به نام آن معبود یگانه؛ فرارحمن، با رحمت فراگیر؛ فرارحیم، با رحمت ویژه.
مفاهیم قرآنی · أنداد
أنداد در قرآن؛ انسان چگونه برای خدا همتا میسازد؟
مقدمه
«أنداد» یکی از واژههای کلیدی قرآن است که در گفتارهای رایج دینی و مباحث فقهی، کمتر بهعنوان یک مفهوم مستقل بررسی میشود. اصطلاحاتی مانند «شرک» و «کفر» شناختهشدهترند و از کنار «أنداد» گاهی با ترجمهٔ کوتاه «بتها» یا «همتایان خدا» عبور میشود. این ترجمهها بخشی از معنا را میرسانند، اما آیا تمام مفهوم قرآنی این واژه را روشن میکنند؟
آیا «أنداد» تنها بتهای سنگی و چوبیاند؟ آیا انسان میتواند خداوند را آفریدگار یگانه بداند، اما در بخشی از باور، عبادت یا رفتار خود برای او همتا قرار دهد؟ آیا محبت به یک شخص، پیروی از یک پیشوا یا پذیرفتن اقتدار یک مرجع میتواند به همتاسازی بینجامد؟ و این مفهوم چه ارتباطی با «شرک» دارد؟
در این پژوهش میخواهیم دریابیم که «أنداد» واقعا چیست، قرآن در چه موقعیتهایی از آن سخن میگوید و چه ویژگی مشترکی میان کاربردهای آن وجود دارد.
روش پژوهش ما درونقرآنی است. نخست تمام آیاتی را که واژهٔ «أنداد» از ریشهٔ «ن د د» در آنها آمده بررسی میکنیم و هر آیه را در سیاق خودش میخوانیم. سپس این آیات را پهلوی یکدیگر میگذاریم و با بررسی دیگر تعبیرهای مرتبط قرآن، معنای دقیقتری به دست میآوریم. پس از آن، نسبت «أنداد» را با شرک، کفر، عبادت، محبت، اطاعت و مرجعیت انسانی بررسی میکنیم.
در پایان، این مفهوم را از نظر منطقی و فلسفی با زندگی معاصر تطبیق میدهیم تا روشن شود هشدار قرآن دربارهٔ همتاسازی، امروز چه معنایی برای انسان دارد.
۱. «أنداد» از نظر لغوی به چه معناست؟
واژهٔ «أنداد» جمع «نِدّ» از ریشهٔ «ن د د» است. در زبان عربی، «نِدّ» به معنای همتا، نظیر و رقیبی است که در برابر دیگری قرار میگیرد یا با او مقابله میکند.
این واژه با «مثل» نزدیکی دارد، اما مفهوم آن تنها شباهت میان دو چیز نیست. در «ندّ» نوعی همعرضی یا مقابله نیز وجود دارد. دو نفر ممکن است از جهتی شبیه یکدیگر باشند، بیآنکه در برابر هم قرار گیرند؛ اما هنگامی که یکی «ندّ» دیگری شمرده میشود، مفهوم برابری در جایگاه یا رقابت نیز مطرح میگردد.
ریشهٔ «ن د د» در کاربردهای دیگر زبان عربی معنای گریختن و دور شدن نیز دارد؛ اما نباید آن معنا را بدون دلیل به اسم «نِدّ» در آیات قرآن تحمیل کرد. در کاربردهای مورد بحث ما، معنای همتا و رقیب با سیاق آیات سازگار است.
در قرآن، این ریشه شش بار و در هر شش مورد به صورت جمع «أندادًا» آمده است: بقره ۲:۲۲ و ۲:۱۶۵، ابراهیم ۱۴:۳۰، سبأ ۳۴:۳۳، زمر ۳۹:۸ و فصلت ۴۱:۹.
نکتهٔ جالب آن است که در پنج مورد، واژه همراه با فعلهایی از ریشهٔ «جعل» آمده، یعنی قرار دادن یا ساختن جایگاهی برای چیزی؛ و در یک مورد، بقره ۲:۱۶۵، با فعل «اتخذ» آمده، یعنی گرفتن یا برگزیدن.
بنابراین، قرآن در این شش مورد نمیگوید خداوند همتایانی دارد؛ بلکه میگوید انسانها برای او همتایانی قرار میدهند یا میگیرند.
تفاوت این دو سخن اساسی است.
ممکن است کسی موجودی را در جایگاه یک پادشاه بنشاند، بیآنکه آن موجود حقیقتا صاحب شایستگی یا قدرت پادشاهی باشد. جایگاهی که انسان برای چیزی قائل میشود، لزوما بیانگر حقیقت آن چیز نیست.
به همین ترتیب، وقتی انسان چیزی را همتای خداوند قرار میدهد، لازم نیست آن چیز واقعا از صفات و قدرت الهی برخوردار باشد. مسئله این است که انسان در باور یا رفتار خود چه جایگاهی برای آن ساخته است.
اما هنوز باید روشن کنیم این همتاسازی در چه زمینههایی رخ میدهد. پاسخ را شش سیاق قرآنی به ما نشان میدهند.
۲. شش کاربرد «أنداد» در قرآن
۲.۱. بقره ۲:۲۲؛ شناخت آفریدگار و همتاسازی
در بقره ۲:۲۱، قرآن مردم را به عبادت پروردگاری دعوت میکند که آنان و نسلهای پیش از آنان را آفریده است. سپس در آیهٔ ۲۲ از زمین، آسمان، باران و رویش میوهها سخن میگوید و در پایان هشدار میدهد که برای خداوند همتایانی قرار ندهند، در حالی که میدانند.
این ترتیب اهمیت دارد.
نخست از آفریدگار و روزیرسان سخن گفته میشود، سپس از عبادت او و نفی همتایان.
قرآن توجه انسان را به این حقیقت جلب میکند که زمین، باران و روزی به نظامی وابستهاند که انسان خالق آن نیست. چیزی که خود در این نظام آفریده شده یا به آن وابسته است، چگونه میتواند در مقام آفریدگار و پروردگار جهان قرار گیرد؟
اما پایان آیه نیز پرسشی مهم ایجاد میکند: چرا قرآن میگوید «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ در حالی که میدانید؟
در آیات دیگری مانند عنکبوت ۲۹:۶۱، العنکبوت ۲۹:۶۲، العنکبوت ۲۹:۶۳، لقمان ۳۱:۲۵ و زخرف ۴۳:۸۷، قرآن از کسانی سخن میگوید که اگر دربارهٔ آفریدگار آسمانها و زمین از آنان پرسیده شود، به خداوند اشاره میکنند.
این آیات نشان میدهند که اعتراف به وجود آفریدگار، همواره به معنای پرهیز از شرک نیست.
انسان ممکن است خداوند را آفریدگار بداند، اما در عبادت یا نسبت دادن قدرت و اختیار الهی، موجود دیگری را نیز شریک قرار دهد.
پس در نخستین کاربرد «أنداد»، مسئلهٔ اصلی رابطهٔ میان شناخت آفریدگار، عبادت و نفی شریک است.
۲.۲. بقره ۲:۱۶۵؛ همتاسازی در محبت
در بقره ۲:۱۶۳، قرآن یگانگی معبود را اعلام میکند. آیهٔ ۱۶۴ نشانههای این حقیقت را در آفرینش آسمانها و زمین، گردش شب و روز، بادها، ابرها و دیگر پدیدههای طبیعت نشان میدهد.
