ریشهٔ قرآنی ح ب ب
دانه و محبت؛ از گرایش و دلبستگی تا ترجیح، وفاداری و محبوبیت در روابط انسان و آن معبود یگانه
صورتهای قرآنی و لغوی
حَبّ
دانه و غله؛ هفت کاربرد قرآنی
حَبَّة
یک دانه؛ پنج کاربرد قرآنی
حُبّ
محبت و دوست داشتن؛ نه کاربرد قرآنی
مَحَبَّة
اسم محبت؛ طه ۲۰:۳۹
أَحَبَّ / يُحِبُّ
فعل باب افعال؛ ۶۴ کاربرد قرآنی
حَبَّبَ
محبوب گردانید؛ باب تفعیل؛ حجرات ۴۹:۷
اسْتَحَبَّ / يَسْتَحِبُّ
ترجیح دادن؛ باب استفعال؛ چهار کاربرد قرآنی
أَحَبُّ / أَحَبَّ
اسم تفضیل؛ محبوبتر؛ سه کاربرد قرآنی
أَحِبَّاء
محبوبان؛ مائده ۵:۱۸
مُحِبّ / مُحَبّ / مَحْبُوب
دوستدارنده / محبوب؛ صورتهای لغوی و شعری
حَبَب
ردیف دندانها یا رطوبت دهان در شرح شعر
حُبَاب
حباب یا برجستگیهای آب در لغت؛ غیرقرآنی
ریشهٔ «ح ب ب» در زبان عربی دو شاخهٔ مهم دارد: «حَبّ» و «حَبَّة» به معنای دانه، و «حُبّ» و «مَحَبَّة» به معنای محبت و دوست داشتن. تفاوت حرکت نخست این واژهها اهمیت دارد؛ زیرا در نوشتار بدون اعراب، هر دو به شکل «حب» دیده میشوند، اما میدان معنایی آنها متفاوت است.
محبت در زبان عربی به گرایش، دلبستگی و دوست داشتن کسی یا چیزی اشاره دارد. انسان ممکن است شخصی را به سبب رابطهٔ خانوادگی، زیبایی، مهربانی یا فضیلت او دوست بدارد؛ ممکن است به مال، آسایش، قدرت یا چیزی که برایش سودمند است علاقه داشته باشد؛ و ممکن است به آن معبود یگانه محبت بورزد و این محبت را در رفتار و انتخابهای خود آشکار سازد.
در قرآن، محبت هم دربارهٔ رابطهٔ انسانها با یکدیگر آمده، هم دربارهٔ خواستهها و داراییهای زندگی، و هم دربارهٔ رابطهٔ آن معبود یگانه با بندگان. بعضی محبتها ستوده شدهاند، بعضی بهعنوان واقعیت زندگی انسان معرفی شدهاند و بعضی هنگامی نکوهش میشوند که انسان را به ستم، گمراهی یا ترجیح دادن باطل بر حق بکشانند.
بنابراین، «حب» بهخودیخود نه نام یک فضیلت اخلاقی است و نه نام یک گناه. محبت میتواند انگیزهٔ بخشش و وفاداری باشد یا انسان را به وابستگی نادرست بکشاند. ارزش آن از متعلق محبت، جایگاهی که در زندگی شخص پیدا میکند و رفتارهایی که بر اثر آن انجام میدهد شناخته میشود.
۱. معنای ریشه در زبان عربی کهن
این ریشه در قرآن ۹۵ بار در ۸۵ آیه و در نه صورت اشتقاقی و اسمی آمده است. در فرهنگهای لغوی، «حُبّ» در برابر «بُغْض» قرار گرفته است. «أَحَبَّ» به دوست داشتن، «مُحِبّ» به دوستدارنده و «مَحْبُوب» به کسی یا چیزی گفته میشود که مورد محبت قرار گرفته است.
صورت «حَبَبْتُهُ» نیز در زبان عربی قدیم در معنای دوست داشتن ثبت شده، هرچند دربارهٔ رواج و ساختمان آن میان لغویان اختلافهایی وجود دارد. صورت «أَحْبَبْتُهُ» شناختهشدهتر است.
در مقاییس اللغة، ابن فارس برای این خانواده چند شاخه در نظر میگیرد: دانه، ملازمت و ثبات، و کاربردهایی مربوط به کوتاهی و کوچکی.
او محبت را با ملازمت و پیوستگی توضیح میدهد. شخصی که چیزی را دوست میدارد، ممکن است به آن دل ببندد، همراهش بماند یا پیوسته به سوی آن گرایش داشته باشد.
برای توضیح این معنا، از کاربرد «مُحِبّ» دربارهٔ شتری نیز یاد شده که بر اثر خستگی یا سر باز زدن از حرکت، در جای خود میماند. در چنین استعمالی، ثبات و جدا نشدن از جایگاه برجسته است.
بااینحال، این توضیح لغوی نباید به یک قانون روانشناختی دربارهٔ تمام محبتها تبدیل شود. دوست داشتن همیشه به معنای همراه ماندن جسمانی یا ناتوانی از جدایی نیست. انسان ممکن است کسی را دوست بدارد که از او دور است، یا چیزی را دوست داشته باشد که هرگز به آن دست نمییابد.
همچنین نمیتوان از تصویر ملازمت نتیجه گرفت که محبت از نظر تاریخی حتما از رفتار شتر یا ایستادن در یک مکان پدید آمده است. اینها شواهدی برای شناخت یکی از پیوندهای معنایی خانوادهاند، نه تاریخ قطعی پیدایش واژه.
محبت در شعر پیش از اسلام
در معلقة عنترة بن شداد آمده است:
وَلَقَدْ نَزَلْتِ فَلَا تَظُنِّي غَيْرَهُ
مِنِّي بِمَنْزِلَةِ الْمُحَبِّ الْمُكْرَمِ
«تو نزد من جایگاه محبوبی گرامی داری؛ پس جز این مپندار.»
عنتره در این بیت از جایگاه محبوب خود سخن میگوید. او محبت را با «منزلة» یا جایگاه شخص نزد دیگری بیان میکند.
این کاربرد نشان میدهد که محبت تنها واکنشی گذرا به یک لذت حسی نیست. شخص محبوب میتواند در نگاه و دل دوستدارنده، منزلت و ارج ویژهای داشته باشد.
