳۵:۳ و غافر ۴۰:۶۲ نیز این ریشه در سیاق آفرینش، تدبیر و یگانگی آن معبود یگانه آمده است.
از این مجموعه روشن میشود که «يُؤْفَكُونَ» میتواند به انحراف از نتیجهای مربوط باشد که شواهد موجود یا حتی سخن خود مخاطبان به آن دلالت میکند.
آیا فعل مجهول به معنای سلب اختیار است؟
در کاربردهایی مانند «يُؤْفَكُونَ»، عامل برگرداندن در خود فعل نام برده نشده است.
اما نباید از این ساختمان دستوری نتیجه گرفت که انسانها ضرورتا بدون اختیار و برخلاف هر تصمیم خود به گمراهی کشانده شدهاند.
فعل مجهول در زبان عربی میتواند بر رخداد و وضعیت شخص تمرکز کند، بیآنکه تمام عوامل پدید آمدن آن وضعیت را بیان کند.
در غافر ۴۰:۶۳ آمده است که کسانی چنین برگردانده میشوند که آیات آن معبود یگانه را انکار میکردند.
در آن سیاق، رفتار خود آنان نیز بخشی از توصیف است.
بنابراین، نسبت میان انتخاب انسان، تاثیر عوامل بیرونی و مشیت الهی باید از مجموعه آیات بررسی شود؛ نه صرفا از مجهول بودن «يُؤْفَكُونَ».
برگردانده شدن در داوری درباره زمان
در روم ۳۰:۵۵ آمده است:
وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ كَذَٰلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ
«و روزی که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند میخورند که جز ساعتی درنگ نکردهاند. آنان پیش از این نیز چنین از حقیقت برگردانده میشدند.»
روم ۳۰:۵۵
این آیه برای شناخت دامنه «أ ف ك» اهمیت دارد؛ زیرا موضوع آن مستقیما ساختن یک معبود یا انتشار بهتان درباره دیگری نیست.
سخن از داوری مجرمان درباره مدت درنگ خود است.
«كَذَٰلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ» این وضعیت را با انحراف و داوری نادرست آنان پیوند میدهد.
پس ریشه میتواند در زمینه برداشت و شناخت نادرست نیز به کار رود.
با این حال، نباید از این آیه نتیجه گرفت که هر اشتباه انسان در اندازهگیری زمان یا یادآوری گذشته، از نظر اخلاقی همان «إِفْك» نکوهیده است.
آیه درباره مجرمان و در سیاق رستاخیز سخن میگوید. بار اخلاقی آن از این زمینه نیز شناخته میشود.
«يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ»؛ مسئله مرجع ضمیر
در ذاریات ۵۱:۹ آمده است:
يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ
«از آن برگردانده میشود هر کسی که برگردانده شده است.»
ذاریات ۵۱:۹
در این آیه، ریشه «أ ف ك» دو بار تکرار شده است.
«يُؤْفَكُ» فعل مضارع مجهول و «أُفِكَ» فعل ماضی مجهول است.
این تکرار بر وضعیت شخصی تاکید دارد که از امری روی گردانده شده یا از آن بازمانده است.
اما مرجع «عَنْهُ» در خود آیه بهصراحت نام برده نشده است.
در ذاریات ۵۱:۸ آمده است که مخاطبان در گفتاری اختلافآمیز قرار دارند. از این رو، میتوان مرجع ضمیر را با موضوع همان گفتار و حقیقتی که درباره آن اختلاف شده مرتبط دانست.
در خوانشهای دیگر، ضمیر به قرآن، پیامبر یا خبری که مورد اختلاف است بازگردانده شده است.
این تفاوت در فهم دقیق آیه اهمیت دارد و نباید با افزودن یک مرجع قطعی به ترجمه، اختلاف معتبر پنهان شود.
آنچه برای پژوهش ریشه روشن است، معنای برگردانده شدن و دور شدن از یک موضوع یا حقیقت است.
۴. «لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا»؛ برگرداندن در سخن مخالفان هود
در احقاف ۴۶:۲۲ آمده است:
قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
«گفتند: آیا نزد ما آمدهای تا ما را از معبودهایمان برگردانی؟ پس اگر راست میگویی، آنچه را به ما وعده میدهی بیاور.»
احقاف ۴۶:۲۲
این آیه از مهمترین شواهد برای شناخت معنای فعلی «أ ف ك» است.
در اینجا، قوم عاد با هود سخن میگویند. آنان از او میپرسند آیا آمده است که ایشان را از معبودهایشان برگرداند.