سپس در آیهٔ ۱۶۵ از کسانی سخن میگوید که غیر از خداوند همتایانی میگیرند و آنان را مانند محبت خداوند دوست میدارند:
« »
البقره ۲:۱۶۵
«آنان را مانند دوست داشتن آن معبود یگانه دوست میدارند.»
این آیه بُعد تازهای از همتاسازی را آشکار میکند: محبت.
محبت تنها نام یک احساس نیست. انسان به آنچه دوست میدارد توجه میکند، برایش اهمیت قائل میشود، میکوشد رضایت آن را به دست آورد و ممکن است خواستههای خود را بر اساس آن تنظیم کند.
بااینحال، محبت به دیگران بهخودیخود شرک نیست. قرآن انسان را به نیکی با پدر و مادر، رعایت حقوق نزدیکان و رفتار عادلانه با مردم فرمان میدهد. نمیتوان از بقره ۲:۱۶۵ نتیجه گرفت که محبت شدید به فرزند، همسر، دوست یا سرزمین، بهتنهایی ساختن «ندّ» است.
مسئله، همردیف ساختن محبت به غیر خدا با محبتی است که در مقام بندگی به خداوند تعلق دارد.
قرآن در برابر چنین حالتی میفرماید مؤمنان محبت شدیدتری به خداوند دارند. این سخن، محبتهای انسانی را نفی نمیکند؛ بلکه جایگاه نهایی محبت و وفاداری را روشن میسازد.
پایان آیه نیز تمام قدرت را از آن خداوند میداند. انسان ممکن است به موجودی چنان وابسته شود که برای آن قدرت یا جایگاهی فراتر از حقیقتش قائل گردد. اما هر قدرت مخلوق، محدود و وابسته است.
آیات بقره ۲:۱۶۶ و بقره ۲:۱۶۷ بحث را ادامه میدهند و از کسانی سخن میگویند که از آنان پیروی شده و هنگام مشاهدهٔ عذاب از پیروان خود بیزاری میجویند. پیروان نیز آرزو میکنند که بازگردند و همانگونه از پیشوایان خود بیزاری بجویند.
این ادامهٔ سیاق نشان میدهد که محبت و وابستگی میتوانند با پیروی و تکیه بر مراجع دیگر ارتباط پیدا کنند.
البته آیات بقره ۲:۱۶۶ و بقره ۲:۱۶۷ بهتنهایی ثابت نمیکنند که تمام «أنداد» در آیهٔ ۱۶۵ اشخاص انسانی بودهاند. اما نشان میدهند که رابطهٔ میان پیروان و پیشوایان، در فهم پیام این مجموعه آیات اهمیت دارد.
در این سیاق، همتاسازی فقط موضوعی دربارهٔ نام یک معبود نیست؛ به محبت، وابستگی، پیروی و تصور انسان از قدرت نیز مربوط میشود.
۲.۳. ابراهیم ۱۴:۳۰؛ همتاسازی و گمراهی از راه خداوند
در ابراهیم ۱۴:۲۸، ابراهیم ۱۴:۲۹، ابراهیم ۱۴:۳۰، قرآن از کسانی سخن میگوید که نعمت خداوند را با کفر پاسخ دادند، قوم خود را به سوی نابودی کشاندند و برای خداوند همتایانی قرار دادند.
در اینجا «أنداد» با گمراهی از راه خداوند پیوند مییابد.
این سیاق نشان میدهد که همتاسازی میتواند از باور شخصی فراتر برود و بر زندگی دیگران نیز اثر بگذارد. انسانی که برای موجودی مقام خدایی قائل میشود، ممکن است دیگران را نیز به پذیرش همان مقام دعوت کند.
گاهی این دعوت از راه تبلیغ و تشویق صورت میگیرد و گاهی از راه نفوذ اجتماعی، ترس، تعصب یا قدرت.
بااینحال، از این آیه نباید نتیجه گرفت که هر انسان گرفتار همتاسازی، آگاهانه قصد گمراه ساختن دیگران را دارد. ممکن است خود نیز در گمراهی باشد و آن را به دیگران منتقل کند. میان قصد آگاهانه و پیامد یک رفتار باید تفاوت گذاشت.
آنچه در این سیاق روشن است، ارتباط «أنداد» با دور شدن از راه خداوند و گسترش گمراهی است.
۲.۴. سبأ ۳۴:۳۳؛ نقش پیشوایان در ساختن همتایان
در سبأ ۳۴:۳۱، سبأ ۳۴:۳۲، سبأ ۳۴:۳۳، قرآن گفتوگویی میان دو گروه را در روز حساب بیان میکند: کسانی که در موقعیت ضعف قرار داشتند و کسانی که تکبر میورزیدند و از قدرت و نفوذ برخوردار بودند.
گروه نخست، بزرگان و پیشوایان را مسئول گمراهی خود میشمارد. گروه دوم این اتهام را رد میکند. سپس پیروان به نیرنگهای پیوستهٔ پیشوایان اشاره میکنند و میگویند آنان به ما فرمان میدادند که به خداوند کفر بورزیم و برای او همتایانی قرار دهیم.
این آیه یکی از روشنترین شواهد قرآنی برای ارتباط همتاسازی با قدرت اجتماعی است.
اما باید عبارت آیه را دقیق بخوانیم.
قرآن در اینجا صریحا نمیگوید که خودِ پیشوایان همان «أنداد» بودهاند. آنچه میگوید این است که پیشوایان، مردم را به کفر و قرار دادن همتایان برای خداوند فرمان میدادند.
بنابراین، از این آیه دو نکته به دست میآید.
نخست آنکه باور به همتایان خداوند میتواند با تبلیغ، نفوذ و فرمان رهبران گسترش یابد.
دوم آنکه پیروان نیز مسئولیت دارند. آنان نمیتوانند تنها با نسبت دادن گمراهی خود به پیشوایان، مسئولیت انتخاب و پیروی خویش را بهکلی از میان ببرند.
این سیاق به ما هشدار میدهد که قدرت اجتماعی و مرجعیت انسانی، اگر بدون سنجش با حقیقت پذیرفته شوند، میتوانند انسان را به سوی شرک و گمراهی سوق دهند.
۲.۵. زمر ۳۹:۸؛ فراموشی خداوند پس از رسیدن نعمت
در زمر ۳۹:۸، قرآن از انسانی سخن میگوید که هنگام گرفتاری، پروردگارش را میخواند و به سوی او بازمیگردد. اما هنگامی که نعمتی دریافت میکند، آنچه را در هنگام سختی به خاطرش خدا را میخواند از یاد میبرد و برای خداوند همتایانی قرار میدهد.
این آیه وضعیتی آشنا از زندگی انسان را بیان میکند.
هنگامی که انسان با خطر یا ناتوانی روبهرو میشود، محدودیت قدرتهای معمول زندگی را آشکارتر میبیند. ممکن است در آن لحظه به خداوند روی آورد و نیازمندی خود را به یاد بیاورد.
اما پس از برطرف شدن گرفتاری، گاهی همان انسان چنان به آسایش و امکانات تازه وابسته میشود که شناخت پیشین خود را فراموش میکند.
در عنکبوت ۲۹:۶۵ نیز قرآن از کسانی سخن میگوید که هنگام خطر در کشتی، خداوند را با اخلاص میخوانند، ولی پس از نجات یافتن، دوباره برای او شریک قرار میدهند.
این دو سیاق نشان میدهند که شناخت انسان از نیازمندی خود به خداوند ممکن است ناپایدار باشد.
بااینحال، زمر ۳۹:۸ تصریح نمیکند که خودِ مال، سلامت یا نعمت همان «ندّ» است. سخن آیه دربارهٔ انسانی است که پس از دریافت نعمت، خداوند را فراموش میکند و به همتاسازی روی میآورد.
