ریشه قرآنی م س س

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

از تماس مستقیم تا رسیدن اثر، خیر، ضرر و رابطه انسانی

ریشه «م س س» در قرآن از تصویری بسیار ملموس آغاز می‌شود: چیزی به چیزی دیگر می‌رسد و تماس میان آن دو برقرار می‌شود. اما کاربرد قرآنی در تماس جسمانی متوقف نمی‌ماند. آتش می‌تواند چیزی را مس کند، انسان می‌تواند انسانی دیگر را مس کند، اما ضرر، خیر، عذاب، پیری، خستگی و حتی حالتی منسوب به شیطان نیز می‌توانند انسان را «مس» کنند.

این گسترش معنایی طبیعی است. در تماس جسمانی، فاصله میان دو چیز از میان می‌رود و یکی به دیگری می‌رسد. زبان همین تصویر را برای چیزی به کار می‌برد که وارد تجربه انسان می‌شود و اثرش به او می‌رسد.

قرآن از این خانواده بیشتر فعل مَسَّ را به کار می‌برد، در کنار يَتَمَاسَّا، اسم مَسّ و صورت ویژه مِسَاس در «لا مساس». این تنوع از تماس عینی تا رابطه جنسی، رسیدن یک حالت و منع تماس را دربر می‌گیرد. این ریشه ۶۱ بار آمده است: ۵۶ فعل ثلاثی مجرد، دو فعل باب تفاعل، دو مورد اسم «مَسّ» و یک مورد «مِسَاس».

تعریف آغازین ریشه را می‌توان چنین بیان کرد:

م س س: رسیدن چیزی به چیز دیگر و برقرار شدن تماس با آن؛ و از همین هسته، رسیدن اثر، حالت یا پیامدی به انسان بیان می‌شود. نوع تماس، شدت آن و جسمانی یا غیرجسمانی بودنش را خود ریشه تعیین نمی‌کند؛ سیاق آن را روشن می‌سازد.

صورت‌های قرآنی

تماس؛ هسته مادی و کاربرد در عربی کهن

لغت عربی معنای پایه مَسَّ الشيءَ را تماس با چیزی ثبت کرده است. ابن فارس هسته این ماده را «جس کردن چیزی با دست» می‌داند و منابع دیگر نیز مسست الشيء را با رسیدن دست یا بدن به آن توضیح می‌دهند.

اما حتی در زبان قدیم، «مس» به برخورد دست محدود نمانده است. دو جسم می‌توانند با یکدیگر مماسة داشته باشند. لغویان ماء مسوس را نیز برای آبی که دست‌ها به آن رسیده‌اند ثبت کرده‌اند؛ هرچند برای همین تعبیر، توضیح‌های دیگری دربارهٔ مزه یا فرونشاندن تشنگی نیز آمده است. پس توضیح نخست یکی از معانی ثبت‌شده است، نه تعریف همهٔ کاربردهای «مسوس».

در شعری منقول در دیوان اعشی، شاعر سنت جاهلی، دربارهٔ ساز و صنج آمده است:

وَطَنَابِيرَ حِسَانٍ صَوْتُهَا
عِنْدَ صَنْجٍ كُلَّمَا مُسَّ أَرَنّ

«و تنبورهایی خوش‌آوا، در کنار صنجی که هر بار به آن دست زده شود، طنین می‌افکند.»

در این کاربرد، مُسَّ تماس واقعی با ساز را بیان می‌کند و واکنش صوتی پس از آن رخ می‌دهد؛ آنچه طنین می‌افکند صنج است. اعشی از شاعران شناخته‌شده جاهلی است، هرچند تاریخ دقیق همین قصیده به طور مستقل برای این مطالعه تعیین نشده است؛ بنابراین شاهد برای قدمت کاربرد ملموس واژه ارزشمند است، اما نباید بیش از آنچه می‌دانیم تاریخ‌گذاری شود.

