ریشهٔ ث ن ي در قرآن

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

دوگانگی، تا کردن، بازگرداندن و تکرار؛ از عدد دو تا مثانی و استثنا

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشهٔ «ث ن ي» در زبان عربی با دوتا شدن، پیوستن یکی به دیگری، بازگرداندن چیزی بر خودش و تکرار ارتباط دارد. هنگامی که پارچه‌ای تا می‌شود، بخشی از آن بر بخش دیگر بازمی‌گردد؛ هنگامی که چیزی برای بار دوم انجام می‌شود، یک بار دیگر بر انجام نخست افزوده می‌گردد؛ و هنگامی که شخصی دومِ دیگری می‌شود، دو نفر در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

از همین خانوادهٔ واژگانی، تعبیرهایی برای خم‌کردن بدن، روی‌گرداندن، بازداشتن کسی از کاری، استثنا کردن، بازگفتن سخن و ستایش‌کردن نیز پدید آمده‌اند.

این کاربردها همگی در یک میدان معنایی قرار دارند، اما معنای یکسانی ندارند. «ثَانِي» می‌تواند دومین فرد از دو نفر باشد یا کسی که پهلوی خود را خم می‌کند. «مَثْنَى» بر دوتادوتا بودن دلالت دارد، ولی «مَثَانِي» در وصف قرآن با بازگویی و تکرار پیوند یافته است. «استثناء» نیز به کنارگذاشتن چیزی از یک حکم یا مجموعه مربوط می‌شود.

در قرآن، این ریشه ۲۹ بار در ۲۴ آیه و هفت صورت صرفی اصلی آمده است. مهم‌ترین صورت‌های آن عبارت‌اند از «يَثْنُونَ»، «يَسْتَثْنُونَ»، «اثْنَيْن»، «اثْنَتَيْن»، «ثَانِي»، «مَثْنَى» و «مَثَانِي».

پیکرهٔ عربی قرآن؛ ۲۹ کاربرد در هفت گروه صرفی

۱. هستهٔ معنایی و کاربردهای کهن

ابن فارس در «مقاييس اللغة»، دربارهٔ این ریشه می‌نویسد:

«الثَّاءُ وَالنُّونُ وَالْيَاءُ أَصْلٌ وَاحِدٌ، وَهُوَ تَكْرِيرُ الشَّيْءِ مَرَّتَيْنِ، أَوْ جَعْلُهُ شَيْئَيْنِ مُتَوَالِيَيْنِ أَوْ مُتَبَايِنَيْنِ»

یعنی این خانواده دارای یک اصل معنایی است: تکرار چیزی برای بار دوم، یا قرارگرفتن آن در دو صورت که می‌توانند پشت سر هم یا جدا از یکدیگر باشند.

مقاییس اللغة؛ تکرار، دوگانگی و استثناء

در «لسان العرب» نیز آمده است:

«ثَنَى الشَّيْءَ ثَنْيًا: رَدَّ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ»

یعنی چیزی را تا کرد و بخشی از آن را بر بخش دیگر بازگرداند.

این دو تعریف، جنبه‌های نزدیک اما متفاوتی از ریشه را روشن می‌کنند. ابن فارس بر دوتایی‌شدن و تکرار تأکید دارد، درحالی‌که تعریف دوم، عمل خم‌کردن و بازگرداندن چیزی بر خودش را به تصویر می‌کشد.

در زبان عربی، فعل «ثَنَى» می‌تواند با مفعول‌های گوناگون به کار رود. «ثَنَى الثَّوْبَ» یعنی پارچه را تا کرد؛ «ثَنَى عِطْفَهُ» به خم‌کردن یا گرداندن پهلو مربوط است؛ و «ثَنَاهُ عَنْ أَمْرٍ» می‌تواند بازداشتن یا منصرف‌کردن کسی از کاری باشد.

این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که معنای ریشه تنها «عدد دو» نیست. خم‌کردن، برگرداندن و بازداشتن نیز در کاربردهای واقعی آن حضور دارند.

لسان العرب؛ تا کردن و بازگرداندن

عدد دو و دوم‌بودن

«اثْنَان» در عربی نام عدد دو برای صورت مذکر است و «اثْنَتَان» صورت مؤنث آن به شمار می‌رود. این واژه‌ها بر دو واحد دلالت دارند، خواه آن دو انسان باشند یا چیزهایی دیگر.

«ثَانِي» به کسی یا چیزی گفته می‌شود که پس از نخستین قرار دارد، یا در یک مجموعهٔ دونفره، دومین فرد است. در ترکیبی مانند «ثاني اثنين»، مقصود می‌تواند «یکی از دو نفر» باشد، بدون تعیین تقدم زمانی یکی بر دیگری.

در این کاربرد، مفهوم دوم‌بودن بدون نیاز به حرکت جسمانی یا تا کردن چیزی تحقق می‌یابد.

ثَنَّى و تَثْنِيَة

«ثَنَّى» از باب تفعیل است و می‌تواند به معنای دوتا کردن، بار دوم انجام‌دادن یا چیزی را دوباره آوردن باشد.

«تَثْنِيَة» نام این عمل است. در دستور زبان عربی نیز برای بیان دو نفر یا دو چیز، صورت تثنیه وجود دارد.

