مفاهیم قرآنی
امامت در قرآن؛ جایگاه ابراهیم و مسئله رهبری
به نام آن معبود یگانه، خداوند فرابخشاینده و پروردگار فرامهربان
پس از رحلت محمد، امامت به یکی از مهمترین موضوعات اختلاف میان مسلمانان تبدیل شد. این واژه در گذر زمان با جانشینی سیاسی، رهبری دینی، مرجعیت مذهبی و مقامهای ویژهای پیوند خورد که هر مکتب تعریف خود را از آن ارائه میکرد. گاهی امامت حقی موروثی دانسته شد و گاهی مشروعیت آن به انتساب به شخص یا خاندان معینی گره خورد. اما پیش از داوری درباره این برداشتها، باید دید خود قرآن از امام چه تصویری ارائه میکند و چه چیزی را معیار شایستگی او میداند.
امام در زبان قرآن
واژه «امام» از خانواده ریشه «أ م م» است. در کاربرد انسانی، امام کسی است که پیشاپیش قرار میگیرد و دیگران از او پیروی میکنند. اما این واژه در قرآن به رهبران مذهبی یا سیاسی محدود نیست. امام میتواند شخص، کتاب یا مرجعی باشد که دیگران از آن پیروی میکنند و راه خود را بر اساس آن مییابند.
قرآن در هود ۱۱:۱۷ (هنوز منتشر نشده) و احقاف ۴۶:۱۲ (هنوز منتشر نشده) کتاب موسی را امام و رحمت معرفی میکند. در این کاربرد، امام یک انسان نیست، بلکه کتابی است که مرجع هدایت قرار میگیرد. در یس ۳۶:۱۲ (هنوز منتشر نشده) نیز این واژه در پیوند با ثبت و احصای همه چیز به کار رفته است. بنابراین، نباید معنای امام را از آغاز به منصبی مذهبی محدود کرد و سپس همان معنای محدود را بر تمام کاربردهای قرآنی تحمیل نمود.
واژههای «امام» و «امت» با یکدیگر همخانوادهاند، اما این خویشاوندی به معنای یکسان بودن تمام کاربردهای آنها نیست. در بحث امامت، آنچه اهمیت دارد جایگاهی است که کسی یا چیزی برای پیروی، راهنمایی یا مراجعه پیدا میکند. با این حال، خود این جایگاه هنوز نشان نمیدهد که آن امام راه درست را معرفی میکند یا راه نادرست را.
از همین جا باید میان پیشوایی و حقانیت تفاوت گذاشت. کسی ممکن است پیروان فراوان داشته باشد و در میان آنان امام شناخته شود، اما این واقعیت بهتنهایی نه نشانه درستی راه اوست و نه دلیل برخورداری از عهد الهی.
امامان هدایت و امامان گمراهی
قرآن از امامانی سخن میگوید که به فرمان خداوند هدایت میکنند. درباره ابراهیم، اسحاق و یعقوب در سوره انبیاء آمده است:
انبیاء ۲۱:۷۳ (هنوز منتشر نشده)
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ
و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، و انجام کارهای نیک، برپاداشتن صلاة و دادن زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان برای ما عبادتکنندگان بودند.
این امامان تنها با عنوان و جایگاهشان معرفی نشدهاند. قرآن جهت هدایت آنان را مشخص میکند و از کارهای نیک، صلاة، زکات و عبادت سخن میگوید. آنان پیشوایانی هستند که هدایتشان با فرمان خداوند پیوند دارد.
در سوره سجده نیز قرآن از میان بنیاسرائیل امامانی را معرفی میکند که به فرمان خدا هدایت میکردند و صبر و یقین به آیات الهی از ویژگیهای آنان بود (سجده ۳۲:۲۴ (هنوز منتشر نشده)). این آیه نشان میدهد که حتی در جامعهای که امامان هدایت از آن برخاستهاند، نمیتوان تمام افراد آن جامعه را به سبب وابستگی قومی، برخوردار از همان جایگاه دانست.