پس نباید هر علاقه به نعمت یا هر بهرهمندی از امکانات زندگی را شرک نامید.
پیام آیه آن است که انسان ممکن است در هنگام نیاز، حقیقتی را بشناسد، اما پس از تغییر شرایط زندگی، برخلاف همان شناخت رفتار کند.
۲.۶. فصلت ۴۱:۹؛ آیا آفریده میتواند همتای آفریدگار باشد؟
در فصلت ۴۱:۹، قرآن از کسانی میپرسد که چگونه به آفریدگار زمین کفر میورزند و برای او همتایانی قرار میدهند، در حالی که او پروردگار جهانیان است.
آیات پس از آن نیز دربارهٔ آفرینش زمین و آسمانها سخن میگویند.
این سیاق از نظر موضوع به بقره ۲:۲۲ نزدیک است.
هر دو آیه، توجه انسان را به آفرینش جلب میکنند و سپس قرار دادن همتا برای آفریدگار را زیر پرسش میبرند.
پرسش اساسی روشن است: چیزی که خود آفریده شده و به نظام آفرینش وابسته است، چگونه میتواند از جهت آفریدگاری و ربوبیت، همعرض آفریدگار باشد؟
انسان ممکن است به یک پدیدهٔ طبیعی، موجود زنده یا شخصیت انسانی قدرتی الهی نسبت دهد؛ اما نسبت دادن چنین قدرتی، حقیقت آن موجود را تغییر نمیدهد.
در اینجا دوباره تفاوت میان حقیقت یک موجود و جایگاهی که انسان برای آن قائل شده آشکار میشود.
۳. برآیند شش آیه؛ «ندّ» چگونه ساخته میشود؟
اگر شش کاربرد «أنداد» را پهلوی هم بگذاریم، چند ویژگی مشترک آشکار میشود.
در بقره ۲:۲۲ و فصلت ۴۱:۹، مسئلهٔ آفرینش و ربوبیت مطرح است. در بقره ۲:۱۶۵، محبت و وابستگی برجسته میشود. در ابراهیم ۱۴:۳۰ و سبأ ۳۴:۳۳، همتاسازی با گمراهی و نفوذ پیشوایان ارتباط مییابد. در زمر ۳۹:۸ نیز فراموشی خداوند و بازگشت به همتاسازی پس از رسیدن نعمت مطرح است.
در تمام این موارد، انسان برای خداوند همتایانی قرار میدهد؛ اما قرآن هیچیک از آن همتایان را واقعا صاحب مقام خدایی نمیشناسد.
برای روشنتر شدن این تفاوت، میتوان به شعراء ۲۶:۹۷، الشعراء ۲۶:۹۸، الشعراء ۲۶:۹۹ توجه کرد.
در آن آیات، کسانی که در گمراهی بودهاند اعتراف میکنند که معبودهای خود را با پروردگار جهانیان برابر میساختند:
« »
الشعراء ۲۶:۹۸
«آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر میکردیم.»
واژهٔ «نُسَوِّيكُم» از برابر قرار دادن سخن میگوید. این تعبیر، همان رابطهای را روشن میکند که در «أنداد» نیز موضوع بحث است.
آنان نمیگویند که معبودهایشان واقعا قدرت و مقام پروردگار جهانیان را داشتند؛ بلکه اعتراف میکنند که خودشان آنان را در جایگاهی برابر با پروردگار قرار میدادند.
قرآن از سوی دیگر در شوری ۴۲:۱۱، اخلاص ۱۱۲:۴ و مریم ۱۹:۶۵، داشتن مثل، کفو و همتای واقعی برای خداوند را نفی میکند. در نحل ۱۶:۲۰، النحل ۱۶:۲۱ نیز یادآوری میکند که معبودهای خواندهشده به جای خداوند، خود آفریده شدهاند و توان آفرینش ندارند.
از مجموع این آیات، یک تفاوت بنیادی به دست میآید:
خداوند در حقیقت همتایی ندارد؛ این انسان است که در باور یا عبادت خود، چیزی را در جایگاه همتای او قرار میدهد.
اما آیا هرگونه برابری یا شباهت میان دو چیز، «ندّ» ساختن برای خداوند است؟
خیر. موضوع آیات، برابری در جایگاههایی است که به رابطهٔ انسان با خداوند، عبادت او و صفات و حقوق ویژهٔ او مربوط میشوند.
بنابراین، برای فهم دقیقتر مفهوم «أنداد»، باید این جایگاهها را از خود قرآن بشناسیم.
۴. چه جایگاههایی در قرآن ویژهٔ خداوند معرفی شدهاند؟
قرآن برای توضیح یگانگی خداوند، تنها به فرمان «شریک قرار ندهید» بسنده نمیکند؛ بلکه بارها از انسان میپرسد آنچه را شریک خداوند قرار داده، چه توانایی و اختیاری دارد.
برای نمونه، در رعد ۱۳:۱۶، لقمان ۳۱:۱۱ و فاطر ۳۵:۴۰، مسئلهٔ آفرینش مطرح میشود. آیا شریکانی که انسان برای خداوند قرار داده، چیزی آفریدهاند؟
در یونس ۱۰:۳۴ و روم ۳۰:۴۰، از آفرینش و روزیرسانی سخن گفته میشود. در یونس ۱۰:۱۸ و فرقان ۲۵:۵۵ نیز قرآن نسبت دادن سود، زیان و شفاعت به معبودهای غیر خداوند را زیر پرسش میبرد.
در یوسف ۱۲:۴۰ و شوری ۴۲:۲۱، مسئلهٔ حکم و تشریع در دین مطرح است.
در بقره ۲:۱۶۵، محبت به همتایان در برابر محبت به خداوند قرار میگیرد.
این آیات یک فهرست بسته و مکانیکی از تمام حقوق الهی به دست نمیدهند، اما چند حوزهٔ مهم را روشن میسازند: آفرینش و ربوبیت، عبادت و دعا، قدرت و اختیار مستقل الهی، تشریع دینی و جایگاه نهایی محبت و بندگی.
باید در فهم این حوزهها به تفاوت میان خداوند و اسباب طبیعی نیز توجه کرد.
برای مثال، انسان میتواند به کمک دانش پزشکی بیماری را درمان کند. این توانایی واقعی است، اما پزشک با درمان بیمار در جایگاه آفریدگار قرار نمیگیرد. انسان میتواند از دیگری کمک بخواهد، با او مشورت کند یا از دانش او بهره ببرد، بیآنکه او را معبود خود گرفته باشد.
به همین ترتیب، محبت به انسانها، ترس طبیعی از خطر و اعتماد به افراد شایسته، با عبادت و توکل نهایی به خداوند یکسان نیستند.
بنابراین، معیار تشخیص همتاسازی صرف وجود محبت، ترس، اطاعت یا کمکخواهی نیست؛ بلکه باید دید انسان چه نوع قدرت، مقام یا اختیاری به طرف مقابل نسبت میدهد.
منزلت ساختگی و مسئلهٔ حجت
در یوسف ۱۲:۳۹، یوسف ۱۲:۴۰، یوسف از زندانیان میپرسد آیا اربابان پراکنده بهترند یا خداوند یگانه و چیره؟ سپس توضیح میدهد که معبودهایی که غیر از خداوند عبادت میشوند، نامهایی هستند که مردم و پدرانشان بر آنها گذاشتهاند، بیآنکه خداوند برای آنها «سلطان» یا حجتی فرو فرستاده باشد.