اما باید میان خودِ عدد دو و نشانهٔ دستوری تثنیه تفاوت گذاشت. برای مثال، پسوند تثنیه در واژه‌ای مانند «رَجُلَيْنِ» سبب نمی‌شود که آن اسم از نظر ریشه‌شناسی به «ث ن ي» تعلق پیدا کند. ریشهٔ «رجلين» همچنان «ر ج ل» است.

این تمایز در بررسی آماری کاربردهای ریشه اهمیت دارد. شمارش واژه‌های مشتق از «ث ن ي» نباید با شمار همهٔ اسم‌های مثنای قرآن اشتباه گرفته شود.

ثَنَى و اِنْثَنَى؛ تا کردن و خم‌شدن

«ثَنَى» می‌تواند فعل متعدی باشد، مانند تا کردن پارچه یا خم‌کردن چیزی.

در مقابل، «اِنْثَنَى» بر خم‌شدن یا بازگشتن خودِ چیز دلالت می‌کند.

در «لسان العرب»، خم‌وپیچ بدن مار نیز با صورت‌های این ریشه توضیح داده شده است. هنگامی که مار بدن خود را خم می‌کند، بخش‌هایی از آن در امتداد حرکت به سوی بخش‌های دیگر بازمی‌گردند.

این کاربرد، تصویر مادی روشنی برای شاخهٔ خم‌کردن فراهم می‌کند؛ اما نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که همهٔ معانی ریشه از حرکت مار پدید آمده‌اند.

ثَنَى عَنْ؛ بازداشتن و برگرداندن

هنگامی که «ثَنَى» با حرف اضافهٔ «عَنْ» همراه می‌شود، می‌تواند به معنای بازگرداندن یا منصرف‌کردن کسی از یک جهت یا کار باشد.

در اینجا، عمل خم‌کردن جسمانی می‌تواند به معنای تغییر جهت رفتار و تصمیم گسترش یابد.

اما چنین کاربردی با «ثَنَى عَلَى» یا تعبیرهای مربوط به ستایش و یادکرد یکسان نیست. حروف اضافه و ساختمان جمله در تعیین معنا نقش دارند.

۲. شواهد عربی پیش از اسلام و کاربردهای غیرقرآنی

شاهد امرؤ القیس؛ موی تابیده و رها

امرؤ القیس در معلقهٔ مشهور خود، هنگام توصیف موی زنی می‌گوید:

غَدَائِرُهُ مُسْتَشْزِرَاتٌ إِلَى الْعُلَا
تَضِلُّ الْعِقَاصُ فِي مُثَنًّى وَمُرْسَلِ

ترجمه:

«گیسوانش به سوی بالا افراشته‌اند و دسته‌های بستهٔ مو در میان موهای تابیده و رها ناپدید می‌شوند.»

در این بیت، «مُثَنًّى» وصف مویی است که پیچیده یا تابیده شده و بخش‌هایی از آن بر یکدیگر افتاده‌اند. در مقابل، «مُرْسَل» به موی رها و باز اشاره دارد.

این کاربرد نشان می‌دهد که مفهوم تا کردن و برگرداندن در شعر کهن، در توصیف چیزهای ملموس نیز حضور داشته است؛ بدون آنکه ترتیب تاریخی همهٔ کاربردهای مادی، دستوری و تفسیری را اثبات کند.

«مُثَنًّى» در این بیت به معنای دو انسان یا دو چیز جداگانه نیست. موضوع، حالت مویی است که پیچیده شده است.

این شاهد در شرح‌های کهن معلقه، از جمله شرح زوزنی و تبریزی، ثبت شده است. دربارهٔ برخی واژه‌های بیت اختلاف ضبط وجود دارد، ولی کاربرد «مُثَنًّى» در برابر «مُرْسَل» در نقل‌های بررسی‌شده برقرار است.

شرح تبریزی؛ موی تابیده و رها و اختلاف ضبط

شاهد قیس بن خطیم؛ دو نفر

بیتی منسوب به قیس بن خطیم، شاعر دوران جاهلیت، چنین است:

إِذَا جَاوَزَ الْإِثْنَيْنِ سِرٌّ فَإِنَّهُ
بِنَثٍّ وَتَكْثِيرِ الْوُشَاةِ قَمِينُ

ترجمه:

«اگر رازی از دو نفر فراتر رود، شایستهٔ آن است که پراکنده شود و سخن‌چینان آن را فراوان سازند.»

در خوانش معمول این بیت، «الْإِثْنَيْنِ» بر دو نفر دلالت دارد.

شاعر از موقعیتی اجتماعی سخن می‌گوید: رازی که میان دو نفر باقی نماند و به اشخاص بیشتری برسد، در معرض انتشار قرار می‌گیرد.

در اینجا، معنای عددی ریشه مستقیم است. واژه نه خم‌شدن را بیان می‌کند، نه تکرار سخن را و نه استثنا را.

این شاهد، کاربرد عدد دو را در زبان شعر کهن نشان می‌دهد. «اثنين» در نثر معمول همزهٔ وصل دارد؛ قطع همزه در روایت این بیت در شرح‌های نحوی به‌عنوان ضرورت شعری بررسی شده است.

شرح شافیه؛ شاهد قیس، قطع همزه و اختلاف روایت

کاربرد دربارهٔ ستایش

در عربی، «الثَّنَاء» برای یادکرد صفات نیک و ستایش نیز به کار رفته است؛ هرچند برخی لغویان کاربرد آن را برای یادکرد نیک و بد هر دو ثبت کرده‌اند.