اما واژه امام در قرآن تنها درباره پیامبران یا پیشوایان هدایت به کار نرفته است. در داستان فرعون، خداوند از گروهی سخن میگوید که زیر ستم او قرار داشتند:
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
و میخواستیم بر کسانی که در آن سرزمین به ضعف کشانده شده بودند منت نهیم و آنان را امامان قرار دهیم و آنان را وارثان گردانیم.
در این آیه، امامت در پیوند با رهایی گروهی از ستمدیدگان مطرح شده است. سخن درباره یک خاندان صاحب امتیاز نیست، بلکه درباره مردمی است که در نظام فرعونی سرکوب شده بودند و خداوند اراده کرده بود جایگاه آنان را دگرگون سازد. البته آیه نمیگوید هر ستمدیدهای خودبهخود امام میشود؛ بلکه از اراده الهی درباره گروهی مشخص در یک واقعه تاریخی سخن میگوید.
نکته جالب آن است که در همین سوره، واژه امام درباره پیشوایانی با جهتی کاملا متفاوت نیز آمده است:
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ
و آنان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش دعوت میکردند، و روز قیامت یاری نخواهند شد.
این آیه درباره فرعون و همراهان اوست. آنان نیز امام نامیده شدهاند، اما نه امامان هدایت، بلکه پیشوایانی که دیگران را به سوی آتش میخوانند. قرآن در توبه ۹:۱۲ (هنوز منتشر نشده) نیز از پیشوایان کفر سخن میگوید. بنابراین، خود عنوان امام به معنای پاکی، مشروعیت یا برخورداری از مقام ویژه الهی نیست.
حتی به کار رفتن فعل «جعل» در این موارد، بهتنهایی نشانه تایید راه یک پیشوا نیست. قرآن درباره امامان هدایت و امامان دعوتکننده به آتش از این فعل استفاده میکند، اما با توصیف رفتار و جهت آنان، تفاوتشان را روشن میسازد.
در توصیف بندگان رحمان نیز قرآن دعای آنان را نقل میکند که از خداوند میخواهند آنان را برای پرهیزگاران امام قرار دهد (فرقان ۲۵:۷۴ (هنوز منتشر نشده)). در اینجا امام بودن به صورت خواستهای در دعای بندگان نیکوکار مطرح میشود، نه مقامی که به سبب تعلق به یک خاندان خاص به آنان تعلق گرفته باشد.
از کنار هم قرار دادن این آیات، تصویری روشن به دست میآید. امام بودن یک نقش است، اما ارزش آن را تنها عنوان امام تعیین نمیکند. امامان هدایت به فرمان خدا راهنمایی میکنند و اعمالشان با نیکی و عبادت پیوند دارد؛ در مقابل، پیشوایان گمراهی دیگران را به راهی میکشانند که فرجام آن آتش است. بنابراین، برای شناخت یک امام باید به حقیقت دعوت او، رفتار او و نسبت راهش با هدایت الهی توجه کرد.
جایگاه ویژه ابراهیم در قرآن
در میان کسانی که قرآن آنان را امام معرفی میکند، ابراهیم جایگاهی برجسته دارد. او نه تنها از پیامبران و امامان هدایت است، بلکه قرآن راه او را به گونهای معرفی میکند که نسلهای بعدی، از جمله محمد، نیز به پیروی از آن فراخوانده میشوند.
قرآن ابراهیم را پیامبری راستگو معرفی میکند (مریم ۱۹:۴۱ (هنوز منتشر نشده))، از او به عنوان خلیل خداوند یاد میکند (نساء ۴:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده)) و در سوره نحل چنین توصیفی از او ارائه میدهد:
إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
بیگمان ابراهیم خود امتی بود، فرمانبردار خداوند و حنیف، و از مشرکان نبود.
