ریشه قرآنی ج ب ل
کوه، بلندی و استواری؛ از ساختار زمین تا آفرینش و جماعتهای انسانی
صورتهای قرآنی و لغوی
جَبَل
اسم مفرد کوه؛ در قرآن آمده
جِبَال
جمع کوه؛ همراه مفرد، ۳۹ کاربرد قرآنی
جِبِلَّة
آفریدگان و جماعت پیشین؛ شعراء ۲۶:۱۸۴
جِبِلّ
جماعت فراوان؛ یس ۳۶:۶۲
أَجْبَال / أَجْبُل
جمعهای لغوی کوه؛ در قرآن نیامده
جَبَلَ
فعل مجرد: آفریدن و سرشتن؛ در قرآن نیامده
مَجْبُول
اسم مفعول؛ در قرآن نیامده
جَبِيلَة
صورت لغویِ آفرینش و سرشت؛ در قرآن نیامده
أَجْبَلَ
باب إفعال؛ در قرآن نیامده
تَجَبَّلَ
باب تفعّل؛ در قرآن نیامده
جَبْلَة
وصف درشتی اندام در شاهد شعر؛ با جِبِلّة قرآنی یکسان نیست
«جَبَل» در عربی نام کوه است؛ تودهای بزرگ و برجسته از زمین که با بلندی، سختی و استواری شناخته میشود. همین خانواده لغوی در کاربردهای دیگری به سرشت و آفرینش انسان، و نیز به جماعتهای بزرگ انسانی ارتباط پیدا کرده است.
در قرآن، این تفاوت بهروشنی دیده میشود. گاهی از کوههایی سخن میرود که انسان در آنها پناه میگیرد یا خانه میتراشد؛ گاهی کوهها بهعنوان نشانههایی از آفرینش و نظم جهان مطرح میشوند؛ و گاهی همان کوههای استوار در صحنههای قیامت از جای کنده و پراکنده میشوند. اما در دو آیه، مشتقهای این ریشه دیگر به کوه اشاره ندارند، بلکه به جماعتهای انسانی و آفریدگان پیشین مربوطاند.
برای شناخت این خانواده لغوی، باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت: کوه بهعنوان پدیدهای طبیعی، آفرینش و سرشت بهعنوان ویژگی موجودات، و جماعت بزرگ بهعنوان مجموعهای از انسانها. این کاربردها در زبان عربی با هم پیوند دارند، اما یکسان نیستند.
۱. صورتهای ریشه و هسته معنایی
در زبان عربی، «جَبَل» اسم مفرد کوه است و جمع شناختهشده آن «جِبَال» است. صورتهای «أَجْبَال» و «أَجْبُل» نیز در منابع لغوی ثبت شدهاند.
در قرآن، این خانواده ۴۱ کاربرد دارد و در دو دستهٔ اسمی دیده میشود:
جَبَل و جِبَال: این صورتها در مجموع ۳۹ بار آمدهاند و به کوه یا کوهها اشاره دارند. تفاوتهایی مانند «الْجَبَل»، «جَبَلٍ»، «الْجِبَال»، «وَالْجِبَال» و «كَالْجِبَال» حاصل تفاوت شمار، اعراب یا اتصال حروفاند و مشتقهای مستقل به شمار نمیروند. در نور ۲۴:۴۳، مرجع و نقش تصویری «جبال» محل تفسیر است؛ این کاربرد را نباید بیتوضیح توصیفِ کوههای زمینی دانست.
جِبِلَّة و جِبِلّ: این دو صورت در شعراء ۲۶:۱۸۴ و یس ۳۶:۶۲ آمدهاند و با آفریدگان و جماعتهای انسانی ارتباط دارند.
پیکرهٔ عربی قرآن؛ ۴۱ کاربرد، با ۳۹ صورتِ کوه
در عربی کهن، صورتهای دیگری نیز از این ریشه ثبت شدهاند؛ مانند «جَبَلَ»، «مَجْبُول»، «جِبِلَّة»، «جَبِيلَة»، «أَجْبَلَ» و «تَجَبَّلَ». این صورتها جز دو خانواده اسمی یادشده در قرآن نیامدهاند.
ابن فارس در «مقاییس اللغة»، اصل این ریشه را «تَجَمُّعُ الشَّيْءِ فِي ارْتِفَاعٍ» میداند؛ یعنی گردآمدن چیزی بهصورت برجسته و بلند.
