ریشه قرآنی أ ج ل
أَجَل؛ مدت و سررسید مقرر، پایان یک فرصت، و «از اَجل» به معنای سبب و علت
صورتهای قرآنی و لغوی
أَجَل
اسم زمانی؛ ۵۲ کاربرد با صورتهای ضمیری و مثنی
الْأَجَلَيْنِ
مثنای قرآنی؛ دو مدت قراردادی در قصص ۲۸:۲۸؛ از همان ۵۲ کاربرد
أَجَّلْتَ
فعل ماضی معلوم باب تفعیل؛ انعام ۶:۱۲۸
أُجِّلَتْ
فعل ماضی مجهول باب تفعیل؛ مرسلات ۷۷:۱۲
مُؤَجَّلًا
اسم مفعول باب تفعیل؛ آل عمران ۳:۱۴۵
أَجْل
اسم سببی با سکون جیم؛ یک بار، مائده ۵:۳۲
آجَال
جمع لغوی أَجَل؛ این صورت در قرآن نیامده است
آجِل
صورت لغوی؛ آینده و مدتدار، در برابر عاجل
أَجِيل
صورت لغوی؛ مهلتیافته و موکول به زمان؛ در شاهد شعری
إِجْل
شاخههای لغوی گلهٔ جانوران و درد گردن؛ در قرآن نیامدهاند
مَأْجَل
حوض گردآوری و نگهداری آب؛ کاربرد لغوی غیرقرآنی
أَجَلْ
پاسخ تأییدی «آری»؛ کاربرد لغوی غیرقرآنی
۱. معرفی ریشه و صورتهای قرآنی
ریشه «أ ج ل» در زبان عربی چند شاخه معنایی دارد. مهمترین آنها با مدت، سررسید و پایان زمانیِ مقرر ارتباط دارد. «أَجَل» میتواند مدت تعیینشده برای انجام کاری، زمانی که یک تعهد باید به پایان برسد، پایان دورهای از زندگی یا موعد وقوع رخدادی مشخص باشد.
در عربی، اگر برای پرداخت بدهی زمانی تعیین شود، آن بدهی میتواند «مؤجَّل» باشد. اگر برای انجام کاری مهلتی مقرر گردد، پایان آن مهلت «أجل» نامیده میشود. درباره زندگی انسان نیز هنگامی که مدت زندگی او پایان مییابد، گفته میشود اجلش رسیده است.
اما أجل به خودی خود به معنای مرگ نیست. مرگ یکی از رخدادهایی است که ممکن است با رسیدن اجل همراه باشد. قرآن همین واژه را برای پایان مدت انتظار پس از طلاق، سررسید بدهی، مدت یک قرارداد، مهلت یک جامعه و زمان مقرر رخدادهای دیگر نیز به کار برده است.
شاخه دیگری با «أَجْل» به معنای سبب و علت شناخته میشود. تعبیر «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ» در قرآن به معنای «از این سبب» یا «به همین دلیل» آمده است. این کاربرد با «أَجَل» به معنای مدت و موعد تفاوت دارد.
در زبان عربی کهن، معانی دیگری نیز زیر این خانواده ثبت شدهاند؛ از جمله «أَجَلْ» به معنای آری، «إِجْل» برای گلهای از جانوران وحشی، و «إِجْل» برای درد گردن. این معانی را نباید بدون شاهد کافی به یک تصور زمانی بازگرداند.
صورتهای قرآنی
ریشه «أ ج ل» در قرآن ۵۶ بار در ۴۸ آیه آمده است. صورتهای آن در چهار گروه قرار میگیرند:
- أَجَل و صورتهای متصل به ضمیر یا حرف اضافه: ۵۲ بار؛ مانند «أَجَلًا»، «أَجَلٌ»، «أَجَلِهِ»، «أَجَلُهُمْ»، «أَجَلُهُنَّ» و «الْأَجَلَيْنِ». میدان اصلی آنها مدت و سررسید است.
- أَجَّلَ: دو بار در صورتهای «أَجَّلْتَ» در انعام ۶:۱۲۸ و «أُجِّلَتْ» در مرسلات ۷۷:۱۲؛ تعیین موعد یا موکول کردن چیزی به زمانی مقرر.
- مُؤَجَّل: یک بار به صورت «مُؤَجَّلًا» در آل عمران ۳:۱۴۵؛ چیزی که برای آن موعد تعیین شده است.
- أَجْل: یک بار در مائده ۵:۳۲، در ترکیب «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ»؛ به معنای سبب و علت.
جمع شناختهشده «أَجَل»، یعنی «آجَال»، در زبان عربی وجود دارد، اما در قرآن به همین صورت نیامده است.
از این رو، نباید «آجال» را به عنوان مشتقی مستقل در شمار واژههای واقعشده در قرآن آورد.