در این آیه، ابراهیم با واژه «امت» توصیف شده است. این کاربرد را نباید با عنوان «امام» یکسان گرفت، اما نشان میدهد که قرآن شخصیت او را فراتر از یک فرد عادی در میان یک جمع معرفی میکند. او در فرمانبرداری، حنیف بودن و دوری از شرک، الگویی برجسته است.
در بقره ۲:۱۲۴ نیز خداوند امامت او را چنین بیان میکند:
بقره ۲:۱۲۴
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
و هنگامی که پروردگار ابراهیم او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رساند، گفت: من تو را برای مردم امام قرار میدهم. ابراهیم گفت: و از ذریه من؟ گفت: عهد من به ستمگران نمیرسد.
در این روایت، امامت ابراهیم با آزمودن او و به انجام رساندن آن آزمون پیوند دارد. نخست از ابتلا و وفای او سخن میرود و سپس مقام امامت اعلام میشود. قرآن در نجم ۵۳:۳۷ (هنوز منتشر نشده) نیز ابراهیم را کسی معرفی میکند که وفا کرد. از این مجموعه میتوان دریافت که شخصیت ابراهیم در قرآن با وفاداری و انجام دادن مسئولیت پیوندی عمیق دارد، نه با امتیازی که صرفا از راه نسب به او رسیده باشد.
تعبیر «لِلنَّاسِ إِمَامًا» نیز اهمیت ویژهای دارد. خداوند ابراهیم را برای مردم امام قرار میدهد، نه تنها برای خاندان یا قوم خودش. این گستردگی را نباید فقط از یک واژه نتیجه گرفت؛ آیات دیگری نیز نشان میدهند که راه او برای نسلهای بعدی همچنان مرجع هدایت بوده است.
در ادامه همین گفتوگو، ابراهیم از ذریه خود میپرسد و پاسخ میشنود که عهد خداوند به ستمگران نمیرسد. این پاسخ نه امامت را از تمام نسل ابراهیم نفی میکند و نه آن را برای تمام فرزندان او تضمین مینماید. عهدی که در این گفتوگو مطرح است، به صرف فرزند بودن به کسی تعلق نمیگیرد.
از این عبارت نیز نباید نتیجهای فراتر از آنچه بیان شده استخراج کرد. قرآن در اینجا نام و شمار امامان آینده یا شیوه جانشینی سیاسی را تعیین نمیکند. همچنین درباره تمام صورتهای ظلم و سرنوشت کسی که از گذشته خود توبه کرده است، حکم مستقلی ارائه نمیدهد. قرآن در جاهای دیگر توبه و اصلاح پس از ظلم را به رسمیت میشناسد (مائده ۵:۳۹ (هنوز منتشر نشده)). بنابراین، نمیتوان تنها با تکیه بر این جمله، هر خطای گذشته را دلیل محرومیت ابدی از هر نوع پیشوایی دانست.
نکته روشن آیه این است که حتی درباره ذریه ابراهیم نیز عهد الهی امتیازی بیقید و موروثی نیست. اگر نسب بهتنهایی کافی میبود، پاسخ خداوند به پرسش ابراهیم نیازی به چنین مرزی نداشت.
برگزیدگی خاندانها و مسئله وراثت
قرآن جایگاه تاریخی خاندان ابراهیم را انکار نمیکند. در آلعمران ۳:۳۳ (هنوز منتشر نشده)، ۳:۳۴ (هنوز منتشر نشده) از برگزیدن آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران سخن میگوید. در نساء ۴:۵۴ (هنوز منتشر نشده) نیز از بخشیدن کتاب، حکمت و فرمانروایی بزرگ به آل ابراهیم یاد میکند. بنابراین، نمیتوان گفت قرآن هیچ خاندان یا نسلی را برای مسئولیتها و موهبتهای ویژه برنگزیده است.
اما میان برگزیده شدن یک خاندان در تاریخ و برخورداری خودکار تمام فرزندان آن از شایستگی و عهد الهی تفاوت وجود دارد. قرآن خود این مرز را روشن میکند:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ
و بهراستی نوح و ابراهیم را فرستادیم و نبوت و کتاب را در ذریه آن دو قرار دادیم؛ پس برخی از آنان هدایتیافتهاند و بسیاری از آنان نافرماناند.