ابن فارس، مقاییس؛ گردآمدن در ارتفاع
این توضیح با تصویر کوه سازگار است. کوه تودهای از زمین است که از محیط پیرامون خود ارتفاع میگیرد. در کاربرد مربوط به جماعت بزرگ نیز میتوان شباهتی از نظر انبوهی و بزرگی مشاهده کرد.
با این حال، معنای همه مشتقها را نمیتوان مستقیما به «تجمع در ارتفاع» برگرداند. فعل «جَبَلَ» در معنای آفریدن و سرشتن، و اسم «جِبِلَّة» در معنای سرشت و آفرینش، کاربردهای مستقلی دارند که باید با شواهد خود بررسی شوند.
از این رو، بلندی و انبوهی، محور مهمی در شناخت خانواده لغویاند، اما نباید آنها را تعریف اجباری همه صورتهای ریشه قرار داد. معنای کوتاه ریشه: کوه و تودهٔ برآمده؛ سرشت و آفرینش؛ جماعت بزرگ انسانی.
۲. کوه، سرشت و جماعت در عربی کهن
کوه؛ تصویر مادی ریشه
در منابع عربی، «جَبَل» به برجستگی بزرگ زمین گفته میشود. این واژه از پستیوبلندی کوچک یا تپه کمارتفاع متمایز است، هرچند در زبان واقعی، مرز دقیقی بر پایه اندازه و ارتفاع میان همه این عوارض وجود ندارد.
ابن منظور در «لسان العرب»، جبل را با بزرگی و بلندی توضیح میدهد و در همان بحث از «أَكَمَة» و «قُنَّة» نیز یاد میکند. قُنّه را نباید در همهٔ کاربردها صرفاً تپهای کوچک دانست؛ برای قله یا بخش بالای کوه نیز به کار میرود.
در زندگی مردم عرب، کوه میتوانست نشانهای شناختهشده برای تعیین مکان، راهیابی و شناخت سرزمین باشد. همچنین به سبب بلندی و سختی، امکان پناه گرفتن، استقرار یا استفاده از بخشهای سنگی آن وجود داشت.
همین ویژگیهای واقعی زمینه کاربردهای تشبیهی واژه را فراهم کردهاند. شخص یا گروهی بزرگ و نیرومند ممکن بود به کوه تشبیه شود؛ نه به این معنا که شکل جسمانی آنان مانند کوه است، بلکه از جهت بزرگی، استواری یا دشواری غلبه بر آنان.
در شعر منسوب به امرؤالقیس، قصیدهای با این مصراع آغاز میشود:
«لِمَنْ طَلَلٌ بَيْنَ الْجُدَيَّةِ وَالْجَبَلْ»
یعنی: «این ویرانه بازمانده از کیست که میان جدیه و کوه قرار دارد؟»
در این عبارت، «الجبل» در کنار نام مکان آمده و میتواند کوه یا نامِ مکانی جغرافیایی باشد؛ خود مصراع برای تعیین قطعی این تفاوت کافی نیست. همچنین انتساب این قصیده به امرؤالقیس محل تردید است و در برخی تصحیحهای دیوان در شمار شعرهای منسوب آمده است. بنابراین، این قطعه را نمیتوان شاهد قطعی زبان جاهلی دانست.
در یک شاهد دیگر که ابن فارس نقل کرده، درباره قریش تعبیر «جَبَلُ اللَّهِ» آمده و بزرگی این جماعت با کوهها مقایسه شده است. در این کاربرد، «جبل» دیگر نام یک پدیده جغرافیایی نیست؛ بلکه برای ستایش بزرگی و جایگاه یک جماعت استفاده شده است.
مقاییس؛ شاهدِ «جبل الله» دربارهٔ قریش
این شاهد به شناخت تشبیه جماعت بزرگ به کوه کمک میکند، اما بهتنهایی ترتیب تاریخی پیدایش معانی را اثبات نمیکند، هرچند زمان دقیق سرایش و انتساب آن باید از معنای لغوی ثبتشده جدا نگه داشته شود.
فعل «جَبَلَ»؛ آفریدن و سرشتن
در منابع لغوی، «جَبَلَ اللَّهُ الْخَلْقَ» به معنای آفریدن موجودات آمده است. همچنین «جَبَلَهُ عَلَى الشَّيْءِ» درباره آفریدن یا سرشتن کسی با ویژگی و گرایش معینی ثبت شده است.
«مَجْبُول» نیز به چیزی یا کسی گفته شده که با ساختار و سرشتی مشخص آفریده یا شکل گرفته است.
