ریشهٔ ن ه ي

نوشتن تبصره دربارهٔ این اثر

بازداشتن از کاری، دست کشیدن و پایان یافتن؛ نهایت و مرز؛ خردی که انسان را از رفتار نادرست بازمی‌دارد

صورت‌های قرآنی و لغوی

ریشهٔ «ن ه ي» در زبان عربی به پایان و نهایت رسیدن چیزی و بازداشتن از ادامهٔ یک کار مربوط است. «نَهَاهُ عَنِ الشَّيْءِ» یعنی او را از کاری بازداشت؛ «اِنْتَهَىٰ عَنْهُ» یعنی از آن کار دست کشید؛ و «نِهَايَة» به پایان و نهایت چیزی گفته می‌شود.

در همین خانواده، «نُهَى» به معنای خرد و عقل نیز آمده است. لغویان این نام‌گذاری را با نقش عقل در بازداشتن انسان از رفتار نادرست توضیح داده‌اند. عقل تنها وسیلهٔ دریافت و نگهداری معلومات نیست؛ انسان با آن می‌تواند پیامد کارهای خود را بسنجد، میان درست و نادرست تفاوت بگذارد و در برابر خواسته‌ای زیان‌بار توقف کند.

این ارتباط معنایی در قرآن نیز دیده می‌شود. از یک‌سو، خداوند و رسول او از برخی رفتارها نهی می‌کنند. از سوی دیگر، مؤمنان به بازداشتن از منکر فراخوانده می‌شوند. در مواردی نیز خود انسان باید از کاری دست بکشد. قرآن همچنین از «أُولُو النُّهَىٰ» سخن می‌گوید و در کاربرد دیگری، «الْمُنْتَهَىٰ» را برای نهایت و سرانجام به کار می‌برد.

بنابراین، این ریشه تنها به فرمان «نکن» محدود نیست. نهی کردن، نهی‌پذیرفتن، دست کشیدن، رسیدن به پایان و برخورداری از خرد بازدارنده، کاربردهای متفاوت یک خانوادهٔ زبانی‌اند.

در قرآن، ریشهٔ «ن ه ي» ۵۶ بار در ۵۴ آیه آمده است. این کاربردها از نظر صرفی در هفت گروه قرار دارند و معنای هر گروه را باید با توجه به ساخت و سیاق آن شناخت.

۱. صورت‌ها و مشتق‌های ریشه

ریشهٔ «ن ه ي» از نون، هاء و یاء ساخته شده و از ریشه‌های ناقص یایی عربی است. حرف سوم آن در بعضی صورت‌ها به الف مقصوره تبدیل می‌شود؛ مانند «نَهَىٰ» و «اِنْتَهَىٰ».

صورت‌های مهم این خانواده در زبان عربی عبارت‌اند از:

  • نَهَىٰ ـ يَنْهَىٰ: کسی را از انجام کاری بازداشت یا از آن منع کرد.
  • نَهْي: بازداشتن و منع کردن؛ در برابر «أَمْر» به معنای فرمان دادن به انجام کار.
  • نَاهٍ: بازدارنده یا کسی که دیگری را از کاری منع می‌کند.
  • نُهَاة: از جمع‌های «نَاهٍ»، به معنای بازدارندگان.
  • اِنْتَهَىٰ ـ يَنْتَهِي: از کاری دست کشید؛ یا به پایان، نهایت یا مقصدی رسید.
  • اِنْتِهَاء: دست کشیدن، پایان یافتن و رسیدن به نهایت.
  • مُنْتَهٍ: کسی که دست کشیده یا از ادامهٔ کاری بازایستاده است.
  • مُنْتَهَىٰ: نهایت، پایان، مقصد یا نقطه‌ای که چیزی به آن می‌رسد.
  • تَنَاهَىٰ ـ يَتَنَاهَىٰ: به نهایت رسید؛ از کاری دست کشید؛ و در ساخت متقابل، یکدیگر را از کاری بازداشتند.
  • تَنَاهِي: رسیدن به نهایت یا بازایستادن؛ بسته به ساخت جمله.
  • نِهَايَة: پایان، انتها و مرز نهایی.
  • نُهْيَة: خرد و عقل، به‌ویژه از جهت سنجش و بازداشتن از رفتار نادرست.
  • نُهَىٰ: خرد یا خردها؛ در کاربرد شناخته‌شده، جمع «نُهْيَة».
  • أَنْهَىٰ: چیزی، مانند خبر یا پیام، را به مقصد رساند.
  • إِنْهَاء: رساندن، ابلاغ کردن یا به پایان رساندن.
  • نَاهِيَة: چیزی یا کسی که بازمی‌دارد؛ و در بعضی کاربردها، توان بازدارندگی.
  • نَهْيَة / نِهَايَة: در کاربردهای لغوی، مرز و انتهای چیز.
  • نِهْي / نَهْي: در کاربردی مربوط به زمین، آبگیر یا جایی که آب در آن جمع شده و از ادامهٔ جریان بازمانده است.

در قرآن، هفت گروه صرفی از این خانواده حضور دارند:

صورت قرآنیشمارمیدان معنایی
نَهَىٰ و صورت‌های فعلی آن۳۲نهی کردن و بازداشتن
يَتَنَاهَوْنَ۱بازداشتن متقابل یا دست کشیدن
اِنْتَهَىٰ و صورت‌های فعلی آن۱۶پایان دادن و دست کشیدن
النُّهَىٰ۲خرد و عقل
النَّاهُونَ۱بازدارندگان
مُنْتَهُونَ۱کسانی که دست می‌کشند
الْمُنْتَهَىٰ / مُنْتَهَاهَا۳پایان، نهایت و مقصد

این صورت‌ها جمعاً ۵۶ کاربرد در ۵۴ آیه دارند.

دو آیه، یعنی مجادله ۵۸:۸ و حشر ۵۹:۷، هرکدام دو واژه از این ریشه را در بر دارند.

پس تفاوت میان شمار واژه‌ها و شمار آیات، ناشی از تکرار ریشه در این دو آیه است.

پیکرهٔ عربی قرآن؛ ۵۶ کاربرد در هفت گروه صرفی

۲. هستهٔ معنایی و شواهد زبان کهن

نهایت و رسیدن به مرز

ابن فارس در مقاییس اللغة برای این ریشه یک اصل معنایی معرفی می‌کند:

أَصْلٌ صَحِيحٌ يَدُلُّ عَلَى غَايَةٍ وَبُلُوغٍ

یعنی: «اصلی درست که بر نهایت و رسیدن دلالت دارد.»