در نجم ۵۳:۲۳ نیز قرآن از نامهایی سخن میگوید که مردم و پدرانشان ساختهاند، بدون آنکه برای آنها حجتی الهی وجود داشته باشد.
این آیات نشان میدهند که انسان میتواند با نامگذاری، تقلید و باور موروثی، برای چیزی مقام و منزلتی بسازد که دلیل معتبری برای آن ندارد.
در چنین وضعیتی، پرسش اصلی این نیست که آن مقام در میان مردم چقدر مشهور یا پذیرفته شده است؛ پرسش این است که حقیقت و حجت آن چیست.
اگر انسانی ادعا کند موجودی از قدرت، مقام عبادی یا اختیار ویژهٔ خداوند برخوردار است، باید برای این ادعا دلیل داشته باشد.
شهرت، قدمت یک باور، تعداد پیروان یا احترام مردم بهتنهایی دلیل درستی چنین نسبتی نیست.
۵. «أنداد» چه ارتباطی با شرک دارد؟
واژهٔ «شرک» از ریشهٔ «ش ر ک» و به معنای شریک قرار دادن و سهیم ساختن است.
«ندّ» بر همتایی و همعرض قرار گرفتن تأکید میکند؛ در حالی که «شرک» بر شریک ساختن دیگری دلالت دارد.
این دو واژه از نظر لغوی یکسان نیستند، اما در موضوع پرستش و ربوبیت به یکدیگر نزدیک میشوند.
وقتی انسان چیزی را در جایگاه همتای خداوند قرار میدهد، در واقع برای آن سهمی از مقامی قائل شده که به خداوند تعلق دارد.
بااینحال، باید به نکتهای مهم توجه کرد: شرک ضرورتا به معنای اعتقاد به دو آفریدگار کاملا برابر نیست.
قرآن در زمر ۳۹:۳ از کسانی سخن میگوید که غیر از خداوند اولیایی گرفتهاند و عبادت آنان را با این ادعا توجیه میکنند که آن موجودات آنان را به خداوند نزدیک میسازند.
این افراد لزوما نمیگویند که اولیای آنان از خداوند بزرگترند یا جهان را آفریدهاند. آنان حتی ممکن است برتری خداوند را بپذیرند، اما برای نزدیک شدن به او، موجودات دیگری را عبادت کنند.
قرآن چنین توجیهی را تأیید نمیکند.
در یونس ۱۰:۱۸ نیز از کسانی سخن میگوید که غیر از خداوند چیزهایی را عبادت میکنند که مالک سود و زیان آنان نیستند و آنها را شفیعان خود نزد خداوند مینامند.
پس برای پیدایش شرک، لازم نیست انسان یک موجود دیگر را در تمام صفات برابر خداوند بداند. قرار دادن دیگری در عبادتی که ویژهٔ خداوند است نیز مسئلهٔ شرک را پدید میآورد.
از این جهت، «أنداد» را میتوان یکی از تعبیرهای قرآن برای نشان دادن همتایان و شریکان ساختگی در برابر خداوند دانست.
آیا هر واسطهای شرک است؟
وجود واسطه در زندگی انسان بهخودیخود شرک نیست. آموزگار در انتقال دانش، پزشک در درمان و داور در حل اختلاف نقش دارند. قرآن نیز اصل کمک، تعلیم، داوری و مسئولیت انسانی را نفی نمیکند.
حتی در مسئلهٔ شفاعت، بقره ۲:۲۵۵ از اذن خداوند سخن میگوید.
اما میان شفاعتی که تابع اذن الهی است و عبادت کردن موجودی غیر از خداوند به امید نزدیک شدن به او تفاوت وجود دارد.
اذن الهی به معنای واگذاری قدرت مستقل خدایی به دیگری نیست. همچنین از وجود شفاعت مأذون نمیتوان نتیجه گرفت که خداوند انسان را فرمان داده غیر او را عبادت کند یا برای خود معبودهای واسطه بسازد.
مرز مهم در اینجاست: وسیله بودن یک موجود با معبود شدن او یکسان نیست.
این موضوع در پژوهش مستقل شفاعت در قرآن با تفصیل بیشتری بررسی شده است.
۶. رابطهٔ «أنداد» با کفر
در چهار مورد از شش کاربرد قرآنی «أنداد»، واژهٔ کفر در خود آیه یا سیاق نزدیک آن آمده است.
در ابراهیم ۱۴:۲۸، ابراهیم ۱۴:۲۹، ابراهیم ۱۴:۳۰، همتاسازی با تبدیل نعمت خداوند به کفر پیوند دارد. در سبأ ۳۴:۳۳، پیشوایان به پیروان فرمان میدهند که به خداوند کفر بورزند و برای او همتایانی قرار دهند. در زمر ۳۹:۸، انسان پس از فراموشی خداوند و همتاسازی، به کفر خود هشدار داده میشود. در فصلت ۴۱:۹ نیز کفر به آفریدگار زمین در کنار قرار دادن همتایان برای او آمده است.
این همراهی نشان میدهد که مفهوم «أنداد» در قرآن با کفر نیز پیوند جدی دارد.
اما کفر و شرک یک واژه نیستند.
کفر در سیاقهای قرآنی میتواند با انکار، پوشاندن حقیقت، رد کردن آیات یا ناسپاسی نسبت به نعمت ارتباط داشته باشد. شرک، شریک قرار دادن برای خداوند است. همتاسازی نیز قرار دادن چیزی در جایگاه همتای اوست.
این مفاهیم میتوانند در یک رفتار جمع شوند، اما نباید تمام تفاوتهای آنها را از میان برد.
برای مثال، انسانی ممکن است خداوند را روزیرسان بشناسد، اما پس از رسیدن نعمت، این شناخت را فراموش کند و به معبودهای ساختگی روی آورد. در چنین وضعیتی، کفر نعمت و همتاسازی ممکن است در یک مسیر دیده شوند.
در بقره ۲:۲۲ نیز تعبیر «در حالی که میدانید» اهمیت دارد. انسان ممکن است شناختی از آفریدگار داشته باشد، اما در رفتار خود برخلاف آن عمل کند.
پس نه اعتراف زبانی به وجود خداوند، بهتنهایی نفیکنندهٔ شرک است و نه هر خطای انسانی، خودبهخود دلیل همتاسازی.
بررسی گستردهتر معنای کفر و تفاوت آن با جهل، انکار و ناسپاسی در مقالهٔ «کافر کیست و کفر چیست؟» آمده است.
۷. آیا پیشوایان مذهبی میتوانند در جایگاه همتای خداوند قرار گیرند؟
یکی از پرسشهای مهم این پژوهش آن است که آیا همتاسازی تنها با پرستش یک بت یا موجود غیرانسانی رخ میدهد، یا ممکن است انسانها نیز در جایگاهی قرار گیرند که حق ویژهٔ خداوند است؟
قرآن در آل عمران ۳:۶۴، در دعوت به سخن مشترک، از گرفتن بعضی انسانها در جایگاه اربابان بعضی دیگر نهی میکند.
در توبه ۹:۳۱ نیز از کسانی سخن میگوید که دانشمندان دینی و راهبان خود را اربابانی غیر از خداوند گرفتند.
در آل عمران ۳:۷۹، آل عمران ۳:۸۰، حتی دربارهٔ انسانی که خداوند به او کتاب، حکم و نبوت داده باشد، تأکید میشود که شایسته نیست مردم را به بندگی خود در برابر خداوند دعوت کند.
این آیات نشان میدهند که منزلت دینی یک انسان، هر اندازه بزرگ باشد، او را به مقام خدایی نمیرساند.