در توضیح ارتباط این معنا با ریشه، گفته شده که ستایش‌کننده صفات کسی را بار دیگر یاد می‌کند یا سخن نیک را دربارهٔ او تکرار می‌نماید.

این توضیح با مفهوم بازگویی و تکرار سازگار است، اما «ثنا» و «تثنیه» را نباید در همهٔ کاربردها مترادف دانست.

همچنین هیچ‌یک از صورت‌های قرآنی این ریشه، به‌تنهایی نام مستقیم عمل ستایش‌کردن نیست. بنابراین، معانی مربوط به مدح نباید بدون قرینه وارد ترجمهٔ «مَثَانِي» یا دیگر مشتق‌های قرآنی شوند.

۳. عدد دو، دوم‌بودن و دسته‌های دوتایی در قرآن

بخش بزرگی از کاربردهای قرآنی «ث ن ي» با شمارش و دوتایی‌بودن مرتبط است.

در بقره ۲:۶۰ و اعراف ۷:۱۶۰، عدد دوازده در وصف چشمه‌هایی آمده که برای بنی‌اسرائیل پدیدار شدند. در مائده ۵:۱۲ نیز از دوازده نقیب سخن گفته شده است. توبه ۹:۳۶، شمار ماه‌ها را دوازده بیان می‌کند. در اعراف ۷:۱۶۰، «اثنتي عشرة» در آغاز آیه شمار اسباط را نیز بیان می‌کند؛ بنابراین، در همان آیه دو کاربرد از ریشه وجود دارد.

در این موارد، «اثنا»، «اثني»، «اثنتا» و «اثنتي» بخش عدد مرکب دوازده‌اند. شکل آنها با جنس دستوری و جایگاه نحوی تغییر می‌کند.

اما در آیات دیگر، صورت‌های «اثنين» و «اثنتين» به خودِ عدد دو دلالت دارند.

در نساء ۴:۱۱ و نساء ۴:۱۷۶، این صورت‌ها در احکام ارث آمده‌اند. در مائده ۵:۱۰۶، سخن از دو شخص عادل در مسئلهٔ گواهی هنگام وصیت است.

در انعام ۶:۱۴۳ و انعام ۶:۱۴۴، «اثنين» در شمارش جفت‌های دام‌ها به کار رفته است. در هود ۱۱:۴۰، مؤمنون ۲۳:۲۷ و رعد ۱۳:۳ نیز عدد دو همراه با «زوجين» آمده است. در نحل ۱۶:۵۱، عدد دو در نفی گرفتن دو معبود، و در یس ۳۶:۱۴ در فرستادن دو فرستاده آمده است.

این کاربردها از نظر موضوع متفاوت‌اند، اما معنای عددی ریشه روشن است. «اثنين» در این موارد به دو واحد اشاره دارد، نه به عمل تا کردن یا تکرار.

ثَانِيَ اثْنَيْنِ؛ یکی از دو نفر

سورهٔ توبه ۹:۴۰

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ۖ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

ترجمه:

«اگر او را یاری نکنید، آن معبود یگانه او را یاری کرد، هنگامی که کافران او را بیرون راندند، یکی از دو تن، آن‌گاه که آن دو در غار بودند و او به همراهش می‌گفت: اندوهگین نباش، آن معبود یگانه با ماست؛ پس آن معبود یگانه آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که ندیدید نیرومند کرد و سخن کافران را فروتر قرار داد؛ و سخن آن معبود یگانه برتر است؛ و آن معبود یگانه شکست‌ناپذیر و حکیم است.»

«ثَانِيَ اثْنَيْنِ» در این ترکیب به یکی از دو نفر اشاره دارد؛ طبری نیز آن را با «أحد الاثنين» توضیح می‌دهد. این ساخت به‌تنهایی تقدم زمانی یا رتبه‌بندی آن دو را تعیین نمی‌کند.

طبری؛ ثاني اثنين یعنی أحد الاثنين

«ثَانِي» در اینجا به معنای خم‌کننده یا روی‌گرداننده نیست. ترکیب عددی، معنای آن را تعیین می‌کند.

در ادامهٔ آیه، ضمیر تثنیهٔ «هُمَا» نیز به دو شخص اشاره دارد.

بااین‌حال، «ثَانِي» به‌خودی‌خود مقام معنوی، فضیلت اخلاقی یا مرتبهٔ دینی خاصی را بیان نمی‌کند. چنین موضوع‌هایی باید جداگانه و بر اساس خود آیه و دیگر شواهد بررسی شوند.

نام‌گذاری یا هویت تاریخی همراه پیامبر نیز از معنای لغوی «ثَانِي» استخراج نمی‌شود. خود آیه او را با تعبیر «صَاحِبِهِ» معرفی می‌کند.

دو مرگ و دو زندگی

سورهٔ غافر ۴۰:۱۱

قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَىٰ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ

ترجمه:

«گفتند: پروردگارا، ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی؛ پس به گناهان خود اعتراف کردیم؛ آیا راهی برای بیرون‌رفتن هست؟»

«اثْنَتَيْنِ» در این آیه دو بار آمده است؛ یک بار همراه با میراندن و بار دیگر همراه با زنده‌کردن.