این کاربرد با مفهوم «خِلْقَة» و «طَبِيعَة» ارتباط دارد. برای مثال، هنگامی که گفته میشود انسانی بر ویژگی خاصی مجبول است، سخن از ساختار یا گرایشی است که در سرشت او قرار دارد.
اما از این کاربرد لغوی نمیتوان نتیجه گرفت که همه رفتارهای انسان از پیش بهصورت تغییرناپذیر تعیین شدهاند. داشتن ویژگیهای طبیعی با نداشتن اختیار در همه اعمال یکسان نیست.
خود واژه «جَبَلَ» معنای آفریدن و سرشتن را میرساند؛ بحث فلسفی درباره اندازه تأثیر سرشت، تربیت، محیط و انتخاب انسان، به دلایل مستقلی نیاز دارد.
«جِبِلَّة»؛ سرشت، ساختار و آفرینش
«جِبِلَّة» در منابع عربی برای سرشت، آفرینش و ویژگی بنیادی چیزی به کار رفته است.
ابن منظور توضیح میدهد که «جِبْلَةُ الشَّيْءِ» به طبیعت، اصل و آنچه چیز بر آن بنا شده اشاره دارد. راغب اصفهانی نیز این واژه را با ساختاری که در آفریده قرار داده شده مرتبط میداند.
در کاربرد انسانی، «جِبِلَّة» میتواند به خصلت و ساختار طبیعی شخص اشاره کند. اما واژه در همه موقعیتها صرفا به ویژگی روانی یا اخلاقی محدود نیست.
برای مثال، در شعر منسوب به قیس بن خطیم آمده است:
«بَيْنَ شُكُولِ النِّسَاءِ خِلْقَتُهَا
قَصْدٌ فَلَا جَبْلَةٌ وَلَا قَضَفُ»
یعنی: «اندام او در میان گونههای زنان میانه و متناسب است؛ نه درشتی و تنومندی دارد و نه لاغری.»
در این شاهد، «جَبْلَة» با درشتی و بزرگی ساختار جسمانی مرتبط است و در برابر «قَضَف» به معنای لاغری و کمگوشتی قرار میگیرد.
این کاربرد نشان میدهد که خانواده جبل علاوه بر سرشت و آفرینش، در توصیف ساختار و اندازه بدن نیز به کار رفته است. اختلاف ضبط و اعراب این صورت در نقلهای لغوی اهمیت دارد و نباید آن را بدون بررسی به معنای قرآنی «جِبِلَّة» منتقل کرد. در نقل ابن بری، «جَبْلَة» وصفِ زنِ درشتاندام است؛ نباید آن را بدون تفاوتِ ساخت، همان اسم قرآنیِ «جِبِلَّة» به معنای آفریدگان یا سرشت شمرد.
لسان العرب؛ نقل ابن بری دربارهٔ جَبْلة و تفاوت با جِبِلّة
«جِبِلّ»؛ جماعت بزرگ انسانی
در عربی، «جِبِلّ» و صورتهای نزدیک به آن برای جمعیت بزرگ یا جماعت فراوان نیز ثبت شدهاند.
این کاربرد از نظر تصویر زبانی با بزرگی و انبوهی کوه قابل مقایسه است. همانطور که کوه یک توده بزرگ و برجسته به شمار میرود، جماعت عظیم نیز میتواند با چنین تصویری وصف شود.
بااینحال، در کاربرد واقعی «جِبِلّ»، معنای جماعت یا جمعیت انسانی تثبیت شده است. بنابراین، هنگام ترجمه چنین واژهای لازم نیست تصویر کوه بهطور مستقیم در جمله بازآفرینی شود.
در منابع لغوی، برای این صورت ضبطهای گوناگونی مانند «جِبِلّ»، «جُبُلّ»، «جُبْل» و «جَبْل» نیز گزارش شده است. بعضی از این تفاوتها در قرائتهای قرآن دیده میشوند، اما در همه آنها معنای جماعت فراوان باقی میماند.
لسان و تاج؛ صورتهای گوناگونِ جماعت انسانی
کاربردهای دیگر خانواده
در منابع لغوی، «أَجْبَلَ الْقَوْمُ» برای رسیدن گروهی به کوه یا وارد شدن به ناحیه کوهستانی آمده است.
«أَجْبَلَ الْحَافِرُ» نیز درباره کسی ثبت شده که هنگام کندن زمین به لایهای سخت یا سنگی میرسد و پیشروی برایش دشوار میشود. از همین تصویر، کاربردهای استعاری مربوط به درماندگی و به نتیجه نرسیدن نیز گزارش شدهاند.