«لِتَأْفِكَنَا» فعل مضارع معلوم با لام بیان غرض است و ضمیر «نَا» مفعول آن است. این فعل منصوب است؛ نونِ «نا» آغاز ضمیر مفعولی است، نه نون تأکید.
«عَنْ آلِهَتِنَا» چیزی را مشخص میکند که آنان نمیخواهند از آن برگردانده شوند.
پس معنای مستقیم جمله، برگرداندن از معبودهای موجود در باور و عبادت آنان است.
آیا قرآن هود را منحرفکننده معرفی میکند؟
خیر. این جمله سخن مخالفان هود است.
آنان از دیدگاه خود، راه و معبودهایشان را درست میدانند و دعوت هود را کوششی برای دور کردن آنان از آن راه میشمارند.
اما نقل این داوری به معنای تایید آن از سوی قرآن نیست.
در سیاق داستان، هود آنان را به عبادت آن معبود یگانه دعوت میکند و از رفتار و باور نادرست بازمیدارد.
بنابراین، همان عملی که مخالفان «برگرداندن از معبودهایمان» میخوانند، از دیدگاه دعوت هود، رهایی از پرستش نادرست است.
این کاربرد نشان میدهد که فعل «أَفَكَ» در معنای برگرداندن، به خودی خود حق یا باطل بودن مقصد را تعیین نمیکند.
فاعل، گوینده و زمینه سخن باید شناخته شوند.
همچنین نباید «لِتَأْفِكَنَا» را در اینجا فقط «به ما دروغ بگویی» ترجمه کرد؛ زیرا حرف «عَنْ» و متعلق آن، معنای برگرداندن از چیزی را آشکار ساختهاند.
۵. «إِفْك»؛ سخن ناراست و نسبت ساختگی
در بخش دیگری از قرآن، «إِفْك» به سخن و ادعایی اشاره دارد که حقیقت را وارونه نشان میدهد.
این کاربرد هم در سخنان خود قرآن دیده میشود و هم در اتهامهایی که مخالفان علیه پیامبران یا وحی مطرح کردهاند.
ناراستی در ساختن و پرستش معبودهای دیگر
در عنکبوت ۲۹:۱۷ آمده است:
إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
«شما جز آن معبود یگانه، بتهایی را میپرستید و ناراستیای میسازید. کسانی که جز آن معبود یگانه میپرستید، اختیار روزی رساندن به شما را ندارند؛ پس روزی را نزد آن معبود یگانه بجویید و او را عبادت کنید و برای او سپاسگزار باشید. بازگشت شما به سوی اوست.»
عنکبوت ۲۹:۱۷
در این آیه، «إِفْكًا» مفعول «تَخْلُقُونَ» است.
سخن از ساختن و پدید آوردن ناراستی است؛ یعنی ادعایی که برای بتها و معبودهای دیگر جایگاهی برخلاف حقیقت قائل میشود.
در ادامه، آیه روشن میکند که آن معبودها اختیار روزی رساندن ندارند.
بنابراین، ناراستی مورد نظر با نسبت دادن قدرت یا جایگاهی به معبودهای ساختگی ارتباط دارد.
از سوی دیگر، خود «إِفْك» در اینجا به معنای ساختن مجسمه نیست. ساختن بت و ساختن ادعای ناراست درباره آن، دو موضوع نزدیک اما متفاوتاند.
«تَخْلُقُونَ إِفْكًا» در سیاق آیه بر پدید آوردن ناراستی تاکید دارد.
«أَئِفْكًا آلِهَةً»؛ پرسش ابراهیم
در صافات ۳۷:۸۶ آمده است:
أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ
«آیا از سر ناراستی، معبودهایی جز آن معبود یگانه میخواهید؟»
صافات ۳۷:۸۶
این آیه بخشی از پرسش ابراهیم از قوم خود درباره پرستش معبودهای دیگر است.
«إِفْكًا» در آغاز جمله آمده و با همزه پرسشی همراه شده است.
درباره نقش نحوی دقیق آن چند تحلیل وجود دارد. میتوان آن را در ارتباط با علت یا ماهیت خواستن معبودهای دیگر فهمید؛ یا خود این معبودان و نسبت الهی دادن به آنان را ناراستی مورد نظر دانست.
در هر دو صورت، آیه درباره خلاف حقیقت بودن چنین پرستشی سخن میگوید.
اما این اختلاف نحوی را نباید با افزودن چند معنای ناسازگار در ترجمه پنهان کرد.