این آیه هر دو حقیقت را کنار هم میگذارد. از یک سو، نبوت و کتاب در نسل نوح و ابراهیم قرار داده شده است؛ از سوی دیگر، همان نسل یکدست و همگی هدایتیافته معرفی نشده است. برخی هدایت یافتهاند و بسیاری از آنان فاسق بودهاند.
در صافات ۳۷:۱۱۳ (هنوز منتشر نشده) نیز پس از یادکرد برکت بر ابراهیم و اسحاق، قرآن تصریح میکند که از ذریه آن دو، هم نیکوکار وجود دارد و هم کسی که آشکارا بر خود ستم میکند. بنابراین، حتی برخورداری از برکت و داشتن نسب مشترک با پیامبران، تفاوت اخلاقی انسانها را از میان نمیبرد.
ممکن است گفته شود که چون قرآن از برگزیدگی آل ابراهیم و انتقال نبوت و کتاب در نسل آنان سخن میگوید، پس اصل امامت موروثی نیز میتواند پشتوانه قرآنی داشته باشد. اما این استدلال میان دو موضوع تفاوت نمیگذارد: وقوع برگزیدگی الهی در یک خاندان، و حق همیشگی تمام افراد آن خاندان برای برخورداری از یک مقام. قرآن موضوع نخست را بیان میکند، ولی از آن موضوع دوم به دست نمیآید.
حتی وقتی از وراثت سلیمان از داوود سخن میرود (نمل ۲۷:۱۶ (هنوز منتشر نشده))، این نمونه تاریخی بهتنهایی قانونی عمومی ایجاد نمیکند که بر اساس آن هر فرزند یا نوادهای حق همان مقام را داشته باشد. قرآن درباره اشخاص و خاندانهای مشخصی از موهبتها و مسئولیتهای الهی سخن میگوید، اما وجود چنین نمونههایی را نباید به ضمانتی برای تمام نسلها تبدیل کرد.
نسب میتواند حامل یک میراث باشد، اما حامل خودکار عهد نیست. ممکن است فرزند کسی باشی که خداوند او را برگزیده است، ولی خودت راه دیگری در پیش بگیری. همانگونه که ممکن است از نظر تبار به آن خاندان وابسته نباشی، اما با پیروی از راه آنان به حقیقتی که برای آن برگزیده شدهاند نزدیک شوی.
چه کسانی به ابراهیم نزدیکترند؟
اگر ابراهیم چنین جایگاهی دارد، پرسش مهم این است که چه کسی میتواند خود را نزدیکتر به او بداند. آیا این نزدیکی را باید در شجرهنامه جستوجو کرد یا در پیروی از راه او؟
قرآن در آلعمران پاسخی روشن میدهد:
آلعمران ۳:۶۸ (هنوز منتشر نشده)
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ
بیگمان سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانیاند که از او پیروی کردند، و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردند؛ و خداوند سرپرست مؤمنان است.
این آیه در ادامه سخنی آمده که قرآن در آن ابراهیم را نه یهودی و نه نصرانی، بلکه حنیف و مسلم معرفی میکند (آلعمران ۳:۶۷ (هنوز منتشر نشده)). بنابراین، مسئله تنها نسب خونی نیست؛ حتی وابستگی به یک هویت مذهبی نیز بهتنهایی نمیتواند دلیل نزدیکتر بودن به ابراهیم باشد. قرآن معیار را پیروی از او معرفی میکند.
روشنترین نمونه این پیروی، فرمانی است که به محمد داده شده است:
ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
سپس به تو وحی کردیم که از راه و آیین ابراهیم حنیف پیروی کن؛ و او از مشرکان نبود.