احترام به پیامبران و دانشمندان با معبود ساختن آنان تفاوت دارد.
قرآن از سوی دیگر در شوری ۴۲:۲۱، از شریکانی سخن میگوید که بدون اذن خداوند برای مردم در دین تشریع میکنند.
در انعام ۶:۱۲۱ نیز در سیاق مشخص احکام خوراک و جدال مخالفان، هشدار داده میشود که پیروی از کسانی که انسان را به مخالفت با فرمان الهی میکشانند، میتواند به شرک بینجامد.
این آیات نشان میدهند که مسئلهٔ شرک ممکن است با فرمانبرداری و مرجعیت دینی نیز ارتباط داشته باشد.
بااینحال، نباید از آنها نتیجه گرفت که هر اطاعت از انسان یا هر اختلاف در فهم احکام دینی، شرک است.
قرآن در نساء ۴:۵۸ به سپردن امانتها به اهل آن و داوری عادلانه فرمان میدهد. در نساء ۴:۵۹ نیز از اطاعت خداوند، رسول و اولوالامر سخن میگوید و هنگام اختلاف، بازگرداندن موضوع به خداوند و رسول را مطرح میکند. در شوری ۴۲:۳۸ نیز مشورت از ویژگیهای مؤمنان معرفی شده است.
پس اصل رهبری، داوری، مشورت و تنظیم امور اجتماعی نفی نشده است.
تفاوت در نوع اختیار و جایگاهی است که برای مرجع انسانی قائل میشویم.
یک دانشمند میتواند دربارهٔ قرآن پژوهش کند و نظر خود را با دلیل بیان نماید. یک قاضی میتواند بر پایهٔ عدالت داوری کند. یک جامعه میتواند برای ادارهٔ امور خود مقرراتی وضع کند.
اما اگر شخص یا نهادی برای خود اختیار مستقل الهی ادعا کند، یا چیزی را بدون حجت و اذن خداوند به نام دین بر مردم واجب یا حرام سازد، مسئله متفاوت میشود.
در توبه ۹:۳۷، قرآن نمونهای از دستکاری حرمت ماهها را مطرح میکند؛ مردمی که با جابهجا کردن زمان حرمت، حلال و حرام را با خواستههای خود هماهنگ میساختند.
در نحل ۱۶:۱۱۶ نیز از نسبت دادن حلال و حرام به خداوند بر پایهٔ سخن بیحجت نهی شده است.
این نمونهها نشان میدهند که انسان نمیتواند صرفا با تکیه بر قدرت، سنت یا مقام دینی، آنچه را خداوند تشریع نکرده به نام او تشریع کند.
از این رو، مرجعیت علمی و مسئولیت انسانی هنگامی از جایگاه درست خود بیرون میروند که به اختیار مستقل، مقدس و غیرقابل سنجش در برابر حکم الهی تبدیل شوند.
البته تشخیص تعارض یک رأی با قرآن نیز نیازمند پژوهش و دلیل است. هیچ پژوهشگر یا مکتبی نمیتواند تنها با ادعای اینکه برداشت خودش همان حکم قطعی خداوند است، دیگران را از حق بررسی و پرسش محروم کند.
همین احتیاط باید دربارهٔ هر ادعای مرجعیت دینی رعایت شود.
۸. آیا انسان میتواند خواستههای خود را معبود بگیرد؟
قرآن در فرقان ۲۵:۴۳ و جاثیه ۴۵:۲۳ از انسانی سخن میگوید که هوای خود را اله خویش گرفته است.
این آیات از واژهٔ «أنداد» استفاده نکردهاند؛ بنابراین نباید آنها را کاربرد مستقیم ریشهٔ «ن د د» دانست.
اما از نظر مفهومی، نکتهای مهم را روشن میکنند: در قرآن، معبود گرفتن چیزی همیشه به ساختن یک مجسمه یا پرستش موجودی بیرونی محدود نیست.
انسان ممکن است خواستهها و گرایشهای خود را چنان برتر بداند که حقیقت را با آنها بسنجد.
در ص ۳۸:۲۶ نیز داوود از پیروی هوا برحذر داشته میشود؛ زیرا پیروی هوا میتواند انسان را از راه خداوند گمراه سازد.
این تعبیر با موضوع گمراهی از راه خداوند در ابراهیم ۱۴:۳۰ ارتباط مفهومی دارد.
برای مثال، انسانی را در نظر بگیریم که از شخصی نفرت دارد. هنگامی که شواهد بیگناهی او آشکار میشود، حاضر نیست آنها را بپذیرد؛ زیرا میخواهد آن شخص مجازات شود.
در اینجا خواستهٔ شخصی بر داوری عادلانه مقدم شده است.
اما آیا هر چنین رفتار نادرستی، بهتنهایی مصداق «أنداد» است؟
نمیتوان چنین نتیجهای گرفت. آیات هواپرستی و آیات «أنداد» از نظر واژگانی و سیاق یکسان نیستند.
آنچه میتوان گفت این است که هر دو مجموعه آیات نسبت به وضعیتی هشدار میدهند که در آن انسان از هدایت الهی روی میگرداند و چیزی دیگر را بر آن مقدم میسازد.
پیوند مفهومی وجود دارد، اما نباید این پیوند را به معنای یکسان بودن کامل دو اصطلاح گرفت.
۹. «أنداد» در زندگی معاصر؛ آیا همتاسازی پایان یافته است؟
در جهان امروز، بسیاری از انسانها بتهای سنگی و چوبی را عبادت نمیکنند. اما آیا از این واقعیت میتوان نتیجه گرفت که خطر همتاسازی برای خداوند از میان رفته است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند دقت است.
قرآن در کاربردهای مستقیم «أنداد» دربارهٔ آفرینش، عبادت، محبت، گمراهی، پیشوایان و فراموشی خداوند سخن میگوید. از این آیات میتوان معیارهایی برای بررسی زندگی معاصر به دست آورد.
اما نباید هر نمونهٔ جدید را بیدرنگ مصداق قطعی «أنداد» نامید. نخست باید روشن شود چه جایگاهی به شخص، موجود یا اندیشه داده شده و آن جایگاه چگونه با حق ویژهٔ خداوند ارتباط پیدا میکند.
۹.۱. محبت به خانواده؛ وقتی علاقه بهانهٔ ستم میشود
محبت به همسر، فرزندان و خانواده از طبیعیترین و ارزشمندترین پیوندهای انسانی است. قرآن نه این محبت را نفی میکند و نه از انسان میخواهد نسبت به نزدیکان خود بیاعتنا باشد.
اما فرض کنیم پدری میخواهد برای فرزندانش خانهای مجلل، امکانات فراوان و زندگی مرفهی فراهم کند. درآمد مشروع او برای رسیدن به تمام این خواستهها کافی نیست. بنابراین، از مقام اداری خود سوءاستفاده میکند، رشوه میگیرد یا حقوق دیگران را پایمال میسازد.
هنگامی که کسی به او اعتراض میکند، پاسخ میدهد: «من این کارها را برای خوشبختی فرزندانم انجام میدهم.»
در این مثال، محبت به خانواده به وسیلهای برای توجیه ظلم تبدیل شده است.
چرا خواستهٔ یک خانواده باید به قیمت محروم شدن خانوادهای دیگر از حق خود برآورده شود؟ آیا محبت به نزدیکان، مجوز آسیب رساندن به دیگران است؟
قرآن در نساء ۴:۱۳۵ از مؤمنان میخواهد که به عدالت پایدار بمانند، حتی اگر شهادت و داوری عادلانه به زیان خودشان، پدر و مادر یا نزدیکانشان باشد.