در توضیحهای دستوری این بیت، صورت «الْمُحَبّ» نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا دربارهٔ ساختمان اسم مفعول و تفاوت آن با «مُحِبّ» بحث شده است. بااینحال، معنای کلی بیت روشن است: محبوب در نزد دوستدارنده جایگاهی گرامی دارد.
در همان معلقة، عنتره دربارهٔ حرکت شتران و خوراک آنان میگوید:
مَا رَاعَنِي إِلَّا حَمُولَةُ أَهْلِهَا
وَسْطَ الدِّيَارِ تَسُفُّ حَبَّ الْخِمْخِمِ
«چیزی مرا به هراس نیفکند جز شتران بارکش خاندان او که در میانهٔ منزلگاهها دانههای خِمخِم را از زمین میچیدند.»
در اینجا «حَبّ» به دانهٔ گیاه مربوط است، نه محبت.
حضور این دو کاربرد در شعر منسوب به یک شاعر، تفاوت شناختهشدهٔ آنها را در عربی کهن نشان میدهد: یکی جایگاه عاطفی محبوب را بیان میکند و دیگری دانهای را که حیوان میخورد.
دانه، دل و تصویرهای مادی
در زبان عربی، «حَبّ» به دانههایی مانند گندم و جو گفته میشود. «حَبَّة» نیز یک دانه از این مجموعه است.
در برخی منابع، «حِبّ» و «حِبَّة» با کسره برای بذر گیاهان و سبزیهای خودرو ثبت شدهاند. دربارهٔ محدودهٔ دقیق این صورتها، میان لغویان تفاوتهایی وجود دارد؛ بعضی کاربرد «حب» را بیشتر به غلات مربوط دانستهاند و بعضی دامنهٔ گستردهتری برای آن پذیرفتهاند.
تعبیر «حَبَّةُ الْقَلْبِ» نیز در زبان عربی شناخته شده است و به بخش درونی یا مرکزی قلب اشاره میکند. راغب اصفهانی کوشیده است با توجه به همین تصویر، میان دانه و محبت پیوند معنایی برقرار کند.
در بعضی توضیحها، محبت به چیزی تشبیه میشود که به مرکز دل راه یافته است. این تشبیه برای نزدیک کردن معنا به ذهن قابل فهم است، اما اثبات نمیکند که واژهٔ محبت در تاریخ زبان حتما از نام دانه پدید آمده باشد.
در زبان قدیم، «حَبَب» برای ردیف دانهمانند دندانها نیز به کار رفته است؛ در شرح بعضی شواهد، رشتهها و قطرههای رطوبت دهان هم مطرح شدهاند. طرفة بن العبد در وصف خندهٔ محبوب میگوید:
وَإِذَا تَضْحَكُ تُبْدِي حَبَبًا
كَرُضَابِ الْمِسْكِ بِالْمَاءِ الْخَصِرْ
«هنگامی که میخندد، دانهوارهایی [از دندانها یا رطوبت دهان] آشکار میکند؛ مانند پارههای مُشک در آب سرد.» در شرح این بیت، هم ردیف دندانها و هم رشتهها و قطرههای رطوبت دهان مطرح شده است؛ بنابراین، نباید این شاهد را بدون اشاره به اختلاف شرح، فقط به یکی از این دو محدود کرد.
در این کاربرد، دانهمانند بودن و کنار هم قرار گرفتن اجزای کوچک، زمینهٔ تشبیه را فراهم کرده است.
«حُبَاب» برای حبابها یا برجستگیهای کوچک سطح آب نیز ثبت شده است. ابن فارس دربارهٔ پیوند این کاربرد با دانه یا کوچکی، بیش از یک احتمال مطرح کرده است.
این شواهد نشان میدهند که خانوادهٔ «ح ب ب» از نظر تاریخی چندشاخه است. نباید همهٔ معناهای آن را به یک تصویر ساختهشده، مانند «دانهای که در دل کاشته میشود»، بازگرداند. چنین تصویری ممکن است از نظر ادبی زیبا باشد، اما جای پژوهش ریشهشناختی را نمیگیرد.
۲. «حَبّ» و «حَبَّة»؛ دانه در طبیعت و تمثیل قرآن
«فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ»؛ شکافتن دانه و هسته
در سورهٔ انعام آمده است:
إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ
«بیگمان آن معبود یگانه شکافندهٔ دانه و هسته است؛ زنده را از مرده بیرون میآورد و بیرونآورندهٔ مرده از زنده است. این است آن معبود یگانه؛ پس چگونه برگردانده میشوید؟» (انعام ۶:۹۵)
در این آیه، «الْحَبّ» در کنار «النَّوَىٰ» آمده است.
«حب» به دانه مربوط است و «نوى» در این سیاق به هستهٔ میوه اشاره دارد. هر دو میتوانند با فرایند رویش و پدید آمدن گیاه ارتباط داشته باشند.
در اینجا «حب» به معنای محبت نیست. آیه از شکافتن دانه و هسته و پدیدار شدن حیات سخن میگوید.
در انعام ۶:۹۹ نیز از بیرون آمدن دانههای رویهمنشسته از گیاه یاد شده است. در یس ۳۶:۳۳، ق ۵۰:۹، الرحمن ۵۵:۱۲، نبأ ۷۸:۱۵ و عبس ۸۰:۲۷ نیز «حب» در زمینهٔ گیاهان، محصول و روزی انسان آمده است.
برای نمونه، «حَبُّ الْحَصِيدِ» در ق ۵۰:۹ به غلات و دانههای محصول برداشتشدنی اشاره دارد. تعبیر «الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ» در الرحمن ۵۵:۱۲ نیز دانه یا غله را با اجزای گیاهی همراه آن معرفی میکند.
این کاربردها نشان میدهند که «حب» در شاخهٔ طبیعی خود میتواند محصول گیاهی و دانهای باشد که برای رویش یا خوراک اهمیت دارد.
«حَبَّة»؛ یک دانه
در سورهٔ بقره آمده است:
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
«مَثَل کسانی که اموالشان را در راه آن معبود یگانه انفاق میکنند، همچون دانهای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد؛ و آن معبود یگانه برای هر که بخواهد چند برابر میکند؛ و آن معبود یگانه گشایشگر و داناست.» (بقره ۲:۲۶۱)
«حَبَّة» در این آیه یک دانه است و دو بار آمده است: نخست دانهای که کاشته میشود و سپس دانههایی که در خوشهها پدید میآیند.