منابع لغوی؛ رسیدن حفّار به سنگ و کاربردهای استعاری
«جَبْلَةُ الْأَرْضِ» به سختی و استواری زمین مربوط است و «تَجَبَّلَ» میتواند به وارد شدن یا سکونت در ناحیه کوهستانی اشاره کند.
این صورتها نشان میدهند که میدان کاربرد ریشه در عربی گستردهتر از دو مشتق قرآنی است. اما هیچیک از آنها مجوز نمیدهد که در هر آیه، معنای کوه با مفهوم درماندگی، سختی شخصیت یا اجبار درآمیخته شود.
۳. کاربرد کوه در جهان طبیعی و زندگی انسان
کوه؛ مکانی واقعی برای سکونت و پناه
وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ
«و پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها خانههایی بگیر و از درختان و از آنچه برمیافرازند.» (نحل ۱۶:۶۸)
در این آیه، کوهها در کنار درختان و سازههایی که انسانها برمیافرازند آمدهاند. سخن از محیطهایی است که زنبور میتواند برای ساختن خانه از آنها استفاده کند.
«الْجِبَال» در اینجا معنای طبیعی و شناختهشده کوهها را دارد. کوه یک مکان واقعی برای زیست و پناه گرفتن است، نه لزوما نمادی برای قدرت یا استواری.
در نحل ۱۶:۸۱ نیز از «أَكْنَان» در کوهها سخن رفته است. این واژه از خانواده «ك ن ن» با پوشیدگی و پناه ارتباط دارد و نشان میدهد که انسان میتواند از فضاهای طبیعی کوه برای حفاظت و پناه استفاده کند.
پژوهش ریشهٔ ك ن ن (هنوز منتشر نشده)
درباره قوم ثمود نیز قرآن در اعراف ۷:۷۴، حجر ۱۵:۸۲ و شعراء ۲۶:۱۴۹ از تراشیدن خانهها در کوهها سخن میگوید.
این کاربردها نشان میدهند که کوه در قرآن فقط موضوعی دور از زندگی انسان نیست. کوهها بخشی از محیط سکونت، پناه، ساختوساز و بهرهگیری از طبیعتاند.
بلندی کوه و ناتوانی انسان در برابر آن
وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا
«و در زمین با سرمستی و خودنمایی راه مرو؛ زیرا هرگز زمین را نخواهی شکافت و هرگز در بلندی به کوهها نخواهی رسید.» (اسراء ۱۷:۳۷)
در این آیه، بلندی کوهها برای یادآوری محدودیت انسان به کار رفته است.
انسان ممکن است از روی غرور و خودبرتربینی رفتار کند، اما وجود او در برابر گستردگی زمین و بلندی کوهها محدود است.
«الْجِبَال» در اینجا همان کوههای طبیعیاند؛ اما ویژگی واقعی بلندی آنها در یک استدلال اخلاقی به کار گرفته شده است.
این نکته نمونهای روشن از تفاوت معنای لغوی و نقش سیاقی واژه است. کوه در آیه به معنای تکبر یا غرور نیست؛ بلکه بلندی واقعی کوه، وسیلهای برای نقد غرور انسان شده است.
کوه و تصور انسان از امنیت
قَالَ سَآوِي إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ
«گفت: به کوهی پناه خواهم برد که مرا از آب حفظ کند. گفت: امروز از فرمان آن معبود یگانه هیچ نگهدارندهای نیست، مگر کسی که او رحم کند. و موج میان آن دو حائل شد، پس او از غرقشدگان گردید.» (هود ۱۱:۴۳)
در این آیه، فرزند نوح کوه را پناهگاهی در برابر سیلاب میداند.
این تصور از تجربه طبیعی انسان برمیآید. هنگام بالا آمدن آب، رفتن به مکانی مرتفع میتواند راهی برای نجات باشد. بنابراین، انتخاب کوه در سخن او بیمعنا یا صرفا نمادین نیست.
اما سیاق داستان نشان میدهد که اتکا به این پناهگاه در برابر آن رخداد، نجات او را تضمین نکرد.
در هود ۱۱:۴۲، موجها به کوهها تشبیه شدهاند. عبارت «مَوْجٍ كَالْجِبَالِ» از بزرگی و بلندی موجها حکایت دارد، نه اینکه موجها واقعا به سنگ و کوه تبدیل شده باشند.
در این دو آیه، کوه یک بار بهعنوان پناهگاه طبیعی مطرح شده و بار دیگر معیار تشبیه برای بزرگی موجهاست. در هر دو کاربرد، معنای شناختهشده کوه حفظ شده است.