در کاربردهای زمانی، واژه اغلب با وصفهایی مانند «مُسَمًّى»، «قَرِيب» و «مَعْدُود» همراه شده است. این وصفها نقش مستقلی دارند و نباید معنای آنها را جزء ثابت ریشه أ ج ل دانست.
۲. أجل در عربی کهن؛ مدت، سررسید و شاخههای متفاوت
أَجَل؛ حد و پایان یک مدت
در عربی، «أَجَل» به مدت مقرر برای چیزی و نهایت زمانی آن گفته میشود.
دو جنبه در این کاربرد به یکدیگر نزدیکاند: نخست، دورهای که چیزی در آن ادامه دارد؛ و دوم، زمانی که آن دوره به پایان میرسد.
برای نمونه، اگر شخصی متعهد شود در پایان یک ماه بدهی خود را بپردازد، یک ماه مدت تعهد است و پایان آن، سررسید پرداخت.
در زبان عربی، هر دو جنبه میتوانند با أجل بیان شوند.
از این رو، نمیتوان گفت أجل همیشه تنها یک لحظه است و هرگز به مدت اشاره نمیکند؛ یا برعکس، همیشه تمام دوره زمانی است و هیچگاه به سررسید آن مربوط نمیشود.
در عبارت «إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى»، پایان مدت اهمیت دارد.
در تعبیر «قَضَى الْأَجَلَ»، سپری شدن یا کامل شدن دوره مقرر برجسته میشود.
این تفاوت از ساخت جمله فهمیده میشود.
در منابع لغوی، «أَجَلُ الدَّيْنِ» برای سررسید بدهی و «أَجَلُ الْإِنْسَانِ» برای پایان مدت زندگی شناخته شده است.
اما بدهی و زندگی، دو موضوع متفاوتاند. نمیتوان تمام ویژگیهای یکی را به دیگری منتقل کرد.
تأجيل؛ تعیین موعد و به تعویق انداختن
«أَجَّلَ» از باب تفعیل است و با تعیین کردن اجل یا واگذاشتن چیزی تا موعدی مشخص ارتباط دارد.
در زبان عربی، «أَجَّلْتُ الدَّيْنَ» به این معناست که برای پرداخت بدهی مهلتی قرار دادهام یا آن را تا زمانی معین به تعویق انداختهام.
«مُؤَجَّل» نیز چیزی است که پرداخت یا وقوع آن به موعدی تعیینشده مربوط شده است.
اما باید میان تعیین موعد و عقب انداختن موعدی که پیشتر تعیین شده تفاوت گذاشت.
در بعضی کاربردها، تأجیل تنها تعیین یک مهلت است. در بعضی دیگر، درباره کاری سخن میرود که انجام آن به زمان دیگری موکول میشود.
از خود وزن صرفی «أَجَّلَ» نمیتوان نتیجه گرفت که پیش از آن حتما موعد دیگری وجود داشته و اکنون تغییر کرده است.
در قرآن نیز همین تفاوت اهمیت دارد؛ بهویژه در مرسلات ۷۷:۱۲ و انعام ۶:۱۲۸.
آجل در برابر عاجل
در زبان عربی، «آجِل» به چیزی گفته میشود که وقوع یا دریافت آن به آینده مربوط است؛ در برابر «عاجل» که به امر زودرس یا فوری اشاره دارد.
اما باید دقت کرد که «آجِل» از خانواده «أ ج ل» است، در حالی که «عاجِل» از ریشه «ع ج ل» آمده است.
این دو از نظر معنا تقابل دارند، اما یک ریشه نیستند.
در فارسی نیز «آجل» برای مدتدار و آینده، و «عاجل» برای فوری و شتابان شناخته شده است.
در زبان عربی، «الآجلة» گاهی برای آخرت و «العاجلة» برای زندگی دنیا به کار رفته است؛ زیرا دنیا در تجربه کنونی انسان حاضر است و آخرت در آینده قرار دارد.
اما از این کاربرد نمیتوان نتیجه گرفت که هر «أجل» در قرآن به معنای آخرت است.
أجل بدهی، مدت نکاح یا سررسید قرارداد نیز میتواند در همین زندگی دنیوی باشد.
شاهدی از شعر عربی
در منابع لغوی کهن، این مصراع آمده است:
وَغَايَةُ الْأَجِيلِ مَهْوَاةُ الرَّدَى
«و سرانجام کسی که مهلت یافته است، جایگاه فرو افتادن در مرگ است.»
در این شاهد، «الأجيل» به چیزی یا کسی مربوط است که تا زمانی مهلت یافته است.
مصراع، محدود بودن مدت زندگی را یادآوری میکند.
اما شاعر و زمان دقیق سرایش این شاهد در نقل مورد بررسی روشن نیست. از این رو، نباید آن را شعر جاهلی قطعی معرفی کرد.