در اینجا قرآن از تصویر رشد و تکثیر دانه برای توضیح چندبرابر شدن نتیجهٔ انفاق استفاده میکند.
اما معنای لغوی «حبة» خود «پاداش چندبرابر» نیست. پاداش و افزایش از ساخت مثل و ادامهٔ آیه فهمیده میشود.
همچنین این تمثیل نباید به یک قانون ثابت کشاورزی تبدیل شود که هر دانهٔ واقعی در هر شرایطی حتما هفتصد دانه تولید میکند. آیه از یک تصویر برای بیان چندبرابر شدن بهره میگیرد و در ادامه، آن را به مشیت و گشایش الهی پیوند میدهد.
دانهٔ خردل؛ کوچکی و دقت حسابرسی
در سورهٔ انبیاء آمده است:
وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ
«و ترازوهای داد را برای روز قیامت مینهیم؛ پس به هیچ نفسی هیچ ستمی نمیشود؛ و اگر به وزن دانهای خردل باشد، آن را میآوریم؛ و ما برای حسابرسی بس هستیم.» (انبیاء ۲۱:۴۷)
در این آیه، «حبة» همراه با «خردل» آمده است و دانهای کوچک را معرفی میکند.
در لقمان ۳۱:۱۶ نیز از وزن دانهٔ خردل سخن رفته است که حتی اگر در صخره یا در آسمانها یا زمین باشد، از علم و قدرت آن معبود یگانه بیرون نمیماند.
در هر دو کاربرد، کوچکی دانه و دقت در رسیدگی یا آگاهی برجسته است.
اما «حبة» در اصل به معنای «ذرهٔ بسیار کوچک» نیست. دانه ممکن است اندازههای متفاوتی داشته باشد؛ در این آیات، نوع دانه و ساخت جمله است که کوچکی را برجسته میکند.
در انعام ۶:۵۹ نیز از دانهای در تاریکیهای زمین سخن رفته است. در آنجا دانه نمونهای از چیزی است که از علم آن معبود یگانه پنهان نمیماند.
پس معنای «حبة» در همهٔ این کاربردها دانه است، اما در یک آیه از رشد و تکثیر آن برای تمثیل استفاده شده و در آیات دیگر از کوچکی یا پنهان بودن آن.
۳. «حُبّ»؛ محبت و گرایش انسان به اشخاص و خواستهها
محبت به چیزهای مطلوب زندگی
در سورهٔ آلعمران آمده است:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ
«دوست داشتن خواستنیها، از زنان و پسران و انبوههای انباشتهٔ طلا و نقره و اسبهای نشاندار و دامها و کشتزار، برای مردم آراسته شده است. این بهرهٔ زندگی دنیاست؛ و نیکویی بازگشت نزد آن معبود یگانه است.» (آلعمران ۳:۱۴)
در این آیه، «حُبّ» به خواستهها و چیزهای مطلوب زندگی انسان مربوط است.
انسان میتواند به روابط خانوادگی، فرزندان، دارایی، وسیلهٔ رفتوآمد، دام و کشتزار علاقه داشته باشد. این علاقه بخشی از وضعیت زندگی انسان است.
اما از خود واژهٔ محبت نمیتوان نتیجه گرفت که تمام این خواستهها ذاتا حرام یا ناپسندند. قرآن در آیات دیگر، فرزند، مال و برخورداریهای زندگی را نیز نعمت یا زمینهٔ مسئولیت معرفی میکند.
در مقابل، دوست داشتن یک چیز نیز بهتنهایی دلیل نمیشود که آن چیز در هر وضعیت برای انسان خوب باشد.
این تفاوت در بقره ۲:۲۱۶ روشنتر شده است.
دوست داشتن، معیار قطعی خیر نیست
در سورهٔ بقره آمده است:
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
«جنگ بر شما مقرر شده است، در حالی که برایتان ناخوشایند است. و چهبسا چیزی را ناخوش دارید و برای شما خوب باشد، و چهبسا چیزی را دوست بدارید و برای شما بد باشد؛ و آن معبود یگانه میداند و شما نمیدانید.» (بقره ۲:۲۱۶)
در این آیه، محبت در برابر کراهت قرار گرفته است.
شخص ممکن است چیزی را دوست داشته باشد، اما آن چیز برای او زیانآور باشد. همچنین ممکن است انجام کاری برای او ناخوشایند باشد، اما در شرایط معین خیری در آن وجود داشته باشد.
این آیه نشان میدهد که محبت یک حالت یا گرایش واقعی است، ولی بهخودیخود معیار نهایی ارزش چیزی نیست.
در زبان فارسی نیز میتوان گفت انسان غذایی را دوست دارد که مصرف بیش از اندازهٔ آن به سلامت او آسیب میرساند. دوست داشتن آن غذا واقعی است، اما این علاقه، سودمند بودن هر مقدار مصرف آن را ثابت نمیکند.
از سوی دیگر، انسان ممکن است از درمانی دشوار ناخشنود باشد، در حالی که در وضعیت مشخصی برای حفظ سلامت او لازم است.
این مثالها توضیحی از تفاوت محبت و خیرند؛ نه اینکه خود ریشهٔ «حب» به سود و زیان جسمانی مربوط باشد.
در نتیجه، معنای «أَحَبَّ» همان دوست داشتن است. خوبی یا بدی محبوب، مسئلهٔ دیگری است که با دلیل و سیاق سنجیده میشود.
محبت خانوادگی؛ علاقه و برداشت از علاقه
در یوسف ۱۲:۸، برادران یوسف میگویند یوسف و برادرش نزد پدرشان محبوبتر از آناناند.
«أَحَبُّ» در این آیه صورت مقایسهای است و از محبوبتر بودن سخن میگوید.
اما خود این واژه ثابت نمیکند که داوری برادران دربارهٔ مقدار محبت پدرشان در تمام جزئیات درست بوده است. قرآن سخن و برداشت آنان را نقل میکند.