در مائده ۵:۸ نیز هشدار میدهد که حتی دشمنی با گروهی نباید انسان را از عدالت دور کند.
این آیات نشان میدهند که محبت و دشمنی، هیچیک نباید معیار عدالت را تغییر دهند.
حال اگر انسانی نهتنها مرتکب یک خطا شود، بلکه خواستهٔ محبوب خود را چنان مطلق سازد که آگاهانه آن را بر فرمان خداوند و حق دیگران مقدم بداند، محبت از جایگاه طبیعی خود فراتر رفته است.
در چنین وضعیتی، موضوع دیگر صرفا دوست داشتن خانواده نیست؛ مسئله این است که انسان در تعارض میان وفاداری به خداوند و خواستهٔ محبوب خود، کدام را برتر مینشاند.
این همان نقطهای است که میتوان خطر همتاسازی در محبت و وفاداری را، در پرتو بقره ۲:۱۶۵، بررسی کرد.
البته ارتکاب یک گناه به انگیزهٔ محبت خانوادگی، بهتنهایی برای صدور حکم شرک کافی نیست. باید میان لغزش اخلاقی و قرار دادن آگاهانهٔ یک محبوب در مقام مرجع نهایی تفاوت گذاشت.
این مثال نیز تنها به همسر و فرزند محدود نیست.
ممکن است انسانی برای دفاع از برادر خود شهادت دروغ بدهد، برای حفظ اعتبار قومش حقیقت را پنهان کند، یا برای حمایت از گروه مورد علاقهاش ستم آشکار آن گروه را توجیه نماید.
در همهٔ این نمونهها، پرسش یکسان است: آیا محبت و وفاداری، انسان را به رعایت حق نزدیکتر میکنند یا به ابزاری برای کنار گذاشتن آن تبدیل شدهاند؟
۹.۲. شخصیتهای دینی؛ وقتی احترام به تقدیس بیحدومرز تبدیل میشود
انسان میتواند از دانش یک عالم بهره ببرد، به استاد خود احترام بگذارد و از پیشوایی شایسته پیروی کند.
اما فرض کنیم گروهی معتقد شوند که رأی پیشوای آنان در هیچ شرایطی نباید مورد پرسش قرار گیرد. حتی اگر دلیل روشنی از قرآن ارائه شود که با یکی از آرای او تعارض دارد، پاسخ این باشد که باید دلیل را کنار گذاشت یا چنان تغییر داد که سخن آن پیشوا محفوظ بماند.
در اینجا جایگاه عالم از یک انسان صاحب دانش و قابل بررسی، به مرجعی غیرقابل نقد تبدیل شده است.
مسئله تنها این نیست که آن پیشوا درست میگوید یا اشتباه کرده است. پرسش بنیادی این است که چه چیزی معیار نهایی داوری قرار گرفته: حجت و حقیقت، یا شخصیت و منزلت اجتماعی یک انسان؟
اگر رأی انسانی بهصورت مستقل در جایگاه حکم قطعی الهی نشانده شود، خطر همتاسازی در مرجعیت دینی پدید میآید.
اما اعتماد به دانشمند، مراجعه به متخصص، پیروی از استدلال معتبر یا حتی اشتباه کردن در انتخاب یک مرجع علمی، بهخودیخود ساختن «ندّ» نیست.
۹.۳. قدرت سیاسی و اجتماعی؛ وقتی فرمان انسان جای حقیقت را میگیرد
قرآن در زخرف ۴۳:۵۴ دربارهٔ فرعون میگوید که قوم خود را سبک شمرد و آنان از او اطاعت کردند. در هود ۱۱:۹۷ نیز از پیروی فرمان فرعون سخن میرود، در حالی که فرمان او راهنمای رشد نبود.
این نمونهها نشان میدهند که قدرت اجتماعی میتواند انسانها را به اطاعت از مسیری بکشاند که با حقیقت و عدالت سازگار نیست.
در زندگی امروز نیز ممکن است کارمندی بداند دستور رئیس او موجب پایمال شدن حق مردم میشود، اما تنها برای حفظ مقام و امتیاز خود آن دستور را اجرا کند.
یا ممکن است کسی از رهبر سیاسی مورد علاقهٔ خود چنان دفاع کند که هیچ دروغ، فساد یا ستمی را دربارهٔ او قابل پذیرش نداند.
این رفتارها میتوانند نشانهٔ تعصب، ترس، منفعتطلبی یا فساد اخلاقی باشند. اما برای آنکه سخن از «أنداد» به معنای قرآنی مطرح شود، باید رابطهٔ عمیقتری نیز بررسی گردد: آیا انسان برای آن مرجع، اختیاری قائل شده که حتی حق الهی را در برابر آن بیاعتبار میسازد؟
میان اطاعت مشروع از یک مسئول و اطاعت بیحدومرز از قدرتی که خود را فراتر از هر معیار میداند، تفاوت وجود دارد.
قانون و حکومت برای سامان دادن زندگی جمعی ضروریاند، اما هیچ مقام انسانی صرفا به سبب قدرت خود از مسئولیت و عدالت بینیاز نمیشود.
۹.۴. ثروت؛ وقتی وسیلهٔ زندگی به معیار نهایی تبدیل میشود
ثروت میتواند وسیلهٔ تأمین نیازهای خانواده، کمک به دیگران و آبادانی جامعه باشد.
اما انسانی را در نظر بگیریم که سود اقتصادی را بر هر معیار دیگری مقدم میداند. او آگاهانه جنس معیوب میفروشد، حقوق کارگران را پایمال میکند و برای افزایش درآمد خود به دیگران زیان میرساند.
وقتی از او پرسیده میشود چرا چنین میکند، پاسخ میدهد: «در تجارت تنها سود مهم است؛ هرچه سود بیشتری داشته باشد، برای من درست است.»
در اینجا ثروت از یک وسیله به معیار داوری اخلاقی تبدیل شده است.
در قصص ۲۸:۷۸، قارون ثروت خود را به دانشی که نزد خود دارد نسبت میدهد. در سبأ ۳۴:۳۵ نیز از کسانی سخن میرود که فراوانی مال و فرزند را نشانهٔ برتری و مصونیت خود میپندارند.
این آیات هشدار میدهند که ثروت میتواند انسان را گرفتار تصور نادرست از استقلال، قدرت و ارزش خویش سازد.
اما ثروتمند بودن یا علاقه به رفاه، بهخودیخود شرک نیست.
خطر آنجاست که انسان برای ثروت مقام و اقتداری نهایی قائل شود، چنانکه دیگر هیچ حق و مسئولیتی را در برابر آن نپذیرد.
۹.۵. علم و ساینس؛ وقتی یک روش شناخت به تنها معیار هستی تبدیل میشود
علوم طبیعی و تجربی از ابزارهای مهم شناخت جهاناند. انسان با مشاهده، آزمایش، اندازهگیری و بررسی شواهد میتواند بسیاری از پدیدههای طبیعت را بشناسد و دانستههای خود را اصلاح کند.
قرآن نیز انسان را به مشاهده و اندیشیدن دربارهٔ آسمانها و زمین دعوت میکند؛ از جمله در یونس ۱۰:۱۰۱.
علم تجربی در قلمرو خود اعتبار دارد و نتایج آن را باید با روشهای معتبر علمی سنجید، نه با میل شخصی یا پیشداوری مذهبی.
اما هر روش شناخت، پرسشهایی دارد که برای پاسخ دادن به آنها طراحی شده است.