شاهد دیگری که لغویان از أوس بن مغراء نقل کرده‌اند می‌گوید:

مِسْنَا السَّمَاءَ فَنِلْنَاهَا وَطَاءَ لَهُمْ
حَتَّى رَأَوْا أُحُدًا يَهْوِي وَثَهْلَانَا

آغاز بیت یعنی «به آسمان دست رساندیم و بدان رسیدیم»؛ پایان آن نیز اُحد و ثهلان، دو کوه، را فروافتان تصویر می‌کند. عبارت میانی در نقل‌های در دسترس یکسان نیست: در تاج العروس وطاء لهم و در متن در دسترسِ معانی القرآن اخفش وطالهم آمده است. تا این اختلاف روشن نشود، ترجمهٔ قطعیِ تمام بیت موجه نیست. بخش روشن شاهد، تصویر اغراق‌آمیزِ رسیدن به آسمان و صورت کوتاه‌شدهٔ مِسْنا به جای مَسِسْنا است که نحویان به آن استناد کرده‌اند. اوس بن مغراء شاعر مخضرم است؛ بنابراین بدون تعیین زمان همین شعر، نباید آن را شاهد قطعی پیشاقرآنی نامید.

در مجموع، کاربرد ملموس «مس = تماس و رسیدن» در عربی کهن روشن است. از همین معنای پایه، کاربردهای گسترده‌تر قرآن قابل فهم می‌شوند. این توضیح معنایی، به‌تنهایی ترتیب تاریخیِ پیدایش همهٔ معانی را ثابت نمی‌کند.

تماس جسمانی و رسیدن مستقیم در قرآن

بعضی کاربردهای قرآن هنوز به معنای ملموس تماس بسیار نزدیک‌اند.

در آیه نور درباره روغن زیتون آمده است:

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

«آن معبود یگانه نور آسمان‌ها و زمین است. مثال نور او مانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد؛ چراغ در شیشه‌ای است و شیشه گویی ستاره‌ای درخشان است که از درختی مبارک، زیتونی نه شرقی و نه غربی، افروخته می‌شود؛ روغنش نزدیک است که خود روشن شود، هرچند آتشی به آن نرسیده باشد. نوری بر نور؛ آن معبود یگانه هر که را بخواهد به نور خود هدایت می‌کند و برای مردم مثال‌ها می‌زند؛ و آن معبود یگانه به هر چیزی داناست.»

نور ۲۴:۳۵

لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ یعنی آتش هنوز به روغن نرسیده و تماس میان آن دو برقرار نشده است.

در واقعه نیز درباره کتاب مکنون آمده است:

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ۝ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ ۝ لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ۝ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ

«بی‌گمان این قرآنی گرامی است، در کتابی پوشیده؛ جز پاک‌شدگان آن را مس نمی‌کنند؛ فرودآمده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است.»

واقعه ۵۶:۷۷، ۵۶:۷۸، ۵۶:۷۹، ۵۶:۸۰

خود يَمَسُّهُ تماس و رسیدن به چیزی را می‌رساند. تعیین مصداق «کتاب مکنون»، «مطهرون» و نوع دقیق این تماس از خود ریشه «م س س» حل نمی‌شود و باید از سیاق همین آیات بررسی گردد. بنابراین نباید معنای فقهی بعدی درباره لمس یک نسخه مادی قرآن را از خود فعل «يمسه» داخل تعریف ریشه کرد.

درباره ناقه صالح نیز گفته می‌شود:

وَيَا قَوْمِ هَٰذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ

«و ای قوم من، این ماده‌شتر آن معبود یگانه برای شما نشانه‌ای است؛ پس بگذارید در زمین آن معبود یگانه بخورد و به آن آسیبی نرسانید، که عذابی نزدیک شما را خواهد گرفت.»

هود ۱۱:۶۴

اینجا بِسُوءٍ کیفیت تماس را مشخص می‌کند. خود «مس» نه خوب است و نه بد؛ صفت و سیاق جهت آن را تعیین می‌کنند.

وقتی یک حالت انسان را «مس» می‌کند

بخش بزرگی از کاربردهای قرآن دیگر درباره تماس دست یا بدن نیست. ضرر، سختی، زخم، پیری، خستگی، عذاب، و خیر می‌توانند انسان را «مس» کنند. «رحمت» را نباید به عنوان ترکیب مستقیم قرآنی به این فهرست افزود: در یونس ۱۰:۲۱ و فصلت ۴۱:۵۰ رحمت «چشانده» می‌شود و آنچه با «مس» آمده، سختیِ پیش از آن است.

این گسترش را نباید یک معنای کاملا جدا از تماس دانست. همان تصویر «رسیدن» باقی مانده است: حالت یا پیامد به انسان می‌رسد و وارد تجربه او می‌شود.