این نکته اهمیت دارد؛ زیرا انسان ممکن است محبت شخص دیگری را از روی رفتارهای او ارزیابی کند، اما برداشت خود را با حقیقت کامل احساس و نیت آن شخص اشتباه بگیرد.
در ادامهٔ داستان، حسادت و رفتار نادرست برادران مطرح میشود. بااینحال، این رفتارها معنای لغوی «أَحَبّ» نیستند؛ بلکه واکنش آنان به وضعیتی است که چنین فهمیدهاند.
محبت شدید؛ «شَغَفَهَا حُبًّا»
در سورهٔ یوسف آمده است:
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
«و زنانی در شهر گفتند: همسر عزیز میخواهد جوانش را از خود به کام گیرد؛ عشق به ژرفای دلش رسیده است؛ ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم.» (یوسف ۱۲:۳۰)
در این آیه، «حُبًّا» در کنار «شَغَفَهَا» آمده است.
«شغف» از ریشهٔ «ش غ ف» است و در این سیاق، شدت نفوذ محبت در دل را بیان میکند.
پس شدت دلبستگی زن از مجموع ترکیب شناخته میشود. خود «حب» همیشه به معنای عشقی چیره و بیمهار نیست.
همچنین باید توجه داشت که جمله، گفتار زنان شهر دربارهٔ همسر عزیز است. آنان هم رفتار زن را گزارش میکنند و هم دربارهٔ آن داوری مینمایند.
در اینجا محبت شدید با رفتاری نادرست همراه شده است، اما نباید از این مورد نتیجه گرفت که هر محبت شدید یا هر علاقهٔ عاطفی، ذاتا گمراهی است.
ارزش رفتار زن باید از رخداد، حدود اخلاقی و سیاق داستان شناخته شود؛ نه از اینکه صرف محبت در زبان عربی نام گناه باشد.
«أَحَبُّ إِلَيَّ»؛ ترجیح اخلاقی با زبان محبت
در سورهٔ یوسف آمده است:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ
«گفت: پروردگارا، زندان نزد من دوستداشتنیتر از چیزی است که مرا به آن میخوانند؛ و اگر نیرنگشان را از من نگردانی، به آنان متمایل میشوم و از نادانان خواهم بود.» (یوسف ۱۲:۳۳)
در این آیه، «أَحَبُّ» به معنای محبوبتر یا ترجیحدادنیتر است.
یوسف زندان را در مقایسه با خواستهای که او را به آن فرا میخوانند ترجیح میدهد.
این کاربرد نشان میدهد که زبان محبت فقط برای بیان لذت و آسایش نیست. انسان ممکن است در برابر دو گزینه، راه دشوارتر را به سبب ارزشی که برای آن قائل است برگزینَد.
از این جمله نباید نتیجه گرفت که زندان از نظر طبیعت خود، برای یوسف محیطی لذتبخش بوده است. محبوبتر بودن در اینجا نسبی است؛ یعنی زندان در مقایسه با پذیرش رفتار نادرست، برای او انتخابی پذیرفتنیتر است.
پس «أَحَبّ» در بعضی ساختها به ترجیح و ارزشگذاری عملی نزدیک میشود، بیآنکه معنای لغوی محبت کاملا از میان برود.
۴. محبت، ترجیح و جایگاه محبوب در تصمیم انسان
«اسْتَحَبُّوا»؛ ترجیح دادن چیزی بر چیز دیگر
در سورهٔ فصلت آمده است:
وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَىٰ عَلَى الْهُدَىٰ فَأَخَذَتْهُمْ صَاعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ
«و اما ثمود، آنان را هدایت کردیم، پس کوری را بر هدایت ترجیح دادند؛ از این رو صاعقهٔ عذاب خوارکننده، به سبب آنچه به دست میآوردند، آنان را گرفت.» (فصلت ۴۱:۱۷)
«اسْتَحَبُّوا» از باب استفعال است.
در این ساخت، چیزی با حرف «عَلَىٰ» بر چیز دیگر ترجیح داده شده است. بنابراین، معنای طبیعی عبارت «ترجیح دادند» است.
در توبه ۹:۲۳، ترجیح دادن کفر بر ایمان با همین فعل آمده است. در ابراهیم ۱۴:۳ و نحل ۱۶:۱۰۷ نیز از ترجیح دادن زندگی دنیا بر آخرت سخن رفته است.
این کاربردها نشان میدهند که محبت میتواند در زبان عربی وارد میدان انتخاب و اولویت شود.
«استحب» در چنین ساختهایی لزوما از یک احساس عاطفی شدید سخن نمیگوید. شخص ممکن است گزینهای را از جهت منفعت، آسایش یا نتیجهای که انتظار دارد بر دیگری مقدم بدارد.
در فصلت ۴۱:۱۷، گمراهی از «الْعَمَىٰ» فهمیده میشود و هدایت از «الْهُدَىٰ». خود «استحبوا» تنها ترجیح دادن را بیان میکند.
همچنین از وزن استفعال بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که شخص حتما پس از یک فرایند روانی مشخص، عشق شدیدی به گزینهٔ برگزیده پیدا کرده است.
در این آیات، ترجیح از نسبت دو گزینه و تصمیم عملی گویندگان شناخته میشود.
محبت به خانواده و دارایی؛ مسئلهٔ اولویت
در سورهٔ توبه آمده است:
قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ
«بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کسادیاش میترسید و خانههایی که میپسندید، نزد شما از آن معبود یگانه و رسولش و کوشش در راه او محبوبتر است، پس منتظر بمانید تا آن معبود یگانه فرمان خود را بیاورد؛ و آن معبود یگانه مردم نافرمان را هدایت نمیکند.» (توبه ۹:۲۴)
در این آیه، «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنْ» ساخت مقایسهای دارد.
موضوع، تنها وجود محبت به پدر و مادر، فرزند، همسر، خویشاوندان، مال یا خانه نیست. آیه از موقعیتی سخن میگوید که این وابستگیها نسبت به آن معبود یگانه، رسول و کوشش در راه او محبوبتر و مقدمتر میشوند.
در اینجا محبت میتواند در تصمیم و رفتار انسان آشکار شود.
برای نمونه، شخصی ممکن است خانوادهٔ خود را بسیار دوست داشته باشد و برای رفاه آنان کار کند. این محبت بهخودیخود ناپسند نیست.
