ریشه قرآنی ض ل ل
ضَلَّ؛ گم شدن راه، جایگاه، دسترس یا نتیجه
ریشه «ض ل ل» از ریشههای مضاعف عربی است؛ یعنی حرف دوم و سوم آن یکی است. این ویژگی در صورتهایی مانند ضَلَّ، يَضِلُّ، ضَالّ و أَضَلَّ با ادغام دو لام دیده میشود.
خانواده قرآنی آن گسترده است و صورتهایی مانند ضَلَّ، أَضَلَّ، ضَلَال، ضَلَالَة، ضَالّ، تَضْلِيل و مُضِلّ را دربر میگیرد.
در فارسی امروز «ضلالت» و «گمراهی» بیشتر بار دینی دارند. این معنا بخش مهمی از کاربرد قرآن است، اما تمام میدان ریشه نیست. قرآن همین خانواده را درباره گم کردن راه، خطا در یادآوری، ناپدید شدن چیزی از دسترس، گم و پراکنده شدن در زمین، ضایع شدن کوشش و اعمال، و بیرون رفتن انسان از راه هدایت به کار میبرد.
در زبان عربی نیز «ضَلَّ الشيء» درباره چیزی گفته میشد که گم یا ضایع شده است، و «ضَلَّ عن الطريق» درباره کسی که راه را از دست داده است. همچنین کسی میتوانست خانه، مسجد یا مکان مشخصی را «ضل» کند؛ مکان سر جای خود بود، اما شخص دیگر راه رسیدن به آن را نمییافت.
پس هسته ریشه را نمیتوان فقط «باور نادرست» یا «کفر» دانست.
برای جمعبندی کاربردهای این خانواده میتوان چنین تعریفی پیشنهاد کرد:
ض ل ل: گم شدن، از راه دور شدن یا به هدر رفتن؛ در کاربردهای مختلف، شخص راه را نمییابد، چیزی از دسترس و تشخیص خارج میشود یا کوشش و عمل به نتیجه نمیرسند. «از دست رفتن نسبت با راه، جایگاه، دسترس یا نتیجه» جمعبندی این کاربردهاست، نه یک معنای تاریخی نخستین که تقدم آن اثبات شده باشد. در حوزه هدایت، همین خانواده برای بیرون رفتن یا دور ماندن از راه درست به کار میرود.
صورتها و عنوانهای بررسیشده
شاهدی از شعر کهن؛ راهیابی و ضلال
در منابع زبان، شاهدی شعری برای تقابل «هدایت» و «ضلال» نقل شده که آن را به دوره پیش از اسلام نسبت دادهاند.
لسان العرب بیت زیر را از لبید نقل میکند و آن را از شعر دوره جاهلی او میداند. این تاریخگذاری، گزارش آن منبع است:
مَنْ هَدَاهُ سُبُلَ الْخَيْرِ اهْتَدَى
نَاعِمَ الْبَالِ وَمَنْ شَاءَ أَضَلّ
در این شاهد، هدایت به راههای خیر در برابر اضلال قرار گرفته است. بیت، شاهدی در سنت لغوی برای پیوند ضلال با راه و جهت است؛ نسبت دادن آن به دوره جاهلی نیز باید با همان قیدِ گزارش منبع حفظ شود، نه به عنوان تاریخگذاری مستقل و قطعی.
در زبان کهن همچنین میان چیزی که خودش گم میشود و چیزی که انسان آن را گم میکند تفاوت وجود داشت. گفته میشد چیزی ضَلَّ؛ یعنی از دسترس خارج شد، و شخص چیزی را أَضَلَّ؛ یعنی آن را گم یا ضایع کرد.
این میدان برای کاربردهای قرآنی اهمیت زیادی دارد، زیرا «أضل» در قرآن فقط درباره گمراه کردن انسانها نیست؛ درباره اعمال نیز میآید:
أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
یعنی اعمال آنان را از نتیجه و اثر مطلوب انداخت.