آنچه از نظر ریشه روشن است، حضور معنای ناراستی و وارونه کردن جایگاه معبود حقیقی است.
«مِنْ إِفْكِهِمْ»؛ نسبت دادن فرزند به آن معبود یگانه
در صافات ۳۷:۱۵۱ آمده است:
أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ
«آگاه باشید که آنان از ناراستی خود چنین میگویند.»
صافات ۳۷:۱۵۱
آیه بعد میگوید:
وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ
«آن معبود یگانه فرزند آورده است؛ و بیگمان آنان دروغگویند.»
صافات ۳۷:۱۵۲
در این مجموعه، «إِفْكِهِمْ» به نسبت ناراستی مربوط است که آنان درباره آن معبود یگانه بیان میکنند.
وجود «لَكَاذِبُونَ» در آیه بعد نیز نشان میدهد که این ادعا خلاف حقیقت معرفی شده است.
با این حال، «إِفْك» و «كَذِب» نباید صرفا به سبب همراهی در این آیات از نظر لغوی کاملا یکسان فرض شوند.
«إِفْك» در این سیاق به ناراستی و وارونه ساختن حقیقت اشاره دارد، در حالی که «كَاذِبُونَ» گویندگان این ادعا را دروغگو معرفی میکند.
این تفاوت در ساختمان و نقش دو واژه اهمیت دارد.
آیا «إِفْك» همیشه سخنی درباره آن معبود یگانه است؟
خیر. در آیات دیگر، همین واژه برای اتهام درباره انسانها یا برای ادعایی درباره پیام الهی نیز به کار رفته است.
در نتیجه، نباید معنای ریشه را فقط به شرک یا نسبت دادن فرزند به آن معبود یگانه محدود کرد.
همانگونه که حقیقت میتواند درباره آن معبود یگانه وارونه نشان داده شود، درباره رفتار انسان یا منشأ یک پیام نیز میتوان ادعایی خلاف واقع ساخت.
۶. «الْإِفْك» در سوره نور؛ بهتان و مسئولیت انتشار سخن ناراست
در نور ۲۴:۱۱ آمده است:
إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّىٰ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ
«کسانی که آن بهتان را آوردند، گروهی از خود شما هستند. آن را برای خود شر مپندارید؛ بلکه برای شما خیری در آن است. هر یک از آنان سهمی از گناهی دارد که به دست آورده است و کسی از آنان که بخش بزرگ آن را بر عهده گرفت، عذابی بزرگ خواهد داشت.»
نور ۲۴:۱۱
در این آیه، «الْإِفْكِ» به سخنی ناراست مربوط است که گروهی آن را آورده و منتشر کردهاند.
سیاق آیات بعد نشان میدهد که موضوع، اتهامی درباره حرمت و پاکدامنی اشخاص است.
بنابراین، «إِفْك» در این زمینه معنای مشخص «بهتان» پیدا میکند.
اما نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که «إِفْك» در سراسر قرآن تنها اتهام جنسی یا نسبت ناروا درباره پاکدامنی است.
در سوره نور، موضوع آیه و ادامه آن چنین مصداقی را مشخص میکند؛ در آیات دیگر، همین واژه میتواند درباره ادعای ساختگی نسبت به آن معبود یگانه یا وحی باشد.
چرا «الْإِفْك» در اینجا بهتان است؟
در نور ۲۴:۱۲ آمده است:
لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَٰذَا إِفْكٌ مُبِينٌ
«چرا هنگامی که آن را شنیدید، مردان و زنان مؤمن درباره یکدیگر گمان نیک نبردند و نگفتند: این بهتانی آشکار است؟»
نور ۲۴:۱۲
این آیه نشان میدهد که «إِفْك» در این سیاق، ادعایی است که درباره اشخاص منتشر شده و باید با احتیاط، انصاف و گمان نیک با آن روبهرو شد.
در نور ۲۴:۱۳، مسئله آوردن چهار گواه مطرح میشود.
این پیوند، تفاوت میان یک خبر اثباتشده و اتهامی را که بدون گواه معتبر منتشر میشود، برجسته میسازد.
بنابراین، «إِفْك» در این آیات تنها نام یک جمله نادرست نیست؛ سخنی است که با آبرو و حرمت انسانها ارتباط دارد و انتشار آن میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
آیا هر شنونده همان اندازه مسئول است؟
نور ۲۴:۱۱ بهصراحت از سهم هر شخص در گناه سخن میگوید و کسی را که بخش بزرگ ماجرا را بر عهده گرفته، جدا معرفی میکند.