برای مثال، با ترازو میتوان وزن چیزی را اندازه گرفت؛ اما نمیتوان صرفا با همان ابزار دربارهٔ درستی یک استدلال فلسفی یا عدالت یک حکم اخلاقی داوری کرد.
این محدودیت به معنای بیارزش بودن ترازو نیست؛ بلکه نشان میدهد ابزار شناخت باید متناسب با موضوع پرسش باشد.
همین تفاوت دربارهٔ علوم طبیعی نیز اهمیت دارد.
اگر کسی بگوید که وجود خداوند با ابزارهای معمول علوم تجربی اندازهگیری نشده است، سخنی دربارهٔ نوع شواهد و محدودیت یک روش بیان کرده است.
اما اگر از این مقدمه نتیجه بگیرد که هر حقیقتی که با روش تجربی قابل اندازهگیری نیست، ضرورتا وجود ندارد، ادعایی فراتر از دادههای تجربی مطرح کرده است.
این نتیجه دیگر صرفا یک یافتهٔ آزمایشگاهی نیست؛ بلکه حکمی فلسفی دربارهٔ حدود تمام واقعیت است.
میان «این روش نمیتواند وجود چیزی را اثبات کند» و «پس آن چیز وجود ندارد»، فاصلهای منطقی وجود دارد که با تکرار ادعای علمی پر نمیشود.
در جاثیه ۴۵:۲۴، قرآن از کسانی سخن میگوید که زندگی را به حیات دنیا محدود میکنند و نابودی انسان را به دهر نسبت میدهند، در حالی که برای ادعای خود علم ندارند.
این آیه دربارهٔ علوم تجربی معاصر سخن نمیگوید، اما اهمیت داشتن علم و حجت برای داوری دربارهٔ هستی را یادآوری میکند.
در اسراء ۱۷:۳۶ نیز قرآن از پیروی چیزی که انسان به آن علم ندارد نهی میکند.
بنابراین، همانگونه که یک ادعای دینی نباید بدون حجت پذیرفته شود، یک ادعای فلسفی دربارهٔ تمام هستی نیز تنها به سبب استفاده از نام علم، بینیاز از استدلال نمیشود.
باید میان علم تجربی و علمگرایی مطلق تفاوت گذاشت.
علم تجربی، روش شناخت پدیدههای طبیعی است. علمگرایی مطلق، هنگامی که به این صورت مطرح شود که فقط روش تجربی میتواند دربارهٔ هر حقیقتی داوری کند، یک موضع فلسفی دربارهٔ حدود شناخت است.
آیا چنین مطلقسازیای میتواند به مسئلهٔ «أنداد» ارتباط پیدا کند؟
اگر انسانی یک روش یا نظریهٔ بشری را چنان مطلق سازد که آن را مرجع نهایی و غیرقابل سنجش تمام حقیقت قرار دهد، میتوان از نظر فلسفی این رفتار را با مسئلهٔ خارج کردن یک مرجع از حدود واقعی آن مقایسه کرد.
اما این مقایسه بهتنهایی اثبات نمیکند که آن شخص برای خداوند «ندّ» گرفته است. برای چنین نتیجهای باید نشان داد که آن روش یا باور، در اعتقاد و رفتار شخص، واقعا جایگاهی را اشغال کرده که قرآن ویژهٔ خداوند میداند.
همچنین نباید تمام کسانی را که به وجود خداوند باور ندارند، پیرو این نوع علمگرایی معرفی کرد. برخی بر پایهٔ استدلالهای فلسفی یا ارزیابی شواهد به نتیجهٔ دیگری رسیدهاند. بررسی دیدگاه آنان نیز نیازمند مواجهه با دلایل واقعیشان است.
پرسشگری، شک علمی و نقد استدلالها بهخودیخود همتاسازی نیستند.
مشکل زمانی پدید میآید که انسان یک ابزار یا نظریهٔ محدود را از نقد و بررسی معاف کند و برای آن مرجعیتی قائل شود که فراتر از توان و حوزهٔ واقعی آن است.
۱۰. مرز میان گناه، خطا و همتاسازی کجاست؟
تا اینجا دیدیم که مفهوم «أنداد» میتواند با عبادت، محبت، قدرت و مرجعیت ارتباط داشته باشد. اما اگر این مفهوم بدون مرز به کار رود، ممکن است هر اشتباه یا گناهی به شرک تعبیر شود.
چنین نتیجهای از آیات بررسیشده به دست نمیآید.
فرض کنیم دو نفر مرتکب رشوهگیری شدهاند.
نفر نخست به سبب طمع یا ضعف اخلاقی رشوه گرفته است. او میداند مرتکب ستم شده و ممکن است از رفتار خود پشیمان شود و برای جبران آن بکوشد.
نفر دوم نهتنها رشوه میگیرد، بلکه ادعا میکند خواستهٔ او یا منفعت خانوادهاش چنان برتر است که حتی فرمان روشن خداوند نیز نباید مانع آن شود.
هر دو رفتار از نظر عدالت و حقوق مردم نادرستاند، اما جایگاهی که این دو نفر برای خواستههای خود قائل شدهاند، لزوما یکسان نیست.
در مورد نخست، گناه و ضعف اخلاقی روشن است. در مورد دوم، پرسش دیگری نیز مطرح میشود: آیا شخص برای میل یا منفعت خود، مقامی در برابر فرمان الهی ساخته است؟
بااینحال، حتی در مورد دوم نیز باید میان نافرمانی آگاهانه، انکار یک حکم و ادعای اختیار مستقل در برابر خداوند تفاوت گذاشت.
هر نافرمانی، بهتنهایی دلیل اعتقاد به وجود یک همتای الهی نیست.
همین مرز دربارهٔ محبت و اطاعت نیز وجود دارد.
انسان میتواند به یک پیشوا اعتماد کند و در انتخاب خود اشتباه کرده باشد، بدون آنکه او را معبود گرفته باشد. ممکن است از روی ترس از فرمانی نادرست اطاعت کند، بیآنکه به فرماندهنده مقام خدایی نسبت دهد.
پس برای تشخیص همتاسازی، تنها مشاهدهٔ یک رفتار کافی نیست. باید نسبت آن رفتار با باور، عبادت، مرجعیت و جایگاهی که انسان برای غیر خداوند قائل شده بررسی شود.
سه معیار از مجموع آیات قرآن در این زمینه اهمیت ویژه دارند.
نخست، نوع جایگاه است: آیا انسان موجود یا مرجعی را در عبادت، ربوبیت یا اختیار ویژهٔ خداوند شریک قرار داده است؟
دوم، حجت و مشروعیت آن جایگاه است: آیا برای نسبت دادن چنین مقامی دلیلی وجود دارد، یا انسانها آن را بر پایهٔ گمان، تقلید و نامگذاری ساختهاند؟ یوسف ۱۲:۴۰ و نجم ۵۳:۲۳ این پرسش را بهروشنی مطرح میکنند.
سوم، رابطهٔ آن مرجع با حقیقت و هدایت است: آیا انسان سخن و جایگاه آن را قابل سنجش میداند، یا چنان مطلق ساخته که حتی فرمان و حجت روشن الهی نیز باید در برابر آن کنار گذاشته شود؟
این معیارها کمک میکنند مرز میان مرجعیت مشروع و همتاسازی ساختگی روشنتر شود.
البته هیچیک از آنها نباید به ابزاری برای تکفیر شتابزدهٔ مردم تبدیل گردد.
شناخت نیت، میزان آگاهی، شرایط و مسئولیت هر انسان موضوعی فراتر از مشاهدهٔ یک رفتار ظاهری است. پژوهش دربارهٔ «أنداد» پیش از آنکه وسیلهٔ داوری دربارهٔ دیگران باشد، باید انسان را به بررسی باورها و وفاداریهای خودش دعوت کند.