این فرمان نشان میدهد که ابراهیم برای محمد نیز الگو و مرجع راه حنیف است. قرآن نمیگوید راه ابراهیم با آمدن محمد کنار گذاشته شد یا اهمیت خود را از دست داد. برعکس، محمد مأمور به پیروی از همان راه شده است. این پیوند به معنای ساختن سلسلهمراتبی فنی میان پیامبران نیست؛ آنچه آیه صریحا بیان میکند، استمرار ملة ابراهیم است.
قرآن در نساء ۴:۱۲۵ (هنوز منتشر نشده) نیز پیروی از ملة ابراهیم را در کنار تسلیم شدن در برابر خداوند و نیکوکاری قرار میدهد. در بقره ۲:۱۳۰ (هنوز منتشر نشده) نیز رویگردانی از ملة ابراهیم را نکوهش میکند. به این ترتیب، جایگاه ابراهیم تنها به این دلیل نیست که پیامبرانی از نسل او برخاستهاند، بلکه راه او همچنان معیار پیروی معرفی شده است.
در سوره حج نیز قرآن از «ملة پدرتان ابراهیم» سخن میگوید (حج ۲۲:۷۸ (هنوز منتشر نشده)). تعبیر پدر در این خطاب، نباید به سند برتری نژادی تبدیل شود. آیه در خطاب به جمع مؤمنان، آنان را به ملة ابراهیم پیوند میدهد. این پیوند در سیاق سخن از دین، تسلیم و مسئولیت ایمانی آمده است و نمیتوان آن را به امتیازی انحصاری برای یک تبار فروکاست.
ممکن است کسی از نظر نسب به ابراهیم نزدیک باشد، اما راه او را دنبال نکند. در مقابل، انسانی که از نسل او نیست، میتواند با پیروی از همان راه به او نزدیک شود. این همان اصلی است که قرآن با بیان نزدیکترین مردم به ابراهیم روشن کرده است.
از همین رو، برتریجویی قومی و نژادی را نمیتوان با انتساب به ابراهیم توجیه کرد. قرآن تفاوت اقوام و قبایل را برای شناخت یکدیگر معرفی میکند و معیار گرامیتر بودن نزد خداوند را تقوا میداند (حجرات ۴۹:۱۳ (هنوز منتشر نشده)). برگزیدگی تاریخی یک خاندان میتواند واقعی باشد، اما به معنای برتری اخلاقی و معنوی تمام افراد آن خاندان بر دیگران نیست.
استمرار میراث ابراهیم در حج
جایگاه ابراهیم در قرآن تنها یک عنوان تاریخی نیست. راه او در دعوت به توحید و در پیوند با خانهای که قرآن به او و اسماعیل نسبت میدهد، همچنان حضور دارد.
در آیه پس از معرفی امامت ابراهیم، قرآن از بیت و مقام او سخن میگوید:
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
و هنگامی که خانه را بازگشتگاهی برای مردم و جای امن قرار دادیم؛ و از مقام ابراهیم جایگاهی برای صلاة بگیرید؛ و به ابراهیم و اسماعیل سپردیم که خانه مرا برای طوافکنندگان، اعتکافکنندگان و آنان که رکوع و سجده میکنند پاکیزه سازند.
در این آیه نیز واژه «للناس» آمده است. ابراهیم برای مردم امام معرفی شده و بیت نیز برای مردم بازگشتگاه و جای امن قرار داده شده است. این نزدیکی در بیان، پیوند میان جایگاه ابراهیم و عبادتی را نشان میدهد که به یک خاندان یا قبیله محدود نیست. البته گستردگی میراث ابراهیم تنها بر تکرار این واژه استوار نیست؛ فرمان به پیروی از ملة او و دعوت مردم به حج نیز همین پیوند را روشنتر میکنند.
«مقام ابراهیم» در این آیه به جایگاهی مرتبط با عبادت اشاره دارد و نباید آن را از نظر لغوی با منصب امامت یکی گرفت. اهمیت آن در این بحث، حفظ پیوند نام و یاد ابراهیم با بیت و عبادت مردم است.