در اینجا، عدد دو بر شمار رخدادها دلالت می‌کند. خود عدد توضیح نمی‌دهد که آن دو مرگ یا دو زندگی از چه نوعی بوده‌اند، در چه زمانی تحقق یافته‌اند یا چه کیفیتی داشته‌اند.

این پرسش‌ها به مطالعهٔ مستقل آیات حیات و موت مربوط‌اند.

پس نباید یک نظریهٔ خاص دربارهٔ مراحل حیات انسان را در معنای لغوی «اثنتين» وارد کرد.

مَثْنَى؛ دوتادوتا

«مَثْنَى» از صورت‌های مهم این ریشه است که سه بار در قرآن آمده است.

سورهٔ سبأ ۳۴:۴۶

قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ ۖ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ۚ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ

ترجمه:

«بگو: من شما را تنها به یک چیز اندرز می‌دهم: اینکه برای آن معبود یگانه، دوتادوتا و تک‌تک برخیزید، سپس بیندیشید. در همراه شما هیچ دیوانگی نیست؛ او جز هشداردهنده‌ای برای شما پیش از عذابی سخت نیست.»

در این آیه، «مَثْنَى» در برابر «فُرَادَى» قرار دارد.

«مَثْنَى» به صورت دوتادوتا و «فُرَادَى» به صورت تک‌تک است.

این تقابل معنای واژه را به‌روشنی تعیین می‌کند. مقصود، دو بار برخاستن نیست، بلکه شیوهٔ قرارگرفتن یا اقدام‌کردن افراد است.

از ادامهٔ آیه نیز روشن می‌شود که سخن به اندیشیدن مربوط است. اما خود «مَثْنَى» به معنای گفت‌وگو، مناظره یا مشورت نیست؛ اینها ممکن است شیوه‌هایی برای اندیشیدن دونفره باشند، نه تعریف لغوی واژه.

مَثْنَى در احکام ازدواج

سورهٔ نساء ۴:۳

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا

ترجمه:

«و اگر بیم دارید که درباره یتیمان به داد رفتار نکنید، با زنانی که برای شما پسندیده‌اند ازدواج کنید: دو، سه و چهار. و اگر بیم دارید که عدالت نورزید، پس یک زن، یا آنچه دست‌های راستتان مالک شده است. این نزدیک‌تر است به اینکه ستم نکنید.»

در این آیه، «مَثْنَى» در کنار «ثُلَاث» و «رُبَاع» آمده است.

این صورت‌ها در عربی برای بیان توزیع عددی به کار می‌روند: دوتادوتا، سه‌تا‌سه‌تا و چهارتاچهارتا.

بنابراین، «مَثْنَى» صورت توزیعیِ عدد دو را بیان می‌کند، اما در ساخت آیه بخشی از مجموعه‌ای از گزینه‌های عددی است.

از کنار هم آمدن این سه واژه با حرف عطف، نمی‌توان بدون بررسی ساختمان و سیاق نتیجه گرفت که اعداد باید با یکدیگر جمع شوند تا عدد نه به دست آید.

همچنین حکم ازدواج در این آیه تنها از معنای «مَثْنَى» تعیین نمی‌شود. آغاز آیه دربارهٔ دادگری نسبت به یتیمان است و ادامهٔ آن شرط عدالت را مطرح می‌کند.

پس پژوهش ریشه می‌تواند معنای عددی را روشن سازد، اما بحث دربارهٔ شرایط و حدود ازدواج باید با بررسی کامل آیه و آیات مرتبط انجام شود.

مَثْنَى در وصف فرشتگان

سورهٔ فاطر ۳۵:۱

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

ترجمه:

«ستایش برای آن معبود یگانه است، پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین، قراردهندهٔ فرشتگان به‌عنوان فرستادگانی دارای بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه. هرچه بخواهد در آفرینش می‌افزاید؛ همانا آن معبود یگانه بر هر چیزی تواناست.»

در این آیه نیز «مَثْنَى» همان ساخت عددی را دارد.

بااین‌حال، موضوع شمارش با آیهٔ نساء متفاوت است. در اینجا، عبارت دربارهٔ بال‌های فرشتگان آمده است.

پس معنای عددی حفظ می‌شود، ولی چیزی که شمارش می‌شود از سیاق مشخص می‌گردد.

این آیه به‌تنهایی کیفیت مادی یا غیرمادی بال‌های فرشتگان، شکل آنها یا سازوکار حرکتشان را توضیح نمی‌دهد. چنین جزئیاتی از خود «مَثْنَى» به دست نمی‌آید.

۴. خم‌کردن، پیچاندن و روی‌گرداندن

يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ

سورهٔ هود ۱۱:۵

أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ ۚ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ ۚ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

ترجمه:

«آگاه باشید که آنان سینه‌های خود را می‌پیچند تا از او پنهان شوند؛ آگاه باشید، هنگامی که خود را با جامه‌هایشان می‌پوشانند، آنچه را پنهان و آشکار می‌کنند می‌داند؛ او به آنچه در سینه‌هاست داناست.»

«يَثْنُونَ» فعل مضارع ثلاثی مجرد است و «صُدُورَهُمْ» مفعول آن قرار گرفته است.

در اینجا، معنای خم‌کردن، پیچاندن یا بازگرداندن بخشی از بدن با ساختمان جمله سازگار است.