از همین جا میتوان دید که تصویر پایه ریشه بیشتر از «عقیده نادرست» است: چیزی راه، جایگاه، دسترس یا نتیجه خود را از دست میدهد.
گم شدن راه، ناپدید شدن و ضایع شدن نتیجه
یکی از روشنترین کاربردهای قرآن به خود راه مربوط است:
وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ
«و هر کس کفر را به جای ایمان برگزیند، راه راست را گم کرده است.»
بقره ۲:۱۰۸
و:
وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ
«و از راه راست بیرون رفتند.»
مائده ۵:۷۷
در اینجا «ضلال» با تصویر راه بیان شده است، هرچند سیاق درباره ایمان و رفتار انسان است. «سواء السبيل» به میانه یا قصدِ راه اشاره دارد و در این کاربرد «راه راست» ترجمهای طبیعی است؛ نباید از آن صرفاً میانهروی میان دو موضع را نتیجه گرفت.
اما همین ریشه در قرآن در معناهایی نیز به کار میرود که خودِ آنها انحراف دینی نیستند، هرچند در داستان یا سیاقی دینی آمده باشند.
در داستان صاحبان باغ:
فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
«پس هنگامی که آن را دیدند گفتند: ما حتما راه را گم کردهایم؛ بلکه ما محروم شدهایم.»
در خوانش رایج این آیه، آنان باغ را چنان دگرگون میبینند که نخست گمان میکنند راه را اشتباه آمدهاند. ضالون در این خوانش «راهگمکرده» است؛ این توضیح از موقعیت داستان به دست میآید، نه فقط از شکل واژه.
در آیات دیگری، چیزهایی که مردم بر آنها تکیه داشتند از دسترسشان ناپدید میشوند:
وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ
«و آنچه به دروغ میساختند از آنان ناپدید شد.»
انعام ۶:۲۴
و:
وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
«و آنچه میپنداشتید از شما گم شد.»
انعام ۶:۹۴
ترکیب ضَلَّ عَنْهُمْ در اینجا به معنای «گمراه شدن» آن اشیا نیست؛ آنها از حضور و دسترس صاحبانشان خارج شدهاند.
در سجده نیز منکران رستاخیز میگویند:
أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ
«آیا هنگامی که در زمین گم و پراکنده شدیم، آفرینشی تازه خواهیم داشت؟»
سجده ۳۲:۱۰
بدن در خاک از صورت قابل تشخیص پیشین خارج میشود. «ضللنا في الأرض» لازم نیست به معنای نیستی مطلق باشد؛ سخن از چیزی است که در زمین گم، پراکنده و ناپیدا شده است.
همین ظرفیت در حوزه یاد و ضبط نیز دیده میشود:
أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَىٰ
«تا اگر یکی از آن دو دچار خطا شود، دیگری او را یادآوری کند.»
بقره ۲:۲۸۲
اینجا «تضل» هیچ ارتباطی با تغییر دین ندارد. فعل مقابل آن:
فَتُذَكِّرَ
است. یکی ممکن است آنچه باید درست به یاد داشته باشد گم کند یا در آن خطا کند و دیگری یادآوری نماید.
در طه آمده است:
عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى
«دانش آن نزد پروردگارم در کتابی است؛ پروردگارم خطا نمیکند و فراموش نمیکند.»
طه ۲۰:۵۲
در این سیاق میتوان يضل را ناظر به خطا و از دست رفتن ضبط درست، و ينسى را ناظر به فراموشی دانست. با این حال، کنار هم آمدن دو فعل به تنهایی عدم ترادف را ثابت نمیکند؛ در منابع تفسیری، هم تفکیک این دو و هم نزدیکی معنای آنها گزارش شده است. بنابراین این تمایز را باید تحلیل سیاق دانست، نه مرزی مطلق برای همه کاربردها.