او «نِهَايَة» را نهایت هر چیز می‌داند و «أَنْهَيْتُ إِلَيْهِ الْخَبَرَ» را به معنای رساندن خبر به شخص توضیح می‌دهد.

سپس «نَهَيْتُهُ عَنِ الشَّيْءِ» را نیز در همین میدان بررسی می‌کند؛ زیرا هنگامی که کسی را از کاری بازمی‌دارند و او می‌ایستد، ادامهٔ آن رفتار به پایان می‌رسد.

این توضیح، ارتباط میان نهی، توقف و نهایت را روشن می‌کند.

اما باید میان اصل معنایی پیشنهادی ابن فارس و تاریخ قطعی پیدایش واژه‌ها تفاوت گذاشت. نمی‌توان تنها از این توضیح نتیجه گرفت که در نخستین مرحلهٔ زبان عربی، واژهٔ «نهایت» حتماً پیش از فعل «نهی کردن» وجود داشته است.

آنچه از شواهد روشن است، نزدیکی واقعی این معانی در زبان عربی است.

مقاییس اللغة و لسان العرب؛ نهایت، بازداشتن و توقف

«نَهَىٰ»؛ بازداشتن دیگری از کاری

در الصحاح، جوهری «نَهْي» را در برابر «أَمْر» قرار می‌دهد.

«أَمَرَهُ بِالشَّيْءِ» یعنی کسی را به انجام کاری فرمان داد.

«نَهَاهُ عَنِ الشَّيْءِ» یعنی او را از انجام کاری بازداشت.

در این دو ساخت، حرف اضافه نیز اهمیت دارد.

«أَمَرَ بِـ» رفتار را به سوی انجام کاری جهت می‌دهد.

«نَهَىٰ عَنْ» از کاری دور می‌سازد یا ادامهٔ آن را منع می‌کند.

اما هر نهی‌ای لزوماً از سوی خداوند نیست.

ممکن است خداوند، پیامبر، پدر و مادر، فردی از جامعه یا حتی شخصی ستمگر دیگری را از کاری نهی کند.

بنابراین، خودِ فعل «نَهَىٰ» نه درست بودن فرمان را اثبات می‌کند و نه حقانیت شخص نهی‌کننده را.

برای داوری، باید دید چه کسی، چه کسی را، از چه کاری و با چه حقی بازمی‌دارد.

«اِنْتَهَىٰ»؛ خودداری و دست کشیدن

در کاربرد «نَهَاهُ»، شخصی دیگری را منع می‌کند.

اما در «اِنْتَهَىٰ»، تمرکز بر کسی است که از ادامهٔ کار بازمی‌ایستد.

این تفاوت در قرآن بسیار مهم است.

«نَهَىٰ» به عمل بازداشتن مربوط است.

«اِنْتَهَىٰ» به توقف، خودداری یا پایان دادن به آن رفتار مربوط می‌شود.

ممکن است شخصی از سوی دیگری نهی شود، ولی همچنان به کار خود ادامه دهد.

در این حالت، نهی صورت گرفته، اما انتهاء تحقق نیافته است.

پس نهی کردن و نهی‌پذیرفتن یک رویداد واحد نیستند.

شاهدی از شعر زیاد بن زید عذری

در لسان العرب، به نقل از سیبویه، این بیت به زیاد بن زید عذری نسبت داده شده است:

إِذَا مَا انْتَهَىٰ عِلْمِي تَنَاهَيْتُ عِنْدَهُ
أَطَالَ فَأَمْلَىٰ أَوْ تَنَاهَىٰ فَأُقْصِرَا

یعنی: «هرجا دانش من به پایان خود برسد، در همان‌جا بازمی‌ایستم؛ خواه دانشم امتداد یابد و ادامه پیدا کند، یا به نهایت برسد و کوتاه شود.»

در این بیت، «اِنْتَهَىٰ» برای رسیدن دانش به مرز خود و «تَنَاهَيْتُ» برای بازایستادن شخص در همان حد به کار رفته است.

این شاهد از نظر معنا بسیار روشن است.

شاعر می‌گوید وقتی دانش او به نهایت رسید، از ادعای دانستنِ بیشتر خودداری می‌کند.

در اینجا، «انتهاء» نام ممنوعیت دینی نیست؛ رسیدن به مرز دانش و توقف در آن مرز است.

همچنین «تناهى» در این بیت به معنای نهی کردن دیگران نیست، بلکه خودداری و بازایستادن شخص را بیان می‌کند.

این نمونه نشان می‌دهد که صورت‌های ریشه، بسته به ساختمان جمله، ممکن است معنای پایان یافتن یا بازداشتن را برجسته کنند.

شرح ابیات سیبویه؛ امتداد دانش و بازایستادن در مرز آن

«نِهَايَة»؛ آخر و حد نهایی

در عربی، «نِهَايَةُ الشَّيْءِ» به پایان و آخر آن گفته می‌شود.

این پایان ممکن است مکانی، زمانی یا معنایی باشد.

برای نمونه، راه می‌تواند نهایتی داشته باشد؛ سخن ممکن است به پایان برسد؛ توان انسان نیز ممکن است در کاری به حد خود برسد.

همهٔ این کاربردها لزوماً با صدور فرمانی از سوی دیگری همراه نیستند.

پس «نهاية» از نظر معنا با نهی کردن ارتباط دارد، اما خودِ آن به معنای فرمان «نکن» نیست.

«نِهْي»؛ جایی که آب از جریان بازمی‌ایستد

در فرهنگ‌های لغوی، «نِهْي» و در بعضی لهجه‌ها «نَهْي» برای آبگیر ثبت شده‌اند.

جوهری توضیح می‌دهد که در لهجهٔ بعضی عرب‌های نجد، این واژه به آبگیری گفته می‌شود که آب در آن جمع می‌شود.

در این کاربرد، آب پس از حرکت در مسیر خود به جایی می‌رسد که می‌ماند یا از ادامهٔ جریان بازمی‌ایستد.

در شعر عربی نیز از این نام برای آبگیرها و محل جمع شدن آب استفاده شده است.

این شاخه نشان می‌دهد که معنای توقف و رسیدن به پایان، در توصیف پدیده‌های طبیعی نیز حضور داشته است.