اما اگر به سبب محبت به خانواده، به رشوهگیری، ستم یا پایمال کردن حقوق دیگران روی آورد تا آنان از رفاه بیشتری برخوردار شوند، محبت او در انتخابی نادرست نقش پیدا کرده است.
این مثال، کاربردی اخلاقی از مسئلهٔ اولویت است؛ نه اینکه خود واژهٔ «حب» به معنای رشوه، فساد یا نافرمانی باشد.
همچنین آیه را نباید به فرمان بیمحبتی به خانواده تبدیل کرد. قرآن در آیات دیگر به نیکی با والدین، رعایت حقوق همسر و فرزندان، و رسیدگی به نزدیکان فرمان داده است.
مسئلهٔ اصلی زمانی پدید میآید که تعلق انسانی جای معیار حق و مسئولیت را بگیرد.
«يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ»؛ محبت و همتاسازی
در سورهٔ بقره آمده است:
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
«و از میان مردم کسانی هستند که غیر از آن معبود یگانه، همتایانی برای او میگیرند و آنان را همچون محبت آن معبود یگانه دوست میدارند؛ اما کسانی که ایمان آوردهاند، محبتشان به آن معبود یگانه شدیدتر است. و کاش کسانی که ستم کردهاند، هنگامی که عذاب را میبینند، درمییافتند که تمام قدرت از آن معبود یگانه است و آن معبود یگانه سختکیفر است.» (بقره ۲:۱۶۵)
در این آیه، سه صورت از خانوادهٔ «ح ب ب» آمده است: فعل «يُحِبُّونَهُمْ»، اسم «حُبّ» در «كَحُبِّ اللَّهِ» و «حُبًّا» در «أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ».
این کاربردها نشان میدهند که محبت میتواند از نظر شدت و جایگاه با محبت دیگری مقایسه شود.
اما موضوع آیه صرفا زیاد بودن محبت به یک انسان یا شیء نیست. قرآن ابتدا از گرفتن «أنداد» برای آن معبود یگانه سخن میگوید و سپس محبت به آنان را توصیف میکند.
بنابراین، محبت در این سیاق با همتاسازی و قرار دادن مرجع دیگری در جایگاهی که به آن معبود یگانه تعلق دارد ارتباط پیدا کرده است.
از خود فعل «يحبونهم» نمیتوان نتیجه گرفت که دوست داشتن هر شخصی غیر از آن معبود یگانه شرک است. انسان ممکن است پدر، مادر، همسر، فرزند یا دوست خود را عمیقا دوست داشته باشد، بیآنکه او را همتای آن معبود یگانه قرار دهد.
مرز مسئله در جایگاهی است که محبوب پیدا میکند. هنگامی که خواست، فرمان یا رضایت محبوب در برابر حق الهی به مرجعی برتر تبدیل شود، محبت دیگر تنها یک دلبستگی شخصی نیست؛ در جهتگیری و وفاداری انسان نقش تعیینکننده پیدا کرده است.
بااینحال، یک گناه یا انتخاب نادرست نیز بهتنهایی برای صدور حکم قطعی دربارهٔ شرک درونی شخص کافی نیست. باید میان لغزش اخلاقی، وابستگی نادرست، و همتاسازی آگاهانه در جایگاه مرجعیت تفاوت گذاشت.
در اینجا، پژوهش لغوی «حب» به شناخت عنصر محبت و شدت آن کمک میکند. تعیین تمام حدود «أنداد» و «شرک» به بررسی مستقل همان مفاهیم نیاز دارد.
محبت و بخشیدن چیزی که انسان دوست دارد
در آلعمران آمده است:
لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
«هرگز به نیکی نمیرسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و هرچه انفاق کنید، آن معبود یگانه به آن داناست.» (آلعمران ۳:۹۲)
در این آیه، «تُحِبُّونَ» به چیزهایی مربوط است که انسان برای آنها ارزش قائل است.
فرمان آیه تنها این نیست که انسان چیزی را ببخشد که از نظر او بیارزش یا اضافی است. بخشیدن از چیزی که دوست دارد، نشان میدهد که محبت به مال یا دارایی، تمام تصمیم او را در اختیار نگرفته است.
در بقره ۲:۱۷۷ نیز از دادن مال «عَلَىٰ حُبِّهِ» سخن رفته است. دربارهٔ مرجع ضمیر در این ترکیب، خوانش محبت به مال و خوانش محبت به آن معبود یگانه مطرح شدهاند؛ اما در هر دو، پیوند میان محبت و انفاق اهمیت دارد.
در انسان ۷۶:۸ نیز عبارت «عَلَىٰ حُبِّهِ» آمده است:
وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا
«و خوراک را، با آنکه دوستش دارند، به نیازمند و یتیم و اسیر میدهند.» (انسان ۷۶:۸)
در این آیه نیز دربارهٔ مرجع ضمیر امکانهای تفسیری مطرح است. نزدیکی «الطعام» خوانش دوست داشتن خوراک را پشتیبانی میکند، و جهت الهی بخشش در آیهٔ بعد نیز برای بررسی خوانش محبت به آن معبود یگانه اهمیت دارد.
در هر صورت، خود ریشه «حب» در این آیات به معنای بخشیدن نیست. بخشش از فعلهای «أنفقوا»، «آتى» و «يطعمون» فهمیده میشود.
آنچه این آیات روشن میکنند، رابطهٔ محبت با انتخاب عملی انسان است. شخص میتواند چیزی را دوست بدارد و با وجود این، آن را برای خیر دیگری واگذار کند.
این معنا در حشر ۵۹:۹ نیز با محبت به مهاجران و ترجیح دادن آنان بر خود، حتی هنگام نیاز شخصی، آشکار شده است.
پس محبت همیشه به نگه داشتن محبوب برای خود نمیانجامد؛ ممکن است با بخشش، ایثار و مقدم داشتن حق دیگران نیز همراه شود.
۵. محبت آن معبود یگانه، محبت به آن معبود یگانه و محبوب گردانیدن
«يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ»؛ محبت دوطرفه
در سورهٔ مائده آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر که از شما از دینش برگردد، آن معبود یگانه بهزودی قومی میآورد که آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن و در برابر انکارکنندگان نیرومندند، در راه آن معبود یگانه کوشش میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نمیترسند. این فضل آن معبود یگانه است که به هر که بخواهد میدهد؛ و آن معبود یگانه گشایشگر و داناست.» (مائده ۵:۵۴)
در این آیه، محبت در هر دو جهت آمده است: آن معبود یگانه آنان را دوست دارد و آنان آن معبود یگانه را دوست دارند.