قرآن در بقره ۲:۱۲۷ (هنوز منتشر نشده) از بالا بردن پایههای بیت به دست ابراهیم و اسماعیل سخن میگوید. سپس در آیه بعد (هنوز منتشر نشده)، دعای آنان را برای تسلیم بودن در برابر خداوند، پدید آمدن امتی مسلم از ذریهشان و آموختن مناسک یاد میکند. در ادامه نیز از دعای آنان برای برانگیخته شدن رسولی در میان آن مردم سخن میرود (بقره ۲:۱۲۹ (هنوز منتشر نشده)).
این پیوستگی اهمیت دارد. ابراهیم از یک سو برای ذریه خود دعا میکند و از سوی دیگر، راهی که قرآن به او نسبت میدهد در نسل او محصور نمیماند. در آیات بعد، سخن از ملة ابراهیم، تسلیم شدن او در برابر پروردگار و سفارش او و یعقوب به فرزندانشان برای پایبندی به دین میرود (بقره ۲:۱۳۰ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۳۱ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۳۲ (هنوز منتشر نشده)، ۲:۱۳۳ (هنوز منتشر نشده)). آنان میراثی را به فرزندان خود میسپارند، اما آن میراث با فرمان و سفارش منتقل میشود، نه با تضمین خودکار شایستگی.
این مجموعه با یادآوری مسئولیت هر نسل پایان مییابد. قرآن در بقره ۲:۱۳۴ (هنوز منتشر نشده) تاکید میکند که گذشتگان حاصل کردار خود را دارند و نسلهای بعد نیز با کردار خود سنجیده میشوند. این پایانبندی نشان میدهد که حتی میراث پیامبران نیز نمیتواند جای عمل انسان را بگیرد.
در سوره حج نیز دعوت مردم به حج در پیوند با بیت آمده است (حج ۲۲:۲۶ (هنوز منتشر نشده)، ۲۲:۲۷ (هنوز منتشر نشده)). مردمی از سرزمینها، زبانها و قومهای گوناگون به خانهای روی میآورند که قرآن آن را با ابراهیم و اسماعیل پیوند داده است. آنچه آنان را در این عبادت گرد میآورد، انتساب خونی به ابراهیم نیست؛ بلکه پیوند با عبادت و راهی است که در قرآن به او نسبت داده شده است.
از این منظر، حج یکی از جلوههای ماندگار میراث ابراهیمی است. انسان در کنار خانهای که با نام ابراهیم پیوند دارد، راهی را به یاد میآورد که بنیاد آن تسلیم در برابر خداوند و دوری از شرک است. این بازگشت به معنای پیروی از شخصیت ابراهیم به جای خداوند نیست، بلکه پیروی از راهی است که خود او در بندگی آن معبود یگانه پیمود.
امامت و مسئله رهبری پس از محمد
با این تصویر قرآنی میتوان دوباره به اختلافهایی بازگشت که پس از رحلت محمد درباره امامت شکل گرفتند. بخشی از این منازعات به این پرسش مربوط بود که چه کسی باید رهبری جامعه را به دست گیرد؛ بخشی دیگر به مرجعیت دینی، جایگاه معنوی و حق هدایت مردم پیوند خورد. در گذر زمان، این مسائل گاه چنان در هم آمیختند که عنوان امام بهتنهایی نشانه برخورداری از مقام ویژه الهی تلقی شد.
اما قرآن میان کاربردهای متفاوت امامت تمایز میگذارد. کتاب موسی امام نامیده میشود، ابراهیم برای مردم امام قرار میگیرد، پیامبرانی از نسل او امامان هدایت میشوند، گروهی از مستضعفان در داستان فرعون برای امامت و وراثت در نظر گرفته میشوند، و فرعون و همراهانش امامان دعوتکننده به آتش معرفی میگردند.
این کاربردها یکسان نیستند و نمیتوان احکام هرکدام را بیدلیل به دیگری منتقل کرد. بهویژه باید میان داشتن جایگاه رهبری در یک جامعه و برخورداری از عهد خاص الهی تفاوت گذاشت. کسی ممکن است در ساختار سیاسی یا اجتماعی پیشوا شناخته شود، اما این واقعیت بهتنهایی ثابت نمیکند که خداوند او را امام هدایت قرار داده است.