کوشش انسان نیز میتواند «ضل» شود:
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا
«کسانی که کوشششان در زندگی دنیا به هدر رفت، در حالی که گمان میکنند کار نیک انجام میدهند.»
کهف ۱۸:۱۰۴
ضَلَّ سَعْيُهُمْ یعنی کوشش آنان به مقصد و نتیجه مطلوب خود نرسیده است.
همین میدان در:
أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
دیده میشود:
الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
«کسانی که کفر ورزیدند و از راه آن معبود یگانه بازداشتند، او اعمالشان را ضایع کرد.»
محمد ۴۷:۱
و در مقابل:
وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
«و کسانی که در راه آن معبود یگانه کشته شدند، او هرگز اعمالشان را ضایع نخواهد کرد.»
محمد ۴۷:۴
مفعول اینجا اعمال است. پس «اضلال» به معنای «گمراه کردن عقیدتی اعمال» نیست؛ نتیجه و اثر آنها از بین میرود یا حفظ میشود.
در سوره فیل نیز:
أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ
«آیا نقشه آنان را در تباهی و بینتیجگی قرار نداد؟»
فیل ۱۰۵:۲
تضليل اینجا درباره نقشهای است که به هدف خود نمیرسد.
این کاربردها یک خط مشترک دارند: چیزی نسبت درست خود را با مقصد، دسترس یا نتیجه از دست میدهد.
ضَلال و ضَلالَة؛ دو مصدر، بدون مرز معنایی قطعی
قرآن هم ضَلَال و هم ضَلَالَة را به کار میبرد.
در زبان عربی هر دو به عنوان مصدر همین ریشه شناخته شدهاند و هر دو میتوانند در میدان مقابل هدایت و رشاد قرار گیرند. بنابراین تنها از تفاوت ساختمان آنها نمیتوان دو معنای جدا و قطعی ساخت.
ضَلَال در قرآن بسیار اوقات در ساختهایی مانند:
فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ
یا به عنوان مصدر پس از خود فعل میآید:
ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا
و:
ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا
در چنین ساختهایی، «ضلال» حالت یا حرکت در مسیر نادرست را به صورت گسترده بیان میکند.
ضَلَالَة نیز در چند نوع ساخت دیده میشود:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ
بقره ۲:۱۶
يَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ
نساء ۴:۴۴
فَرِيقًا هَدَىٰ وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ
اعراف ۷:۳۰
و:
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ
اعراف ۷:۶۱
همچنین:
وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ
نمل ۲۷:۸۱
در این نمونهها «ضلالة» نامِ ضلالتِ مورد بحث است: چیزی که خریده میشود، وضعیتی که بر گروهی تحقق یافته، یا خطایی که از کسی نفی میشود. این ساختمانها به خودی خود معنایی اختصاصی برای «ضلالة» در برابر «ضلال» اثبات نمیکنند.
اینها تفاوتهای ساخت جمله و کاربرد هستند؛ برای نسبت دادن یک تفاوت معنایی ثابت به دو مصدر کافی نیستند.
نمیتوان گفت «ضلال» حتما فرایند و «ضلالة» حتما حالت است؛ زیرا کاربردهای قرآن به اندازه کافی همپوشانی دارند. همان زبان که میگوید:
فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
میتواند بگوید:
فِي الضَّلَالَةِ
و هر دو در میدان گم کردن راه و خطا قرار دارند.
پس در ترجمه، تفاوت این دو صورت را نباید با ساختن دو مفهوم جدا مصنوعی کرد. انتخاب میان «گمراهی»، «خطا»، «راهگمکردگی» یا تعبیرهای دیگر باید بیشتر از سیاق جمله بیاید تا از تفاوت «ضلال/ضلالة».
ضلال همیشه گمراهی دینی نیست
بار دینی واژه در بسیاری از آیات واقعی است، اما خود ریشه به تنهایی «کفر» یا «شرک» را نمیرساند.