بقره درباره گروه‌های پیشین می‌گوید:

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ

«آیا گمان کرده‌اید وارد جنت می‌شوید در حالی که هنوز مانند آنچه بر کسان پیش از شما گذشت بر شما نیامده است؟ سختی و زیان به آنان رسید و چنان لرزانده شدند که فرستاده و کسانی که با او ایمان آورده بودند گفتند: یاری آن معبود یگانه چه هنگام است؟ آگاه باشید که یاری آن معبود یگانه نزدیک است.»

بقره ۲:۲۱۴

مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ یعنی سختی و زیان به آنان رسیده و آنان را دربر گرفته است.

همین ساختمان درباره پیری نیز آمده است:

قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَىٰ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ

«گفت: آیا در حالی به من بشارت می‌دهید که پیری به من رسیده است؟ پس به چه بشارتم می‌دهید؟»

حجر ۱۵:۵۴

پیری دستی ندارد که بدن را لمس کند. «مسني الكبر» یعنی پیری به زندگی و وضعیت او رسیده است.

خستگی نیز می‌تواند همین نقش را بگیرد. اهل جنت می‌گویند:

الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ

«همان که از فضل خود ما را در سرای ماندگاری جای داد؛ در آنجا هیچ رنجی به ما نمی‌رسد و هیچ خستگی‌ای به ما نمی‌رسد.»

فاطر ۳۵:۳۵

در همه این موارد، «رسیدن» در فارسی معمولا طبیعی‌تر از «لمس کردن» است، اما تصویر عربی همچنان از تماس گرفته شده است.

«مس» ذاتا منفی نیست؛ خیر نیز انسان را مس می‌کند

فراوانی ترکیب‌هایی مانند مَسَّهُ الضُّرُّ، مَسَّهُ السُّوءُ، يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ ممکن است این تصور را بسازد که خود ریشه بار منفی دارد. قرآن این برداشت را رد می‌کند.

در انعام آمده است:

وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

«و اگر آن معبود یگانه زیانی به تو برساند، جز او برطرف‌کننده‌ای برای آن نیست؛ و اگر خیری به تو برساند، پس او بر هر چیزی تواناست.»

انعام ۶:۱۷

همان فعل برای ضر و خیر آمده است.

معارج نیز می‌گوید:

إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۝ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ۝ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا

«بی‌گمان انسان بی‌قرار آفریده شده است؛ هنگامی که شر به او می‌رسد سخت بی‌تاب است، و هنگامی که خیر به او می‌رسد سخت دریغ‌کننده است.»

معارج ۷۰:۱۹، ۷۰:۲۰، ۷۰:۲۱

پس «مس» فقط «آسیب دیدن» یا «گرفتار شدن» نیست. هسته خنثی است: چیزی به انسان می‌رسد و با وضعیت او تماس پیدا می‌کند.

همچنین خود «مس» درجه و شدت اثر را تعیین نمی‌کند. در انبیاء گفته می‌شود:

وَلَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ

«و اگر نفحه‌ای از عذاب پروردگارت به آنان برسد، حتما خواهند گفت: وای بر ما، ما ستمکار بودیم.»

انبیاء ۲۱:۴۶

اندکی اثر در اینجا به‌ویژه از نَفْحَةٌ و ساختمان کامل تعبیر فهمیده می‌شود. «مس» در بعضی سیاق‌ها می‌تواند آغاز تماس یا رسیدن اندکی از اثر را تداعی کند، اما «تماس خفیف» تعریف ثابتی برای تمام کاربردهای آن نیست.

آتش و عذاب؛ تماس به معنای تجربه کردن

در چند آیه، آتش یا عذاب انسان را «مس» می‌کند.

در بقره ادعایی نقل می‌شود:

وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً ۚ قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ ۖ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

«و گفتند: آتش هرگز جز چند روز شمرده‌شده به ما نخواهد رسید. بگو: آیا نزد آن معبود یگانه پیمانی گرفته‌اید که آن معبود یگانه هرگز پیمانش را خلاف نکند؟ یا درباره آن معبود یگانه چیزی می‌گویید که نمی‌دانید؟»

بقره ۲:۸۰

تَمَسَّنَا النَّارُ به معنای صرف برخورد لحظه‌ای پوست با آتش نیست. سیاق درباره گرفتار شدن به آتش و مدت آن است. بنابراین «آتش به ما نخواهد رسید» یا «آتش ما را نخواهد گرفت» در فارسی از ترجمه مکانیکی «لمس نخواهد کرد» طبیعی‌تر است.