در برخی برداشتهای کلامی، بهویژه در استدلالهای شیعی درباره امامت، از آیات مربوط به «اولیالامر» نیز برای اثبات مرجعیت امامان معین استفاده شده است. اما باید میان خود عبارت قرآنی و مصداقهایی که بعدها برای آن تعیین شدهاند تفاوت گذاشت.
قرآن در نساء ۴:۵۹ (هنوز منتشر نشده) از اطاعت خداوند، رسول و صاحبان امر از میان مؤمنان سخن میگوید و در صورت اختلاف، بازگرداندن موضوع به خداوند و رسول را مقرر میکند. در نساء ۴:۸۳ (هنوز منتشر نشده) نیز صاحبان امر در ارتباط با بررسی و ارزیابی خبرهای مربوط به امنیت و نگرانی جامعه ذکر شدهاند. این آیات درباره صاحبان امر و مسئولیت آنان سخن میگویند، اما واژه امام را در همان تعبیر به کار نمیبرند و نام یا شمار امامان مشخصی را نیز تعیین نمیکنند.
البته تفاوت این دو اصطلاح به معنای آن نیست که یک امام هرگز نمیتواند از صاحبان امر باشد. ممکن است شخصی در عمل هر دو جایگاه را داشته باشد. اما از این امکان نمیتوان نتیجه گرفت که «امام» و «اولیالامر» در قرآن دو نام برای یک منصب واحد و از پیش تعیینشدهاند. اثبات چنین ادعایی به شاهدی فراتر از یکسان گرفتن دو تعبیر نیاز دارد.
همین احتیاط درباره عنوانهای دیگری مانند ولی، خلیفه و ملک نیز لازم است. این واژهها ممکن است در برخی مصادیق با رهبری و اقتدار ارتباط پیدا کنند، اما هرکدام کاربرد و میدان معنایی خود را دارند. نمیتوان بدون بررسی سیاق، همه آنها را زیر یک عنوان کلامی جمع کرد و سپس احکام آن عنوان را بر تمام آیات تحمیل نمود.
از سوی دیگر، قرآن وجود امامان متعدد یا امامانی از یک نسل مشخص را نفی نمیکند. چنانکه دیدیم، برخی از نسل ابراهیم به مقام امامت رسیدند. بنابراین، نه میتوان اصل پیشوایی را به شخص ابراهیم منحصر کرد و نه میتوان از وجود امامانی در یک خاندان، حق موروثی و بیقید برای تمام اعضای آن خاندان نتیجه گرفت.
آیات بررسیشده همچنین بهتنهایی نظامی کامل برای تعیین جانشین سیاسی محمد ارائه نمیکنند. برای اثبات ادعایی مشخص درباره جانشینی او باید شاهدی متناسب با همان ادعا ارائه شود. همانگونه که وجود واژه امام در قرآن، صحت هر نظام امامت ساختهشده در دورههای بعد را ثابت نمیکند، از این آیات نیز نمیتوان نفی مطلق هر صورت رهبری یا جانشینی را نتیجه گرفت.
این مسئله تنها به یک مکتب یا فرقه مربوط نمیشود. هرگاه مشروعیت دینی کسی به نسب، شهرت خانوادگی، عنوان مذهبی یا ادعای پیروانش وابسته شود، همان پرسش قرآنی دوباره مطرح میشود: او مردم را به کدام راه دعوت میکند و چه دلیلی برای حقانیت آن دعوت وجود دارد؟
قرآن برای شناخت امامان هدایت، نشانههایی روشن ارائه میکند: هدایت به فرمان خداوند، انجام کارهای نیک، برپاداشتن صلاة، دادن زکات، عبادت، صبر و یقین به آیات الهی (انبیاء ۲۱:۷۳ (هنوز منتشر نشده)؛ سجده ۳۲:۲۴ (هنوز منتشر نشده)). این اوصاف را نباید به فهرستی مکانیکی برای انتصاب تمام رهبران در هر زمان تبدیل کرد، اما آنها نشان میدهند که هدایت در قرآن تنها ادعای یک عنوان نیست؛ با جهت دعوت و کردار انسان پیوند دارد.