اما آیه تنها یک حرکت جسمانی را بدون هدف توصیف نمی‌کند. عبارت «لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ» هدف پنهان‌شدن را بیان می‌کند و ادامهٔ آیه نیز از پوشاندن خویش با جامه‌ها و آگاهی الهی از پنهان و آشکار سخن می‌گوید.

ازاین‌رو، می‌توان تعبیر را در ارتباط با تلاش برای پنهان‌سازی فهمید؛ خواه حرکت واقعی بدن در نظر باشد، خواه تصویر زبانیِ پنهان‌کردن نیت و آنچه در سینه است.

اما نباید معنای ریشه را مستقیما «کفر»، «نفاق» یا «دشمنی» تعریف کرد. این مفاهیم، در صورت وجود پشتوانه، از سیاق و رفتار اشخاص فهمیده می‌شوند، نه از خود فعل «ثَنَى».

همچنین اینکه مخاطبان دقیقا چگونه بدن خود را خم می‌کردند یا در چه وضعیتی قرار می‌گرفتند، از آیه به‌طور کامل مشخص نمی‌شود.

ثَانِيَ عِطْفِهِ

سورهٔ حج ۲۲:۹

ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ۖ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ ۖ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ

ترجمه:

«درحالی‌که پهلوی خود را می‌گرداند تا از راه آن معبود یگانه گمراه سازد؛ برای او در دنیا خواری است و در روز قیامت عذاب سوزان را به او می‌چشانیم.»

این آیه یکی از نمونه‌های مهم تفاوت معنای مشتق‌هاست.

«ثَانِي» در توبه ۹:۴۰ به معنای یکی از دو نفر بود؛ اما در حج ۲۲:۹، به معنای خم‌کننده یا گرداننده است.

ساخت «ثَانِيَ عِطْفِهِ» به برگرداندن پهلو مربوط است.

در زبان عربی، گرداندن پهلو می‌تواند نشانهٔ روی‌گردانی، بی‌اعتنایی یا تکبر باشد. اما این معنا از ترکیب و کاربرد آن در موقعیت اجتماعی به دست می‌آید.

در سیاق آیه، شخصی وصف می‌شود که دربارهٔ آن معبود یگانه بدون دانش و راهنمایی به جدال می‌پردازد و برای گمراه‌کردن دیگران از راه او رفتار می‌کند.

ازاین‌رو، روی‌گردانی در اینجا با موضعی نکوهیده ارتباط دارد.

اما خود «ثَانِي» در همهٔ کاربردها منفی نیست. همان‌گونه که دومین فرد بودن در توبه ۹:۴۰ به‌خودی‌خود نکوهش نیست، خم‌کردن بدن نیز در همهٔ شرایط عملی نکوهیده به شمار نمی‌رود.

داوری اخلاقی از رفتار و سیاق به دست می‌آید.

۵. استثناء؛ بیرون‌گذاشتن چیزی از یک مجموعه یا حکم

یکی دیگر از شاخه‌های این ریشه، «استثناء» است.

در زبان عربی، «استثناء» به کنارگذاشتن موردی از یک حکم، مجموعه یا سخن مربوط می‌شود.

ابن فارس این معنا را نیز با اصل ریشه پیوند می‌دهد. به توضیح او، چیزی نخست در یک حکم کلی مطرح می‌شود و سپس با بیان استثنا، دوباره به آن بازگشته و بخشی از آن جدا می‌گردد.

این پیوند می‌تواند رابطهٔ استثناء با بازگشت و دوباره مطرح‌کردن را روشن سازد.

برای نمونه، هنگامی که کسی می‌گوید همه آمدند جز یک نفر، ابتدا مجموعه‌ای را دربر گرفته و سپس یک عضو را از شمول آن بیرون می‌گذارد.

اما نباید معنای استثناء را در همهٔ کاربردها به «دو بار گفتن» ترجمه کرد. «استثناء» در زبان دارای کارکرد مشخصی شده است و معنای آن از کاربرد واقعی شناخته می‌شود.

وَلَا يَسْتَثْنُونَ

سورهٔ قلم ۶۸:۱۸

وَلَا يَسْتَثْنُونَ

ترجمه:

«و استثنا نمی‌کردند.»

این آیه در داستان صاحبان باغ آمده است.

قلم ۶۸:۱۷ از سوگند آنان برای چیدن محصول در صبح سخن می‌گوید. ادامهٔ داستان، از جمله قلم ۶۸:۲۴، نشان می‌دهند که باغ گرفتار حادثه‌ای می‌شود و آنان هنگام رفتن به سوی آن، تصمیم دارند نیازمندی وارد باغشان نشود.

در این سیاق، «يَسْتَثْنُونَ» فعل مضارع باب استفعال است. مفعول یا عبارت استثنایی پس از آن به‌صراحت نیامده است.

بنابراین، از خود فعل می‌توان دریافت که آنان استثنایی قرار نمی‌دادند؛ اما اینکه دقیقا چه چیزی را استثنا نمی‌کردند، موضوع بررسی سیاقی است.

دو خوانش مهم

در تفسیرهای قدیم، یک خوانش شناخته‌شده این است که صاحبان باغ در سوگند خود نگفتند «اگر خدا بخواهد». بر این اساس، استثناء مربوط به مشروط‌کردن تصمیم آنان به مشیت الهی است.

طبری؛ استثناء در سوگند

خوانش دیگری نیز مطرح شده است: آنان از محصول باغ سهمی برای نیازمندان کنار نگذاشتند.