این نکته نشان می‌دهد که تصویر تماس می‌تواند در زبان به واقع شدن چیزی بر انسان و وارد شدن او در تجربه آن گسترش یابد.

در قمر نیز آمده است:

يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ

«روزی که بر صورت‌هایشان در آتش کشیده می‌شوند: بچشید مس سقر را.»

قمر ۵۴:۴۸

اینجا اسم مَسّ آمده است. «مس سقر» تماس و رسیدن اثر سقر را بیان می‌کند و جمله پیش از آن نشان می‌دهد که سخن از تجربه‌ای واقعی و شدید است. خود واژه «مس» شدت را کم نمی‌کند. حتی اگر در جایی توجه را به آغاز رسیدن اثر جلب کند، از آن نمی‌توان خفیف بودن کل تجربه را نتیجه گرفت.

«مس» در رابطه زن و مرد؛ تعبیر فراتر از لمس عادی

یکی از مهم‌ترین شاخه‌های قرآنی این ریشه درباره رابطه جنسی است.

در بقره آمده است:

لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً ۚ وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ

«اگر زنان را پیش از آنکه با آنان رابطهٔ جنسی برقرار کرده باشید و پیش از آنکه برایشان مهری تعیین کرده باشید طلاق دهید، گناهی بر شما نیست؛ و آنان را بهره‌مند سازید، توانگر به اندازه توان خود و تنگدست به اندازه توان خود، بهره‌ای به شایستگی؛ حقی بر نیکوکاران.»

بقره ۲:۲۳۶

آیه بعد نیز می‌گوید:

وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ ۚ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۚ وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

«و اگر آنان را پیش از آنکه با آنان رابطهٔ جنسی برقرار کرده باشید طلاق دهید، در حالی که برایشان مهری تعیین کرده‌اید، پس نصف آنچه تعیین کرده‌اید برای آنان است، مگر آنکه خودشان ببخشند یا کسی که گره نکاح به دست اوست ببخشد؛ و اینکه ببخشید به تقوا نزدیک‌تر است. و فضل را میان خود فراموش نکنید؛ بی‌گمان آن معبود یگانه به آنچه انجام می‌دهید بیناست.»

بقره ۲:۲۳۷

از سیاق نکاح و طلاق روشن است که تمسوهن در اینجا صرف تماس معمول دست یا بدن نیست. مقصود برقرار شدن رابطه جنسی در ازدواج است. ترجمهٔ بقره ۲:۲۳۶ در اینجا بر خوانشِ طلاق پیش از نزدیکی و پیش از تعیین مهر استوار است؛ برای نسبتِ بیان‌شده با «أَوْ» تحلیل‌های نحوی دیگری نیز آمده است. این بحث، معنای سیاقی «مس» را تغییر نمی‌دهد.

این معنا در سخن مریم از زاویه دیگری روشن می‌شود:

قَالَتْ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ ۚ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

«گفت: پروردگارا، چگونه برای من فرزندی باشد در حالی که هیچ بشری با من رابطهٔ جنسی نداشته است؟ گفت: چنین است؛ آن معبود یگانه هرچه بخواهد می‌آفریند. هنگامی که کاری را مقرر کند، تنها به آن می‌گوید باش، پس می‌شود.»

آل عمران ۳:۴۷

وجود ولد تعیین می‌کند که «لم يمسسني بشر» درباره رابطه‌ای است که می‌تواند به فرزند بینجامد، نه هر تماس بدنی با یک انسان.

در مریم ۱۹:۲۰ نیز همین معنا با افزودن وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا روشن‌تر می‌شود.

پس کاربرد جنسی «مس» یک تعبیر شناخته‌شده زبانی است. نباید آن را به لمس عادی فروکاست و سپس از آن حکم یا معنای دیگری ساخت.

«يَتَمَاسَّا»؛ تماس دو سویه در رابطه زناشویی

در مجادله، پس از بحث ظهار آمده است:

وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ۚ ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

«و کسانی که نسبت به زنانشان ظهار می‌کنند، سپس از آنچه گفته‌اند بازمی‌گردند، باید پیش از آنکه آن دو با یکدیگر رابطهٔ جنسی برقرار کنند بنده‌ای را آزاد کنند. این چیزی است که به آن اندرز داده می‌شوید؛ و آن معبود یگانه به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.»