برادران یوسف درباره پدرشان میگویند:
إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
«پدر ما در خطایی آشکار است.»
یوسف ۱۲:۸
موضوع جمله علاقه بیشتر یعقوب به یوسف و برادر اوست:
لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰ أَبِينَا مِنَّا
آنان پدر را متهم به کفر یا انحراف اعتقادی نمیکنند؛ از نظر آنان داوری او درباره فرزندان خطاست.
بعدها وقتی یعقوب بوی یوسف را احساس میکند، میگویند:
تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ
«به آن معبود یگانه، تو همچنان در همان خطای دیرینه خود هستی.»
یوسف ۱۲:۹۵
باز هم موضوع، باور و انتظار او درباره یوسف است.
موسی نیز میگوید:
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ
«گفت: آن کار را آن هنگام انجام دادم و از ضالین بودم.»
شعراء ۲۶:۲۰
خود «ضالين» تعیین نمیکند که موسی از نظر اعتقادی کافر یا مشرک بوده است. در این سیاق، خطا، ناآگاهی یا نداشتن جهت درست از امکانات طبیعی واژهاند. معنای دقیقتر باید از داستان موسی فهمیده شود.
همین احتیاط در ضحی لازم است:
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ
«و تو را ضالا یافت، پس هدایت کرد.»
ضحی ۹۳:۷
تقابل ضال / هدى روشن است. واژه از نداشتن یا نیافتن راهی که سپس هدایت به آن میرسد سخن میگوید؛ اما «ضال» به خودی خود ثابت نمیکند که شخص پیش از آن مشرک یا منکر آن معبود یگانه بوده است.
قرآن در جای دیگری درباره پیامبر میگوید:
مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا
«تو نمیدانستی کتاب چیست و ایمان چیست، ولی آن را نوری قرار دادیم که با آن هر که از بندگانمان را بخواهیم هدایت میکنیم.»
شوری ۴۲:۵۲
این آیه دستکم نشان میدهد که نداشتن هدایت وحیشده پیش از دریافت آن، خود یک وضعیت قرآنی است. بیش از این نباید از خود «ضال» نتیجه گرفت.
همین اصل درباره:
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ
فاتحه ۱:۷
صادق است.
الضالين از نظر خود واژه یعنی کسانی که در وضعیت ضلال قرار دارند. این صورت به خودی خود نام یک قوم، دین یا فرقه تاریخی خاص نیست. تعیین مصداقهای احتمالی بحث دیگری است.
أَضَلَّ؛ از راه بردن یا نتیجه چیزی را ضایع کردن
باب إفعال این ریشه، أَضَلَّ / يُضِلُّ، در بسیاری از آیات معنای سببی دارد: سبب شدن برای اینکه دیگری راه را از دست بدهد.
درباره فرعون آمده است:
وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَىٰ
«و فرعون قوم خود را از راه برد و هدایت نکرد.»
طه ۲۰:۷۹
درباره سامری:
وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ
«و سامری آنان را از راه برد.»
طه ۲۰:۸۵
درباره شیطان:
وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ
«و حتما آنان را از راه خواهم برد و آرزوها در آنان خواهم افکند.»
نساء ۴:۱۱۹
و:
يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
«تو را از راه آن معبود یگانه منحرف میکنند.»
انعام ۶:۱۱۶
حرف عن در این ساخت جهت حرکت را روشن میکند: شخص از راه دور میشود.
با این حال، «أضل» همیشه انسان را به عنوان مفعول ندارد. در:
أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
مفعول اعمالاند و معنا به ضایع و بینتیجه ساختن میرود.
این تفاوت نشان میدهد حتی در باب إفعال، مفعول برای تعیین معنا اساسی است.
با مفعول انسانی، «از راه بردن» ترجمهای طبیعی است؛ با «اعمال»، «ضایع و بینتیجه کردن» مناسبتر میشود. درباره کوشش و نقشه نیز همین میدانِ بینتیجگی دیده شد، اما ساختمان صرفی یکسان نبود: ضَلَّ سَعْيُهُمْ فعل مجرد دارد و فِي تَضْلِيلٍ مصدر باب تفعیل است.