از نظر ساختمان جمله، فعلها از یک خانوادهاند، اما فاعل و مفعول آنها تغییر کرده است.
نباید محبت آن معبود یگانه به انسان را بدون دلیل با تمام حالتهای روانی و جسمانی محبت انسانی یکسان دانست. انسان ممکن است محبت را با نیاز، دلتنگی، هیجان، ترس از جدایی یا وابستگی تجربه کند؛ اما این ویژگیها بهخودیخود دربارهٔ آن معبود یگانه ثابت نمیشوند.
در مقابل، نباید واژهٔ «يُحِبُّ» را هنگامی که فاعل آن آن معبود یگانه است، بدون ضرورت به معنایی کاملا بیارتباط مانند «تنها پاداش میدهد» تغییر داد. قرآن خود از محبت آن معبود یگانه سخن گفته است و رابطهٔ این محبت با پاداش، رحمت، رضایت و رفتار بندگان باید از مجموعهٔ آیات بررسی شود.
در مائده ۵:۵۴، محبت با ویژگیهای رفتاری کسانی که آن معبود یگانه آنان را دوست دارد همراه است. این ویژگیها از سیاق شناخته میشوند، اما تمام معنای لغوی «حب» نیستند.
«إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»؛ محبت و پیروی
در سورهٔ آلعمران آمده است:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
«بگو: اگر آن معبود یگانه را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا آن معبود یگانه شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد؛ و آن معبود یگانه آمرزنده و مهربان است.» (آلعمران ۳:۳۱)
در این آیه، محبت به آن معبود یگانه با پیروی از رسول ارتباط داده شده است.
اما «تُحِبُّونَ» و «اتَّبِعُونِي» دو فعل مستقلاند. نخستین فعل از محبت سخن میگوید و دومین فعل از پیروی.
این تفاوت اهمیت دارد. قرآن محبت ادعاشده را در برابر فرمان و رفتار قرار میدهد؛ اما خود واژهٔ محبت را از نظر لغوی به «اطاعت» تغییر نمیدهد.
شخص ممکن است ادعای محبت کند، ولی هنگامی که خواستهٔ خود با راهی که حق میداند ناسازگار میشود، از پیروی آن خودداری کند.
در چنین وضعیتی، رفتار میتواند نشان دهد که ادعای محبت تا چه اندازه در تصمیمهای او اثر دارد.
بااینحال، خطاب مستقیم آیه به محمد و مأموریت رسولی او نیز باید محفوظ بماند. از این ساخت نمیتوان بدون شاهد مستقل، هر رفتار منسوب به او در گزارشهای تاریخی بعدی را به فرمانی همیشگی تبدیل کرد.
معنای لغوی «حب» همان محبت است؛ شرایط پیروی و دامنهٔ آن به سیاق رسالت و آیات مربوط به اطاعت نیاز دارد.
آن معبود یگانه چه کسانی را دوست دارد؟
در قرآن، محبت آن معبود یگانه با ویژگیها و رفتارهای گوناگون پیوند داده شده است.
در بقره ۲:۱۹۵ و آلعمران ۳:۱۳۴، آن معبود یگانه محسنین را دوست دارد. در آلعمران ۳:۷۶ و توبه ۹:۴، متقین محبوب آن معبود یگانه معرفی شدهاند. در آلعمران ۳:۱۴۶، صابران؛ در آلعمران ۳:۱۵۹، متوکلان؛ و در بقره ۲:۲۲۲، توبهکنندگان و پاکیزگیجویان مورد محبت آن معبود یگانه قرار گرفتهاند.
در مائده ۵:۴۲، حجرات ۴۹:۹ و ممتحنه ۶۰:۸ نیز آن معبود یگانه «الْمُقْسِطِينَ» یا دادگران را دوست دارد.
در برابر، قرآن میگوید آن معبود یگانه ستمگران، تجاوزکاران، فسادگران، خیانتکاران و متکبران را دوست ندارد؛ از جمله در بقره ۲:۱۹۰، بقره ۲:۲۰۵، آلعمران ۳:۵۷، انفال ۸:۵۸ و نحل ۱۶:۲۳.
این کاربردها نشان میدهند که محبت الهی در قرآن از عدالت و رفتار انسان جدا نیست.
اما معنای «لا يحب» نباید بدون بررسی به حکم قطعی دربارهٔ تمام موجودیت و سرنوشت همیشگی هر شخص تبدیل شود. برای نمونه، نفی محبت آن معبود یگانه نسبت به تجاوزکاران، نکوهش تجاوز است؛ و آیات مربوط به توبه نیز امکان بازگشت و اصلاح انسان را مطرح میکنند.
در بعضی آیات، متعلق نفی محبت خود یک رفتار است؛ مانند بقره ۲:۲۰۵ که میگوید آن معبود یگانه فساد را دوست ندارد. در آیات دیگر، گروهی با وصف رفتاری خود معرفی میشوند.
این تفاوت دستوری باید در ترجمه و تحلیل محفوظ بماند.
در ممتحنه ۶۰:۸، آن معبود یگانه نیکی و دادگری نسبت به کسانی را که به سبب دین با مؤمنان نجنگیده و آنان را از خانههایشان بیرون نکردهاند، منع نمیکند و سپس میگوید آن معبود یگانه دادگران را دوست دارد.
این کاربرد نیز نشان میدهد که محبت الهی به عدالت، تنها در روابط درون یک جماعت مذهبی محدود نشده است.
«حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ»؛ دوستداشتنی گردانیدن
در سورهٔ حجرات آمده است:
وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَٰئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ
«و بدانید که فرستادهٔ آن معبود یگانه در میان شماست؛ اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی میکرد، به رنج میافتادید؛ ولی آن معبود یگانه ایمان را برای شما دوستداشتنی کرد و آن را در دلهایتان آراست و کفر و نافرمانی و سرپیچی را برایتان ناخوش گردانید؛ آنان همان راهیافتگاناند.» (حجرات ۴۹:۷)
«حَبَّبَ» از باب تفعیل است و به محبوب یا دوستداشتنی گردانیدن چیزی مربوط میشود.