مجادله ۵۸:۳

و آیه بعد نیز دوباره می‌گوید:

فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ۖ فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ۚ ذَٰلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ۚ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ ۗ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ

«پس کسی که نیابد، دو ماه پیاپی روزه بگیرد، پیش از آنکه آن دو با یکدیگر رابطهٔ جنسی برقرار کنند؛ و کسی که نتواند، شصت نیازمند را خوراک دهد. این برای آن است که به آن معبود یگانه و فرستاده‌اش ایمان بیاورید؛ و اینها حدود آن معبود یگانه است، و برای کافران عذابی دردناک است.»

مجادله ۵۸:۴

يَتَمَاسَّا باب تفاعل است و دو طرف را در رابطه قرار می‌دهد. سیاق ظهار و رابطه زوجین معنای آن را روشن می‌کند. ظهار در این کاربرد، تشبیه همسر به مادر برای ممنوع شمردن رابطهٔ زناشویی است. ترجمهٔ «از آنچه گفته‌اند بازمی‌گردند» نیز یکی از تفسیرهای شناخته‌شدهٔ «يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا» است؛ ریشهٔ م س س این مسئلهٔ جداگانه را تعیین نمی‌کند.

از خود باب تفاعل نباید بیش از این نتیجه گرفت. صورت صرفی دوسویه بودن رابطه را در اینجا با سیاق همراه می‌کند، اما دلیل کافی برای ساختن قاعده‌ای کلی درباره همه افعال باب تفاعل نیست. دامنهٔ فقهیِ نزدیکیِ ممنوع نیز مسئله‌ای جدا از شناخت معنای جنسیِ اصلیِ این تعبیر است.

«مَسَّ الشَّيْطَانُ» و «مِنَ الْمَسِّ»؛ ریشه چه می‌گوید و چه نمی‌گوید

سه کاربرد این ریشه با شیطان ارتباط دارند. باید میان معنای عبارت‌ها و توضیحِ ماهیت پدیده‌ای که توصیف می‌کنند فرق گذاشت.

در اعراف آمده است:

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ

«بی‌گمان کسانی که تقوا دارند، هنگامی که انگیزشی گذرا از سوی شیطان به آنان برسد، متذکر می‌شوند و ناگهان بینا می‌گردند.»

اعراف ۷:۲۰۱

در ص، ایوب می‌گوید:

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ

«و بنده ما ایوب را یاد کن، هنگامی که پروردگارش را ندا داد که شیطان با رنج و عذاب به من رسیده است.»

ص ۳۸:۴۱

و در بقره درباره رباخواران آمده است:

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

«کسانی که ربا می‌خورند برنمی‌خیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان او را از مس آشفته کرده است. این بدان سبب است که گفتند خرید و فروش همانند رباست، در حالی که آن معبود یگانه خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است. پس کسی که اندرز پروردگارش به او رسید و بازایستاد، آنچه گذشته برای اوست و کارش به آن معبود یگانه واگذار می‌شود؛ و کسانی که بازگردند، آنان اهل آتش‌اند و در آن ماندگارند.»

بقره ۲:۲۷۵

در لغت عربی بعدی، المس برای حالتی از اختلال یا جنون نیز ثبت شده و آن را با تعبیر «گویا جن او را مس کرده است» توضیح داده‌اند. این کاربرد تثبیت‌شده را باید شناخت و نمی‌توان آن را یکسره به تماس جسمانی فروکاست.

خود واژه سازوکار این حالت را توضیح نمی‌دهد. طائف من الشيطان، مس الشيطان و من المس در سیاق‌های متفاوت آمده‌اند. بررسی لغوی می‌تواند تماس، رسیدن اثر و معنای ثبت‌شدهٔ اختلال را روشن کند، اما ریشه به‌تنهایی نظریه‌ای پزشکی، روان‌شناختی یا وجودشناختی عرضه نمی‌کند.

پذیرفتن یا نپذیرفتنِ توضیحی دربارهٔ یک پدیده، شاهد لغوی را تغییر نمی‌دهد. از سوی دیگر، نباید برای فروکاستن همهٔ کاربردها به یک تعریف انتزاعی، معنای شناخته‌شدهٔ یک تعبیر را نادیده گرفت.

«لَا مِسَاسَ»؛ قطع تماس و معاشرت

صورت مِسَاس فقط یک بار در قرآن آمده است:

قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ ۖ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ ۖ وَانْظُرْ إِلَىٰ إِلَٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا ۖ لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا

«گفت: پس برو؛ برای تو در زندگی این است که بگویی: هیچ تماسی نیست. و برای تو موعدی است که هرگز از تو دریغ نخواهد شد. و به معبودت که پیوسته بر آن عاکف بودی بنگر؛ آن را حتما خواهیم سوزاند و سپس در دریا پراکنده خواهیم کرد.»