این تفاوت نشان میدهد که مشارکت اشخاص در پدید آوردن و گسترش یک بهتان میتواند یکسان نباشد.
در نور ۲۴:۱۵ نیز از انتقال سخن از زبانی به زبان دیگر و گفتن چیزی که گویندگان درباره آن علم نداشتند سخن رفته است.
پس مسئله فقط کسی نیست که نخستین بار ادعا را ساخته است. کسانی که بدون علم، آن را بازگو و منتشر میکنند نیز در سیاق نکوهش قرار دارند.
با این حال، نباید از خود ریشه «أ ف ك» یک نظام کامل حقوقی درباره مسئولیت گویندگان استخراج کرد. قواعد شاهد، اتهام و مسئولیت انتشار از مجموعه آیات مربوط به دست میآیند.
برای شناخت ریشه، نکته اساسی آن است که «إِفْك» میتواند ناراستیای باشد که حقیقت را درباره انسانی وارونه جلوه میدهد و آبروی او را هدف قرار میدهد.
«إِفْكٌ مُبِينٌ»؛ بهتانی آشکار
در نور ۲۴:۱۲، «إِفْكٌ» با وصف «مُبِينٌ» آمده است.
«مُبِين» از ریشه دیگری است و آشکار بودن ناراستی را بیان میکند.
پس نباید «آشکار» را جزء ثابت معنای «إِفْك» دانست. یک دروغ ممکن است آشکار باشد یا چنان ساخته شود که تشخیص آن برای شنونده دشوار گردد.
در این آیه، قرآن انتظار دارد که مؤمنان در برابر اتهام مطرحشده، به ناراستی آن توجه کنند و بدون دلیل، حرمت دیگران را زیر سوال نبرند.
در نتیجه، «إِفْك» اسم ناراستی است و «مُبِين» وصفی است که وضعیت آن را روشنتر میسازد.
۷. وقتی خود حقیقت را «إِفْك» مینامند
یکی از نکات مهم در مطالعه این ریشه آن است که واژه «إِفْك» همیشه در سخن مستقیم قرآن برای نامیدن ناراستی نیامده است.
گاهی مخالفان پیامبران و وحی، چیزی را که خود نمیپذیرند «إِفْك» مینامند.
اتهام درباره قرآن
در فرقان ۲۵:۴ آمده است:
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاءُوا ظُلْمًا وَزُورًا
«و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: این چیزی جز سخنی ساختگی و ناراست نیست که او آن را برساخته و گروه دیگری نیز در ساختنش به او کمک کردهاند. پس آنان سخنی ستمگرانه و ناراست آوردهاند.»
فرقان ۲۵:۴
در این آیه، مخالفان قرآن را «إِفْكٌ» مینامند.
اما ادامه آیه، ادعای خود آنان را با «ظُلْمًا وَزُورًا» نکوهش میکند.
پس نباید صرف وجود واژه «إِفْك» در یک جمله قرآنی را نشانه تایید آن داوری دانست.
«إِفْك» در گفتار مخالفان، اتهامی است که آنان درباره منشأ قرآن مطرح میکنند.
همین وضعیت در سبأ ۳۴:۴۳ نیز دیده میشود. مخالفان، آیات را «إِفْكٌ مُفْتَرًى» میخوانند و همزمان پیامبر را متهم میکنند که میخواهد مردم را از آنچه پدرانشان میپرستیدند بازدارد.
در احقاف ۴۶:۱۱ نیز کسانی که هدایت را نپذیرفتهاند، آن را «إِفْكٌ قَدِيمٌ» مینامند؛ یعنی ناراستیای که از گذشته آمده است.
در این موارد، گویندگان یک پیام را دروغ میخوانند، اما قرآن این سخنان را بهعنوان ادعای آنان نقل کرده است.
بنابراین، باید میان معنای واژه در گفتار و درستی داوری گوینده تفاوت گذاشت.
فرق «إِفْك» و «افْتَرَىٰ»
در فرقان ۲۵:۴، دو صورت متفاوت آمده است: «إِفْكٌ» و «افْتَرَاهُ».
«إِفْك» به ناراستی و ادعای خلاف واقع اشاره دارد.
«افْتَرَىٰ» از ریشه «ف ر ي» است و در این سیاق به برساختن و نسبت دادن سخنی ساختگی مربوط میشود.
این دو مفهوم به هم نزدیکاند، ولی از یک ریشه نیستند.
در جمله مخالفان، نخست پیام به ناراستی متهم میشود و سپس ادعا میکنند که محمد آن را ساخته است.