اما «نِهْي» به معنای آبگیر در قرآن نیامده است.

بنابراین، نباید معنای آب یا آبگیر را به «النُّهَىٰ» در سورهٔ طه یا «الْمُنْتَهَىٰ» در سورهٔ نجم منتقل کرد.

الصحاح؛ آبگیر، پایان و ابلاغ

«نُهَىٰ»؛ خرد و توان بازداشتن

در لسان العرب، «نُهْيَة» به معنای عقل آمده و «النُّهَىٰ» جمع آن دانسته شده است.

توضیح شناخته‌شدهٔ لغویان چنین است که عقل انسان را از کار زشت و نادرست بازمی‌دارد.

این توضیح، تنها یک ارزش اخلاقی اضافی نیست؛ با معنای اصلی «نهی» ارتباط دارد.

انسانِ خردمند می‌تواند پیامد کردار خود را ببیند، سخن و رفتار را بسنجد و در برابر کاری که نادرستی آن روشن شده، توقف کند.

اما نباید از این رابطه نتیجه گرفت که عقل فقط نیروی منع است.

عقل در شناخت، سنجش، تصمیم و انتخاب نیز نقش دارد.

بازدارندگی یکی از ویژگی‌های برجسته‌ای است که در نام «نُهَىٰ» نمایان شده است.

شاهدی از شعر خنساء

خنساء، شاعر شناخته‌شدهٔ دوران جاهلیت و آغاز اسلام، در وصف شخصی می‌گوید:

فَتًى كَانَ ذَا حِلْمٍ أَصِيلٍ وَنُهْيَةٍ
إِذَا مَا الْحُبَا مِنْ طَائِفِ الْجَهْلِ حُلَّتْ

یعنی: «جوانی بود دارای بردباری ریشه‌دار و خرد؛ آنگاه که از هجوم نادانی، بندهای خویشتن‌داری گشوده می‌شد.»

در این بیت، «نُهْيَة» در کنار «حِلْم» آمده است.

«حلم» در این سیاق به بردباری و خویشتن‌داری مربوط است.

«نُهْيَة» نیز خردی است که انسان را در برابر رفتار نادرست و پیامدهای آن نگاه می‌دارد.

الصحاح و لسان العرب؛ حُبوه و گشودن بند آن

این شاهد نشان می‌دهد که «نُهْيَة» در شعر عربی کهن به معنای خرد و عقل به کار رفته است، نه صرف فرمان منع.

در نقل این بیت، اختلاف ضبط وجود دارد. متن اینجا مطابق مادهٔ «نهي» در لسان العرب، «الحُبا ... حُلّت» است؛ یعنی گشوده شدن بندها، نه «الحِجا ... حَلّت». در بعضی نسخه‌های دیوان نیز به جای «نُهْيَة»، «تُؤْدَة» آمده است؛ بنابراین، شاهد لغوی و اختلاف روایت‌ها باید جدا شناخته شوند.

لسان العرب، مادهٔ نهي؛ ضبط بیت خنساء با «الحُبا ... حُلّت»

۳. نهی کردن در قرآن؛ چه کسی و از چه چیزی بازمی‌دارد؟

نهی الهی از رفتار نادرست

یکی از روشن‌ترین کاربردهای ریشه در نحل ۱۶:۹۰ است.

متن آیه:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«بی‌گمان آن معبود یگانه به عدالت و نیکوکاری و دادن به خویشاوند فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستمگری بازمی‌دارد؛ شما را اندرز می‌دهد، باشد که یادآور شوید.»

در این آیه، «يَأْمُرُ» و «يَنْهَىٰ» در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

امر به عدالت، احسان و ادای حق خویشاوند مربوط است.

نهی از فحشا، منکر و بغی است.

این تقابل نشان می‌دهد که جهت رفتار اهمیت دارد: انسان به کار درست فراخوانده می‌شود و از رفتار نادرست بازداشته می‌گردد.

اما خودِ «نَهَىٰ» به معنای «فحشا» یا «منکر» نیست.

این واژه تنها عمل بازداشتن را بیان می‌کند؛ موضوع نهی را اسم‌های پس از آن مشخص می‌کنند.

«امر به معروف و نهی از منکر»

متن آل‌عمران ۳:۱۰۴:

وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«و باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند، به معروف فرمان دهند و از منکر بازدارند؛ و آنان همان رستگاران‌اند.»

در این آیه، سه کار در کنار یکدیگر آمده‌اند: دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر.

پس نهی از منکر در این سیاق، بخشی از مسئولیت اجتماعی در جهت خیر است.

اما از خود فعل «يَنْهَوْنَ» نمی‌توان شیوهٔ اجرای این مسئولیت را به‌طور کامل استخراج کرد.

این فعل ممکن است در موقعیت‌های مختلف با بیان، هشدار، اندرز، مطالبهٔ اصلاح یا دیگر شیوه‌های مشروع بازداشتن همراه باشد.

ولی خودِ واژه مجوز نامحدود برای اجبار، تحقیر، خشونت یا مداخله در حریم خصوصی انسان‌ها نیست.

برای تعیین روش و حدود مسئولیت اجتماعی، باید آیات عدالت، آزادی عقیده، منع تجاوز و وظیفهٔ ابلاغ نیز بررسی شوند.

از جمله، بقره ۲:۲۵۶ اکراه در دین را نفی می‌کند و نحل ۱۶:۱۲۵ شیوهٔ دعوت را با حکمت و اندرز نیکو مرتبط می‌سازد.

بنابراین، نهی از منکر را نباید از جهت خیر و عدالت جدا کرد.

مسئولیت همگانی، نه امتیاز انحصاری یک طبقه

ترکیب امر به معروف و نهی از منکر در آل‌عمران ۳:۱۰۴، آل‌عمران ۳:۱۱۰ و آل‌عمران ۳:۱۱۴، توبه ۹:۷۱، حج ۲۲:۴۱ و لقمان ۳۱:۱۷ آمده است.

در این کاربردها، مسئولیت تنها به یک طبقهٔ خاص از پیشوایان مذهبی نسبت داده نشده است.

در لقمان ۳۱:۱۷، لقمان فرزند خود را به اقامهٔ صلاة، امر به معروف، نهی از منکر و صبر بر دشواری‌ها سفارش می‌کند.