در این آیه، آن معبود یگانه ایمان را برای مخاطبان محبوب ساخته است.
تفاوت «حَبَّبَ» با «أَحَبَّ» روشن است. «أَحَبَّ» از دوست داشتن سخن میگوید، اما «حَبَّبَ» در این ساخت، محبوب گردانیدن چیزی برای دیگری را بیان میکند.
در ادامه، «زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ» نیز آمده است. این فعل از ریشهٔ دیگری است و آراسته شدن ایمان در دلها را بیان میکند.
پس محبوب گردانیدن و آراستن دو تعبیر مرتبطاند، اما از نظر لغوی یکسان نیستند.
در مقابل، «كَرَّهَ» از ناخوش گردانیدن سخن میگوید. این تقابل نشان میدهد که جهت عاطفی انسان نسبت به ایمان و کفر در آیه اهمیت دارد.
بااینحال، از خود «حبب» نمیتوان چگونگی کامل رابطهٔ هدایت الهی، اختیار انسان و شکلگیری باور را استخراج کرد. این موضوع به بررسی گستردهتر آیات هدایت و مسئولیت نیاز دارد.
«مَحَبَّةً مِنِّي»؛ محبت در داستان موسی
در سورهٔ طه آمده است:
أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي
«او را در صندوق بگذار و آن را در رود بیفکن؛ پس رود باید او را به ساحل بیفکند تا دشمن من و دشمن او وی را بگیرد؛ و محبتی از خود بر تو افکندم، تا زیر چشم من پرورده شوی.» (طه ۲۰:۳۹)
«مَحَبَّة» در این آیه اسم مصدر مربوط به محبت است.
آن معبود یگانه میگوید محبتی از جانب خود بر موسی افکنده است.
دربارهٔ جهت این محبت، دو خوانش قابل بررسی است.
در یک خوانش، مقصود محبت ویژهٔ آن معبود یگانه به موسی است.
در خوانش دیگر، آن معبود یگانه موسی را در نظر کسانی که با او روبهرو میشوند محبوب گردانیده است. سیاق قرار گرفتن موسی در اختیار کسانی که میتوانستند برای او خطرناک باشند، این خوانش را تقویت میکند.
این دو معنا کاملا بیارتباط نیستند، اما از نظر نحوی و مفهومی یکسان نیز نیستند. یکی از محبت آن معبود یگانه سخن میگوید و دیگری از محبتی که به سبب تدبیر الهی در دل دیگران نسبت به موسی پدید میآید.
خود آیه از «مَحَبَّةً مِنِّي» سخن میگوید و کیفیت دقیق آن را با یک توضیح روانشناختی محدود نمیکند.
بنابراین، ترجمهٔ نزدیک به لفظ «محبتی از جانب خود بر تو افکندم» مناسب است و امکان بررسی این دو خوانش را محفوظ میگذارد.
«أَحِبَّاؤُهُ»؛ ادعای محبوبیت ویژه نزد آن معبود یگانه
در سورهٔ مائده آمده است:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ
«و یهود و نصارا گفتند: ما پسران آن معبود یگانه و دوستان او هستیم. بگو: پس چرا شما را به سبب گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما انسانهایی از میان آفریدگان او هستید. هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند. و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ آن معبود یگانه است؛ و بازگشت به سوی اوست.» (مائده ۵:۱۸)
«أَحِبَّاء» جمعی از خانوادهٔ «حبيب» است و به محبوبان و کسانی که مورد محبتاند اشاره دارد.
در این آیه، عبارت «نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ» بهصورت یک ادعا نقل شده است. قرآن سپس این ادعا را با پرسشی دربارهٔ گناه و عذاب روبهرو میکند.
بنابراین، خودِ ادعای محبوبیت ویژه، دلیل برخورداری از مصونیت در برابر مسئولیت اخلاقی نیست.
از سوی دیگر، این آیه نباید بدون توجه به زمینهٔ گفتار تاریخی به تمام افراد یهودی و مسیحی در هر زمان تعمیم داده شود. موضوع، ادعایی است که قرآن در خطاب خود نقل و نقد میکند.
از نظر پژوهش ریشه، «أحباء» نشان میدهد که خانوادهٔ «ح ب ب» علاوه بر دوست داشتن، میتواند وضعیت محبوب بودن شخص نزد دیگری را نیز بیان کند.
اما محبوب خواندن خود یا گروه خویش، بهتنهایی اثبات نمیکند که آن محبت در واقعیت برقرار است یا چه حقوق و امتیازهایی از آن نتیجه میشود.
۷. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان
برای «حُبّ» و «مَحَبَّة»، معادلهای اصلی «محبت» و «دوست داشتن» هستند. «دلبستگی»، «علاقه» و در بعضی سیاقها «شیفتگی» نیز میتوانند بخشی از معنا را منتقل کنند، اما باید با موضوع جمله هماهنگ باشند.
در بقره ۲:۱۶۵، «محبت» مناسب است؛ زیرا سخن از رابطهٔ انسان با همتایانی است که برای آن معبود یگانه میگیرد و شدت محبت او به آن معبود یگانه نیز مقایسه میشود.
در آلعمران ۳:۱۴، «دوست داشتن خواستنیها» معنای «حُبُّ الشَّهَوَاتِ» را منتقل میکند. ترجمهٔ «پرستیدن خواستهها» در اینجا بیش از اندازه تفسیری است؛ مگر آنکه سیاق مستقلی چنین مرحلهای از وابستگی را ثابت کند.
در یوسف ۱۲:۳۰، «حُبًّا» با «شَغَفَهَا» همراه است و ترجمهٔ «عشق به ژرفای دلش رسیده» میتواند شدت ترکیب را منتقل کند؛ با این توضیح که شدت از مجموع دو واژه فهمیده میشود.
برای فعل ماضی «أَحَبَّ»، بسته به جمله، «دوست داشت» یا «پسندید» مناسب است. اما «أَحَبُّ» در یوسف ۱۲:۳۳ اسم تفضیل است، نه فعل ماضی: «أَحَبُّ إِلَيَّ» یعنی «نزد من محبوبتر» یا «برایم ترجیحدادنیتر». صورت منصوب همین اسم تفضیل در توبه ۹:۲۴ نیز «أَحَبَّ» است؛ پس تشخیص نقش آن تنها از نوشتار بیاعراب یا حرکت پایانی به دست نمیآید.