همچنین خود «أجيل» به معنای مرگ نیست؛ پایان یافتن مهلت زندگی در تصویر شاعر به مرگ پیوند خورده است.
«أَجْل» به معنای سبب و جناية
شاخه دیگری از این خانواده با «أَجْل» به معنای سبب و علت ارتباط دارد.
در عربی، «مِنْ أَجْلِهِ» یعنی به سبب او یا به خاطر او.
ابن فارس این کاربرد را با فعلی مرتبط میداند که به ارتکاب یا پدید آوردن کاری، بهویژه کاری زیانآور، اشاره دارد.
در شعری منسوب به خوات بن جبیر آمده است:
وَأَهْلِ خِبَاءٍ صَالِحٍ ذَاتُ بَيْنِهِمْ
قَدِ احْتَرَبُوا فِي عَاجِلٍ أَنَا آجِلُهْ
«و مردمان خیمهای که میانشان رابطهای نیک برقرار بود، بر سر رخدادی زودهنگام به جنگ و اختلاف افتادند؛ رخدادی که من سبب آن بودم.»
در این بیت، «آجله» به کسی اشاره دارد که در پدید آمدن رخداد نقش داشته است.
این شاهد برای شناخت شاخه سببی واژه اهمیت دارد؛ زیرا معنا را از موعد و مدت زمانی جدا میکند.
خوات بن جبیر دوره جاهلی و آغاز اسلام را درک کرده است؛ اما انتساب این بیت یکدست نیست. در «مجاز القرآن» ابوعبیده، بیت به خنّوت نسبت داده شده و ابنبری نیز از حضور آن در بعضی روایتهای شعر زهیر، در کنار نبودنش در روایت اصمعی، خبر میدهد. بنابراین، نام یک شاعر بهتنهایی تاریخ سرایش این شاهد را پیش یا پس از اسلام قطعی نمیکند؛ ارزش آن در اینجا، نشان دادن کاربرد سببی «آجل» در نقلهای عربی کهن است.
در توضیحات لغوی، «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ» گاهی از معنای پدید آوردن جناية به معنای عمومی سبب گسترش یافته است.
اما این گسترش به معنای آن نیست که هر بار «من أجل» به کار میرود، حتما جرم یا گناهی در میان است.
در کاربرد عمومی عربی، «به سبب» میتواند برای علت امری نیک، بد یا خنثی استفاده شود.
شاخههای دیگری که نباید نادیده گرفته شوند
ابن فارس در مقاییس اللغة تصریح میکند که ماده «أ ج ل» چند اصل متفاوت دارد و نمیتوان همه آنها را به آسانی از یک معنای واحد استخراج کرد.
در این مجموعه، «إِجْل» برای گلهای از گاوان وحشی یا جانوران مشابه ثبت شده است.
لبید در شعری از جمع شدن جانوران در چنین گروههایی سخن گفته است.
در کاربرد دیگری، «إِجْل» نام دردی در گردن است. برای آن، صورتهای فعلی مربوط به درمان و برطرف کردن درد نیز گزارش شدهاند.
«مَأْجَل» نیز به حوض یا جایگاهی گفته شده که آب در آن گرد آورده و برای استفاده بعدی نگه داشته میشود.
از سوی دیگر، «أَجَلْ» در پاسخ به سخنی به معنای «آری» و «درست است» شناخته شده است.
این کاربردهای عربی واقعیاند، اما هیچیک از صورتهای «إِجْل» برای گله یا درد گردن، «مأجل» به معنای حوض و «أجل» به معنای آری، در قرآن به همین معنا نیامدهاند.
بنابراین، نباید برای یکسان ساختن تمام شاخهها تصویری مانند «هر چیزی که به پایان خود میرسد» یا «همه چیزهایی که در یک نقطه جمع میشوند» ساخت.
در ریشهنویسی، حفظ تفاوتهای واقعی زبان از ساختن وحدت معناییِ بیپشتوانه دقیقتر است.
۳. اجل در زندگی انسان؛ مدت عمر و زمان مرگ
یکی از شناختهشدهترین کاربردهای قرآنی اجل، پایان مدت زندگی انسان است.
اما این کاربرد باید در کنار موارد غیرمرتبط با مرگ بررسی شود تا تعریف واژه بیش از اندازه محدود نشود.
مرگ و کتاب مؤجل
آل عمران، ۳:۱۴۵
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا ۗ وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا ۚ وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ
«و هیچ نفسی را نرسد که جز به اذن آن معبود یگانه بمیرد؛ این امری نوشتهشده با موعدی مقرر است. و هر کس پاداش دنیا را بخواهد، از آن به او میدهیم؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او میدهیم؛ و سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.»