زاد المسیر؛ دو خوانش استثناء

این خوانش دوم با آیات بعد ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا در قلم ۶۸:۲۴، تصمیم آنان برای جلوگیری از ورود نیازمند به باغ آشکار می‌شود.

از نظر زبان، هر دو موضوع می‌توانند در میدان کاربرد استثناء قرار گیرند: یکی استثناء در سوگند و دیگری کنارگذاشتن سهمی از محصول.

اما برای ترجیح یکی بر دیگری باید به شواهد آیه توجه کرد.

قلم ۶۸:۱۷ مستقیما از سوگند سخن می‌گوید؛ ازاین‌رو، خوانش مربوط به استثناء در سوگند، قرینهٔ نزدیک دارد.

در مقابل، قلم ۶۸:۲۴ نشان می‌دهد که محروم‌کردن نیازمندان از محصول نیز بخشی واقعی از تصمیم آنان بوده است.

بااین‌حال، وجود هر دو موضوع در داستان به معنای آن نیست که خود واژهٔ «يَسْتَثْنُونَ» لزوما و هم‌زمان تمام جزئیات هر دو را دربردارد.

در ترجمهٔ مستقیم، «و استثنا نمی‌کردند» معنای لفظ را حفظ می‌کند. در توضیح سیاقی می‌توان خوانش‌های موجود و شواهد آنها را بررسی کرد.

نکتهٔ مهم دیگر آن است که داستان را نباید تنها به مسئلهٔ بر زبان آوردن یک عبارت فروکاست. در متن قرآن، تصمیم آگاهانه برای محروم‌کردن نیازمند و نتیجهٔ آن نیز جایگاه اساسی دارد.

۶. مَثَانِي؛ تکرار و بازگویی در قرآن

«مَثَانِي» از مهم‌ترین و درعین‌حال بحث‌برانگیزترین صورت‌های ریشهٔ «ث ن ي» است.

این واژه دو بار در قرآن آمده است: حجر ۱۵:۸۷ و زمر ۳۹:۲۳.

در منابع لغوی و تفسیری، «مَثَانِي» با تکرار، بازگویی، دوباره خواندن و بازآمدن مطالب ارتباط داده شده است.

بااین‌حال، باید میان معنای زبانی آن و تعیین مصداق دقیقش در هر آیه تفاوت گذاشت.

زمر ۳۹:۲۳؛ کتابی همگون و مثانی

سورهٔ زمر ۳۹:۲۳

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«آن معبود یگانه بهترین سخن را نازل کرد، کتابی همگون و تکرارشونده که پوست کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند از آن می‌لرزد، سپس پوست‌ها و دل‌هایشان به سوی یاد آن معبود یگانه نرم می‌شود. این هدایت آن معبود یگانه است که هر که را بخواهد با آن هدایت می‌کند؛ و هر که را آن معبود یگانه گمراه کند، هدایتگری ندارد.»

در این آیه، «مَثَانِيَ» وصف کتابی است که خداوند فرو فرستاده است.

در تفسیرهای لغوی کهن، برای این وصف توضیح‌هایی مانند تکرار مطالب، بازآمدن موعظه‌ها، تکرار اخبار و احکام، و بازخوانی آیات آمده است.

طبری؛ بازآمدن مطالب و وصف مثانی

این توضیح‌ها به میدان معنایی ریشه نزدیک‌اند. چیزی که بار دیگر گفته یا خوانده می‌شود، در معنای عام، تکرار یافته است.

اما پرسش مهم آن است که تکرار در اینجا دقیقا به چه چیزی اشاره دارد.

آیا مقصود آن است که آیات قرآن بارها خوانده می‌شوند؟ آیا موضوع‌ها در سوره‌های مختلف بازمی‌گردند؟ آیا وعده و هشدار، هدایت و گمراهی، ایمان و انکار، در ساخت‌هایی مرتبط و گاه متقابل مطرح می‌شوند؟

هر یک از این توضیح‌ها در بررسی ویژگی‌های قرآن قابل مطالعه است، ولی نباید یک امکان را بدون شاهد کافی معنای انحصاری «مَثَانِي» دانست.

تکرار لفظ یا بازآمدن معنا؟

اگر تکرار را تنها به عینِ عبارت محدود کنیم، بخش مهمی از کاربردهای قرآن از نظر دور می‌ماند.

برای مثال، داستان موسی در چندین سوره آمده است، اما همهٔ روایت‌ها از نظر عبارت، ترتیب جزئیات و نکتهٔ مورد تأکید یکسان نیستند.

همچنین یک اصل مانند مسئولیت انسان ممکن است در آیات گوناگون با مثال‌ها و ساخت‌های متفاوت بیان شود.

ازاین‌رو، بازآمدن یک موضوع لزوما به معنای تکرار حرف‌به‌حرف یک متن نیست.

در مقابل، از «مَثَانِي» نیز نباید نتیجه گرفت که هر آیه حتما دارای یک آیهٔ دوم با ساخت و معنایی متناظر است. چنین قانون فراگیری از خود واژه به دست نمی‌آید.

«مَثَانِي» ظرفیت معنایی تکرار و بازگویی را دارد؛ اما اینکه این ویژگی در قرآن چگونه تحقق یافته، باید با بررسی خود آیات روشن شود.