طه ۲۰:۹۷

لَا مِسَاسَ از همان خانواده «مس» است و در زبان عربی به نفی مماسه و مخالطت مربوط می‌شود: «نه من با دیگری تماس داشته باشم و نه دیگری با من». در قرائت مشهور، با کسرهٔ میم و فتحهٔ سین پایانی، «مِسَاس» به عنوان مصدر در ساخت نفی توضیح داده می‌شود؛ نباید آن را با صورت متفاوتِ «مَسَاسِ» که در نقل‌های دیگر به صورت اسم فعل تحلیل شده است، یکی گرفت.

از خود این عبارت نمی‌توان داستان‌های تفسیری درباره بیماری خاص، تب گرفتن هر دو طرف یا سرنوشت نسل سامری را قطعی دانست. این جزئیات در خود قرآن نیامده‌اند.

آنچه از لفظ و سیاق روشن است، قرار گرفتن او در وضعیتی از عدم تماس و اختلاط با دیگران است.

ترجمه «هیچ تماسی نیست» معنای لفظی را حفظ می‌کند، اما در فارسی روان می‌توان آن را «با کسی تماس و معاشرتی ندارم» توضیح داد؛ بدون افزودن جزئیاتی که قرآن بیان نکرده است.

م س س در مقایسه با ل م س؛ دو خانواده نزدیک

«مس» و «لمس» در عربی بسیار به هم نزدیک‌اند و فرهنگ‌های کهن گاهی یکی را با دیگری توضیح داده‌اند. هر دو می‌توانند تماس مستقیم را بیان کنند و هر دو در کاربردهایی به رابطه زن و مرد نیز گسترش یافته‌اند.

اما قرآن اجازه نمی‌دهد میان آنها مرزی ساده و مطلق بسازیم.

در انعام آمده است:

وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

«و اگر کتابی در کاغذ بر تو نازل می‌کردیم و آن را با دست‌هایشان لمس می‌کردند، کسانی که کفر ورزیدند حتما می‌گفتند: این چیزی جز سحری آشکار نیست.»

انعام ۶:۷

اینجا لَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ تماس با دست را صریح می‌کند.

همین ریشهٔ «ل م س» در التمسوا نورا، در حدید ۵۷:۱۳، معنای «جستجو کردن» دارد. پیوند با جستجو از راه لمس، راهی برای فهم این گسترش است؛ نه اثبات اینکه آیه جستجوی جسمانی با دست را توصیف می‌کند. پس میدان «لمس» نیز فقط تماس ساده نیست.

از سوی دیگر، «م س س» در قرآن از تماس عینی تا رسیدن خیر، ضرر، عذاب، پیری و خستگی گسترش بسیار وسیعی دارد.

پس نمی‌توان قانونی ساخت که «لمس فقط تماس جسمانی» و «مس فقط اثر معنوی» است؛ یا برعکس، یکی را همیشه قوی‌تر و دیگری را ضعیف‌تر دانست.

تفاوت گرایشی قابل دفاع این است که ل م س ظرفیت بیان «جستجو کردن» را نیز دارد، در حالی که م س س در قرآن بسیار گسترده برای خود رسیدن و برقرار شدن تماس یا اثر به کار می‌رود. هیچ‌یک از این گرایش‌ها دو خانواده را از یکدیگر کاملاً جدا نمی‌کند.

بنابراین هم‌پوشانی این دو خانواده باید در نظر بماند؛ ساختمان جمله و سیاق، از مرزبندی مطلق میان دو ریشه راهنمای مطمئن‌تری است.

پیشنهاد ترجمه برای فرقان

«مس» از واژه‌هایی است که ترجمه مکانیکی «لمس کردن» در همه آیات مناسب نیست.

در تماس عینی، مانند لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ، «آتش به آن نرسیده باشد» طبیعی است. در لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ می‌توان اصل «مس کردن» یا «به آن دست یافتن/تماس یافتن» را با توجه به تحلیل سیاق حفظ کرد و نباید از خود ریشه مصداق مادی کتاب را تعیین کرد.