در این آیه، «مُؤَجَّلًا» وصف «كِتَابًا» است.
این ترکیب نشان میدهد که مرگ در سیاق آیه با امری مقرر و دارای موعد ارتباط دارد.
اما خود «مؤجل» به معنای مرگ نیست. این واژه، تعیین شدن زمان یا مهلت را بیان میکند.
مرگ از «أَنْ تَمُوتَ» شناخته میشود.
همچنین «كِتَابًا» از ریشه «ك ت ب» است و نباید با خود اجل یکی دانسته شود.
در سیاق آیه، موضوع مرگ انسان، خواستن پاداش دنیا یا آخرت و جزای سپاسگزاران مطرح است. بنابراین، جمله درباره موعد مرگ در یک ساخت گستردهتر از مسئولیت و انتخاب انسان آمده است.
از این آیه نمیتوان تنها بر پایه ریشه أ ج ل جزئیات همه رخدادهای منتهی به مرگ را تعیین کرد.
«وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا»
منافقون، ۶۳:۱۱
وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا ۚ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
«و آن معبود یگانه هیچ نفسی را هنگامی که اجلش فرا رسد مهلت بیشتری نمیدهد؛ و آن معبود یگانه از آنچه انجام میدهید آگاه است.»
در این آیه، «أجل» با رسیدن پایان زندگی ارتباط دارد.
آیه پیشین از انسانی سخن میگوید که هنگام روبهرو شدن با مرگ آرزو میکند مهلت کوتاهی به او داده شود تا صدقه بدهد و از شایستگان باشد.
سپس آیه یازدهم میگوید که پس از رسیدن اجل، چنین مهلتی داده نمیشود.
در اینجا، اجل پایان فرصتی است که انسان در زندگی دنیوی برای عمل داشته است.
اما نباید از این کاربرد نتیجه گرفت که هر زمان قرآن از «أجل» سخن میگوید، حتما پایان زندگی جسمانی مورد نظر است.
همین ریشه برای سررسید بدهی و پایان مدت یک توافق نیز آمده است.
«إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ»
نوح، ۷۱:۴
يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرْكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا يُؤَخَّرُ ۖ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
«تا از گناهانتان بیامرزد و شما را تا زمانی مقرر مهلت دهد. بیگمان هنگامی که موعد مقرر آن معبود یگانه فرا رسد، به تأخیر انداخته نمیشود؛ اگر میدانستید.»
این آیه دو نکته را کنار هم قرار میدهد: مهلت دادن تا زمانی مقرر و به تأخیر نیفتادن موعدی که فرا رسیده است.
اما نباید این دو را بدون توجه به سیاق، متناقض دانست.
مهلت داشتن تا زمان معین، با این سخن که پس از پایان آن زمان دیگر فرصتی داده نمیشود، ناسازگار نیست.
برای مثال، کسی ممکن است تا پایان یک مدت مشخص فرصت انجام کاری داشته باشد؛ اما وقتی آن مدت تمام شد، دیگر همان فرصت در اختیارش قرار نگیرد.
البته این مثال تنها برای روشن شدن ساخت زمانی است؛ نباید تمام جزئیات موعد الهی را با یک قرارداد انسانی برابر دانست.
در شبکه آیات مربوط به قوم نوح، بحث دعوت، آمرزش، عذاب و پایان فرصت مطرح است. برای تعیین دقیق مصداق هر اجل، بررسی همان سیاق ضروری است.
از این آیه نمیتوان به تنهایی نظریهای کامل درباره تغییرپذیری یا تغییرناپذیری تمام مقادیر عمر انسان استخراج کرد.
اجل شخص و اجل جماعت
اعراف، ۷:۳۴
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ
«و برای هر امتی موعدی است؛ پس هنگامی که موعدشان فرا رسد، نه لحظهای از آن عقب میمانند و نه پیش میافتند.»
در این آیه، اجل به «أُمَّة» نسبت داده شده است.
این تفاوت واقعی است.
در منافقون ۶۳:۱۱، سخن از «نَفْسًا» بود؛ یعنی یک نفس.
در اعراف ۷:۳۴، سخن از یک امت است.
بنابراین، نباید بدون بررسی، «أجل امت» را به معنای زمان مرگ تکتک اعضای آن دانست.
یک جامعه ممکن است دورهای از حضور و قدرت داشته باشد و سپس وضعیت آن تغییر کند. همچنین در سیاق قرآنی، پایان فرصت یا رسیدن فرجام جمعی میتواند مطرح باشد.
در یونس ۱۰:۴۹، حجر ۱۵:۵ و مؤمنون ۲۳:۴۳ نیز تعبیرهایی نزدیک درباره اجل امتها آمده است.
این کاربردها نشان میدهند که اجل میتواند به یک جمع انسانی نیز نسبت داده شود.