در یوسف ۱۲:۸، «أَحَبُّ إِلَىٰ أَبِينَا» را میتوان «نزد پدرمان محبوبتر» ترجمه کرد. این ساخت مقایسهای را باید از فعل سادهٔ دوست داشتن جدا نگه داشت.
برای «اسْتَحَبَّ» هنگامی که با «عَلَىٰ» آمده است، معادل «ترجیح داد» طبیعی و دقیق است. در فصلت ۴۱:۱۷، «کوری را بر هدایت ترجیح دادند» مناسبتر از آن است که گفته شود «عاشق کوری شدند».
«حَبَّبَ» به معنای «محبوب گردانید» یا «دوستداشتنی ساخت» است. در حجرات ۴۹:۷، «ایمان را برای شما دوستداشتنی کرد» معنای فعل را روشن منتقل میکند.
«مَحَبَّةً مِنِّي» در طه ۲۰:۳۹ بهتر است با حفظ ساخت نزدیک به لفظ ترجمه شود: «محبتی از جانب خود بر تو افکندم». توضیح اینکه این محبت چگونه در رابطهٔ موسی با دیگران آشکار شده، در تحلیل سیاقی بیاید.
«أَحِبَّاؤُهُ» در مائده ۵:۱۸ به معنای «محبوبان او» یا «دوستان محبوب او» است. در ترجمه، ادعایی بودن جمله و نقدی که بلافاصله پس از آن آمده باید حفظ شود.
برای «حَبّ» در آیات طبیعی، معادل «دانه» یا در سیاق کشت و برداشت «غله و دانهٔ محصول» مناسب است. در «حَبُّ الْحَصِيدِ»، رابطهٔ آن با محصول قابل برداشت روشن گردد.
«حَبَّة» یک دانه است. در بقره ۲:۲۶۱، همین معادل برای دانهٔ نخست و دانههای خوشهها مناسب است. در انبیاء ۲۱:۴۷ و لقمان ۳۱:۱۶ نیز «دانهٔ خردل» تصویر کوچکی را حفظ میکند.
نباید از شباهت نوشتاری «حَبّ» و «حُبّ» نتیجه گرفت که آیات کشاورزی از محبت سخن میگویند یا آیات محبت در اصل به کاشتن دانه اشاره دارند.
همچنین «خیر» در تعبیرهایی مانند «حُبُّ الْخَيْرِ» باید با سیاق شناخته شود. در عادیات ۱۰۰:۸، معنای مال و دارایی با سیاق سازگار است. در ص ۳۸:۳۲، «الْخَيْر» در زمینهٔ اسبان آمده است، اما دربارهٔ رابطهٔ محبت به آنها با یاد پروردگار، خوانشهای متفاوتی مطرح شده که باید در تأویل همان آیه سنجیده شوند. از این کاربردهای خاص نباید نتیجه گرفت که «خیر» در تمام قرآن صرفا به معنای مال یا اسب است.
جمعبندی
ریشهٔ «ح ب ب» در زبان عربی چندشاخه است. «حَبّ» و «حَبَّة» به دانه و بذر مربوطاند، در حالی که «حُبّ» و «مَحَبَّة» از محبت، علاقه و دلبستگی سخن میگویند.
در منابع کهن، برای محبت پیوندی با ملازمت و ثبات نیز مطرح شده است. این توضیح میتواند یکی از ویژگیهای محبت را روشن کند، اما ثابت نمیکند که تمام محبتها از نظر تاریخی از یک تصویر مادی واحد پدید آمدهاند.
در قرآن، محبت میتواند به اشخاص، روابط خانوادگی، مال، آسایش، رفتار پسندیده، ایمان و آن معبود یگانه تعلق گیرد. خود محبت بهتنهایی ارزش اخلاقی محبوب را تعیین نمیکند.
ساخت «أَحَبُّ» ترجیح یا محبوبتر بودن را بیان میکند و «اسْتَحَبَّ ... عَلَىٰ» در کاربرد قرآنی، برتر شمردن و مقدم داشتن یک گزینه بر گزینهٔ دیگر را روشن میسازد.
محبت در زندگی انسان تنها یک احساس جدا از رفتار نیست. انسان ممکن است برای محبوب خود فداکاری کند، از مال محبوبش ببخشد یا در تصمیمهای دشوار آنچه را درست میداند بر چیزی که از نظر شخصی دلخواهتر است مقدم بدارد. در مقابل، ممکن است به سبب دلبستگی نادرست، منفعت و رضایت محبوب را بر حق و عدالت ترجیح دهد.
بااینحال، این پیامدهای رفتاری نباید به تعریف لغوی محبت تبدیل شوند. دوست داشتن، اطاعت، بخشیدن، وفاداری و همتاسازی مفاهیمی مستقلاند که در بعضی سیاقها با یکدیگر ارتباط پیدا میکنند.
در رابطهٔ انسان با آن معبود یگانه، قرآن هم از محبت انسان به آن معبود یگانه و هم از محبت آن معبود یگانه به بندگان سخن میگوید. این محبت با عدالت، احسان، تقوا، صبر، توکل و بازگشت از خطا همراه آمده است؛ اما نباید آن را بدون دلیل به احساس انسانی یا تنها به پاداش مادی محدود کرد.
همچنین محبوب بودن نزد آن معبود یگانه در قرآن امتیازی نیست که صرف ادعای فرد یا وابستگی او به یک قوم و جماعت، آن را ثابت کند.
در نتیجه، برای ریشهٔ «ح ب ب» باید دو شاخهٔ اصلی را جدا شناخت: دانه و بذر در میدان طبیعت، و محبت و دلبستگی در میدان روابط و گرایشهای انسان. در شاخهٔ دوم، محبت میتواند از پسندیدن و علاقه داشتن تا ترجیح، محبوبیت و رابطهٔ متقابل میان انسان و آن معبود یگانه گسترش یابد؛ اما نوع، شدت و ارزش آن را متعلق محبت، ساختمان جمله و سیاق قرآنی مشخص میکند.