در توبه ۹:۷۱، مردان و زنان مؤمن در کنار یکدیگر معرفی شده‌اند و از جمله ویژگی‌هایشان، امر به معروف و نهی از منکر است.

در توبه ۹:۱۱۲ نیز «النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ» یکی از اوصاف مؤمنان است.

از این کاربردها روشن می‌شود که بازداشتن از منکر، مسئولیتی اخلاقی و اجتماعی است.

اما هر انسانی که دیگری را نهی می‌کند، صرفاً به سبب نهی کردن، حقانیت پیدا نمی‌کند.

درستی نهی با موضوع، دلیل و روش آن سنجیده می‌شود.

نهی از معروف نیز ممکن است

متن توبه ۹:۶۷:

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«مردان منافق و زنان منافق از یکدیگرند؛ به منکر فرمان می‌دهند و از معروف بازمی‌دارند و دست‌های خود را می‌بندند. آن معبود یگانه را فراموش کردند، پس آن معبود یگانه نیز آنان را واگذاشت. بی‌گمان منافقان همان نافرمانان‌اند.»

در این آیه، فعل «يَنْهَوْنَ» برای رفتاری نکوهیده به کار رفته است.

منافقان از معروف نهی می‌کنند.

این کاربرد بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد نهی کردن به‌خودی‌خود عملی نیک نیست.

ممکن است کسی مردم را از کار درست بازدارد.

پس ارزش نهی به خودِ فعل وابسته نیست؛ به موضوعی بستگی دارد که شخص می‌خواهد دیگران از آن دور شوند.

این تفاوت مانع می‌شود که هر دستور منع‌کننده‌ای، صرفاً به دلیل صورت بازدارنده‌اش، حکم الهی یا رفتار اخلاقی شمرده شود.

نهی کردنِ مخالفان پیامبران

در هود ۱۱:۶۲، مخالفان صالح می‌گویند:

«أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا».

یعنی آیا ما را از عبادت آنچه پدرانمان عبادت می‌کردند بازمی‌داری؟

در حجر ۱۵:۷۰ نیز مخالفان لوط از نهی کردن سخن می‌گویند.

در داستان آدم و همسرش، شیطان در اعراف ۷:۲۰ دربارهٔ نهی خدا از درخت سخنی فریبنده می‌گوید، و در اعراف ۷:۲۲ خداوند نهی پیشین را یادآوری می‌کند.

این موارد نشان می‌دهند که خودِ نهی می‌تواند در گفتگوی اشخاص مختلف حضور داشته باشد: نهی الهی، نهی پیامبران و ادعا یا اعتراض مخالفان.

پس باید میان صدور نهی و روایتِ نهی توسط شخص دیگر تفاوت گذاشت.

در داستان آدم، سخن شیطان دربارهٔ علت نهی خداوند، همان سخن خدا نیست.

در داستان صالح نیز اعتراض مخالفان، به معنای درست بودن برداشت آنان از دعوت پیامبر نیست.

نهی از بدی و مسئولیت دانشوران

در مائده ۵:۶۳ از دانشوران و احبار پرسیده می‌شود چرا مردم را از گفتار گناه‌آلود و خوردن مال حرام بازنمی‌دارند.

در اعراف ۷:۱۶۵، کسانی که از سوء نهی می‌کنند، در سیاق نجات‌یافتگان معرفی شده‌اند.

در هود ۱۱:۱۱۶ نیز نبود گروه‌های بازدارنده از فساد در میان امت‌های پیشین نکوهش شده است.

این آیات نشان می‌دهند که سکوت در برابر رفتار آشکارا نادرست می‌تواند خود مسئله‌ای اخلاقی باشد.

اما تشخیص منکر و فساد، نیازمند دلیل است.

اگر کسی چیزی را بی‌دلیل حرام یا منکر اعلام کند، از همین آیات نمی‌توان برای تحمیل ادعای او استفاده کرد.

در توبه ۹:۶۷ نیز دیدیم که نهی می‌تواند جهت نادرست داشته باشد.

پس معیار، حقیقت و عدالتِ موضوع است، نه صرف داشتن قدرت یا عنوان مذهبی.

نهی از نجوا و رفتار پنهانی زیان‌بار

در مجادله ۵۸:۸، از کسانی سخن رفته که از نجوا نهی شدند، ولی دوباره به همان رفتار بازگشتند و دربارهٔ گناه، تجاوز و نافرمانی رسول نجوا کردند.

در همین آیه، ریشه «ن ه ي» دو بار به کار رفته است.

تکرار آن، رابطهٔ میان نهی و بازگشت به رفتار ممنوع را نشان می‌دهد.

در اینجا، موضوع نهی با رفتار زیان‌بار در گفتگوی پنهانی ارتباط دارد.

اما از این آیه نمی‌توان نتیجه گرفت که هر گفتگوی خصوصی یا محرمانه ممنوع است.

در مجادله ۵۸:۹، نوع دیگری از نجوا با موضوع نیکی و تقوا مطرح می‌شود.

پس خودِ پنهانی بودن گفتگو به‌تنهایی معیار نادرستی آن نیست.

نهی در گفتار و عملکرد انسان

در انعام ۶:۲۶، دو فعل نزدیک از نظر صدا آمده‌اند: «يَنْهَوْنَ» و «يَنْأَوْنَ».

اولی از «ن ه ي» است و به بازداشتن دیگران اشاره دارد.

دومی از «ن أ ي» است و به دور شدن و فاصله گرفتن مربوط می‌شود.

این دو نباید به دلیل شباهت نوشتاری و آوایی، یک مشتق به شمار آیند.

همچنین در هود ۱۱:۸۸، شعیب می‌گوید نمی‌خواهد خود به کاری روی آورد که دیگران را از آن بازمی‌دارد.

این کاربرد بر هماهنگی سخن و عمل تأکید دارد.

در علق ۹۶:۹ و علق ۹۶:۱۰ نیز از کسی سخن رفته که بنده‌ای را هنگام صلاة نهی می‌کند.

بنابراین، فعل «نَهَىٰ» ممکن است علیه عمل نیک نیز به کار رود.

این نمونه نیز نشان می‌دهد که نهی کردن به‌تنهایی معیار حقانیت نیست.