هنگامی که آن معبود یگانه فاعل «اضلال» است
در شماری از آیات، فاعل يضل آن معبود یگانه است:
يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا
بقره ۲:۲۶
و:
مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ
اعراف ۷:۱۸۶
اما خود قرآن در کنار این فعل درباره کسانی که در این وضعیت قرار میگیرند اطلاعات بیشتری میدهد.
در همان بقره ۲:۲۶:
وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ
«و با آن جز فاسقان را در ضلال قرار نمیدهد.»
در ابراهیم:
وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ
«و آن معبود یگانه ستمگران را در ضلال قرار میدهد.»
ابراهیم ۱۴:۲۷
در غافر:
كَذَٰلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتَابٌ
«این گونه آن معبود یگانه کسی را که اسرافگر و شکاک است در ضلال قرار میدهد.»
غافر ۴۰:۳۴
و:
وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ
«و آن معبود یگانه چنان نیست که قومی را پس از هدایتشان در ضلال قرار دهد، مگر آنکه آنچه را باید از آن پروا کنند برایشان روشن کرده باشد.»
توبه ۹:۱۱۵
خود ریشه «ض ل ل» درباره سازوکار کامل هدایت و اضلال داوری نمیکند. آیات دیگر فسق، ظلم، اسراف، تردید و روشن شدن راه را در همین شبکه قرار میدهند.
پس نباید یک نظریه کلامی درباره اختیار انسان و فعل آن معبود یگانه را داخل معنای لغوی يضل گذاشت. ریشه جهت «راه از دست رفته» را میدهد؛ علت و شرایط آن را کل سیاق قرآن روشن میکند.
ض ل ل (ضَلَال) در مقایسه با ه د ي (هُدًى) و غ و ي (غَيّ)؛ ضلال، هدایت و غی
روشنترین مقابل «ضلال» در قرآن هدایت است.
در بقره:
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ
«آنان کسانیاند که ضلالت را به جای هدایت گرفتند.»
بقره ۲:۱۶
در یونس:
فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا
«هر که هدایت شود برای خودش هدایت میشود و هر که راه را گم کند بر زیان خودش گم میشود.»
یونس ۱۰:۱۰۸
و:
فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ
«هر که از هدایت من پیروی کند، نه راه را گم میکند و نه به تیرهروزی میافتد.»
طه ۲۰:۱۲۳
این تقابل همان تصویر بنیادی راه را حفظ میکند:
هدایت یافتن، داشتن یا نشان دادن راه؛
ضلال از دست دادن یا بیرون رفتن از آن.
در نجم، «ضلال» و غَيّ با دو فعل جدا بیان شدهاند:
مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ
«همراه شما نه راه را گم کرده و نه دچار غی شده است.»
نجم ۵۳:۲
دو فعل جداگانهاند.
برای «غی» نیز قرآن مقابلی روشن دارد:
قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
«رشد از غی روشن شده است.»
بقره ۲:۲۵۶
از این رو به صورت گرایشی میتوان گفت:
ضلال بیشتر بر گم شدن راه، جهت یا رسیدن به مقصد درست تاکید دارد؛
هدى مقابل طبیعی آن در یافتن و نشان دادن راه است؛
و:
غی بیشتر در برابر «رشد» قرار دارد و به ناراستی در جهتگیری و تشخیص درست نزدیک میشود.
این مرز مطلق نیست و میدانهای ضلال و غی همپوشانی دارند. عطف دو فعل به تنهایی تفاوت معنایی قطعی را ثابت نمیکند؛ مقایسه کاربردها و مقابلهای آنهاست که این تمایز پیشنهادی را توضیح میدهد.
پیشنهاد ترجمه برای فرقان
این ریشه به یک معادل ثابت «گمراهی» محدود نمیشود.