پس «إِفْك» میتواند خود ادعای ناراست باشد و «افتراء» بر برساختن و نسبت دادن آن تاکید کند.
همراهی این دو واژه دلیلی برای مترادف کامل دانستن آنها در همه موارد نیست.
۸. «مَا يَأْفِكُونَ»؛ وارونهنمایی ساحران
در اعراف ۷:۱۱۷ آمده است:
وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ
«و به موسی وحی کردیم که عصایت را بیفکن؛ پس ناگهان آنچه را که آنان به ناراستی وانمود میکردند فرو میگرفت.»
اعراف ۷:۱۱۷
در شعراء ۲۶:۴۵ نیز آمده است:
فَأَلْقَىٰ مُوسَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ
«پس موسی عصای خود را افکند و ناگهان آنچه را که آنان به ناراستی وانمود میکردند فرو گرفت.»
شعراء ۲۶:۴۵
در هر دو آیه، «يَأْفِكُونَ» فعل مضارع معلوم است.
فاعلِ «يَأْفِكُونَ» به ساحران بازمیگردد. در خوانش موصولیِ «مَا»، سخن از آن چیزی است که به ناراستی وانمود میکردند؛ در تحلیل مصدری، ناراستنماییِ آنان موضوع عبارت است. هیچیک به تنهایی تمام جزئیات صحنه را تعیین نمیکند.
در سیاق پیشین اعراف ۷:۱۱۶، از ساحرانی سخن گفته میشود که چشمهای مردم را به سحر گرفتار کردند و آنان را ترساندند.
در طه ۲۰:۶۶ نیز آمده است که ریسمانها و عصاهای آنان در اثر سحر، چنان به نظر میرسید که حرکت میکنند.
این آیات نشان میدهند که موضوع تنها گفتن یک جمله دروغ نیست؛ صحنهای از نمایش و وارونهنمایی وجود دارد که در آن چیزی برخلاف حقیقت آن به چشم مردم میآید.
آیا «يَأْفِكُونَ» به معنای ساختن اشیای واقعی است؟
در این آیات، ساحران ابزارهایی داشتند و با آنها نمایشی پدید میآوردند.
اما «يَأْفِكُونَ» به خودی خود به معنای ساختن ریسمان یا عصا نیست.
معنای ناراستی و وارونهنمایی در اینجا به شیوه ارائه و تاثیری مربوط است که ساحران بر مشاهده مردم میگذاشتند.
از سوی دیگر، نباید صرفا از این فعل درباره تمام جزئیات فیزیکی رخداد داوری کرد.
اینکه در صحنه معجزه موسی دقیقا چه چیزی فرو گرفته شد، باید با مجموعه آیات مربوط و ساختمان روایت بررسی شود.
برای مطالعه ریشه، نکته اصلی آن است که «أَفَكَ» میتواند در زمینه نمایش فریبنده و دگرگون ساختن برداشت مخاطب به کار رود.
آیا سحر و إفک یک معنا دارند؟
در این داستان، سحر ساحران با «يَأْفِكُونَ» توصیف شده است.
اما این همراهی به معنای آن نیست که هر کاربرد «سحر» در قرآن معادل «إِفْك» است یا هر «إِفْك» عملی جادویی به شمار میرود.
«سحر» در این سیاق به عملی مربوط است که مشاهده مردم را تحت تاثیر قرار میدهد.
«يَأْفِكُونَ» بر ناراستی و وارونهنمایی آنچه ارائه میشود تاکید دارد.
بنابراین، دو واژه میتوانند در یک رویداد جمع شوند، ولی سهم معنایی جداگانه دارند.
۹. «أَفَّاكٍ أَثِيمٍ»؛ دروغپردازی و گناهکاری
در شعراء ۲۶:۲۲۲ آمده است:
تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ
«بر هر دروغپرداز گناهکاری فرود میآیند.»
شعراء ۲۶:۲۲۲
ضمیر فاعل در «تَنَزَّلُ» با شیاطینی ارتباط دارد که در آیه پیشین نام برده شدهاند.
در این آیه، «أَفَّاك» با «أَثِيم» همراه است.
«أَفَّاك» بر وزن «فَعَّال» است و در این سیاق به کسی اشاره دارد که دروغپردازی وصف برجسته اوست.
«أَثِيم» از ریشه «أ ث م» است و به گناهکار بودن شخص مربوط میشود.
این دو وصف به یکدیگر ارتباط دارند، اما معنای یکسان ندارند.