۴. نهی و بازدارندگی درونی

صلاة از فحشا و منکر بازمی‌دارد

متن عنکبوت ۲۹:۴۵:

اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«آنچه از کتاب به تو وحی شده بخوان و صلاة را برپا دار؛ بی‌گمان صلاة از فحشا و منکر بازمی‌دارد؛ و یاد آن معبود یگانه بزرگ‌تر است، و آن معبود یگانه آنچه را انجام می‌دهید می‌داند.»

در این آیه، فاعل «تَنْهَىٰ» خودِ «الصَّلَاة» است.

این کاربرد با مواردی که انسان، انسان دیگری را نهی می‌کند تفاوت دارد.

صلاة در این جمله به‌عنوان امری معرفی شده که اثر بازدارنده دارد.

بنابراین، فعل «تَنْهَىٰ» به معنای صدور یک فرمان لفظی از سوی صلاة نیست.

مقصود، کارکرد و اثر بازدارندهٔ آن در رابطه با فحشا و منکر است.

اما باید توجه کرد که آیه از اقامهٔ صلاة سخن می‌گوید، نه صرف ادعای وابستگی دینی یا انجام حرکاتی بدون توجه به معنا و رفتار.

همچنین، خودِ آیه سازوکار دقیق این بازدارندگی را شرح نمی‌دهد.

از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که هرکس شکلی از صلاة را انجام دهد، دیگر امکان ارتکاب هیچ رفتار زشتی را ندارد.

آیه کارکرد و جهت صلاة را بیان می‌کند؛ بررسی میزان تحقق آن در زندگی اشخاص، مسئله‌ای متفاوت است.

آیا بازدارندگی به معنای اجبار است؟

در «الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ»، نهی به معنای بازداشتن از رفتار نادرست است.

اما از خود فعل نمی‌توان نتیجه گرفت که صلاة اراده و اختیار انسان را از میان می‌برد.

برای نمونه، عقل نیز می‌تواند انسان را از کار زیان‌بار بازدارد، ولی انسان ممکن است برخلاف داوری عقل خود عمل کند.

به همین ترتیب، بازدارندگی صلاة را نباید بدون شاهد به یک اجبار مکانیکی تبدیل کرد.

نکتهٔ اصلی آن است که صلاة باید در زندگی انسان اثر اخلاقی داشته باشد و او را از فحشا و منکر دور سازد.

این معنا با دیگر آیات مربوط به ذکر، تقوا و مسئولیت عملی انسان ارتباط دارد.

طبری؛ اقوال دربارهٔ بازدارندگی صلاة

نهی کردن نفس از هوای نادرست

متن نازعات ۷۹:۴۰:

وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«و اما کسی که از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرد و نفس را از هوس بازداشت،»

در این آیه، «نَهَىٰ» به بازداشتن نفس مربوط است.

فاعل، انسانی است که نفس خود را از پیروی هوس بازمی‌دارد.

این کاربرد با نقش خرد در خانوادهٔ «نُهَىٰ» نزدیکی معنایی دارد.

انسان می‌تواند خواسته‌ای داشته باشد، ولی پس از سنجش آن، از دنبال کردنش خودداری کند.

اما خودِ «نَهَىٰ» در اینجا به معنای از میان بردن همهٔ خواسته‌ها و نیازهای طبیعی انسان نیست.

«الْهَوَىٰ» نیز از ریشه‌ای دیگر است و باید با سیاق و کاربردهای همان خانواده بررسی شود.

در این آیه، نهی به مهار و بازداشتن نفس از مسیر نادرست مربوط است.

پس نباید از آن نتیجه گرفت که هر میل انسانی، حتی میل به خوراک، محبت، آرامش یا زیبایی، ذاتاً ممنوع است.

موضوع، پیروی از هوایی است که در برابر پروا از پروردگار قرار می‌گیرد.

۵. «تَنَاهَىٰ» و «اِنْتَهَىٰ»؛ از بازداشتن متقابل تا دست کشیدن

«لَا يَتَنَاهَوْنَ»؛ بازنداشتن یکدیگر

متن مائده ۵:۷۹:

كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«آنان یکدیگر را از کار ناپسندی که انجام می‌دادند بازنمی‌داشتند؛ چه بد بود آنچه انجام می‌دادند.»

«يَتَنَاهَوْنَ» از باب تفاعل است.

یکی از کاربردهای شناخته‌شدهٔ این باب، بیان کنش متقابل میان اشخاص است.

از همین رو، لغویان «تَنَاهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» را به این معنا توضیح داده‌اند که یکدیگر را از منکر بازداشتند.

اما در منابع قدیم توضیح دیگری نیز وجود دارد: «تناهى» می‌تواند به معنای دست کشیدن خودِ اشخاص باشد.

طبری در تفسیر این آیه، هر دو جنبه را مطرح کرده است: آنان خود از منکر دست نمی‌کشیدند و یکدیگر را نیز از آن بازنمی‌داشتند.

از نظر ساخت، معنای بازداشتن متقابل در «يَتَنَاهَوْنَ» برجسته است.

بااین‌حال، ارتباط آن با دست نکشیدن از رفتار نادرست نیز از سیاق قابل فهم است.

این تفاوت نشان می‌دهد که نمی‌توان صرفاً با دیدن باب تفاعل، بدون توجه به کاربرد واقعی واژه، تمام احتمال‌های معنایی را حذف کرد.

طبری؛ دست نکشیدن و بازنداشتن یکدیگر

مسئولیت در برابر منکر

مائده ۵:۷۹ تنها از ارتکاب منکر سخن نمی‌گوید.

نبود بازدارندگی در میان اشخاص نیز نکوهش شده است.

این نکته با هود ۱۱:۱۱۶ ارتباط دارد؛ جایی که نبود بازدارندگان فساد در میان امت‌های پیشین مطرح شده است.

اما چنین مسئولیتی باید با شناخت درست منکر و شیوهٔ مشروع اصلاح همراه باشد.

اگر شخصی هر چیزی را که نمی‌پسندد منکر بنامد، این نام‌گذاری به‌خودی‌خود حکم الهی ایجاد نمی‌کند.

همچنین، بازداشتن از منکر نباید به رفتاری تبدیل شود که خود موجب ظلم و فساد گردد.

«فَإِنِ انْتَهَوْا»؛ توقف درگیری و تجاوز

در بقره ۲:۱۹۲ و بقره ۲:۱۹۳، «اِنْتَهَوْا» در سیاق درگیری، قتال و پایان یافتن فتنه آمده است.