همچنین قرآن انسان را از پیروی کورکورانه برحذر میدارد. در احزاب ۳۳:۶۷ (هنوز منتشر نشده)، ۳۳:۶۸ (هنوز منتشر نشده) از کسانی سخن میگوید که در روز حساب، گمراهی خود را به پیروی از بزرگان و پیشوایانشان نسبت میدهند. این هشدار نشان میدهد که مسئولیت انسان با انتخاب یک پیشوا پایان نمییابد. پیروی از دیگران، او را از پاسخگویی درباره راهی که پیموده بینیاز نمیکند.
از همین رو، شمار پیروان، نفوذ اجتماعی، قدرت سیاسی یا تعلق به یک خاندان شناختهشده را نمیتوان بهتنهایی نشانه حقانیت یک امام دانست. اعتبار ادعای هدایت باید با شواهد و معیارهای خود قرآن سنجیده شود، نه صرفا با نام و مقام مدعی آن.
بازگشت به امامت ابراهیم
ابراهیم در قرآن جایگاهی دارد که با منازعات مذهبی دورههای بعد محدود نمیشود. او برای مردم امام معرفی شده، راه او حنیف و دور از شرک شناخته شده و محمد نیز به پیروی از ملة او فرمان یافته است. در عین حال، قرآن امامت را به شخص او منحصر نمیکند و از امامان هدایت دیگری نیز سخن میگوید.
ویژگی برجسته جایگاه ابراهیم این است که میراث او هم در نسل پیامبران پس از وی دیده میشود و هم در راهی که پیروی از آن برای دیگران گشوده است. نزدیکترین مردم به او کسانیاند که از او پیروی میکنند، نه کسانی که تنها نام و نسب او را دارند.
این همان تفاوتی است که در بسیاری از اختلافات مربوط به امامت کمرنگ شده است: تفاوت میان پیروی از یک امام و ادعای مالکیت بر مقام او. انسان میتواند خود را به امامی بزرگ منسوب کند، اما اگر راه او را دنبال نکند، انتسابش نمیتواند جای حقیقت را بگیرد.
بازگشت به امامت ابراهیم به معنای انکار دیگر امامان یا حذف ضرورت رهبری از زندگی اجتماعی نیست. معنای آن بازشناختن الگویی است که قرآن خود معرفی کرده است؛ الگویی که ارزش آن از وابستگی قومی و فرقهای فراتر میرود و به توحید، تسلیم و هدایت پیوند میخورد.
اگر ابراهیم برای مردم امام قرار داده شده است، راه او را نمیتوان در انحصار یک خاندان یا هویت مذهبی محصور کرد. همچنین اگر عهد خداوند به ستمگران نمیرسد، هیچکس نمیتواند تنها با تکیه بر خون، عنوان یا میراث نیاکان، برخورداری از آن عهد را برای خود تضمین کند.
قرآن امامت را از واقعیت پیروی جدا نمیکند؛ اما هر پیروی را نیز هدایت نمینامد. امامان هدایت با فرمان خداوند، نیکوکاری و بندگی شناخته میشوند، در حالی که امامان گمراهی ممکن است همان عنوان و حتی پیروان فراوان داشته باشند، اما مردم را به سوی آتش ببرند.
ابراهیم در این میان الگویی برجسته است: امامی برای مردم که راه او همچنان قابل پیروی است، بیآنکه مقام و شایستگی او به امتیازی موروثی برای دیگران تبدیل شود. میراث او راهی برای پیروی است، نه عنوانی برای برتریجویی؛ و هیچ نسب و ادعایی نمیتواند جای حقیقت آن راه را بگیرد.