۱۱. معنای فلسفی همتاسازی؛ وقتی جایگاه یک چیز تغییر میکند
در تمام مثالهای پیشین، یک موضوع مشترک دیده میشود: انسان ممکن است چیزی را از جایگاه طبیعی و محدود خودش بیرون ببرد و برای آن مقامی فراتر از حقیقتش قائل شود.
دانش برای شناخت است؛ اما ممکن است به مرجعی تبدیل شود که هر پرسش بیرون از روش خود را بیاعتبار میداند.
قانون برای سامان دادن زندگی جمعی و حفظ حقوق مردم است؛ اما ممکن است چنان تقدیس شود که حتی در صورت آشکار شدن ظلم، دیگر قابل نقد نباشد.
رهبری برای هدایت و ادارهٔ امور است؛ اما ممکن است به مقام سلطهٔ بیحدومرز برسد.
ثروت برای تأمین نیازهای زندگی است؛ اما ممکن است به معیار نهایی ارزش انسان تبدیل شود.
محبت برای پیوند، حمایت و نیکی است؛ اما ممکن است چنان از عدالت جدا شود که انسان به نام محبت، به دیگران ستم کند.
در همهٔ این نمونهها، ممکن است یک وسیله، رابطه یا ارزش انسانی از حدود خود فراتر رفته باشد.
اما آیا هر چنین جابهجاییای همان «أنداد» قرآنی است؟
نه لزوما.
آنچه قرآن با تعبیر «أنداد» محکوم میکند، بهطور مشخص قرار دادن همتا برای خداوند است. بنابراین، تنها هنگامی میتوان یک رفتار معاصر را در چارچوب این مفهوم بررسی کرد که نسبت آن با جایگاه ویژهٔ خداوند روشن شده باشد.
این تفاوت، پژوهش را از دو خطا حفظ میکند.
خطای نخست آن است که «أنداد» را تنها به بتهای ظاهری محدود کنیم و دیگر صورتهای همتاسازی را نادیده بگیریم.
خطای دوم آن است که مفهوم را آنقدر گسترش دهیم که هر علاقه، اشتباه، قدرت یا نظریهٔ انسانی بهخودیخود «ندّ» شمرده شود.
راه درست، شناخت معنای قرآنی واژه و سپس سنجش دقیق هر نمونه با همان معناست.
قرآن در زمر ۳۹:۲۹ مثالی از انسانی گرفتار میان شریکان ناسازگار و انسانی وابسته به یک صاحب میآورد. در یوسف ۱۲:۳۹ نیز پرسش از اربابان پراکنده و خداوند یگانه مطرح میشود.
این تصویرها مسئلهٔ چندگانگی مراجع و تعارض فرمانها را روشن میکنند.
انسانی که چند مرجع مستقل و نهایی برای خود ساخته است، هنگامی که خواستههای آنها با یکدیگر تعارض پیدا میکند، بر اساس چه معیاری تصمیم خواهد گرفت؟
توحید در این سطح، تنها اعتراف به یگانگی آفریدگار نیست؛ بلکه انسان را به بازشناسی مرز میان خداوند و آفریدگان، میان عبادت و احترام، میان مرجعیت الهی و اختیار انسانی، و میان وسیله و معبود دعوت میکند.
نتیجهگیری؛ چه چیزی را در جایگاه خداوند قرار دادهایم؟
بررسی شش کاربرد «أنداد» در قرآن نشان داد که این واژه به همتایانی اشاره دارد که انسان برای خداوند قرار میدهد.
در بقره ۲:۲۲ و فصلت ۴۱:۹، همتاسازی در برابر یگانگی آفریدگار مطرح شده است. در بقره ۲:۱۶۵، محبت به همتایان در برابر محبت به خداوند قرار میگیرد. در ابراهیم ۱۴:۳۰ و سبأ ۳۴:۳۳، همتاسازی با گمراهی و نفوذ پیشوایان پیوند مییابد. در زمر ۳۹:۸ نیز فراموشی خداوند پس از رسیدن نعمت، زمینهٔ بازگشت به همتاسازی میشود.
آیات دیگری مانند شعراء ۲۶:۹۸، یوسف ۱۲:۴۰، آل عمران ۳:۶۴ و شوری ۴۲:۲۱ به روشن شدن این مفهوم کمک میکنند. انسان ممکن است برای چیزی مقام و اختیاری بسازد که حقیقتا از آن برخوردار نیست؛ یا در عبادت و فرمانبرداری دینی، دیگری را در جایگاهی قرار دهد که حق ویژهٔ خداوند است.
از این رو، «أنداد» را نمیتوان تنها به بتهای سنگی و چوبی محدود کرد. آن بتها میتوانند نمونههایی از همتاسازی باشند، اما معیار اصلی، شکل و جنس معبود نیست؛ جایگاهی است که انسان برای آن قائل میشود.
رابطهٔ این مفهوم با شرک نیز از همینجا روشن میشود. انسان با قرار دادن همتایی برای خداوند، برای دیگری سهمی از مقام ویژهٔ او قائل میگردد؛ حتی اگر در زبان همچنان خداوند را آفریدگار و پروردگار برتر بداند.
در عین حال، این پژوهش نشان میدهد که هر محبت، اطاعت، گناه یا اشتباه را نمیتوان «أنداد» نامید. مرز میان احترام و عبادت، میان اختیار مشروع و ادعای قدرت الهی، و میان لغزش اخلاقی و همتاسازی باید با دقت حفظ شود.
در جهان معاصر، انسان همچنان با پرسشهایی روبهروست که این آیات پیش میگذارند. ممکن است محبت به خانواده را بهانهٔ ظلم قرار دهد، برای یک پیشوای انسانی مرجعیتی غیرقابل نقد بسازد، قدرت سیاسی را برتر از حقیقت بشمارد یا یک روش محدود شناخت را داور نهایی تمام هستی قرار دهد.
این نمونهها بهخودیخود حکم قطعی شرک نیستند؛ اما میتوانند انسان را به بررسی جایگاه واقعی مراجع و وفاداریهای خود دعوت کنند.
سرانجام، پرسش قرآن تنها این نیست که انسان چه چیزی را به زبان معبود خود مینامد. پرسش این است که چه چیزی را عبادت میکند، برای چه چیزی مقام الهی قائل میشود و در هنگام تعارض میان حقیقت و خواستههای دیگر، کدام را مقدم میسازد.
محبت به خانواده، احترام به دانشمندان، بهرهگیری از علم، اطاعت از قانون عادلانه و استفاده از ثروت میتوانند همگی در جایگاه درست خود ارزشمند باشند. مشکل زمانی آغاز میشود که انسان یکی از این امور را به مقامی برساند که حق آن نیست و آن را در برابر جایگاه ویژهٔ خداوند قرار دهد.
«أنداد» همتایان واقعی خداوند نیستند؛ همتایانیاند که انسان در باور و بندگی خود میسازد.
آن معبود یگانه نه در آفرینش همتایی دارد و نه در مقام نهایی عبادت و ربوبیت شریکی میپذیرد.
شناخت این حقیقت، انسان را فرا میخواند که هر چیز را در جایگاه درست خود بشناسد؛ از نعمتها بهره ببرد، به انسانها محبت کند، از دانش و تجربه بیاموزد و مسئولیت اجتماعی خود را انجام دهد، اما هیچ آفریده، قدرت یا مرجع ساختگی را در جایگاهی ننشاند که تنها به پروردگار جهانیان تعلق دارد.