۴. کوهها در آفرینش، حرکت و دگرگونی جهان
کوهها و استواری زمین
وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا
«و کوهها را چون میخهایی.» (نبأ ۷۸:۷)
این آیه در پی سخن از زمین بهعنوان بستر قرار گرفته و کوهها را به «أَوْتَاد» تشبیه میکند.
«وَتَد» به میخ یا چیزی گفته میشود که در زمین فرو میرود و برای استوار نگه داشتن چیزی به کار میرود. بنابراین، تشبیه کوه به میخ، با استقرار و استواری پیوند دارد.
در نازعات ۷۹:۳۲ نیز از «أَرْسَاهَا» درباره کوهها استفاده شده است. این فعل از ریشه «ر س و» با استقرار و پابرجا کردن ارتباط دارد.
پژوهش ریشهٔ ر س و (هنوز منتشر نشده)
با وجود این، نباید میان معنای «جَبَل» و معنای «أَوْتَاد» یا «رَوَاسِي» تفاوت را از میان برد. جبل نام کوه است؛ تشبیه به میخ یا توصیف استقرار، از واژهها و ساختهای دیگر به دست میآید.
همچنین این آیات، بهتنهایی شرح فنی سازوکار زمینشناختی کوهها نیستند. برای اثبات ادعاهایی درباره حرکت صفحات زمین، ساختار زیرزمینی کوهها یا نقش دقیق آنها در زمینلرزه، باید شواهد علمی مستقلی بررسی شوند.
رنگها و ساختارهای گوناگون کوه
در فاطر ۳۵:۲۷، از رگهها و بخشهایی با رنگهای سفید و سرخ و رنگهای متفاوت در کوهها سخن رفته است.
این کاربرد بر ویژگیهای قابل مشاهده کوهها تکیه دارد. کوهها فقط تودههایی یکرنگ و یکشکل نیستند؛ از نظر رنگ، جنس و ساختار ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند.
در نور ۲۴:۴۳ نیز تعبیر «مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ» در توصیف پدیدهای مربوط به آسمان و تگرگ آمده است.
این کاربرد با کوههای زمینی در موقعیت متفاوتی قرار دارد. آیه از «جِبَال» در زمینه نزول تگرگ از آسمان سخن میگوید و همین سیاق، بررسی نقش تعبیرهای تصویری و ساختار نحوی را ضروری میسازد.
میتوان احتمال داد که وصف کوهمانند به تودههای بزرگ یا انبوه مربوط باشد؛ اما تعیین دقیق مرجع «جِبَال» و «فِيهَا» و تبدیل آن به توصیفی فنی از ساختار ابرها، به بررسی مستقل نیاز دارد.
این آیه نباید برای تغییر دادن معنای تمام کاربردهای «جبل» به ابر، توده آسمانی یا پدیدهای غیرزمینی استفاده شود.
آیا کوهها حرکت میکنند؟
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ
«و کوهها را میبینی و آنها را بیحرکت میپنداری، در حالی که مانند گذر ابرها میگذرند؛ این ساخت آن معبود یگانه است که هر چیزی را استوار و دقیق ساخته است. بیگمان او به آنچه انجام میدهید آگاه است.» (نمل ۲۷:۸۸)
در این آیه، «الْجِبَال» همان کوهها هستند؛ اما فعل «تَمُرُّ» و تشبیه «مَرَّ السَّحَابِ» حرکت را به آنها نسبت میدهد.
این آیه از نظر سیاق قابل توجه است. آیه پیشین، نمل ۲۷:۸۷، از دمیده شدن در صور و هراس موجودات سخن میگوید. بنابراین، خوانش حرکت کوهها در چارچوب رخدادهای قیامت پشتوانه سیاقی دارد.
از سوی دیگر، خود آیه از دیدن کوهها، پنداشتن آنها بهصورت بیحرکت، گذر آنها مانند ابرها و استواری صنع خدا سخن میگوید. این عبارات زمینه طرح پرسش درباره حرکت کوهها در نظام طبیعی جهان را نیز فراهم کردهاند.
برای ترجیح قطعی یکی از این خوانشها باید تمام قرینههای سیاقی، ساختهای فعلی و آیات مرتبط با دگرگونی کوهها بررسی شوند.
آنچه از نظر لغوی روشن است، این است که «جبل» در این آیه به معنای کوه باقی میماند. اختلاف بر سر زمان و چگونگی حرکت کوههاست، نه بر سر تبدیل معنای خود واژه به مفهوم دیگری.