در کاربردهای مربوط به مسیر، «راه را گم کردن» یا «از راه بیرون رفتن» طبیعی است. برای نمونه ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ را میتوان «راه راست را گم کرد» و ضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ را «از راه راست بیرون رفتند» ترجمه کرد. تصویر میانه یا قصدِ راه در «سواء» نباید بیدلیل به میانهروی میان دو عقیده یا رفتار محدود شود.
در ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ، «آنچه به دروغ میساختند از آنان ناپدید شد» یا «از دسترس آنان رفت» از «گمراه شد» دقیقتر است.
أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ میتواند «آیا هنگامی که در زمین گم و پراکنده شدیم» ترجمه شود.
در أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا، «اگر یکی دچار خطا شود» یا با توجه به ادامه جمله «اگر یکی از یاد ببرد» به سیاق نزدیکتر است.
ضَلَّ سَعْيُهُمْ یعنی «کوشششان به هدر رفت» و أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ یعنی «اعمالشان را ضایع و بینتیجه کرد».
در فِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ، «در همان خطای دیرینهات» بار سیاق داستان یوسف را بهتر از «گمراهی دینی دیرینه» حفظ میکند.
در وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ میتوان تقابل خود آیه را نگه داشت و از ترجمهای استفاده کرد که نبود راه هدایتشده را برساند، بیآنکه «ضال» را خودکار «مشرک» معنا کند.
در کاربردهایی که سیاق آشکارا درباره هدایت اعتقادی و عملی است، «گمراهی» همچنان ترجمهای طبیعی است. مسئله حذف این معنا نیست؛ مسئله این است که آن را به تمام کاربردهای ریشه تعمیم ندهیم.
جمعبندی
کاربردهای «ض ل ل» را میتوان با تصویر گم شدن، دور افتادن از راه یا به هدر رفتن کنار هم فهمید. انسان راه را گم میکند، چیزی از دسترس او ناپدید میشود، آنچه باید در حافظه بماند از دست میرود، بدن در زمین گم و پراکنده میشود و کوشش و عمل به نتیجه نمیرسند. در حوزه هدایت نیز این خانواده برای از دست دادن یا بیرون رفتن از راه درست به کار میرود. این جمعبندی معنایی، به تنهایی ترتیب تاریخی پیدایش این کاربردها را ثابت نمیکند.
ضلال و ضلالة هر دو مصدر همین خانوادهاند. جملههایی که در آنها میآیند متفاوتاند، اما شواهد برای ساختن دو معنای مستقل و ثابت کافی نیست. تفاوت ترجمه باید از سیاق بیاید، نه صرفاً از اختلاف وزن.
أضل نیز بسته به مفعول، یا کسی را از راه میبرد یا نتیجه و اثر چیزی مانند عمل را ضایع میکند. وقتی آن معبود یگانه فاعل اضلال است، خود واژه علت کامل این وضعیت را بیان نمیکند؛ قرآن شرایط و رفتارهای مربوط به آن را در آیات دیگر توضیح میدهد.
تعریف فشرده ریشه میتواند چنین باشد:
ض ل ل: خانوادهای در میدان گم شدن، از راه دور شدن و به هدر رفتن. در کاربردهای مختلف، شخص راه خود را نمییابد، چیزی از دسترس و تشخیص خارج میشود یا کوشش و عمل به نتیجه نمیرسند. در حوزه هدایت، ضلال به دور ماندن یا بیرون رفتن از راه درست و اضلال به سبب شدن برای چنین وضعیتی مربوط میشود؛ اضلالِ اعمال نیز ضایع کردن آنهاست. «راه، جایگاه، دسترس و نتیجه» راهی برای جمعبندی این کاربردهاست؛ معنای دقیق را مفعول، حرف اضافه و سیاق هر آیه تعیین میکند.
کاربرد این ریشه در البقره ۲:۱۰۸