دروغپردازی میتواند گناه باشد، ولی «أَثِيم» معنای گستردهتری دارد و همه صورتهای آن را نمیتوان به دروغ محدود کرد.
در جاثیه ۴۵:۷ نیز آمده است:
وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ
«وای بر هر دروغپرداز گناهکار.»
جاثیه ۴۵:۷
در آیه بعد، شخصی توصیف میشود که آیات آن معبود یگانه را میشنود، سپس با تکبر بر موضع خود پافشاری میکند.
این سیاق، دروغپردازی را با سرکشی و نپذیرفتن حقیقت پیوند میدهد.
آیا «أَفَّاك» به معنای کسی است که یک بار اشتباه کرده است؟
ساخت «فَعَّال» در عربی میتواند بر فراوانی، شدت یا شناخته شدن شخص به کاری دلالت کند.
بنابراین، «أَفَّاك» از یک نسبت ساده «دروغگو» پررنگتر است و میتواند به شخصی اشاره کند که ناراستگویی و وارونهنمایی در رفتار او برجسته شده است.
اما از وزن صرفی به تنهایی نمیتوان تعداد دروغها، مدت رفتار یا درجه دقیق عمد و آگاهی شخص را تعیین کرد.
همچنین نباید «أَفَّاك» را معادل هر انسانی دانست که یک سخن نادرست از او صادر شده است.
کسی ممکن است درباره موضوعی اشتباه کند، در حالی که هیچ قصدی برای فریب دادن دیگری نداشته باشد.
در این دو آیه، وصف نکوهشی «أَفَّاك» با «أَثِيم» و سیاق مخالفت با حقیقت همراه شده است.
بنابراین، معنای مناسب آن «دروغپرداز» یا «بسیار ناراستگو» است؛ بدون آنکه از خود وزن صرفی، تشخیص همه انگیزههای درونی شخص را نتیجه بگیریم.
۱۰. «الْمُؤْتَفِكَات»؛ آبادیهایی که زیرورو شدند
یکی از کاربردهای مهم و متفاوت این ریشه، «الْمُؤْتَفِكَة» و «الْمُؤْتَفِكَات» است.
در توبه ۹:۷۰ آمده است:
أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
«آیا خبر کسانی که پیش از آنان بودند به ایشان نرسیده است؛ قوم نوح، عاد، ثمود، قوم ابراهیم، مردم مدین و آبادیهای زیرورو شده؟ رسولانشان با نشانههای روشن نزد آنان آمدند. پس آن معبود یگانه بر آن نبود که به آنان ستم کند، بلکه خودشان بر خود ستم میکردند.»
توبه ۹:۷۰
«الْمُؤْتَفِكَات» در این آیه در کنار نام اقوام و آبادیهایی آمده است که سرگذشت آنان برای هشدار یادآوری میشود.
در کاربرد شناختهشده عربی و با توجه به شبکه آیات، این عنوان با آبادیهای قوم لوط ارتباط دارد.
اما معنای لغوی آن «مردم دروغگو» نیست؛ صورت واژه به زیرورو شدن مربوط است.
در نجم ۵۳:۵۳ آمده است:
وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ
«و آن آبادی زیرورو شده را فرو افکند.»
نجم ۵۳:۵۳
در این آیه، «الْمُؤْتَفِكَةَ» به صورت مفرد آمده است.
فعل «أَهْوَىٰ» نیز به فرو افکندن مربوط است.
پس خود ترکیب، تصویری از واژگونی و فروافتادن یک مکان ارائه میکند.
در حاقه ۶۹:۹ نیز آمده است:
وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ
«و فرعون و کسانی که پیش از او بودند و آبادیهای زیرورو شده، مرتکب خطای بزرگ شدند.»
حاقه ۶۹:۹
در این آیه نیز «الْمُؤْتَفِكَات» همراه با گروههایی آمده که از فرمان آن معبود یگانه سرپیچی کردند و گرفتار پیامد رفتار خود شدند.
ارتباط با داستان قوم لوط
در هود ۱۱:۸۲ و حجر ۱۵:۷۴، هنگام بیان فرجام قوم لوط، از زیرورو شدن آبادی و قرار گرفتن بخش بالای آن در پایین سخن رفته است.
این آیات زمینهای روشن برای فهم عنوان «الْمُؤْتَفِكَات» فراهم میکنند.
در نتیجه، ارتباط این واژه با زیرورو شدن آبادیها تنها یک حدس مبتنی بر شباهت معنایی نیست؛ با توصیف قرآنی همان سرگذشت نیز سازگار است.