همچنین، آیه بهتنهایی نظریه مشخصی مانند چرخش زمین، حرکت صفحات زمینشناختی یا جابهجایی خاص کوهها را با جزئیات علمی بیان نمیکند. چنین تطبیقهایی باید جدا از معنای مستقیم متن بررسی شوند.
استواری کوهها و دگرگونی در قیامت
در قرآن، کوهها در وضعیت عادی با بلندی، بزرگی و استواری شناخته میشوند؛ اما در آیات مربوط به دگرگونی جهان، همین کوهها از حالت پیشین خارج میشوند.
در طه ۲۰:۱۰۵، از درهم کوبیدن و پراکنده ساختن کوهها سخن میرود. در کهف ۱۸:۴۷، حرکت دادن کوهها مطرح است. در واقعه ۵۶:۵ و حاقه ۶۹:۱۴، کوهها در صحنههایی از دگرگونی عظیم زمین قرار دارند.
در معارج ۷۰:۹ و قارعه ۱۰۱:۵، کوهها به پشم تشبیه شدهاند. در مزمل ۷۳:۱۴، از لرزش زمین و کوهها و تبدیل کوهها به تودهای ریگ روان سخن رفته است.
همچنین در طور ۵۲:۱۰، مرسلات ۷۷:۱۰، نبأ ۷۸:۲۰ و تکویر ۸۱:۳، جابهجایی، پراکندگی یا از میان رفتن حالت معمول کوهها مطرح میشود.
این مجموعه آیات نشان میدهد که استواری در معنای شناختهشده کوه، به معنای تغییرناپذیری مطلق آن نیست. کوه میتواند از نظر انسان بسیار سخت و استوار باشد، اما در نظام آفرینش همچنان پدیدهای دگرگونشونده است.
از این رو، تفسیر «جبل» به چیزی که ذاتا هرگز حرکت نمیکند یا نابود نمیشود، با همه کاربردهای قرآنی سازگار نیست.
۵. کوهها در بیان عظمت، بندگی و مسئولیت
کوه در داستان موسی
در اعراف ۷:۱۴۳، موسی خواستار دیدن پروردگار خود میشود. در پاسخ، توجه او به کوه جلب میشود و پایداری کوه بهعنوان شرطی در سخن مطرح میگردد. سپس با تجلی پروردگار به کوه، کوه درهم کوبیده میشود و موسی بیهوش بر زمین میافتد.
در این آیه، کوه از نظر بزرگی و استواری شناخته میشود، اما در برابر رخداد توصیفشده پایداری خود را از دست میدهد.
این کاربرد، با معنای واقعی کوه سازگار است. متن برای بیان رخدادی عظیم، پدیدهای را مطرح میکند که در تجربه انسان سخت و استوار است.
در اعراف ۷:۱۷۱ نیز از قرار دادن کوه بر فراز گروهی از بنیاسرائیل سخن رفته است.
این دو آیه، با آنکه هر دو از کوه یاد میکنند، در موقعیتهای متفاوتی قرار دارند. یکی با درخواست موسی و تجلی الهی مرتبط است و دیگری با عهد و خطاب به بنیاسرائیل.
بنابراین، نباید همه کاربردهای کوه در داستان موسی را تنها به یک نماد ذهنی، مانند ترس، عظمت یا شریعت، تبدیل کرد.
کوهها و تسبیح همراه داوود
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ
«و بهراستی به داوود از سوی خود فضلی دادیم: ای کوهها، همراه او بازآیید؛ و پرندگان نیز. و آهن را برای او نرم کردیم.» (سبأ ۳۴:۱۰)
در این آیه، کوهها بهصورت مستقیم مورد خطاب قرار گرفتهاند. «يَا جِبَالُ» ساخت نداست و «أَوِّبِي» فعل امر خطاب به کوههاست.
در انبیاء ۲۱:۷۹ و ص ۳۸:۱۸ نیز از تسبیح کوهها همراه داوود سخن رفته است.
این کاربردها نشان میدهند که قرآن کوهها را صرفا اجسام بیارتباط با فرمان خدا معرفی نمیکند. با این حال، از خود واژه «جبل» نمیتوان چگونگی تسبیح آنها را استخراج کرد.
آیا این تسبیح با صدایی شنیدنی برای انسان انجام میشده، یا نوع دیگری از هماهنگی و فرمانبری در نظام آفرینش بوده است؟ این پرسش به تحلیل آیات مربوط به تسبیح موجودات نیاز دارد، نه به تغییر معنای لغوی کوه.