رابطهٔ «مُتَشَابِهًا» و «مَثَانِيَ»

در زمر ۳۹:۲۳، این دو وصف کنار یکدیگر آمده‌اند.

«مُتَشَابِهًا» از ریشهٔ «ش ب ه» است و در این سیاق به همانندی و همگونی مربوط می‌شود. «مَثَانِيَ» از «ث ن ي» است و با تکرار و بازآمدن پیوند دارد.

این دو معنا می‌توانند یکدیگر را تکمیل کنند: مطالبی که در بخش‌های مختلف کتاب بازمی‌گردند، ممکن است از نظر اصل معنا به یکدیگر شباهت داشته باشند.

اما همانندی و تکرار مترادف نیستند. دو سخن ممکن است شبیه هم باشند، بی‌آنکه یکی تکرار دیگری باشد؛ و یک موضوع ممکن است بارها با صورت‌های متفاوت مطرح شود.

این تفاوت سبب می‌شود که هر دو وصف در ترجمه و تحلیل محفوظ بمانند.

همچنین نباید «مُتَشَابِهًا» در این آیه را بدون بررسی، عینا به معنای «مُتَشَابِهَات» در آل‌عمران ۳:۷ دانست. ترکیب، موضوع و سیاق دو آیه متفاوت است.

حجر ۱۵:۸۷؛ هفت از مثانی

سورهٔ حجر ۱۵:۸۷

وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ

ترجمهٔ کنونی فرقان:

«و به‌راستی به تو هفت از تکرارشونده‌ها و قرآن بزرگ را دادیم.»

در این آیه، «سَبْعًا» عدد هفت است و با «مِنَ الْمَثَانِي» همراه شده است.

بحث اصلی این است که این هفت، دقیقا هفتِ چه چیزی‌اند.

در تفسیرهای قدیم، چند دیدگاه مطرح شده است.

یکی، هفت آیهٔ سورهٔ فاتحه است. بر اساس این خوانش، آن سوره به سبب تکرار در تلاوت و عبادت «مثانی» دانسته شده است. این تعیین مصداق به نقل روایی نیز تکیه دارد؛ برای نمونه، در صحیح بخاری، گزارش ابوسعید بن معلی فاتحه را سبع مثانی معرفی می‌کند. چنین شاهدی مستقل از اشتقاق لغوی واژه است.

صحیح بخاری؛ گزارش ابوسعید بن معلی دربارهٔ فاتحه

دیدگاه دیگر، هفت سورهٔ بلند قرآن را در نظر می‌گیرد.

خوانش گسترده‌تر نیز «مثانی» را با ویژگی تکرار و بازگویی در سراسر قرآن مرتبط می‌داند و آیهٔ زمر ۳۹:۲۳ را شاهد می‌آورد.

طبری؛ دیدگاه‌های مصداق سبع مثانی

از نظر زبانی، «مَثَانِي» به‌خودی‌خود نام اختصاصی سورهٔ فاتحه یا هفت سورهٔ مشخص نیست.

این نام‌گذاری‌ها تفسیرهایی دربارهٔ مصداق عبارت‌اند، نه معنای بنیادین ریشه.

همچنین در خود حجر ۱۵:۸۷، واژهٔ «آیات» یا «سوره‌ها» پس از عدد هفت نیامده است. بنابراین، تعیین اینکه واحد شمارش دقیقا چیست، نیازمند قرینهٔ مستقل است.

آیا «مثانی» تنها هفت چیز است؟

زمر ۳۹:۲۳، خودِ کتاب را با وصف «مَثَانِي» معرفی می‌کند.

این کاربرد نشان می‌دهد که میدان معنایی «مثانی» از نظر زبان و کاربرد قرآنی به یک مجموعهٔ هفت‌گانه محدود نمی‌شود.

اما این نتیجه به معنای آن نیست که عبارت «سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي» در حجر حتما هفت قسمت نامشخص از سراسر قرآن است.

تفاوت میان دو مسئله باید محفوظ بماند: یکی معنای واژهٔ «مثانی»، و دیگری مصداق «هفت از مثانی».

معنای مربوط به تکرار و بازگویی پشتوانهٔ لغوی روشنی دارد؛ اما تعیین مصداق آن هفت، بحثی جداگانه است.

همچنین وجود حرف عطف در «وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که «سبعًا من المثاني» حتما چیزی خارج از قرآن است. در زبان عربی، عطف می‌تواند برای برجسته‌ساختن بخشی از یک مجموعه نیز به کار رود.

ازاین‌رو، نه جدایی کامل آن هفت از قرآن و نه یکی‌بودن قطعی آن با یک سورهٔ مشخص، تنها از ساختمان عطف اثبات نمی‌شود.

۸. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

این ریشه از آن دسته خانواده‌های واژگانی است که معادل‌سازی ثابت و یکسان برای همهٔ مشتق‌های آن ممکن نیست. در عین حال، پیوند میان دوتایی‌شدن، بازگرداندن و تکرار باید در توضیح ریشه محفوظ بماند.

«اثْنَان»، «اثْنَيْن»، «اثْنَتَان» و «اثْنَتَيْن» در کاربردهای عددی، «دو» یا «دو تن» هستند. در عدد مرکب دوازده، با توجه به ساخت جمله، کل ترکیب «دوازده» ترجمه می‌شود.