در بقره ۲:۱۹۲، دست کشیدن با آمرزش و رحمت خداوند همراه شده است.

در بقره ۲:۱۹۳، پس از دست کشیدن طرف مقابل، ادامهٔ عدوان جز در برابر ستمگران نفی شده است.

در اینجا، «اِنْتَهَوْا» به توقف و دست کشیدن مربوط است.

اما باید دید اشخاص از چه چیزی دست می‌کشند.

موضوع از سیاق آیات مربوط به جنگ و فتنه شناخته می‌شود؛ نه از خودِ فعل «انتهى» به‌تنهایی.

بنابراین، نباید بدون بررسی سیاق، پایان یافتن جنگ را صرفاً به تغییر عقیدهٔ اشخاص محدود کرد.

همچنین، خودِ ریشهٔ «ن ه ي» به معنای جنگ نیست. جنگ و قتال از واژه‌های دیگر آیه شناخته می‌شوند.

دست کشیدن از ربا

در بقره ۲:۲۷۵، پس از بیان ممنوعیت ربا، از کسی سخن گفته می‌شود که اندرز پروردگار به او رسیده و «فَانْتَهَىٰ».

در اینجا، انتهاء به دست کشیدن از رفتار ربوی مربوط است.

این کاربرد نشان می‌دهد که نهی‌پذیری تنها به گفتن اینکه فرمان را شنیده‌ام محدود نیست.

شخص باید از رفتاری که موضوع هشدار است بازایستد.

در آیات پسین، بازگشت از ربا با حفظ اصل سرمایه و ترک مطالبهٔ افزودهٔ ناروا همراه شده است.

بنابراین، دست کشیدن در این سیاق معنای عملی دارد.

«فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ»؛ پرسش دربارهٔ بازایستادن

متن مائده ۵:۹۱:

إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«شیطان تنها می‌خواهد به وسیلهٔ خمر و میسر میان شما دشمنی و کینه پدید آورد و شما را از یاد آن معبود یگانه و از صلاة بازدارد؛ پس آیا دست می‌کشید؟»

«مُنْتَهُونَ» اسم فاعل باب افتعال است.

این صورت به کسانی اشاره دارد که از کاری دست می‌کشند یا بازمی‌ایستند.

در اینجا، قرآن پس از بیان پیامدهای خمر و میسر، پرسش می‌کند که آیا مخاطبان دست خواهند کشید.

این پرسش از نظر بلاغی می‌تواند نقش هشدار و فراخوان جدی به توقف داشته باشد.

اما معنای صرفی «مُنْتَهُونَ» همان کسانی است که دست می‌کشند؛ نه اسم یک نوع مجازات یا عنوان گروهی خاص.

در همین آیه، «يَصُدَّكُمْ» از ریشهٔ «ص د د» نیز آمده است.

این فعل به بازداشتن از یاد خدا و صلاة اشاره دارد، اما با «مُنْتَهُونَ» از نظر ریشه متفاوت است.

نباید این دو خانواده را به سبب نزدیکی معنایی یکسان دانست.

«اِنْتَهُوا» در گفتار تهدیدآمیز

همهٔ کاربردهای «انتهاء» در قرآن، فرمان خدا یا دعوتی درست نیستند.

در مریم ۱۹:۴۶، پدر ابراهیم او را تهدید می‌کند که اگر دست نکشد، سنگسارش خواهد کرد.

در شعراء ۲۶:۱۱۶، قوم نوح او را تهدید می‌کنند که اگر دست نکشد، از سنگسارشوندگان خواهد شد.

در شعراء ۲۶:۱۶۷، مخالفان لوط نیز او را تهدید به اخراج می‌کنند.

در یس ۳۶:۱۸، فرستادگان با تهدید سنگسار و عذاب روبه‌رو می‌شوند.

در این موارد، «اِنْتَهَىٰ» همان دست کشیدن و بازایستادن است.

اما گویندهٔ تهدید می‌خواهد پیامبر یا فرستاده از دعوت خود دست بکشد.

پس دست کشیدن همیشه فضیلت نیست؛ ممکن است انسان از حق بازایستد، همان‌گونه که ممکن است از ظلم دست بکشد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که خودِ انتهاء از نظر اخلاقی خنثی است و ارزش آن به کاری بستگی دارد که شخص ترک می‌کند.

دیگر کاربردهای «انتهاء» در قرآن

شانزده کاربرد فعلی «اِنْتَهَىٰ» در این آیات آمده‌اند:

بقره ۲:۱۹۲، بقره ۲:۱۹۳ و بقره ۲:۲۷۵؛ نساء ۴:۱۷۱؛ مائده ۵:۷۳؛ انفال ۸:۱۹، انفال ۸:۳۸ و انفال ۸:۳۹؛ توبه ۹:۱۲؛ مریم ۱۹:۴۶؛ شعراء ۲۶:۱۱۶ و ۲۶:۱۶۷؛ احزاب ۳۳:۶۰؛ یس ۳۶:۱۸؛ حشر ۵۹:۷؛ و علق ۹۶:۱۵.

در همهٔ این موارد، معنای توقف یا دست کشیدن حضور دارد.

اما موضوع دست کشیدن متفاوت است: رفتار ربوی، سخن اعتقادی، دشمنی و درگیری، رفتار زیان‌بار، تهدید یا مخالفت با دعوت پیامبران.

این تفاوت باید در ترجمهٔ هر آیه حفظ شود.

۶. «النُّهَىٰ» و «الْمُنْتَهَىٰ»؛ خرد و نهایت

«أُولُو النُّهَىٰ»؛ صاحبان خرد

متن طه ۲۰:۵۴:

كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَىٰ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«بخورید و دام‌های خود را بچرانید؛ بی‌گمان در این‌ها نشانه‌هایی برای صاحبان خرد است.»

در این آیه، «النُّهَىٰ» به معنای عقل و خرد است.

«أُولِي» نیز به صاحبان و دارندگان اشاره دارد.

پس «أُولُو النُّهَىٰ» یعنی صاحبان خرد.

اما چرا قرآن در اینجا از ریشه‌ای استفاده کرده که به نهی و بازداشتن نیز مربوط است؟

توضیح لغویان آن است که خرد انسان را از رفتار نادرست و پیامدهای زیان‌بار بازمی‌دارد.

در سیاق آیه، از نعمت‌های زمین، خوراک و چرای دام‌ها سخن رفته است.