در حج ۲۲:۱۸ نیز کوهها در شمار موجوداتی آمدهاند که برای خدا سجده میکنند. این آیه دامنه بندگی و فرمانبری را از انسان فراتر میبرد، اما شیوه سجده کوه را با حرکات جسمانی انسان یکسان تعریف نمیکند.
کوه و امانت
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ پس از برداشتن آن خودداری کردند و از آن بیم داشتند، و انسان آن را برداشت. بیگمان او بسیار ستمگر و بسیار نادان بوده است.» (احزاب ۳۳:۷۲)
کوهها در این آیه در کنار آسمانها و زمین قرار گرفتهاند. از عرضه امانت، خودداری از حمل آن و بیم داشتن سخن رفته است.
این بیان را باید در چارچوب مسئله امانت و جایگاه انسان بررسی کرد. نام بردن از کوهها، پدیدههایی عظیم و استوار را در برابر مسئولیتی قرار میدهد که انسان آن را بر دوش گرفته است.
بااینحال، معنای «جبل» بهتنهایی نشان نمیدهد که این عرضه چگونه انجام شده یا خودداری کوهها چه نوع رخدادی بوده است.
نباید بدون دلیل، متن را به گفتوگوی جسمانی کوهها با صدای انسانی تبدیل کرد؛ همانطور که نمیتوان بدون استدلال کافی، تمام بیان آیه را صرفا آرایهای ادبی و فاقد هرگونه واقعیت بیرونی دانست.
معنای کوه روشن است؛ مسئله دشوارتر، چگونگی عرضه امانت و نسبت آن با انسان و دیگر آفریدگان است.
کوه در مثالی درباره قرآن
لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
«اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم، بیگمان آن را از بیم آن معبود یگانه فروتن و شکافته میدیدی. و این مثالها را برای مردم میزنیم تا بیندیشند.» (حشر ۵۹:۲۱)
این آیه از ساخت شرطی «لَوْ أَنْزَلْنَا» استفاده میکند. بنابراین، سخن از مثالی فرضی است که برای فهم بزرگی و سنگینی مضمون قرآن مطرح میشود.
کوه به سبب سختی، بزرگی و استواری، در این مثال جایگاه خاصی دارد. اگر چنین پدیده استواری در برابر قرآن خاشع و شکافته تصویر شود، مخاطب به اندیشیدن درباره پیام قرآن دعوت میشود.
عبارت پایانی آیه نیز صریحا از مثالهایی سخن میگوید که برای مردم زده میشوند.
پس در اینجا «جبل» همچنان کوه است، اما کوه در یک ساخت تمثیلی به کار رفته است. معنای لغوی کوه به «قلب انسان» یا «شخص نیرومند» تبدیل نشده؛ بلکه ویژگی شناختهشده کوه برای ایجاد یک مقایسه و تأمل استفاده شده است.
۶. «جِبِلَّة» و «جِبِلّ»؛ آفرینش و جماعت انسانی
شعراء ۲۶:۱۸۴؛ آفریدگان پیشین
وَاتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ
«و از آنکه شما و آفریدگان پیشین را آفرید، پروا کنید.» (شعراء ۲۶:۱۸۴)
این آیه بخشی از سخن شعیب خطاب به قوم خود است.
در آن، «الْجِبِلَّةَ» در کنار ضمیر «كُمْ» در «خَلَقَكُمْ» آمده و به فعل «خَلَقَ» مربوط میشود. یعنی سخن از کسی است که هم مخاطبان و هم آفریدگان پیش از آنان را آفریده است.
از نظر لغوی، «جِبِلَّة» میتواند با سرشت و آفرینش ارتباط داشته باشد؛ اما در این ساخت، تعبیر «الْجِبِلَّةَ الْأَوَّلِينَ» به جماعت یا آفریدگان پیشین اشاره دارد.
به همین سبب، «سرشت پیشینیان» برای ترجمه این عبارت به اندازه «آفریدگان پیشین» روشن و مناسب نیست. آیه از آفریدن نسلها و جماعتهایی سخن میگوید که پیش از مخاطبان وجود داشتهاند.
«الْأَوَّلِينَ» نیز با پیشینیان ارتباط دارد. بنابراین، آیه بر این حقیقت تکیه میکند که آفرینش انسانها به نسل حاضر محدود نیست.
این معنا در سیاق سخن شعیب اهمیت دارد؛ زیرا او مخاطبان خود را به تقوا فرا میخواند و قدرت آفرینش خداوند را نسبت به آنان و نسلهای گذشته یادآوری میکند.