اما از آنها نمیتوان طول عمر ثابت و یکسانی برای همه تمدنها استخراج کرد یا تاریخ نابودی یک جامعه معاصر را بر پایه یک عدد فرضی تعیین نمود.
در خود آیات چنین عددی ارائه نشده است.
دو اجل در انعام
انعام، ۶:۲
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ۖ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ
«اوست که شما را از گل آفرید؛ سپس مدتی را مقرر کرد، و موعدی نامگذاریشده و معین نزد اوست؛ با این همه شما تردید میورزید.»
در این آیه، دو بار «أجل» آمده است.
نخست: «قَضَىٰ أَجَلًا».
دوم: «وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ».
این تفاوت در جمله واقعی است و نباید حذف شود.
درباره رابطه این دو اجل، توضیحات متفاوتی مطرح شده است؛ از جمله مدت زندگی دنیوی و موعد برانگیخته شدن، یا پایان زندگی و مرحلهای دیگر پس از آن.
در خوانشی دیگر، تفاوت دو تعبیر با دو گونه موعد یا دو حیثیتِ علم و تقدیر الهی توضیح داده شده است.
اما خود ریشه أ ج ل تعیین نمیکند که یکی از این دو حتما مرگ و دیگری حتما قیامت است.
برای ترجیح هر خوانش باید ساخت آیه، آیات مربوط به موت و بعث، و تعبیر «عِنْدَهُ» بررسی شود.
نکته روشن این است که أجل در هر دو مورد به مدت یا موعد مقرر مربوط است؛ اما تعیین مصداق دقیق هر یک، بحثی فراتر از تعریف لغوی ریشه است.
همچنین «مُسَمًّى» از خانواده نامگذاری و تعیین است. این وصف به اجل اضافه شده و نباید معنای آن را به خود واژه أجل منتقل کرد.
۴. اجل در قراردادها، خانواده و تعهدات
این گروه از آیات بهروشنی نشان میدهند که اجل در قرآن تنها به مرگ یا قیامت مربوط نیست.
سررسید بدهی
در بقره ۲:۲۸۲، قرآن از بدهیای سخن میگوید که «إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى» است.
این عبارت به بدهی مدتدار اشاره دارد؛ بدهیای که برای پرداخت آن موعد مشخصی مقرر شده است.
در ادامه همان آیه نیز از ثبت بدهی، کوچک یا بزرگ بودن آن و نوشتن موعدش سخن میرود.
در اینجا، «أجل» سررسید تعهد مالی است.
پس نباید آن را به معنای مرگ بدهکار یا پایان عمر طرفین قرارداد دانست.
همچنین «مسمى» در این سیاق با مشخص بودن موعد ارتباط دارد؛ بهویژه از آن جهت که طرفهای معامله باید بتوانند تعهد خود را ثبت و پیگیری کنند.
اما از خود واژه أجل نمیتوان تمام احکام مربوط به دادوستد، شاهد، ربا یا ضمانت را استخراج کرد.
مدت تعهد موسی
قصص، ۲۸:۲۸
قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ ۖ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ ۖ وَاللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ
«گفت: این توافق میان من و تو باشد؛ هر یک از دو مدت را که به پایان رساندم، دیگر ادعایی علیه من نباشد؛ و آن معبود یگانه بر آنچه میگوییم نگهبان و گواه است.»
در این آیه، «الْأَجَلَيْنِ» صورت مثنای أجل است؛ یعنی دو مدت.
در آیه پیشین، درباره هشت سال و امکان کامل کردن آن تا ده سال سخن رفته است.
بنابراین، دو اجل در این سیاق به دو مدت قراردادی مربوطاند.
نه یکی از آنها مرگ موسی است و نه دیگری زمان قیامت.
آیه بعد نیز میگوید موسی «الْأَجَلَ» به پایان رساند و سپس با خانوادهاش روان شد.
این کاربرد بسیار روشن است: أجل میتواند تمام مدت یک تعهد باشد؛ و «قضای اجل» به معنای سپری کردن یا به انجام رساندن آن مدت است.
همچنین در اینجا، دو اجل به معنای دو قرارداد کاملا بیارتباط نیستند؛ بلکه دو مدت جایگزین در چارچوب یک توافقاند.
پایان عده پس از طلاق
در بقره ۲:۲۳۱ و بقره ۲:۲۳۲، تعبیر «فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» آمده است.
اما سیاق دو آیه متفاوت است.
در آیه ۲۳۱، از نگه داشتن زنان به شیوه پسندیده یا جدا شدن از آنان به شیوه پسندیده سخن میرود.
در آیه ۲۳۲، از باز نداشتن زنان از ازدواجی سخن میرود که طرفها درباره آن به صورت پسندیده توافق کردهاند.