با این حال، نباید از این ارتباط، جزئیات علمی و زمینشناختی رخداد را استخراج کرد.
قرآن از واژگونی و فرجام آبادیها سخن میگوید، اما خود ریشه «أ ف ك» نوع گسل، شدت زمینلرزه یا سازوکار فیزیکی حادثه را تعیین نمیکند.
آیا «مؤتفكات» به معنای آبادیهای دروغگوست؟
خیر. این تفاوت باید در مقاله ریشه روشن بماند.
اگرچه «إِفْك» در کاربرد گفتاری به دروغ مربوط است، «مُؤْتَفِكَة» در این آیات وصف مکانی است که زیرورو شده است.
پس نمیتوان همه مشتقهای ریشه را به معنای اخلاقی ناراستی محدود کرد.
همچنین نباید از نام «آبادیهای زیرورو شده» نتیجه گرفت که خود خانهها یا زمینها از نظر اخلاقی مرتکب دروغ شدهاند.
رفتار نکوهیده به انسانها مربوط است و عنوان مکانی، وضعیت یا فرجام آبادیها را بیان میکند.
این کاربرد از مهمترین شواهد خلافآمد برای هر تعریفی است که بخواهد «أ ف ك» را فقط «دروغ گفتن» بداند.
۱۲. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای ریشه «أ ف ك»، یک معادل فارسی ثابت در تمام صورتهای قرآنی مناسب نیست.
در شاخه فعلی، «برگرداندن»، «منحرف ساختن»، «از راهی بازداشتن» و «از حقیقت رویگردان شدن» بسته به جمله مناسباند.
در شاخه گفتاری، «ناراستی»، «دروغ»، «ادعای ساختگی» و در سیاق اتهام به انسان، «بهتان» دقیقترند.
در شاخه مکانی، «زیرورو شده» یا «واژگونشده» معنای روشنتری دارد.
«يُؤْفَكُونَ» و «تُؤْفَكُونَ»
در ساختهایی مانند «فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ»، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«پس چگونه از حقیقت برگردانده میشوید؟»
اگر سیاق درباره باور و عبادت باشد، میتوان در نثر طبیعی گفت: «پس چگونه از راه درست منحرف میشوید؟»
اما عبارت دوم توضیحیتر است؛ زیرا «راه درست» از سیاق شناخته میشود.
در بیشتر موارد، «برگردانده میشوید» رابطه فعل با تغییر جهت را بهتر حفظ میکند.
«لِتَأْفِكَنَا عَنْ آلِهَتِنَا»
در احقاف ۴۶:۲۲، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«تا ما را از معبودهایمان برگردانی.»
این ترجمه معلوم بودن فعل و نقش «عَنْ» را حفظ میکند.
«تا به ما دروغ بگویی» معادل مناسبی نیست؛ زیرا مقصدی که مخالفان از برگردانده شدن از آن سخن میگویند، در جمله مشخص شده است.
«إِفْك»
معادل عمومی پیشنهادی «ناراستی» یا «دروغ» است.
در جاهایی که سخن از یک ادعای ساختگی درباره حقیقت است، «سخن ناراست» نیز طبیعی است.
اما «وارونهسازی حقیقت» برای ترجمه همه موارد مناسب نیست؛ زیرا در فارسی ممکن است به جای یک اسم کوتاه، توضیحی طولانی و تحلیلی بنشیند.
بهتر است معنای اصلی در ترجمه کوتاه حفظ شود و تصویر برگرداندن در توضیح لغوی بیاید.
«الْإِفْك» در سوره نور
در نور ۲۴:۱۱ و نور ۲۴:۱۲، پیشنهاد اصلی «بهتان» است.
«تهمت ناروا» نیز معنا را میرساند، اما «بهتان» در فارسی واژهای روشن و مناسب برای اتهامی ساختگی و آسیبرسان به آبروی اشخاص است.
این معادل از سیاق آیات گرفته میشود و نباید به همه کاربردهای «إِفْك» تعمیم داده شود.
«مَا يَأْفِكُونَ»
در اعراف ۷:۱۱۷ و شعراء ۲۶:۴۵، میتوان گفت:
«آنچه را به ناراستی وانمود میکردند.»
این ترجمه رابطه فعل را با وارونهنمایی ساحران حفظ میکند.
«آنچه به دروغ میساختند» نیز در سیاق قابل بررسی است، اما ممکن است برای خواننده این تصور را ایجاد کند که خود ساختن اشیای مادی معنای مستقیم فعل است.