بنابراین، صاحبان خرد کسانی‌اند که می‌توانند در این پدیده‌ها تأمل کنند و نشانه‌های آن‌ها را دریابند.

در اینجا، «نُهَىٰ» فقط خودداری از گناه نیست؛ توان تشخیص و تأمل نیز حضور دارد.

«أُولِي النُّهَىٰ» در عبرت گرفتن از تاریخ

متن طه ۲۰:۱۲۸:

أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَىٰ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«آیا برایشان روشن نشده است که چه بسیار نسل‌هایی را پیش از آنان نابود کردیم، درحالی‌که در جایگاه‌های سکونتشان رفت‌وآمد می‌کنند؟ بی‌گمان در این‌ها نشانه‌هایی برای صاحبان خرد است.»

در این آیه نیز «أُولِي النُّهَىٰ» آمده است.

اما موضوع با طه ۲۰:۵۴ تفاوت دارد.

در آنجا، پدیده‌های طبیعت و روزی مطرح بودند.

اینجا، سرگذشت نسل‌های پیشین و نشانه‌های باقی‌مانده از آنان مورد توجه است.

این دو کاربرد نشان می‌دهند که «نُهَىٰ» به عقل و سنجشی مربوط است که هم در مشاهدهٔ طبیعت و هم در فهم تاریخ نقش دارد.

خردمند تنها اطلاعات را جمع نمی‌کند؛ از آنچه دیده و شناخته، برای تشخیص و اصلاح رفتار استفاده می‌کند.

«الْمُنْتَهَىٰ»؛ نهایت و سرانجام

متن نجم ۵۳:۴۲:

وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنْتَهَىٰ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«و اینکه نهایت و سرانجام به سوی پروردگار توست.»

در این آیه، «الْمُنْتَهَىٰ» به پایان و مقصد نهایی اشاره دارد.

این صورت از نظر ساختمان به خانوادهٔ «اِنْتَهَىٰ» مربوط است.

در بعضی تحلیل‌های صرفی، آن را اسم مفعول دانسته‌اند و در کاربردهای معنایی، می‌تواند به اسم مکان، مقصد یا مصدر میمی نزدیک شود.

اما نباید اختلاف نام‌گذاری صرفی را به اختلافی ساختگی در معنای روشن آیه تبدیل کرد.

در اینجا، «الْمُنْتَهَىٰ» به نهایت و سرانجام اشاره دارد.

این معنا با سیاق سوره، که از مسئولیت، عمل و بازگشت امور به خداوند سخن می‌گوید، سازگار است.

طبری؛ نهایت و بازگشت آفریدگان

«سِدْرَةُ الْمُنْتَهَىٰ»

متن نجم ۵۳:۱۴:

عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«نزد سدرهٔ منتها.»

در این ترکیب، «الْمُنْتَهَىٰ» با «سِدْرَة» آمده است.

معنای لغوی آن به نهایت و مرز نهایی مربوط است.

اما از خود این ریشه نمی‌توان شکل، موقعیت فیزیکی، ارتفاع عددی یا ساختار کیهانی سدره را تعیین کرد.

همچنین، لازم نیست «المنتهى» را در این ترکیب به معنای پایان یافتن همهٔ دانش بشر یا موجودات جهان تبدیل کنیم، مگر اینکه برای چنین خوانشی شواهد مستقل وجود داشته باشد.

معنای روشن واژه، نهایت است؛ کیفیت مصداق آن باید در سیاق آیات مربوط بررسی شود.

«مُنْتَهَاهَا»؛ نهایت یا پایان آن

متن نازعات ۷۹:۴۴:

إِلَىٰ رَبِّكَ مُنْتَهَاهَا

برگردان پیشنهادی این پژوهش:

«نهایت آن به سوی پروردگار توست.»

در آیات پیشین، از پرسش دربارهٔ ساعت و زمان آن سخن رفته است.

بنابراین، ضمیر «هَا» به همان ساعت بازمی‌گردد.

«مُنْتَهَاهَا» به نهایت و سرانجام آن مربوط است.

در توضیح‌های تفسیری، این عبارت با علم خداوند به زمان ساعت نیز ارتباط داده شده است.

اما باید میان معنای لغوی واژه و آنچه از مجموعهٔ سیاق فهمیده می‌شود تفاوت گذاشت.

خودِ «مُنْتَهَىٰ» به نهایت اشاره دارد؛ نسبت آن با علم و اختیار پروردگار از ساختمان آیه و آیات مجاور روشن می‌شود.

طبری؛ نهایت ساعت و علم پروردگار

۸. چالش‌های فهم و تحول معنایی

آیا هر نهی شرعاً الزام‌آور است؟

خیر.

خودِ فعل «نَهَىٰ» بازداشتن را بیان می‌کند؛ اما اعتبار فرمان از گوینده و دلیل آن شناخته می‌شود.

نهی خداوند از کاری با نهیِ فردی ستمگر از رفتار درست یکسان نیست.

در قرآن، هم نهی الهی آمده، هم نهی پیامبران، هم نهی مخالفان پیامبران و هم نهی منافقان از معروف.

بنابراین، نمی‌توان از صرف وجود فعل نهی، حقانیت یک ممنوعیت را نتیجه گرفت.

آیا امر به معروف و نهی از منکر اجازهٔ اجبار دینی است؟

خودِ ریشه چنین اجازه‌ای صادر نمی‌کند.

نهی کردن می‌تواند با آگاه‌سازی، اندرز، بیان دلیل و درخواست توقف همراه باشد.

اما تبدیل آن به قدرت نامحدود برای تحمیل عقیده، ورود به زندگی خصوصی یا مجازات دیگران نیازمند دلیل مستقل است.

در قرآن، وظیفهٔ دعوت و ابلاغ با اصل نبود اکراه در دین همراه است.

پس معنای لغوی نهی، جای بررسی حقوق و حدود عمل اجتماعی را نمی‌گیرد.

آیا «اِنْتَهَىٰ» همیشه دست کشیدن از کار بد است؟

خیر.

در بقره ۲:۲۷۵، انتهاء به دست کشیدن از ربا مربوط است.

اما در مریم ۱۹:۴۶، پدر ابراهیم از او می‌خواهد دعوت خود را ترک کند.

در شعراء ۲۶:۱۱۶ و ۲۶:۱۶۷ نیز مخالفان پیامبران، آنان را تهدید می‌کنند که از کار خود دست بکشند.