در ساخت‌هایی مانند مَسَّهُ الضُّرُّ، مَسَّهُ الْخَيْرُ، مَسَّنِيَ الْكِبَرُ و لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ، «به او رسید»، «به من رسیده» و «به ما نمی‌رسد» در فارسی طبیعی‌تر از «لمس کرد» است.

در تَمَسَّنَا النَّارُ نیز «آتش به ما نخواهد رسید» یا «آتش ما را نخواهد گرفت» با سیاق سازگارتر است.

در آیات نکاح و طلاق، مَسَّ المرأة باید بر اساس معنای تثبیت‌شده سیاق «برقرار کردن رابطه جنسی» فهمیده شود. ترجمه «پیش از آنکه آنان را لمس کنید» در فارسی امروز ممکن است تماس عادی را تداعی کند و معنای آیه را مبهم سازد.

در يَتَمَاسَّا نیز «با یکدیگر رابطهٔ جنسی برقرار کنند» مناسب است.

در لَا مِسَاسَ، «هیچ تماس و معاشرتی» یا در نثر توضیحی «نه تماس با دیگران و نه تماس دیگران با او» معنای ریشه را حفظ می‌کند.

جمع‌بندی

ریشه «م س س» از تماس و رسیدن مستقیم آغاز می‌شود. لغت عربی آن را با تماس دست یا بدن توضیح داده و شعر قدیم نیز کاربرد ملموس آن را حفظ کرده است.

اما قرآن این تصویر را به میدان بسیار گسترده‌تری می‌برد. آتش می‌تواند روغن را مس کند، اما ضرر، خیر، سختی، زخم، پیری، خستگی و عذاب نیز می‌توانند انسان را مس کنند. در این کاربردها، «مس» به معنای آن است که یک حالت یا پیامد به شخص رسیده و وارد تجربه او شده است.

این ریشه ذاتاً منفی نیست. همان فعل هم با ضر و شر و هم با خیر و حسنة آمده است؛ نمونهٔ «حسنة» در آل عمران ۳:۱۲۰ دیده می‌شود. همچنین خود «مس» شدت اثر را تعیین نمی‌کند؛ «نفحة» و توصیف‌های پیرامونی درجهٔ آن را روشن می‌کنند. دلالت احتمالی بر آغاز تماس در بعضی موارد را نباید به معنای همیشگیِ خفیف بودن تبدیل کرد.

در رابطه زن و مرد، «مس» به تعبیر شناخته‌شده‌ای برای رابطه جنسی تبدیل شده است. سیاق نکاح، طلاق و سخن مریم این معنا را روشن می‌کند و اجازه نمی‌دهد آن را به تماس معمول دست فروبکاهیم. يَتَمَاسَّا نیز در مجادله رابطه دو سویه زوجین را بیان می‌کند.

کاربردهای مرتبط با شیطان به دقت بیشتری نیاز دارند. ریشه و کاربردهای ثبت‌شدهٔ آن، تماس یا رسیدن اثر و در «المس» حالتی از اختلال را نشان می‌دهند؛ اما ماهیت و سازوکار آن را به‌تنهایی تعیین نمی‌کنند. بنابراین نه توضیح پزشکی از خود ریشه به دست می‌آید، نه جسمانی یا غیرجسمانی بودنِ قطعیِ اثر.

لَا مِسَاسَ نیز شاخه‌ای از همان میدان است و قطع تماس و مخالطت را می‌رساند.

در مقایسه با «ل م س»، دو خانواده هم‌پوشانی زیادی دارند و هر دو می‌توانند تماس را بیان کنند. با این حال، «م س س» در کاربرد قرآنی به شکل ویژه‌ای برای رسیدن اثر و حالت به انسان گسترش یافته است و نباید آن را با یک معادل ثابت در همه آیات ترجمه کرد.

م س س: رسیدن چیزی به چیز دیگر و برقرار شدن تماس با آن؛ و از همین هسته، رسیدن اثر، حالت یا پیامدی به انسان. این تماس می‌تواند جسمانی یا غیرجسمانی، مطلوب یا ناخوشایند، و در بعضی سیاق‌ها کنایه‌ای شناخته‌شده از رابطه جنسی باشد. خود ریشه نوع، شدت و ارزش این تماس را تعیین نمی‌کند؛ این ویژگی‌ها از مفعول، صفت و سیاق آیه به دست می‌آیند. معنای تثبیت‌شدهٔ تعبیرهایی مانند «المس» برای اختلال نیز باید جداگانه شناخته شود.