در توضیحات کهن، «بلغن أجلهن» در آیه نخست غالبا به نزدیک شدن به پایان عده و در آیه دوم به پایان یافتن عده مربوط دانسته شده است.
این تفاوت نشان میدهد که «رسیدن به اجل» باید در ساخت کامل جمله بررسی شود.
ممکن است یک تعبیر زمانی در کاربردی بر رسیدن به آستانه پایان و در کاربردی دیگر بر کامل شدن مدت دلالت کند.
اما نباید از این تفاوت نتیجه گرفت که خود ریشه أجل دو معنای کاملا بیارتباط پیدا کرده است.
در هر دو، مدت مقرر انتظار مطرح است. تفاوت دقیق از زمینه حقوقی و فعلهای همراه آن شناخته میشود.
همچنین این آیات نباید به گونهای خوانده شوند که حق و اختیار زنان در پایان عده نادیده گرفته شود. بررسی حقوقی آنها به تمام ساخت آیات مربوط نیاز دارد.
پایان عده بارداری
طلاق، ۶۵:۴
وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ ۚ وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ ۚ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا
«و زنانی از شما که از حیض نومید شدهاند، اگر درباره وضعیتشان تردید دارید، مدت انتظارشان سه ماه است؛ و نیز زنانی که حیض ندیدهاند. و زنان باردار، پایان مدت انتظارشان آن است که بار خود را بر زمین بگذارند و فرزندشان را به دنیا آورند. و هر کس از آن معبود یگانه پروا کند، آن معبود یگانه در کارش آسانی قرار میدهد.»
در این آیه، أجل زنان باردار با «أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ» مشخص شده است.
پس أجل در این سیاق، پایان دوره انتظار با زایمان است.
این کاربرد از نظر معنای لغوی کاملا روشن است.
اما نباید از آن نتیجه گرفت که أجل در تمام آیات به معنای زایمان یا پایان بارداری است.
همچنین موضوعهای مربوط به سن، ازدواج، شرایط طلاق و دیگر احکام خانواده باید جدا از معنای خود ریشه بررسی شوند.
اجل مناسک و منافع چارپایان
حج، ۲۲:۳۳
لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ
«برای شما در آنها تا زمانی مقرر منافعی است؛ سپس محل انجام و پایان کار آنها به سوی بیت عتیق است.»
در این آیه، اجل با مدت بهرهمندی از چیزی در سیاق شعائر و مناسک ارتباط دارد.
بنابراین، موعد مقرر میتواند به یک عمل آیینی یا مرحلهای از آن نیز مربوط باشد.
اما از خود أجل نمیتوان شمار روزهای حج، تاریخ دقیق انجام مناسک یا همه جزئیات قربانی را استخراج کرد.
این موارد به بررسی سیاق حج و واژههایی مانند شعائر، منافع و محل نیاز دارند.
۵. اجل برای امتها، جهان و رخدادهای آینده
مهلت تا فرارسیدن پیامد
در چند آیه، اجل با مهلت دادن به انسانها یا جماعتها پیش از رسیدن پیامد رفتارشان همراه شده است.
در نحل ۱۶:۶۱ و فاطر ۳۵:۴۵، قرآن از این سخن میگوید که اگر انسانها فورا به سبب آنچه انجام دادهاند مؤاخذه شوند، وضعیت متفاوتی پدید میآید؛ اما تا «أَجَلٍ مُسَمًّى» به آنان مهلت داده میشود.
در عنکبوت ۲۹:۵۳ نیز درخواست شتاب در عذاب مطرح است و از موعدی مقرر سخن میرود.
این کاربردها نشان میدهند که أجل میتواند موعد رسیدن پیامد یا پایان مهلت پیش از آن باشد.
اما خود اجل به معنای عذاب نیست.
عذاب از واژهها و جملههای دیگر شناخته میشود و اجل زمان مقرر آن را بیان میکند.
همچنین مهلت دادن به معنای تایید رفتار کسانی نیست که از آن برخوردار شدهاند.
مهلت و داوری اخلاقی دو موضوع متفاوتاند.
«لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ»
رعد، ۱۳:۳۸
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً ۚ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ
«و بهراستی پیش از تو رسولانی فرستادیم و برای آنان همسران و فرزندانی قرار دادیم؛ و هیچ رسولی را نرسد که جز به اذن آن معبود یگانه نشانهای بیاورد. برای هر موعدی، نوشته و تقدیری است.»
در این آیه، أجل با «كتاب» همراه شده است.
اما «کتاب» در اینجا از خانواده «ك ت ب» است و نباید معنای آن را جزء خود اجل دانست.
در سیاق، سخن از رسولان، اذن آن معبود یگانه و آمدن نشانههاست.
از این رو، «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ» میتواند به مقرر بودن امور در زمانهای خود ارتباط داشته باشد.