در اینجا «جِبِلَّة» نه کوه است و نه صرفا طبیعت اخلاقی یا روانی انسان. معنای آن با آفریدگان و جماعتهای پیشین ارتباط دارد.
یس ۳۶:۶۲؛ گروههای فراوان انسانی
وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ
«و بهراستی گروه بسیاری از شما را گمراه کرد؛ آیا نمیاندیشیدید؟» (یس ۳۶:۶۲)
در این آیه، «جِبِلًّا» در کنار «كَثِيرًا» آمده است و بر گروه یا جماعت فراوانی از انسانها دلالت دارد.
سیاق آیه درباره شیطان و گمراه کردن انسانهاست. در یس ۳۶:۶۰، خطاب به فرزندان آدم از بندگی نکردن شیطان سخن رفته و در یس ۳۶:۶۱، بندگی خداوند بهعنوان راه راست معرفی شده است.
سپس یس ۳۶:۶۲ یادآوری میکند که شیطان گروه فراوانی از انسانها را گمراه کرده است.
در اینجا «جِبِلًّا» به کوه اشاره ندارد؛ زیرا موضوع جمله گمراه شدن انسانهاست. همچنین «سرشت فراوان» یا «طبیعت بسیار» با ساخت و سیاق جمله سازگار نیست.
معنای مناسب، جماعت بزرگ یا جمعیت فراوان است.
در قرائتها و منابع لغوی، صورتهای متفاوتی از این واژه گزارش شدهاند؛ مانند «جُبُلًّا»، «جُبْلًا» و «جِبِلًّا». این اختلاف در تلفظ و ساخت واژه، معنای عمومی جماعت بسیار را از میان نمیبرد.
دو کاربرد «جِبِلَّة» و «جِبِلّ» در قرآن با هم ارتباط دارند. نخستین آیه از آفریدگان پیشین سخن میگوید و دومین آیه از گروه فراوانی از انسانها. در هر دو، میدان معنایی از کوه طبیعی فاصله گرفته و به جماعتهای انسانی مربوط شده است.
بااینحال، نباید از این نزدیکی نتیجه گرفت که واژه در همه ساختها صرفا به معنای تعداد زیاد است. «جِبِلَّة» در عربی میدان معنایی سرشت و آفرینش را نیز دارد، در حالی که «جِبِلًّا كَثِيرًا» در یس بر جمعیت فراوان تأکید میکند.
جمعبندی
ریشه «ج ب ل» در عربی با کوه، برجستگی، بلندی، استواری، آفرینش و جماعتهای بزرگ ارتباط دارد. ابن فارس گردآمدن چیزی در ارتفاع را محور این خانواده میداند، اما شواهد کاربردی نشان میدهند که همه مشتقهای آن را نمیتوان به همین تصویر محدود کرد.
در قرآن، «جَبَل» و «جِبَال» در بیشتر موارد دربارهٔ کوههای طبیعی به کار رفتهاند. کوهها در این آیات محل سکونت، پناه و بهرهگیری انسان و جانوراناند؛ در عین حال، در بیان آفرینش، قدرت الهی، مثالهای قرآنی و رخدادهای قیامت نیز حضور دارند. تعبیر نور ۲۴:۴۳ دربارهٔ تگرگ، به بررسی جداگانهٔ مرجع و تصویرپردازی نیاز دارد.
استواری و بزرگی کوهها، ویژگیهایی واقعیاند که قرآن در مواردی از آنها برای تأمل و مقایسه استفاده میکند. اما این ویژگیها به معنای تغییرناپذیری مطلق کوهها نیستند؛ زیرا آیات دیگری از حرکت، درهم شکستن و دگرگونی آنها سخن میگویند.
در دو کاربرد دیگر این خانواده، «جِبِلَّة» و «جِبِلّ» به آفرینش و جماعتهای انسانی مربوطاند. در شعراء ۲۶:۱۸۴، سخن از آفریدگان پیشین است و در یس ۳۶:۶۲، از گروه فراوانی از انسانها که گمراه شدهاند.
بنابراین، «جَبَل» در کاربرد اصلی قرآنی، کوه است؛ اما خانواده لغوی «ج ب ل» فراتر از کوه طبیعی میرود و مفاهیم سرشت، آفرینش و جماعتهای بزرگ را نیز دربرمیگیرد. این معانی با یکدیگر پیوند دارند، ولی ترجمه هر صورت باید بر پایه کاربرد واقعی آن در جمله انجام شود، نه بر اساس یک تصویر ریشهشناختی ثابت و فراگیر.