پس ارزش انتهاء به موضوع آن وابسته است.

آیا «نُهَىٰ» تنها نیروی منع است؟

خیر.

عقل انسان می‌تواند بازدارد، ولی شناخت، سنجش و انتخاب نیز از کارکردهای آن‌اند.

در طه ۲۰:۵۴، صاحبان خرد در نشانه‌های آفرینش تأمل می‌کنند.

در طه ۲۰:۱۲۸، از سرگذشت نسل‌های گذشته عبرت می‌گیرند.

پس نقش بازدارندگی به معنای حذف دیگر کارکردهای خرد نیست.

آیا «الْمُنْتَهَىٰ» همیشه پایان زمانی است؟

خیر.

پایان ممکن است زمانی، مکانی یا معنایی باشد.

در نجم ۵۳:۴۲، نهایت به پروردگار نسبت داده شده است.

در نجم ۵۳:۱۴، «المنتهى» در ترکیبی مربوط به سدره آمده است.

در نازعات ۷۹:۴۴، نهایت ساعت مطرح است.

پس باید دید چه چیزی به نهایت می‌رسد و «منتهى» در کدام ساخت قرار گرفته است.

۹. پیشنهادهای ترجمه برای فرقان

برای «نَهَىٰ» و صورت‌های فعلی آن، معادل پایهٔ «بازداشتن از کاری» مناسب است.

در بعضی سیاق‌ها «نهی کردن» یا «منع کردن» نیز طبیعی است.

برای ترکیب‌های «يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»، «از منکر بازمی‌دارند» برگردانی روشن است.

برای «تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» در عنکبوت ۲۹:۴۵، «از فحشا و منکر بازمی‌دارد» مناسب است.

برای «نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ» در نازعات ۷۹:۴۰، «نفس را از هوس بازداشت» مناسب است.

برای «يَتَنَاهَوْنَ» در مائده ۵:۷۹، «یکدیگر را بازمی‌دارند» با ساختمان متقابل فعل سازگار است. در توضیح سیاقی می‌توان احتمال دست نکشیدن خود اشخاص را نیز بررسی کرد.

برای «اِنْتَهَىٰ»، «دست کشید» یا «بازایستاد» مناسب است.

برای «مُنْتَهُونَ» در مائده ۵:۹۱، «کسانی که دست می‌کشند» معنای صرفی را روشن می‌کند؛ در جملهٔ کامل، «پس آیا دست می‌کشید؟» طبیعی‌تر است.

برای «النُّهَىٰ» در طه ۲۰:۵۴ و طه ۲۰:۱۲۸، «خرد» یا «عقل» مناسب است. «أُولُو النُّهَىٰ» به «صاحبان خرد» ترجمه می‌شود.

برای «الْمُنْتَهَىٰ» در نجم ۵۳:۴۲، «نهایت و سرانجام» مناسب است.

برای «سِدْرَةِ الْمُنْتَهَىٰ» در نجم ۵۳:۱۴، حفظ ترکیب «سدرهٔ منتها» در فارسی طبیعی است، و معنای «منتها» باید در توضیح ریشه روشن شود.

برای «مُنْتَهَاهَا» در نازعات ۷۹:۴۴، «نهایت آن» مناسب است.

در باکس واژگانی فرقان، دو بخش باید جدا باشند.

معنای کوتاه ریشه: «به پایان و نهایت رسیدن؛ بازداشتن از ادامهٔ کاری و دست کشیدن از آن.»

معنای در آیه: بسته به صورت و سیاق، «نهی کردن»، «بازداشتن»، «دست کشیدن»، «خرد»، یا «نهایت و سرانجام» خواهد بود.

استفاده از یک معادل ثابت برای تمام ۵۶ کاربرد، تفاوت واقعی مشتق‌ها را پنهان می‌کند.

۱۰. جمع‌بندی

ریشهٔ «ن ه ي» در عربی به نهایت، توقف و بازداشتن مربوط است.

«نَهَىٰ» بازداشتن دیگری از کاری است.

«اِنْتَهَىٰ» دست کشیدن یا رسیدن به پایان را بیان می‌کند.

«تَنَاهَىٰ» بسته به سیاق، می‌تواند به بازایستادن یا بازداشتن متقابل مربوط باشد.

«نُهَىٰ» به خرد گفته شده است، زیرا خرد توان سنجش و بازداشتن انسان از رفتار نادرست را دارد.

«مُنْتَهَىٰ» نیز نهایت و سرانجام است.

در قرآن، این ریشه ۵۶ بار در ۵۴ آیه آمده است.

کاربردهای آن در زمینهٔ فرمان‌های الهی، مسئولیت اجتماعی، بازدارندگی صلاة، خودداری نفس از هوای نادرست، دست کشیدن از ربا و دشمنی، خردورزی و بازگشت امور به نهایت خود قرار دارند.

این گستردگی نشان می‌دهد که «نهی» تنها یک دستور منفی نیست؛ بلکه با مسئلهٔ توقف، مرز، انتخاب و مسئولیت انسان ارتباط دارد.

بااین‌حال، از خود ریشه نمی‌توان درست یا نادرست بودن هر نهی را تعیین کرد.

قرآن از نهی الهی و بازداشتن از منکر سخن می‌گوید، اما در همان حال، نهی منافقان از معروف و تهدید پیامبران برای دست کشیدن از دعوت را نیز نقل می‌کند.

پس اصلِ بازداشتن از کاری، نه حقانیت آن را ثابت می‌کند و نه روش اجرای آن را.

درست بودن نهی به حقیقت موضوع، دلیل، گوینده و شیوهٔ رفتار مربوط است.

همچنین، پایان دادن به یک رفتار همیشه فضیلت نیست. انسان ممکن است از ظلم دست بکشد یا در برابر تهدید، از حق بازایستد.

در «النُّهَىٰ»، نقش خرد اهمیت می‌یابد: خرد انسان را یاری می‌کند که بداند کجا باید پیش برود و کجا باید توقف کند.

ازاین‌رو، برای ترجمهٔ فرقان، باید میان «بازداشتن»، «دست کشیدن»، «خرد» و «نهایت» تفاوت گذاشت.

این تفکیک، میدان معنایی ریشه را حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد که کاربردهای گوناگون آن، تنها به مفهوم «ممنوعیت دینی» یا یک اصطلاح حقوقی محدود شوند.