اما نباید این جمله را بدون بررسی شبکه آیات، به معنای وجود کتابی مادی و جداگانه برای هر ساعت از زندگی انسان تبدیل کرد.
همچنین در آیه بعد، از محو و اثبات و «أم الكتاب» سخن رفته است. نسبت این آیات، موضوع پژوهشی مستقل است.
از خود ریشه أجل تنها مدت یا موعد شناخته میشود؛ نه کیفیت کامل ثبت و تقدیر الهی.
اجل خورشید و ماه
در رعد ۱۳:۲، لقمان ۳۱:۲۹، فاطر ۳۵:۱۳ و زمر ۳۹:۵، حرکت خورشید و ماه با اجل مسمى ارتباط دارد.
در این آیات، «كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى» یا ساختی نزدیک به آن آمده است.
این تعبیر نشان میدهد که حرکت این دو پدیده آسمانی با زمان یا حدی مقرر معرفی شده است.
اما نباید از خود واژه أجل نتیجه گرفت که منظور حتما پایان عمر خورشید بر اساس یک مدل اخترفیزیکی مشخص است.
ممکن است در خوانش سیاقی، مدت حرکت، پایان نظام کنونی یا موعدی در نظم آفرینش مطرح باشد.
تعیین دقیق مصداق به بررسی فعل «يجري»، ساخت «لأجل»، دیگر آیات مربوط به خورشید و ماه، و سیاق قیامت نیاز دارد.
از این رو، در ترجمه پایه، «تا زمانی مقرر» یا «برای مدتی معین» مناسبتر از افزودن یک پیشبینی علمی مشخص است.
آسمانها و زمین و اجل مسمى
در روم ۳۰:۸ و احقاف ۴۶:۳، آفرینش آسمانها و زمین با حق و اجل مسمى همراه شده است.
در اینجا نیز اجل محدود به زندگی یک انسان نیست.
سخن از نظام گسترده آفرینش و مدت یا موعدی مقرر برای آن است.
اما از این کاربرد نمیتوان تاریخ عددی پایان جهان را استخراج کرد.
همچنین نباید أجل را به خودِ آفرینش معنا کرد. آفرینش از فعل «خلق» و موعد از أجل شناخته میشوند.
«لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ»
مرسلات، ۷۷:۱۲
لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ
«برای کدام روز به تأخیر نهاده شدند؟»
در آیه پیشین، از رسولان سخن رفته است و در آیه بعد، «یَوْمِ الْفَصْلِ» معرفی میشود.
بنابراین، فعل مجهول «أُجِّلَتْ» با موکول شدن امر یا موعدی به روز داوری ارتباط دارد.
اما خود فعل به معنای داوری کردن نیست.
همچنین نباید از ساخت مجهول نتیجه گرفت که فاعل تعیینکننده موعد برای مخاطب ناشناخته یا خارج از علم الهی است. مجهول آمدن فعل در زبان عربی میتواند برای برجسته کردن خود رخداد یا موعد آن باشد.
در این آیه، پرسش از روزی است که این امر به آن موکول شده است.
از این رو، «به تأخیر نهاده شدند» یا «موکول شدند» معادلهایی نزدیکاند؛ تعیین مرجع دقیق ضمیر فعل و رابطه آن با آیه پیشین باید از سیاق انجام شود.
۶. «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ»؛ سبب، نه زمان
مائده، ۵:۳۲
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا ۚ وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَٰلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
«از همین سبب، بر بنیاسرائیل مقرر کردیم که هر کس انسانی را، بدون آنکه به سبب کشتن انسانی دیگر یا فساد در زمین باشد، بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد؛ و هر کس انسانی را زنده بدارد، چنان است که همه مردم را زنده داشته باشد. و بهراستی رسولان ما با نشانههای روشن نزد آنان آمدند؛ سپس بسیاری از آنان، پس از آن، در زمین از حد گذراندند.»
این آیه تنها کاربرد قرآنی «أَجْل» با سکون جیم، در معنای سببی است.
معنای «من أجل»
در عربی، «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ» یعنی «به سبب آن» یا «از همین رو».
این ترکیب در آیه به رخدادی پیشین اشاره دارد.
در آیات قبل، داستان دو فرزند آدم و کشتن یکی به دست دیگری مطرح شده است.
بنابراین، عبارت «از همین سبب» میان آن داستان و حکمی که پس از آن بیان میشود ارتباط برقرار میکند.
اما اینجا «أجل» به معنای مهلت یا پایان عمر نیست.
همچنین نباید ترجمه «تا آن زمان» یا «پس از انقضای مدت» را جایگزین آن کرد.
چرا این کاربرد از معنای زمانی جداست؟
در زبان عربی، «أَجَل» به معنای مدت و «أَجْل» در ترکیب سببی، از نظر حرکت و کاربرد تفاوت دارند.