«ثَانِي» در توبه ۹:۴۰، در این ترکیب «یکی از دو نفر» است؛ اما در حج ۲۲:۹، «خم‌کننده» یا «گرداننده» در ترکیب مربوط به پهلو معنا می‌دهد.

«مَثْنَى» در سبأ ۳۴:۴۶، «دوتادوتا» است. در نساء ۴:۳ همین ارزش عددی را در ساخت مربوط به ازدواج دارد. در فاطر ۳۵:۱ نیز به دوگانه‌بودن شمار بال‌ها مربوط می‌شود.

«يَثْنُونَ» در هود ۱۱:۵، «می‌پیچند»، «خم می‌کنند» یا «تا می‌کنند» است. ترجمهٔ فعلی فرقان، «سینه‌های خود را می‌پیچند»، معنای زبانی و تصویر جمله را حفظ کرده است.

«يَسْتَثْنُونَ» در قلم ۶۸:۱۸، «استثنا می‌کنند» است. تعیین متعلق استثناء باید در توضیح سیاقی انجام شود، نه با افزودن بی‌علامت آن به معنای خود فعل.

«مَثَانِي» در زمر ۳۹:۲۳، «تکرارشونده» یا «دارای بازگویی‌های مکرر» است. در حجر ۱۵:۸۷ نیز همین میدان معنایی برقرار است، اما مصداق هفت موردی که از مثانی داده شده، نیازمند بررسی جداگانه است.

معنی کوتاه ریشه و معنی در آیات

صورت قرآنیمعنی کوتاه ریشهمعنی در این آیه
يَثْنُونَ — هود ۱۱:۵تا کردن و بازگرداندنسینه‌های خود را خم یا پیچیده می‌کنند
ثَانِيَ — توبه ۹:۴۰دوگانگی و دوم‌شدنیکی از دو نفر، بدون تعیین ترتیب زمانی
ثَانِيَ — حج ۲۲:۹خم‌کردن و برگرداندنپهلوی خود را می‌گرداند
مَثْنَىٰ — سبأ ۳۴:۴۶دوگانگی و دوتایی‌شدندوتادوتا
مَثْنَىٰ — نساء ۴:۳دوگانگی و دوتایی‌شدنبه صورت دو‌تایی در ساخت عددی آیه
مَثْنَىٰ — فاطر ۳۵:۱دوگانگی و دوتایی‌شدندوگانه در شمار بال‌ها
يَسْتَثْنُونَ — قلم ۶۸:۱۸بازگرداندن و بیرون‌گذاشتن از حکماستثنا قرار می‌دهند
الْمَثَانِي — حجر ۱۵:۸۷تکرار و بازگوییتکرارشونده‌ها؛ مصداق هفت مورد نیازمند بررسی است
مَثَانِيَ — زمر ۳۹:۲۳تکرار و بازگوییکتابی دارای مطالب تکرارشونده و بازآمده
اثْنَيْن / اثْنَتَيْندوگانگی و شمار دودو واحد؛ با توجه به شخص یا موضوع مورد شمارش

۹. جمع‌بندی

ریشهٔ «ث ن ي» از خانواده‌های واژگانی گستردهٔ قرآن است که میان عدد، حرکت، تکرار و استثناء پیوند برقرار می‌کند.

در کاربرد مادی، «ثَنَى» به خم‌کردن و بازگرداندن چیزی بر خودش مربوط است. در کاربرد عددی، «اثنان» دو واحد و «ثاني» دومین فرد یا چیز را بیان می‌کند. «مَثْنَى» نیز در کاربردهای قرآنی خود، دوتادوتا بودن را می‌رساند.

در شاخهٔ مربوط به حرکت و رفتار، خم‌کردن و برگرداندن می‌تواند به روی‌گردانی یا تلاش برای پنهان‌شدن ارتباط پیدا کند؛ چنان‌که در هود ۱۱:۵ و حج ۲۲:۹ دیده می‌شود. اما منفی‌بودن این رفتار از سیاق حاصل می‌شود، نه از خود ریشه.

در شاخهٔ استثناء، عمل بازگشت به یک حکم و کنارگذاشتن موردی از آن مطرح است. در قلم ۶۸:۱۸، متعلق استثناء به‌صراحت بیان نشده و تعیین آن به مطالعهٔ سیاق نیاز دارد.

«مَثَانِي» نیز با تکرار، بازگویی و بازآمدن ارتباط دارد. زمر ۳۹:۲۳ این وصف را برای کتاب به کار می‌برد، درحالی‌که حجر ۱۵:۸۷ از هفت مورد از مثانی سخن می‌گوید. بنابراین، معنای لغوی واژه را می‌توان شناخت، بی‌آنکه مصداق دقیق هفت مورد را بدون دلیل قطعی بدانیم.

یکی از نکات اساسی این پژوهش آن است که اشتراک ریشه به معنای یکسانی معنای مشتق‌ها نیست. «ثاني اثنين» با «ثاني عطفه» تفاوت دارد؛ «مثنى» در شمارش با «مثاني» در وصف قرآن یکسان نیست؛ و «استثناء» نیز هرچند با اصل بازگشت و تکرار ارتباط دارد، در زبان کارکرد مستقل یافته است.

پس هستهٔ معنایی این خانواده را می‌توان در دوتایی‌شدن، بازگرداندن و تکرار شناخت؛ اما در ترجمهٔ قرآن، هر مشتق باید مطابق ساخت، حروف همراه و سیاق همان آیه معنا شود.