«أَفَّاك»
برای «أَفَّاكٍ أَثِيمٍ»، پیشنهاد اصلی چنین است:
«دروغپرداز گناهکار.»
«بسیار دروغگو» نیز قابل دفاع است.
اما «أَفَّاك» نباید تنها «اشتباهکننده» ترجمه شود؛ زیرا وصف در دو کاربرد قرآنی خود در فضایی نکوهشی و همراه با گناهکاری آمده است.
«الْمُؤْتَفِكَات»
برای «الْمُؤْتَفِكَة» و «الْمُؤْتَفِكَات»، ترجمه پیشنهادی چنین است:
«آبادی زیرورو شده» و «آبادیهای زیرورو شده».
در توضیح میتوان ارتباط این عنوان را با آبادیهای قوم لوط روشن کرد.
اما در ترجمه مستقیم، «شهرهای دروغگو» یا «مردمان دروغپرداز» مناسب نیست؛ زیرا معنای مکانی و واژگونی این صورت را از میان میبرد.
۱۳. جمعبندی
ریشه «أ ف ك» در زبان عربی با برگرداندن، تغییر جهت و وارونه شدن ارتباط دارد.
در شاخه گفتاری، این معنا به ناراستی و دگرگون نشان دادن حقیقت مربوط میشود. در شاخه رفتاری و شناختی، میتواند به رویگردان شدن یا منحرف ساختن دیگری اشاره کند. در شاخه مکانی نیز به زیرورو شدن و واژگونی دلالت دارد.
در قرآن، این خانواده در چهار صورت اصلی دیده میشود.
صورتهای فعلی «يُؤْفَكُونَ»، «تُؤْفَكُونَ» و مانند آنها، بیشتر در زمینه برگردانده شدن از حقیقت یا انحراف در باور و داوری آمدهاند. اما در احقاف ۴۶:۲۲، همین فعل در سخن مخالفان هود برای برگرداندن مردم از معبودهایشان به کار رفته است. این شاهد نشان میدهد که داوری گوینده را نباید با داوری خود قرآن یکی گرفت.
«إِفْك» در کاربردهای گفتاری به دروغ، ادعای ساختگی و وارونه نشان دادن حقیقت مربوط است. در سوره نور، این واژه به بهتانی اشاره دارد که آبروی اشخاص را هدف قرار داده و انتشار آن مسئولیت اخلاقی سنگینی به همراه داشته است.
در آیات دیگر، همین واژه درباره ادعاهای ناراست نسبت به آن معبود یگانه و معبودهای ساختگی آمده است. همچنین مخالفان پیامبران و قرآن، خود حقیقت را «إِفْك» نامیدهاند؛ بیآنکه قرآن داوری آنان را تایید کرده باشد.
«أَفَّاك» وصف شخصی است که دروغپردازی در رفتار او برجسته شده است. این وصف در قرآن با «أَثِيم» همراه آمده، اما نباید از وزن آن به تنهایی تمام ویژگیها و انگیزههای درونی شخص را استخراج کرد.
«الْمُؤْتَفِكَة» و «الْمُؤْتَفِكَات» نیز به آبادیهای زیرورو شده اشاره دارند. این کاربرد نشان میدهد که ریشه به ناراستی گفتاری محدود نیست و معنای دگرگونی و واژگونی مادی را نیز حفظ کرده است.
در تمام این کاربردها، باید میان معنای ریشه، صورت صرفی، نقش نحوی، هویت گوینده و سیاق آیه تفاوت گذاشت.
ناراستی و انحراف در بسیاری از کاربردهای قرآنی این خانواده نکوهیدهاند، اما خودِ تغییر جهت یا زیرورو شدن یک چیز، به تنهایی، دروغ یا گناه نیست.
تعریف نهایی ریشه «أ ف ك» در فرقان:
«برگرداندن، تغییر جهت دادن یا وارونه ساختن چیزی از وضعیت یا جهتی که داشته است. در حوزه سخن و باور، این معنا به ناراستی، وارونه نشان دادن حقیقت و منحرف شدن یا منحرف ساختن از آن مربوط میشود. در قرآن، إِفْك به سخن ناراست و در سیاق سوره نور به بهتان، أَفَّاك به شخص دروغپرداز، صورتهای فعلی به برگرداندن یا رویگردان شدن، و مُؤْتَفِكَة به آبادی زیرورو شده اشاره دارد. ارزش اخلاقی و نوع دگرگونی از خود ریشه به تنهایی تعیین نمیشود، بلکه به صورت واژه، متعلق آن و سیاق آیه وابسته است.»