همچنین حرف اضافه «مِنْ» در این عبارت به بیان منشأ و سبب کمک میکند.
از نظر تاریخی، بعضی لغویان معنای سببی را با جناية و رخدادی مرتبط دانستهاند که پیامدی پدید آورده است.
در این توضیح، «از اجل آن» یعنی از جهت کاری که سبب امر دیگری شده است.
اما این پیوند تاریخی را نباید با قطعیت به همه کاربردهای زمانی تعمیم داد.
در مائده ۵:۳۲، معنای سیاقی روشن است: به سبب رخداد یادشده.
آیا علت، بخشی از معنای خود «قتل» است؟
خیر.
«من أجل ذلك» رابطه سببی میان داستان و حکم بعدی را بیان میکند.
اما خود «قتل» از ریشه «ق ت ل» است؛ «حیات» و «احیا» نیز هر دو از خانواده «ح ي ي» هستند و با خانواده «أ ج ل» تفاوت دارند.
این واژهها باید در پژوهشهای مستقل خود بررسی شوند.
همچنین آیه صریحا میگوید که حکم بر بنیاسرائیل مقرر شده است. از این عبارت نباید بدون بررسی دیگر آیات، تمام جزئیات حقوقی حکم را خودکار به همه جوامع و همه شرایط تعمیم داد.
با این حال، بزرگی حرمت جان انسان و سنگینی کشتن ناحق در خود ساخت آیه آشکار است.
این نتیجه از مضمون کامل آیه به دست میآید؛ نه از ریشه أ ج ل به تنهایی.
جمعبندی
ریشه «أ ج ل» در مهمترین کاربرد قرآنی خود به مدت، حد زمانی و سررسید مقرر مربوط است.
این مدت میتواند برای بدهی، قرارداد، عده، زندگی انسان، مهلت یک جامعه یا رخدادی در جهان تعیین شده باشد.
در بسیاری از آیات، أجل با پایان فرصت همراه است؛ اما این همراهی نباید سبب شود که واژه همیشه به مرگ ترجمه گردد.
در بقره ۲:۲۸۲، اجل سررسید بدهی است. در قصص ۲۸:۲۸، دو اجل به دو مدت قراردادی مربوطاند. در طلاق ۶۵:۴، اجل زنان باردار با پایان بارداری و زایمان مشخص میشود.
در آل عمران ۳:۱۴۵ و منافقون ۶۳:۱۱، اجل با پایان زندگی انسان ارتباط دارد.
در اعراف ۷:۳۴، اجل به امت نسبت داده شده است؛ و در آیات مربوط به خورشید، ماه و آفرینش، مدت یا موعدی مقرر برای پدیدههای جهان مطرح میشود.
این گستردگی نشان میدهد که أجل پیش از آنکه نام یک رخداد خاص باشد، حد یا مدت زمانی آن رخداد را بیان میکند.
همچنین باید میان خود أجل و وصفهای همراه آن تفاوت گذاشت. «مسمى» تعیینشده بودن موعد را بیان میکند، «قريب» نزدیکی زمانی را، و «معدود» محدود و شمارشپذیر بودن آن را. این ویژگیها را نباید بدون شاهد به همه کاربردهای أجل منتقل کرد.
در مائده ۵:۳۲، «أَجْل» در ترکیب «مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ» معنای دیگری دارد: سبب و علت. این کاربرد را نباید با مدت یا سررسید یکی دانست.
در عربی کهن، معانی دیگری مانند پاسخ «آری»، گله جانوران وحشی، درد گردن و حوض نگهداری آب نیز از این خانواده ثبت شدهاند. وجود این شاخهها نشان میدهد که نیازی نیست تمام کاربردهای ریشه به یک تصویر تاریخی ساختهشده بازگردانده شوند.
برای فرقان، تعریف پایه این خانواده چنین است: أَجَل در کاربرد زمانی، مدت یا حد زمانی مقرر برای چیزی است؛ گاهی خود دوره و گاهی سررسید و پایان آن را برجسته میسازد. «أَجَّلَ» تعیین کردن یا موکول ساختن چیزی به موعدی است و «مُؤَجَّل» چیزی است که برای آن موعد مقرر شده است. «أَجْل» در ترکیب سببی، به علت و سبب اشاره دارد و معنای آن از کاربرد زمانی جداست.
در ترجمه قرآن، باید نخست پرسید اجلِ چه چیزی مطرح است: زندگی، بدهی، انتظار، قرارداد، جامعه یا رخدادی دیگر؟ همین موضوع و ساخت جمله روشن میکند که «مدت»، «مهلت»، «سررسید»، «پایان عمر» یا «موعد مقرر» کدامیک معنای آیه را دقیقتر منتقل میکند.